درباره ی محرم و عاشورا / و ... آیت الله مجتبی تهرانی

 

فضیلت استشفا به تربت کربلا

یکی از اصحاب آن حضرت خدمت ایشان عرض کرد: من ناراحتی و بیماری بسیار دارم. هیچ دارویی نبوده مگر اینکه از آن استفاده کرده ام( ولی نتیجه نگرفته ام). حضرت فرمود: « چرا از تربت استفاده نمی کنی که شفای هر دردی و باعث امان از هر ترسی است.»

عقیق: در روایتهای متعددی آمده است: « خوردن هر خاکی حرام است مانند حرمت، خون، و ... مگر خاک قبر امام حسین(ع) که شفای هر دردی است.»

امام صادق(ع) فرمود: « خوردن هر خاکی بر فرزندان آدم حرام است، مگر تربت قبر امام حسین(ع) که اگر کسی آن را به جهت استشفا تناول کند خدای عزوجل او را شفا عنایت نماید.»

و فرمود: « خاک قبر امام حسین(ع) شفای هر دردی است آن تربت(بهترین و) بالاترین داروهاست.»

یکی از اصحاب آن حضرت خدمت ایشان عرض کرد: من ناراحتی و بیماری بسیار دارم. هیچ دارویی نبوده مگر اینکه از آن استفاده کرده ام( ولی نتیجه نگرفته ام). حضرت فرمود: « چرا از تربت استفاده نمی کنی که شفای هر دردی و باعث امان از هر ترسی است.»

در یکی از زیارتهای حضرت سیدالشهداء(ع) که از ناحیه مقدسه امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، چنین می گوییم:

« السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته؛ سلام بر آن بزرگواری که خدای عزوجل شفا را در خاک قبرش قرار داده است.

در روایتهای بسیاری آمده است: خدای تعالی در مقابل شهادت امام حسین(ع)، عطیه هایی به ایشان عنایت فرموده است:

1_ اجابت دعا تحت قبه آن گرامی.

2_ شفا در تربت قبر ایشان.

3_ ائمه علیهم السلام از فرزندان اویند.

در پاره ای از روایات به جای اجابت دعا آمده است: « رستگاری با اوست پس از رجعت و بازگشت او به دنیا.» و در بعضی روایات اضافه شده: « زوار حضرتش از هنگامی که به قصد زیارت حرکت کنند، تا زمانی که برگردند، از عمرشان محسوب نمی شود.»

امام صادق (ع) فرمود: « نزد سر امام حسین(ع) تربت سرخی است که شفای هر دردی است، مگر مرگ.»

در روایت مفصلی آمده است: محمد بن مسلم به مدینه رفت و بیمار شد. خبر آن به امام باقر(ع) رسید. حضرت برای او شربتی فرستاد که به مجرد نوشیدن حال او عوض شد. خدمت حضرت رسید و حضرت به او فرمود: « در این شربت تربت قبر امام حسین(ع) بود که بهترین و برترین چیزی است که به آن استشفا می شود و هیچ چیزی مانند آن نیست. ما به خردسالان و زنهایمان می دهیم( و از آن نتیجه می گیریم) و تمام خیر و برکت در آن است.»

در بسیاری از روایت ها و دعاها آمده است: « تربت امام حسین(ع) شفای هر دردی است.» با دقت در شرایط گذشته به خوبی روشن می شود که این امتیاز مخصوص خاک کربلاست، که در حقیقت از خاک بهشت است، و از هیچ خاک دیگری نمی توان به عنوان استشفا استفاده کرد.


چند خاطره از ساخت ضریح جدید/
ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا رسیده و قرار است جایگزین ضریح قبلی شود. ضریحی که مثل همه ضریح های قبلی این حرم مطهر، شش گوشه دارد.

عقیق: با رسیدن ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا، شمارش معکوس برای نصب آن آغاز شده است. ضریحی که در طول 6 سال با طراحی استاد محمود فرشچیان و با دستان هنرمندان ایرانی ساخته شده است. این ضریح قرار است جایگزین ضریح فعلی  حرم امام حسین(ع) شود.

 از طلا و نقره ایرانی تا چوب میانماری

در ساخت ضریح جدید که مساحت پلان آن ۲۲٫۸۶متر مربع است، حدود 4.5 تن نقره خالص ، حدود 120 کیلوگرم طلای خالص ،600 کیلوگرم مس و حدود 400 کیلوگرم استیل و مقداری فلزات دیگر برای اتصالات ضریح به کار رفته است. وزن چوب های به کاررفته در ضریح مظهر حدود 5.5 تن است. این چوبها طبق شناسنامه روی آنها در سال 2003 از درخت ساج و جنگلهای کشور میانمار درجنوب آسیا تامین شده است. چوبی که بالاترین طول عمر و مقاومت را داراست. ضریح جدید در ابعاد ۵٫۰۴ در ۷٫۳۴ و با ارتفاع: ۴٫۴۹متر  ساخته شده و 20 پنجره هم دارد.

غیر از استاد محمود فرشچیان که طراحی ضریح به عهده اش بوده، افراد بسیاری نیز در کارگاه ساخت این ضریح مقدس فعالیت کرده اند.

خطاطی مفاهیم ضریح شامل سوره کریمه قرآن، احادیث حول محور سیدالشهدا(ع) ، اشعار ، اسماء جلاله و نام‌های مبارک معصومین(ع) و ... بر عهده استاد سید محمد حسینی موحد، از خطاطان بنام جهان اسلام بوده.کسی که تقریبا در تمام حرم های مطهر از جمله حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد و بارگاه امیرالمومنین(ع) در نجف، یادگاری از خط زیبایش را به جا گذاشته است. مهندسی ضریح نیز برعهده متخصصان عمران و معماری از جمله مهندس عبدالحمید توکلی بینا و مهندس مهدی خوش نژاد بوده است.

  وقتی کارکنان بانک مرکزی به گریه افتادند

«محمود پارچه باف» رئیس سابق ستاد عتبات عالیات و مدیر وقت پروژه ساخت ضریح امام حسین (ع) درباره ایده اولیه ساخت ضریح جدید می گوید:« شخصی به اسم حاج محمد دانش اولین بار این فکر به ذهنش رسوخ کرد تا ضریح امام حسین(ع) را بازسازی کنیم و ایشان ما را دور خود جمع و بر انجام این کار اصرار داشت.در اولین دیداری که برای آغاز کار با مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی داشتیم ایشان وقتی از موضوع با خبر شدند اشک ریختند و تاکید کردند ما شیعیان باید این کار را انجام دهیم.»

مدیر پروژه ساخت ضریح امام حسین(ع) با بیان اینکه اگر حمایت‌های آیت الله سیستانی و هماهنگی‌های ایشان با عتبه حسینی نبود این کار به سرانجام نمی‌رسید افزود: گروهی که برای خرید چوب ضریح، راهی بندر عباس شدند چوب را که متعلق به جنگل‌های برمه و صاحب آن یک تاجر سنی بود خریداری کردند که وقتی این فرد سنی مطلع شد که این چوب برای چه کاری قرار است مورد استفاده قرار گیرد استقبال کرد.

آن طور که پارچه باف می گوید: وقتی برای خرید نقره به خزانه بانک مرکزی رفتیم نقره‌های فراوانی در آنجا وجود داشت که کارکنان آنها تا وقتی فهمیدند این نقره برای چه کاری قرار است استفاده شود با چشمانی پر اشک خود را به نقره‌ها تبرک می‌کردند.

 پارچه باف عنوان کرد: افراد زیادی بودند که می‌خواستند هزینه‌های ضریح را تقبل کنند اما در راستای تاکید مراجع تقلید که فرمودند بگذارید همه مردم در ساخت ضریح مشارکت داشته باشند.

راز ضریح شش گوشه

اما چرا برخلاف ضریح و مرقد امامان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.

در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و  نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت می‌کنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفته‌اند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیک‌ترین محل است.»

در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنی‌اسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدن‌ها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنی‌اسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنی‌هاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیک‌ترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او می‌گرید کسی که او را زیارت کند غمگین می‌شود و کسی که نمی‌تواند او را زیارت کند دلش می‌سوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.

بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن  نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.


متاسفانه دشمنان قسم خورده و دوستان نادان، هر كدام به نوعي و براي اغراض خاصي به اين تحريف بزرگ دامن زده اند.
تلاش مستمر و شبانه روزي دشمنان براي تحريف عاشورا به جايي رسيد كه شهرت يافت: «قتل الحسين بسيف جدّه» و امام محمد غزالي در اثر معروفش نوشت:

روايت و حكايت كردن كشته شدن [امام] حسين و ماجراي درگيري و دشمني ميان صحابه و نقل كردن بر واعظ و غير واعظ،‌ حرام است،‌ چرا كه اين كار كينه صحابه و طعن زدن بر آنها را تهييج مي كند، در حالي كه آنها بزرگان و اعلام دين هستند و آنچه كه از منازعه ها و درگيري ها ميانشان رخ داده است، حمل به صحّت مي شود و شايد كه اين زد و خوردها از سر اشتباه در اجتهاد بوده نه از سر رياست طلبي و دنيا خواهي همچنان كه پوشيده نيست.[!]

چنانچه ملاحظه مي شود جناب غزّالي به صراحت و جسارت، فتوا به تحريم روايت عاشورا داده است. در اين فتواي باطل،‌ غزّالي مرتكب سه تحريف بزرگ شده است:

۱. يزيد را از صحابه و اصحاب پيامبر (ص) قلمداد كرده است!
۲. يزيد را كه به قول ابوالحسن مسعودي، نويسنده تاريخ مروج الذهب، از فرعون هم ستمگرتر و بدتر بود، در رديف «اعلام دين» جاي داده است!!
۳. ظالم و مظلوم (يزيد و امام حسين (ع)) را در يك رديف قرار داده و به اقدام هر دو، عنوان «اشتباه در اجتهاد» داده است!

و همه اين حق كشي ها و تحريفات بزرگ را فقط برمبناي صحابه پرستي مرتكب شده است. در اين فتوا غزّالي بي گمان از «نواصب» و «كراميّه» تاثير پذيرفته و پيروي كرده است؛ زيرا به زعم آنها لعن يزيد جايز نيست.

ولي علماي بزرگ اهل سنت اين پندار ناصواب را از همان نخست،‌ به سختي انكار كرده اند و به آن دو فرقه گمراه و خارج از جماعت اهل سنت (نواصب و كراميّه) جواب هاي صريح و روشني داده اندو حتي كتاب ها و رساله هاي چندي را به صورت مستقل در ردّ آنها نوشته اند كه:
الرّد علي المتعصّب العنيد المانع من لعن يزيد را مي توان نام برد. عبدالله پسر احمدبن حنبل امام حنابله از پدرش درباره لعن يزيد استفتا كرد و احمدبن حنبل جواب داد: چگونه لعن نشود كسي كه خدا در كتابش، قرآن، وي را لعن كرده است. عبدالله جواب داد كه من كتاب خدا را قرائت كرده ام ولي لعن يزيد را در آن نيافته ام. امام احمد گفت: «خدا در قرآن مي فرمايد:

فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْاَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا ارْحامَكُمْ اولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللهُ...
آيا مي خواهيد كه اگر والي و حاكم شديد، در زمين فساد و تباهي به راه اندازيد و رَحَم هاي خود را قطع كنيد؟ كساني كه چنين كنند، همانان هستند كه خداوند لعنتشان كرده است.
كدام فساد و قطع رحمي بدتر از آن كاري بود كه يزيد انجام داد.

جماعتي از علماي عامّه به كفر يزيد يقين داشته و به لعن وي تصريح كرده اند كه از آنهاست قاضي ابويعلي و حافظ ابن جوزي، و تفتازاني گفته است: «در اينكه بگوييم لعنت شأن اوست بلكه نداشتن ايمان او، درنگ نمي كنم. لعنت خدا بر او و اعوان و انصارش باد!»

و جلال الدين سيوطي نيز به لعن وي تصريح كرده است. علامه آلوسي پس از آنكه ديدگاه علماي عامّه را در جواز لعن يزيد نقل مي كند، در نهايت نظر خود را چنين بيان مي كند:
و من مي گويم: راي غالب من، اين است كه آن خبيث هيچ گاه رسالت پيامبر (ص) را تصديق نكرده بود و مجموع اعمالي كه وي نسبت به اهالي خانه خداوند متعال و حرم پيامبر خدا (ص) (اهالي مكه و مدينه) و نسبت به عترت پاك و پاكيزه حضرتش، چه در حال حيات و چه پس از مرگ، انجام داد و كارهاي زشت ديگري كه از وي صادر شد، اين همه به هيچ وجه در دلالت بر اثبات بي ايماني وي كمتر و ضعيف تر از اين نبود كه ورقه اي از قرآن شريف را در نجاست بيندازد.

گمان نمي كنم كه وضع وي بر عموم مسلمانان پنهان مانده باشد؛ چنين چيزي امكان ندارد تنها چيزي كه هست اينكه آنان مغلوب و مقهور بودند و از آنجا كه در اختناق و خفقان به سر مي بردند، چاره اي جز صبر و سكوت نداشتند تا خدا حكم كند به كاري كه بايد شود.
و اگر هم تسليم شويم به اينكه آن خبيث مسلمان بود، بايد گفت مسلماني بود كه آن قدر گناهان بزرگ را در خود جمع كرده بود كه از حيطه شمارش افزون و از توان بيان بيرون است. و من اعتقاد دارم و با صراحت مي گويم كه هر كس چنين باشد، رواست كه لعنت شود اگر چه تصور نمي شود كسي از فاسقان مثل يزيد باشد.
پرواضح است كه وي توبه نكرد و احتمال توبه اش از ايمانش هم ضعيف تر است و ابن زياد و عمر بن سعد و جماعتي ديگر نيز به وي ملحق مي شوند. لعنت خداي عزيز و جليل بر همه آنان و بر انصار و اعوان و پيروان آنان و بر هر كسي كه به آنان تمايل داشته باشد؛ تا چشمي بر اباعبدالله الحسين (ع) بگريد و اشك ريزد، مستدام باد.


دانشمند آزاد انديش و مبارز، شيخ محمد عبده، كه در كشورهاي اسلامي شناخته شده است و بيشتر با انتشار نهج البلاغه در كشورهاي عربي معروف است، در اين باره مي نويسد:
هرگاه در دنيا حكومت عادلانه اي باشد كه بخواهد قوانين شرع را به پا دارد و حكومت ظالمانه اي باشد كه شرع را تعطيل كند و مانع از آن كار شود،‌ بر هر فرد مسلماني واجب است كه حكومت اوّلي را ياري كند... و از اين باب بود قيام امام حسين، سبط رسول (ص)، كه در مقابل امام جور و جنايت، يعني يزيد بن معاويه كه با زور و تزوير متولّي حكومت مسلمانان شده بود، به پا خاست.
خدا، يزيد و هركس را كه چون كراميّه و نواصب، جانب وي را بگيرد خوار و مفتضح سازد!

سخنان صريح و رسايي كه علماي عامّه در كفر و فسق و جواز لعن يزيد گفته اند و نوشته اند،‌ بيشتر از آن است كه در اين مجال بگنجد. مرحوم علامه مقرّم در اول مقتلي كه نوشته است، بخشي از آن سخنان را گرد آورده است و بخشي ديگر را استاد رسولي محلاتي در زندگاني امام حسين (ع) جمع كرده است و ما با ترجمه سخني از جاحظ،‌ اديب معروف عرب، اين بخش را به پايان مي بريم. او مي نويسد:

كارهاي زشت و منكري كه يزيد مرتكب شد، مثل كشتن حسين (ع) و به اسارت بردن دختران رسول خدا (ص) و چوب زدن بر دندان هاي حسين (ع) و ترساندن مردم مدينه و ويران كردن كعبه، همه دلالت مي كنند بر قساوت و شدت سنگدلي و دشمني و بد رأيي و كينه و عداوت و منافق بودن و خارج بودن وي از ايمان؛ پس يزيد فاسق، ملعون است و هركس ديگران را از شتم و لعن اين فاسق ملعون، نهي كند خود نيز ملعون است.

داستــان پسـر هنــد مگـر نشنيــدي كه از او و سه كس او به پيمبر چه رسيد

پـدر او لب و دنـدان پيمبـر بشكست مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد
او به ناحق، حقِ داماد پيمبـر بگـرفت پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
برچنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد لعن الله يزيداً و علي آل يزيد


نقد تحريف ابن عربي؛ حسین به شمشیر جدش کشته شد!

سبك ترين سخني كه درباره به تاريخ عاشورا و حكمت قيام سيدالشهدا (ع) مي توان به زبان راند، سخن ابن عربي است كه گويد:

ان الحسين قتل بسيف جدّه لاّنه خرج امام زمانه (يزيد) بعد أن تمّت البيعه له و كملت شروط الخلافه باجماع اهل الحلّ و العقد و لم يظهر منه مايشينه و يزري به. قال رسول الله (ص) ستكون هنات فمن اراد ان يفرّق امر هذه الامّه و هي جميع فاضربوه بالسيف كائناً من كان فما خرج عليه احدٌ الاّ بتأويل و لا قاتلوه الاّ بما سمعوا من جدّه (ص).

مفهوم اين سخنان ابن عربي چنين است كه مي گويد:

امام حسين در حقيقت به شمشير جدش كشته شد؛ زيرا كه بر امام زمانش (يزيد) خروج كرد، در حالي كه كار بيعت تمام شده بود و شروط خلافت به اجماع اهل حلّ و عقد در وي جمع گشته بود. رسول خدا (ص) گفته بود كه هرگاه ديديد كسي اتحاد اين امت را مي خواهد به تفرقه مبدّل سازد او را، هركس كه باشد، بكشيد و همه آنان كه در قتل امام حسين شركت جسته بودند اين سخن را از پيامبر (ص) شنيده بودند و خود اهل تأويل و رأي و اجتهاد بودند و كسي او را نكشت مگر با تأويل همين حديث كه از پيامبر (ص) نقل مي شود[!]

هر سطر اين سخنان ناروا و نسنجيده، آكنده از چندين تحريف و تقلّب و توهين به اسلام و قرآن و خدا و رسول خدا (ص) است كه گوينده آن ناخواسته دچار آن شده است و دل آزارترين تحريف بزرگي است كه پيرامون حماسه عاشورا رخ داده است.

متاسفانه اين سخنان ناسزا بسيار هم معروف شده و دهان به دهان گشته و زبانزد خاص و عام شده است و بدتر از همه اينكه فراوان ديده مي شود؛ كه برخي اين سخنان را به ابي عربي معروف در عرفان و صاحب فصوص و فتوحات نسبت مي دهند، غافل از اينكه اين نسبت غلط است و برخي ديگر نيز از سر غفلت و بي مبالاتي اين تحريف را به شريح قاضي نسبت مي دهند و متن عربي قسمتي از آن را («قتل الحسين بسيف جدّه» يا «خرج الحسين من دين جدّه») به عنوان فتواي شريح قاضي در منابر و مجالس مي خوانند و در كتاب هاي گوناگون مي نويسند!

به هر حال قاضي ابن عربي در عبارت هاي مورد بحث مرتكب خطايي نابخشودني شده و عنان عقل و انديشه را از دست داده است و اسب سخن را چنان بي محابا و بي احتياط تاخته است كه بسيار دور از حق و بيراهه رفته است. روح هر انسان منصف و سالمي از خواندن آن به شدت مي رنجد و در دل از اين همه حق كشي متأثر مي شود.

انسان بايد از همه حقايق چشم پوشيده باشد تا بتواند يزيد بن معاويه را امام مسلمانان بخواند و خبيث ترين دشمنان رسول خدا (ص) را پيروان رسول خدا (ص) قلمداد سازد و فرزند عزيز و پاره تن رسول الله (ص) را مهدورالدم و تفرقه انداز معرفي كند. اما درباره آن قسمت از سخن ابن عربي كه پنداشته است قاتلان امام حسين (ع)،‌ يعني همه آنها كه در قتل امام حسين (ع) شريك بودند، اهل اجتهاد و تأويل بودند، در آينده سخن خواهيم گفت.

خيانت ابن خلدون

پيش از اين اشاره كوتاهي به ديدگاه ابن خلدون داشته ايم ولي از آنجا كه مقدمه و تاريخ ابن خلدون به فارسي ترجمه و بارها منتشر شده است و خاص و عام نسبت به مطالعه آن از خود رغبت نشان مي دهند، بررسي تحليل وي درباره عاشورا ضروري مي نمايد؛ وي مي نويسد:

وقتي كه فسق و فجور يزيد براي همه مردم روزگارش آشكار شد، شيعيان اهل بيت: در كوفه،‌ گروهي را پيش حسين (ع) فرستادند و او را به سوي خود خواندند تا به رهبري او قيام كنند. راي حسين چنين قرار گرفت كه بر يزيد خروج كند؛ چون فسق يزيد را آشكار و خود را با پشتيباني كوفيان بر اين كار توانا مي ديد و گمان مي برد كه اهليّت و شوكت در كار را دارد. اهليّت را چنان كه خود نيز تصور مي كرد، داشت. اما درباره شوكت اشتباه مي كرد. خدا او را بيامرزد[!]...

پس اشتباه حسين آشكار شد؛ ولي اين اشتباه در امور دنيوي بود و اشتباه در امور دنيوي به او ضرر نمي رساند. اما در حكم شرعي اشتباه نكرد؛ چرا كه حكم شرعي منوط به ظن و راي خودش بود و راي او چنين بود كه خيال مي كرد بر اين كار قدرت دارد. ابن عباس و ابن زبير و ابن عمر و برادرش محمد حنيفه و ديگران، وي را از رفتن به كوفه بر حذر مي داشتند؛ چون اشتباه وي را در اين باره مي دانستند.

با اين حال چون خواست خدا چنين بود او از راه خودش برنگشت. اما جز حسين، از صحابه همه آنان كه در حجاز و شام و عراق با يزيد بودند و هم پيروان آنان، راي همگي اين بود كه خروج بر يزيد، فاسق هم كه باشد، جايز نيست؛ زيرا كه هرج و مرج و خون ريزي را در پي خواهد داشت و به همين جهت در اين باره اقدامي نكرده، از راي حسين پيروي نكردند و با اين حال وي را نيز انكار نكردند او را گناهكار نشمردند؛ چرا كه او خود مجتهد و اسوة مجتهدان بود و تو را اين اشتباه نمي رسد كه بگويي آنان كه با حسين مخالفت كردند،‌نشستند و او را ياري نكردند، گناه كردند؛ زيرا آنان كه با يزيد بودند اكثريّت اصحاب را تشكيل مي دادند و به خروج بر يزيد راي نمي دادند.

با اين حال حسين نيز با راي و حق خودش در كربلا بود و به صحابه استشهاد مي كرد و مي گفت: برويد از جابربن عبدالله و ابوسعيد خدري و انس بن مالك و سهل بن سعيد و زيد بن ارقم و مانند آنان، بپرسيد. و از اينكه از ياري او بازنشسته بودند، منكر و متعرّض آنان نمي شد؛ زيرا مي دانست كه ياري نكردن آنان نيز از سر اجتهادشان است، همان طور كه اقدام او نيز از سر اجتهاد بود...

جنگ با سركشان و گردنكشان،‌ يك شرطش هم از ديدگاه صحابه «به رهبري امام عادل بودن» است كه در مسئله مورد بحث ما آن شرط مفقود است. پس نه جنگ حسين با يزيد جايز بود و نه درگيري يزيد با حسين روا بود. [!]

چنان كه پيداست «صحابه پرستي»، شالوده اين عبارت هاي عجيب است. وي عفّت قلم را نيز رعايت نكرده و در اين عبارت هاي كوتاه نزديك به ده بار عبارت «غَلَطَ» را در حق سيدالشهدا و سيد جوانان بهشت (ع) به كار برده و «غلط الحسين » نوشته است و با بي انصافي تمام از قيام امام حسين (ع) با عنوان و عبارت «خروج» و «خارجي» ياد كرده است.

او حتي در تاريخ مفصلي كه پرداخته است، آنگاه كه به دوران يزيد و قيام امام حسين (ع) رسيده، از گزارش حماسه حسيني و فاجعه كربلا سرباز زده است و فقط تا اعزام مسلم بن عقيل به كوفه پيش رفته و با خالي گذاشتن چند صفحه، تاريخ خويش را پي گرفته است؛ تا آنجا كه ناشران تاريخش مجبور شده اند، اين خلأ و بُرِش تاريخي را از تواريخ ديگر وام گيرند و اين نقص را به نوعي جبران كنند.


چرا گزارش فاجعه كربلا در تاريخ ابن خلدون نيامده است؟

در اينجا چند احتمال به نظر مي رسد: احتمال اول اين است كه خود ابن خلدون اين كار را نكرده است، به اين معنا كه چندين صفحه خالي و سفيد براي اين كار گذاشته بود كه برگردد و در فرصت مناسب تكميل كند و بنويسد اما ميان دو بن بست افتاده بود كه نمي توانست راه به جايي ببرد؛ اگر به صورت صحيح مي نوشت، دنيايش در خطر بود و ترس از مقام و مريدان مانع از اين كار بود و اگر به صورت غلط و نادرست مي نوشت همچنان كه در مقدمه اش نوشته است، دين و آخرتش در خطر بود و عقل و وجدانش اجازه اين كار را نمي داد.

احتمال دوم اين است
ابن عساكر خواسته است كه شيعيان را مردماني نامعقول و خرافي نشان دهد. وي در حقيقت با اين ترفند ماهرانه كه به ظاهر مقدس مي نمايد حماسه عاشورا را استهزا كرده است. "
كه تحريف حادثه كربلا با آن بزرگي كه به قول خود ابن خلدون «از شنيع ترين واقعه ها در اسلام است كه باعث كينه و عداوت بزرگي شد.» تناقض نويسي هاي بسيار لازم داشت كه با توجه به طول و تفصيل فاجعه كربلا، فرصت زيادي را مي طلبيد و از طرفي عجله داشت كه تاريخش را به پادشاهي از ملوك بني مُرَيْن كه درباره وي بدترين چاپلوسي ها و تملق گويي ها را كرده است، هديه كند و اين تحفه را به پادشاهي، كه وي را اميرالمومنين خوانده است، پيش كش كند. اما اين فرصت را نيافت و به همان صورت كه چند صفحه را درباره حادثه عاشورا خالي گذاشته بود، به پادشاه بخشيد تا به نان و نوايي كه مي خواست، هر چه زودتر برسد.


احتمال سوم اين است كه ابن خلدون اين قسمت را نيز مثل قسمت هاي ديگر تاريخش با همان سبك و سياق و با جانبداري از خلفاي اموي نوشته بود،‌ اما بعدها آنان كه براي استنساخ و نسخه برداري اجير شدند، به بخش گزارش هاي مربوط به عاشورا كه رسيدند از ترس خدا و روز جزا وجدان خود را چنين آرام كردند كه از نسخه برداري و نوشتن اين قسمت سر باز زدند تا بيش از آن شريك جرم ابن خلدون نشده باشند.

احتمال چهارم ـ اين است كه ابن خلدون خود در اصل نمي خواست حوادث دلخراش و تاثيرگذار عاشورا را گزارش كند؛ چرا كه اين كار، دلها را به نفع اهل بيت (ع) و به ضرر معاويه و يزيد بر مي انگيخت و سنگدلي و بي رحمي و ستمگري اتباع خلفاي بني اميه را، كه وي آنان را هم خلفاي راشدين مي نامد، نشان مي داد. و اين همان چيزي است كه ابن خلدون به سختي از آن مي گريزد. پس بهتر آن ديده است كه از اصل قضيه بگذرد و از فاجعه اي به آن بزرگي چشم بپوشد تا بلكه فراموش شود و از خاطرها محو گردد!

نكته اي كه مي تواند احتمال چهارم را تاكيد و تاييد كند، در روش متداول و مرسومي نهفته است كه اتباع «اسلام خلافتي» در پيش گرفته بودند و همچنان به پيش مي رفتند. پيروان اسلام خلافتي براي كوبيدن «اسلام امامتي» هميشه سعي در محو آثار عاشورا داشته اند و تاريخ نويسان درباره هر يك به نوعي درباره عاشورا كوتاه آمده و حق كشي هاي گوناگوني كرده اند. براي نمونه مي توان به كتاب هشتاد جلدي تاريخ دمشق مراجعه كرد. ابن عساكر دمشقي در اين تاريخ مطوّل خود، مفصل تر از همه همسلكانِ خود از عاشورا سخن گفته است؛ اما چگونه و چرا؟


حال جا دارد پيش از آنكه به سراغ ابن عساكر و تحريفات وي برويم، ديدگاه چند تن از دانشمندان و پژوهشگران شيعه و سني را درباره ابن خلدون نقل كنيم. استاد علامه محمدتقي جعفري مي نويسد:

«منظره شگفت انگيز عاشوراي حسين براي ابن خلدون ها كه مي كوشند خدا و خرما را بدون تعديل و تفسير خرما، در دلهاي آدميان جاي بدهند، مخلوطي از اشتباه قابل اغماض، و حق و حقيقت ابدي مي نمايند!»

نويسنده و روزنامه نگار عرب زباني كه به تازگي از مذهب عامه روي برتافته و به مذهب تشيع گرويده است، درباره ابن خلدون مي نويسد:

اگر نبود مگر تنها حوادث كربلا، هر آيينه كافي بود تا حقيقت كفر بني اميه را آشكار سازد و پرده از روي نفاق اموي بردارد. نفاقي كه در نفوس بني اميه رسوخ كرده بود و آنان با همين نفاق هميشه در پي فرصت بودند تا آن را با بي رحمي و خشونت بر ضد آل علي به كار گيرند... و با واقعه كربلا اين فرصت بزودي و با سرعت به دست آنان افتاد... خون هايي كه در كربلا ريخته شد كافي بود تا به آنچه از بني اميه توقع بود صورت واقعي بدهد و نفاق اموي را آشكار سازد.

پس از عاشورا ديگر در نفاق بني اميه ترديدي نماند مگر پيش كسي كه خدا دلش را مهر زده باشد و وي را در چاه ضلالت ناصبي ها و سوداگران خلافت انداخته باشد.
و ابن خلدون از آنهاست كه مي خواهد با جسارت و گستاخي براي ظلم و ستم، تاريخ فريبنده اي تاسيس كند. از همان مقدمه، قواعدي جعل مي كند تا ميراث امويان و عباسيان را حفظ كند و به نام تاريخ به خورد مردم دهد. اگر حادثه كربلا چنان سرانجام مي يافت كه پيروزي دنيوي را براي امام حسين (ع) در برمي داشت ابن خلدون به هيچ وجه از ستايش آن قيام و همچنين از توبيخ و تعريض به دشمنان امام حسين (ع) تخلف نمي كرد. چرا كه اصل عقلي پيش او «با برنده بودن» و «الصلاهُ مَعَ مَنْ غَلَب» است.

همين نويسنده كه خود عمري را با اتباع اسلام خلافتي سپري كرده و حرف آنها را بهتر و زودتر از ديگران مي فهمد و درك مي كند يافته هاي ابن خلدون را درباره تبرئه يزيدبن معاويه و تخطئه حسين بن علي (ع) كلمه به كلمه به نقد و بررسي كرده و هر چه ابن خلدون با خيال خود رشته بود پنبه كرده است و در جايي به نقل از پژوهشگري بي طرف و غير مسلمان مي نويسد:

ابن خلدون داراي شخصيت وقيحي است؛ جز حقوق قدرت حاكم، حق ديگري را به رسميت نمي شناسد؛ تنها به قدرت و جاه مي انديشد و غير از طغيان، از درك و فهم همه چيز ناتوان است.

نويسنده اثر گران سنگ الاامام صادق و المذاهب الاربعه كه آن را در ردّ ياوه سرايي هاي ابن خلدون نوشته است، در ضمن شناسايي وي، مي نويسد:

مثل اينكه هاله و هيبت بزرگداشت و تقديرها، كه برخي نويسندگان براي ابن خلدون مي كنند همانان را از شناخت شخصيت اين مرد آنچنان كه بود دور كرده است و آنان را از پي بردن به آن دسته از اشتباه ها و خلاف گويي هايي كه مقدمه وي متضمن آنها است باز داشته است.

بارها بيشتر پژوهشگران و نويسندگان را ديده ايم كه به صرف تقليد از گذشتگان به تجليل ابن خلدون مي پردازند بدون اينكه با افكار و خرافه گويي هاي وي آشنا باشند. در واقع ابن خلدون چنان بود كه استاد موسي سلامه توصيف كرده است؛ اشتباه فاحش ابن خلدون در تحقير، و اندك و ناقص نماياندن تمدن عرب ديده مي شود. وي در اين مورد، به تمام معنا كور است و هيچ روزنه اي از روشنايي در ديدگاه وي ديده نمي شود... و آنچه را در مقدمه تاريخش از علوم اجتماعي و عمران و... آورده است از نوشته هاي «اخوان الصفا» دزديده و به نام خود نشر داده است...

بالاترين دليل بر اينكه وي با تجاهل ورزي حقايق را تحريف كرده، موضع خصمانه اي است كه در برابر اهل بيت (ع) گرفته است؛ پيداست كه اين ستم ورزي جز انگيزه هاي سلطه طلبي و قدرت پرستي، دليل ديگري نداشته است. ابن خلدون آن چنان تشنه قدرت و جاه بوده است كه از خود بي خود شده و قلمش را به سود ستم و به ضرر حق و حقيقت جاري ساخته است.

«و اين كار از كسي چون ابن خلدون، كه در زير سايه دولت و قدرت دشمنان اهل بيت (ع) پا گرفته و نام و نان يافته بود، چندان بعيد نيست؛ زيرا وي بنده پادشاه عصرش و اسير شيطان درونش بوده است.»

از چنين شخصي، جز تحريف عاشورا و تبرئه يزيدبن معاويه چه انتظاري مي توان داشت؟ وي با صراحت مي نويسد: فسق يزيد بر همه اهل روزگارش آشكار شده بود و در فاسق بودن وي همگان حتي دشمنان امام حسين (ع) نيز متّفق بودند، باز با اين همه امام حسين (ع) را خارجي مي خواند و قيام حضرتش را خطا و غلط مي پندارد. حال بايد ديد هم قطاران ابن خلدون، آنان كه جسارت و گستاخي او را در خود نمي ديدند براي تحريف عاشوراي حسيني چه انديشيده اند و دست به چه حيله هايي زده اند؟


عاشورا در تاريخ دمشق؛ تمسخر شیعیان با تحریف تاریخ

نويسنده تاريخ دمشق يك جلد از تاريخ مفصل خويش را به عاشورا و امام حسين (ع) اختصاص داده است. به اين ترتيب كه در مجموع ۴۰۱ روايت در اين باره گزارش مي كند كه اگر ۱۵۰ روايت تكراري را حذف كنيم، تنها ۲۵۰ روايت مي ماند كه از آن ميان حدود ۳۰ روايت مربوط به سال شهادت و مدت عمر آن حضرت است و در حدود ۲۰ روايت مربوط به پيشگويي هايي است كه از رسول خدا (ص) و امام علي (ع) در كشته شدن امام حسين (ع) آورده است و نزديك به ۵۰ روايت نيز در مورد كارهاي عجيب و غريبي است كه پس از كشته شدن امام حسين (ع) رخ داده است و بيش از ۹۰ روايت هم درباره فضايل و مناقب امام حسين (ع) است كه در نوع خود بي نظير و بسيار جالب توجه است. نتيجه اينكه فقط در حدود ۱۰ روايت در مورد مقتل و چگونگي شهادت امام حسين (ع) و كيفيت برخورد سپاهيان عمر ابن سعد و جنايت ها و وحشيگري هاي آنان نسبت به شهداي كربلا و حوادث خونبار عاشورا است. حاصل سخن اينكه با اين تنظيم حساب شده، ابن عساكر دست به سه تحريف بزرگ زده است:

۱. از ميان صدها روايت و اخبار مفصلي كه حاكي از وحشيگري و جنايت هاي تكان دهنده سپاهيان يزيد در فاجعه عاشورا است، تنها به ۱۰ روايت كوتاه قناعت كرده است تا آيندگان و اتباع يزيد را با اين جنايت هاي بسيار دلخراش به محاكمه تاريخ نكشند؛ زيرا اين كار موجب تقبيح يزيد به صورت مستقيم و بدون واسطه، و خلفاي پيشين به صورت غير مستقيم و با واسطه مي شد و اين كاري است كه ابن عساكر به هيچ وجه تن به آن نداده و بهتر آن ديده است كه تنها با نقل ۱۰ روايت از فاجعه اي به آن بزرگي بگذرد.

۲. در مقابل، دو برابر آن يعني ۲۰ روايت درباره پيشگويي پيامبر (ص) و علي (ع) از كشته شدن حسين (ع) به دست داده است تا در خيال خوانندگان تاريخش چنين بگنجاند كه اما حسين (ع) ناچار از كشته شدن بود؛ چرا كه تقدير و خواست خدا از پيش بر قتل حسين (ع) مقدر شده بود و پيامبر (ص) و امام علي (ع) بارها از آن خبر داده بودند. پس مقصر اصلي نه يزيد كه تقدير و سرنوشت است و اين تحريف با توجه به اينكه بيشتر اهل سنت قايل به جبر بوده و انسان را در كارهاي خود مختار نمي دانند. بخوبي مي توانست يزيد را از اين جرم عظيم تبرئه و حسين (ع) را مجبور به كشته شدن نشان دهد.

۳. با نقل ۵۰ روايت كه حاكي از امور عجيب و غريب است، خواسته است كه شيعيان را مردماني نامعقول و خرافي نشان دهد. وي در حقيقت با اين ترفند ماهرانه كه به ظاهر مقدس مي نمايد حماسه عاشورا را استهزا كرده است. مفهوم اين اخباري كه وي روايت كرده در موارد زير خلاصه مي شود:

۱. آسمان در سوگ حسين (ع) گريست.
۲. از آسمان خاك هاي سرخي فرو ريخت.
۳. ستارگان هنگام روز پديدار شدند.
۴. هيچ سنگي از روي زمين برداشته نشد مگر آنكه از زير آن خون تازه بيرون آمد.
۵. آسمان به مدت هفت شبانه روز در تاريكي به سر برد.
۶. خورشيد هر صبح و شام، شعاع هاي خونيني بر ديوارها مي تابانيد.
۷. در آسمان چيزي همانند خون ديده مي شد.
۸. ستارگان به يكديگر برخورد مي كردند.
۹. فردي كه مردم را به كشته شدن حسين بشارت مي داد، كور شد.
۱۰. از آسمان باران خون مي باريد.
۱۱. از ديوار دارالاماره خون سرازير مي شد.
۱۲. ديوارهاي بيت المقدس با خون آغشته شد.
۱۳. در روز حادثه هر شتري در اردوگاه كشته مي شد، ميان گوشت آن آتش بود.

ابن عساكر هيچ سخني از حكمت قيام عاشورا و اهداف مقدس امام حسين (ع) به ميان نمي آورد، اما اين همه روايت شگفت آور را پس از قتل حسين (ع) نقل مي كند. يكي از پژوهشگران معاصر در اين باره مي نويسد:

در مورد اين روايت بايد گفت قبل از آنكه در منابع شيعه ديده شود، بيشتر در منابع اهل سنت به چشم مي خورد. كساني چون هيثمي، ترمذي، ابن حنبل، ابن سعد، ابن عساكر، ذهبي كه از نخبگان و سرآمدان مورخان و محدثان به نام و متعصب اهل سنت هستند، نيز اين روايات و امور غريب را ذكر كرده اند.

در اين ميان دو تن از مورخان مشهور شامي، يعني ابن عساكر و ذهبي، با وجودي كه گزارش هاي مستند و قابل توجهي درباره مقتل حسين (ع) هست كه عمدتاً حاكمان اموي را زير سوال برده و چهره آنان را رسوا مي سازد، آنها را ذكر نكرده و به طور گذرا از آن گذشته اند؛ ولي روايات فراواني در مورد اين گونه امور غريب و حوادث غير طبيعي و خارق العاده به دنبال هم رديف مي كنند.

اگر واقعاً به دور از تعصب به اين مسائل بنگريم، چگونه مي توانيم توجيه كنيم اين را كه مورخان ياد شده كه چندان گرايشي به ائمه، سلام الله عليهم، و نيز امام حسين (ع) نداشته و بيشتر جانب حاكمان اموي و دشمنان اهل بيت را مراعات مي كنند، به ثبت اين گونه روايات پرداخته و تمايل بيشتري نشان داده اند؟ آيا ذكر غرايب ياد شده نمي تواند چهره شيعه و اعتقادات آنان را زير سوال ببرد؟ آيا آن مورخان نخواسته اند واقعه عاشورا و هدف قيام حسين (ع) را تحت الشعاع اين مسائل قرار دهند؟ آيا اين سخن پيامبر (ص) در جواب مردمي كه مي انديشيدند با مرگ فرزند او، ابراهيم، كسوف پديد آمد، در منابع شيعه و سني ثبت نشده است كه فرمود: ستارگان و كواكب به خاطر مرگ هيچ احدي كسوف يا خسوف نمي كنند؟

آيا تاكنون انديشيده ايم كه آوردن اين گونه گزارش ها در منابع اسلامي، يعني به هم خوردن ستارگان، طلوع نكردن خورشيد، باريدن خون از آسمان و غيره، مسلمانان و به ويژه شيعه را در نظر مردم جهان افرادي كوته فكر، خرافي و عاري از عقل معرفي مي نمايد؟ آيا آنان نخواهند گفت اگر چنين حوادثي رخ داده بود، امروز ديگر از نظام هستي اثري نبود؟ و نيز اگر اين معجزات الهي پس از شهادت امام حسين (ع) رخ داد، چرا قبل و يا هنگام شهادت ايشان چنين نشد و خداوند كمك هاي خود را از حضرت اباعبدالله (ع) دريغ فرمود؟

آيا وقتي علي اصغر شهيد شد، امام سر به آسمان بلند نكرد كه «خدايا اگر كمك خود را زا ما برداشته اي اين مصيبت ها را ذخيره اي براي آخرت ما قرار بده» و نيز اگر كسي با گفتن خبر شهادت حسين (ع) يا شادي، به وسيله شعاع ستارگان كور مي شود، چرا قاتلان او كه با چنين بي رحمي، او و يارانش را كشته و با اسب بر او تاختند، چنين نشدند؟

نكته آخر اينكه چرا اين گونه حوادث طبيعي را قبل از آن در تاريخ اسلام نمي بينيم؟ آيا حضرت حمزه عموي بزرگوار رسول خدا (ص) و بزرگترين حامي اسلام در كارزار اُحد به گونه اي مظلومانه مُثله نشد و توسط پليدترين مشركان سينه اش از هم ندريد و جگرش پاره پاره نشد؟ آيا علي (ع) به گونه اي مظلومانه در محراب به شهادت نرسيد؟ آيا حسن جگرش پاره پاره نشد؟ در هر حال قضاوت را به عهده خوانندگان مي گذاريم كه خود بينديشند و قضاوت كنند.

ابن عساكر علاوه بر تحريفات ديگري كه درباره عاشورا ساخته با اين سه ترفند حساب شده به تحريف كلي عاشورا و قيام حسين (ع) دست زده است. اين در حالي است كه ابن عساكر كسي است كه در ميان مورخان شامي، گفته مي شود «تقريباً بي طرف و منصف» بوده است! اگر منصف و بي طرفش چنين كند كه ديديم، از غير منصف و طرفدارش چه توقعي مي توان داشت؟


آیت الله مجتبی تهرانی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه تهران به علّت تب شدید و بیماری شامگاه یکشنبه27 آبان‌ماه در چهارمین جلسه درس اخلاق ایام محرم حضور پیدا نکرد.

آیت الله مجتبی تهرانی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه تهران در شب چهارم محرم به علت کسالت و تب شدید در درس اخلاق و مجلس عزای اباعبدالله (ع)حاضر نشد.

به گزارش رسا، آیت الله مجتبی تهرانی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه تهران به علّت تب شدید و بیماری شامگاه یکشنبه27 آبان‌ماه در چهارمین جلسه درس اخلاق ایام محرم حضور پیدا نکرد.
 
گفتنی است به علت عدم حضور وی حجت الاسلام رشاد از شاگردانش در این جلسه به سخنرانی پرداخته و در شرح خطبه اباعبدالله الحسین (ع) در منا بیان کرد: در این خطبه اباعبد الله(ع) به بیان غایت و هدف خود از این قیام پرداخته است.
 
وی دیدگاه‌های مختلف درباره واقعه کربلا را معرفی کرد و با اشاره به جمله استاد شهید مطهری مبنی بر این که شهدا شمع محفل بشریت اند گفت: امام هدف خود را در خطبه منا افروختن مشعل هدایت برای بشر و انجام احکام الهی قرار داده است و در ابتدای این خطبه هدفش را از حکومت و دنیا پرستی دور دانسته است.
 
گفتنی است پس از پایان سخنان حجت الاسلام رشاد مراسم روضه خوانی و ذکر توسلی برای شفای آیت الله تهرانی برگزار شد.

روایتی جذاب از منبرهای حاج آقا مجتبی تهرانی
انگار فقط برای من حرف می زند. اولش ترسیدم. فکر کردم چیزی توی من دیده و می خواهد اینجوری به من بفهماند. بعد بیشتر ترسیدم که نکند بخواهد روی منبر به رویم بیاورد.
عقیق : روح الله رجایی / یک بار بی مقدمه به بابا گفتم:می خواهم مرجعم را عوض کنم.گفتند:خب،حالا از کی تقلید خواهی کرد؟ گفتم:از حاج آقا مجتبی،چون دم دست است... خانه ما تا بیت حاج آقا 4 قواره فاصله داشت و به خدا گاهی حس می کردم بوی خوبی که شب ها در خیابان قائن می آید، صاف از حیاط خانه ایشان است.

• رمضان سال 79 را خیلی دوست داشتم.کلا از خودم خیلی خوشم آمد.توانستم خودم را قانع کنم که منبرهای حاج آقا خیلی بهتر از سریال «گم گشته» است.

بعد از افطار تیز می رفتم تا خیابان ایران. راستش شب اول تصادفی زود رفتم.فکر کردم بعد از اذان مغرب نماز حاج آقا شروع می شود.وقتی رفتم فهمیدم یک ساعت زود رسیده ام.بنابراین جلوی جلو نسشتم،خیلی جلو.یعنی دقیقا روبروی حاج آقا.وقتی آمد و منبر را شروع کرد،صاف توی چشم های من نگاه می کرد.نه یک بار و دو بار،نه یکی دو دقیقه،تقریبا نصف بیشتر منبرش صاف زل زده بود توی چشم های من.

انگار فقط برای من حرف می زند.اولش ترسیدم.فکر کردم چیزی توی من دیده و می خواهد اینجوری به من بفهماند.بعد بیشتر ترسیدم که نکند بخواهد روی منبر به رویم بیاورد.با خودم تصور کردم که الان وسط منبرش وقتی دارد از رذائل اخلاقی حرف می زند،به من می گوید از جایم بلند شوم تا به عنوان نمونه مستعمین من را ببینند.بعد هم مثل فیلم ها از تصوراتم بیرون آمدم و دوباره حاج آقا را دیدم که هنوز توی چشم های من نگاه می کند.

کم کم ترسم ریخت و تبدیل به لذت خوشمزه ای شد.اصلا حال می داد وقتی توی چشم من نگاه می کرد.آرام می شدم.تمام ماه رمضان آن سال یک ساعت زودتر می رفتم تا جلو بنشینم.شاید آن آخری ها حاج آقا من را هم شناخته بود که همیشه جلوی جلو می نشستم،اما فکر می کنم دیگر کمتر نگاهم می کرد.البته اگر چه باز هم زیاد بود،اما به اندازه اوئل نبود.

• رمضان سال 80 و 81 هم همین جور گذشت.محرم ها هم پای منبر می نشستم.همشهری محله که راه افتاد با «علی عمادی» آشنا شدم.گفتم که پای دوربین فلیم برداری منبر حاج آقا دیدمش.او هم گفت که قبلا پای ثابت منبر بوده ولی حالا نمی رود یا کمتر می رود.پرسیدم چرا.گفت:«نمی شه دیگه».

بعد هم گفت اگر شد عکسی از مجلس حاج آقا بگیرم.عکاسی مطقا ممنوع بود و هنوز هم هست.قرار شد اگر گیر افتادم به عنوان آخرین راه نجات از اسم «علی عمادی» و «علیرضا معزی» استفاده کنم.یک دوربین کانن کوچک داشتم.گذاشتم توی جیبم و و رفتم همان جای همیشه گی نشستم.وسط های منبر آرام دوربین را روشن کردم و خیلی خونسرد سعی کردم عکس بگیرم.عکس که گرفتم حاج آقا فهمید.مطمئنم فهمید.چون با آن ابروهای پرپشتش اخم کرد.اخم هم نبود.چیزی بود شبیه اخم.چیزی شبیه اینکه حواست کجاست.اما من عکس را گرفته بودم.روز بعد علی عمادی سراغ عکس را گرفت.گفتم نشد و همان جا از روی مموری حذفش کردم.

• سال 82 هم خیلی خوب بود.دیگر همه حرف های حاج آقا را می فهمیدم.چون مثل تهرانی های راستکی حرف می زد.واقعا یکی دو سال اول خیلی وقت ها متوجه نمی شدم چه می گوید و بیشتر حیران جوان هایی بودم که تند تند حرف هایش را می نوشتند.مانده بودم کی می شنوند و کی می نویسند.من که برای خودم جوجه خبرنگاری بودم،کم می آوردم پیش شان.آن سال ولی خودم هم حرفه ای شده بودم.

• همیشه برایم سوال بوده که ما دقیقا کی از بعضی چیزها جدا می شویم.من اینجوری ام و فکر می کنم بقیه هم یادشان نمی آید دقیقا کی و چرا بعضی عادت ها و برنامه های ثابت شان را کنار گذاشته اند و تغییر داده اند.الان هم یادم نمی آید چرا کم کم کمتر رفتم منبر حاج آقا مجتبی.شاید از محرم سال 83 شروع شد که با «نریمان پناهی» آشنا شدم. برنامه های شان تداخل داشت و من از سوز صدای نریمان خوشم می آمد.

آن سال،سال پیروزی شور بر شعور بود.ولی بعدش را دیگر یادم نیست که چه شد.چون دیگر نه منبر حاج آقا رفتم و نه به «مکتب الحسین» و نریمان پناهی.سال بعدش هم از فخر آباد اسباب کشی کردیم و آنقدر از آن محله دور شدیم که دیگر هرگز و هیچ وقت آن بوی خوش شب های همسایگی با حاج آقا را حس نکردم.

• هرگز معنی «نمی شود دیگر»ی که دوستم می گفت را نفهمیده ام،اما خیلی تجربه اش کرده ام.حالا شش هفت سالی می شود که پایم کمتر به مجلس حاج آقا باز شده.خانه پرش سالی دو سه بار که معمولا توی مسجد بازار بوده.اینکه بگویم «طلبیده نشده ام» اغراق است؟ واقعا نیست.امسال اما شب دوم ماه محرم ناخود آگاه رفتم سمت چهارراه آبسردار.

مثل اینکه طلبیده شده باشم.برایم عجیب بود که امسال هم یک ساعتی زودتر رسیدم و باز هم رفتم همان جلوی جلو نشستم.خیلی چیزها عوض شده بود.صندلی ای که نقش منبر را داشت،همان صندلی ساده همیشگی بود،اما خب بنر بزرگی را پشت سر حاج آقا نصب کرده بودند که بک گراند خوبی برای فیلم برداری بود.جلوی منبر را هم داربست کشیده بودند.همین جور که منتظر بودم،دیدم یکی کپسول اکسیژن آورد و نزدیک های منبر پشت یک تابلو گذاشت.بعد هم ویلچیر آوردند.رفت و آمد اطرافیان حاج آقا برای هماهنگی آمدنش هم زیاده از حد بود و هم غیر معمولی.وقتی حاج آقا آمد غافلگیر شدم.

چهار نفر کمک می کردند تا او مسیر 15 قدمی در پشتی تا منبر را در 5 دقیقه طی کند.آرام نشست روی صندلی کنار منبر تا تلاوت منبر تمام شود.من بهت زده بودم و البته عده ای هم مرادشان را نگاه می کردند و حواس شان نبود که باید اشک های شان را پاک کنند.

تصور کردم حالی برای منبر رفتن نداشته باشد.اما حاج آقا حالش خیلی خوب بود.رمقی نداشت،ولی شاداب بود.چای خواست و وقتی خواست چایش را بخورد با خنده چیزی به یکی از همراهان گفت.فکر کنم از پر رنگی یا کمرنگی چای گله کرد.قندش را هم با وسواس از توی قندان انتخاب کرد.مثل اینکه می خواست خیلی بزرگ یا خیلی کوچک نباشد.

از همراهان حاج آقا،آقای«هوایی» را می شناختم.اما کسی که نزدیک تر از همه به ایشان بود مدام سعی می کرد کارهایشان را انجام بدهد.قاب عینک را باز کند،قند بدهد،عبای شان را صاف کند،مداد شان را دست شان بدهد.ولی حاج آقا خیلی آرام همه کارها را خودش می کرد.بعد هم که رفت روی منبرش نشست،مثل همان 10 سال قبل بود.نور قرمز خفیفی همچنان روی چهره اش بود و هنوز لبخند می زد.

موقع لبخند زدن هم گونه هایش بیشتر از حد معمول دیده می شدند.وقتی نکته ای به کنایه می گفت پشت بندش هم در می آمد که :«هه».آرام و شمرده حرف می زد و هر چند وقت یک کلمه را خیلی بلند می گفت.با این همه من متوجه خیلی از حرف هایش نشدم و البته باز هم عده ای تند تند می نوشتند.چند باری چشم توی چشم شدیم و من دلم می خواست همان جا بلند می شدم بلند بلند از حاج آقا می پرسیدم که چرا بعضی وقت ها «نمی شه دیگه» و چطور ما عادت های مان را بی آنکه بفهمیم و بدانیم فراموش می کنیم.

منبر که تمام شد برق ها را خاموش کردند.حاج آقا پایین آمد.روربروی منبر صندلی ای گذاشته بودند که حضرتش بعد از سخنرانی رویش بنشیند.آن صندلی دقیقا مقابل من بود که پشت داربست ها نشسته بودم.عبایش را آرام گرفتم.اول می ترسیدیم.شبیه همان ترسی که چند سال قبل توی مجلسش داشتم.باز با خودم تصور کردم که الان است که فریاد بزند که:«ول کن عبایم را آدم » و این «آدم» را جوری بلند بگوید که همه بفهمند منظورش دقیقا چه بوده.اما باز هم مثل فلیم ها از تصوراتم بیرون آمدم.جراتم بیشتر شده بود.

عبایش را کمی بیشتر بلند کردم.توی آن تاریکی مطلق عمرا کسی نمی دید.سر را بردم پایین.گذاشتم روی عبایش.احساس کردم خودم را انداخته ام توی بغلش.زدم زیر گریه.بلند،بلند.مدت ها بود اینجوری گریه نکرده بودم.

مطمئنم این بار هم حاج آقا فهمید و به روی خودش نیاورد.صورتش را ندیدم،ولی حدس می زنم اخم هم نکرده بود.چون اگر می خواست مزاحمش نشوم،دست کم لبه عبایش را کمی بالا می کشید.اما چیزی نگفت وکاری نکرد.من گریه کردم و بعد از سال های دوباره همان بوی خوش خیابان قائن حالم را خوب کرد...

• آن شب با حال خوشی به خانه رفتم.شب بعد خبر آمد که حاج آقا مریض است و باید برایش دعا کنیم.خنده ام می گیرد.ما دعا کنیم؟من دعا کنم؟برای کی؟ برای دردانه اخلاق شهر؟ برای تنها کسی که با خودش بوی حاج آقا مجتهدی را دارد؟ خنده دار نیست؟ هست دیگر.برای همین خنده ام می گیرد.باز خبر می آید که حالش بهتر شده و منبر بر قرار است.

صدقه می دهم،آیت الکرسی می خوانم.با اینکه خنده دار است اما خودم برای حاج آقا دعا می کنم.سه چهار بار حمد می خوانم.حالم بهتر می شود.یاد آقای فقیه می افتم. معلم ادبیات اول دبیرستان.می گفت «اوتاد» چهار هستند.در چهار جهت جفرافیایی که محافظت عالم را بر عهده دارند و به واسطه آنها عذاب از مردم برداشته می شود.او برای من همیشه یکی از اوتاد بوده که دققیا در مرکز است،در تهران،در خیابان مجاهدین اسلام،در خیابان قائن،بعد از دبیرستان مدرس،نزدیک مدرسه شاهد روشنگر،تنها جایی که تهران نیمه های شب به جای بوی دود،بوی خوش و عجیبی می دهد.

بدیشان گرفته ست عالم شکوه
که اوتاد عالم شدند این گروه ...

این چشم را به ما دادند برای بکاء بر حسین(ع)، بکاء بر امام زمان، گریه های نیمه شب، اما یک کار بیشتر از او می کشند آن هم نگاه به نامحرم، این انسان را در اسلام گمراه می گویند، برای استفاده از تلویزیون نو نگاهی به دفترچه راهنمای آن می اندازیم، خدایی که ما خلق کرده است دستور العملش را در اختیار ما قرار داده است،آن هم قرآن است، خدا برای ما دستورالعمل داده است نباید بر خلاف آن عمل کنیم.
عقیق: حجت الاسلام آقا میری شب گذشته در معراج الشهدای دانشگاه آزاد یزد در جمع دانشجویان با ذکر فضائلی از امام حسین(ع) دلیل اصلی شهادت امام حسین(ع) را به بیان امام صادق(ع) تشریح کرد که متن سخنرانی وی به شرح زیر است:

قیامت یک وادی است که با یک امام محشور می شویم، نه صرفا این دوزاده امام، این امام به معنی پیشواست یعنی مردم هر چیزی یا کسی که زندگی خودشان را برمدار او بستند با آن محشور می شوند، حال آن شخصی محشور با امام زمان(عج) است یا شمر یا عمربن سعد یا حتی همانطور که امام رضا (ع) می فرمایند: ممکن است با سنگ محشور شوند، منظور همین بت پرست ها هستند، همه در قیامت با امامشان محشور می شوند، پس چه بهتر که ما بر مدار اهل بیت حرکت کنیم.

ما می خواهیم بررسی کنیم چرا عده ای که نماز می خواندند در مقابل امام حسین(ع) ایستادند؟! چه می شود که امروز علیه دین خرج می کنند؛ اما نماز هم می خواندند؟ چه می شود که در رکاب امام حسین(ع) هستند؛ اما تبدیل به قاتل امام حسین(ع) می شوند؟

دلیل اصلی شهادت امام حسین(ع) به بیان امام صادق(ع)

ما باید زمان امام حسین(ع) را بررسی کنیم و بشناسیم، باید تحلیل کنیم، من اشاره به زیارت اربعین امام حسین(ع)که از زبان امام صادق(ع) بیان شده است،می کنم، این زیارت فوق العاده است اگر کسی می خواهد یک دور جریان عاشورا را متوجه شود ترجمه این زیارت را بخواند، علت شهادت امام حسین(ع) را از زبان امام صادق(ع) در این زیارت می خوانیم ایشان دلیل اصلی شهادت امام حسین (ع) را جهالت و ضلالت مردم می دانند.

جهالت و ضلالت به چه معناست؟ چرا امام صادق(ع) بر این دو دلیل تاکید داشته اند؟ امام صادق(ع) مریضی ضلالت و جهالت را انتخاب کرده است، این دو مریضی از آغاز تا امروز و تا قیامت هم خواهد بود، این مرض، امام فروشی به دنبال خواهد داشت، جهالت به معنای کوری است، آدم جاهل قدرت تشخیص جنس اصلی را از جعلی ندارد.

مگر در کربلا چه کردند که امام صادق(ع) این مریضی را به آنها نسبت می دهند، مسئله کربلا بر سر تشخیص امام حق رخ داد؛ لذا قرآن هم نسبت به مشرکین همین تعبیر را به کار می برند، در زمان امام حسین(ع) مردم دچار جهالت بودند

معاویه یک چهره ظاهر الصلاح داشت؛ اما در خفا آدم خرابی بود، یزید در ظاهر هم رعایت نمی کرد چه برسد به خفا، هرزگی و می خوارگی را در ملاء عام انجام می داد، مثل روز روشن بود که یزید فاسق است، این یزید است، در مقابل امام حسین(ع) که دوست و دشمن بر عصمت او شکی ندارند قرار دارد، اکثریت مردم زمان امام حسین(ع) رفتند سمت یزید، غربت امامان ما را ببینید!!!

هزینه خون امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع) چه بود؟؟؟

ما از امام مجتبی (ع) و امام حسین(ع) ده عدد روایت فقهی نداریم، چون مردم از ایشان سوال نمی کردند، نسبت به امامت این دو بزرگوار جاهل بودند، ما هم الان نسبت به وسع خودمان در این زمان بدین شکل عمل می کنیم، امام صادق(ع) می فرمایند: این خون باید ریخته می شد تا مردم از این جهالت خارج می شدند خون پسر پیغمبر ریخته شود تا مردم از این کوری خارج شوند، ضلالت به معنای گمراهی است، آدم گمراه نعمت خدا را معکوس استفاده می کند، خدا چشم می دهد برای دیدن، زیبایی ها را ببینید؛ اما حلال.

این چشم را به ما دادند برای بکاء بر حسین(ع)، بکاء بر امام زمان، گریه های نیمه شب، اما یک کار بیشتر از او می کشند آن هم نگاه به نامحرم، این انسان را در اسلام گمراه می گویند، برای استفاده از تلویزیون نو نگاهی به دفترچه راهنمای آن می اندازیم، خدایی که ما خلق کرده است دستور العملش را در اختیار ما قرار داده است،آن هم قرآن است، خدا برای ما دستورالعمل داده است نباید بر خلاف آن عمل کنیم.

مشکل مردم کوفه چه بود؟

مشکل مردم کوفه هم همین بود، می گفتند: ما بیشتر از حسین(ع) می فهمیم، حسین پسر پیغمبر(ص)، پیغمبری که جانشینان خود را معرفی کرده است، ناقلین هم نوشتند و در کوفه در مقابل حسین بن علی(ع) ایستادند، خوب های کوفه هم هدفشان این بود که امام حسین(ع) به کوفه بیاید و آنها به نوایی برسند، یعنی از نعمت امامت درست استفاده نکردند.

می گویند دعا کنید امام زمان(عج) بیاید از او می پرسیم برای چه چیزی امام زمان(عج) بیاید؟ می گوید گرانی هم کم بشود، وضع سامان پیدا کند، این می شود استفاده ابزاری از نعمت امامت، ما امام زمان (عج)را برای خودمان می خواهیم، برای اینکه وضعمان بهتر بشود، اگر امام زمان(عج) 313 یار واقعی داشت که ظهور کرده بود، نقدا ما 70 میلیون شیعه داریم 313 نفر مرد نیستند امام زمان(عج) را یاری کنند؛ لذا 313 نفر نیستند امام زمان(عج) برای خود امام زمان(عج) بخواهند، عبیدالله با 50 نفر وارد کوفه شد، حدود 18هزار نفر با مسلم بیعت کردند، تازه از این 50 نفر کمتر از 20 نفر مرد جنگی بودند اگر این 18 هزار  نفر سنگ بر دارالعماره زده بودند، این کاخ بر سر عبیدالله آوار می شد، نیازی به شمشیر هم نبود، عبیدالله فوق العاده آدم زیرکی بود، متاسفانه فیلم های ما دشمن را احمق فرض می کنند، عبیدالله می دانست این مردم کوفه که علی نان و خرما روی دوش خود قرار می داد و به آنها می رسید چه با او کردند، حسین(ع) که پسر او بود، عبیدالله بزرگان قبایل را جمع کرد و آنها را تطمیع کرد، جلسه تمام شد زنان ریختند داخل میدان دست بچه ها را گرفتند بردند داخل خانه، مسلم ماند و 30 نفر در کمتر از نصف روز، عبیدالله می دانست که مردم جاهل اند و برای پول به طرفداری حسین(ع) آمده اند، آنها را تطمیع کرد؛ لذا امام حسین(ع) را هم در کربلا کشتند، به مردم قباله یک گونی جو داد، امام زمانشان را کوفیان به یک گونی جو فروختند، بعضی امام حسین(ع) را به یک زین اسب فروختند، اینکه امام صادق(ع) می گوید: مادر تمام مریضی ها همین جهالت و ضلالت است، بی حکمت نیست.

هیچ کس در جامعه ما امام زمان(عج) را به یک گونی جو نمی فروشد، به هیچ وجه؛ اما متاسفانه به یک نگاه حرام می فروشد؛ البته باید گفت ما جوان هایی داریم که امام زمان خود را به لذت های دنیایی نمی فروشند، این مجالسی که برپا می شود در عزای امام حسین(ع) را همین جوانان برپا می کنند.

زمان اباعبدالله یک زمان فوق العاده پیچیده بود، ما نمی دانیم اباعبدالله چه زمانی به کربلا وارد شد، چه قدر امام حسین(ع) غریب بود، کسی که مفسر قرآن بود به امام گفت: نرو، امام فرمودند: این خواسته خداوند است، حواسمان را جمع کنیم، نمازی که دختر سه ساله امام حسین(ع) برای آن سیلی خورده است خوب بفهمی، دیگر نماز صبحت قضا نمی شود، مقتل را مطالعه کنید، مسلم بارها در کوفه گریه کرد، فردی از او پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت برای آقایی گریه می کنم که در راه این شهر است، کار به آنجا رسید کسی در به روی مسلم باز نمی کرد، آی جوانان نوکری امام حسین(ع) را بکنید، جوانی خود را خرج امام حسین(ع) کنید، علمایی می فرمود: باید قدم به قدم با کاروان وارد کربلا شوید، جوانان هوشیار باشید از این فرصت محرم برای محرم شدن استفاده کنید...

احاديث در خصوص خانواده و اركان آن

احاديث در خصوص خانواده و اركان آن از ائمه معصومين عليهم السلام

 تصوير از سايت عهد آدينه؛ همزمان با ثبت نام كربلا و اعلام آن

* احاديث مربوط به خانواده

* احادیث مربوط به زن

* احاديث مربوط به مرد

* احاديث مربوط به پسر

* احاديث مربوط به دختر

* احاديث مربوط به خانه و منزل

* احاديث مربوط به مريض

* احاديث مربوط به جوان و نوجوان

* احاديث مربوط به فرزند

* احاديث مربوط به پدر

* احاديث مربوط به والدين

* احاديث مربوط به صله و قطع رحم

* احاديث مربوط به همسر

 

 

 

 

در ادامه مطلب به ترتيب فهرست فوق بخوانيد

ادامه نوشته

فطرت حسيني انسان

حجت الاسلام پناهیان در مراسم شب دوم محرم هیئت میثاق با شهدا؛

شکوفا ترین بخش فطرت انسان حسین(ع) است

خداوند انسان را به گونه ای خلق کرد که گرایش به خوبی در او قوی تر است اما به صورت پنهان در وجود اوست و گرایش به بدی در وجودش ضعیف تر است ولی آشکار است ...
مراسم شب دوم محرم در هیئت میثاق با شهدا، با حضور جمع کثیری از جوانان حسینی در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد.

به گزارش عقیق، در این مراسم حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان در خصوص بازگشت به فطرت، به سخنرانی پرداختند که گزیده ای از سخنان ایشان را در ادامه آورده ایم:

زمان بازگشت به فطرت است...

حجت الاسلام پناهیان با اشاره به اینکه مدیریت انقلاب در طول 30 سال توانسته با وجود تمامی تحریم ها و فشار ها به این شکوفایی برسد، گفت: انسانهای دنیا به بن بست رسیده اند. البته خیلی ها این را نمی پذیرند و این به خاطر تصاویری است که صهیونیست ها به او القاء کرده اند. بلا فقط برای گشایش فطرت است. روز قیامت معلوم می شود چقدر بلاها انسان را نجات داده است. زمان بازگشت به فطرت است.

ایشان همچنین با طرح این سوال که، فکر می کنید چرا انسان آفریده شد؟، بیان داشت: خداوند می خواست موجودی بیافریند که به او مقرب شود فرشته به دلیل اینکه اختیار ندارد نمیتوانست باشد. چون تقربی ارزش دارد که از روی اراده باشد . خداوند انسان را به عنوان اشرف مخلوقات عالم مختار آفرید. انسان اگر گرایش به بدی داشته باشد که با ذات خدا در تضاد است و اگر گرایش به خوبی داشته باشد که تفاوتی با فرشته نخواهد داشت و اگر هم گرایش به خوبی و بدی به صورت مساوی داشته باشد هم در عذاب و تنگنا و در اعتدال بود و تقرب پیدا نمی کرد . اما خداوند انسان را به گونه ای خلق کرد که گرایش به خوبی در او قوی تر است اما به صورت پنهان در وجود اوست و گرایش به بدی در وجودش ضعیف تر است ولی آشکار است . به همین دلیل است که مجلس عزاداری برای امام حسین(ع) را با چیزی عوض نمی کنیم چون به آن گرایش شدید تری داریم. انسان به گرایش سطحی و بد راضی نیست اما با گرایش پنهان خوب قرار و آرام  پیدا میکند.

حجت الاسلام پناهیان در خصوص فطرت و بازگشت به فطرت، اظهار داشت: فطرت بخش با عظمت، روح انسان است که پنهان است و گرایش به خوبی درونش قوی تر است.  "من عرف نفسه فقد عرف ربه"، کسی که خودش را شناخت خدا را شناخته است .

وی در ادامه با اشاره به فلسفه نظام جمهوری اسلامی از نگاه امام خمینی (ره) گفت: امام خمینی فرمودند : فلسفه نظام جمهوری اسلامی بازگشت به انسان است و این بازگشت به انسان همان فطرت است . البته در ایبرالیسم هم شعار بازگشت به خود دروغین داده می شود چرا که این خود همان خود آشکار ضعیف است .

پناهیان در پایان گفت: پیامبران آمده اند حجاب فطرت را کنار بزنند. اگر گوشه ای از فطرت مشخص شود نور آن همه جا را روشن می کند. شکوفا ترین بخش فطرت انسان حسین(ع) است. فطرت اگر شکوفا بشود چیزی از انسان باقی نمی گذارد و حسین شکوفایی فطرت است. مهم ترین بخش رسالت پیامبر اکرم نیز حسین(ع) بود.

در ادامه این مراسم حاج میثم مطیعی و  امیر عباسی  به نوحه سرایی در رثای سید و سالار شهیدان امام حسین (ع) پرداختند.

شرايط توبه از نگاه استاد جاودان

توبه و شرایط آن از زبان استاد جاودان:
خداوند متعال توبه را برای جبران گناهان قرار داده است. اگر تهمتی زده ای باید رضایت بخواهی و کاری بکنی که طرف شما را حلال بکند و چاره دیگری هم نیست. اگر با پدر و مادر بدرفتاری کرده‌ای، برو و دست و پای آنها را ببوس. معذرت خواهی کن! التماس کن، قسم بده که از شما بگذرند! اگر رفتارت درست بشود آنها ان‌شاءالله از شما خواهند گذشت.
اگر کسی گذشته خوبی نداشته باید گذشته را جبران کند و الا این گذشته مشکل ساز خواهد شد. به طور جدی به دنبال جبران گذشته باشد. حتما رفقای گذشته را ترک کند، زیرا اگر این رفقا عوض نشوند توبه شکسته خواهد شد. مگر اینکه آن ها هم جدی توبه کرده باشند.
خداوند متعال توبه را برای جبران گناهان قرار داده است. اگر تهمتی زده ای باید رضایت بخواهی و کاری بکنی که طرف شما را حلال بکند و چاره دیگری هم نیست. اگر با پدر و مادر بدرفتاری کرده‌ای، برو و دست و پای آنها را ببوس. معذرت خواهی کن! التماس کن، قسم بده که از شما بگذرند! اگر رفتارت درست بشود آنها ان‌شاءالله از شما خواهند گذشت.
در هر صورت اگر به خدمتگزاری و مهربانی و اطاعت از پدر و مادر بکوشی هم از گذشته شما ان شاءالله می‌گذرند و هم باعث عاقبت به خیری شما می‌شود. صورتت را به پای مادر بگذار و از خدا بخشش بخواه.
در بیابان یا حیات منزل صورتت را روی زمین و خاک بگذار و از خدا آمرزش بخواه. در روضه اباعبدالله (ع) شرکت کن و گریه و زاری بکن و از خدا آمرزش بخواه.
اگر گناهان گذشته شما کاملا بخشیده بشود آن یقین و آرامش که انسان در پی آن است، به دست می‌آید.
باید هر روز بکوشی و کار کنی و جبران کنی تا ان‌شاءالله به صورت یک مؤمن مقبول در بیایی. باید به درستی نمازت بکوشی. کاسبی و کارهایت باید پاک و حلال باشد. معاشرت تو باید درست و پاک باشد. باید خمس مالت را بدهی. اگر درآمد خوبی داری به فقرا کمک کنی. نمازت را اول وقت و به جماعت بخوانی....
منبع: پایگاه اطلاع رسانی استاد جاودان

کلاس درسی به نام کربلا

کلاس درسی به نام کربلا

 

درس کلاس کربلا، عبودیت و بندگی است، که در ایثار، عشق، گذشت، وفا، تعهد و بالاخره ایستادگی و مقاومت یاران امام حسین(ع) تحقق می یابد.

 

ظهور زندگی پاک و حیات طیبه، آرمان بلند آزادمردان و انسان های وارسته ای است که اسلام را نه تنها باور کرده، بلکه به آن انس شدید دارند و در راه تجلی ارزش های اسلامی تمامی توان خود را به کار می گیرند.

حیات طیبه، زندگی توأم با آرامش است، زندگی ای که با نفس مطمئنه انس دارد و هویت انسان را در جهت درک عبودیت الهی تعریف می نماید. انسانی که زیر خیمه حیات طیبه زندگی می کند، عبدی است خاضع در پیشگاه معبود و مطیع فرامین او که زندگی خویش را در راه او و برای او تعریف کرده و از چشمه فیاض پیامبران و ائمه هدی(علیهم السلام) جام ها نوشیده است تا در راه جانان، جان خود را تسلیم نماید.

همچنان که صحنه کربلا و حادثه عاشورا نشان داد که ره پویان طریق عشق و بندگی، از کجا تا به کجا می توانند در جهت قرب، لقاء و رضوان الهی گام بردارند.

عاشورا حقیقت زنده ای است در متن تاریخ که می تواند برای همه نسل ها حامل پیامی والا و متعالی باشد؛ پیامی که به همه انسان ها نوید می دهد که می توان با تمسّک به ریسمان ولایت، از بحران های زندگی عبور کرده و به حیات طیبه رسید.

کربلا، کلاس درسی است که استاد آن، امام حسین(ع) و تمامی نسل ها، در هر سن و سالی، شاگردان آن هستند. در این کلاس، شاگردانی را می بینیم که از سن شیرخوارگی تا سالمندی، همه در ولایت معصوم ذوب شده اند، خود را در پرتو نور او می بینند و بدون او از شناخت خود و تعریف زندگی خویش محرومند.

درس کلاس کربلا، عبودیت و بندگی است، که در ایثار، عشق، گذشت، وفا، تعهد و بالاخره ایستادگی و مقاومت یاران امام حسین(ع) تحقق می یابد.

عاشورا زندگی را در بستر ابتلاء و آزمایش الهی تعریف می کند و به ما می گوید در هر شرایطی و در هر موقعیتی باید آن باشی که خداوند می خواهد. باید از «بودن »ها عبور کرده و «شدن» متعالی را تجربه کنی.

کربلاییان با انس به زندگی پاک و درک عبودیت و بندگی خالصانه و عاشقانه، در بحران های زندگی، حیات طیبه را لمس کرده و نظام زندگی خویش را در هر موقعیتی، به نحوی مدیریت می کنند که بتوانند زمینه رشد خود و دیگران را فراهم نمایند.

هویت کودکان نیز در کربلا و در بستر ابتلاء، سختی و آزمایش، صیقل خورد و به کمال رسید. امام باقر(ع) در کربلا حدود چهار سال سن داشتند؛ اما با وجود کمی سنّ، از هویت دینی برخوردار بودند. چرا که در این سن، انتظار این است که فرد به صورت طبیعی به بازیهای کودکانه انس داشته باشد و با سختی و مشقت همراه نباشد. اما ایشان سختی ها، دردها، رنج ها و بحران های زندگی را در کربلا تجربه و تحمل کردند و از آنجا که خداوند، حضانت و سرپرستی تربیتی ائمه(علیهم السلام) را در بالاترین درجه، مدیریت می کند، می بینیم که امام باقر(ع) نه تنها در متن گرفتاری ها و مصیبت های زمانه، خم به ابرو نمی آورد، که سعی دارد از حقیقت دین و حریم امامت و ولایت در مقابل فرعونیان دفاع کند.

داستان معروفی در کتاب شریف «نفس المهوم» بیان شده است. براساس آن داستان، وقتی یزید در شام با امام سجاد(ع) ملاقات کرد، از مشاوران خویش پرسید که نظر شما در مورد او چیست. مشاوران نظر به قتل او دادند. در این حال امام باقر(ع) که کودکی چهار ساله بود، لب به سخن گشود و پس از حمد و ثنای الهی فرمود: «ای یزید! مشاوران تو به تو خیانت کردند؛ زیرا فرعون وقتی از مشاورانش در مورد موسی و هارون(علیهم السلام) سوال کرد، آنها حکم به قتل آن دو ندادند؛ بلکه گفتند آنها را تبعید کن؛ زیرا می دانستند که کشتن پیامبران و فرزندان ایشان گناهی است بس بزرگ و قاتل آنها کسی نیست جز فرزند نامشروع. لذا مشاوران فرعون در جهت حفظ شأن و مقام اجتماعی فرعون نظر دادند و به او خیانت نکردند ولیکن مشاوران تو مصلحت اجتماعی تو را در نظر نگرفتند و با این نظر، تو را در مسیری قرار دادند که احترام اجتماعی تو مخدوش شود».

راستی آیا چنین فرزندی با این قدرت تحلیل و درایت، می تواند اسیر حوادث شود؟ آیا برخورد امام باقر(ع) با یزید نشان نمی دهد که ظرفیت رشد شخصیتی کودکان جامعه ما کاملاً مهیا است ولیکن ما از این ظرفیت، بهره برداری لازم را در جهت ارتقاء شخصیت وجودی آنها انجام نمی دهیم.

فرزندان ما از ظرفیت قابل توجهی از رشد برخوردار هستند به گونه ای که می توان گفت آنها می توانند متناسب با سن خویش در مسیر یادگیری بسیاری از حقایق هستی گام بردارند ولیکن ما با برخورد های غلط خویش، اجازه شکوفایی فطرت الهی را به فرزندانمان نمی دهیم.

زندگی پر از حوادث است و انسان در برخورد با این حوادث، باید با اتخاذ تدابیر دقیق و روشن، از هویت الهی خویش دفاع کند و این مقدور نیست جز از طریق تربیتی واقع بینانه براساس یک آرمان الهی که بتواند انسان را در مسیر درک مراتبی از عبودیت الهی، در راستای حیات طیبه راهبری نماید.

هر چه انسان در مسیر عبودیت الهی، دقیق حرکت نماید، می تواند از کارایی بیشتری برخوردار باشد و مدیریت استفاده از تمام ظرفیت خویش را به دست آورد. در غیر این صورت، این امکان و استعداد، نه تنها رشدی نخواهد داشت که در کوتاه یا دراز مدت، دچار بحران خواهد شد. امام باقر(ع) در روایتی شریف، کمال انسان را در سه چیز خلاصه می کند: تفقه و فهم عمیق در دین، صبر بر مصایب و تنظیم معیشت زندگی. این سخن نشان می دهد که هر یک از این سه مورد، گام بلندی است در جهت شکوفایی فطرت الهی انسان. با تفقه، جهل نابود می شود؛ با صبر، انسان به پالایش درونی می رسد و بالاخره با مدیریت فعال در زندگی، انسان می تواند از کم ترین امکانات، بیشترین بهره برداری را داشته باشد.

حال اگر کسی با علم به حقیقت و درک موقعیت در بستر تفقه به بهترین موضع گیری رسید، در جهت تحقق اهداف خویش در مقابل بحران ها و نابسامانی ها ایستاد و مقاومت کرد و زندگی خویش را براساس فقه و روابط سالم الهی مدیریت نمود، آیا باز هم می توانیم باور کنیم که انسان به عقب برود و هویت خویش را مخدوش کند؟

به استناد «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، همه وظیفه دارند که ارتباط خویش را با امام حسین(ع) و صحنه کربلا حفظ نمایند و در مسیر حفظ آرمان سرخ شهادت و فراهم کردن زمینه ظهور آن خلف صالح و در پرتو نور هدایت او، انتقام خون کربلاییان از فراعنه تاریخ گرفته شود تا پیروزی خون بر شمشیر و حقیقت، بر همگان مکشوف گردد. چرا که کلاس کربلا از هر سن و از هر قشر، نماینده ای و در هر موقعیت، درسی و در هر حادثه ای، مدیریتی نهفته دارد که می تواند زمینه رشد و کمال ما را مهیا نماید


می گویند یکی از سرگرمی های اهل جهنم جدل کردن است. مدام با یکدیگر مجادله می کنند و همدیگر را در بحث محکوم می کنند. مجادله شان همیشه به دعوا و مرافعه می رسد.
می گویند یکی از سرگرمی های اهل جهنم جدل کردن است. مدام با یکدیگر مجادله می کنند و همدیگر را در بحث محکوم می کنند. مجادله شان همیشه به دعوا و مرافعه می رسد. می گویند یکی از بزرگ ترین عذاب های اهل جهنم اذیت و آزاری است که از این طریق به یکدیگر می رسانند. مدام به یکدیگر چنگ و دندان نشان می دهند و هر یک می خواهند دیگری را در زیر پاهای خود له و لورده کنند.مدام یکدیگر را شماتت و مسخره می کنند و ...
اما اهل بهشت، مخصوصاً سابقون غیر از سلام و درود حرفی با یکدیگر ندارند."لایسمعون فیها لغواً و لا تاثیماً. الا قیلاً سلاماً سلاماً(واقعه 24)
هیچ حرف لغو و بیهوده ای نمی گویند و نمی شنوند، مگر سلام و سلام. شاید تمام گفتنی ها را فقط با نگاه و تبسّم می گویند. سکوت و آرامش و خشنودی. نه بحث های صد من یک غاز سیاسی و روشنفکری، نه کار گرفتن مخ خلق الله، نه به هر بهانه ای شروع به ورّاجی کردن و رضایت ندادن، نه اظهار فضل‌های مزخرف، نه از خود تعریف کردن‌های بی سر و ته و... خوش به حال اهل بهشت!
امّا ما که فعلا در دنیا و روی زمین زندگی می کنیم، ناچاریم به حرف زدن. بگذریم از بحث سکوت و مراقبه، و اینکه به قول برخی از حکمای شرق تفکر از سکوت و حیرت آغاز می شود و چه و چه. امّا آنکه حرف می زند یا حق می گوید و یا ناحق و اولاً آن که گوش می کند از آفت و معصیت این دومی در امن و امان است.(مگر در برخی از شرایط و موارد که سکوت کردن نیز در واقع تائید باطل است و ناحق است، که بماند.) در ثانی آن که گوش می کند چیزی می آموزد، یا نمی آموزد. یا دست کم می فهمد که گوینده را حقی در کلام نیست و یک مشت اباطیل است و این نیز خود آموختن چیزی است. پس ضرری نمی کند. امّا آن که حرف می زند از هزار آفت و مکافات (از دروغ و غیبت بگیر تا تهمت و افترا و چه گناهانی که از این یک لخته گوشت چرخان در دهان بر نمی خیزد!) اگر برهد، فوق آخر این که ضرری نکرده.
الغرض، بیشتر اهل دنیا بر عکس اند. بیشتر نگران و در قید حرف هایی هستند که می خواهند بزنند، یا نزده اند – نه نگران حرف هایی که باید می شنیدند و می شد بشنوند- خلاصه نگران باش که کسی چیزی برای گفتن داشته باشد و نشنیده باشی، نه حرفی که خیال می کنی داشته ای و نگفته ای! حرفی را که داری و مطلبی را که می دانی، می دانی و داری. با سکوت آن را از دست نمی‌دهی.اما خیلی از ما آدم ها، خیلی وقت ها، خیلی چیزها می شد که بشنویم و بیاموزیم و فرصت آن را از دست می دهیم.تا جایی که:" و قالو لو کنّا نَسمعُ او نعقل، ما کنّا فی اصحاب السّعیر" اهل دوزخ در پاسخ فرشتگان عذاب و خازنان جهنّم که می پرسند، مگر برای شما پیامبری نیامد و شما را از این اوضاع با خبر نکرد، می گویند:
چرا آمد... اما اگر ما اهل گوش دادن بودیم، یا اهل فکر و اندیشیدن، حالا در این عذاب دردناک و جاودانه نبودیم و کارمان به "سعیر" نمی کشید.
و عجیب اینکه گوش دادن(نسمع) را بر اندیشیدن(نعقل) اولویت می دهند. یعنی آدم های ورّاجی که به هیچ کس مجال حرف زدن نمی‌دهند. حتی وقتی ظاهراً دهان‌شان بسته است، در ذهن خود حرف می زنند و اوهام و خیالات بی پایان و هی حرف و حرف و حرف. (مگر ذهن آدم به این راحتی‌ها ساکت و آرام می شود؟)  می گفتند داد و قال و همهمه کنید که پیامبر(ص) نتواند حرف بزند و قرآن بخواند. می گفتند هلهله و جنجال کنید که کوفیان صدای حسین(ع) را نشنوند. حتا می گویند این دو زار رسانه های نیم‌بند جمهوری اسلامی را تحریم کنید که بهار عربی با بیداری اسلامی به شکوفه ننشیند...
نوشته: نعمت الله سعیدی
* این مطلب در تاریخ ۷ آذر ماه از سایت صراط به این یادداشت افزوده شد.

حکایت سیّد احمد رشتى و تشرّفش خدمت امام زمان‏ علیه السلام از حکایات معروف و مورد اطمینان علماء مى‏باشد ، و مرحوم شیخ عبّاس قمى‏ قدس سره نیز آن را در مفاتیح‏ الجنان نقل نموده ، و ما در اینجا این تشرّف را از کتاب عبقرىّ الحسان آورده ‏ایم که در آنجا بعد از ذکر تعداد زیادى از راویان موثّق این حکایت را از قول خود سیّد احمد رشتى به این صورت بیان مى‏کند:

سیّدگفت : من‏ درسال‏ هزارودویست و هشتاد به قصد حجّ بیت اللّه‏ الحرام از رشت به تبریز آمدم و در خانه حاجى صفر على تاجر تبریزى منزل کردم ، چون قافله‏ اى براى حجّ نیافتم متحیّر مانده بودم ، تا اینکه حاجى جبّار جلو دار سده ى اصفهانى بار برداشت به قصد طبروزن من نیز از او حیوانى کرایه کردم و با او همراه شدم ، چون به منزل اوّل رسیدیم سه نفر دیگر با ما همراه شدند ، و آنها عبارت بودند از :

حاجى ملاّ باقر تبریزى حجّه فروش ، حاجى سیّد حسن تاجر تبریزى و حاجى على نامى که خدمت مى‏کرد ، پس به اتّفاق روانه شدیم تا رسیدیم به ارزنةالرّوم و از آنجا به طربوزن ، در یکى از منازل بین این دو شهر حاجى جبّار جلودار نزد ما آمد و گفت : این منزلى که فردا در پیش داریم بسیار مخوف و وحشتناک است ، امشب کمى زودتر بار کُنید تا همراه قافله‏ هاى دیگر باشید ، پس ما تقریباً دو ساعت و نیم یا سه ساعت به صبح مانده به اتّفاق حرکت کردیم ، به اندازه نیم تا سه ربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف سنگینى شروع به باریدن کرد و به همین علّت هر کدام از رفقا سر خود را پوشانیدند و مرکب خود را تند راندند ، من نیز هرچه کردم که با آنها بروم ممکن نشد ، تا اینکه آنها رفتند و من تنها ماندم و آنها را گُم کردم ، از اسب خود پیاده شدم و در کنار جاده نشستم ، بسیار مضطرب و نگران بودم ، چون قریب ششصد تومان براى مخارجم همراه داشتم ، بعد از تأمّل و تفکّر زیاد تصمیم گرفتم که در همین مکان بمانم تا صبح شود و سپس یا به منزل قبلى برگردم و یا از آنجا چند محافظ اجیر کنم و به قافله ملحق شوم .

در این فکر بودم که ناگاه دیدم در مقابلم باغى است و در آن باغ باغبانى بیلى در دست دارد که با آن به درختان مى‏زند تا برف هاى درختان بریزد ، سپس او پیش آمد و با کمى فاصله ایستاد و به من فرمود :

تو کیستى؟ عرض کردم : رفقایم رفته‏ اند و من مانده‏ ام و راه را گم کرده‏ ام ،
به زبان فارسى به من فرمود : نافله ( نماز شب ) بخوان تا راه را پیدا کنى ، من مشغول خواندن نافله شدم ، پس از فارغ شدن از نافله و تهجّد بار دیگر آمد و فرمود : نرفتى؟

گفتم : واللّه راه را نمى‏دانم ، فرمود : جامعه بخوان تا راه را پیدا کنى ، ( سیّد احمد رشتى گوید من زیارت جامعه را حفظ نبودم و هنوز هم حفظ نیستم ) امّا با دستور ایشان از جاى برخاستم و تمام جامعه را از حفظ خواندم ، وقتى تمام شد بار دیگر آمد و فرمود : نرفتى؟

من بى‏ اختیار شروع کردم به گریه کردن و گفتم آرى هنوز نرفته ‏ام ، راه را بلد نیستم ، فرمود : عاشورا را بخوان ، ( و من زیارت عاشورا را نیز حفظ نبودم و تا کنون نیز حفظ نیستم ) امّا بلند شدم و از حفظ مشغول خواندن زیارت عاشورا و علقمه شدم ، بار دیگر آمد و فرمود : نرفتى ، هستى ،
گفتم : نه نرفتم ، تا اینکه صبح شد ، فرمود : اکنون تو را به قافله مى‏رسانم ، و سپس رفت و اُلاغى آورد و سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود : پشت سر من بر اُلاغ من سوار شو ( و عنان اسبت را بگیر تا همراه ما بیاید )

من سوار شدم و عنان اسبم را کشیدم امّا اسب حرکت نمى‏ کرد ، فرمود عنان را به من بده ، سپس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را با دست راست گرفت ، اسب کاملاً رام شد و حرکت کرد ، همانطور که سوار بر اُلاغ بودیم دستش را به زانوى من گذاشت و فرمود : شما چرا نافله نمى‏ خوانید؟ ،نافله نافله نافله ، و سه مرتبه این سخن را تکرار فرمود ،

و بار دیگر فرمود : شما چرا عاشورا نمى‏خوانید؟ عاشورا عاشورا عاشورا و این سخن را نیز سه مرتبه تکرار فرمود ، و بعد از آن فرمود : شما چرا جامعه نمى‏خوانید؟ جامعه ، جامعه ، جامعه

ناگاه برگشت و فرمود : این هم رفقایت ، دیدم آنها بر لب نهر آبى فرود آمده بودند و مشغول وضو ساختن براى نماز صبح بودند ، من از اُلاغ پائین آمدم و خواستم سوار بر اسب شوم نتوانستم ، پس آن جناب پیاده شد و مرا بر اسب سوار نمود و سر اسب را به طرف رفقایم ( و پشت به خودش ) برگردانید ، من در این حال به فکر افتادم که این شخص چه کسى بود که به زبان فارسى صحبت مى‏کرد؟ در حالى که در این نواحى زبانى جُز ترکى و مذهبى جز مسیحى غالباً وجود ندارد ، و چگونه با این سرعت مرا به رفقایم رسانید؟ پس چون برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم احدى را ندیدم و اثرى از او پیدا نبود .

خانم‌ها واقعاً به دنبال چه‌جور مردی هستند؟

خانم‌ها واقعاً به دنبال چه‌جور مردی هستند؟

 

بارها شنیده‌ایم که مردهای متاهل مردهای مجرد را نصیحت می‌کنند که رمز یک ازدواج موفق این است که بگویید «چشم عزیزم».

باوجود ایده‌های مختلف و سردرگم‌کننده، تصمیم گرفتیم ببینیم از دیدگاه خانم‌ها مردها واقعاً باید در رابطه چگونه رفتار کنند.

اینجا پنج نکته آورده‌ایم به همه مردها کمک می‌‌کند تا در مسیر زندگی همانی شوند که خانم‌ها به دنبال آن هستند.

 

درس اول: مسئولیت‌پذیر باشید.

کاری که فکر می‌کنید اشتباه است را انجام ندهید تا بعداً گناه آن را گردن دیگران بیندازید. اگر اشتباهی مرتکب شدید، مسئولیت کارتان را بپذیرید. یکی از معانی «شوهر» کسی است که با مهارت خانه و خانواده خود را کنترل کند. یک مدیر همیشه مسئولیت‌پذیر است. برای مردی که همسرش را برای مشکلی که به وجود آمده مقصر جلوه می‌دهد هیچ دلسوزی وجود ندارد چون مطمئناً از او خواهند پرسید که «تو چرا اجازه دادی این اتفاق بیفتد؟» مرد باید هوشیار باشد و بداند چطور می‌تواند اعمالش را برای کنترل خوب اوضاع تغییر دهد.

 

درس دوم: رهبر باشید.

اگر مردی بخواهد قدرتمند و باارزش دیده شود و رابطه خوبی با همسر خود داشته باشد، باید از خود توانایی رهبری نشان دهد. وقتی با موقعیتی روبه‌رو می‌شود که نیازمند تصمیم‌گیری و کنترل است، خودش باید قدم جلو گذاشته و امور را در دست گیرد. مردم کسانی را تحسین می‌کنند که برای روبه‌رو شدن با مشکلات و موقعیت‌های سخت پیش می‌روند. هیچکس کسی که عقب می‌کشد و منتظر می‌ماند بقیه مشکل را حل کنند را تحسین نمی‌کند.

خیلی از مردها از رهبری صرفنظر می‌کنند چون دوست ندارند کسی از آنها انتقاد کند. تصور می‌کنند که با این روش محتاط عمل کرده‌اند. اما یک مرد باید بگوید، «خودم انجامش می‌دهم» و اقدام کند و به دنبال راهکار باشد. اگر مطمئن نیست که چه راه‌حلی باید پیش گیرد، کاری را بکند که بقیه رهبرها می‌کنند: از منابع مختلف اطلاعاتی کمک بگیرد.

 

درس سوم: تصمیم بگیرید.

یکی از مفاهیم کلمه «مردانه»، قاطع بودن است. مردها باید بتوانند تصمیم بگیرند و مسئولیت عواقب تصمیم‌هایشان را هم قبول کنند. اگر مردی تمایلی به تصمیم گرفتن نداشته باشد، ممکن است همسرش از او ناراحت شود. بخشی از تصمیم‌گیری، درک دیدگاه‌های طرف‌مقابل و داشتن انعطاف‌پذیری است. یک زن کسی را نمی‌خواهد که او را کنترل کند، کسی را هم نمی‌خواهد که همه تصمیمات را بر عهده او بگذارد. مردی که از گرفتن تصمیمات اشتباه می‌ترسد، باید از خود سوال کند: گرفتن تصمیمات بر عهده کیست؟ -- کسی که از گرفتن تصمیم نترسد.

 

درس چهارم: قوی باشید.

قوی به چه کسی می‌گویند؟ کسی که بتواند احساسات خود را کنترل کند. کسی که می‌تواند عصبانیتش را کنترل کند بسیار بهتر از مردی است که از نظر جسمی قوی است و می‌تواند با یک شهر بجنگد. ابراز عصبانیت و پرخاشگری می‌تواند یک رابطه را نابود کند. اگر مردی فکر می‌کند که نمی‌تواند عصبانیت خود را کنترل کند، باید تصور کند که از دست کسی عصبانی شده است، تلفن زنگ می‌زند و رئیسش است. آیا آرام می‌شود؟ البته چون در غیراینصورت کار خود را از دست خواهد داد. عصبانی نشدن به این معنی نیست که رفتار نادرست را می‌پذیرد؛ او می‌تواند با آرامش برای رفتارهایی که از طرف دیگران می‌پذیرد، محدودیت بگذارد.

 

درس پنجم: مردانه رفتار کنید.

مردانگی خصوصیات مثبت قطعیت، قدرت در عقاید، اعتمادبه‌نفس، تکیه بر خود، ویژگی‌های اخلاقی خوب، تادیب نفس، صداقت و راستی است. مردی که مردانگی دارد شجاعت مقابله با سختی‌ها، درد و خطر را بدون عقب کشیدن دارد.

 

 

برای خانم‌ها: از همسرتان بخواهید این مقاله را مطالعه کند.

برای آقایان: از همسرتان بپرسید آیا این همان چیزی است که می‌خواهد. مطمئناً از پاسخ او غافلگیر خواهید شد

 

منبع: مردمان

برنامه مراسم عزاداری ایام محرم در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

 

برنامه مراسم عزاداری ایام محرم در حضور حضرت آیت‌الله خامنه‌ای

همزمان با فرارسیدن ایام سوگواری حضرت اباعبدالله‌الحسین علیه‌السلام، امسال نیز همچون سال‌های گذشته مجلس عزاداری در حضور رهبر معظم انقلاب برگزار خواهد شد.
به گزارش KHAMENEI.IR، این مراسم از هفتم تا یازدهم محرم (۱۴۳۴ ه. ق) برابر با پنج‌شنبه ۹۱/۹/۲ تا دوشنبه ۹۰/۹/۱۷، به مدت ۵ شب، همراه با اقامه‌ی نماز جماعت مغرب و عشا در حسینیه امام خمینی(ره) واقع در خیابان فلسطین، تقاطع خیابان آذربایجان برگزار می‌شود. همچنین هر شب قبل از اقامه‌ی نماز مغرب و عشاء، احكام شرعی توسط حجت‌الاسلام فلاح‌زاده بیان می‌شود.
از عموم مردم عزیز و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام دعوت می‌شود تا در این مراسم شركت فرمایند.
برنامه‌ی این مراسم به شرح زیر است:

ایام مراسم تاریخ قبل از منبر سخنران عزاداری
شب اول
پنج‌شنبه
۷ محرم
۹۱/۹/۲

دعای توسل: مهدی سماواتی

حجت‌الاسلام صدیقی میثم مطیعی
شب دوم
جمعه
۸ محرم
۹۱/۹/۳

مرتضی طاهری

حجت‌الاسلام سیداحمد خاتمی محمود كریمی
شب سوم
شنبه
۹ محرم
 ۹۱/۹/۴
منصور نورائی حجت‌الاسلام پناهیان سعید حدادیان
شب چهارم
یكشنبه
۱۰ محرم
۹۱/۰۹/۵
سیدمحمد موسوی حجت‌الاسلام رفیعی محمدرضا طاهری
شب پنجم
دوشنبه
۱۱ محرم
۹۱/۰۹/۶

صادق آهنگران

حجت‌الاسلام عالی مهدی سلحشور

حمله به همسر ممنوع / چرا همسرم قهر می کند!؟

حمله به همسر ممنوع

نارضایتی زن و شوهر از یكدیگر علاوه بر اینكه بر لذت از زندگی و موفقیت های اجتماعی ، شغلی و اقتصادی تاثیر منفی می گذارد ، گاهی متأسفانه به مشكلات اخلاقی نیز منجر می گردد ......

 

حمله به همسر؛ ممنوع!

زندگی زناشویی یكی از صمیمی ترین و خصوصی ترین انواع ارتباط انسانی و از نیازهای فطری بشر است . زمانیكه دو نفر ناآشنا و با سلایق مختلف كنار هم قرار می گیرند دوام و كیفیت دوستی آنها به دانش ، مهارت و هنر هر یك از آنها در تحكیم این ارتباط بستگی دارد . كم و بیش همه ما شاهد بوده ایم زن و شوهرهائیكه اگر چه در كنار هم هستند ولی بسیار از هم فاصله دارند.

 

در حقیقت به دلیل عدم درك صحیح نیازها و شخصیت یكدیگر نه تنها صمیمیتی بین آنها نیست بلكه به اجبار در كنار هم زندگی می كنند كه این اجبار میتواند ناشی از تعصبات اجتماعی مثل اعتقاد به ناشایسته بودن طلاق ، حمایت از فرزندان و مشكلات معیشتی و ... باشد . نارضایتی زن و شوهر از یكدیگر علاوه بر اینكه بر لذت از زندگی و موفقیت های اجتماعی ، شغلی و اقتصادی تاثیر منفی می گذارد ، گاهی متأسفانه به مشكلات اخلاقی نیز منجر می گردد . راستی چه عواملی باعث می شود آنهمه رعایت احترام و حفظ حریم و حرمت ها ، فداكاریها و مهربانی های دوران نامزدی و عقد پس از مدتی به دلسردی ، خستگی و مشاجره های مختلف منجر شود ، ‌امید است مطالبی كه در ادامه خواهد آمد بتواندراه های پایداری و دوام صمیمیت و یك ارتباط با نشاط زناشویی را بیان كند .

 

از خودتان شروع كنید

اگر از یك ارتباط زناشویی كه دلخواه شما نیست رنج می برید اولین گام این است كه خود را اصلاح كنید . در یك ارتباط دو طرفه كمتر می توان فقط یك نفر را بعنوان مسئول مشكلات و مشاجرات معرفی كرد . شما مجبور نیستید در شرایط توأم با تحقیر ، سرزنش و خستگی سر ببرید ، از هم اكنون سرنوشت خود را به دست بگیرید و برای تغییر زندگی و روابط زناشویی خود برنامه ریزی كنید . رفتارهای غلط خود را اصلاح كنید و بعضی از وظایفی كه فراموش كرده اید از سر بگیرید .

 

استقبال از اختلاف نظر ها

خداوند انسانها را مثل هم نیافریده است و البته این تفاوتهای بین فردی است كه سبب جاذبه بیشتر بین انسانها میگردد . بنابراین نباید سعی كنید كه طرف مقابل را به گونه ای تغییر دهید كه مثل شما فكر كند و مطابق نظر شما رفتار كند ، در حقیقت، اختلاف نظر ها اگر چه ممكن است سبب تضاد یامشاجره گردد ، اما همین مشاجره نیز فرصتی برای بیان عقاید طرفین است و منجر به شناسایی بیشتر هر یك از دیگری می گردد . اما در بیشتر موارد خیلی از مشاجرات و جروبحث‌‌ها ‌به دلایل نادرستی، اتفاق‌می‌افتند؛ به گونه ای که طرفین، به آسانی نمی‌توانند خود را کنترل کنند. این دستورالعمل می‌تواند شما را برای جلوگیری از ایجاد این نوع اتفاق‌ها، کمک‌کند.

زمانیكه دو نفر ناآشنا و با سلایق مختلف كنار هم قرار می گیرند دوام و كیفیت دوستی آنها به دانش ، مهارت و هنر هر یك از آنها در تحكیم این ارتباط بستگی دارد

برای این کار در آینده، وقتی شما احساس می‌کنید که یک برخورد جدیدی ممکن است پیش‌بیاید، این سئوال‌ها را دقیقا از خود بپرسید:

احساس‌های شما

1- آیا شما بیش از حد احساساتی شده‌اید و واکنش تند نشان می دهید؛ به دلیل اینکه خسته و مضطرب‌ هستید؟

2- آیا این خشم باعث‌شد که احساس کنید درگیر با کسی یا چیز خاصی‌شده‌اید‌ که نسبت به آن حساسیت‌دارید؟

3- آیا همسر‌شما خیلی‌احساساتی برخورد می‌کند چون خسته و مضطرب‌ است؟

4- آیا شما می‌دانید که این احساس‌ عصببیت ‌همسرتان در موارد دیگری نیز بروز‌می‌کند؟

وجدان شما

1- آیا احساس تدافعی‌شما در مورد گفته ‌همسرتان یا کاری که او انجام داده، بخاطر این است که شما احساس‌گناه دارید؟

2- آیا شما برخورد‌دفاعی دارید زیرا می‌خواهید از اینکه بگویید متاسف هستید، اجتناب‌کنید؟

3- آیا شما کینه‌ای را نسبت به همسرتان با خود حمل می‌کنید که نیاز‌دارید به این ترتیب، با اظهار خشم تان از آن رها شوید؟

4- اگر شما بخواهید یک بحثی را گسترش دهید، آیا مطمئن‌هستید که این بحث، موضوع اصلی است که شما را ناراحت کرده؟(این مسئله را به طور واقعی بررسی‌کنید.)

5- اگر می‌خواهید بحثی را شاخ و برگ دهید، آیا مطمئن‌هستید که آن، ارزش خطرکردن ایجاد یک مشاجره بالقوه را دارد؟

6- اگر می خواهید بحثی را طولانی کنید، آیا دستورالعملی برای اینکه بحث‌مفیدی را دنبال کنید، بکار‌می‌برید؟

تغییر در نگرش به رفتار و خصوصیات طرف مقابل

ممكن است شما علاقمند ، به ورزش و تماشای مسابقات ورزشی باشید و همسر شما علاقمند به خواندن روزنامه مثل صفحه حوادث یا صفحه گزارشات سیاسی باشد ، لازم نیست تلاش كنید علاقمندی خودتان را نادیده بگیرید یا او را مجبور كنید كه سرگرمی اش مثل شما باشد بلكه هر كدام باید به دیگری اجازه دهیم به آنچه دوست دارد بپردازد ، در اینصورت می بینید كه در یك خانواده هم بحث های ورزشی می شود و هم بحث های سیاسی و ... یعنی باز هم شما می توانید همدیگر را كامل كنید .

در بیشتر موارد خیلی از مشاجرات و جروبحث‌‌ها ‌به دلایل نادرستی، اتفاق‌می‌افتند؛ به گونه ای که طرفین، به آسانی نمی‌توانند خود را کنترل کنند.

دوست داشتن بدون شرط

برای دوست داشتن كلمه "¹ اگر "؛ را فراموش كنید .همسر شما نزدیكترین فرد به شماست او را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید . بگذاریم هر كسی خودش باشد و همانطور كه هست دوست داشته شو د . شرط گذاشتن برای دوست داشتن ، بیشتر استفاده از طرف را القاء میكند تا دوست داشتن او . شروطی مثل اگر پول دار بودی ، اگر تلاش بیشتری می كردی و ... به هیچ وجه مشكلی را حل نمیكند بلكه موجب رنجش میگردد .

ممكن است سئوال كنید چطور كسی را با داشتن صفات یا رفتار ناپسند دوست داشته باشیم ، همانطور كه قبلاً اشاره شد بسیاری از صفات افراد خوب یابد بودنش نسبی است و شما با تغییر نگرش خود میتوانید به همسرتان نزدیك شوید . یادتان باشد كه اگر به كسی احساس ارزشمندی وشایستگی بدهید ، سعی می كند خودش را در حد انتظار شما نگه دارد .

* به مشكل حمله كنید نه به همسرتان ، اگر بادیدن ریخت و پاش بودن منزل ناراحت می شود بگوئید من از این وضعیت عصبانی می شوم به جای اینكه بگوئید تو آدم شلخته ای هستی. هنگامیكه طعم غذا با شما سازگار نیست به خاطر نزدیكترین فرد به شما آن را تحمل كنید و غر نزنید.

 فراموش نكنید كه برای داشتن یك زندگی با نشاط ، موفقیت در كار ، معاشرت خوب اجتماعی و تربیت صحیح فرزندان ابتدا باید آرامش و آسایش در خانواده را فراهم كنید.

كلام آخر

اگر تاكنون روابط دوستانه ای بین شما و همسرتان نبوده است با انجام رهنمودهای فوق انتظار نداشته باشید كه سریعاً او عوض شود بلكه باید به او فرصت دهید تا در شرایط جدید خود را بیابد و به وظیفه اش عمل نماید.

فراموش نكنید كه برای داشتن یك زندگی با نشاط، موفقیت در كار ، معاشرت خوب اجتماعی و تربیت صحیح فرزندان ابتدا باید آرامش و آسایش در خانواده را فراهم كنید.




چرا همسرم قهر می کند

در این مقاله ابتدا علل و ریشه های قهر بررسی می شوند و اینکه چه کسانی با چه روحیاتی متوسل به قهر می شوند. تا بر اساس این اطلاعات بدانیم چه اقداماتی از ایجاد قهر جلو گیری کرده و ما را از افتادن در دام عذاب دهنده ی قهر نجات می بخشد. لذا راههای پیشگیری از قهر را در مقاله بعدی خواهید خواند.

چرا همسرم قهر می کند؟

قهری که از روی مصلحت اتفاق افتاده و تداوم آن نه به دلیل احساسات تند فرد ،بلکه به دلیل همان مصلحت است، از موضوع بحث ماخارج است .قهر های فامیلی هم که ریشه در سوء تفاهمات و سوءرفتارهای تعمدی دارند نیز موضوع این بحث نیستند؛ بلکه صرفا دلایل قهر بین همسران، در این مقاله مورد توجه قرار گرفته است و مربوط به همسرانی است که زیاد با آن سرو کار دارند و از آن آسیب دیده اند .

قهر رفتاری است که ریشه در یک عاطفه و هیجان منفی، توام با خشم دارد و بسته به شدت و ضعفش ،طول می کشد . قهر می تواند مثبت یا منفی باشد ؛مثبت است اگر جانشین انتخابهای بدتر شده یا آنکه مانع تسلیم فرد در مقابل زورگویی های دیگران شده باشد. اما منفی و بسیار آسیب زاست اگر از روی لجبازی و عدم بخشش اتفاق افتاده باشد.

قهر در بین اکثریت همسران اتفاق می افتد اما در بین برخی بسیار بیشتر و جدی تر رخ داده و به صورت یک عادت در می آید. و بسیاری از لحظات شیرین زندگی را به تلخی و غصه می گذراند در این صورت قهر دردی است که اگر به شکل جدی درمان نشود سرطانی وخیم برای زندگی زوجین محسوب می شود.

قهر معمولا با لجبازی تکمیل می شود فردی که قهر کرده می خواهد پیامی را منتقل کرده و به نتیجه ای برسد چنانچه اوضاع بر عکس انتظار او پیش رود لجبازی هم ادامه خواهد داشت .اما گاه لجبازی چنان پیشرفته می شود که تبدیل به یک بیماری سخت می شود در این صورت هیچ عملی از طرف مقابل پذیرفته نخواهد شد .

بنابراین قهر و لجبازی اگر چه دو رفتار مختلف اند اما از یک ریشه بوده و از خصوصیات اخلاقی واحدی آب می خورند.قهر و لجبازی به طور کلی محصول خشم افراد درونگرا ،ضعیف و محتاج، کم رو ،کم حرف،تودار یا مرموز است .البته قهر می تواند از سوی هر کسی اتفاق بیفتد اما از کسانی که این ویژگی ها را دارند بیشتر سر می زند زیرا این آدمها معمولا اهل احتیاط بوده و ترس و نگرانیهای مخفی دارند اینها عملی خشونت آمیز و واضح و قابل استناد انجام نمی دهند که کسی بتواند محکومشان کند انتخاب قهر هم به همین دلیل است.قهر، طرف مقابل را به ستوه می آورد بدون آنکه صدایی داشته و هزینه ای بردارد . قهر همچنین می تواند مولود شرایط خاص محیط ،مثل زندگی در زیر دست افراد مستبد و زورگو باشد و سرکوب خواهشها و امیال طبیعی ای فرد ،او را به سمت رفتارهایی چون قهر و لجبازی سوق دهد.نیز ممکن است ارثیه فرد از پدر و مادر و خویشاوندانش بوده یا آنکه از روی رفتار پدر و مادر ،یا خواهر و برادران بزرگتر در دوران کودکی الگو برداری شده باشد .

چرا همسرم قهر می کند؟

گاهی نیز راه فرار از زیر بار مسئولیت است . برای این دسته از افراد که معمولا آدمهای لاابالی و بی تعهدی هستند، نوعی جایزه محسوب می شوند. البته اینها هم از قهر لذت نمی برند اما با قهر مدتی مشکلات خود را حل می کنند اینها با قهر احساس امنیت بیشتری دارند چون برای مدتی مجبور نیستند پاسخ گوی کارهای خود باشند همین رفتار هم از روی ضعف و ناتوانی است.

قهر بسیار استرس زا و افسرده کننده است و برای هر دو طرف سخت و تلخ است حتی اگر شخص احساسات خود را وارونه جلوه دهد بازهم نباید فریب او راخورد ؛او در شرایط خوبی قرار ندارد.او خود نیز دوست ندارد در فضای قهر قرار بگیرد اما راه دیگری را بلد نیست .

افرادی که از عقل و روحیه سالمی برخوردارند، در شرایط مشابه اینها، با گفتگو و حتی با ایستادگی های منطقی مشکلات خود را حل می کنند. در مقابل قهر چنین افرادی هیچ گاه نباید تسلیم شد و با پذیرفتن قواعد قهر، مثل حرف نزدن و دوری کردن،او را در راه رسیدن به خواسته هایش یاری کرد. شاید گمان کنید که در مقابل هر نوع قهری باید مقاومت کرد و نباید آن را پذیرفت و این حرف درستی است اما اگر کسی از روی دلشکستگی و خدشه دار شدن عواطفش قهر کرده باشد، باید به او فرصت داد تا به تدریج از شر عواطف منفی خودش خلاص شود.

اما در هر حال قهر رفتاری از روی عجز و خشم است و درست نیست. قهر با همسر تنها جایی درست و منطقی است که اگر قهر نکنیم مجبوریم تسلیم خواسته های غلط او شویم. این همان قهری است که قرآن از مردهایی که همسران ناسازگار دارند، خواسته است .

کسانی که طرف مقابل قهر قرار می گیرند هم، آسیب زیادی می بینند و جالب اینکه در بیشتر موارد هر چه تلاش می کنند مشکل را حل کنند و به قهر خاتمه دهند، بیشتر در مرداب قهر فرو می روند این به دلیل همان نسبت نزدیک قهر با لجبازی است. کسانی که همسرانشان زیاد قهر می کنند متوجه شده اند که قهر تا چه اندازه موجب فرسودگی اعصاب و خانمان سوز است. اینها شاید ترجیح بدهند که طرف ضرب و شتم، و فحش و دشنام همسرانشان قرار بگیرند اما طرف با قهر او مواجه نشوند. لذا اگر بدانند قهر چگونه اتفاق می افتد ،چه بسا از همان ابتدا خود را در مسیر قهر و لجبازی همسرشان قرار ندهند.برای اطلاع از عوامل پیشگیری از قهر مقاله بعدی را بخوانید.

 

ادامه دارد...

درسي براي زندگي

درسي درست و مهم براي زندگي و برخورد با مشكلات آن

 

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا نگاه داشت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم.

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاً وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی افتد. استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می افتد؟ یکى از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد. حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند. استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟ شاگردان جواب دادند: نه پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

 

شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید. استاد گفت: دقیقاً . مشکلات زندگى هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می آید، برآیید! دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگى همین است!.

تمرینات زیبا سازی باسن برای خانم ها

فقط متاهلین و زنان در ادامه مطلب بخوانند

ادامه نوشته

ای کاش زن / مرد زندگی ام این رازها را می دانست

 
زمزمه های مردان با زن شان
 
1– زن من، مرا تحسین کن.
2 – می دانم که همیشه با من موافق نیستی و برخی از تصمیم هایم را نمی پسندی، اما همیشه تاکید کن که عاشقم هستی.
3 – سعی کن نیازهای مهم مرا برطرف کنی، مثل نیاز جنسی و صداقت.
4 – مرا همین طور که هستم بپذیر و سعی نکن مرا تغییر دهی.

5 – طوری با من رفتار کن که احساس کنم بی همتا هستم. گاهی مردها مثل پسربچه ها می شوند.
6 – اگر می خواهی با من حرف بزنی، اول از من بپرس که در حال و هوای گفت و گو هستم یا نه. اگر نیستم، اصرار نکن.
7 – ما مردها گاهی به غار خودمان پناه می بریم. کمی به من زمان بده تا از غارم بیرون بیایم؛ آن گاه خودم به سوی تو خواهم آمد.
8 – وقتی گیج و سردرگم هستم به من نگو چه کار باید بکنم. وقتی در این حالت هستم سعی کن به نحوی مرا به مسیر مناسب برگردانی.
9 – هرگز مرا با شوهر دیگران مقایسه نکن.
10 – کارم برایم مهم است و من به آن نیاز دارم. زمانی که از کارم رضایت دارم، درباره چیزهای دیگر نیز احساس خوبی دارم.
11 – درک کن که برای کسب آرامش نیاز دارم تلویزیون تماشا کنم، به خصوص مسابقه فوتبال.
12 – درک کن که خیلی دوست دارم گاهی برای رابطه جنسی پیشقدم شوی.
13 – سعی نکن برای هر کاری که می کنم مرا سوال پیچ کنی و از من توضیح بخواهی. به قضاوتم احترام بگذار.
14 – به پدر و مادرم و خانواده ام احترام بگذار.
15 – زمانی که عصبانی می شوم، سعی کن صبور باشی.
16 – هرگز تصور نکن از قبل درباره هر حرفی که به تو می زنم فکر کرده ام. از این رو، مرا سرزنش نکن چرا حرفی زده ام که تو را عصبانی کرده است.
17 – نزد خانواده خودم و خانواده خودت و دوستانم از من بد گویی نکن.
18 – بیشتر مسایلی که بین من و تو می گذرد، محرمانه است؛ قرار نیست دیگران از آن مطلع باشند.
19 – وقتی با لحن پرتوقع حرف می زنی، چیزی جز این نمی شنوم که به اندازه کافی مفید نبوده ام و در را ضی کردن تو ناکام شده ام.
20 – تا زمانی که به طور مستقیم از تو درخواست توصیه نکرده ام، یعنی خواهان هیچ توصیه ای نیستم. توصیه هایی که در این جور مواقع می کنی باعث می شود احساس کنم می خواهی برای من تعیین تکلیف کنی.
21 – خواهشم از تو این است که هرچه را می خواهی، از من درخواست کن؛ چون به طور غریزی نیازهای تو را به یاد نمی آورم.
22 – به یاد داشته باش که من دوست دارم کارهایی شخصی مختص خودم داشته باشم که تحت اختیار خودم باشد.
23 – من بیشتر دوست دارم کارهایی را برایت انجام دهم که خودم آنها را انتخاب کرده باشم، نه این که مجبور باشم انجامش دهم.
24 – اگر گاهی پیش می آید که از تو فاصله می گیرم و بی توجهم، خیال نکن تو را دوست ندارم بلکه بی توجهی ام شاید نشانه این باشد که تحت فشار و تنش هستم.
25 – اگر در رابطه جنسی رضایتم تأمین شود، هر نوع دلخوری و فشار عصبی و تنش که در من وجود دارد، ناپدید خواهد شد.
26 – ما مردها فقط خواهان رابطه جنسی نیستیم بلکه خواهان عشق هستیم و تنها راهی که می توانیم عشقمان را ابراز کنیم، رابطه جنسی است.
27 – وقتی به داشتن رابطه جنسی با من اشتیاق نشان می دهی، این پیام را به من می رسانی که پذیرای من هستی و به من اعتماد داری. بدین طریق می توانم احساس قدرت کنم.
28 – اگر نتوانم «نه» بگویم احساس می کنم تحت سلطه هستم. وقتی آزادی «نه» گفتن را داشته باشم، احتمال «بله» گفتنم بیشتر می شود.
29 – گاهی با هم جر و بحث و دعوا می کنیم؛ چنین چیزی طبیعی است. اما مراقب حرف هایی که به من می زنی باش و هرگز خیال نکن دیگر دوستت ندارم.
30 – همان طور که تو عاشق گل گرفتن هستی، من هم دوست دارم چند ساعتی با دوستانم خوش باشم؛ اما مطمئن باش با شوق و ذوق و انرژی بیشتری نزد تو برخواهم گشت.
31 – قرار نیست همه کارها را با هم انجام بدهیم. اگر من می خواهم تلویزیون تماشا کنم و تو دوست داری به سینما یا خرید بروی، بهتر است هرکدام به فعالیت مورد علاقه خودمان بپردازیم.
32 – این حقیقت را بدان که من ذهن خوان نیستم. پس اگر خواسته و نیازی داری، به من بگو.


33 – گاهی به طور غیرمنتظره بغلم کن و به من ابراز عشق و علاقه کن.
34 – هرگز در حین ارتباط جنسی تحقیرم نکن، سرزنشم نکن، مرا ناتوان نخوان و نگو که مرد نیستم.
35 – می دانم تو مادرم نیستی، اما گاهی دوست دارم بچه شوم و تو خواسته های مرا برآورده کنی.
36 – هرگز خیال نکن من آدم کامل و بی نقصی هستم. اما بدان که تمام سعی ام را می کنم تا قهرمان زندگی ات باشم.
37 – همیشه مرا منبع آرامش، شادی و سرگرمی ات ندان. گاهی هم باید بتوانی برای خودت شوهری کنی.
38 – به یاد داشته باشد که من عاشق زنی قوی و توانمند و مستقل هستم، نه زنی نیازمند و وابسته.
39 – هرگز سکوت مرا به اشتباه تفسیر نکن. سکوتم به معنای بی توجهی به تو نیست بلکه درواقع می خواهم بگویم: «هنوز نمی دانم چه بگویم. اما دارم درباره اش فکر می کنم.»
40 – وقتی در حال فکر کردنم یا در غارم فرو رفته ام، سعی نکن از من انتقاد کنی، به من راه حل نده، از من نخواه احساساتم را بیان کنم، به حالم تاسف نخور. فقط به من زمان بده.
41 – گاهی احساس می کنی از تو فاصله گرفته ام. این امر طبیعی است چون من به استقلال نیاز دارم. اما پس از مدتی به سوی تو بازمی گردم چون به عشق و صمیمیت تو نیاز دارم.
42 – احساساتت را با من در میان بگذار و اجازه نده روی هم انباشته شوند، مبادا ناگهان منفجر شوند.
43 – برایم خیلی مهم است که به قدرت و توان مردانگی ام باور داشته باشی و بدانی که می توانم از پس مشکلات بربیایم.
44 – به من برای رشد و تغییر کمک کن. این بدان معنا نیست که مرا سرزنش و در موردم قضاوت کنی، من زن زندگی می خواهم نه زن ایرادگیر.
45 – برایم غذاهای خوشمزه درست کن، با این کار بیشتر احساس عشق می کنم.
46 – به من اجازه بده گاهی به تنهایی یا با دوستانم به مسافرت بروم، همان طور که من چنین فرصتی به تو می دهم.
47 – وقتی به بچه ها ویتامین می دهی، مرا هم فراموش نکن!
48 – به من فرصت بده عشق ورزیدن را بیاموزم و درمورد تو به کار ببرم.
49 – وقتی مشکلی داری به من بگو. درست نیست به من بگویی مشکلی ندارم و سپس از من توقع داشته باشی حدس بزنم مشکلت چیست.
50 – همیشه باورم کن.

 18 توصیه به مردان ( فقط آقایان بخوانند)

۱٫ در مقابل همسر خویش, گرفتاری های روزانه و حوادث تلخ و ناگوار زندگی را با اخم و چهره عبوس مطرح نکنید.

۲٫ هدیه دادن مهرو محبت را زیاد می‌کند؛ به مناسبت های مختلف برای همسر خود هدیه ای هر چند کوچک خریداری و با چهره ای شاد و خندان به او تقدیم کنید.

۳٫ چنانچه کمبودی در منزل مشاهده می‌شود, با کمال محبت و خوشرویی تذکر دهید.

۴٫ در حضور همسر خود, به هیچ وجه از زنان دیگر تمجید نکنید و توانایی های آنا را به رخ او نکشید.

۵٫ به بستگان همسر خود مانند پدر و مادر و سایر اقوام وی احترام بگذارید و برای دعوت آنان به خانه خود, قبل از همسر خود اقدام کنید.

۶٫ هیچ وقت از معاشرت همسر خود با بستگان صالحش جلوگیری نکنید و در معاشرت و دید و بازدید با بستگان وی پیشقدم باشید.

۷٫ با بستگان خود نزد همسرتان در گوشی نجوا نکنید.

۸٫ هیچ گاه همسر خود را به ویژه نزد بستگانش تحقیر نکنید؛ توهین و بی احترامی به همسر از صفا و صمیمیت در زندگی زناشویی می‌کاهد.

۹٫ هیچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفی نکنید. سعی کنید “من” و “تو” در زندگی زناشویی نباشد کلمه “ما” زندگی را گرم و لذت بخش می‌کند

۱۰٫ وقتی که همسر شما عصبانی است, او را با مهر و محبت آرام کنید.

۱۱٫ برای رفتن به مهمانی و گردش, سعی کنید همراه فرزندان و همسر خود باشید و پیشنهاد همسر خود را در این مورد به علت خستگی و کار رد نکنید.

۱۲٫ امتیازات اجتماعی؛ فرهنگی و اقتصادی فامیل خود را در صورتی که با همسر شما فاصله اجتماعی و طبقاتی دارند مطرح نکنید.

۱۳٫ کارهای همسر خود, هر چند کوچک را تحسین کنید. تمجید و ستایش زن به علت روح لطیف و مهربانی که دارد, کلید کامیابی در زندگی زناشویی است.

۱۴٫ در قبال همسر خود, در امور مختلف قدرت نمایی نکنید.

۱۵٫ زحمات و هزینه هایی را که برای پذیرایی خویشاوندان همسر خود صرف می‌کنید, هیچ گاه بر زبان نیاورید.

۱۶٫ همسر خود را در خانه محصور و محدود نکنید و وی را از دست یابی به شادی ها محروم نسازید.

۱۷٫ شادی و خنده های خود را در محل کار خود به جا نگذارید و فراموش نکنید که همسر شما در خانه هم نیازمند شادی و خنده های شماست.

۱۸٫ کمک کردن در انجام کارهای منزل را فراموش نکنید و بدانید همان مقدار که شما در خارج از منزل خسته می‌شوید, زن هم در منزل از کارهای خانه خسته می‌شود و نازمند مساعدت و قدردانی است.



چند تکنیک ساده و مهم برای بهبود زندگی زناشویی
1-حمام کردن…
می توانید هرچند وقت یکبار که احساس کردید رابطه فی ما بین شما رو به سکون می باشد، با دیدن اولین علائم کشش جنسی در همسرتان از این تکنیک استفاده کنید…شستشوی همسر با آب ولرم به راحتی علائمی از سپاسگذاری را در وی نمایان خواهد کرد…این مسئله بسادگی آثار خستگی روحی و جسمی را از چهره وی خواهد زدود و به سرعت آتش عشق وی را زیاد خواهد کرد..واقعاً در آن لحظات نمی توانید تصور کنید همسرتان چگونه محو وجود شما شده است.

2-شانه کردن…
بارها و بارها عنوان شده که این تکنیک قادر است آثار بیاد مدنی بجای بگذارد اما کمتر مردی را دیدم که آن را انجام بدهد این تکنیک زمانی توصیه می شود که همسر شما می خواهد نیم ساعت یک بند صحبت کند و فقط احتیاج به گوش دارد!حرف زدن زن بدلیل اینکه خط مشی ثابتی را دنبال نمی کند بسرعت مرد را کلافه وگیج می کند.اما با این شیوه مرد شروع به برس کشیدن به گیسوان همسرش کرده و یک دلیل موجه برای سکوت و گوش دادن پیدا میکند..زن نیز بعد از مدتی صحبت کردن بشدت آرام میشود و می توانم بگویم که حتی نمی داند چگونه از شما تشکر کند..


3-لاک زدن…
این تکنیک در زمانی توصیه میشود که همسرتان احتیاج دارد که با شما حرف نزند!!!زن همانطور که یک مرتبه با انرژی شروع به صحبت میکند یک مرتبه نیز ساکت می شود واگر از مسئله ای آزرده خاطر باشد مانند گربه خود را جمع کرده و شاید مدتها نظارگر شما باشد..زنها واقعاً از اینکه همسرشان ناخن های آنها را لاک بزند احساس شعف میکنند…شما میتوانید از این تکنیک در لحظاتی که احساس می کنید همسرتان برای خروج از این وضعیت احتیاج به یک شوک دارد استفاده کنید…مطمئن باشید که لبخند را به چهره وی باز خواهید گرداند…

4-نوازش…
باز هم لامسه..بارها به شوهران تاکید شده که در زمانیکه می خواهند تلویزیون تماشا کنند و همسر آنان نیز می خواهد که به او توجه شود از تکنیک نوازش گیسوان استفاده کنند..شوهر می تواند در حالیکه بروی مبل نشسته است سر همسر را بروی پاهای خود گذاشته و مشغول بازی با موهای وی شود..مطمئن باشید که در این لحظه زن مثل چوب خشک شده و جیکش هم در نمی آید!!شما هم براحتی به برنامه تان توجه کرده اید و هم همسرتان را از خود نرنجاندید..زن نیز با این نوازش آرام میشود و یا در آغوشتان می خوابد و یا به برنامه ای که شما می بینید توجه می کند
 

به مناسبت آغاز ماه محرم / ويژه نامه صوتي و متني

آغاز محرم الحرام

و دهه ی عزای حسینی

گر وصال تو جان بود خریدارم یا حسین ع
پیام تسلیت ماه محرم سال 91 سالروز شهادت امام حسین ع و اصحاب باوفایش

پیام تسلیت ماه محرم سال 91 سالروز شهادت امام حسین ع و اصحاب باوفایش

پیام تسلیت ماه محرم سال 91 سالروز شهادت امام حسین ع و اصحاب باوفایش
فرا رسیدن ماه محرم ؛ ماه شهادت سومین اختر امامت و ولایت امام حسین ع با اصحاب با وفایش بر شیعیان تسلیت باد
محرم
نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند
« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست
شمس هدی حسین حسین ؛ صوتی بشنوید
حسین ای آبروی دو عالم ؛ صوتی بشنوید
چه کرده آفتاب گرم ؛ صوتی بشنوید
آیه ای که سر بریده امام حسین ع بر سر نیزه در شام قرائت فرمود
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُواْ مِنْ ءَايَتِنَا عَجَباً
ترجمه
آيا پنداشته ‏اى كه اصحاب كهف و رقيم ، از نشانه ‏هاى شگفت ما بودند ؟
تفسیر آیه 9 سوره کهف در جلد 13 المیزان


« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست
این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است . همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.
عزت یا ذلت
ای حسین کیست ترا نشناسد و به مقام زیبای عبودیت و شهادتت غبطه نخورد ! تو جامه زیبای شهادت را با عزت و افتخار به تن کردی و تن پوش سازش و ذلت از پیکر امت اسلام بر کندی و لباس عزت بر قامتشان پوشاندی.
پیام دشمن شکن « هیهات منا الذله » ات لرزه بر اندام ستمگران تاریخ انداخته و انسانهای طالب حق و حقیقت را به مبارزه خستگی نا پذیر علیه جور فساد فرا خوانده است.
امت عاشورایی
عاشورا ؛ در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و نهضت کربلا در طول چهارده قرن با کوثری زلال و عمیق - سیراب کننده جانها بوده است.
هم اکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایره ریز و درشت از ارزشها - احساسها- عاطفه ها- خردها و اراده ها بر گرد آن می چرخد و پر گاری است که عشق را ترسیم میکند ...
بی شک محتوای آن حماسه عظیم و انگیزه ها و اهداف و درسهایش یک فرهنگ غنی و ناب و الهام بخش را تشکیل می دهد و در حوزه وسیع تری تشیع و دلباختگان اهل بیت - کوچک و بزرگ و عالم و عامی- همواره با فرهنگ عاشورا زیسته - رشد کرده و برای آن جان باخته اند. تا آنجا که در آغاز تولد - کام نوزاد را با تربت سید الشهدا ع و آب فرات بر می دارند و هنگام خاکسپاری تربت کربلا همراه مرده می گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسین بن علی ع عشق می ورزند و برای شهادتش اشک می ریزند و این مهر مقدس با شیر دادن جان می شود و با جان بدر می رود.
عاشورا ، مائده بزرگ روح انسان است در تداوم اعصار ، تجسم اعلای وجدان بزرگ است در دادگاه روزگار ، صلابت شجاعت انسان است در تجلّیگاه ایمان ، طواف خون است در احرام فریاد ، تجلّی کعبه است در میقات خون ، نقش بیدار گذرها و رهگذرهاست در کاروان دراز آهنگ زندگیها و عبورها .
عاشورا ، باز خوان تورات و انجیل و زبور است در معبد اقدام ، ترتیل آیات قران است در الواح ابدیت ، خون خداست جاری در رگهای تنزیل ، حنجره خونین کوه حراست در ستیغ ابلاغ.
عاشورا ، درگیری دوباره محمد ص است با جاهلیت بنی امیه و شرک قریش ، تجدید مطلع رجزهای بدر است و حنین ، انفجار نماز است در شهادت و انفجار شهادت است در نماز ، تبلور شکوهزاد جاودانگی حق است درتباهستان نابود باطل.
عاشورا ، هشدار خونین حسینیّه هاست در معبر اقوام ، فریاد گستر انسانهای مظلوم است در همه تاریخ ، دست نوازش انسانیّت است بر سر بی پناهان.
عاشورا ، رواق سرخ حماسه است در تاریکستان سیاهی و بیداد ، قلب تپنده دادخواهان است در محکمه بشرّیت ، طنین بلند پیروزی است در گوش آبادیها ، عطشی است دریا آفرین در اقیانوس حیات ، رسالتی است بزرگ بر دوش اسارتی رهایی بخش.
عاشورا ، آبروی نماز گزاران است و عزت مسلمانان ، و سر انجام .
عاشورا ، رکن کعبه است و پایه قبله و عماد امّت و حیات قران و روح نماز و بقای حج و صفای صفا و مروه و جان مشعر و منا .
و عاشورا ، هدیه اسلام است به بشریت و تاریخ ...
کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا
تقویم اعمال و نماز و زیارت امام حسین ع در مفاتیح الجنان
زيارت امام حسين(ع) از نزديك
زيارات مخصوصه امام حسين ع از نزديك
زيارت امام حسين(ع) از راه دور
زيارت امام حسين ع در شب جمعه
فضيلت تربت امام حسين ع
زيارت حضرت اباالفضل ع
نماز امام حسين(ع)
تقويم ماه محرّم
ماه محرّم، ماه حماسه و ماتم
اعمال ماه محرّم
اعمال شب عاشورا
اعمال روز عاشورا
شهادت نامه امام حسين ع ( دانشنامه ) : بر پايه قرآن حديث و تاریخ
درسى كه حسين ع به انسانها آموخت
نماز و عبادت امام حسين ع
حوادث محرم الحرام
قيام جاودانه
نغمه كوثرى
مطالب متنوع حسینی و عاشورائی
حضرت امام حسین (ع)
زندگانی امام حسین ع در یک نگاه
امام سجاد ع در یک نگاه کربلا بازار عشق و آزادگی
مدح حضرت امام حسین (ع)
مرثیه حضرت امام حسین (ع)
مدح حضرت امام سجاد (ع)
مرثیه حضرت امام سجاد (ع)
مدیحه سلاله هاي نور مرثیه سلاله هاي نور
دانلود کده حسینی (کتاب و فایل صوتی)
چهل حديث از : حضرت امام حسین (ع)
حدیث حسین منی و انا من حسین
شرح دعای عرفه

تا عاشورا ؛ مطالب هر روز اضافه در سايت ذيل می شود
منبع: سايت ليله القدر

در آغاز محرم؛ سفارش آيت الله بهجت به زائر كربلا به نقل از حاج آقا پناهيان

حجت الاسلام پناهیان در هیئت شهدای گمنام:
محل امن برای ما فقط آغوش خداوند است حالا چرا در آغوش خدا نمی رویم؟ چون خودمان را در جای امن فرض می کنیم. بعضی ها فرض می کنند که دشمن وجود ندارد. ما دشمن های بسیاری در طول زندگی داریم اولین آنها ابلیس است بعد نفس ماست بعد در جهان بیرون نیز نبرد داریم.

هیئت شهدای گمنام پنج شنبه شب با حضور برادر حاج حسین یکتا، حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان، ذاکر اهل بیت برادر حاج میثم مطیعی و جمعی از عاشقان و پیروان شهدا، در حسینیه شهدای قهرود برگزار شد.

به گزارش خبرنگار عقیق در ابتدای این مراسم، برادر حاج حسین یکتا از راویان سال های حماسه و دفاع،  به روایت رشادت های رزمندگان در 8 سال دفاع مقدس پرداخت.

 

درادامه حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان سخنران ثابت هیئت شهدای گمنام، در خصوص تبیین مبحث جنگ نرم با اشاره به اینکه ، در جنگ نرم باید شبیه سازی با جنگ سخت باشد، گفت: به همین دلیل است که علم مدیریت از شرایط نظامی گرفته شده. الگو گرفتن از جنگ یک نگاه برای مدیریت زندگی است که البته این نگاه با نگاه شاعرانه مغایرتی ندارد . مشابه دانستن زندگی با جنگ و الگوبرداری از صحنه هایی که جنگ به انسان آموزش می دهد شاید کامل ترین درس ها را به انسان می دهد.

قبل از خلقت آدم ابلیس آفریده شد ابلیس یعنی دشمن این را نباید فراموش کنیم. حذف دشمن غیر عاقلانه است بلکه باید مقابل دشمن ایستاد. دشمن می خواهد تو را بکشد و نابود کند در رزم شب ما با دشمن فرضی می جنگیدیم برای اینکه طعم عملیات واقعی را حس کنیم. حالا خداوند می فرمایند شیطان دشمن دین شما نیست دشمن آخرت شما نیست بلکه ابلیس دشمن خود خود شماست. اگر اینگونه به شیطان نگاه کنیم شرایط جنگ برایمان تداعی می شود.

فقر بزرگ زندگی ما در عرصه های مختلف خصوصا عرصه ی سیاسی این است که بعضی ها فرض می کنند که دشمن وجود ندارد. به همین دلیل است که امام (ره) وحضرت آقا این قدر تاکید بر دشمن شناسی دارند.

انسان برای زندگی خودش باید دشمن را در نظر بگیرد

حجت الاسلام پناهیان افزود : با روایت این داستان که، روزی ابلیس خواست حضرت نوح را نصیحت کند ولی حضرت نوح نمی پذیرفت و میگفت من نمی دانم چرا باید تو من را نصیحت کنی من با تو نسبتی ندارم ابلیس پاسخ داد به خاطر اینکه تو من را از دست کافران راحت کردی چرا که باید هر روز مواظب میبودم که به راه حق برنگردند ولی با لعن تو همه آنها از بین رفتند و کار من راحت تر شد. در قرآن آمده: شیطان از 6 جهت به انسان حمله می کند و انسان باید مراقب باشد.

برای اینکه حس جنگ را داشته باشیم یکی از کارهایی که می توانیم انجام دهیم این است که مستند هایی بسازیم که ما را به درون جنگ ببرد مثل مستند شهید باقری که نحوه جنگ و درگیری با دشمن را نشان می دهد.

ما دشمن های بسیاری در طول زندگی داریم اولین آنها ابلیس است بعد نفس ماست بعد در جهان بیرون نیز نبرد داریم.

محل امن برای ما فقط آغوش خداوند است حالا چرا در آغوش خدا نمی رویم ؟ چون خودمان را در جای امن فرض می کنیم و نمی فهمیم محل امن ما آغوش پروردگار است.

جنگ نرم بر اساس جنگ سخت است مثلا یکی از اقتضائات جنگ سخت این بود که در حین عملیات نمی توانستیم به مجروحین توجه کنیم و باید به عملیات فکر می کردیم . خیلی از دستورات دین اقتضائات جنگ را دارد ما شاید احساس جنگ نکنیم ولی در حالت جنگ هستیم بزرگترین دشمن جنگی ما هم ابلیس است.

روحیه انقلابی در ما میمیرد اگر تصور حضور در جنگ را نداشته باشیم. ( متاسفانه به خاطر وجود لامذهب ها هر بچه مذهبی داغون به درد نخوری را زیادی از او قدر دانی می کنیم  بچه مذهبی که خودش را در شرایط جنگ تصور نکند انقلابی نخواهد بود.)


جنگ بدون دسیپلین نظامی ممکن نیست

جنگ بدون دسیپلین نظامی ممکن نیست . زندگی دینی باید الگو گرفتن از جنگ نظامی باشد . به نظر می رسد کسانی که زندگی انسان را بدون جنگ تصور می کنند مورد نفرین قرار می گیرند. باید به باور مسائل جنگی در زندگی رسید.

چرا خاک مناطق دفاع مقدس ایران این قدر جذاب برای جوانان است ؟ چرا که آنجا واقعیت حیات تجلی پیدا کرده است . آنهایی که از صحنه یک جنگ واقعی فرار می کنند از صحنه نبرد زندگی هم فرار می کنند . فیلم های غربی نگاه ما را دچار فساد می کنند و فساد یعنی نگاه ما را غیر واقعی می کنند. قرآن به گونه ای کتاب جنگ است . اگر بفهمی الان در صحنه جنگ هستی سجده نماز را یک خیز سه ثانیه درک می کنی. مسجد را سنگر می دانی .محافظت را فقط از جانب خدا می دانی.

اگر بتوانی در زندگی به ظاهر آرام امروز به خدا پناه می بری همانگونه که در جبهه افراد به خدا پناه می بردند رستگار خواهی شد. در دوران جنگ لحظه به لحظه با خدا زندگی می کردیم اگر این باور را از دست می دادیم ضررش را می دیدیم و به بیمارستان صحرایی می رفتیم کسانی که در بیمارستان صحرایی بودند صدای العفو شان خیلی بلند بود . در زندگی امروز نیز باید همان طور در پناه خدا خود را بدانیم . هیچ عاقلی وجود ندارد که به خاطر وجود بیمارستان از خودش محافظت نکند. هر لحظه ای در زندگی را برای ابلیس فرصت بدانید و اجازه ندهید این فرصت ها به دست آورد . یکی از دعاهایی که پیامبر داشتند این بود: خدایا به چشم بر هم زدنی مرا به خودم واگذار نکن.

وی با اشاره به مباحث جلسات قبل، اظهار داشت : در زندگی فردی نمی توان جنگی را برد بدون اینکه برای آن قربانی داد . اگر تصور حضور در جنگ داشته باشیم از قربانی دادن و پرداختن نمی ترسیم . باید قربانی داد تا در حیات اجتماعی به چیزی رسید . در سلسله مراتب به خدا رسیدن باید قربانی داد دنیا محل قربانی دادن است . مادون برای مافوق قربانی می شود مافوق برای ولی خدا قربانی می شود ولی خدا برای خدا قربانی می شود.

آیت الله بهجت سفارش می کرد به کسی که زائر کربلاست که از جانب ایشان در حرم حضرت ابالفضل(ع) سلام دهند. قربانی شدن سلسله مراتب دارد. ما نمیتوانیم به خورشید حضرت اباعبدالله نگاه کنیم ما باید به قمر بنی هاشم نگاه کنیم.

در دعا به امام زمان می گوییم بابی انت و امی ولی ما نمی توانیم خودمان قربانی خدا شویم.

امام حسین (ع) شب قبل از عاشورا فرمودند : من فرمان جهاد را برمی دارم هر کس می خواهد برود برود . ولی یاران امام ماندند تا قربانی خود امام شوند در حالیکه می دانستند خود امام هم به شهادت خواهند رسید . ولی خدا چقدر با ارزش است که گروهی برای شهادت او قربانی شده اند . این یعنی جلوه ولایت که در عاشورا نمایانده شد و اساسا حضرت علی (ع) مامور بود این را تجلی بدهد. گروهی برای ولی که می دانند شهید می شود قربانی شوند.

رزمندگان در جبهه نیز در وصیت نامه هایشان به دو موضوع اشاره کرده اند: فدا شدن برای ولی فقیه یا فدا شدن برای راه امام حسین(ع). دنیا سنتش این است که می خواهند برای امام قربانی شوند.


در پایان این مراسم نیز حاج میثم مطیعی به نوحه سرایی در رثای امام حسین(ع) پرداخت.


 

اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائكَ عَلَیْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً

ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ  آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى

الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَولادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

 

 در مـــحرم سینه‌ها غــــرق مــــلالی دیــگر است

جــــاری از چل چــــشمه دل‌ها زلالی دیگر است

با حـــــلولش بـــــرنخیزد جـــز فــغان از عاشقان

طاق ابــــــروی مــــحرم را هـــلالی دیـــگر است

بس که لحظه لحظه‌هایش سرخ و عاشورایی است

ســـیر شــیون کردنــش امر مـــحالی دیــگر است

لـــحظه‌ای با لـــحظه‌هایش اشـک حــرمان ریختن

نــیست نـاممکن ولـــی محتاج حــالی دیــگر است

 

بار دیگر عطر دل‌انگیز محرم در فضای زمان و مکان پیچید و خاطره جانبازی و رشادت سالار شهیدان و یاران باوفایش را در یادها زنده کرد. محرم آمد و پیام عدالت‌خواهی و ظلم‌ستیزی و ولایت‌محوری را در گوش جان‌‌ها طنینی دوباره افکند.

سلام بر تو ای محرم، ای که شرف را در عطش معنا کردی، سلام خدا بر تو که ماه خون لقب گرفتی، تو که در خاک و خون، اشک و مشک، آتش و عطش مظلومیت علی را نشان دادی.

ای ماه خدا! در تقویم دل ما خاطره هیچ ماهی به سرخی تو نیست! سلام خدا بر تو و بر ستارگانی که بر گردت حلقه زدهاند! و سلام خدا بر خورشید فروزانی که در خود جای دادهای! ای ماه خون! بار دیگر از راه میرسی و با نسیم گرم کربلایی، قصه آلالههای سرخ را به گوش جان میرسانی. دوباره سکوت تاریخ را در هم میشکنی و بغض ناله را از تنگنای حنجرهها آزاد میکنی. بانگ چاووش کاروانت به گوش میرسد و شیدائیان را دوباره به مهمانی شور و حماسه فرا میخواند و جان عشاق را از جام گریه سرمست میکند.

محرم راز دل بلاجویان و حرم مصفای اهل دل است، محرم نقطه پرگار اهل ولایت، محرم کتاب خون و شهادت، شور و شعور و کتاب عشق و شکوه شقایق شیدایی و کتاب غلبه نور بر ظلمت و جهل و نادانی است. محرم ماه حماسه و شجاعت و جوانمردی، ماه ظلمستیزی و مبارزه با تبعیض و ذلت است. محرم ماه امر به معروف و نهی از منکر و جمیع منکرات است.

و سلام بر حسین! سید و سالار شهیدان، سید اولیاء و شقایق سرخ روئیده در نینوا و سلام بر حسین! نور دیده بندگان خدا، گلبوته سرخ باغستان سبز توحید، عطیه بزرگ سرمدی و راهنمای راه رشد و شرف و فضیلت و هدف.

سلام بر حسین! که دلیری و آزادگی از قامت بلندش روئید و عشق از نامش حرمت یافت. سلام بر حسین! سالار همه ناشران عقیده و جهاد، و سلام بر حسین، سرو بلند و آزادی و معرفت که از ذلت بیزار است و عاشق آزادی است.

حسین، عاشورا را آفرید و عاشورا حسینیان زمانه را، حسین خود را در بلا افکند تا ولا و ولایت به معنا بنشیند «البلاء للولا» با خون حسین تفسیر شد و مسجدالاقصی و کعبه هدی با خون حسین بقا یافت. حسین چون کتابی بیشیرازه، جسمش را به دم تیغ جباران سپرد تا شیرازه قرآن را مستحکم گرداند. حسین با خون خود عدالت، مظلومیت و عبودیت را عاشقانه تعبیر کرد.

حسین همه را به تلاش و مبارزه برای دستیابی به حقیقت زندگی فرا خواند. چرا که پیام کربلا و عاشورا پیام حریت، عدالت، عزت و سرافرازی است و نباید این اهداف بزرگ در مکتب حسین فراموش شود. اگر این اهداف نادیده گرفته شود فلسفه عزاداری و به تبع آن راه حسین (علیه السلام) فراموش خواهد شد. حسین بر ما آموخت که چگونه، عقیده را پاس بداریم. او راه جاودانگی معنوی و مردی را از راه درست و اصولی ترسیم کرد. پس بر او سلام باد.

 

 ایام سوگواری و عزاداری سالار شهیدان حضرت سیدالشهداء و یاران باوفایش، تسلیت باد

اعمال ماه محرم در كتاب المراقبات نوشته آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى (ره)

فصل اول : مراقبات ماه محرم

مصايب امام حسين (عليه السلام )
سزاوار است حال دوستان آل محمد - كه رحمت خدا بر آنان باد - بحكم دوستى و وفا و ايمان به خداوند بلند مرتبه و بزرگ و رسول كريم ، در دهه اول محرم تغيير نموده و در دل و سيماى خود، آثار اندوه و درد اين مصيبتهاى بزرگ و دردناك را آشكار نمايند. بايد مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشيدن و حتى خوابيدن و گفتن بدست مى آيد ترك نموده و مانند كسى باشند كه پدر يا فرزند خود را از دست داده است . نبايد احترام خود و نزديكانشان باشد و لازم است كه خدا و پيامبر و امامش - رحمت خداوند بر آنان باد - را بيش از خود، فرزندان و نزديكانش دوست داشته باشد.
خداوند متعال مى فرمايد: ((بگو اگر پدران و پسران خود را بيش از خدا و رسولش و جهاد در راه او دوست داريد، منتظر باشيد تا خداوند مطلب مورد نظر خود را انجام داده (و شما پشيمان و زيانكار شويد))).
يكى از فرزندان كوچكم در دهه اول محرم فقط نان خالى و بدون خورش ‍ مى خورد. و تا جائى كه مى دانم كسى به او نگفته بود كه اين كار را انجام دهد و گمان مى كنم سرچشمه اين كار دوستى باطنى او بود.
حال اگر كسى نتواند در تمام دهه اول اين كار را انجام بدهد، بايد در روز تاسوعا، عاشورا و شب يازدهم نان خالى بخورد. و در روز عاشورا، تا عصر خوردن ، آشاميدن و حتى سخن گفتن - مگر آن كه لازم باشد - و ديدار با برادران دينى را ترك كرده و آن روز را روز گريه و اندوه خود قرار دهد. و نيز در دهه اول ، هر روز امام حسين (عليه السلام ) را با زيارت عاشورا زيارت نمايد. و اگر مى تواند مراسم عزادارى آن حضرت را در منزل خود با نيتى خالص برپا نمايد، بايد همين كار را بكند. و اگر نمى تواند، در مساجد يا منازل دوستانش به برپايى اين مراسم كمك كرده و اين مطلب را از مردم بپوشاند تا به اخلاص نزديك شده و از خودنمايى دور شود. و هر روز مقدارى از اوقات خود را در مكانهاى عمومى به عزادارى بپردازد.
مواسات با امام حسين (عليه السلام ) و اهل بيت - رحمت خدا بر آنان باد - نيز بايد بخاطر صدمات ظاهرى كه به آن حضرت وارد شد، باشد. ولى از اين مطلب هم نبايد غافل شد كه صدمات ظاهرى كه بر آن حضرت (عليه السلام ) وارد شد، در مورد هيچكدام از پيامبران و جانشينان آنان و حتى در مورد هيچيك از جهانيان شنيده نشده است ؛ بخصوص تشنگى حضرت (عليه السلام ) كه در احاديث قدسى و غير قدسى چيزهايى درباره آن آمده است كه انسان توان تصور آن را نيز ندارد. همچنين مصيبتهايى مانند شهيد شدن اهلبيت و اسارت حرمش ، گويا او با محبوبش پيمان بسته بود بخاطر خوشنودى او كشته شدن را با انواع آن از قبيل سر بريدن ، كشتن از زير گلو، كشتن با شكنجه و با گرسنگى و تشنگى و اندوه و غير اينها، تحمل كند. ولى با اين همه شادمانى و نشاطى بجهت آشكار شدن نورهاى زيبايى و عظمت خداوند و شوق ديدار با او و رسيدن به ذات مقدسش به او مى رسيد كه آن سختيها را آسان مى نمود.
بلكه سختى آن را به لذت تبديل مى نمود. يكى از ياران او در اين رابطه مى گويد: هر چه شرايط بر امام (عليه السلام ) سخت تر مى گرديد، سيماى او برافروخته تر و خوشحال تر مى شد. ولى بهر حال درد و اندوه سختيها و مصيبتهايى كه بر جسد مبارك حضرت (عليه السلام ) و بر دل اهل بيت محترم او وارد شد و هتك حرمت ظاهرى او انسان را مى كشد.
بنابراين دوستانش بايد كارهايى را كه مناسب اين مصيبت بزرگ است ، بخاطر مواسات با آن حضرت (عليه السلام ) در اين مصيبت ، انجام دهند؛ بگونه اى كه گويا اين مصيبت بر خود، عزيزان و فرزندان يا خويشان آنان وارده شده است . زيرا امام (عليه السلام ) بفرموده جدش (صلى الله عليه و آله و سلم ) سزاوارتر از آنان نسبت به خودشان مى باشد و باين جهت كه او اين مصيبتها را پذيرفت و وجود شريف خود را فداى پيروان خود نمود تا آنها را از عذاب دردناك رهايى بخشد. فرزندان و عزيزان خود را يتيم نموده ، به اسارت حرم و زنان ، و زينب و سكينه - كه سلام خدا بر آنان باد - رضايت داده و اصغر و اكبر و برادران و دودمان خود را سر بريد، تا پيروانش را از گمراهى و پيروى گمراه كنندگانى كه هلاكت شده و ديگران را به هلاكت مى كشانند نجات داده و بدين وسيله آنان را از گناهان بزرگ و آتش رهايى بخشد؛ پيروانش را از تشنگى روز قيامت رهانيده و از نوشيدنيى كه ظرف آن با مشك مهر شده است ، به آنها بنوشاند. بنابراين بحكم وفا و مواسات كه از صفات عالى انسانى است ، لازم است كه همان چيزى را كه امام (عليه السلام ) به آنان عنايت كرده است ، آنان نيز به امام (عليه السلام ) تقديم نموده و همانگونه كه امام (عليه السلام ) خود را فداى آنها نمود آنان نيز خود را فداى او نمايند. و حتى اگر چنين كارى را نيز انجام بدهند باز هم بخوبى با او مواسات ننموده اند. زيرا وجود شريف او قابل مقايسه با ديگران نيست . باين جهت كه او مانند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و سلم ، علت آفرينش تمام موجودات و آقا و سرور تمام مخلوقات و پيامبران و فرشتگان نزديك به خداوند بوده و محبوب خداوند و محبوبِ محبوبِ اوست .
نيز با گفتارى صادقانه و با زبان حال بگويد: آقاى من ! كاش بجاى تو تمام اين بلاها بر سر من آمده و فداى تو مى شدم ! كاش خويشان و فرزندان من بجاى خويشان و فرزندان تو كشته و اسير مى شدند! كاش تير حرمله - كه لعنت خدا بر او باد - سر شيرخوار مرا مى بريد! كاش فرزندم ، على بجاى فرزند تو قطعه قطعه مى شد! كاش جگر من از شدت تشنگى تكه تكه مى شد! كاش از شدت تشنگى دنيا بر چشمم تيره و تار مى شد! كاش من درد اين جراحتها را تحمل مى نمودم ! كاش آن تير به گلوى من مى نشست ! و جان مرا مى گرفت ! كاش خانواده و خواهران و دختران من در ذلت اسارت افتاده و آنها را مانند كنيزان در شهرها گردانده ولى خويشان تو در خوارى و ذلت نمى افتادند! كاش وارد آتش شده و شكنجه مى شدم ولى اين مصيبتها به شما وارد نمى شد.
اگر اين سخنان را صادقانه بگويى ، تو را پذيرفته و بخاطر مواسات راستين با بزرگوارترين سادات تو را در جايگاه راستگويان با آنان همنشين مى گرداند. ولى جدا از فريبكارى با اين سخنان بپرهيز زيرا ممكن است وقتى مى گويى : حاضرم اين بلاها را بجاى امام (عليه السلام ) تحمل نمايم ، حال و دل تو بمقدار كمتر از يك صدم آن را هم تصديق نكرده و در موقع امتحان جز مقدار كمى از اين ادعاها قبول نشود. و در اين صورت بجاى اين كه به جايگاه صدق و درجه صديقين برسى به ذلت دروغ و پايينترين درجات منافقين مى رسى . پس اگر مى بينى كه نمى توانى اين گونه با امام (عليه السلام ) مواسات نمايى ، ادعاهاى دروغ را از خود دور كرده و خود را خوار نكن و فقط بگو: كاش با تو بوده ، در مقابل تو كشته شده و به سعادت بزرگى مى رسيدم . و اگر مى بينى باين مقدار هم معتقد نيستى ، مرض دل خود را كه همان دوستى اين دنياى پست و ميل و اعتماد به زندگى آن و فريب خوردن به زيباييهاى آن است ، معالجه كرده و اين فرمايش خداوند متعال را بخوان : ((اى يهود! اگر گمان مى كنيد فقط شما دوستان خداييد و اگر راست مى گوييد، آرزوى مرگ كنيد.))(4)
و در آخر روز عاشورا زيارت تسليت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى كامل به حمايت كننده و پناه آن روز كه از معصومين (عليهم السلام ) مى باشند بپايان رسانيده و در توسل ، اصلاح حال و پذيرش ‍ عزادارى را خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد.


ساير اعمال دهه اول
1 - يكى از اعمال مهم ، دعاى اول ماه است . و بجهت اينكه اول اين ماه اول سال بوده و از طرف ديگر دعاهاى قبل از وقت نيز تاءثير خاصى در برآورده شدن حاجات و رسيدن به امور مهم دارد، اين دعا تاءثير زيادى در سلامتى و دورى از آفات دينى و دنيايى آن سال و بهبودى حال و بدست آوردن نيكيها دارد. و دعايى كه براى اول ماه در اقبال روايت شده دعاى بسيار مفيدى براى مطالب مذكور است .
2 - بهتر است در شب اول ، بعضى از نمازهايى را كه در اين شب وارد شده بمقدار حال و توانايى خود خوانده - حداقل دو ركعت نمازى را كه شامل حمد و يازده بار ((قل هو الله احد)) است -، بعد از آن دعايى را كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) بعد از اين نماز خوانده است و در كتاب اقبال نقل شده بخواند و فرداى آن روز را روزه بگيرد. در روايت آمده است : كسى كه چنين عملى را انجام دهد، مانند كسى است كه بمدت يك سال كارهاى خوب انجام داده و تا سال آينده محفوظ خواهد بود.
3 - روزه روز سوم در روايت آمده است : حضرت يوسف (عليه السلام ) در اين روز از چاه خارج شد. و اگر كسى اين روز را روزه بگيرد، خداوند مشكل او را برطرف نموده و سختيها را بر او آسان مى نمايد.
4 - روايت شده : مستحب است تمام ماه را روزه بگيرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روايت مخصوص داريم اما احتياط اين است كه روز عاشورا را روزه نگيرد ولى از خوردن و آشاميدن تا عصر خوددارى نمايد و آنگاه چيزى بخورد يا بياشامد بجهت اين كه امام حسين (عليه السلام ) و ياران حضرت در عصر از غصه هاى اين دنياى پست رهايى يافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود كه عبارت بود از ديدار خداوند بزرگ ، رسيدند. و شايد بهمين جهت است كه دوستان عزادار آن حضرت (عليه السلام ) در عصر اين روز غم و غصه آنها كاهش پيدا كرده و از بين مى رود.


دو نكته
(الف در ساير اعمال شب و روز عاشورا، از قبيل نمازها و دعاهاى آن - غير از زيارتها و نمازهاى آن - اشكالهايى وجود دارد. و ممكن است اين اعمال ساخته و پرداخته مخالفين شيعه باشد. مواردى مانند استحباب سرمه كشيدن و غير آن ؛ و حتى اگر از معصومين (عليهم السلام ) نيز روايت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزادارى و صلوات فرستادن بر امام (عليه السلام ) و اصحاب او و لعنت نمودن كشندگان آنها بهتر از انجام چيزهايى است كه در آن روايات وارد شده است . زيرا در روايت بر اين اعمال نيز تاءكيد شده است .
(ب از چيزهايى كه عقل آنها را همراه با زيارت آن حضرت (عليه السلام ) لازم مى داند، زيارت اهل بيت و ياران شهيد اوست ؛ بخصوص با زيارتهايى كه وارد شده است .


رعايت اخلاص
آنچه در اين باب و غير آن اهميت دارد، اين است كه اين كارها را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نيز صادق باشيم . زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد؛ حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم (عليه السلام ) و شيطان فهميده مى شود، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم (عليه السلام ) باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد. صدق در اخلاص تنها با لطف خاص خداوند در بندگانش به وجود مى آيد. و اگر بنده فقط سعى خود را بكار گيرد و بفهمد كه نمى تواند به آن دست يابد و در پى آن از خداوند كمك خواسته و اين آيه ام من يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء؛ اى كسى كه جواب مضطر را مى دهى و مشكلات او را حل مى كنى . شامل حال او شود، درهاى عنايت پروردگار كريم بر او گشوده مى شود. زيرا او كريم و بخشنده است . بخشش به بندگان مضطرى را كه درب او را مى كوبند دوست دارد.
در هنگام انجام اعمال نيز بايد مواظب باشد كه رياء و دوستى ستايش ‍ مردم در نيت او وارد نشود. و براى اينكه بفهمد رياء در نيتش وارد شده يا نه ، مى تواند بجاى اينكه مثلا در خانه خود عزادارى را برپا كند در منزل دوست خود اين كار را انجام دهد بطورى كه مردم ندانند او مجلس را برگزار كرده است . آنگاه ببيند حال قلب او از اين كار تغيير پيدا مى كند و حال او در سنگين بودن مخارج عزادارى و كمى آن يا خوشحالى او از شكوه مجلس يا سادگى آن متفاوت است ، در صورتى كه مردم بدانند كه او برپا كننده مجلس عزا مى باشد يا ندانند. و اگر در تمام اين مسائل تفاوتى نديد، ببيند كه آيا دوست دارد ((سخنران )) يا ((روضه خوانى )) را كه براى عزادارى دعوت مى كند از كسانى باشد كه معروف بوده و در مجالس اعيان و اشراف به ذكر مصايب امام (عليه السلام ) مى پردازند يا نه ؛ بخصوص در صورتيكه مصايبى را كه غير معروفين از امام (عليه السلام ) نقل مى كنند از منابع معتبر بوده و از اين جهت از لحاظ شرعى بهتر باشد. و يا ببيند آيا براى او فرق مى كند كه اهل مجلس او از فقرا يا ثروتمندان باشند. و اگر در اين ملاكهايى كه براى تشخيص رياء ذكر نموديم تاءمل كند مى بيند كه راه براى ورود رياء در عزاداريش بسيار وسيع مى باشد و براى بستن اين راه بايد عمل خود را از ديگران بپوشاند و آن را مخفى نمايد؛ بدين شكل كه مجلس عزادارى را در منزل دوستش منعقد نمايد و بگونه اى عمل كند كه كسى نداند مجلس ‍ را او برگزار نموده است . و تلاش كند عمل خود را از هر جهت صحيح انجام دهد به اين ترتيب كه كسى را براى خواندن مصيبت دعوت كند كه باتقوا و در خواندن مصيبت راستگو باشد. و نيز در احترام به شركت كنندگان فقير و غنى براى او فرقى نكرده و براى احترام گذاشتن به آنان امتيازات دينى را رعايت كند نه امتيازات دنيوى را. زيرا صحت اعمال اسرار زيادى دارد كه در قبول و افزايش پاداش آنها مؤ ثر است .
5 - از جمله چيزهايى كه تاءكيد شده اين است كه شب عاشورا تا صبح پيش قبر امام حسين (عليه السلام ) بماند. شيخ صدوق و شيخ طوسى از معصوم (عليه السلام ) روايت نموده اند كه : ((كسى كه در شب عاشورا، امام حسين (عليه السلام ) را زيارت نمايد و تا صبح در كنار قبر او بماند خداوند در روز قيامت او را برمى انگيزد در حاليكه آغشته بخون امام حسين (عليه السلام ) بوده يا خداوند را در روز قيامت ديدار مى كند در حاليكه آغشته بخون خود مى باشد.))


بيست و يكم محرم
از شيخ مفيد (رحمه الله عليه ) روايت شده كه شب بيست و يكم محرم شب زفاف سرور تمام زنان جهان حضرت زهرا (سلام الله عليها) است و بهمين جهت روزه روز آن مستحب مى باشد.
در استحباب روزه اين روز علماء اختلاف دارند كه آيا مستحب مى باشد يا نه . ولى كسى كه مى داند خداوند چه نعمت بزرگى در اين شب شريف به دوستان خود و عموم مسلمين عنايت نموده و مى داند تمام خيراتى را كه در عالم گسترده شده از بركت وجود دوازده امام (عليهم السلام ) و ارشادات و اعمال و نورهاى مزار شريفشان مى باشد، بخصوص بركت انوار امام قائم كه خداوند متعال بواسطه او عنايات دينى و دنيايى خود را بر متدينين اين امت و بقيه امتها تمام نموده ، و مى داند بوسيله او نور عدل الهى آشكار شده و هيچ دين باطلى در روى زمين باقى نخواهد ماند؛ و نيز منشاء تمام اين نعمتها در همين شب است ، بايد در اين روز با روزه يا ساير عبادتها و طاعات از بخشنده نعمتها سپاسگزارى نمايد. و كسى كه چنين روزهايى را بزرگ مى دارد، اميد است از كسانى باشد كه خداوند در اين آيه ((رعايت شعائر الهى برخاسته از تقواى دل است .))(5) با تقواى دل از آنان ياد كرده است . و بايد بدانيم رعايت اين امور بظاهر جزئى تاءثير و پاداش مراقبتهاى انسان را افزايش مى دهد.

( نكته: اين وبلاگ، به مناسبت روز مبارك بيست و يكم محرم، مطالب بسياري در خصوص مسائل زناشويي منتشر خواهد كرد. به پيوند موضوعي " مسائل زناشويي " مراجعه كنيد. )


پايان ماه
با پايان اين ماه حرام ، انسان نيز از حمايتهاى الهى بيرون مى رود.
بهمين جهت بندگان حقوقى پيدا مى كنند. يكى از اين حقوق اين است كه بنده مى تواند با واسطه پناه آن روز كه از معصومين (عليهم السلام ) است با خداوند، مناجات نمايد. در اين مناجات ابتدا به عدم شايستگى خود براى اين امنيت الهى اعتراف نموده و بگويد: بخاطر بدى كردار و انديشه ، سزاوار خوارى و عذاب دردناك تو بودم . اكنون كه با لطف خود مرا در اين ماه در پناه و حمايت و امان خود قرار دادى بعد از اين ماه نيز، هيچگاه ما را از حمايت خود خارج مفرما. بخاطر كوتاهى در سپاسگزارى تو آنگونه كه سزاوارى ، و عدم رعايت ادب و احترامت ما را مجازات نكن . مانند هميشه ما را مشمول عفو بى مانند خودت قرار بده تا گناهان ما تبديل به چندين برابر اعمال شايسته گرديده و به مقام بالايى برسيم . و در پايان مناجات خود را با گفتن ((ان شاء الله )) و صلوات فرستادن به اتمام برساند.
مراقبتى را كه براى آخر ماه محرم گفتيم با مراقبت پايان اعمال در آخر هر ماه فرق مى كند. زيرا در آخر ماه محرم مراقبات مخصوصى از قبيل محاسبه ، استغفار و دعا براى اصلاح حال وجود دارد كه در فصل محاسبه كتابهاى اخلاقى بيان شده است .

 

چهلمین دعای عهد بر فراز تپه نورالشهداء قرائت شد

چهلمین دعای عهد بر فراز تپه نورالشهداء قرائت شد +عکس

حجت الاسلام پناهیان: ایجاد تفکر منطقی و نقادانه در جامعه، حاصل برانگیخته شدن فکر و ایجاد رقت قلب حاصل برانگیخته شدن احساس در مجالس ذکر اهل بیت(ع) است.

به گزارش خبرنگار عهد آدینه، چهلمین دعای عهد، صبحگاه 19 آبان بر فراز تپه نورالشهداء واقع در کلکچال تهران با مداحی سجاد شاکری قرائت شد. در این مراسم که در جوار مزار 8 شهید گمنام دفاع مقدس و با حضور جمع کثیری از مشتاقان اهل بیت(ع) برگزار شد.

حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان با اشاره به حدیثی از حضرت رسول(ص) که مجالس ذکر را باغهایی از بهشت عنوان می کند تصریح کرد: «رسالت پیامبر همانطور که در قرآن مجید نیز آمده است، به ذکر منحصر شده است. «انما انت مذکر» همانا تو فقط و فقط تذکر دهنده هستی.» ایشان اهمیت ذکر را در گشوده شدن قلب انسان و بروز زیبایی های الهی درون آن دانست و افزود: «دینداری مایه آرامش است، چون انسان حقیقتا همین چیزهایی را می خواهد که در دین آمده است. آن کسی که به دین روی خوش نشان نمی دهد بداند هنوز خودش را نشناخته است و نمی داند چه می خواهد. فلذا داریم: الهی، «انت تکون کما احب» خدایا تو آنگونه هستی که من دوست دارم. اگر قلب خود را بگشایید، آنقدر صفات زیبای پروردگار در این قلب انباشته شده که معرفتی گسترده است.»

این سخنران برجسته با تاکید بر زیبایی جلسات ذکر افزود: «امام جعفر صادق(ع) می فرمایند: کسی که در مجالس ذکر ما بنشیند، ایمانش در روزی که همه بی دین اند محفوظ خواهد ماند، و روزی که همه دلها می میرند، دل او زنده می ماند.» پناهیان به قرار گرفتن در آستانه ماه محرم و برگزاری مجالس عزاداری اشاره و برانگیختن احساس و اندیشه را دو رسالت کلیدی این مجالس برشمرد و تصریح کرد: «مجالسی که در آن اندیشه و علم انسان افزوده شود، توجه ایجاد شود، عقیده ها راسخ شود، محبت به اهل بیت(ع) زیاد شود خوب است. باید در این مجالس دنبال تلنگر برای فکر و دل باشیم تا اندیشه و احساسمان برانگیخته شود. آنهایی که می گویند در مجلس اهل بیت داغ و بیرون از آن سرد می شوند، نادانند! در زمان پیامبر هم بودند افرادی که در مجلس پیامبر داغ می شدند و بیرون سرد! پیامبر به آنها می فرمودند: اگر داغ شدن در بیرون را حفظ کنید، همچون عیسی ابن مریم خواهید توانست روی آب راه بروید.»

ایشان با بیان اینکه خداوند منتظر همین یک لحظه های خوب ما در مجالس اهل بیت(ع) است از سخنرانان خواست تا مخاطبین را در این جلسات به فکر فرو ببرند و اضافه کرد: «سخنرانان باید ما را به فکر فرو ببرند. هنر اندیشیدن، هنر تفکر منطقی و نقادانه را در سخنرانی ها آموزش بدهند. یک سخنی را از زوایای مختلف نقد کنند، با خود یک تنه مباحثه کنند و تمام گزینه های موجود را بررسی کنند تا بقیه یاد بگیرند.»

پناهیان حاصل برانگیخته شدن احساس را رقت قلب و خودداری از ظلم به دیگران عنوان کرد و به نقل خاطره ای از حضرت امام خمینی(ره) در این باره پرداخت و گفت: «نقل می کنند حضرت امام (ره) همینکه مداح می گفت: «صل الله علیک یا ابا عبدالله»، هق هق گریه شان بند نمی آمد. البته گریه ملاک تام نیست. آه هم بکشی زیباست. چون در احادیث آمده است: «نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عباده» اگر مجلس ابا عبدالله نتواند رقت قلب ایجاد کند، چیز دیگری نیست که بتواند آن را ایجاد کند، چون واقعه عاشورا شاهکار تزکیه نفس است.»

ایشان در پایان سخنانشان آثار رقت قلب را در زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی انسان بارز برشمرد و  تاکید کرد: «اگر به رقت قلب برسیم، محکم تر مرگ بر آمریکا می گوییم. اگر به رقت قلب برسیم، دیگر حاضر نیستیم جنس خارجی بخریم، سیاسی می شویم، مجاهد فی سبیل الله می شویم،  حاضر نیستیم پول کسی را بخوریم. سیاستمدارها هم بهتر می شوند، پول و قدرتشان را صرف لات و الات نمی کنند!»

تصاوير را در ادامه مطلب ببينيد

ادامه نوشته

برنامه كامل مراسم عزاداري محرم ؛ حضرت امام حسين عليه السلام

به مناسبت ایام سوگواری حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام،
باز بوی محرم می آید. باز آوای نوحه از مسجد محله می آید. باز پرچم های سیاه برپا می شود. باز لباس های سیاه از چمدان ها بیرون می آیند. باز علم ها برپا می شوند. باز جوانان عاشق سیاه پوش می شوند. باز هنگام عزا فرا میرسد. باز ندای سرو قد مصطفی (ص) خمیده در کوچه ها پیچیده...
عقيق: باز ندای " ای جوانان بنی هاشم بیاید علی را بر در خیمه رسانید" زمزمه لبهای عاشق می‌شود. باز بوی محرم می آید، بوی رایحه سیب، بوی عطر حسین علیه السلام، بوی خوب سینه زدن 
باز بوی محرم می آید.

 
جدول كامل برنامه هاي هيات و مساجد در عزاداري ماه محرم ( آبان ماه ۹۱) در ادامه مطلب و يا در اين لينك ( آنلاين ) ببينيد. با تشكر از سايت عقيق
ادامه نوشته

از قم به كربلا

انتقال ضریح مطهر امام حسین(علیه السلام) از قم به کربلا

ضریح مطهر حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) در بعد از ظهر روز يكشنبه 21 آبان91 از مدرسه علمیه معصومیه قم به کربلای معلی انتقال یافت.

این تصویر در تاریخ پنج شنبه 25 آبان ماه به این یادداشت افزوده شد

 

شعر زیبای سید حمید برقعی درباره ضریح جدید امام حسین (ع)

 

چگونه وصف کنم قطره های باران را              رسیده ام به تو اما هنوز هجران را...

بهشت پنجره‌ي دیگری به قم واکرد               که مست کرده هوایش دل خراسان را

تو را گرفته در آغوش خویش شش گوشه      چنان که جلد طلا کوب متن قرآن را

دلم هوای تو کرده به قدر یک مصرع              ببخش وزن غزل را من پریشان را

"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا"     چه عطر سیب غریبی گرفته ایران را

سکوت کرده ام و خیره بر ضریح توام             که بشنود دلتان التماس باران را

نگاه منتظرم گریه کرد یک دل سیر                تمام فاصله را دشت را بیابان را

دلم گرفته به قول رفیق شاعرمان                 "چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را"

دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح                خدا کند که بسازیم قبر پنهان را

برای حضرت مادر ضریح می سازیم              و دست فرشچیان طرح می زند آن را...

 

 

 

باقي عكس ها را در ادامه مطلب ببينيد


خبر تکمیلی در ظهر پنج شنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱؛ به نقل از همشهری آنلاین

* ضریح جدید مرقد مطهر امام حسین(ع) به کربلا منتقل شد

اندیشه > دین- در آستانه فرا رسیدن‌ماه محرم، ضریح جدید مرقد حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) با هواپیما از ایران برای نصب به عراق منتقل شد.

براساس این گزارش، این ضریح مطهر که در مدت چهار سال به‌دست هنرمندان برجسته کشورمان و با طراحی و نظارت استاد محمود فرشچیان ساخته شد، با هواپیما به فرودگاه نجف اشرف منتقل شد.

در مراسمی که به‌منظور تحویل گرفتن این ضریح مطهر برگزار شد مسئولان تولیت‌های عتبه‌های علوی، حسینی، عباسی و بعثه مقام معظم رهبری حضور داشتند. 70 درصد از قطعات ضریح جدید ‌ به نجف اشرف انتقال یافت و یک شب در کنار مرقد مطهر امام علی (علیه السلام) نگهداری شد. ضریح جدید دیروز ( چهارشنبه) در میان استقبال مسئولان و عاشقان اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به کربلای معلی منتقل شد. این ضریح با طراحی و نظارت محمود فرشچیان هنرمند پیشکسوت نگارگری ایران، ‌با خوشنویسی سیدمحمد حسینی موحد و قلمزنی گروهی به سرپرستی خدادادزاده در کارگاه نجاری آستانه مقدسه در شهر قم ساخته شده است.

این ضریح در مساحت 22.86مترمربع با ابعاد5.04×7.34و ارتفاع4.49متر با 20پنجره ساخته شده که در آن از طلای ۱۸عیار، نقره، مس، استیل و چوب ساج استفاده شده است. برای تاج ضریح و خطوطی که روی ضریح نقش می‌بندد از طلای خالص با عیار ۲۱ استفاده شده است. این ضریح با حضور 85نفر از هنرمندان اصفهانی، شیرازی و قمی ساخته شده که کار قلمزنی روی نقره را استادان اصفهانی در قم انجام داده‌اند.

 

ادامه نوشته

هشت تکنیک برای کنترل خشم و استرس و زیبا سخن گفتن و مثبت اندیشی

كتاب هاي الكترونيكي و مفيد سايت هشت بهشت

در موضوعات:

* هشت راه برای باز کردن هدیه های خداوند

* هشت تکنیک برای کنترل خشم

* هشت تکنیک برای کنترل استرس

* هشت گام برای برخورد براساس ابراز وجود و متانت

* هشت گام برای ایجاد نشاط و فرار از کسالت

* هشت گام برای زیبا سخن گفتن

* هشت گام تا مثبت اندیشی

 

 

در این صفحه بروید

دانلود کنید

یا همه را، يكجا از  اينجا دانلود کنید

 

اين پرونده ها را هم از هشت بهشت ببينيد. بيش از ۲۵۰ مورد 

مباهله و هل اتی و روز خانواده

به مناسبت 24 ذيحجه( روز مباهله) و 25 ذيحجه ( نزول سوره مباركه هل اتي)

و

روز خانواده

 

از سال ۸۶ «روز خانواده و تكریم بازنشستگان» در تقویم رسمی كشور درج شد. علت انتخاب این روز شأن نزول آیه «هل اتی» در سوره الانسان كه راجع به خانواده و استحكام پایه های آن است عنوان شده است. سوره هل اتی در روز ۲۵ ذی الحجه در شان اهل بیت پیامبر (ص)نازل شد كه پس از سه روز روزه و انفاق افطار خود، از طرف خداوند اطعام شدند.

اما در شورای فرهنگ عمومی اتفاق نظر بر این بود كه روز بازنشستگان با یك روز در تقویم رسمی كشور تلفیق شود كه بهترین روز برای این منظور روز ۲۵ ذی الحجه یعنی روز خانواده بود. در دین مبین اسلام خانواده یكی از مهم ترین اركان جامعه محسوب می گردد. پایبندی به خانواده و جلوگیری از بی بند وباری و همچنین ارتقاء جایگاه و تحكیم بنیان خانواده، از جمله مسائلی است كه به آن شفارش فراوان شده است.

خانواده به عنوان کوچک ترین نهاد اجتماعی، آسیب پذیرترین گروه در برابر آسیب های اجتماعی است به طوری که اکثر مشکلات و آسیب ها ابتدا در خانواده ها بروز پیدا می کند و در صورت عدم پیشگیری و برخورد نا صحیح با آنها ، به درون جامعه نیز رسوخ می کند و در این شرایط دشوار دیگر نمی توان به راحتی مشکلات و آسیب ها را کنترل کرد.

بی شك با انجام فرامین دینی اسلام در مورد خانواده و درنظر گرفتن آنها می توان تا حد زیادی زمینه سلامت خانوادگی و سعادت و جاودانگی را برای خویش فراهم سازیم.

 

مباهله، چه روزی است؟

در روز مباهله بنا بر این بود که مسلمانان و مسیحیان نجران یکدیگر را نفرین کنند، تا خدا آن طرف را که دروغگوست، عذاب کند.

در اغلب کتاب‌های دینی و تاریخی، روز بیست و چهارم ذی‌الحجه روز مباهله نام دارد.البته در برخی کتاب‌ها نیز روز بیست و پنجم را روز مباهله گفته‌اند.

ماجرای روز مباهله از 51 طریق روایت شده ‌است و شیعه و سنی متفقند که محمد پیامبر اسلام، علی، فاطمه، حسن و حسین را با خود به میعادگاه برد و مسیحیان نیز وقتی دیدند وی به قدری مطمئن است که تنها نزدیکترین خویشانش را با خود آورده، بیمناک شدند و پذیرفتند که جزیه بپردازند.

معنای لغوی این کلمه مباهله:

مباهله از ریشه "بهل" و بر وزن "مُفاعِلَة" است. این کلمه از نظر لغت سه معنا دارد: 1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛ 2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛ 3- کم بودن آب.

معناى اصطلاحى آن:

زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى‌شوند و به درگاه خداوند تضرع مى‌کنند و از خداوند مى‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا نموده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد.

با توجه به معناى اصطلاحى مباهله، ماده اصلى مباهله هم مى تواند «بهل» به معناى "رها نمودن و به خود واگذاشتن باشد" و هم «بهل» به معناى "دعاى همراه با اصرار و تضرع"؛ زیرا در مباهله هر یک از طرفین براى طرف مقابل خویش درخواست لعن مى کند و لعنت خدا چیزى غیر از به خود وا گذاشتن و محرومیت از رحمت خدا نیست.

از این جهت، مباهله با معناى اول سازگار است و از آن جهت که مباهله دعایى معمولى نیست، بلکه همراه باتضرع و اصرار است، با معنى دوم هماهنگ است.

علامه طباطبایی می‌گوید:

رسول خدا در مقام امتثال این فرمان از «انفسنا» به غیر از علی و از «نسائنا» بجز فاطمه سلام‌اللّه‌علیها و از «ابنائنا» بجز حسنین (ع) را نیاورد، معلوم می‌شود برای کلمه اول بجز علی و برای کلمه دوم بجز فاطمه سلام‌اللّه‌علیها و از سوم بجز حسنین (ع) مصداق نیافت و کأنه منظور از «ابناء» و «نساء» و «انفس» همان اهل بیت رسول خدا بوده، هم‌چنان‌که در بعضی روایات به این معنا تصریح شده، بعد از آنکه رسول خدا نام‌بردگان را با خود آورد عرضه داشت: «بارالها اینان‌اند اهل بیت من»، چون این عبارت می‌فهماند پروردگارا من به‌جز اینان کسی را نیافتم تا برای مباهله دعوت کنم

ذکر این رویداد در کتب اهل سنت

قاضى نور الله شوشترى مى‏ گوید:

مفسران دراین مسئله اتفاق نظر دارند که ابناءنا در آیه فوق اشاره به حسن و حسین (علیهماالسلام‏) و نساءنا اشاره به فاطمه (علیهاالسلام‏) و انفسنا اشاره به على (علیه‏السلام‏) است.

در پاورقى کتاب مزبور در حدود شصت نفر از بزرگان اهل سنت ذکر شده‏ اند که تصریح نموده ‏اند آیه مباهله در باره اهل بیت (علیهم‏السلام‏) نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.

آیه مباهله

فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَکمْ وَ نِساءَنَا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنفُسنَا وَ أَنفُسکُمْ ثُمَّ نَبْتهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَت اللَّهِ عَلی الْکذِبِینَ

ترجمه: به آنان (مسیحیان نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می‌کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می‌کنیم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می‌کنیم شما نیز از نفوس خود را؛ آنگاه مباهله می‌کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می‌دهیم.)

منابع:

طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 3 ص 375

الثعلبی (متوفی 427 هـ. ق.) تفسیر الکشف و البیان، ذیل آیه 61 سوره آل عمران

السیوطی (متوفی 911 هـ.ق.) تفسیر الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، ذیل آیه 61 سوره آل

عمران

الزمخشری (متوفی 538 هـ.ق.)، تفسیر الکشاف، ذیل آیه 61 سوره آل عمران

الطبرسی (متوفی 548 هـ.ق.)، تفسیر مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه 61 سوره آل عمران

الطبطبائی (متوفی 1401 هـ.ق.)، تفسیر المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه 61 سوره آل عمران

قاضى نور الله شوشترى،احقاق الحق، جلد سوم، طبع جدید، صفحه46
/30462


ارتباط مباهله و واقعه کربلا به مناسبت روز مباهله و آغاز محرم؛ در کلام آیت الله خامنه ای:

کربلا، نمونه عملی مباهله بود

هيچ سابقه نداشته است كه در راه تبليغ دين و بيان حقيقت، پيغمبر دست عزيران خود، فرزندان خود و دختر خود و اميرالمؤمنين را ( كه برادر و جانشين خود هست ) بگيرد و بياورد وسط ميدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به اين شكل است. يعنى نشان دهنده‌ اين است كه بيان حقيقت، ابلاغ حقيقت، چقدر مهم است.

روز مباهله، روزى است كه پيامبر مكرم اسلام(ص)، عزيزترين عناصر انسانى خود را به صحنه مى‌آورد. نكته مهم در باب مباهله اين است: «و انفسنا و انفسكم» در آن هست، «و نساءنا و نساءكم» در آن هست. عزيزترين انسانها را پيغمبر اكرم انتخاب مي‌كند و به صحنه مى‌آورد براى محاجه‌اى كه در آن بايد مايز بين حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض ديد همه قرار بگيرد.

هيچ سابقه نداشته است كه در راه تبليغ دين و بيان حقيقت، پيغمبر دست عزيران خود، فرزندان خود و دختر خود و اميرالمؤمنين را ( كه برادر و جانشين خود هست ) بگيرد و بياورد وسط ميدان؛ استثنائى بودن روز مباهله به اين شكل است. يعنى نشان دهنده‌ اين است كه بيان حقيقت، ابلاغ حقيقت، چقدر مهم است. مى‌آورد به ميدان با اين داعيه كه مي‌گويد بيائيم مباهله كنيم؛ هر كدام بر حق بوديم بماند، هر كدام بر خلاف حق بوديم، ريشه‌كن بشود با عذاب الهى.

همين قضيه در محرّم اتفاق افتاده است به شكل عملى. يعنى امام حسين (ع) هم براى بيان حقيقت، روشنگرى در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را برمي‌دارد مى‌آورد وسط ميدان!

امام حسين (ع) كه مي‌دانست حادثه چه جور تمام خواهد شد؛ زينب را آورد، همسران خود را آورد، فرزندان خود را آورد، برادران عزيز خود را آورد. اينجا هم مسئله، مسئله‌ تبليغ دين است. تبليغ به معناى حقيقى كلمه؛ رساندن پيام، روشن كردن فضا. ابعاد مسئله تبليغ را اين جورى مي‌شود فهميد كه چقدر مهم است.

در آن خطبه «من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللَّه ناكثا لعهداللَّه ... و لم‌يغيّر عليه بفعل و لا قول كان حقّا على اللَّه ان يدخله مدخله»؛  «هر كس سلطان ستمكارى را ببيند كه حرام خدا را حلال مي‌شمارد و پيمان خدا را مي‌گسلد، ... اگر با رفتار و گفتار خود كارهاى او را تغيير ندهد، سزاست كه خداوند او را با وى محشور كند.»

يعنى وقتى او دارد فضا را به اين شكل آلوده مي‌كند، خراب مي‌كند، بايد يا با فعل يا با قول آمد روشنگرى كرد.

وَ امام حسين (ع) اين كار را انجام مي‌دهد، آن هم با اين هزينه‌ سنگين. عيالات خود، همسران خود، عزيزان خود، فرزندان اميرالمؤمنين، زينب كبرى، اينها را برمي‌دارد مى‌آيد وسط ميدان...

 

* به نقل و افزوده شده از سايت عقيق. منتشر شده در چهارشنبه ۲۴ آبان


 

روز نزول سوره مبارکه هل اتی (انسان)

سوره مبارکه «انسان» در چنین روزی، در شأن حضرت علی (ع) و اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نازل گردید.

تمامی علما و مفسرین شیعه و اکثر علما و مفسرین اهل سنت بر این باورند که سوره هل اتی - یا‌‌ همان سوره‏ مبارکه‏ انسان - به‏سبب اطعام مسکین و یتیم و اسیر، در شأن حضرت علی (ع) و اهل بیت پیامبر اکرم (ص) نازل شده است. انفاق، ایثار، سخاوت و جود امیرالمؤمنین (ع) و اهل بیت پیامبر (ص) زبان‏زد خاص و عام و حتی دشمنان آنان است. آیات قرآن کریم هم مانند آیه‏ ولایت - آیه ۵۵ سوره مائده - و نیز سوره مبارکه‏ انسان؛ گواه انفاق، ایثار، جود و سخاوت علی (ع) و خانواده بزرگوارش هستند.

* سوره انسان، هفتاد و ششمین سوره قرآن کریم است و در جزء ۲۹ قرار دارد. این سوره نام‌های دیگری نیز دارد که مشهور‌ترین آن‌ها «دهر» و «هل اتی» است. تمامی علما و مفسرین شیعه و نیز اکثر علما و مفسرین اهل سنت بر این باورند که سوره‏ انسان در مدح و شأن اهل‏بیت (ع) نازل شده است.

* اما برخی می‌‏گویند که کل سوره را جبرئیل در شأن اهل ‏بیت (ع) به پیامبرش هدیه کرد، و برخی می‌‏گویند که تنها آیات ۷ تا ۱۱، یعنی: «یُوفُونَ بِالنَّذر وَیَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِیرًا؛ ویُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَیَتِیمًا وَأَسِیرًا؛ إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاء وَلَا شُکُورًا؛ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِیرًا و...» در شأن اهل بیت (ع) است.

 

* امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در کودکی بیمار شدند. رسول خدا صلی‏الله علیه و آله همراه دو نفر از اصحاب از آن‌ها عیادت کرد. یکی از اصحاب به علی علیه‏السلام عرض کرد: «چه خوب بود برای شفای دو فرزندت نذری برای خدا می‌‏کردی.» حضرت علی علیه‏السلام فرمود: «نذر می‌کنم اگر شفا یافتند، سه روز را روزه بگیرم.» فاطمه (س) نیز چنین گفت. امام حسن و حسین علیهماالسلام هم گفتند: «ما نیز سه روز روزه می‌گیریم.» فضه، کنیز آنان، نیز همین نذر را کرد.

چندی نگذشت که حسن و حسین علیهماالسلام شفا یافتند. همه به نذر خود وفا کردند و روزه گرفتند، اما برای افطار چیزی در خانه نبود. لذا علی (ع) مقداری پول تهیه کرد و آرد خرید. علی علیه‏السلام، نماز مغرب را با پیامبر خدا (ص) گزارد و به منزل آمد. سفره را گستردند و هر پنج نفر سر سفره نشستند.

هنگامی‏که امیرالمؤمنین (ع) اولین تکه نان را برداشت، مسکینی در خانه را زد و گفت: «السلام علیکم یا اهل بیت محمد! من مسلمان مسکینی هستم. از آنچه می‌خورید به من بخورانید. خداوند از نعمت‌های بهشت به شما بدهد!» همه اهل خانه هر پنج قرص نان را به مسکین دادند، شب را گرسنه خوابیدند و چیزی جز آب نخوردند.

فردای آن روز را نیز روزه گرفتند. فاطمه سلام‏الله علیها یک سوم دیگر آرد آماده کرد و پنج قرص نان پخت. بعد از نماز مغرب، همین‏که سر سفره نشستند، یتیمی به در خانه آمد و گفت: «السلام علیکم اهل بیت محمد! من یتیمی مسلمان هستم. از آنچه می‌خورید به من نیز بدهید. خداوند شما را از نعمت‌های بهشتی اطعام کند.» همه اهل خانه، آن شب را نیز گرسنه سپری کردند و چیزی به‏جز آب نخوردند.

فردا نیز همین اتفاق تکرار شد و این‌بار اسیری از مشرکین به در خانه آمد و گفت: «السلام علیکم یا اهل بیت محمد! ما را اسیر می‌کنید و به بند می‌کشید، اما به ما غذا نمی‌دهید؟» آن شب نیز همه نان‌های خود را به آن اسیر دادند و با آب افطار کردند و گرسنه خوابیدند.

فردای آن روز، رسول خدا (ص)، حسن و حسین (ع) را دید که از فرط گرسنگی مانند جوجه به خود می‌لرزیدند. پیامبر (ص) با دیدن آنان فرمود: «حالت شما مرا سخت ناراحت می‌‏کند. نزد دخترم فاطمه برویم.» نزد فاطمه (س) رفتند و دیدند او در محراب خود، از گرسنگی دچار ضعف شدیدی شده و چشمانش گود افتاده است. پیامبر (ص) او را به سینه چسباند و گفت: «به خدا پناه می‌برم. شما سه روز است که گرسنه‌اید!»

جبرئیل نازل شد و گفت: «ای محمد! آنچه را خداوند برای تو درباره اهل بیت مهیا ساخته است، بگیر.» پیامبر (ص) فرمود: «چیست؟» جبرئیل، آیات آغازین سوره‌ «هل اتی» را قرائت کرد تا رسید به آیه «ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکورا.»

* گرچه متأسفانه عده‏ای اندک از متعصبان، به انحاء مختلف تلاش داشته و دارند که فضائل و مناقب اهل بیت (ع) را انکار نمایند و اقوال شاذ و نادر را بر اقوال مشهور ترجیح دهند، اما علما و مفسران درجه یک اهل ‏سنت، بر این‏که تمام، یا بخشی از این سوره در مدح و منقبت اهل بیت پیامبر (ص) است، صحه گذاشته‏اند.

۱. «فخر رازی» عالم بزرگ سنی قرن ششم هجری در تفسیر کبیر می‌‏نویسد: «واحدی در کتاب البسیط نوشته است که این آیه در حق علی نازل شده است. صاحب تفسیر کشاف (زمخشری) نیز این قصه را از ابن عباس نقل کرده و گفته است که این سوره را جبرئیل برای پیامبر نازل کرد و گفت: یا محمد! این سوره را که درباره اهل ‏بیت توست بگیر.» (الامام الفخر الرازی؛ التفسیر الکبیر؛ دار احیاء التراث العربی، بیروت: بی‏تا؛ ج ۱۵، ص ۲۴۳ و ۲۴۴)

۲. «ابوالفرج جوزی» عالم سنی قرن ششم هجری در تفسیرش زادالمسیر نوشته است: «درباره این آیات دو قول است: قول اول این است که این آیه در حق علی بن ابی‏طالب نازل شده است که یک شب کامل اجیر شد و درختان نخل را آب داد و در مقابل مقداری آرد جو گرفت. وی یک ‏سوم آن را آرد کرد و نان پخت؛ اما مسکینی آمد و غذا را به او داد. سپس یک‏ سوم دیگر را نان پخت اما یتیمی آمد و نان را به او داد. سپس یک‏ سوم باقی‌مانده را نان پخت اما اسیری از مشرکین آمد و دیگر بار نان را به او داد. در اینجا این آیات نازل شد». (الامام ابوالفرج جلال‏الدین الجوزی القرشی البغدادی؛ زاد المسیر فی علم التفسیر؛ المکتب الاسلامی، بیروت: ۱۹۸۷م؛ ج ۸، ص ۴۳۲)

۳. «جلال‏الدین سیوطی» دانشمند بزرگ سنی قرن نهم هجری در تفسیرش الدرالمنثور آورده است: «این آیه در حق علی بن ابی‏طالب و فاطمه بنت رسول‏الله (ص) نازل شده است». (جلال‏الدین عبدالرحمن بن ابی‏بکر السیوطی؛ الدر المنثور فی تفسیر المأثور؛ دارالکتب العلمیه، بیروت: ۲۰۰۰م؛ ج ۶، ص ۴۸۵)

۴. «شوکانی» مفسر بزرگ سنی قرن دوازدهم هجری در تفسیرش فتح‏القدیر نوشته است: «این آیه در حق علی بن ابی‏طالب و فاطمه بنت رسول‏الله (ص) نازل شده است». (الشوکانی؛ فتح القدیر؛ عالم الکتب، بی‏جا: بی‌تا؛ ج ۵، ص ۳۴۶)

۵. «امام احمد بن عجیبه» مفسر سنی قرن سیزدهم هجری در تفسیرش البحرالمدید پس از نقل داستان انفاق، نوشته است: «زمخشری و جمهور مفسرین، این داستان را برای شأن نزول این آیه ذکر کرده‌اند؛ و تنها ترمذی در کتاب نوادر، آن را انکار کرده است» و سپس خود امام ابن عجیبیه، پاسخ ترمذی را داده است. (الامام ابن عجیبة؛ البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید؛ دارالکتب العلمیة؛ بیروت: ۲۰۰۲م؛ ج۸، ص ۱۹۷-۱۹۸)

«علامه امینی» داستان شأن نزول هل اتی را از ۳۴ تن از علمای اهل سنت نقل کرده است. هم‏چنین «علامه شوشتری» همین داستان را از ۷۵ کتاب معتبر اهل سنت نقل کرده است. تمام این افراد قبول دارند که این سوره در شأن اهل بیت (ع) نازل شده است.

• تمام مفسرین شیعه و اکثر مفسرین اهل سنت عقیده دارند که این سوره در مدینه نازل شده و از جمله سوره‏های مدنی است. کلمه «اسیر» مؤید خوبی برای قول مشهور است؛ زیرا این کلمه در مکه کاربرد نداشت و بعد از جنگ بدر و احد بود که مسلمانان موفق به گرفتن اسیر شدند و این واژه کاربرد پیدا نمود.

• با توجه به آراء علمای شیعه و اکثر علمای اهل سنت و... این سوره - یا حداقل آیات اول آن - در شأن اهل بیت (ع) نازل شده است؛ اما این‏که عده‌ای تلاش دارند بدون سند و مدرک، اقوال شاذ و نادر را را بر اقوال مشهور ترجیح دهند؛ نشان‏گر اوج مظلومیت اهل بیت (ع) است؛ زیرا همین افراد با صد‌ها اما و اگر تلاش دارند برای دیگران فضیلت‏سازی کنند ولی برای اهل بیت (ع) با تمام توان، فضیلت‏سوزی را پیشه خود ساخته‌اند.

 

این لینک را با موضوعاتی در خصوص روز خانواده ببینید

مزاج شناسی/ تو آني كه مي خوري/ قسمت ششم

مزاج شناسي

قسمت ششم

 

تو آني كه مي خوري

 

                                                                       اين مطلب را حتما در ادامه بخوانيد

 

ادامه نوشته

مزاج شناسی/ مزاج سودا: قسمت پنجم

طبع و مزاج و سودا

از منظر

دكتر روازاده

 

                                                                                          به همراه چند مطلب ديگر

 

* مزاج سرشتی یا جبلی، مزاجی است که از طریق ارث از پدر و مادر به فرد منتقل می شود و از زمان تولد در فرد وجود دارد و یک حالت طبیعی برای آن فرد به حساب می آید.

هر مزاج دارای علایم و خصوصیات خاص خود می باشد که با علایم بیماری ناشی از غلبه اخلاط که در ادامه به آن می پردازیم، تفاوت دارد

 

ویژگیهای ذیل مربوط به مزاج سرشتی افراد سوداوی می باشد

اغلب افرادی هستند لاغر با استخوانهای نازک و کشیده، پوست سوداوی ها خشک و رنگ آن از حالت سفید تا سبزه و تیره متغیر است، موی بدن سوداوئی ها کم است و موی سرشان به علت سردی و خشکی زودتر دچار سفیدی یا حالت گندمگون می شود، نبض آن ها تقریباً کند اما سفت و باریک است.

در لمس بدنشان سرد و خشک و پوستشان سفت است. بینی آنان خشک است. خواب کم دارند. تحمل هوای سرد را ندارند و در هوای گرم و فصل بهار راحت ترند. در فصل پاییز خیلی اذیت می شوند. تمایل به خوردن شیرینی و گرمی ها دارد. اینها افراد دقیق و منظم، دور اندیش و محاسبه گر هستند و محتاط می باشند.

بیشتر اوقات دچار نگرانی و دو دلی و وسواس در تصمیم گیریها می شوند، افراد لجباز هستند و در تصمیمات خود بسیار پایدار و ثابت قدم هستند. خیلی اهل فکر وخیال هستند. خود خور و درون گرا وکم انرژی هستندمستعد افسردگی و وسواس اند.

حرکاتشان از حالات آرام و کند تا معمولی متغیر است با احتیاط و دقت صحبت می کنند در نتیجه کلامشان سریع و بلند نیست، زود سیر شده اما سریعاً گرسنه می شوند، قدرت هاضمه بالایی ندارند. از نظر  قدرت و میل جنسی ضعیفند و تمایلشان به رفتار محبت آمیز بیش از آمیزش جنسی است.

افراد سوداوی مزاج افرادی خشک، کم معاشرت، تابع مقررات، فنی، دقیق، حسابگر، دور اندیش و اغلب سمج هستند، اگر نسبت به کسی کینه داشته باشند از دل بیرون نخواهند کرد. اصرار دارند که هر کاری را به انجام برسانند و جنبه عقلانی امور را بیشتر مد نظر دارند . دوستی با سوداوی ها کار ساده ای نیست.

 

توصیه و تدابير:

سودا چون سرد و خشک است افراد سوداوی بايد از غذاهای گرم و تر بیشتر مصرف نمایند.

در میان فصل ها، پایيز فصل سوداست و بهترين فصل براي حجامت افراد سوداوی نیز فصل پایيز است.

ضمناً توصیه بهداشتی درج شده در سایت با عنوان ذیل نیز سفارش می گردد:

توصیه بهداشتی : منع سودازاها و توصیه هایی برای سودایی ها

 

علائم غلبه سودا:

اگر تعادل میان اخلاط و مقدار آنها یا کیفیت هر یک از اخلاط بهم بخورد، موجب بیماری در بدن می شود یا به عبارتی موجب غلبه یک خلط بر اخلاط دیگر در بدن می شود که می بایست مورد درمان قرار گیرد که در ذیل علایم غلبه خلط سودا ذکر شده است.

 

لاغری وخشکی وسفتی پوست

دو نیم شدن انتهای موهای سر (موخوره)

سوزش سر دل

اشتهای کاذب(گرسنگی زودرس)

سیاه وتیره شدن رنگ پوست بخصوص تیرگی زیر چشم

فکر وخیال زیاد (وسواس)

خواب سبک و پریدن مکرر از خواب

اضطراب و تشویش خاطر (افسردگي)

سیری زود رس

 

خلطی که امروزه مردم بر اثر غلبه آن خلط دچار انواع بیماری ها (از جمله بیمارهای عصبی همچون افسردگی و وسواس، بیماری های پوستی، واریس و ...) می شوند، سودا می باشد.

جهت درمان غلبه سودا از طرف پزشک برای بیمار منع سودازاها تجویز و توصیه می شود و بیمار باید از هر چیزی که باعث تولید سودا برای او می گردد، دوری کند؛ اعم از خوردن مواد سودازا و یا انجام کارها و شرایطی که برای بیمار باعث افزایش سودا می گردد که در ذیل تشریح شده اند.

 

الف- مواد غذایی سودازا:

مواد غذایی که باعث ایجاد خلط سودا در افراد می شوند عبارتند از کلیه مواد غذایی سرد و خشک که در لیست مواد غذایی به تفکیک طبع درج شده اند، همچنین مواد غذایی ذیل هر چند دارای طبع سرد و خشک نیستند، ولی خوردن آن ها سودازا است که باید از مصرف آنها نیز خودداری نمایند که عبارتند از:

بادنجان، چای، سیب زمینی، کلم بروکلی، فلفل دلمه ای و گوشت گاو

 

ب- رفتارها و محیط های سودازا:

امواج الکترومغناطیسي:

یکی از عوامل ایجاد سودا در بدن که متاسفانه مردم امروزی در زندگی های صنعتی با آن ها زیاد سر و کار دارند، قرار گرفتن در معرض امواج الکترومغناطیسی می باشد. تماشای تلویزیون، کار با کامپیوتر و استفاده از تلفن همراه یکی از رایج ترین فعالیت هایی است که فرد را در معرض دریافت بیشتر این امواج قرار می دهد، لذا فردی که منع سودازاها برایش تجویز می شود باید حتی الامکان خود را از آن ها دور کند؛ یعنی نه تنها از این تجهیزات استفاده نکند، بلکه خود را حتی الامکان در معرض این امواج نیز قرار ندهد، تلویزیون، کامپیوتر و گوشی تلفن همراهی که روشن هستند، همگی باعث افزایش سودا می گردند، حتی اگر از آن ها استفاده نیز نشود.

روشن بودن تلویزیون بدون حتی تماشای آن، خواباندن اطفال در کنار تلویزیونهای روشن، خوابیدن در کنار گوشی های تلفن همراه که کار ساعت زنگی را برای ما انجام می دهند، نصب آنتن های تلفن های همراه در پشت بام منازل و ... از عوامل سودازا هستند که باید مردم در این زمینه آگاه شوند و از آنها دوری کنند، این امواج برای بدن ما مضر هستند و ما همه تحت تاثیر این میدان های الکترومغناطیسی قرار می گیریم که همگی سودازا هستند، لذا هر چه کمتر در معرض آنها قرار بگیریم، بهتر هست.

توصیه می گردد مقاله "سجده بر خاک راهکار دفع امواج الکترومغناطیسی برای شهروندان الکترونیکی" را مطالعه نمايد

-         دیر خوابیدن و زایل کردن خواب شب، سودازا هست، لذا تنظیم خواب تاثیر خوبی برای افراد سودایی در پی خواهد داشت.

-         کارهای فکری خسته کننده

-         کارهای سخت جسمانی که باعث عرق کردن فراوان می شود

-         آب و هوای خشك.

-         غم، غصه و استرس

 

توصیه هایی برای سودایی ها:

توصیه می شود افرادی که غلبه سودا دارند از سودازاها که در بالا شرح داده شد، دوری کنند و موارد ذیل را رعایت نمایند:

مواد غذایی با طبع گرم و تر زیاد بخورند. دستورات تغذیه را کاملاً مراعات نمایید، بدنشان را با روغن بادام شیرین، روغن مالی نمایید، از حمام گرم حتماً استفاده کنند و حجامت نیز به موقع انجام دهند.

سودایی ها اصلاً نباید از لحاظ جسمی و فکری خود را خسته کنند و هر وقت خسته می شوند باید به اندازه کافی استراحت نمایند، هنگام گرسنگی به اندازه کافی غذا میل نمایند، باید شرایط زندگی ایشان راحت و خوب باشد، در جای خوش آب و هوا زندگی کنند و روحیه خود را باید شاد نگهدارند و اطرافیانشان باید در این امر آن ها را یاری دهند، محل خوابشان نیز باید راحت باشد و از غم و غصه و استرس دور باشند و خوردن روزانه یک لیوان شیر سالم و یک لیوان آب هویج نیز برایشان مفید است.

موارد مذکور را تا زمان تعدیل طبع باید رعایت نمایند.

یکی از داروهای بسیار مفید برای ایشان نیز آب پنیر به همراه افتیمون است.

روش تهیه: 2 لیوان شیر را بجوشانید و در زمان نزدیک به جوش، قبل از آنکه بجوشد و سر ریز شود، دو  قاشق افتیمون را در یک پارچه بسته و 5 بار به مدت هر بار  30 ثانیه در شیر زده شود.

سپس در زمان جوش نیز یک قاشق سرکه خانگی به آن بزنید تا شیر ببرد. شعله را خاموش کنید و یک ساعت بعد آنرا صاف کنید، مایع حاصله را آب پنیر می گویند. (شرح کامل در قسمت فرهنگ واژگان و اصطلاحات در سایت تحت عنوان دستور تهیه ماء الجبن درج شده است)

هر روز صبح ناشتا یک لیوان از این آب پنیر را میل کنند. این درمان را ممکن است لازم باشد تا 6 ماه مصرف کنند.

 

ليست مواد غذايي بر لساس طبع:

با خوردن مواد غذایی، بدن انسان از دو منظر دچار تغییراتی میگردد.

منظر اول سردی و گرمی بدن است. بعضی از مواد غذایی، گرما بخش جسم آدمی  هستند و برخی سرد کننده (سست کننده).

منظر دوم تری و خشکی یعنی میزان آب بدن. بعضی از مواد غذایی رطوبت بخش هستند و باعث زیاد شدن مایعات بدن می‌گردند و برخی خشکی دهنده هستند و باعث زیاد شدن املاح بدن می گردند. لازم به ذکر است میزان تاثیر مواد غذایی از لحاظ هر یک از دو منظر فوق الذکر، خود دارای درجه و مرتبه می باشد به طور مثال امکان دارد یک مواد غذایی از لحاظ گرمی دارای درجه بسیار بالا و از لحاظ تری در درجه پایینی باشد.

ضمناً برای تعدیل طبع یک ماده غذایی می توان از ترکیب آن با مواد غذایی دیگر که دارای طبع مختلفی با آن هست به عنوان مصلح استفاده نمود به طور مثال برای تعدیل سردی ماست می توان آنرا با موسیر میل نمود.

غیر از مواد غذایی رفتارها، محیط و احساسهای مختلف همچون شادی، ترس و ... نیز اثرات گرما یا سردی بخش و تر و خشک کننده دارند.

خورش های ایرانی نیز با توجه به ترکیبات و ادویه مورد استفاده، دارای طبع متعادل هستند.

 

در ذیل لیست مواد غذایی به تفکیک طبع آنها تقدیم می گردد:

 

مواد غذایی گرم و تر (دم) - بهاری:

لبنیات : کره، ماست چکیده، شیر محلی تازه گاو و شیر گوسفند

صیفی جات: خربزه، خیار چنبر، طالبی و گرمک

ميوه ها: انجير تازه و خشک، انگور، خرما، سيب شیرین، قیسی، گیلاس، گلابی، موز، مویز، بالنگو، اقسام توت و کشمش

ریشه ها: انوع ترب، زردک، سیب زمینی ترش، شلغم و هویج

سبزی ها: شبدر، تربچه و ترب

حبوبات: گندم و اقسام لوبیا

گوشتها: جگر سیاه و سفید، پاچه، گوشت گوسفند (بره)، بوقلمون، مرغ محلی، میگو، زبان و چشم

مغزهای گیاهی: بادام درختی شیرین، بادام زمینی، تخم طالبی، تخم خربزه و کنجد

متفرقه: شیره انگور، روغن کنجد، روغن گاو، دنبه، روغن بادام تلخ، ارده، سمنو و خاکشیر

 

مواد غذایی گرم و خشک (صفرا) - تابستانی:

لبنیات : پنیر کهنه

صیفی جات: بادنجان و فلفل سبز

ميوه ها: انبه، به، زیتون و نارگیل

ریشه ها: چغندر، پیاز، سیر، کلم قمری و موسیر

سبزی ها: برگ چغندر ، پونه، نعناع،  پیازچه، ترخون، مرزه، تره تیزک (شاهی)، جعفری، رازیانه، ریحان، شاهتره، شنبلیله، شوید، کرفس، اقسام کلم بستانی، گزنه، مارچوبه، تره و تره فرنگی

حبوبات: جوی دوسر (چاودار)، لپه، نخود و برنج کته ای

گوشتها: آهو، اردک، گاو (هرچه سن گاو بالاتر باشد، سردی آن بیشتر می شود و در گروه سرد و خشک جای می گیرد)، بلدرچین، گنجشک، شتر مرغ، شتر، کبوتر، خروس، کباب و دل

مغزهای گیاهی: بادام هندی، بادام درختی تلخ، بادام کوهی، پسته کوهی، پسته، تخم آفتابگردان، چلغوز، فندق و گردو

ادویه ها: آویشن، اسپند، چای سبز و سیاه، خردل، دارچین، انیسون، زردچوبه، زعفران، زنجبیل، زنیان، زیره، سیاهدانه، فلفل، کاکائو، گلپر، وانیل، هل و نمک

متفرقه: روغن زیتون، شیره خرما، عسل، شکر سرخ یا سفید و عرق بهار نارنج

 

مواد غذایی سرد و خشک (سودا) - پاییزی:

لبنیات : کشک و قراقروط

ميوه ها: شاه توت، تمشک، آلبالو، ازگیل، انار ترش، بالنگ، تمر هندی، زالزالک، زرشک، ذغال اخته، سنجد، غوره، کنار، گریپ فروت، لیمو عمانی، نارنج، به ترش، لیمو ترش و سیب ترش

سبزی ها: ترشک، ریواس و گشنیز

حبوبات: ارزن، باقلا خشک، برنج (آبکش)، جو، ذرت، عدس و ماش

گوشتها: بز، قلوه، سیرابی و شیردان

مغزهای گیاهی: بلوط خوراکی و شاهدانه

ادویه ها: سماق، نشاسته و قهوه

متفرقه: شکر فراورده شده صنعتی، سرکه و آبغوره

 

مواد غذایی سرد و تر (بلغم) - زمستانی:

لبنیات : پنیر تازه، خامه، دوغ، ماست، سرشیر و شیر پاستوریزه

صیفی جات: خیار، اقسام کدو، گوجه فرنگی، هندوانه و کدو حلوائی

ميوه ها: آناناس، توت فرنگی، آلو، آلوچه، انار شیرین، پرتقال، زردآلو، شفتالو، شلیل، کیوی، لیمو شیرین، نارنگی، هلو، آب فشرده انار

ریشه ها: سیب زمینی

سبزی ها: اسفناج، بامیه، خرفه، قارچ خوراکی، کاسنی، کاهو و لوبیا سبز

حبوبات: باقلا تازه و نخود سبز

گوشتها: انواع ماهی و مغز گوسفند

مغزهای گیاهی: تخم کدو، تخم هندوانه، خشخاش و به دانه

متفرقه: اسفرزه، گلاب و ماء الشعیر


 

سجده بر خاک

راهکار دفع امواج الکترومغناطیسی

برای شهروندان الکترونیکی

 

یکی از معضلات عصر الکترونیک و به تبع ان زندگیهای الکترونیکی صدمات و لطمات ناشی از امواج تکنولوژیهای این عصر برای کاربران می باشد.

تجهیزات صوتی و تصویری ، موبایل ، کامپیوتر و ......

یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را مبتنی بر یافتن راهکاری برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند،  انجام داده است.

جناب آقای غفوریان با استناد به یافته های این دانشمند مطلب جالب و ارزشمندی را تهیه و تنظیم نموده اند که روئیت این مطلب قطعا برای عزیزان خالی از لطف نمی باشد.

سجده

بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت میکند.

شما امواج الکترو مغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار هم بگذارید ونا خواسته این امواج را دریافت می کنید.

همچنین از طریق لامپهای روشن که حتی برای یکساعت هم خاموش نمی شوند.

شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیس دریافت می کنید.به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیس شارژ می شوید بدون اینکه بفهمید!

سردرد هستید! احساس ناراحتی می کنید!

تنبلی در کار و درد در مکان های مختلف!

این را فراموش نکنید وقتی بعضی از این علایم را احساس کردید!

راه حل همه اینها چیست!!؟؟

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بر زمین، زمین امواج الکترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد کرد!این شبیه زمین کردن ساختمانهایی است که احتمال برخورد سیگنالهای الکتریکی (مانند رعد و برق) وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

بنابراین سر را بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود!

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند:

بهتر است که پیشانی تان را بر خاک بگذارید!

و آنچه شگفت انگیزتر است اینکه:

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیس بهتر تخلیه خواهد شد.

و بیشتر تعجب خواهید کرد وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده که مکه مرکز زمین است.

و کعبه درست مرکز زمین است!

بنابراین سجده در نمازتان:

بهترین راه برای تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است !

این همچنین کمال مطلوب برای نزدیکی به قادر مطلق است، او که جهان را اینگونه خلاق آفرید !

ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترومغناطیس تخلیه شود، بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم! ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است! او همه چیز را می داند!

اما،از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند؛ این برای همه خوب است!

تهیه وتنظیم: محسن غفوریان

سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران

این یافته ها ثابت می کند که جزء جزء برنامه ها و دستورات دین ما هدفمند می باشد.

 

* لازم به ذكر است كه برخي پزشكان طب سنتي، علاوه بر اين دستور العمل، مداومت در سجده و حتي خواب رفتن در حال سجده و رو به قبله را نيز توصيه مي كنند. 


 

مزاج شناسی رنگها

تاثیر رنگ ها روی بخش های مختلف بدن تاثیر بسیار عجیب است ...

مزاج شناسی رنگ ها:

تأثیر رنگ ها روی بخش های مختلف بدن بسیار عجیب است و تا حد زیادی مرتبط با چاکراهای انرژی می باشد.تجزیه نور شامل 7رنگ بنفش،نیلی،آبی،سبز،زرد،نارنجی و قرمز می باشد. چهار رنگ اول، بنفش،نیلی،آبی،سبز، تأثیرات مربوط به روح را القا می کند و سه رنگ زرد،نارنجی و قرمز تأثیرات مربوط به جسم را القا می کند.

رنگ قرمز: مزاج گرم دارد. میوه های قرمز رنگ در پاکی خون اثرگذار بوده و باعث ساخته شدن خون جدید می شوند.براثر استفاده از رنگ قرمز ارتعاشات درمان کننده و تقویت کننده ای برقرار می شود.این اثرات در موارد کم خونی،لاغری و نحیفی، سردی دست و پاها و در موارد فقر غذایی می تواند کمک کننده باشد و در تأمین انرژی بدن همراه با سایر مکمل های غذایی بسیار کارساز است. رنگ چهره افراد دموی قرمز می باشد.

رنگ نارنجی: مزاج گرم دارد.رنگ نارنجی علامت انرژی می باشد.این رنگ از اختلاط دو رنگ قرمز و زرد حاصل می شود. اکر رنگ قرمز را نشانه شخصیت و رنگ زرد را نشانگر عقل بدانیم از جمع شدن این دو به غلبه بر خشم و کنترل بر خویش حاصل می شود.

رنگ زرد: رنگ زرد مزاج گرم و خشک دارد.این رنگ علامت هوش،فهم،درایت زیاد و عشق ورزی می باشد. رنگ زرد دارای قدرت درمان کنندگی در مورد دیابت و تحریک روده بزرگ و یبوست می باشد.رنگ چهره افراد دچار غلبه صفرا زرد می باشد که برابری دارد با عنصر آتش.

رنگ سبز: رنگ سبز دارای ارتعاشات متعادل کننده مهمی برای سیستم عصبی می باشد.مزاج این رنگ معتدل است. رنگ سبز موجب تهییج،التهاب یا حساسیت نمی شود. رنگ سبز اثر آرام بخش جدی روی قلب دارد.اثر کنترل کننده رنگ سبز روی افراد دچار فشارخون نیز بسیار مطرح می باشد.استفاده از رنگ سبز برای هر نوع اشکال مربوط به دستگاه گردش خون می توان بهره گرفت.رنگ سبز جهت تمدد اعصاب خسته استفاده می شود.

رنگ آبی: مزاج خنک دارد.رنگ آبی موجب آرامش و تشعشعات صلح آمیز شده، دارای کیفیت خواب آور است. رنگ آبی سبب ایجاد روحیه مثبت و ترفیع فرد می شود.همچنین آبی فیروزه ای برای ایرانیان علامت پیروزی می باشد.

رنگ نیلی: این رنگ شروع لطافت طیف های نور می باشد. نیل به روحانیت،خودکفایی و عقل می باشد. رنگ نیلی موجب گشادگی چشم سوم (دید درون و برون) می گردد و درها را به روی ناآگاه باز می کند. به کمک رنگ نیلی می توان خاطراتی را که مدت های طولانی فراموش شده بود به ذهن بازگرداند.

رنگ بنفش: این رنگ طیف مربوط به تسلط روحانی است. معتدل است با گرایش به سردی. بالاترین و عمیقترین طیف نوری است که با بالاترین عامل وجودی یعنی فهم عالی ارتباط دارد. رنگ بنفش از ترکیب رنگ قرمز(مربوط به جسم) و رنگ آبی(مربوط به روح) حاصل می شود.استفاده از رنگ بنفش برای رفع بی خوابی و رفع نارسایی ذهن توصیه می شود.

مزاج شناسی/ مزاج سودا: قسمت چهارم

مزاج شناسي

سودا

قسمت چهارم

 

سودا

سودا يكي ديگه از اخلاط چهارگانه است كه رنگش سياهه(قرمز تيره)

خوده سودا به عربي يعني سياهي

در رگها هست بيشتر تمايل به رسوب داره ودر پزشكي  معادل" سديمان" هستش اضافيه اون در

طحال ذخيره ميشه

معادل سودا ميشه عنصر خاك در طبيعت..

حالا ويژگيهاي خاك چيه؟

خاك سرد و سنگينه .خشكه...

همش تمايل داره رسوب كنه...

خود به خود  جابجا نميشه و اوج نميگيره مگر با باد!!...

ميشه روش نقش و نگار كشيد...

همه چيز هم آخرش به خاك تبديل ميشه

 

آدم سودايي چه قيافه اي داره؟؟

آدمهاي لاغري هستن

رنگ چهره بادمجاني وتيره س

خصوصا دور چشماشون تيره تر هستش علت تيره بودن دور چشم رسوب سودا در عروق ريز پلكهاست و علت ديگه اي نداره

جمجمه ادمهاي سودايي نسبت به هيكلشون كوچيكه...يعني سر و صورت كوچكي دارن( نسبت به هيكلشون)

پوست بدنشون خشكه

اين خشكي رو خودشون احساس ميكنن ممكنه به چشم نياد بيشتر احساس ميشه

هر تيرگي دور چشم نشانه سوداست حالا يا مزاج پايه فرد سوداست يا در اثر برخي علل سودا بهش اضافه شده...خلاصه اگه ديديد دور چشم كسي تيره تر از صورتش بود بدونيد سوداي خونش رفته بالا!!

حالا بياييد ويژگيهاي عنصر خاك  رو تطبيق بديد به خصوصيات اخلاقي افراد سودايي:

 باقی این یادداشت را حتما در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

مزاج شناسی/ مزاج سودا: قسمت سوم


مزاج شناسي

 

به علاوه

سودا

قسمت سوم

 

رژیم غذایی برای افراد سودا مزاج در طب سنتی

کسانی که دچار این نوع طبع می شوند اکثرا به یاس و نا امیدی و ناراحتی های فکری و روحی مبتلا هستند , مدام در خود فرو می روند , خود خوری می کنند و برای آرامش خود گریه می کنند.

این افراد (مثلا کسانی که احساس گزگز دست و پا می کنند) باید از خوردن غذاهای چرب , شور , مانده و بیات به خصوص گوشت , ماهی دودی , شیرینی جات مصنوعی , ادویه جات و به خصوص چای و نیز خوردن قرص جلوگیری , خودداری نمایند و در عوض بیشتر از مسهل های گیاهی مانند قدومه شیرازی , بارهنگ , تخم ریحان و مرو استفاده کنند .

مصرف پنیر همراه با چای شیرین به عنوان صبحانه برای این گون افراد فوق العاده زیان اور است زیرا رسوبات خون در این نوع افراد افزایش می یابد و اکثرا دچار یبوست مزاج می شوند .

استفاده از غذاهای گیاهی مانند آلو اسفناج , کدو تنبل و هویج فرنگی پخته نیز بسیار مفید است و همچنین استفاده از سالاد های فصل با مقداری جوانه گندم قبل از غذا و نیز مصرف آش جو اثرات مفیدی برای افراد دارد.تنقیه ی دم کرده جو یا روغن زیتون در اخراج سودا از مرکز تجمع ان یعنی روده ها نقش موثری خواهد داشت . اگر چنین افرادی به فکر اصلاح طبع خود نباشند شدیدا دچار افسردگی و پژمردگی روحی خواهند شد و روز به روز لاغر تر و تکیده تر می شوند و چهره شان گرفته تر می شود.

کلیه غذاهای گرمی بخش مانند گوشت گوسفند , شتر , کبوتر برای سوداوی ها خوب است . در صورت مصرف برنج , حتما شوید و زیره سیاه استفاده شود .

سبزی جات گرم مانند نعناع , ترخون , ریحان , جعفری , تره , انواع کلم و... مصرف شود کشمش , انجیر , خرما , زعفران , زیره , آفتیمون و بذرهای ملین مانند خاکشیر , تخم شربتی , قدومه شیرازی برای افراد سوداوی مزاج بسیار مفید است.

 

پرهیزات:

بادمجان و غذاهای نمک سود : مانند ماهی دودی ماهی شور خیار شور و گوشت گاو و گوساله و ماست ع پنیر , چای شیرین , ترشی جات , شیرینی جات قنادی , سرکه , چای , دوغ , برای افراد سوداوی مزاج مناسب نیست.

در بین غذاها از نوشیدن مایعات به خصوص آب یخ و نوشابه های گاز دار و دوغ خودداری کنند .

این افراد باید از مصرف کشک و ماست نیز پرهیز کنند .

به امید روزی که همه ی انسان ها در وهله ی اول در مورد طبع و مزاج خود , شناختی جامع و در وهله ی بعد نسبت به غذاهای مناسب ان اطلاعات کافی داشته باشند تا اخلاط اربعه را در بدن خود به حال تعادل نگه دارند و از هر گونه کسالت و بیماری نجات پیدا کنند . مثلا فرض کنید که طبع کسی در ابتدا متعادل و اخلاط او متناسب و از نظر جسمی کاملا سالم است حال مدتی است که شروع به خوردن مرتب ماست و دوغ کرده است , نتیجه این کار ان می شود که دچار پار ستزی و گزگز و خواب رفتگی پا و دستهایش می شود و هر چه به پزشکان مختلف مراجعه می کند علت ان را تشخیص نمی دهند. در طب سنتی کافی است شما بدانید پارستزی اندام ها در اکثر اوقات مربوط به رسوب سودا در اطراف و گلوگاههای اعصاب محیطی شما می باشد و خوردن دائمی ماست , سودای محیط را زیاد کرده و باعث کم خونی موضعی در اطراف اعصاب محیطی شما شده و غذا رسانی و اکسیژن رسانی به اعصاب را نختل می کند و در نتیجه شخص دچار گزگز اندام هایش می شود , و پرهیز دادن بیمار از خوردن ماست و فصد خون مکرر و کم از اندام درگیر یا زالو درمانی به فوریت , سودا را از بدن بیرون کرده و بیمار در زیر فصد احساس سبکی و بهبودی اش را فی الحال حس می کند.

و در کل انسان ها معمولا به طور ارثی و مادرزادی یا بلغمی هستند و یا دموی یا صفراوی یا سودایی و در موارد بسیار نادر دارای اعتدال مزاج .

و گرایش به یک مزاج نشان از مریضی نیست بلکه تمامی این مزاج ها باید به وسیله  تغذیه مناسب با مزاجشان و رعایت تقوای الهی و ترک گناه و انجام واجبات به تعادل نسبی برسند.

تعادل نسبی یعنی بلغمی معتدل , صفراوی معتدل , دموی معتدل , سودایی معتدل .

مثلا شما بلغمی هستید و موهایتان بور است و رنگ پوستتان خیلی سفید و قوای جنسیتان ضعیف و ... حال اگر شما مصرف سردی جات را کاسته و یا همراه با مصلح بخورید و ... می بینید که به اعتدال می رسید یعنی اعتدال بلغمی , و در این اعتدال ضعف قوای جنسیتان برطرف می شود کسلی و سفیدی مفرط چهره نیز رفع می شود ولیکن انتظار این که چهره شما گندمی یا گلگون شود یا موی سرتان سیاه خالص شود دور از دسترس می باشد زیرا شما مزاج ژنتیکی خود را عوض نمی توانید بکنید بلکه فقط متعادل می کنید و رعایت و پرهیز باید در تمام طول عمرتان انجام شود و صرفا تغذیه در رسیدن به اعتدال مطرح نیست بلکه حتی خواب و بیداری, پوشش , اعتقادات و .. بر مزاج تاثیر دارند .و نتیجه این می شود که بعضا شما فردی را می شناسید با علائم صفراوی ولیکن حتی یکبار هم او را خشمگین و یا پرخاشگر ندیدید (در حالی که در غلبه صفرا افراد زود خشمگین می شوند که البته زود نیز آرام می شوند) که علت آن تقوای الهی و تعادل است و حال انکه هیکل او شاید در حد اعتدال نباشد.

 

ضرورت دانستن گرمی ها و سردی ها :

برای حفظ سلامت و درمان بیماری ها لازم است ما گرمی ها و سردی ها را بشناسیم تا با بهره گیری درست و به جا از آنها بدن خود را درحال تعادل نگهداری کنیم و در صورت بروز بی تعادلی و بیماری از آنها برای درمان بهره بگیریم .

دانستن گرمی ها و سردی ها موجب توان تطبیق ما با مزاج تن و روان انسان شده و از عوارض جانبی مصرف غذاها و داروها می کاهد , نیز هر چقدر میزان اطلاعات انسان از این ویژگی ها بیشتر باشد و توانایی فهم دقیق تری از مزاج داشته باشد بر شتاب درمان بیماری ها افزوده می شود.

تنظیم: پارسی طب

 

*

"بادمجان" بدون "کشک" و بروز بیماری‌های اعصاب و روان

یک محقق طب اسلامی گفت: بادمجان سرخ‌کرده در روغن به تنهایی موجب تولید سودا در خون شده و موجب بروز بیماری‌های پوستی و ناراحتی‌های اعصاب و روان می‌شود.

به گزارش سه نسل، سید علی ابوالحبیب در گفت‌و‌گو با فارس اظهار داشت: یکی از مهمترین مسائل روزمره زندگی انسان استفاده از انواع غذاها برای رفع گرسنگی و ادامه حیات است. در گذشته‌های نه چندان دور مردم نسبت به غذاهای مصرفی روزانه خود اطلاعات زیادی داشتند و می‌دانستند که چه غذایی باید مصرف و آن را چگونه طبخ کنند و چه نوع مواد غذایی برای بدنشان مفید است.

وی گفت: به عنوان مثال، یکی از غذاهای سنتی ایرانیان کشک و بادمجان است که غذای خوشمزه‌ای است و برخی از افراد نمی‌دانند که چرا کشک را همراه بادمجان مصرف می‌کنند و نه همراه با کدو؟ علت آن است که چون مردم در قدیم مزاج خود را بهتر از امروز می‌شناختند، برخی از آنها اصلاً بادمجان مصرف نمی‌کردند و بعضی دیگر هم که مصرف می‌کردند، به صورت کشک همراه با بادمجان بود تا مزاج غذا را متعادل کنند.

این محقق طب اسلامی افزود: بادمجان سرخ‌کرده در روغن به تنهایی موجب تولید سودا در خون می‌شود؛ یعنی خلط سودا را در بدن افزایش می‌دهد و زیاد شدن این خلط در بدن موجب بروز بیماری‌های پوستی و ناراحتی‌های اعصاب و روان می‌شود.

ابوالحبیب اضافه کرد: استفاده از کشک به تنهایی موجب لختی بدن، بی‌خوابی و در بعضی از افراد، موجب بروز بیماری‌هایی مانند صرع می‌شود. این در حالی است که غذای توأم کشک و بادمجان مضرات هیچ کدام از این دو را ندارد زیرا بادمجان از نظر مزاج گرم و خشک و کشک سرد و خشک است؛ با مخلوط کردن این دو با یکدیگر، غذایی به دست می‌آید که از نظر طبع نزدیک به معتدل می‌شود.

وی بیان داشت: شناخت مزاج و نیز شناخت مزاج غذاها موجب می‌‌شود که انسان از مواد غذایی به نحو احسن استفاده کند و کمتر مبتلا به بیماری یا کسالت شود.

*

بادمجان و عدس سوداسازند.

سلامت نیوز: یک محقق طب اسلامی گفت: بهترین روشی که از طریق آن افراد می‌توانند در فصل زمستان و پاییز از خشکی هوا پیشگیری کنند، استفاده از بخور است زیرا مانع از بروز بسیاری از بیماری‌ها در فصل زمستان می‌شود.

سیدعلی ابوالحبیب در گفت‌وگو با فارس اظهار داشت: اگر افراد بدن خود را در برابر سرما حفظ نکنند حواس پنجگانه تغییر پیدا می‌کند.

وی گفت: در فصل زمستان افراد با مصرف غذهای صفرازا می‌توانند بدن خود را گرم کنند همچنین از مصرف مواد غذایی که دارای طبیعت سر و تر است و خلط بلغم را در خون افزایش می‌دهد و غذاهای با طبع سرد و خشک که خلط سودا را در خون افزایش می‌دهد، پرهیز کنند.

این محقق طب سنتی اضافه کرد: مواد غذایی مانند عدس سوداساز است و باید مصلح آن مصرف شود و مواد غذایی که خلط سودا را در بدن افزایش می‌دهد موجب خشکی بیش از حد بدن می‌شود.

ابوالحبیب بیان داشت:‌ به عنوان مثال هنگام مصرف عدس پخته می‌توان یک پر کاهو استفاده کرد تا خشکی بدن افزایش پیدا نکند همچنین هنگام مصرف یک مشت آجیل که طبیعتی گرم و خشک دارد، می‌توان مقداری آب یا یک پر کاهو یا خیار کوچک مصرف کرد تا رطوبت و تری بدن از بین نرود.

وی ادامه داد:‌ بادمجان سودا ساز است و افرادی که سودای بدنشان زیاد است نباید از این ماده غذایی استفاده کنند همچنین گوشت گاو و گوساله موجب افزایش سردی و خشکی بدن می‌شود.

این محقق طب اسلامی اضافه کرد: بهترین روشی که از طریق آن افراد می‌توانند در فصل زمستان و پاییز از خشکی هوا پیشگیری کنند استفاده از بخور است؛ بخور مانع از بروز بسیاری از بیماری‌ها در فصل زمستان می‌شود که می‌توان در بخور از گیاهان دارویی مانند مرزن جوش و بنفشه استفاده کرد؛ به دلیل اینکه بخور این دو ماده گیاهی هم سردی دارد و هم گرمی بدن را متعادل می‌کند

 

*

 

سردمزاج‌ها از خوردن عدس، بادمجان و گوشت گاو پرهيز کنند 

 

دانش‌وسلامت- اگر در بدن افراد خلط سودا افزايش پيدا کند، فرد دچار وسواس فکري مي‌شود و انزوا و گوشه‌گيري را در پيش مي‌گيرد و اگر اين حالت افزايش پيدا کند، فرد داراي بدني خشکيده و لاغر مي‌شود.

سيدمحمدابراهيم ابراهيمي، محقق طب سنتي و اسلامي، با بيان مطلب فوق به فارس گفته: سوداوي مزاج‌ها، کساني هستند که داراي طبيعتي سرد و خشک هستند و از نظر طب سنتي، سودا معادل خاک است. وي اظهار داشته: اگر در بدن افراد خلط سودا افزايش پيدا کند فرد دچار وسواس فکري مي‌شود و انزوا و گوشه‌گيري را در پيش مي‌گيرد و اگر اين حالت افزايش پيدا کند فرد دچار بدني خشکيده و لاغر مي‌شود. اين محقق طب اسلامي افزوده: افراد سوداوي هميشه احساس خستگي مي‌کنند و پوست بدنشان خشک و زبر است و از نظر خلقيات نيز افرادي خشک و با تعصب هستند. وي ادامه داده: براي درمان سوداوي‌ مزاج‌ها بايد درمان به ضد را پيش گرفت و از غذاهاي گرم و تَر استفاده کرد. گرمي غذا موجب از بين رفتن سردي بدن و رطوبت و تَري غذا موجب از بين رفتن خشکي بدن مي‌شود. وي همچنين گفته: افرادي که داراي طبيعت سرد هستند بايد از مصرف غذاهايي مانند عدسي، بادمجان و گوشت گاو و گوساله پرهيز کنند.

 

 

*

سودا ( اگزما exema Eczema ) چیست؟ - درمان با غذا

خشکی پوست دست و پا - لک های قهوه ای و سیاه در بدن - فیستول - شقاق - بواسیر - درد کف پا - خشکی کف دست و پا - ازدیاد سمغ گوش - افسردگی - ضعف اعصاب -و دیگر بیماریهای با منشا افزایش و غلبه خلط سودا

اگر تغذیه انسان ناسالم باشد و یا افراط در مصرف نوعی غذای سالم بوجود آید خلط سودا در بدن افزایش پیدا کرده و سبب بروز عارضه پوستی - جسمی - اخلاقی- افسردگی- می شود.مثلا یک فرد سودا زده دارای مدیریت سودائی- نویسنده سودائی( ناامیدو خودکشی و تاریک)- راننده سودائی-....

1- باید در نظر داشت تغذیه انسان فقط خوردن نیست. صدای ناهنجار- غم زیاد- بوی بد - محیط نامناسب - مکان نامناسب زندگی و  ...  نیز نوعی تغذیه ناسالم می باشد.

2- حساسیت به پوست یعنی اهمیت داشتن پوست و دستها برای یک نفر نوع بروز افزایش خلط را در عارضه پوستی قرار می دهد. مثلا اگر یک هنرمند سودا آن آب مروارید است. یک دونده و یا کاسب سودای آن روماتیسم است. و یک خانم سودای آن لکه های سیاه در دستها و بدن و گردن است. و یک آرایشگر سودای مو یعنی موهای آن سفید و یا سودای ناخن (کجی ناخن)  می شود. و ....

بیماری سودای پوستی یا اگزما بعلت بروز عوارض پوستی از ازدیاد خلط سودا در بدن حادث میشود و تغذیه  یک از عوامل مهم بروز آن می باشد. و بهبودی آن نیز با غذا میسر می باشد. بنده حدود ۱۵ سال به این بیماری دچار بودم که با تغییر رژیم غذایی مناسب بهبود یافتم.

 

 ابتدا غذاها به سه دسته تقسیم گردید:

۱- غذاهای مضر                   ۲- غذاهای بی تأثیر                ۳ - غذاهای مفید . 

در کنار توصیه به خوردن غذهای مفید مواردی از جمله یبوست و درگیریهای عصبی(حساسیت شدید به نوع و مکان بروز بیماری) هم مانع علاج این بیماری است که در صورت وجود آن توصیه های غذایی و روانشناسی برای دم جلب توجه نیز می شود.  

غذاهای مضر: ترشیجات(سرکه. آبلیمو. آبغوره. خیارشور. لواشک....) - لبنیات(ماست.دوغ.پنیر.کشک. غارا. دوغ... ) - گوجه- رب- سس- بادنجان- تخم مرغ- غذاهای مانده - ساندویچ ها - مرغ صنعتی- گوشت گاو و گوساله و بز و اردک و ماهیهاو میگو- سیرابی - گرمک - هندوانه - کیوی - گیلاس- هلو - زردآلو - آلو - باقالی- عدس - ماش - برنج ساده - جو- ذرت - گشنیز - آب یخ - میوه جات ترش- نارنگی- نارنج - لیمو ترش- سیب زمینی- تخمه کدو - بامیه - نخود فرنگی - ...

و مضرات و عوامل دیگر:

هول و اضطراب خاص- کوه نوردی - ورزش سنگین - صدای ناهنجار- خبر ناگوار- غم - صحنه های ناهنجار - بوی بد....

غذاهای مفید و درمانگر: انواع لوبیا - هویج - طالبی - خربزه - نارگیل- آناناس - گلابی - انبه- خرمالو - خرما- شیره خرما - گندم - توت - کنجد - روغن کنجد - روغن زیتون - ارده - انگور - شیره انگور - کشمش - مویز - بادام - بادام زمینی - گوشت(شتر- گوسفند- مرغ محلی- بوقلمون-کبک- بلدچین- سار- گنجشک-کبوتر - آهو- دل و قلوه- جگر- حلوا- سبزی(تره) - سیاه دانه - زنجفیل - زعفران - گلاب - ادویه جات - سبزیجات - ادویه - سیب- نخود - دال عدس- بادام هندی - بادام کوهی- پسته - فندق - ...

*

 

علت و درمان خار پاشنه پا و رشد استخوان زائد:

خارپاشنه پا چیست؟  دو دلیل عمده خار پاشنه پا وجود دارد. 

الف) رسوب کلسیم اضافه در بدن که محل رسوب در لگن و پاشنه پا می باشد!! یا در استخوان های دیگر بدن استخوان زائد بوجود می آید.و با عدم مصرف لبنیات و خوردن غذاهای طبع گرم از میزان این برآمدگی کاسته و کم کم حذف می شود.

ب ) تبلور بلغم : در صورتی که غذاهای بلغم زا (سردی بخش) مثل لبنیات - ترشیجات- برنج - خیار - ... زیاد و مستمر استفاده شود بلغم در قسمتی از بدن که برای انسان بیشتر اهمیت دارد بنا به حساسیت هر انسان بلغم تبلور کرده که یا آب مروارید  یا خار پاشنه پا و یا بیماری هائی مثل ام اس ( که در قسمت درمان ام اس شرح داده شده) می شود. درمان این بیماری باید غذاهای گرم و خشک(شبیه به درمان ام اس) زیاد مصرف شود و از خوردن غذاهای سرد و تر (بلغم زا) پرهیز کرد. خوردن اسفند و سیاه دانه به روشی خاص نیز درمان را تسریع می کند.

 

*

 

ازدیاد خلط سودا در درازمدت موجب سرطان می‌شود

یک محقق طب اسلامی گفت: سرطان از دیدگاه ابوعلی‌سینا ناشی از غلبه خلط سودا در بدن است و هر غذایی که غلبه خلط سودا را در بدن افزایش دهد، می‌تواند موجب بروز سرطان شود.

سید محمدابراهیم ابراهیمی اظهار داشت: سرطان از دیدگاه ابوعلی‌سینا ناشی از غلبه خلط سودا در بدن است و هر غذایی که غلبه خلط سودا را در بدن افزایش دهد می‌تواند موجب بروز سرطان شود.

وی گفت: غذاهایی که با مواد شیمیایی و افزودنی‌ها تهیه می‌شود همچنین کودهای شیمیایی که به گیاهان می‌زنند، موجب افزایش سودای خون می‌شود همچنین مصرف گوشت گاو، سوسیس و کالباس موجب غلبه سودا در خون می‌شود.

این محقق طب اسلامی ادامه داد: استرس‌ و اضطراب از عوامل افزایش سودا در خون هستند که به بروز سرطان کمک می‌کنند البته مصرف غذاهای مانده و شور می‌تواند در درازمدت موجب بروز سرطان شود.

ابراهیمی بیان داشت: مصرف غذا در ظروف آلومینیومی می‌تواند در بروز سرطان موثر باشد  همچنین چینی و پیرکس از ظروفی هستند که نه ضرر دارند و نه منفعتی به بدن می‌رسانند. امروزه طب جدید نیز به این موضوع اعتقاد دارد که استفاده از ماکروفر در ایجاد سرطان نقش دارد.

خلط سودا دارای رنگی تیره است و افزایش خلط سودای خون موجب تیره شدن چهره شود همچنین افزایش خلط سودای خون می‌تواند موجب سیاهی زیر چشم‌ها شود.

ازدیاد خلط سودا در خون موجب بروز ناراحتی‌های روحی و روانی می‌شود و در دراز مدت می‌تواند موجب وسواس فکری و عملی شود همچنین مصرف بیش از حد موادغذایی مانند بادمجان، سوسیس، کالباس و گوشت گاو و گوساله در افزایش سودای خون موثر است.

 

*

علایم چیرگی سودا و فساد آن :

سیاهی زبان، ترشی و بدمزگی دهان، تغییر رنگ و تیرگی چشم وچهره، زیادی فکر، بی تابی، اندوه، ترس بیمورد، کم خوابی، خشکی بینی و دهان، خشونت و زبری پوست، کمی عرق، بدبویی نفس، چروکیدگی چهره، گرفتگی در دهانه معده، پیداشدن لکه های سیاه در بدن، سختی نبض، سفیدی و روانی پیشاب و اینکه قبل از پیدایش این نشانیها انسان دارو و غذای سودا آورخورده باشد. در این هنگام بیمار خوابهای ترسناک، سیاهی، تاریکی و بوی بد در خواب میبیند و بخصوص در نزد پیران و در فصل پاییز این بیماری بیشتر دیده میشود و در نقاط خشک، سرد و کم باران و جاهاییکه در مسیر وزش بادهای جنوبی و غربی وشمالیست نیز این بیماری زیادتر از سایر جاهاست.

این علامات از پیدا شدن بیماریهایی از قبیل پیدا شدن لکه های سیاه و یا سفید، جذام، وسواس، تمام شدن عقل، ورمهای سرطانی، بیماریهای شدید پوستی، واریس و داءالفیل(elephantiasis)، تبهای دو روزه و دردهای مزمن(cronique)خبر میدهد و در این هنگام بیمار باید منضج زیاد بخورد، راه برود و غذای معتدل و مرطوب بخورد.

شربت سودا ( عصاره مویز)

نسخه ارائه شده در کتب طب سنتی

اين دارو تمام بيماري هاي روحي و رواني،افسردگي،هم و غم بي مورد،استرس،نگراني هاي بي مورد و بي خوابي را درمان مي کند.

همچنين شربت سودا با توجه به گياهاني که در آن بکار رفته است ذوب کننده قوي خلط سودا و تنظيم کننده ترشح خلط سودا مي باشد لذا مصرف روزانه و اتمام دوره درمان اين دارو باعث درمان کامل و قطعي افسردگي و عوارض ناشي از آن مي شود.

مويز براي تقويت طبيعي انرژي فوق العاده است ،همچنين فيبر زيادي در آن وجود دارد که به کاهش کلسترول وبهبود عملکرد روده ها کمک مي کند، در کنار آن ميتوان پتاسيم را نام برد که موجب کاهش فشار خون و جلوگيري از دفع  مايعات بدن مي شود همچنين سلنيوم در مويز وجود دارد که براي پوست عالي است . به علاوه در مويز  مقادير زيادي ويتامين A و مقاديرمناسبي ويتامين B يافت ميشود. چون اين ماده غني از کالريهای ضد خلط سودا میباشد، براي کساني که مبتلا به افسردگي، دلشوره، تشويش و مشکلات عصبي هستند بسيار مناسب است.

این عصاره همچنین برای بهبود رفلکس اسید معده-یبوستهای معمولی-معده های عصبی-نفخ معده(ناشی از سودا) و آلزایمر بسیار مفید میباشد.

ترکیبات : 

عصاره مويز ترکي: دافع سموم بدن است و از اين حيث هر کيلوي آن معادل يک ليتر شير است و به علت داشتنن آهن و منگنز و منيزي براي خون مفيد بوده، داروي کم خوني است ، بهترين درمان مبتلايان به اوره مي باشد، و چون ملين است تخميرات روده را کم ميکند.براي کساني که مبتلا به افسردگي، دلشوره، تشويش و مشکلات عصبي هستند بسيار مناسب است

انواع هليله: داراي انواع و اقسام به نامهاي هليله زرد، هليله سياه، هليله کابلي و هليله چيني است. ميوه آن موقعي که تازه است، بيضي يا گلابي شکل است که پس از خشک شدن سخت و ناهموار ميگردد و داراي مواد صمغي ، تانن فراوان و مواد خلط آور است. انواع هليله براي تقويت معده ، حافظه، ذهن، حواس ظاهري و باطني مفيد ميباشند ، براي سردرد، ماليخوليا ، رفع وسواس و امراض روحي سود فراوان دارند.

*

 

سودا را در نتیجه زیادی ترشح سیب آدم ( تیروئید )دانسته اند .

 اهالی شمال چون ماهی زیاد مصرف می کنند ( تودلی های ماهی ) طبعشان سوداوی است و گویند بر اثر این عارضه  خون کثیف  می گردد.

 سودا در تیر ماه زیاد میشود. و گویند آب چشم به علت سودا است و می توان گفت سودا ، مواد فیبرین و گویچه های قرمز است که مربوط به دستگاه  رتیکولواندوتلیال است و طحال از منابع آن به شمار میرود.

شخص سودایی مزاج را سودایی ( ATRABILIOUS   ) گویند .

صفت سودایی سرد و خشک است . مسلما سودا را میتوان کمی مربوط به کبد دانست و باید آن را ناشی از اختلال در سیستم  سمپاتیک یا تند کننده به حساب آوردو در افراد  خیلی سرد مزاج تظاهر می کند..

 

علایم سودا:

طبع  سرد و خشک – رنگ قیافه خفه و تیره – لاغری – غلظت خون – سوزش سر معده – اشتهای کاذب – تفکر زیاد- شوربودن مزه دهان هنگام بیدار شدن از خواب– عرق شور – رویایی بودن – ادرار تیره و تار – مدفوع سفت و باریک، در خواب چیزهای سیاه و خرابیها و کوه ها و خوردنی های ترش مزه و شور و لباس های تیره می‌یند. افسردگی- تمایل جنسی زیاد- چهره افراد سوداوی تیره است و پوستشان خشک و بی طراوت . سیاهی خون و غلظت آن هنگام حجامت از علائم دیگر آنان از زیادی فکر و خیال و نگرانی  نسبت به مطالبی که در اطرافشان می گذرد و خوابهای آشفته و تیره تار از مشکلات این افراد است .بعلت سرعت فکر ، در بین این افراد شاعران و سیاستمداران  بیشتری یافت می شوند ولی در صورتی که روش زندگی و تغذیه این افراد تصحیح نشود  مشکلات روحی روانی جدی برای آنها بروز می کند .

 افسردگی و گوشه گیریی از خصوصیات سودایی هاست.سوزش سر معده وزیر جناغ ، گرفتگی در عضلات پشت ساق پا ، گرفتگی در ناحیه گلو به صورت یک حلقه ،  خرده خوری یا اشتهای کاذب  ، پرمویی وبروز لکه های تیره در پوست در این افراد شایع است.

مستعد ابتلا به انواع سرطان ها و ناراحتی های اعصاب هستند.

این افراد در فصل بهار از وضعیت تعادل بهتری برخوردار می شوند و در فصل پاییز بیماریهایشان شدت پيدا مي كند.


مشخصات افراد سوداوی :پاییزی

بازتابهای روانی و رفتاری افراد سوداوی:

1. علاقمند به حسابگری و مسایل فنی

2. کودن و کوته فکر

3. علاقه مند به بهار و تابستان

4. كم احساس و منطقی

5. ميانه رو و محتاط

6. كم انرژی و مداومت در انجام كار

7. تمايل كم به معنويت

8. ناآرام و هميشه در فكر

9. دارای وسواس و نگرانی و دودلی

10. بدون توان ريسك

11. انتقامجو

12. مجذوب نميشود

13. ميل جنسی فراوان ، توان جنسی كم

14. فكر و خيال فراوان

15. بدبين ، حساس ، نگران

16. منظم

17. درونگرا

18. اهل جدال و جنجال

19. تيزبين و بادقت

20. لجباز

 

علایم پوستي افراد سوداوی :

پوست خشک و بدون رطوبت و داراي منافذ متوسط ، رگ های دست پنهان است ، رنگ پوست تيره است.

رنگ چشم (سفيدي) سفيد تيره است. رنگ مردمک ميشي و قهوهای است . موی سر، خشک و ضخيم يا مجعد است ، رنگ مو، سياه مات و جوگندمی است و فرد سوداوی معمولاً كم مو است.

علایم گوارشی افراد سوداوی:

مزه دهان صبحگاهان شور مزه است و دهان خشك و كم آب است ، اشتها زياد ، ولی خوراک كم است ، توان هضم غذا بسيار كم است ، نفخ معده فراوان دارند ، يبوست دارند ، گرايش به شوری و شيرينی دارند ، گرايش به ترشيی ندارند ، بوی بد دهان ندارند ، بوی بد مدفوع ندارند ، قار و قور شكم دارند ، تمايل به سردیها ندارند و تمايل به گرمیها دارند.

قال المعصوم : لقمة الصباح مسمار البدن ( صبحانه بدن را نيرومند ميكند ) .

رژيم غذایی مناسب برای افراد سوداوی :

سودا چون سرد و خشک است افراد سوداوی بايد از غذاهای سرد و خشك پرهيز كنند و در عوض از غذاهای گرم و تر مثل عسل استفاده نمايند. غذاهای سرد و خشك مثل برنج كه بدن را با افت رطوبت مواجه ميكند ، مهم ترين عامل يبوست است ( به خاطر دفع رطوبت ).

در میان فصل ها ، پایيز فصل سوداست و بهترين فصل براي حجامت افراد سوداوی نیز فصل پایيز است.

مصرف نوره در مواد بهداشتي دافع سوداست.البته نوره ای که حاوی آرسنیک باشد.

از بين نان ها نان سنگک مناسبتر از بقيه است. ( به خاطر وجود سبوس ).

سودا به معنای سياهی است و افراد سوداوی بايد از مولدات سودا مثل بادمجان و عدس و چاي پرهيز نمايند ( كمتر مصرف كنند ) ( سودا استخوان ساز است ) تير كشيدن سر، سردرد سوداوی است و حساسيت به صدا هم از افزايش سوداست كه اين دو با حجامت به همراه مصرف سركه به عنوان رقيق كننده خون براي درمان بكار میرود.

يخ ، سودا زاست و همه مزاجها بايد از آن پرهيز كنند. ( آب به صورت غيرمستقيم بايد سرد شود ).

در کتاب های طبی قدیمی چنین آمده است: " اگر طبیب بتواند شخص سوداوی مزاج را راضی کند هنر کرده است ."

 

مزاج شناسی/ مزاج سودا: قسمت دوم


مزاج شناسي

 

به علاوه

سودا

قسمت دوم

 

                      تغذیه ی یک ملت عوض شود، سرنوشت آن ملت تغییر می کند.

 

تفاوت های رفتاری انسان ها تا حد زیادی ناشی از رژیم غذایی آن هاست. یکی از دوستان فیلسوف چندی پیش به من گفت که خودش و چند نفر دیگر طرفدار فلسفه ی شوپنهاور هستند و همگی مشکلات تنفسی دارند که باعث افسردگی در آن ها شده است.

برای این که ببینید تا چه اندازه در سیطره ی طبیعت هستید پیشنهاد می کنم این مقاله را بار ها در آفلاین بخوانید.

بازگشت به پزشکی سنتی تنها خاص کشور ما نیست. در همه ی دنیای امروز طرفداران خاص خودش را پیدا کرده. کشور ما با بهره گیری از سابقه ی طبیبانی چون رازی و ابن سینا از یک سو و انبوه حدیث هایی در ضمینه ی پزشکی که از پیشوایان معصوم داریم؛ تجربه ی خوبی در این ضمینه دارد.

 

دانشمندان گذشته حالت های ماده به 4 دسته آب آتش خاک و هوا تقسیم می کردند.

1-آتش(صفرا): آتش یعنی گرم و خشک، یعنی زیادی آن تابستان، یعنی موادی مانند کلسترول یا چربی خون، یعنی هورمون های تستسترون و استروژن که در بلوغ زیاد می شود و بالاخره یعنی ماده ی زرد رنگ خون به نام صفرا در کبد، یعنی پلاسمای خون. یعنی موادی که بافت های فیبری مچاله شده مانند خون لخته شده شبیه جگر را می سازند. یعنی سوختن خاک و هوا.

2-هوا(دما): هوا یعنی گرم و تر، یعنی غلبه در بهار، یعنی قرمزی خون، یعنی بافت های گوشتی مانند ماهیچه، یعنی خون، گلبول های قرمز، هموگلبین، میوگلبین.

3-خاک(سودا): خاک یعنی سرد و خشک، یعنی زیادی در پاییز، یعنی رسوب خون و املاح معدنی آن مانند کلسیم، یعنی سوختن صفرا و سایر اخلاط و به کلی بافت های مرده و تبدیل شدن مواد آلی به صرف معدنی، یعنی فسفر، سدیم، پتاسیم(قابل توجه طرفداران پر و پا قرص قرص های مکمل غذایی و ویتامین!) و عناصر انعقاد خون، یعنی سودا، یعنی بافت های استخوانی مانند مو و ناخن، یعنی مواد دفعی(ادرار،مدفوع و منی)، یعنی ماده ی ذخیره شده در طحال.

4-آب(بلغم): یعنی سرد و تر، یعنی غلبه در زمستان یعنی ماده ی غلیظ و لزج. یعنی بافت های شل و آبکی مانند مغز، یعنی تری گلیسرید و هورمون پروژسترون، یعنی بلغم، یعنی گلبول سفید و تمام بافت های ایمنی بدن.

 

در بهترین حالت باید یک انسان سالم طبع متعادلی از این چهار خلط داشته باشد. ولی در عمل به غیر از اولیا الله به ندرت کسی چنین است. به این صورت که گروه های خونی A مثبت غلبه ی سودا دارند. گروه خونی B مثبت غلبه ی بلغم دارند.  گروه خونی AB مثبت غلبه ی صفرا دارد و گروه خونی O مثبت غلبه ی خون(دما) دارد. گروه های خونی منفی از نظر جسمی شبیه هم گروه های مثبت خود هستند ولی از نظر روحی شبیه A یعنی سودا و گاهی صفرا هستند.

گروه خونی O مثبت به علت غلبه ی دما نزدیک ترین گروه خونی به سلامت و اعتدال است هر چند مشکلات خاص خودش را نیز دارد. البته برخی پزشکان سنتی معتقدند اگر فرد به طور مادر زادی غیر دموی را به سوی دموی شدن سوق دهیم در اصل او را بیمار خواهیم کرد بلکه باید به طرف طبع مادر زادی خودش برود.

خب حال که با اخلاط اربعه آشنا شدیم می توانیم علائم غلبه ی آن ها در بدن را پیدا کنیم.

غلبه ی صفرا: شیوع در دوران بلوغ، غلبه در ظهر، غلبه در تابستان، قدی دراز و لاغر اندام، پوستی گرم و خشک که حتی در زمستان هم از سرما شاکی است. زرد شدن پوست و زبان و چشم، جوش های زیاد پوستی، بیماری پیسی، خارش پوست، رشد و سفید شدن معمولی مو ها، موی غیر صاف، ریزش مو در جوانی، بار زبان، خشکی زبان، دهانی تلخ، خشکی بینی، از نسیم سرد لذت می برد، تشنگی مفرط، تنفس زیاد، بی اشتهایی، سر درد زیاد، گودی زیر چشم، ریفلاکس گوارشی، حالت تهوع، میل به خوردن ترشی، حساس به خوردن مواد خشک، سنگ صفرا، ادرار زرد، داغی کف پا، بی خوابی و رویاهای زرد رنگ، احساس گرما و تابش آفتاب در خواب، روحیاتی مردانه، دیر مریض شدن، خواب های جنگ و دعوا، لاغری اندام، سرعت حرکات زیاد، پشتکار زیاد، مدیری منظم، کم حوصله و پرخاشگر، لجباز، علاقه به سیگار، باریکی کمر و پهنی سینه، میل جنسی معمولی، توان جنسی معمولی.

یک نکته ی مهم این جاست که صفرای بیش از حد می سوزد و به سودا تبدیل می شود و به همین علت افراد صفراوی لاغر هستند.

غلبه ی خون: شیوع در کودکی، غلبه در صبح، غلبه در بهار، قد متوسط و عضلانی، پوستی سرخ، پوستی گرم و مرطوب، جوش در بدن، عرق زیاد، تحمل دیدن رنگ قرمز را ندارد. (با دیدن رنگ سرخ چاقویش را تیز کرده یا تیز نکرده در شکم طرف مقابل جا می گذارد؛ افرادی که با یک دموی ازدواج کردند؛ هر چند همسرشان به ندرت عصبانی می شود ولی از پوشیدن رنگ سرخ به خود و فرزندانشان بپرهیزند وگرنه حیات و مماتشان تیتر های خوبی برای روزنامه های کثیرالانتشار محلی خواهد شد. در دکوراسیون خانه از رنگ سفید استفاده کنید.)سرعت زیاد رشد مو، موهای پیچیده و فر خورده، موی سیاه غلیظ، چشمانی معمولی، گوارشی نرمال، میل به خوردن گوشت و شیرینی، دهانی شیرین، بزاق و آب بینی معمولی، خونریزی دندان و بینی، جوش و تاول در دهان، خفقان و سنگینی سر و بدن، فشار خون، بدنی سست، احساس خستگی و خواب آلودگی، خواب صبحگاهی سنگین، خواب های قرمز رنگ، خمیازه، کندی فکر، سرخی ادرار، ناسازگار با محیط گرم، دست و پا و اندام درشت، حرکات سریع بدن، ناسازگار با خوردن گرمی و شیرینی، پرانرژی، حساسیت در بهار، شوخ و خوش طبع، دست و دل باز و ولخرج، میل جنسی زیاد و توان جنسی زیاد.

غلبه ی بلغم: شیوع در پیری، غلبه در شب، غلبه در زمستان، قد متوسط و چاق، رنگ سفید و روشن، سفیدی و نرمی پوست، سردی و رطوبت پوست، سفیدی رنگ رخسار، عرق سرد، انتهای دست و پای سرد، لک و پیس، خال های سفید و گوشتی، سفید شدن سریع مو، سرعت رشد موی کم، پف و آب چشم، آب بینی رقیق، سینوزیت، زبان باردار سفید و مرطوب، لکنت زبان، بزاق زیاد و چسبنده، عدم تشنگی، دهانی ترش، آروغ، هاضمه ی ضعیف، نفخ معده، ریفلاکس گوارشی، کندی حرکات، نبض ضعیف، ادرار سفید، تکرر ادرار، سنگ کلیه، شب ادراری، رویاهای آب، باران، برف و سرما، خواب زیاد ولی کم بازده، خواب پرواز کردن در آسمان، تخیل سفید، درد استخوانی، دندان و ناخن شکننده، آرتروز استخوانی، سر و صدای زانو، ناسازگار با غذای سرد، بد حال در زمستان، از کولر فرار می کند، به بخاری و لباس گرم علاقه دارد، زود به زود مریض شدن، فراموشکاری، کندی حواس، اراده ی سست، کمی ترسو، کمتر دعوا می کند، کارشان را با زبان پیش می برند، شوخ و خوش مشرب، میل جنسی ضعیف، توان جنسی ضعیف.

به طور کلی غلبه ی بلغم یعنی سیستم ایمنی فردی به خود بدن حمله ور شود.

غلبه ی سودا: شیوع در میان سالی، غلبه در عصر، غلبه در پاییز، قد کوتاه و لاغر، چشم ضعیف، هوش و حافظه و قدرت یادگیری بالا(در برخی موارد غلبه ی سودا باعث کاهش این سه می شود.)سیاهی و غلظت خون، تیرگی پوست بدن،  پوستی سرد و خشک، خال سیاه، سرعت زیاد رشد مو، سفید شدن سریع مو، بدن پشمالو، زبان بدون علامت و گاهی تیره، بزاق معمولی، بزاق شور، اشتهای کاذب، سیری زودرس، حساس به مواد خشک، یبوست زیاد، دیر به دیر بیمار شدن، رنگ ادرار عادی و گاه تیره، لاغری قفسه سینه و عضلاتی کوچک، بی خوابی، رویای سیاهی و دیدن پرتگاه، دیدن کابوس در خواب، هراس، ترس از مرگ، بی حوصله و افسرده، شکاک، وسواس، مغرور و کله شق، از بین رفتن شرم و پروای جنسی، عصبی و درون گرا، فکر و خیال فراوان، غصه و خودخوری، زودرنجی، بی زار از سر و صدا، اضطراب، مردم گریزی و علاقه به تنها بودن، ترسو، علاقه به کار های هنری، روحیات مردانه، در محیط کار جدی، معتقد به برنامه ریزی، علاقه ی زیاد به مطرح شدن در رسانه ها، کمتر شوخی می کند، قهر های طولانی مدت، کینه ای، خود را از همه بالاتر می داند، تافته ی جدا بافته، علاقه به سیگار، کم حوصله، کم ظرفیت، میل جنسی زیاد ولی توان جنسی کم.

طبع مختلط: تصورش را بکنید که در نتیجه ی یک حادثه ی تلخ مانند مرگ عزیزان یا حتی شنیدن یک ناسزا، طبع سرد و خشک(یعنی سودا) به فردی دارای طبع گرم و خشک(یعنی صفرا) غلبه کند. این دو همدیگر را خنثی نخواهند کرد بلکه هر یک اثر خود را بر بخشی از بدن خواهند گذاشت. یک صفرایی که پیش تر پرخاشگر بوده اکنون غم هایش را درون خودش را نگاه می دارد نتیجه این که گاهی زیاد می خندد و گاهی گریه می کند و مانند این ها.

امروزه بر اثر آب و هوا و تغذیه اکثر مردم طبع مختلط دارند. یعنی حتی سه طبع به فردی غلبه می کند که درمان وی را مشکل تر می نماید. فردی میان سال در پاییز دچار عطسه های مکرر و آلرژیک شده. نتیجه می گیریم که در این سن سودا بر او غلبه کرده با گیاهان ضد آلرژیک و ضد سودا باید درمان شود. فردی در سن جوانی در بهار حساسیت می گیرد. از آن جایی که در سن صفرا است؛ دم بر او غلبه کرده و باید با دارو های ضد دم درمان شود.

بیماری: افرادی که غلبه ی بلغم و خون دارند سریع بیمار شده و سریع خوب می شوند ولی غلبه ی سودا و صفرا باعث می شود فرد دیر بیمار شده و دیر نیز خوب شود. تشخیص این که کدام طبع در شما غلبه کرده به کمک گرما و سرما است. اگر در زمستان هم از گرما می پزید یعنی صفرا دارید. اگر در تابستان هم سرما می خورید یعنی بلغم دارید. سودایی در پاییز وزمستان سرما می خورد و دموی در بهار و تابستان از گرما شاکی است. چنان چه گفتیم طبع بیشتر مردم مختلط است. نا به سامانی های روانی که دارید ارتباط تنگانگی با تغذیه ی شما دارد. مثلن غلبه ی صفرا باعث ارسال پیاپی سیگنال های عصبی می شود برای همین صفرایی ها انسان هایی عصبی هستند و بیماری تنفسی می گیرند. ما بدون این که از علم طبایع چیزی بدانیم در زندگی از آن استفاده می کنیم. "چند ماهی میره زندون آب خنک می خوره خودش همه چیزو میگه" یک فرد متهور و مخاطره انگیز که اول صفرایی بوده در زندان افسردگی باعث میشه سودا و ترس بهش غلبه کنه و چند ماه بعد داوطلبانه همه چیز را لو بده.

PH خون: تا آن جایی که می دانم منظور از تر بودن، اسیدی بودن و منظور از خشکی، الکلی و قلیایی بودن است. اسیدی ترین خون ها مخصوص افراد بلغمی بوده و خلط بلغم در زنان بسیار بیش از مردان است. و الکلی ترین خون ها مخصوص افراد صفرایی بوده و این خلط صفرا در مردان بسیار بیش از زنان است.(به طور کلی تفاوت های روحی و جسمی زنان و مردان از زمان جنینی تا پیری به علت تفاوت در میزان بلغم و صفرا است.) سودا الکلی و بازی متعادل و دم اسیدی متعادل است. البته با عوض شدن الگوهای تغذیه در عصر جدید این معیار ها نیز تغییر یافته و در جامعه زنان صفرایی و مردان بلغمی نیز به وفور یافت می شود که به معنی عقیم شدن آن هاست.

طبع مادرزادی و طبع اکتسابی: طبع مادرزادی شما همان گروه خونی شما است که بیشتر مردم گروه خونی O دارند در حالی که شما با تغذیه های مناسب و نامناسب طبع خود را تا 180 درجه تغییر داده اید. اکنون طبع شما فرسنگ ها با طبع ژنتیکی شما فاصله دارد. در کشور هایی که یک آب و هوا دارند(خیلی سرد یا گرم)، طبع ها منفرد است ولی در کشور ما که آب و هوا معتدل است طبع ها پیچیده هستند. فردی که با گروه خونی O مثبت متولد می شود طبع دموی دارد ولی اگر در زندگی دو طبع صفرا و سودا را تحصیل کرده باشد، فرمول طبع او عبارت است از: دما، صفرا، سودا.

مصلح: منظور از این واژه که در زبان های دیگر معادل ندارد این است که خوردن برخی از غذا ها با هم اثرات مخرب یکدیگر را تا حدود زیادی اصلاح می کنند. مانند خوردن پرتقال با خرما، شیر با عسل، ماست با زنیان، برنج با زیره یا زعفران، ترشیجات با شیرینی، بستنی با زعفران، پسته با آبلیمو، انار با گلپر، سرکه با عسل و... مصلح را همان زمان با غذا بخورید نه چند ساعت بعد! (مصلح ها عمدتا ضد هم هستند؛ مثلن همراه خوردن غذای سرد و خشک، غذایی گرم و تر بخوریم ولی در این میان استثناهایی هم وجود دارد، به عنوان مثال رازیانه که گرم و خشک است را برای جوش صورت تجویز می کنند که آن هم بر اثر گرمی و خشکی است.)

گروه های خونی: ظاهرا 4 نوع گروه خونی داریم که در اول O سپس A ، بعد B  و در پایان AB به وجود آمده است.

گروه خونی O یا شکارچیان گروه خونی انسان اولیه است. از نظر ژنتیکی با دم مطابق است. اقتدار، صبر، شجاعت تنها برخی از ویژگی های اوست. برنامه ی غذایی او گوشتخواری است. به علت خون رقیق، خون ریزی شدیدتری دارند. ورزش برایشان ضروری است و بهتر است لبنیات و نان را بدون مصلح استفاده نکنند.

برخی از افراد O مثبت به جای درشتی هیکل، ریزنقش بوده و علاوه بر خصوصیات دم، خصوصیات اخلاقی سودایی هم دارند.

گروه خونی A یا کشاورزان در نتیجه ی اجتماعات اولیه ی انسانی شکل گرفت. از نظر ژنتیکی مطابق سوداست. منظم، درونگرا، حساس و عاطفی است. برنامه ی غذایی او گیاه خواری است چون اسید معده ی ضعیفی دارد بهتر است کمتر گوشت بخورد. حتی مصرف لبنیات و تخم مرغ نیز باید محدود شود. در مقابل می تواند از غذاهای دریایی و حبوبات بیشتری در مقایسه با سایرین استفاده کند.

گروه خونی B یا چادرنشین در نتیجه ی مهاجرت انسان ها به مناطق سردسیر شکل گرفت. از نظر ژنتیکی مطابق بلغم است. صلح طلب و انعطاف پذیر است و ثبات روانی مناسب دارد. موافق دیگران و اغلب ثروتمند هستند. رژیم غذایی او شامل گوشت، گیاه، لبنیات و غذاهای دریایی است. مستعد بیماری MS است. قند خون در آن ها به سرعت افت می کند برای همین علاقه ی زیادی به شیرینی دارد. بهتر است کمتر از مایعات استفاده کند. میل به خرده خواری دارد برای همین مستعد چاقی است.

گروه خونی AB یا معما، از نظر ژنتیکی با صفرا مطابق است. تلفیقی از زودرنجی A و سازشکاری B  است، برای همین شناخت آن ها در نگاه اول معماگونه است و بعد از مدتی زندگی با ایشان متوجه خصوصیاتشان می شوید. کمیاب ترین گروه خونی در جهان که گیرنده ی جهانی است. در خون آن ها خاصیت سم زدایی وجود دارد و بنابراین تنها گروه خونی است که می تواند از گوجه فرنگی(که به علت نوعی لاکتین میوه ای کشنده و سمی است) استفاده کند. خوردن نان برایشان ضرر ندارد ولی چاق کننده است. از گوشت و غذاهای دریایی تا حبوبات را می تواند استفاده کند. همچنین لبنیات هم برایشان هیچ ضرری ندارد. به دلیل کم بودن اسید معده بهتر است گوشت را با سبزی استفاده کند.چون سدیم بدنشان کم است باید بیشتر از نمک استفاده کند. سرطان ها و بیماری های گوارشی در آن ها بیشتر دیده می شود. باید از خوردن مرکبات، سرکه، فلفل و ترشیجات اجتناب کند. گفته می شود آدم های خوش قولی نیستند.

توضیحات: اگر از طبع ژنتیکی خود فاصله ی قابل توجهی گرفتید دیگر رژیم غذایی فوق خیلی اثر نخواهد داشت. همچنین با استفاده از مصلح هر ماده ی غذایی می توانید از ضررات آن بکاهید.

جثه معکوس: اگر وضعیت جسمانی شما با گروه خونی تان نمی خواند؛ مثلن گروه خونی A دارید ولی چاق شده اید، با گروه خونی AB قد کوتاه دارید و... به این معنی است که به یک بیماری خطرناک کم خونی، تیروئید، دیابت و... مبتلا شده اید.

وضعیت خون خود را با آمار های زیر مقایسه کنید؛ افراد کم خون:

تعداد PLT خونشان زیر 200 هزار تاست.

تعداد  FE خونشان زیر 100  است.

MCV یا سایز گلبول قرمز زیر 85 دارند.

مقدار فریتین زیر 100 دارند.

مقدار HB زیر 13 دارند.

البته اگر در این میان مرتب قرص های تقویت کننده هم بخورید نتیجه این می شود که کم خونی شما در هاله ای از جهل باقی بماند.

نزله: منشأ بسیاری از بیماری ها نزله است. نزله مواد دفعی بدن هستند که اگر وارد خون شوند مانند یک هورمون اثرات مخربی را بر جای می گذارند. اگر قبل از خواب به دستشویی نروید. قسمتی از مواد دفعی وارد خون شما خواهد شد، سودا افزایش یافته و نتیجه تیره کردن پوست و افسردگی است.

اگر آب دفعی مغز که از بینی می آید وارد معده ی شما شود باعث افزایش بلغم خون خواهد شد و اثرات زیادی بر بافت ها به خصوص مغز شما خواهد گذاشت.

(مغز انسان از جنس بلغم است و طبیعتأ نباید بلغم بدن کاهش قابل ملاحظه ای یابد ولی افزایش بلغم هم کارایی مغز را کاهش می دهد، شما را سست و خواب آلود، منطقی و مهربان کرده و ایمنی تان را در مقابل بیماری ها افزایش می دهد ولی به حافظه و هوش شما آسیب می زند. دیرفهمی و فراموشی که به علت غلبه ی بلغم هست را به کمک مرزنجوش، اسطخودوس و کندر درمان کنید.)

طبایع و حیوانات: همان طور که انسان ها طبایع مخصوص دارند حیوانات نیز چنین هستند با این فرق که طبع حیوانات ثابت است، بلا نسبت ببر طبع صفرایی، شیر دموی، گاو بلغمی و سگ سودایی است.

روش های طب سنتی:

استفراغ عمدی: برای درمان آسم، صرع، یرقان، نقرس، اگزما، عرق النسا، کم اشتهایی، لرزش، پاک کردن صفرا از روده، جذام، تاری دید، ورم کلیه و مثانه، درمان صفرا، خروج بلغم و صفرا از معده، روشن کردن رنگ پوست، سکسکه....(بهترین راه برای نجات از صفرا، استفراغ است.)

فصد(رگ زنی): برای درمان خون زیاد، قند و چربی و اوره ی خون، فشار خون، کزاز، غلبه ی سودا....

توضیح این که فصد انواع زیادی دارد از فصد سوزنی که تنها چند قطره از فرد خارج می شود تا فصد کامل که 500 سی سی خون گیری داریم یا فصد نوبتی....

حجامت: حجامت به معنی ایجاد حجم و بادکش کردن است. ابتدا در نقطه ای بدن بادکش می گذارند و سپس با تیغ زدن خون آلوده را خارج می کنند.

برای درمان سردرد، سرخی پوست، انواع جوش های پوستی، خواب آلودگی، چربی و قند و اوره ی خون، تقویت چشم و مغز، درد کلیه و مثانه و رحم، رمان میگرن، جلوگیری از سفید شدن مو، درد کمر، نقرس، بواسیر، نفخ شکم، درد مفاصل، برص، آسم، جنون، خارش بدن، رشد کودکان، زردی و  به کلی حجامت دوای تمام درد هاست.

احادیث بی شماری حدود 600 حدیث در مورد استحباب حجامت داریم. اهمیت این سنت به حدی است که پیامبر خدا(ص) در معراج حجامت کرد و به آن توصیه گردید.

متاسفانه حجامت در ایران مورد بی مهری پزشکان قرار گرفته است تا جایی که حتی چند سال پیش وزارت بهداشت حکم ممنوعیت این کار را به عنوان عملی غیر علمی و خرافی از دادگاه ایران گرفت(خوشبختانه به علت غیر اسلامی بودن به آن عمل نشد.) ولی لازم به ذکر است در محافل خارجی به عنوان یک عمل علمی مفید شناخته شده است. در حال حاضر مجهزترین کلینیک حجامت در نیویورک است و در 50 کشور جهان حجامت انجام می شود. کتاب های مفصلی اخیراً در این مورد به چاپ رسیده است به عنوان مثال می توان از یوهان آبله، یوکاسالونن، آشنردروین و... نام برد.

زالودرمانی: زالو علاوه بر این که خون شما را می مکد، حدود 106 ماده ی مغذی مهم به درون خون شما تزریق می کند. زالو برای درمان تب، نفخ، فضولات خون، بیماری قلبی و عروقی، کم خونی، سرطان، فلج مغزی، آب مروارید، بیماری های دهان، بیماری های ریوی، کمر درد، پوکی استخوان، التهاب مفصلی، آرتروز، پروستات، تکرر ادرار، هپاتیت، زخم معده، بواسیر، ضعف شنوایی و بویایی، عقیمی، بیماری های پوستی، رفع سودا و صفرا خنک کردن مزاج،رقیق کردن خون، تنظیم گردش خون و ... استفاده می شود.

زنبور درمانی:

الف: عسل درمانی: در عسل شفای همه ی درد هاست. از شگفتی های عسل این است که برای هضم نیازی به انسولین ندارد. یعنی بر خلاف تصور بیماران قندی هم می توانند هر چه دوست دارند از آن بخورند البته بهتر است همراه با مواد ترش بخورند.

ب: نیش زنبور: نیش زنبور بدن را چنان گرم می کند که ممکن است باعث شود یک نفر همان زمان ویلچر را رها کرده و راه برود! نیش زنبور در درمان بیماری MS ، بیماری های بلغمی، رشد قد، لاغری، ضعف ایمنی بدن و بیماری های قلبی عروقی و عصبی کاربرد دارد.

طب سوزنی: این شیوه ی درمان که مانند علم طبایع به طریق وحی بر پیامبران به دست ما رسیده است سابقه ای چند هزار ساله دارد، متخصص طب سوزنی با اطلاعاتی که در مورد نقش کبد، قلب، طحال، ریه، کلیه و مغز استخوان دارد می داند که با فرو کردن سوزن در مسیر خون آسیب دیده مجدد سلامتی را به فرد بازگرداند.

تنقیه: یعنی از راه مقعد موادی را به روده تزریق کنند.

داروها: نام قرار دادی موادی است که از آن ها برای پیشگیری، تشخیص و درمان بیماری بهره گیریم که از نظر مکانیسم اثر در طب سنتی به بیش از 68 نوع تقسیم می شوند.

مزاج مواد غذایی:

لبنیات: ماست، شیر و دوغ سرد و تر هستند ولی کشک و پنیر و قره قوروت، سرد و خشک است. کره و خامه و سرشیر گرم و تر است.

حبوبات وغلات: برنج و باقالا و نخودفرنگی سرد و تر است ولی انواع لوبیا و گندم گرم و تر است. نخود و لپه گرم و خشک است. عدس سرد و خشک است.

مغز ها: گردو، پسته و نارگیل گرم و خشک است ولی انواع بادام و تخمه آفتابگردان و کنجد گرم و تر است. تخمه کدو و هندوانه(ژاپنی) سرد و تر است.

ریشه ها: شلغم و هویچ و سیب زمینی گرم و تر است، ولی ترب و سیر و پیاز و موسیر گرم و خشک است. چقندر معتدل است.

سبزی جات: عمده ی سبزی جات گرم و خشک هستند. قارچ، اسفناج، بامیه، لوبیا سبز و کاهو سرد و تر است.

توت ها و ملین ها: توت ها گرم و تر هستند ولی توت فرنگی سرد و تر است.

صیفی جات: خربزه، طالبی و کدو گرم و تر است ولی هندوانه، خیار، گرمک و گوجه سرد و تر است. فلفل ها و بادمجان گرم و خشک هستند.

مرکبات: به جز نارنگی که سرد و خشک است همه ی مرکبات سرد و تر هستند ولی به دلیل داشتن ویتامین C سوخت و ساز را افزایش می دهند.

میوه جات: سیب، موز و خرما گرم و خشک است. انار، آلبالو و آلو ها سرد و تر هستند. گلابی، انگور، انبه و زیتون گرم و تر است.

گوشت ها: گوشت شتر گرم و خشک است. گوشت گاو، ماهی، اردک، میگو، غاز و بز سرد و تر است. گوشت گوسفند، کبوتر، آهو و مرغ گرم و تر است.

ادویه جات: همه ی ادویه جات گرم و خشک هستند.

استفاده ی روزانه از زیتون و انجیر: خداوند در سوره ی تین به انجیر و زیتون قسم یاد می کند. انجیر به خاطر قند فراوان انرژی زیادی دارد. زیتون نیز به دلیل اسید های مفید خون را صاف می کند. (خوردن انجیر وبادام با لبنیات خطرناک است.)

دستور های اسلام: مانند روزه گرفتن، نشستن سر سفره تنها در حال گرسنگی و دست کشیدن از آن پیش از سیری کامل.

تفکرات غلط: متاسفانه پزشکان گاهی سفارش به حذف نمک از برنامه ی غذایی می کنند. این تفکر کاملن اشتباه است زیرا دستگاه گردش خون و دستگاه عصبی نیاز پیوسته به پمپ سدیم و پتاسیم دارد. بلکه بهتر است از افراط در خوردن نمک خودداری کنیم. طبق دستور اسلام قبل و بعد از غذا بهتر است نمک استفاده شود.

چند سال پیش به منظور مبارزه با رشد تیروئید در دو کشور ایران و تونس به نمک ها سدیم یدید اضافه می کنند. این ماده سمی بوده و باعث اختلال در بدن می شود. بنابراین نمک های موجود در بازار مسموم بوده و بهتر است از نمک های سنتی دریاچه ارومیه که با نام نمک دریا در بازار عرضه می شود استفاده کنیم. بهتر است از ماست کمتر استفاده کنیم برخلاف تبلیغاتی که می شود ماست موجود در بازار نه تنها عمر را زیاد نمی کنم بلکه به شدت بلغم زاست.

همین طور با تبلیغات وسیع توصیه به استفاده از گوشت های سفید مانند مرغ و ماهی می شود. این گوشت ها خاصیت گوشت گوسفندی را نداشته و استفاده ی مکرر از آن ها مشکلات زیادی را ایجاد می کند. (مانند بیماری های استخوانی) از دیگر نوشیدنی های مضر برای انسان چای است. این گیاه هیچ آفتی ندارد و به جز انسان هیچ موجود دیگری حاضر به خوردن آن نیست چنان چه اطراف مزرعه چای بکارید هیچ حشره ای وارد نخواهد شد. خوردن چای سودا و صفرا ایجاد می کند. متاسفانه در ایران چندین برابر دیگر کشور های جهان هم طرفدار دارد. به جای چای از دم کرده های گیاهی نظیر به لیمو(و زیرفون)، گل گاو زبان(و سنبل الطیب)، بادرنجبویه(و زیرفون)، بابونه، دارچین، زنجبیل، نسترن، آویشن، اسطوخودوس، رزماری(اکلیل کوهی)، گزنه، مرزنجوس، فلوس، زعفران، نعناع، پونه، شلتوک برنج، گلپر، زیره سیاه، بهارنارنج و.... استفاده کنید.

در پایان این که گیاه خواری و میوه خواری به تنهایی سودازا هستند. پیامبر خدا ص می فرمایند: هر کس 40 روز خوردن گوشت را ترک کند دل او معدن اندوه خواهد شد. پروتئین های حیوانی هرگز نباید از رژیم غذایی حذف شوند. هرچند استفاده ی بیش از حد از گوشت هم خوب نیست چنان چه حضرت علی ع می فرمایند: معده ی خود را گورستان حیوانات قرار ندهید.

شربت سرکه انگبین(سکنجبین): حکیمان در گذشته معتقد بودند خوردن سکنجبین همه ی اخلاط را متعادل می کند. سعی کنید هر شب قبل از خواب یک لیوان از این شربت بنوشید.

طرز تهیه ی آن مخلوط عسل، سرکه، عرق نعناع و آب است. با این معجون، اثرات زیان آور غذاهایی که می خورید را خنثی کنید.

مزاج رفتار: رفتار های خوب مزاج گرم دارند و رفتار های بد مزاج سرد

مزاج لباس: لباس های پشم و ابریشم گرم هستند و لباس پلاستیک و پنبه سرد هستند.

مزاج خانه: خانه های چوبی گرم هستند و خانه های سیمانی و گچی سرد هستند.

مزاج عطر ها: عطر گل ها گرم هستند و بوی سرکه آب لیمو اسید عفونت و مواد شیمیایی سرد هستند.

مزاج رنگ ها: آبی و سبز معتدل هستند. سفید سرد بلغمی و سیاه سرد سودایی است. قرمز و زرد گرم هستند.

مزاج چهره ها: نگاه کردن به چهره ی دوستان، ادعیه و.... گرم هست و نگاه کردن به صحنه های خشونت و گناه اول گرم و در نهایت سرد هستند.

مزاج صداها: صداهای جانوران جویبار وزش باد گرم هستند ولی صدای رعد و برق و زلزله و آلودگی صوتی سرد است.

صداهای بم گرم و صداهای زیر سرد هستند.

مزاج موسیقی: برخی موسیقی ها گرم و برخی سرد هستند. بی جهت نیست که افراد پیر علاقه ای به موسیقی تند ندارند این به خاطر باور های ایشان نیست بلکه بدن آن ها تحمل گوش کردن را ندارد.

مزاج دود ها: بوی اسفند کندر عود و آتش چوب پشم کاه و ابریشم گرم هستند ولی دود بنزین نفت پنبه و پلاستیک سرد هستند. سیگار اول گرم و در نهایت سرد است.

مزاج فلزات: نقره آهن روی آلومینیوم و مخصوصا سرب سرد هستند و طلا مس برنج گوگرد و جیوه گرم هستند.

مزاج سایه: سایه ی بید گیلاس زردآلو صنوبر و انگور سرد هستند و سایه ی گردو توت چنار و نارون گرم هستند.

علل بحران های بلغمی: آسم، کولر، یبوست، آب یخ، پرخوابی، پرخوری، نفخ شکم، علل ارثی، سنگ کلیه، کم خوابی، جماع مکرر، تنفس سریع، کیست کلیه، علل نجومی، فصل زمستان، سرماخوردگی، سینوزیت حاد، دوش آب سرد، شیردهی، کیست تخمدان، گیاه خواری، ترشی جات، ریفلاکس گوارشی، برف و باران، رماتیسم، 12 شب تا 6 صبح، باد، کم لباس پوشیدن در سرما، خوردن ماست و دوغ، نشتن در زمین سرد و مرطوب، خوردن سردیجات

علل بحران دموی: تغذیه، ورزش، بهار، علل ارثی، اعمال نیک، تزریق خون، علل نجومی، سرطان، علل دارویی، فعالیت زیاد کبد، علل قلبی و عروقی، بیماری، مشاهده ی رنگ سرخ، فعالیت زیاد مغز استخوان، ساعت 6 صبح تا 12 ظهر، علل محیطی و آب و هوایی

عللی بحران صفراوی: سرما، بلوغ، تغذیه، جنگ، زفاف، بختکف سرطان، ورزش، میگرن، باد گرم، باد سرد، شکنجه، مسافرت، حاملگی، یائسگی، مشاجره، تصادف، مالیخولیا، علل ارثی، قطع عضو، خنده ی زیاد، کم خوابی، رقص، پریود، رعد و برق، پیش فعالی، زخم معده، سونا، هپاتیت حاد، آب درمانی، سندرم میز، غارت اموال، بستری شدن، علل دارویی، تابستان، خواب دیدن، شیمی درمانی، حمام طولانی، برق گرفتگی، دوش آب گرم، بچه دار شدن، فشار خون، هیجان مالی، حاملگی، آفتاب گرفتن، یائسگی، بستن لوله های رحم، نزدیکی کردن، پرواز با هواپیما، پرکاری تیروئید، کم خوابی مزمن، تماشای سیرک، محاکمه ی قضایی، شنیدن فریاد بلند، مصرف مشروب، فعالیت زیاد کبد، ورزش سنگین استفاده از IUD، فعالیت زیاد معده، جنگ، هیجانات تفریحی، مواد ترشی، شروع پریود مسمومیت حاملگی، غلظت خون، بستنی خوردن، بین دو قاعدگی، زایمان طبیعی، ریفلاکس گوارشی، اوایل زندان، پرخوری زیاد، شروع سرماخوردگی، امراض مزمن، سرعت و حرکت زیاد، تشدید کلسترول خون، آموزش رانندگی، شنیدن سر و صدای زیاد، هیجانات عشقی و عاطفی، بستری شدن در بیمارستان، گرفتگی عروق کرونر قلب، فیلم اکشن، قرص شادی آور، شادی بیش از حد، شنیدن قبولی کنکور، زخم معده ی یا زخم گوارشی، مشاغلی چون شاطری، انسداد در مسیر سنگ کیسه صفرا، امراض عصبی، ساعات 12 ظعر تا 6 عصر، کیست تخمدان یا فیبروم فعال، استنشاق مواد پاک کننده، افزایش سدیم خون، اختلالات افسردگی دو قطبی سودا و صفرا، جراحی کیسه صفرا، بیماری هایی مانند رماتیسم و MS، ارتکاب جرائم،دزدی، مصرف قرص جلوگیری از حاملگی، غذاهای گرم، داروها، آبله مرغان، آنفولانزا.

علل بحران سودایی: از طبیعت دور بودن، فحش و ناسزا شنیدن، غذاهای نپخته، مسافرت با هواپیما، غذاهای فریز شده، خواب، سکون، آرامش، صداهای مداوم، مشروبات الکلی، تخت فلزی، سیگار و مواد افیونی، غم، علل ارثی، تب مزمن، علل شغلی، خواب زیاد، پرخاشگری، خشم و کینه، خستگی، دیر خوابیدن، ناتوانی طحال، احتقانات بیومولکولی سلولی، بدهکاری و داشتن چک، سکوت مداوم، غذاهای گرم و سرد زیاد خوردن، سرانجام همه ی بیماری ها، آب سرد بعد از غذا، رژیم های گیاهی، آلودگی صوتی، موبایل و کامپیوتر، باد، تبدیل سایر اخلاط به سودا، گرمی کبد از عفونت یا ضربه، زندگی با افراد ترسو و بخیل، نوشیدنی داغ، خوردن املاح معدنی مانند کلسیوم، لامپ کم مصرف، غذاهای شور تند و تلخ، از دست دادن عزیزان، تغییر انرژی بدن، داروهای جلوگیری از حاملگی، یبوست، عدم تعریق، سو هاضمه، سو مزاج، هله  هوله خوردن، سوسیس کالباس ماست و دوغ خوردن، تالاسمی، دیابت، پاییز، طلاق، بدهکاری، نگرانی مداوم، پریدن از خواب، فکر و خیال زیاد، ورشکستگی مالی، خواب صبح، شادی زیاد، سرمای شدید، استرس، گرمای شدید، خواب ناموفق، عزاداری شدید، تنهایی و خلوت، تخریب شخصیت، معلولیت جسمانی، ساعات 6 تا 12 شب، بستن ارادی چشم، شنیدن اصوات غریبه، عفونت، تاریکی مطلق، زلزله، بستری شدن، انسداد مسیر سنگ کلیه، برگشت خوردن چک، از دست دادن ثروت و شغل، افزایش پتاسیم خون، فیبروم یا کیست تخمدان، فکر کردن به جن و پری، داروی پلازیل، لواط، سرطان، تصادف، سکته، مسافرت، غصه خوری، فیلم ترسناک، پس از جنگ، شکنجه، باختن در قمار، شیمی درمانی، تورم پروستات، علل نجومی

ورم طحال و ارتباط آن با سودا: سودا در میان 4 طبع بدترین آثار را دارد. نگاهی به آمار های جامعه نشان می دهد که اکثر تیمارستان ها را افراد سودایی و زندان ها را افراد صفراوی پر می کنند. در چنین جامعه ای قانون فراموش می شود و تنها سودا حکمرانی می کند.

ورم طحال یعنی هجوم سودا به دستگاه مغز رحم عروق استخوان و دستگاه تناسلی. هجوم سودا به گوارش یعنی تغییر اشتها. هجوم سودا به مغز یعنی افسردگی زودرنجی شکاکیت پرخواشگری درون گرایی غم غصه صرع مالیخولیا و جنون. هجوم سودا به رحم یعنی کیست تخمدان فیبروم رحمی و ... هجوم سودا به عروق یعنی شقاق بواسیر واریکوسل واریس انسداد سیاهرگ لکه های سیاه. هجوم سودا به استخوان یعنی دیسک کمر قوز کمر درد زانو دردو نقرس. هجوم سودا به دستگاه تناسلی یعنی افزایش میل جنسی ولی ضعیف شدن و کوچک شدن دستگاه تناسلی. خارش خشکی جوش اگزما و از بین بردن شرم(مانند هنرپیشه های فیلم های مستهجن) فرق میل جنسی سودا و دما این است که دموی ها به تعدد زوجات اعتقاد دارند در حالی که سودایی ها به فکر رها کردن همسر و یافتن همسر جدید هستند.

پیشنهاد می شود روزانه یک فنجان دم کرده ی پر سیاوشان میل شد تا با کوچک کردن طحال حجم مواد معدنی مضر در خون کاهش یابد.

پایانی: در پایان چند گیاه موثر با شدت اثر زیاد را به شما معرفی می کنم:

سنا: این گیاه به منظور پاکسازی بدن از سموم استفاده می شود. در احادیث هست که اگر مردم خواصش را می دانستند آن را با طلا هم عوض نمی کردند.

به محض خوردن یک فنجان از دم کرده ی سنا دچار اسهال یا آبریزش بینی خواهید شد.

آویشن و پونه: یک فنجان پونه یا آویشن 10 برابر آنتی بیوتیک اثر دارد.

گل گاو زبان یا بادرنجبویه: تقریبا همان اثر قرض ضد آب ریزش بینی را دارد.

 

 

 

مزاج شناسی/ مزاج سودا: قسمت اول

مزاج شناسي

 

سودا

قسمت اول

 

پاييز فصلي سرد و خشك است و مزاج سودا نيز سرد و خشك. افراد سوداوي در فصل پائيز حال و اوضاع مناسبي ندارند و بايد به طور جدي به آنها كمك كرد. با هم قسمت اول از ويژگي هاي مزاج سودا را مي خوانيم. البته شايان ذكر است كه ويژگي مزاج در طب سنتي، به تمامي شامل همه افراد نمي شود و داراي درجه بندي مي باشد.

این مجموعه، حاصل ماهها مطالعه و تلاش خالصانه براي كمك نمودن و همياري به رفع مشكل هاي مربوط به مزاج مي باشد و اميدوارم كه مخاطبان اين وبلاگ از آن بهره مند شده و ما را از دعاي خير خويش محروم نكنند. 

 باشد كه به اميد و شكرانه‌ي خدا و دعا به درگاه الهي حال و اوضاع و مزاج همه‌ي انسان ها بهبود يافته و آرامش در زندگي شان برقرار باشد.

 

افراد سوداوي داراي طبع سردو خشك مي باشند. بنابراين به علت خشكي كه در بدن دارند همانند افراد صفراوي داراي اندام باريك كشيده و لاغري مي باشند . پوست خشك بوده و اين خشكي را در همه ي اندام ها مي بينيم (در افراد صفراوي خشكي بيشتر در قسمت صورت و دست ديده مي شود ). رنگ پوست تيره و سياه سبزه رو مي باشند . به علت تبع سرد حرارت بدن و پوست هميشه سرد مي باشد و پوست خشك و بدون رطوبت مي باشد .

مو : رنگ مو خرمايي تا مشكي مو خشك . مجعد و كلفت مي باشد و در افراد سوداوي ريزش مو نداريم (ريزش مو بيشتر در طبايع گرم ديده مي شود).

پراكندگي موي بدن كم مي باشد . موي كم پشت دارند.

رنگ چشم تيره بوده و اسكلرا سفيد مايل به طوسي مي باشد .

رنگ لب ها تيره مي باشند .

اندام باريك كشيده و خشك مي باشد . شانه و كمر و ساق باريك مي باشد و شكم فرو رفته مي باشد (در صفراوي ها شانه ها متوسط و كمر و ساق پهن و شكم كمي برجستگي دارد ).

عضلات و ماهيچه ها به علت خشكي كشيده و باريك هستند و دست ها و به خصوص پاها هميشه سرد هستند .

عروق و رگها نيمه آشكار و باريك هستند (در طبايع گرم دموي و صفراوي رگها درشت ، آشكار و پهن هستند).

در معاينه ناخن ها ، بستر زير ناخن تيره رنگ است .

گوارش : تمايل به گرمي ها داشته و به غذاهاي ترش علاقه اي ندارند .

دهان و زبان خشك و كم آب مي باشد و صبح ها احساس شوري در دهان دارند. احساس گرسنگي دارند ولي خوراك نمي توانند زياد بخورند.

معده دچار نفخ مي شود و يبوست در افراد سوداوي زياد ديده مي شود.

افراد سوداوي تمايل به غذاهاي شيرين و شور دارند .

روان و رفتار

به علت سردي در روان نا آرام و هميشه در فكر هستند و دچار وسواس ، شك و دو دلي مي باشند و فكر و خيال فراوان دارند. بدبين ،

حساس داراي افكار منفي فراوان ، خود خور و نگران هستند .

تمايل كم به معنويات داشته. به حسابگري و مسائل منفي علاقه مند هستند همه سونگر و ريز بين و عاقل هستند ، كم احساس و منطقي مي باشند و مجذوب نمي شوند و توان ريسك ندارند و منظم مي باشند و ريز بين و دقيق بوده و در انجام كارها به علت وسواسي كه دارند

يك دنده و لجباز هستند و پي گير انجام كار هستند.

بهار و تابستان را دوست دارند.

تمايلات جنسي و ميل جنسي فراوان دارند ولي توان جنسي كم .

 

به طور كلي اگر تعريفي از افراد سوداوي بخواهيم داشته باشيم :

اين افراد داراي اندامي باريك و كشيده هستند و پوست خشك دارند رفتاري آرام داشته دقيق جدي و خودگرا هستند ، زندگي بدون ريسك

مي كنند و كمتر رفيق هستند.

سوداي طبيعي : سودا استخوان ها را مي سازد و غذاي اندام هاي سخت است كه مهمترين آنها استخوان مي باشد كه نقطه ي اتكاء

ساير اندام ها است .

بخشي از سودا در طحال انباشته مي شود تا 1 – اشتها و تحريك غذا به وجود بيايد 2- محكم كردن دهانه (ورودي) معده تا غذا برگشت نكند.

سوداي غير طبيعي :

1- از سوخته صفرا

2- از خاكستر بلغم (دردرمان بايد احتياط كنيم به سرعت بلغم زدايي نكنيم و گرنه بلغم سوخته و سودا تبديل مي شود و بيماري را تشديد مي كند).

3- از خاكستر و سوخته خون كه به علت افزايش بيش از حد خون به وجود مي آيد .

4- از خاكستر سوداي طبيعي كه اگر سوداي طبيعي جريان نداشته باشد رسوب مي كند و سوداي نا طبيعي به وجود مي آيد .

بطور كلي از 3 راه سوداي غير طبيعي بوجود مي آيد.

1- گوارش ، (استمرار سرد يا گرم) .

2- رفتار و پندار (غم و شادي هاي مستمر و كينه ي طولاني) .

3- محيط اجتماعي (موقعيت جغرافيايي و شغل) .

به مناسبت مسير پيدايش ، سودا در آن منطقه تظاهر پیدا می کند . مثلا پایی که بر اثر سرمازدگی شدید یخ کرده حال با کمی سرما همان منطقه شروع به درد گرفتن می کند یا کسی که بر اثر تماس طولانی با بوی نا مطبوع و صوت دچار بیماری شده با تماس مجدد با آن بو و صدا دچار همان بیماری می شود . که برای درمان سودا علاوه بر درمان سیستمیک و رقیق کردن سودا و دفع آن باید سودا را در همان محلی که به وجود آمده از همان محل خارج کرد.
زمینه های پیدایش سودا
1- مزاج سودایی در سن سودا (25 سالگی به بعد).
2- غم مزمن
3- بی تحرکی
4- استمرار مصرف غذاهای سرد مزاج
5- استمرار مصرف غذاهای سرد مزاج و فریز شده
6- استمرار مصرف غذاهای با پخت تند (سریع)مانند زودپز و مایکروویو و سرخ کردنی ها
7- استمرار مصرف غذاهای حرام
8- استمرار مصرف غذاهای گرم و خشک
9- بیماری مزمن
10- نگرانی مزمن ، بدبینی
11- خشم ، کینه ، نفرت
12- استمرار گناه
13- در معرض گرمای مستمر طبیعی بودن مثل کسانیکه در مناطق گرمسيري زندگي مي كنند و كارگراني كه در معرض كوره هاي آتش كار مي كنند.
14- در معرض سرماي مستمر طبيعي بودن مانند كساني كه در قطب زندگي مي كنند.
15- در معرض كارهاي فكري ريزبودن مانند باز پرس ها .
16- با موبايل زياد حرف زدن و با كامپيوتر زياد كار كردن . هيچ وقت پيوسته بيش از دو ساعت نبايد با كامپيوتر كار كرد و كاركردن با كامپيوتر حتما بايد با فعاليت بدني همراه باشد.
17- تفاوت جوي . حركت ضد و نقيض جوي را لمس كردن مانند خلبان ها .
18- در معرض صداهاي نا زيبا بودن ، استمرار تماس با صداهاي نا موفق با سرشت انسان مانند استمرار تماس با ماشين آلات صنعتي .
19- در معرض نور مستمر بودن . در موقع خواب بايد محيط تاريك و بدون صدا باشد.
20- در معرض بوي مستمر تند بودن . بوي مستمر سرد ، بوي مستمر گرم مانند وايتكس . سودا وقتي تبولر پيدا كرد در مغز صداي سوت ايجاد مي شود.
21- ضربه هاي مقطعي به بدن مانند ورزش بوكس
22- گرمي هاي ضد و نقيض . از اوج گرمي به اوج سردي رفتن مانند حمام سونا اگر بعد از گرمي ناگهان وارد آب سرد شود .
23- در معرض خبرهاي آني سرد بودن
24- ورزش هاي سنگين و حرفه اي مانند فوتبال ، ورزش سنگين يا نبايد انجام شود يا نبايد ترك شود .
25- اعتياد سودا زا است و ترك اعتياد نيز اگر به يكباره انجام شود ايجاد سودا مي كند. بنابراين در ترك اعتياد ابتدا بايد سودا زا داد و بعد فوري اقدام به ترك نمود .
26- فكر زياد
27- استمرار توجه و تمركز به يك نقطه مانند : يوگا ، هيپنوتيزم ، مديتشن.
28- تكرار تماشاي فيلم هاي تحريك كننده .
29- بازي هاي كامپيوتري و رومان هاي با پيچ و خم هاي زياد.
30- تماشاي رنگ هاي مستمر تيره .
31- زندگي در آپارتمان .
32- عدم تماشاي طبيعت و دشت و زندگي در جاي محدود .
33- مجموعه ي خوراكي هاي هورموني به ويژه مرغ ، سودازا است.
34- مجموعه مواد نگهدارنده .
35- استمرار مصرف سيگار
36- عدم همكاري ، همياري ، انزوا و گوشه گيري
37- عدم بخشش ، بخل ، كينه ، حسد.
38- مجموعه نوشيدني هاي گازدار ، كمبوت ها (نگهداري بايد با اشباع شكر باشد مثل مربها تا با افزايش مواد نگهدارنده .)
39- زندگي شهري ، دقتهاي مستمر مثل رانندگي و كارهاي ديگر ، به دليل شك هاي مستمر .
40- انسانهايي كه فرصت تخليه ي صوت و صدا نداشته باشند تخليه آزادانه بدون تمهيدات اجتماعي
41- مصرف الكل مستمر : بدليل شدت گرما خون را سوزانده و سودا زا است در آخر عمر نياز به الكل بيشتر شده و همچنين بد خلق و ريز بين مي شود و مانند مصرف مواد مخدر دچار خشكي پوست شده و نياز دارند دوز مصرفي را بالا ببرند هرچه طبع سرد تر باشد مصرف الكل نيز به همان نسبت بيشتر مي شود.
براي درمان سودا بايد بدن را تدريجا گرم كرد چون سرعت در درمان ، سودا ايجاد مي كند.
42- رفتارها ، وابستگي ها و پايبندي هاي جدي . هر نوع پايبندي سودازا است . الزام به انجام بعضي كارها . گاهي بايد از قالبي كه براي خود درست كرده ايم خارج شد و بهم ريختگي است، طول عمر وابسته به عدم وابستگي است.
استمرار پايبندي به يك قاعده ، نفس رفتار يك نظام زيستي ، سوداي رواني مي آفريند .
43- شادي بيش از حد و اوج ناراحتي و غصه سودازا است. طوري زندگي كنيد كه اگر تمام دنيا را به شما دادند شاد نشويد و اگر همه را از شما گرفتند ناراحت نشويد ولي بايد هميشه شاكر خداوند بود .
44- وسواس سودا زا است.

 

بيماري هايي كه بر اثر سودا به وجود مي آيد .

افزايش سوداي غير طبيعي و سوخته اخلاط ايجاد بيماري هاي سوداوي مي كند كه تظاهرات آن در بافته هاي گوناگون به شرح زير است :

تن و پوست : خشكي اندام و پوست وجود دارد.

عروق : گزگز ايجاد مي شود حالتي شبيه به خارش كه در پاها و دست ها يا ساير اندام ها ديده مي شود.

در اندام : تيك و پرش اندام به وجود مي آيد كه ممكن است موضعي يا سيستميك باشد موضعي مانند پرش پلك يا تيك در چشم ها كه

درمان آن رقيق كردن خون محيطي توسط روغن مالي ، بادكش ، داروهاي سودازا و حجامت است.

در حالت منتشر سودا ، در عروق مغز و بدن منتشر بوده و ايجاد پاركينسون مي كند.

اگر سودا در عروق عمقي نفوذ كرد به عروق قلب نفوذ كرده و ايجاد نا آرامي ، tachkardia ، bradycardia و نا منظمي در قلب ايجاد مي كند گاهي حركات تند قلب فرد را از خواب بيدار مي كند و دلهره و آشوب به وجود مي آورد كه اين حالت با تغيير و جا به جايي وضعيت بدن تغيير مي كند .

حركت و جابه جايي به نفع سودا است .


درمان اصلي : ماساژ ، حركت ، خوراك هاي گرم ، جا به جايي و تحول در افكار و روان .

در سوداوي ها بعلت غليظ بودن و سفت بودن خون حركت خون كند است به همين دليل دچار خستگي زودرس شده و همچنين به علت پايين بودن رطوبت دچار بي خوابي مي‌شوند.

سودا در پوست : اگزما و خارش مي دهد كه در اوج سرما و گرما تشديد پيدا مي كند . بنا براين در تابستان و زمستان بيشتر ديده مي‌شود سودا اگر از اين حد بيشتر شد ichthyosis (اختلالات پوستي كه منجر به پيوسته ريزي مي شود) ايجاد مي شود كه پوست خشكي بيش از حد دارد .

درمان با حجامت تكراري و سكنجبين است .

بيماري Psoriasis (درماتوز فرض ماكولهاي قرمز روشن) سرد و خشك يا گرم و خشك است(زگيل سرد و مرطوب است). سودا در پوست صورت و بدن باعث ايجاد لكه‌هاي سياه مي شود (Mollscum) كه ابتدا در قسمت هاي كم تحرك رسوب مي كند مثل دور چشم ، پيشاني و كتف ها .

در چشم با افزايش سن سودا رسوب كرده و باعث پيرچشمي مي شود.

لكه هاي بارداري نيز سوداوي است .

تبلور عالي سودا در چشم اب سياه كه در سن غلبه ي سودا ايجاد مي شود كه براي درمان به ارامي همانگونه كه شكل گرفته بايد ان را ذوب كرد .

در عروق سندرم tunnel carpal به و جود مي آيد كه درمان آن حجامت عام و سكنجبين به مصرف خوراكي اسفند است.

رسوب سودا در عروق انتهايي روده ايجاد بواسير مي كند.

رسوب سودا در اندام تحتاني ايجاد واريس (Varicosis) مي كند.

رسوب سوداي سوخته در اندام انتهايي بيماري برگر ايجاد كرده كه انتهاي انگشتان پا دچار مور مور ، درد و زخم مي شود.

ديابت سرد : هم نوعي سودا است كه به دليل غلظت سوداي خون به دسته ها و پاها نرسيده پا دچار مور مور و گز گز شدن مي شود نبض اندامها كند ، و عروق پنهان مي باشد و در لمس پا سرد است (ديابت سرد تبلور بلغم سوخته است) .

درمان : خوراك گرم ، سكنجبين عسلي ، درمان زخم با عسل و روغن زعفران وحجامت و درمان با زالو.

تظاهرات سودا در مفاصل:

rh(آرتريت روماتوئيد) يا ناشي از بلغم است يا بلغم خشك شده كه به سودا تبديل شده مي باشد.

درمان : غذاهاي گرم و تر خوراكي به صورت مستمر و استفاده از روغن كنجد موضعي .

بيماري لقوه (داءالرقص) كه لرزش ناهمگون است اين بيماري به علت رسوب سودا در عروق و اعصاب هم زمان مي باشد كه درمان اين افراد علاوه بر توصيه هاي غذايي و روغن‌هاي كه قبلا گفته شد بايد سودا را حل كرد و از بدن خارج نمود كه بهترين دارو شربت سكنجبين مي باشد كه اگر با فومول زير ساخته شود بخش زيادي دارد.

آفتيمون 200 گرم سركه 1 ليوان عرق نعنا 1 تا 3 ليوان

جوشانده شود سپس با 1 الي 2 ليوان عسل مخلوط كرد.

اين درمان بايد به مدت طولاني و حد اقل 120 روز انجام گيرد.

آفتيمون : (در عربي به دواءالجنون مي خوانند) اين گياه در درمان سودا ، سرطان جنون و امراض دماغي مفيد است .

1-      مسهل سودا و بلغم

2-      امراض دماغي و عصبي نظير سر ، تشنج امتلايي (تشنج ناشي از پر شدن يك مزاج در بدن )

3-      باد شكن

حكايت رازي :با شاگردان خويش ديوانه اي پيشان ايشان اوفتاد و در هيچ كس ننگريست مگر در محمدابن زكريا نيك به او نگاه كرد و بخنديد. محمد زكريا باز به خانه آمد فرمود مطبوخ آفتيمون بپختن و خوردن شاگردان گفتند كه چرا مطبوخ خوردي گفت : خنده ي آن ديوانه كه تا وي از جمله سوداي جر با من نديد و با من بخنديد چه گفته اند ديوانه چو ديوانه ببيند خوشش آيد.

در استخوان ها اگر سودا رسوب زياد كند تبديل سرطان اسخوان مي شود و چون سودا سنگين است در اندام انتهايي بيشتر رسوب مي كند و تومورهاي استخواني تحتاني بدخيم تر از اندام فوقاني مي باشد.

هماتوم ، هماآنژيوم ، تومورها و سرطان ها از سودا مي باشند.

هر گاه تومورها در سر به وجود آمدند بايد از راه منافذ سر (روغن مالي ) چشم ، گوش و بيني درمان كرد.

درمان خوراكي ابتدا مصرف سكنجبين و داروهاي محلل سودا و پس از آن موضعي مانند عطسه ، استفاده از قطره در بيني .

سياه دانه به علت خاصيت (Vasodilatori) واز وديلاتوري كه دارد و همچنين خواص ضد سرطان از دوره هاي مهم در تومورها و سرطان ها مي باشد و يك شيمي درماني طبيعي مي باشد.

در اين بيماران روح و روان نيز بايد مورد پاكسازي و درمان قرار گيرد.

 

مغز و اعصاب

سر درد هاي ميگرني كه بيشتر كاسه اي است و تمام سر را در بر مي گيرند. گاهي فشار مقطعي به سر سردرد را آرام مي كند و گاهي

درد در سر جابه جا مي شود و درد ايجاد مي‌كند.

سردردهاي سوداوي درمانشان مشكل و طولاني است.

درمان اين افراد داروهاي حل كننده ي سودا مانند سكنجبين ، حجامت عام ، حجامت سر ، حجامت ماستوئيد مي باشد يكي از درمان هاي مفيد استفاده از زالو در پشت گوشها مي‌باشد كه گاهي نياز به 3 الي 5 مرحله تكرار دارد.

زالو درماني پشت گوشها و حجامت سر از درمان هاي مفيد در بيماران تومور مغزي مي باشد كه باعث كوچك شدن تومور مي شود هم چنين در بيماران CVA(بيماري عروق مغزي) نيز بسيار مفيد بوده و باعث بهتر شدن وضعيت بيمار مي گردد.

خون گرفتن از وريد صافن(Saphena)نيز مواد انباشته در سر را تخليه مي كند .

 

درمان بيماران سودايي:

ورزش ،پياده روي به خصوص پياده روي روي قلوه سنگ و شن ، مالش پاها بسيار موثر است چون بيشترين سودا در قسمت اندام انتهايي و پاها رسوب مي‌كند كه با راه رفتن روي قلوه سنگ باعث كنده شدن اين سودا از محل مي شود.

براي افراد ديابتيك كه دچار ديابتيك foot مي باشند اين درمان مفيد است .

سوداي روان :

اگر ناشي از خون سوخته باشد (دم تبديل به سودا شده باشد) منجر به ديوانگي و جنون مي شود و اين افراد خوش هستند و حرفهاي فرح بخش مي زنند و آواز مي خوانند .

اگر ناشي از بلغم سوخته باشد ، خيلي گريه مي كنند و الفاظ منفي به كار مي برند .

اگز از صفراي سوخته باشد هر دو حالت بالا ديده مي شود گاهي شاد و سرخوش ، گاهي غمگين و منفي نگر.

 

رفتارهاي عمومي افراد سوداوي :

با افزايش سودا انسان خويشتن دوست مي شود و خودگرا است و بخشندگي خيلي كم مي شود و افراد خسيس مي شوند از اين رو افرادي هم كه خيلي بخشنده و اهل كمك و خير هستند با ورود به سن سودا كمي بخششان كم مي شود.

افراد سوداوي ريزبيني و جزئي نگري دارند و در مسائل مالي بسيار خرده نگر مي باشند بنابراين خست جلوه سودا مي باشد اگر سودا در روان بالاتر برود نه تنها خود بخشش ندارند ، بلكه از بخشش ديگران نيز دچار ناراحتي ميشوند .

خلق ، ابداع ، تراوش انديشه ي راه گشا را از سوداوي نبايد انتظار داشت ممكن است سوداوي ها ترجمه و مونتاژ انديشه ها را داشته باشند ولي خود نمي توانند خلق كنند . ذهن سوداوي تحليل گر است. در مديريت افراد سوداوي را نبايد در راس قرار داد چون اين افراد عيوب را بزرگ مي كنند و محاسن را منكر مي شوند امانت دارهاي خوبي هستند و وفادار هستند (صندوق دار بانك ها بايد سوداوي باشند).

نگهداري از مخازن ، عتيقه ها و گنج ها بايد به افراد سوداوي سپرده شود.

در افراد سوداوي: تمام تفكرات منفي است . احتمالات منفي را و شكست ها را بررسي مي كنند (بلغمي ها انعطاف پذيري بيشتر نسبت به سوداوي ها دارند).

سوداويها دير باورند ولي مسلك خود را شديدا پاي بندند .

 

سبك زندگي در كلام رهبري

سبك زندگی در بيانات مقام معظم رهبري

بيانات در دیدار جوانان استان خراسان شمالى- 23/7/1391

 

در این بخش از صفحه‌ی ویژه‌ سفر رهبر انقلاب به خراسان شمالی، كلیدواژه‌ها و مفاهیم اصلی مطرح شده در طول سفر به همراه «گزیده بیانات» مربوط به آن ارائه شده و به تدریج در طول سفر تكمیل خواهد شد. مخاطبان می‌توانند در این بخش، در زمان كوتاهی، محورهای اصلی بیانات رهبر انقلاب را در طول سفر ملاحظه كنند.

 

چرا باید به «سبك زندگی» اهمیت داد؟

يكى از ابعاد پيشرفت با مفهوم اسلامى عبارت است از سبك زندگى كردن، رفتار اجتماعى، شيوهى زيستن - اينها عبارةٌ اخراى يكديگر است - اين يك بُعد مهم است؛ اين موضوع را ميخواهيم امروز يك قدرى بحث كنيم. ما اگر از منظر معنويت نگاه كنيم - كه هدف انسان، رستگارى و فلاح و نجاح است - بايد به سبك زندگى اهميت دهيم؛ اگر به معنويت و رستگارى معنوى اعتقادى هم نداشته باشيم، براى زندگى راحت، زندگى برخوردار از امنيت روانى و اخلاقى، باز پرداختن به سبك زندگى مهم است. بنابراين مسئله، مسئلهى اساسى و مهمى است.[1]

 

تصوير را از سايت رهبري دانلود كنيد و ببينيدسبك زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است

ما اگر پيشرفت همهجانبه را به معناى تمدنسازى نوين اسلامى بگيريم - بالاخره يك مصداق عينى و خارجى براى پيشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اينجور بگوئيم كه هدف ملت ايران و هدف انقلاب اسلامى، ايجاد يك تمدن نوين اسلامى است؛ اين محاسبهى درستى است - اين تمدن نوين دو بخش دارد: يك بخش، بخش ابزارى است؛ يك بخش ديگر، بخش متنى و اصلى و اساسى است. به هر دو بخش بايد رسيد.

آن بخش ابزارى چيست؟ بخش ابزارى عبارت است از همين ارزشهائى كه ما امروز به عنوان پيشرفت كشور مطرح ميكنيم: علم، اختراع، صنعت، سياست، اقتصاد، اقتدار سياسى و نظامى، اعتبار بينالمللى، تبليغ و ابزارهاى تبليغ؛ اينها همه بخش ابزارى تمدن است؛ وسيله است. البته ما در اين بخش در كشور پيشرفت خوبى داشتهايم. كارهاى زياد و خوبى شده است؛ هم در زمينهى سياست، هم در زمينهى مسائل علمى، هم در زمينهى مسائل اجتماعى، هم در زمينهى اختراعات - كه شما حالا اينجا نمونهاش را ملاحظه كرديد و اين جوان عزيز براى ما شرح دادند - و از اين قبيل، الى ماشاءاللّه در سرتاسر كشور انجام گرفته است. در بخش ابزارى، علىرغم فشارها و تهديدها و تحريمها و اين چيزها، پيشرفت كشور خوب بوده است.

اما بخش حقيقى، آن چيزهائى است كه متن زندگى ما را تشكيل ميدهد؛ كه همان سبك زندگى است كه عرض كرديم. اين، بخش حقيقى و اصلى تمدن است؛ مثل مسئلهى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئلهى خط، مسئلهى زبان، مسئلهى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانهاى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است.[2]

 

باید آسیب‌شناسی كنیم چرا در بخش سبك زندگی پیشرفت نكردیم

در انقلاب، در اين بخش، پيشرفت ما چشمگير نيست؛ در اين زمينه، ما مثل بخش اول حركت نكرديم، پيشرفت نكرديم. خب، بايد آسيبشناسى كنيم؛ چرا ما در اين بخش پيشرفت نكرديم؟

بنابراين بايد آسيب‌شناسى كنيم؛ يعنى توجه به آسيبهائى كه در اين زمينه وجود دارد و جستجو از علل اين آسيبها. البته ما اينجا نميخواهيم مسئله را تمام‌شده فرض كنيم؛ فهرستى مطرح ميكنيم: چرا فرهنگ كار جمعى در جامعه‌ى ما ضعيف است؟ اين يك آسيب است. با اينكه كار جمعى را غربى‌ها به اسم خودشان ثبت كرده‌اند، اما اسلام خيلى قبل از اينها گفته است: «تعاونوا على البرّ و التّقوى»،(1) يا: «و اعتصموا بحبل اللّه جميعا».(2) يعنى حتّى اعتصام به حبل‌اللّه هم بايد دسته‌جمعى باشد؛ «و لا تفرّقوا».(3) چرا در برخى از بخشهاى كشورمان طلاق زياد است؟ چرا در برخى از بخشهاى كشورمان روى آوردن جوانها به مواد مخدر زياد است؟ چرا در روابط همسايگى‌مان رعايتهاى لازم را نميكنيم؟ چرا صله‌ى رحم در بين ما ضعيف است؟

چرا در زمينه‌ى فرهنگ رانندگى در خيابان، ما مردمان منضبطى به طور كامل نيستيم؟ اين آسيب است.

رفت‌وآمد در خيابان، يكى از مسائل ماست؛ مسئله‌ى كوچكى هم نيست، مسئله‌ى اساسى است. آپارتمان‌نشينى چقدر براى ما ضرورى است؟ چقدر درست است؟ چه الزاماتى دارد كه بايد آنها را رعايت كرد؟ چقدر آن الزامات را رعايت ميكنيم؟ الگوى تفريح سالم چيست؟ نوع معمارى در جامعه‌ى ما چگونه است؟ ببينيد چقدر اين مسائل متنوع و فراگيرِ همه‌ى بخشهاى زندگى، داخل در اين مقوله‌ى سبك زندگى است؛ در اين بخش اصلى و حقيقى و واقعى تمدن، كه رفتارهاى ماست. چقدر نوع معمارى كنونى ما متناسب با نيازهاى ماست؟ چقدر عقلانى و منطقى است؟ طراحى لباسمان چطور؟ مسئله‌ى آرايش در بين مردان و زنان چطور؟ چقدر درست است؟ چقدر مفيد است؟ آيا ما در بازار، در ادارات، در معاشرتهاى روزانه، به همديگر به طور كامل راست ميگوئيم؟ در بين ما دروغ چقدر رواج دارد؟ چرا پشت سر يكديگر حرف ميزنيم؟ بعضى‌ها با داشتن توان كار، از كار ميگريزند؛ علت كارگريزى چيست؟ در محيط اجتماعى، برخى‌ها پرخاشگرى‌هاى بى‌مورد ميكنند؛ علت پرخاشگرى و بى‌صبرى و نابردبارى در ميان بعضى از ماها چيست؟ حقوق افراد را چقدر مراعات ميكنيم؟ در رسانه‌ها چقدر مراعات ميشود؟ در اينترنت چقدر مراعات ميشود؟ چقدر به قانون احترام ميكنيم؟ علت قانون‌گريزى - كه يك بيمارى خطرناكى است - در برخى از مردم چيست؟ وجدان كارى در جامعه چقدر وجود دارد؟ انضباط اجتماعى در جامعه چقدر وجود دارد؟ محكم‌كارى در توليد چقدر وجود دارد؟ توليد كيفى در بخشهاى مختلف، چقدر مورد توجه و اهتمام است؟ چرا برخى از حرفهاى خوب، نظرهاى خوب، ايده‌هاى خوب، در حد رؤيا و حرف باقى ميماند؟ كه ديديد اشاره كردند. چرا به ما ميگويند كه ساعات مفيد كار در دستگاه‌هاى ادارى ما كم است؟ هشت ساعت كار بايد به قدر هشت ساعت فايده داشته باشد؛ چرا به قدر يك ساعت يا نيم ساعت يا دو ساعت؟ مشكل كجاست؟ چرا در بين بسيارى از مردم ما مصرف‌گرائى رواج دارد؟ آيا مصرف‌گرائى افتخار است؟ مصرف‌گرائى يعنى اينكه ما هرچه گير مى‌آوريم، صرف امورى كنيم كه جزو ضروريات زندگى ما نيست. چه كنيم كه ريشه‌ى ربا در جامعه قطع شود؟ چه كنيم كه حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعايت شود؟ چه كنيم كه طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان كه در غرب رائج است، در بين ما رواج پيدا نكند؟ چه كنيم كه زن در جامعه‌ى ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگى‌اش محفوظ بماند، هم بتواند وظائف اجتماعى‌اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگى‌اش محفوظ بماند؟ چه كنيم كه زن مجبور نباشد بين اين چند تا، يكى‌اش را انتخاب كند؟ اينها جزو مسائل اساسى ماست. حد زاد و ولد در جامعه‌ى ما چيست؟ من اشاره كردم؛ يك تصميمِ زمان‌دار و نياز به زمان و مقطعى را انتخاب كرديم، گرفتيم، بعد زمانش يادمان رفت! مثلاً فرض كنيد به شما بگويند آقا اين شير آب را يك ساعت باز كنيد. بعد شما شير را باز كنى و بروى! ماها رفتيم، غافل شديم؛ ده سال، پانزده سال. بعد حالا به ما گزارش ميدهند كه آقا جامعه‌ى ما در آينده‌ى نه چندان دورى، جامعه‌ى پير خواهد شد؛ اين چهره‌ى جوانى كه امروز جامعه‌ى ايرانى دارد، از او گرفته خواهد شد. حد زاد و ولد چقدر است؟ چرا در بعضى از شهرهاى بزرگ، خانه‌هاى مجردى وجود دارد؟ اين بيمارى غربى چگونه در جامعه‌ى ما نفوذ كرده است؟ تجمل‌گرائى چيست؟ بد است؟ خوب است؟ چقدرش بد است؟ چقدرش خوب است؟ چه كار كنيم كه از حد خوب فراتر نرود، به حد بد نرسد؟ اينها بخشهاى گوناگونى از مسائل سبك زندگى است، و ده‌ها مسئله از اين قبيل وجود دارد؛ كه بعضى از اينهائى كه من گفتم، مهمتر است. اين يك فهرستى است از آن چيزهائى كه متن تمدن را تشكيل ميدهد. قضاوت درباره‌ى يك تمدن، مبتنى بر اينهاست.

نميشود يك تمدن را به صرف اينكه ماشين دارد، صنعت دارد، ثروت دارد، قضاوت كرد و تحسين كرد؛ در حالى كه در داخل آن، اين مشكلات فراوان، سراسر جامعه و زندگى مردم را فرا گرفته. اصل اينهاست؛ آنها ابزارى است براى اينكه اين بخش تأمين شود، تا مردم احساس آسايش كنند، با اميد زندگى كنند، با امنيت زندگى كنند، پيش بروند، حركت كنند، تعالى انسانىِ مطلوب پيدا كنند.[3]

 

سبك زندگی تابع تفسیرمان از زندگی است

رفتار اجتماعى و سبك زندگى، تابع تفسير ما از زندگى است: هدف زندگى چيست؟ هر هدفى كه ما براى زندگى معين كنيم، براى خودمان ترسيم كنيم، به طور طبيعى، متناسب با خود، يك سبك زندگى به ما پيشنهاد ميشود. يك نقطهى اصلى وجود دارد و آن، ايمان است. يك هدفى را بايد ترسيم كنيم - هدف زندگى را - به آن ايمان پيدا كنيم. بدون ايمان، پيشرفت در اين بخشها امكانپذير نيست؛ كارِ درست انجام نميگيرد. حالا آن چيزى كه به آن ايمان داريم، ميتواند ليبراليسم باشد، ميتواند كاپيتاليسم باشد، ميتواند كمونيسم باشد، ميتواند فاشيسم باشد، ميتواند هم توحيد ناب باشد؛ بالاخره به يك چيزى بايد ايمان داشت، اعتقاد داشت، به دنبال اين ايمان و اعتقاد پيش رفت. مسئلهى ايمان، مهم است. ايمان به يك اصل، ايمان به يك لنگرگاه اصلى اعتقاد؛ يك چنين ايمانى بايد وجود داشته باشد. بر اساس اين ايمان، سبك زندگى انتخاب خواهد شد.[4]

 

تقلید از غرب جز ضرر و فاجعه چیزی به بار نمی‌آورد

براى ساختن اين بخش از تمدن نوين اسلامى، بشدت بايد از تقليد پرهيز كنيم؛ تقليد از آن كسانى كه سعى دارند روشهاى زندگى و سبك و سلوك زندگى را به ملتها تحميل كنند. امروز مظهر كامل و تنها مظهر اين زورگوئى و تحميل، تمدن غربى است. نه اينكه ما بناى دشمنى با غرب و ستيزهگرى با غرب داشته باشيم - اين حرف، ناشى از بررسى است - ستيزهگرى و دشمنىِ احساساتى نيست. بعضى بمجرد اينكه اسم غرب و تمدن غرب و شيوههاى غرب و توطئهى غرب و دشمنى غرب مىآيد، حمل ميكنند بر غربستيزى: آقا، شماها با غرب دشمنيد. نه، ما با غرب پدركشتگىِ آنچنانى نداريم - البته پدركشتگى داريم! - غرض نداريم. اين حرف، بررسىشده است.

 تقليد از غرب براى كشورهائى كه اين تقليد را براى خودشان روا دانستند و عمل كردند، جز ضرر و فاجعه به بار نياورده؛ حتّى آن كشورهائى كه بظاهر به صنعتى و اختراعى و ثروتى هم رسيدند، اما مقلد بودند. علت اين است كه فرهنگ غرب، يك فرهنگ مهاجم است. فرهنگ غرب، فرهنگ نابودكنندهى فرهنگهاست. هرجا غربىها وارد شدند، فرهنگهاى بومى را نابود كردند، بنيانهاى اساسىِ اجتماعى را از بين بردند؛ تا آنجائى كه توانستند، تاريخ ملتها را تغيير دادند، زبان آنها را تغيير دادند، خط آنها را تغيير دادند. هر جا انگليسها وارد شدند، زبان مردم بومى را تبديل كردند به انگليسى؛ اگر زبان رقيبى وجود داشت، آن را از بين بردند.

 

باطن فرهنگ غربی، سبك زندگی مادی شهوت‌آلودِ هویت‌زدا و ضد معنویت است

يكى از خصوصيات فرهنگ غربى، عادىسازى گناه است؛ گناههاى جنسى را عادى ميكنند. امروز اين وضعيت در خود غرب به فضاحت كشيده شده؛ اول در انگليس، بعد هم در بعضى از كشورهاى ديگر و آمريكا. اين گناه بزرگِ همجنسبازى شده يك ارزش! به فلان سياستمدار اعتراض ميكنند كه چرا او با همجنسبازى مخالف است، يا با همجنسبازها مخالف است! ببينيد انحطاط اخلاقى به كجا ميرسد. اين، فرهنگ غربى است. همچنين فروپاشى خانواده، گسترش مشروبات الكلى، گسترش مواد مخدر.

من سالها پيش - در دههى 30 و 40 - در منطقهى جنوب خراسان، بزرگان و افراد صاحب فكر و پيرمردهائى را ديدم كه يادشان بود كه انگليسها چگونه ترياك را با شيوههاى مخصوصى در بين مردم رائج ميكردند؛ والّا مردم ترياك كشيدن بلد نبودند؛ اين چيزها وجود نداشت. اين افراد يادشان بود، سراغ ميدادند و خصوصياتش را ميگفتند. با همين روشها بود كه مواد مخدر بتدريج در داخل كشور توسعه پيدا كرد. فرهنگ غربى اينجورى است.

فرهنگ غربى فقط هواپيما و وسائل آسايش زندگى و وسائل سرعت و سهولت نيست؛ اينها ظواهر فرهنگ غربى است، كه تعيينكننده نيست؛ باطن فرهنگ غربى عبارت است از همان سبك زندگى مادىِ شهوتآلودِ گناهآلودِ هويتزدا و ضد معنويت و دشمن معنويت. شرط رسيدن به تمدن اسلامىِ نوين در درجهى اول اين است كه از تقليد غربى پرهيز شود. ما متأسفانه در طول سالهاى متمادى، يك چيزهائى را عادت كردهايم تقليد كنيم.

بنده طرفدار اين نيستم كه حالا در مورد لباس، در مورد مسكن، در مورد ساير چيزها، يكباره يك حركت جمعى و عمومى انجام بگيرد؛ نه، اين كارها بايد بتدريج انجام بگيرد؛ دستورى هم نيست؛ اينها فرهنگسازى لازم دارد. همان طور كه گفتم، كار نخبگان است، كار فرهنگسازان است. و شما جوانها بايد خودتان را براى اين آماده كنيد؛ اين، رسالت اصلى است.[5]

 

 

لینک مستقیم مطلب

بشنوید

 

زندگي طولاني زوج هاي هميشه جوان

طولانی‌ترین زندگی مشترک

 

زوج پاکستانی پس از 87 سال زندگی مشترک تنها زوج زنده‌ای هستند که این مدت‌‌زمان را با هم زندگی کرده‌اند. خانم کاتاری و آقای کرم 8 فرزند و 28 نوه دارند.

کرم در پاسخ به این پرسش که راز خوشبختی‌شان در تمام این سال‌ها چه بوده است، گفت:

وفاداری نخستین ملاک ماندگاری ازدواج ما بود و پس از آن نیز هریک از ما برای نشان دادن توجه به دیگری ترفند‌های گوناگونی داریم.

برای نمونه من روزی چندبار سعی می‌کنم به بهانه‌های گوناگون همسرم را بخندانم.

گفتنی است آنها طی فهرستی که در برخی رسانه‌های جهان منتشر شده به تشریح چگونگی تداوم زندگی مشترک خود پرداختند.

 *

کارام 107 ساله و همسرش کاتاری چاند 100 ساله با داشتن 8 فرزند و 28 نوه ، با زندگی مشترک 87 ساله خود ، به عنوان زوجی که طولانی ترین زندگی مشترک در دنیا را داشته انتخاب شده اند.

 

 آن دو کلید موفقیت را مراقبت کردن از یکدیگر به هر شیوه ممکن، می دانند. کارام می گوید:"ترفند من خنداندن کاتاری است. دوست دارم برایش لطیفه بگویم و او لبخند بزند. خنده آور بودن شیوه من برای رمانتیک بودن است.""به نظر من خندیدن طول عمر را زیاد می کند... همسر من هنوز زنده است ،به گزارش نیک صالحی پس این نشان می دهد عقیده من تا حالا خوب کار کرده است! من او را بسیار دوست دارم و می خواهم 80 سال دیگر در کنار او زندگی کنم."

 

این زوج اهل پنجاب هند،که اکنون در بردفورد ساکن هستند،از شام رمانتیک گرفته تا لطیفه تعریف کردن و از هر چیز کوچکی استفاده می کنند تا عشق خود را زنده نگه دارند.

 

 کاتاری نیز می گوید :"وقتی جوان بودم هر شب برایش غذای تازه خوبی درست می کردم. ما گیاه خوار هستیم، بنابراین همیشه مقدار زیادی سبزیجات تازه می گرفتم تا برای او یک غذای سالم درست کنم." "سلامتی بسیار مهم است و من می خواستم مراقب او باشم تا با هم پیر شویم.برخی می‌گویند این روش واقعا کارآمد بوده است!"

 

آموزه هاي زندگي

 

* عيدي عيد غدير *

چند پند زندگی از امیر المومنین عليه السلام

1- راستگو باشید.

2- با مردم مودبانه برخورد کنید.

3- خدمتگزار مردم باشید.

4- درکار خیر تاخیر نکنید.

5- پشتکار داشته باشید.

6- خشم و عصبانیت خود را کنترل کنید.

7- غیبت نکنید.

8- دنبال انتقام گرفتن و تلافی نباشید.

9-  در مقابل سختیها مقاوم باشید.

10 - دنباله روي نفستان نباشید.

11 - از حسادت بپرهیزید.

12 - متکبر نباشید.

13 - در همه موارد با اخلاص و بی ریا باشید.

14- از مواضع تهمت دوري کنید.

15 - در زمان قدرت ببخشید.

16 - در معاش اعتدال را رعایت کنید.

17 - در سلام کردن اولین فرد باشید.

18 - قبل از جواب دادن فکر کنید.

19 - همیشه لباس هاي مرتب و پاکیزه بپوشید.

20 - به والدین خود احترام بگذارید

21- با همسرتان خوشرو باشید.

22 - مهمان خود را تکریم کنید.

23 - در حق مردم مشفق باشید.

24 - به عهد و پیمانتان وفادار بمانید.

25 - از غریبه ها دلجویی کنید.

26 - به عیادت بیماران بروید.

27 - با یتیمان مهربان باشید.

28 - به مظلومان کمک کنید.

29- براي مسکینان ایثار کنید.

30 - قبل از انجام هر کاري روي آن فکر کنید.

31 - در برابر مغلوبانتان جوانمرد باشید.

32 - در مقابل جاهلان، ملایمت به خرج دهید.

33 - عادلانه قضاوت کنید.

34 - با نیکان مصاحبت کنید.

35 - شکرگزار خداوند باشید.

36 - به خدا توکل کنید.

37 - بندگیش را تمام و کمال به جاي آورید.

38 - در راه دین خدا جهاد کنید.

39 - در زمان نیل به مقام و منصب، خدمت به مردم را در راس کارها قرار دهید.

 

سبک‌زندگی‌علوی در بستر خانواده

سبک‌زندگی‌علوی در بستر خانواده و تفاوت آن با مدل‌غربی
امیرالمومنین چگونه حضرت‌زهرا را صدا می‌کرد؟/
دسته‌بندی اجتماعی‌غرب به ترتیب زن، فرزند، سگ و‌ مرد است!

 گروه معارف: حجت‌الاسلام دهنوی گفت: جامعه اسلامی باید آموزه های دینی را در زندگی خود ملاک قرار دهد، تمام حرف اسلام این است که آموزه های این دین برای همه مسائلی که غربی ها مطرح می کنند، کافی و پاسخگو است.

به گزارش رجانیوز، رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار با جوانان خراسان شمالی سبک زندگی را بخشی حقیقی و اصلی در تمدن نوین اسلامی دانستند و تصریح کردند:  «مسائلی نظیر مسئله‌ى خانواده، سبك ازدواج، نوع مسكن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراك، نوع آشپزى، تفريحات، مسئله‌ى خط، مسئله‌ى زبان، مسئله‌ى كسب و كار، رفتار ما در محل كار، رفتار ما در دانشگاه، رفتار ما در مدرسه، رفتار ما در فعاليت سياسى، رفتار ما در ورزش، رفتار ما در رسانه‌اى كه در اختيار ماست، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر، رفتار ما با فرزند، رفتار ما با رئيس، رفتار ما با مرئوس، رفتار ما با پليس، رفتار ما با مأمور دولت، سفرهاى ما، نظافت و طهارت ما، رفتار ما با دوست، رفتار ما با دشمن، رفتار ما با بيگانه؛ اينها آن بخشهاى اصلى تمدن است، كه متن زندگى انسان است».
 
روشن است اگر میهن اسلامی ما در متن زندگی پيشرفتی نداشته باشد، روی رستگاری را نمی‌بیند، و امنيت و آرامش روانى به جامعه بخشیده نمی‌شود، همچنان كه در دنياى غرب نتوانسته موفقیت آمیز باشد.
 
در آستانه عید بزرگ ولایت عید غدیر، حجت الاسلام استاد حسین دهنوی کارشناس مسائل خانوادگی در گفت‌گو با رجانیوز به تبیین و تشریح مسأله خانواده، سبك ازدواج، رفتار ما با پدر و مادر، رفتار ما با همسر  و نیز تفاوت سبک زندگی غربی با سبک زندگی اسلامی پرداخته است.
 
زندگانی و سیره مولای متقیان حضرت علی‌‌علیه‌السلام به عنوان مؤثرترین و کامل ترین الگو برای جوامع اسلامی است، برای شروع چند نمونه از ویژگی های سبک زندگی علوی را بیان کنید.
 
حضرت امیر‌‌علیه‌السلام در زندگی مشترک‌شان نکاتی را رعایت می کردند که مورد آرامش حضرت زهرا‌سلام‌الله‌علیها بود، اولا در حد کفاف زحمت می کشیدند و تلاش می کردند تا آسایش حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها را در آن حدی که در توان‌شان بود فراهم کنند، این یک وظیفه مرد است که دین برای او مشخص کرده و براساس فقه ما مرد باید در شأن همسرش همه نیازهای مادی‌اش را تأمین کند و بعد از نظر ارتباطات عاطفی که امروزه در زندگی مشترک خیلی مهم است.
 
حضرت علی‌‌علیه‌السلام از نظر ارتباطات عاطفی بسیار به حضرت زهرا‌سلام‌الله‌علیها توجه داشتند و از تعابیری مثل «حبیبتی زهرا؛ (محبوبه من زهرا)» را از حضرت مولی الموحدین داریم، یا مثلا حضرت بارها و بارها به فاطمه زهرا‌سلام‌الله‌علیها می‌فرمودند «بنفسی انت، (جانم فدات) البته جالب است که حضرت صدیقه کبری‌سلام‌الله‌علیها پاسخ می دادند «روحی لروحک الفداه؛ (روح من فدای روحت)» یا حضرت در تعبیری دارند «انا کنا کزوج حمامه فی ایکه (من و زهرا مثل دو کبوتر عاشق در لانه ای بودیم)» اینها نشان می‌دهد که ارتباطات عاطفی عمیقی بین آن بزرگورارن وجود داشته است.
 
نکته بسیار جالبی که در زندگی یا سیره حضرت وجود داشته این است که حضرت علی‌‌علیه‌السلام در منزل کار می‌کردند، این امری ثابت شده است، حتی مثلا گندم آرد می‌کردند، بچه‌داری می‌کردند، امام صادق‌‌علیه‌السلام در این خصوص فرمودند: «اميرمومنان هيزم فراهم مي‌کرد و آب مي‌کشيد و خانه را جارو مي‌کرد و فاطمه‌سلام‌الله‌علیها گندم يا جو را با آسيابي دستي، آرد مي‌کرد سپس خمير مي‌نمود و نان مي‌پختند." این مسائل چیزهایی است که در زندگی آن حضرت بوده است.
 
از امام علی‌‌علیه‌السلام نقل شده است «فوالله - ما اغضبتها و لا اكرهتها على امر حتى قبضها الله عزوجل اليه و لا اغضبتنى و لا عصت لى امرا و لقد كنت انظر اليها فتنكشف عنى الهموم و الأخزان (به خدا سوگند هيچ گاه فاطمه‌سلام‌الله‌علیها را به خشم نياوردم و او را بر كارى - كه ميل نداشت - وادار نكردم تا روزى كه خداوند او را برد و او نيز هيچگاه مرا به خشم نياورد و از فرمان من سرپيچى نكرد و هر گاه كه به او مى نگريستم نگراني‌ها و غم‌ها از من زدوده مى‌شد)».
 
نکته قابل توجه این است که آن توجه و ظرافت زنانه حضرت‌زهرا‌سلام‌الله‌علیها از سوی حضرت علی‌علیه‌السلام رعایت می‌شد؛ اما پیروان حضرت علی علیه السلام باید بدانند که واقعا حضرت وقتی یک چیزی می‌فرمودند، اعتقاد قلبی خودشان هم بوده است، این گونه نبوده است که مطلبی را بیان کنند و خود عمل نکنند، مثلا ایشان فرموده‌اند «ان المرأة ریحانه (زن ریحانه است)» و واقعا با حضرت زهرای اطهر‌سلام‌الله‌علیها مثل ریحانه(یک گل لطیف) برخورد می‌کردند.
 
حضرت علی‌‌علیه‌السلام هرگز بر همسرگرامی‌شان پرخاشگری نمی‌کردند، زور، قلدری و سلطه هرگز در سبک زندگی علوی جایی نداشته است و برخوردشان فوق‌العاده لطیف بوده است، بنابراین اینها درس‌هایی است که باید از سبک زندگی اسلامی ائمه علیهم‌السلام و به طور خاص از حضرت علی‌‌علیه‌السلام گرفت.
 
دین مبین اسلام در مسأله خانواده دارای آموزه‌های بسیاری است، اما متأسفانه گاهی اوقات غرب زدگی در جوامع اسلامی مشاهده می‌شود، به نظر شما چه تفاوت‌هایی در سبک زندگی غربی با سبک زندگی اسلامی وجود دارد؟
 
در سبک زندگی غربی، دختر و پسر دو سه سالی دوست دختر و دوست پسر هستند، بعد اگر احساس کردند که برای یکدیگر مناسب هستند، بعد با هم و بدون اطلاع خانواده‌های‌شان نامزد می کنند ـ چون خانواده در غرب خیلی جایگاهی ندارد ـ چند سال با هم نامزد هستند و به دلیل عدم محدودیت دینی هر گونه رابطه‌ای با یکدیگر دارند، البته از 18 سال به بعد هم محدودیت قانونی ندارند، بعد از چند سال نامزدی تصمیم به ازدواج می‌گیرند، ولی چون آنجا قوانین به شدت به نفع خانم‌ها است، یعنی دسته بندی اجتماعی آنان به ترتیب زن، فرزند، سگ و مرد است و فمنیست‌ها فشار بسیاری در این خصوص آورده‌اند، در نتیجه  ازدواج نمی‌کنند و فقط هم‌خانه می‌شوند و ممکن است یک سال یا تا آخر عمرشان طول بکشد، زیرا نمی‌توانند به علت وجود بار حقوقی به صورت رسمی ازدواج کنند.
 
بنده لازم می دانم به این مسأله اشاره کنم، این‌که برخی می‌گویند آمار طلاق ما از غربی ها بیشتر است، صد در صد حرف غلطی است، اصلا این گونه نیست، زیرا در آنجا ازدواجی صورت نمی‌گیرد که بعد ثبت شود و آمار طلاق آن با کشور ما مقایسه شود.
 
سبک زندگی اسلامی جوانان را از این نوع ازدواج کردن نهی می‌کند، زیرا آن فضا در بستر فرهنگی و اجتماعی غربی است و دین آنان و قوانین آن‌ها باعث چنین روابطی بین زن و شوهر شده است و ما باید به سبک دینی ازدواج کنیم.
 
در سبک زندگی اسلامی روابط قبل از ازدواج حرام است، عاطفه خرج یکدیگر کردن حرام است، رابطه‌های جنسی حرام است، قبل از محرمیت دست یکدیگر را گرفتن حرام است و البته این محدودیت‌ها برای مصونیت جسم، جان، روح و روان انسان است، تمام محدودیت‌های دین برای مصونیت است؛ غربی‌ها فاقد این ارزش‌های متناسب با آدمی هستند و امروز مشاهده می‌کنیم که آن‌ها با معضلات جدی مواجه هستند.
 
به عنوان مثال یک مشکل جدی آن‌ها وجود فرزندان بی سرپرست است، یعنی نطفه های حرامی که در این رابطه های غیر اسلامی و انسانی بسته شده است و وقتی آن فرزندان به دنیا می‌آیند، آنان را به دولت می‌دهند و دولت‌شان نیز با یک مشکل بسیار جدی مواجه شده است.
 
از دیگر مشکلات سبک زندگی غربی، روابط نامشروعی است که دختر و پسر در مقطع هم‌خانگی دارند. همچنین آنها در این دوران نسبت به یکدیگر تعهدی ندارند لذا خانم‌ها با مردهای دیگر و مردها با خانم‌های دیگر هرگونه روابطی برقرار می‌کنند.
 
به نظر شما چه عواملی باعث می‌شود که جوامع اسلامی از غرب زدگی و فرهنگ غربی مصون بمانند؟
 
از عواملی که موجب می شود، جامعه اسلامی ما از غرب زدگی و میل به فرهنگ غرب مصون بماند، توجه و پرداختن به سبک زندگی اسلامی است، جامعه اسلامی باید آموزه های دینی را در زندگی خود ملاک قرار دهد، تمام حرف اسلام این است که آموزه های این دین برای همه مسائلی که غربی ها مطرح می کنند، کافی و پاسخگو است، به عنوان مثال اسلام برای مهارت‌های ارتباطاتی، ارتباطات کلامی، ابراز محبت، اقتدار بخشیدن زن به مرد و ... آموزه و روایت دارد.
 
این که مقام معظم رهبری می فرمایند «چه كنيم كه حق همسر - حق زن، حق شوهر - حق فرزندان رعايت شود؟ چه كنيم كه طلاق و فروپاشى خانواده، آنچنان كه در غرب رائج است، در بين ما رواج پيدا نكند؟ چه كنيم كه زن در جامعه‌ى ما، هم كرامتش حفظ شود و عزت خانوادگى‌اش محفوظ بماند، هم بتواند وظایف اجتماعى‌اش را انجام دهد، هم حقوق اجتماعى و خانوادگى‌اش محفوظ بماند؟ چه كنيم كه زن مجبور نباشد بين اين چند تا، يكى‌اش را انتخاب كند؟» به جهت این است که آموزه‌های دینی در جامعه ما رعایت نمی‌شود، اگر ما براساس دین زندگی کنیم مثلا اگر فردی بددهنی می کند، دین می‌گوید بددهنی و فحش حرام و گناه کبیره است، اگر ما معتقد به دین و آموزه‌های دینی باشیم، فحش نمی‌دهیم.
 
دین مبین اسلام می فرماید «ضَع أمرَ أخيکَ عَلي' أحسَنِهِ؛ كار دوست خود را به بهترين صورت آن حمل كن» اگر سخن مؤمن دو تا وجه دارد باید وجه مثبت را برداشت کنیم. بنابراین جامعه اسلامی باید به تمام آموزه‌های که در دین مبین اسلام ذکر شده است، جامعه عمل بپوشاند.
 
با توجه به این که شما از کارشناسان عرصه مسائل خانوادگی هستید، مهم ترین معضل موجود در موضوع خانواده در کشور را چه می‌دانید؟
 
به عقیده بنده بزرگ‌ترین معضل موجود در عرصه خانواده که امروز خانواده مسلمان را تهدید می‌کند، یکی مسأله ازدواج جوانان است و تحت تأثیر قرار گرفتن روابط خانوادگی در مقابل هجوم رسانه‌های بیگانه و در نتیجه عدم تعهد سایر اعضای خانواده به یکدیگر است.
 
مسأله ازدواج جوانان نیازمند همکاری بیش از پیش همه نهادهای مسؤول در حوزه ازدواج جوانان است، امروز افزایش سن ازدواج برای نسل جوان جامعه ما تهدید است که به دنبال آن منجر به همان مسأله ای می شود که مقام معظم رهبری فرمودند «چرا در برخی از شهرهای بزرگ خانه های مجردی وجود دارد؟».

مشاوره پيش از ازدواج

                                          کلاس‌ مشاوره برای زوجین اجباری شد

مدیرکل دفتر ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان، گفت: دو سال ازتصویب آیین نامه گذراندن 16 ساعت دوره مشاوره‌ای قبل از ازدواج درهیات وزیران می‌گذرد ولی هنوز اجرایی نشده است.

مسعود امینی در گفت‌وگو با ایسنا: درسال 88 آیین نامه‌ای درهیات وزیران مبنی برگذراندن 16 ساعت دوره مشاوره‌ای قبل از ازدواج تصویب شد و سه دستگاه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان نظام مشاوره و روان شناسی و سازمان بهزیستی به عنوان متولیان اجرای این آیین نامه مشخص شدند.
 
وی تاکید کرد: دربسته‌ پیشنهادی 9 گانه روز ازدواج نیز که در هفته ازدواج به هیات دولت ارائه کردیم یک بند اضطراری برای اجرایی کردن این آیین نامه پیش بینی شد و خواستار به روز شدن آن شدیم.
 
امینی با اشاره به اینکه هم اکنون زوج‌های جوان باید دو ساعت آموزش عمومی را تحت نظارت سازمان بهزیستی بگذرانند،‌ اظهار کرد: قرار است دو ساعت مشاوره‌ی قبل از ازدواج به 16 ساعت دوره‌ مشاوره‌ای - آموزشی افزایش یابد.
 
وی تصریح کرد: از زمانی که این آیین نامه اجرایی شود زوج‌های آماده‌ ازدواج ملزوم به گذراندن این دوره آموزشی – مشاوره سراسری 16 ساعته هستند و تا زمانی که این دوره را پشت سر نگذرانند امکان ثبت عقد زوجین در دفاتر ثبت ازدواج میسر نیست.
 
 مدیر کل دفتر ازدواج و تعالی خانواده وزارت ورزش و جوانان از تدوین بسته مربوط به سرفصل‌های گذراندن 16 ساعت دوره‌ مشاوره‌ای قبل از ازدواج در وزارت ورزش و جوانان خبر داد و گفت: سرفصل‌های این دوره مشاوره آموزشی توسط وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و سازمان ملی جوانان سابق مشخص شده‌اند و همه اموری را که یک زوج باید بدانند در این بسته پیش بینی شده‌اند.
 
 
وی همچنین به پیشنهاد وزارت ورزش و جوانان اشاره و عنوان کرد: وزارتخانه پیشنهاد کرده است که دوره آموزشی – مشاوره‌ای به گونه‌های مختلف انجام گیرد یعنی وزارت بهداشت به صورت الکترونیکی از طریق درگاه خود این آموزش را انجام دهد و گواهینامه‌ای صادر شود یا اینکه حضوری باشد.
 
 
امینی در پایان با تاکید بر اینکه دوره‌های مشاوره‌ای برای زوج‌های آماده ازدواج کاملا رایگان برگزار می‌شود، گفت: در صورت مصوب شدن آیین نامه آموزش‌های پیش از ازدواج برای جوانان در آستانه ازدواج مشکل خاصی وجود ندارد و تنها هماهنگی میان سه دستگاه وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، سازمان نظام مشاوره و روان شناسی و سازمان بهزیستی باقی می‌ماند.