درباره ی محرم و عاشورا / و ... آیت الله مجتبی تهرانی
فضیلت استشفا به تربت کربلا
یکی از اصحاب آن حضرت خدمت ایشان عرض کرد: من ناراحتی و بیماری بسیار دارم. هیچ دارویی نبوده مگر اینکه از آن استفاده کرده ام( ولی نتیجه نگرفته ام). حضرت فرمود: « چرا از تربت استفاده نمی کنی که شفای هر دردی و باعث امان از هر ترسی است.»عقیق: در روایتهای متعددی آمده است: « خوردن هر خاکی حرام است مانند حرمت، خون، و ... مگر خاک قبر امام حسین(ع) که شفای هر دردی است.»
امام صادق(ع) فرمود: « خوردن هر خاکی بر فرزندان آدم حرام است، مگر تربت قبر امام حسین(ع) که اگر کسی آن را به جهت استشفا تناول کند خدای عزوجل او را شفا عنایت نماید.»
و فرمود: « خاک قبر امام حسین(ع) شفای هر دردی است آن تربت(بهترین و) بالاترین داروهاست.»
یکی از اصحاب آن حضرت خدمت ایشان عرض کرد: من ناراحتی و بیماری بسیار دارم. هیچ دارویی نبوده مگر اینکه از آن استفاده کرده ام( ولی نتیجه نگرفته ام). حضرت فرمود: « چرا از تربت استفاده نمی کنی که شفای هر دردی و باعث امان از هر ترسی است.»
در یکی از زیارتهای حضرت سیدالشهداء(ع) که از ناحیه مقدسه امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف نقل شده، چنین می گوییم:
« السلام علی من جعل الله الشفاء فی تربته؛ سلام بر آن بزرگواری که خدای عزوجل شفا را در خاک قبرش قرار داده است.
در روایتهای بسیاری آمده است: خدای تعالی در مقابل شهادت امام حسین(ع)، عطیه هایی به ایشان عنایت فرموده است:
1_ اجابت دعا تحت قبه آن گرامی.
2_ شفا در تربت قبر ایشان.
3_ ائمه علیهم السلام از فرزندان اویند.
در پاره ای از روایات به جای اجابت دعا آمده است: « رستگاری با اوست پس از رجعت و بازگشت او به دنیا.» و در بعضی روایات اضافه شده: « زوار حضرتش از هنگامی که به قصد زیارت حرکت کنند، تا زمانی که برگردند، از عمرشان محسوب نمی شود.»
امام صادق (ع) فرمود: « نزد سر امام حسین(ع) تربت سرخی است که شفای هر دردی است، مگر مرگ.»
در روایت مفصلی آمده است: محمد بن مسلم به مدینه رفت و بیمار شد. خبر آن به امام باقر(ع) رسید. حضرت برای او شربتی فرستاد که به مجرد نوشیدن حال او عوض شد. خدمت حضرت رسید و حضرت به او فرمود: « در این شربت تربت قبر امام حسین(ع) بود که بهترین و برترین چیزی است که به آن استشفا می شود و هیچ چیزی مانند آن نیست. ما به خردسالان و زنهایمان می دهیم( و از آن نتیجه می گیریم) و تمام خیر و برکت در آن است.»
در بسیاری از روایت ها و دعاها آمده است: « تربت امام حسین(ع) شفای هر دردی است.» با دقت در شرایط گذشته به خوبی روشن می شود که این امتیاز مخصوص خاک کربلاست، که در حقیقت از خاک بهشت است، و از هیچ خاک دیگری نمی توان به عنوان استشفا استفاده کرد.
ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا رسیده و قرار است جایگزین ضریح قبلی شود. ضریحی که مثل همه ضریح های قبلی این حرم مطهر، شش گوشه دارد.عقیق: با رسیدن ضریح جدید حرم مطهر امام حسین(ع) به کربلا، شمارش معکوس برای نصب آن آغاز شده است. ضریحی که در طول 6 سال با طراحی استاد محمود فرشچیان و با دستان هنرمندان ایرانی ساخته شده است. این ضریح قرار است جایگزین ضریح فعلی حرم امام حسین(ع) شود.
از طلا و نقره ایرانی تا چوب میانماری
در ساخت ضریح جدید که مساحت پلان آن ۲۲٫۸۶متر مربع است، حدود 4.5 تن نقره خالص ، حدود 120 کیلوگرم طلای خالص ،600 کیلوگرم مس و حدود 400 کیلوگرم استیل و مقداری فلزات دیگر برای اتصالات ضریح به کار رفته است. وزن چوب های به کاررفته در ضریح مظهر حدود 5.5 تن است. این چوبها طبق شناسنامه روی آنها در سال 2003 از درخت ساج و جنگلهای کشور میانمار درجنوب آسیا تامین شده است. چوبی که بالاترین طول عمر و مقاومت را داراست. ضریح جدید در ابعاد ۵٫۰۴ در ۷٫۳۴ و با ارتفاع: ۴٫۴۹متر ساخته شده و 20 پنجره هم دارد.
غیر از استاد محمود فرشچیان که طراحی ضریح به عهده اش بوده، افراد بسیاری نیز در کارگاه ساخت این ضریح مقدس فعالیت کرده اند.
خطاطی مفاهیم ضریح شامل سوره کریمه قرآن، احادیث حول محور سیدالشهدا(ع) ، اشعار ، اسماء جلاله و نامهای مبارک معصومین(ع) و ... بر عهده استاد سید محمد حسینی موحد، از خطاطان بنام جهان اسلام بوده.کسی که تقریبا در تمام حرم های مطهر از جمله حرم مطهر امام رضا(ع) در مشهد و بارگاه امیرالمومنین(ع) در نجف، یادگاری از خط زیبایش را به جا گذاشته است. مهندسی ضریح نیز برعهده متخصصان عمران و معماری از جمله مهندس عبدالحمید توکلی بینا و مهندس مهدی خوش نژاد بوده است.
وقتی کارکنان بانک مرکزی به گریه افتادند
«محمود پارچه باف» رئیس سابق ستاد عتبات عالیات و مدیر وقت پروژه ساخت ضریح امام حسین (ع) درباره ایده اولیه ساخت ضریح جدید می گوید:« شخصی به اسم حاج محمد دانش اولین بار این فکر به ذهنش رسوخ کرد تا ضریح امام حسین(ع) را بازسازی کنیم و ایشان ما را دور خود جمع و بر انجام این کار اصرار داشت.در اولین دیداری که برای آغاز کار با مرحوم آیت الله فاضل لنکرانی داشتیم ایشان وقتی از موضوع با خبر شدند اشک ریختند و تاکید کردند ما شیعیان باید این کار را انجام دهیم.»
مدیر پروژه ساخت ضریح امام حسین(ع) با بیان اینکه اگر حمایتهای آیت الله سیستانی و هماهنگیهای ایشان با عتبه حسینی نبود این کار به سرانجام نمیرسید افزود: گروهی که برای خرید چوب ضریح، راهی بندر عباس شدند چوب را که متعلق به جنگلهای برمه و صاحب آن یک تاجر سنی بود خریداری کردند که وقتی این فرد سنی مطلع شد که این چوب برای چه کاری قرار است مورد استفاده قرار گیرد استقبال کرد.
آن طور که پارچه باف می گوید: وقتی برای خرید نقره به خزانه بانک مرکزی رفتیم نقرههای فراوانی در آنجا وجود داشت که کارکنان آنها تا وقتی فهمیدند این نقره برای چه کاری قرار است استفاده شود با چشمانی پر اشک خود را به نقرهها تبرک میکردند.
پارچه باف عنوان کرد: افراد زیادی بودند که میخواستند هزینههای ضریح را تقبل کنند اما در راستای تاکید مراجع تقلید که فرمودند بگذارید همه مردم در ساخت ضریح مشارکت داشته باشند.
راز ضریح شش گوشه
اما چرا برخلاف ضریح و مرقد امامان دیگر، ضریح مرقد مطهر سیدالشهدا(ع) شش گوشه ساخته شده است.
در این باره روایت های گوناگونی وجود دارد. اما مجموع این روایت ها و آن چه نزدیک تر به منطق به نظر می رسد، آن چیزی است که شیخ مفید(ره) در کتاب «الارشادات» آورده است. او در بخشی از این کتاب نام 17 نفر از شهدای بنی هاشم در روزعاشورا را ذکر کرده و نوشته است:«آنان پایین پای آن حضرت در یک قبر (گودی بزرگ) دفن شدند و هیچ اثری از قبر آنان نیست و فقط زائران با اشاره به زمین در طرف پای امام ـ علیه السّلام ـ آنان را زیارت میکنند و علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ (علی اکبر) از جملة آنان است.برخی گفتهاند: محل دفن علی اکبر نسبت به قبر امام حسین ـ علیه السّلام ـ نزدیکترین محل است.»
در بعضی از روایات دیگر از جمله کتاب «کامل الزیارات» جعفر بن محمد قمی هم آمده است: «امام سجاد ـ علیه السّلام ـ (با قدرت امامت و ولایت) به کربلا آمد و بنیاسد را سرگردان یافت، چون که میان سرها و بدنها جدایی افتاده بود و آنها راهی برای شناخت نداشتند، امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ از تصمیم خود برای دفن شهیدان خبر داد، آن گاه به جانب جسم پدر رفت، با وی معانقه کرد و با صدای بلند گریست، سپس به سویی رفت و با کنار زدن مقداری کمی خاک قبری آماده ظاهر شد، به تنهایی پدر را در قبر گذاشت و فرمود: با من کسی هست که مرا کمک کند و بعد از هموار کردن قبر، روی آن نوشت: «هذا قبر الحسین بن علی بن ابی طالب الّذی قتلوه عطشاناً غریباً»؛ این قبر حسین بن علی بن ابی طالب است، آن حسینی که او را با لب تشنه و غریبانه کشتند. پس از فراغت از دفن پدر به سراغ عمویش عباس ـ علیه السّلام ـ رفت و آن بزرگوار را نیز به تنهایی به خاک سپرد. سپس به بنیاسد دستور داد تا دو حفره آماده کنند، در یکی از آنها بنیهاشم و در دیگری سایر شهیدان را به خاک سپردند، نزدیکترین شهیدان به امام حسین ـ علیه السّلام ـ فرزندش علی اکبر ـ علیه السّلام ـ است؛ امام صادق ـ علیه السّلام ـ در اینباره به عبدالله بن حمّاد بصری فرموده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را غریبانه کشتند، بر او میگرید کسی که او را زیارت کند غمگین میشود و کسی که نمیتواند او را زیارت کند دلش میسوزد برای کسی که قبر پسرش را در پایین پایش مشاهده کند.
بنابراین به نظر می رسد گوشه های اضافی ضریح مطهر امام حسین(ع) محل دفن پسر بزرگ ایشان یعنی حضرت علی اکبر(ع) باشد و محل دفن نوزاد شش ماهه اباعبدالله الحسین(ع) یعنی علی اصغر(ع) نیز روی سینه پیکر مطهر امام حسین(ع) باشد.
متاسفانه دشمنان قسم خورده و دوستان نادان، هر كدام به نوعي و براي اغراض خاصي به اين تحريف بزرگ دامن زده اند.روايت و حكايت كردن كشته شدن [امام] حسين و ماجراي درگيري و دشمني ميان صحابه و نقل كردن بر واعظ و غير واعظ، حرام است، چرا كه اين كار كينه صحابه و طعن زدن بر آنها را تهييج مي كند، در حالي كه آنها بزرگان و اعلام دين هستند و آنچه كه از منازعه ها و درگيري ها ميانشان رخ داده است، حمل به صحّت مي شود و شايد كه اين زد و خوردها از سر اشتباه در اجتهاد بوده نه از سر رياست طلبي و دنيا خواهي همچنان كه پوشيده نيست.[!]
چنانچه ملاحظه مي شود جناب غزّالي به صراحت و جسارت، فتوا به تحريم روايت عاشورا داده است. در اين فتواي باطل، غزّالي مرتكب سه تحريف بزرگ شده است:
۱. يزيد را از صحابه و اصحاب پيامبر (ص) قلمداد كرده است!
۲. يزيد را كه به قول ابوالحسن مسعودي، نويسنده تاريخ مروج الذهب، از فرعون هم ستمگرتر و بدتر بود، در رديف «اعلام دين» جاي داده است!!
۳. ظالم و مظلوم (يزيد و امام حسين (ع)) را در يك رديف قرار داده و به اقدام هر دو، عنوان «اشتباه در اجتهاد» داده است!
و همه اين حق كشي ها و تحريفات بزرگ را فقط برمبناي صحابه پرستي مرتكب شده است. در اين فتوا غزّالي بي گمان از «نواصب» و «كراميّه» تاثير پذيرفته و پيروي كرده است؛ زيرا به زعم آنها لعن يزيد جايز نيست.
ولي علماي بزرگ اهل سنت اين پندار ناصواب را از همان نخست، به سختي انكار كرده اند و به آن دو فرقه گمراه و خارج از جماعت اهل سنت (نواصب و كراميّه) جواب هاي صريح و روشني داده اندو حتي كتاب ها و رساله هاي چندي را به صورت مستقل در ردّ آنها نوشته اند كه:
الرّد علي المتعصّب العنيد المانع من لعن يزيد را مي توان نام برد. عبدالله پسر احمدبن حنبل امام حنابله از پدرش درباره لعن يزيد استفتا كرد و احمدبن حنبل جواب داد: چگونه لعن نشود كسي كه خدا در كتابش، قرآن، وي را لعن كرده است. عبدالله جواب داد كه من كتاب خدا را قرائت كرده ام ولي لعن يزيد را در آن نيافته ام. امام احمد گفت: «خدا در قرآن مي فرمايد:
فَهَلْ عَسَيْتُمْ اِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْاَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا ارْحامَكُمْ اولئِكَ الَّذينَ لَعَنَهُمُ اللهُ...
آيا مي خواهيد كه اگر والي و حاكم شديد، در زمين فساد و تباهي به راه اندازيد و رَحَم هاي خود را قطع كنيد؟ كساني كه چنين كنند، همانان هستند كه خداوند لعنتشان كرده است.
كدام فساد و قطع رحمي بدتر از آن كاري بود كه يزيد انجام داد.
جماعتي از علماي عامّه به كفر يزيد يقين داشته و به لعن وي تصريح كرده اند كه از آنهاست قاضي ابويعلي و حافظ ابن جوزي، و تفتازاني گفته است: «در اينكه بگوييم لعنت شأن اوست بلكه نداشتن ايمان او، درنگ نمي كنم. لعنت خدا بر او و اعوان و انصارش باد!»
و جلال الدين سيوطي نيز به لعن وي تصريح كرده است. علامه آلوسي پس از آنكه ديدگاه علماي عامّه را در جواز لعن يزيد نقل مي كند، در نهايت نظر خود را چنين بيان مي كند:
و من مي گويم: راي غالب من، اين است كه آن خبيث هيچ گاه رسالت پيامبر (ص) را تصديق نكرده بود و مجموع اعمالي كه وي نسبت به اهالي خانه خداوند متعال و حرم پيامبر خدا (ص) (اهالي مكه و مدينه) و نسبت به عترت پاك و پاكيزه حضرتش، چه در حال حيات و چه پس از مرگ، انجام داد و كارهاي زشت ديگري كه از وي صادر شد، اين همه به هيچ وجه در دلالت بر اثبات بي ايماني وي كمتر و ضعيف تر از اين نبود كه ورقه اي از قرآن شريف را در نجاست بيندازد.
گمان نمي كنم كه وضع وي بر عموم مسلمانان پنهان مانده باشد؛ چنين چيزي امكان ندارد تنها چيزي كه هست اينكه آنان مغلوب و مقهور بودند و از آنجا كه در اختناق و خفقان به سر مي بردند، چاره اي جز صبر و سكوت نداشتند تا خدا حكم كند به كاري كه بايد شود.
و اگر هم تسليم شويم به اينكه آن خبيث مسلمان بود، بايد گفت مسلماني بود كه آن قدر گناهان بزرگ را در خود جمع كرده بود كه از حيطه شمارش افزون و از توان بيان بيرون است. و من اعتقاد دارم و با صراحت مي گويم كه هر كس چنين باشد، رواست كه لعنت شود اگر چه تصور نمي شود كسي از فاسقان مثل يزيد باشد.
پرواضح است كه وي توبه نكرد و احتمال توبه اش از ايمانش هم ضعيف تر است و ابن زياد و عمر بن سعد و جماعتي ديگر نيز به وي ملحق مي شوند. لعنت خداي عزيز و جليل بر همه آنان و بر انصار و اعوان و پيروان آنان و بر هر كسي كه به آنان تمايل داشته باشد؛ تا چشمي بر اباعبدالله الحسين (ع) بگريد و اشك ريزد، مستدام باد.
دانشمند آزاد انديش و مبارز، شيخ محمد عبده، كه در كشورهاي اسلامي شناخته شده است و بيشتر با انتشار نهج البلاغه در كشورهاي عربي معروف است، در اين باره مي نويسد:
هرگاه در دنيا حكومت عادلانه اي باشد كه بخواهد قوانين شرع را به پا دارد و حكومت ظالمانه اي باشد كه شرع را تعطيل كند و مانع از آن كار شود، بر هر فرد مسلماني واجب است كه حكومت اوّلي را ياري كند... و از اين باب بود قيام امام حسين، سبط رسول (ص)، كه در مقابل امام جور و جنايت، يعني يزيد بن معاويه كه با زور و تزوير متولّي حكومت مسلمانان شده بود، به پا خاست.
خدا، يزيد و هركس را كه چون كراميّه و نواصب، جانب وي را بگيرد خوار و مفتضح سازد!
سخنان صريح و رسايي كه علماي عامّه در كفر و فسق و جواز لعن يزيد گفته اند و نوشته اند، بيشتر از آن است كه در اين مجال بگنجد. مرحوم علامه مقرّم در اول مقتلي كه نوشته است، بخشي از آن سخنان را گرد آورده است و بخشي ديگر را استاد رسولي محلاتي در زندگاني امام حسين (ع) جمع كرده است و ما با ترجمه سخني از جاحظ، اديب معروف عرب، اين بخش را به پايان مي بريم. او مي نويسد:
كارهاي زشت و منكري كه يزيد مرتكب شد، مثل كشتن حسين (ع) و به اسارت بردن دختران رسول خدا (ص) و چوب زدن بر دندان هاي حسين (ع) و ترساندن مردم مدينه و ويران كردن كعبه، همه دلالت مي كنند بر قساوت و شدت سنگدلي و دشمني و بد رأيي و كينه و عداوت و منافق بودن و خارج بودن وي از ايمان؛ پس يزيد فاسق، ملعون است و هركس ديگران را از شتم و لعن اين فاسق ملعون، نهي كند خود نيز ملعون است.
داستــان پسـر هنــد مگـر نشنيــدي كه از او و سه كس او به پيمبر چه رسيد
پـدر او لب و دنـدان پيمبـر بشكست مادر او جگر عمّ پيمبر بمكيد
او به ناحق، حقِ داماد پيمبـر بگـرفت پسر او سر فرزند پيمبر ببريد
برچنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد لعن الله يزيداً و علي آل يزيد
نقد تحريف ابن عربي؛ حسین به شمشیر جدش کشته شد!
سبك ترين سخني كه درباره به تاريخ عاشورا و حكمت قيام سيدالشهدا (ع) مي توان به زبان راند، سخن ابن عربي است كه گويد:
ان الحسين قتل بسيف جدّه لاّنه خرج امام زمانه (يزيد) بعد أن تمّت البيعه له و كملت شروط الخلافه باجماع اهل الحلّ و العقد و لم يظهر منه مايشينه و يزري به. قال رسول الله (ص) ستكون هنات فمن اراد ان يفرّق امر هذه الامّه و هي جميع فاضربوه بالسيف كائناً من كان فما خرج عليه احدٌ الاّ بتأويل و لا قاتلوه الاّ بما سمعوا من جدّه (ص).
مفهوم اين سخنان ابن عربي چنين است كه مي گويد:
امام حسين در حقيقت به شمشير جدش كشته شد؛ زيرا كه بر امام زمانش (يزيد) خروج كرد، در حالي كه كار بيعت تمام شده بود و شروط خلافت به اجماع اهل حلّ و عقد در وي جمع گشته بود. رسول خدا (ص) گفته بود كه هرگاه ديديد كسي اتحاد اين امت را مي خواهد به تفرقه مبدّل سازد او را، هركس كه باشد، بكشيد و همه آنان كه در قتل امام حسين شركت جسته بودند اين سخن را از پيامبر (ص) شنيده بودند و خود اهل تأويل و رأي و اجتهاد بودند و كسي او را نكشت مگر با تأويل همين حديث كه از پيامبر (ص) نقل مي شود[!]
هر سطر اين سخنان ناروا و نسنجيده، آكنده از چندين تحريف و تقلّب و توهين به اسلام و قرآن و خدا و رسول خدا (ص) است كه گوينده آن ناخواسته دچار آن شده است و دل آزارترين تحريف بزرگي است كه پيرامون حماسه عاشورا رخ داده است.
متاسفانه اين سخنان ناسزا بسيار هم معروف شده و دهان به دهان گشته و زبانزد خاص و عام شده است و بدتر از همه اينكه فراوان ديده مي شود؛ كه برخي اين سخنان را به ابي عربي معروف در عرفان و صاحب فصوص و فتوحات نسبت مي دهند، غافل از اينكه اين نسبت غلط است و برخي ديگر نيز از سر غفلت و بي مبالاتي اين تحريف را به شريح قاضي نسبت مي دهند و متن عربي قسمتي از آن را («قتل الحسين بسيف جدّه» يا «خرج الحسين من دين جدّه») به عنوان فتواي شريح قاضي در منابر و مجالس مي خوانند و در كتاب هاي گوناگون مي نويسند!
به هر حال قاضي ابن عربي در عبارت هاي مورد بحث مرتكب خطايي نابخشودني شده و عنان عقل و انديشه را از دست داده است و اسب سخن را چنان بي محابا و بي احتياط تاخته است كه بسيار دور از حق و بيراهه رفته است. روح هر انسان منصف و سالمي از خواندن آن به شدت مي رنجد و در دل از اين همه حق كشي متأثر مي شود.
انسان بايد از همه حقايق چشم پوشيده باشد تا بتواند يزيد بن معاويه را امام مسلمانان بخواند و خبيث ترين دشمنان رسول خدا (ص) را پيروان رسول خدا (ص) قلمداد سازد و فرزند عزيز و پاره تن رسول الله (ص) را مهدورالدم و تفرقه انداز معرفي كند. اما درباره آن قسمت از سخن ابن عربي كه پنداشته است قاتلان امام حسين (ع)، يعني همه آنها كه در قتل امام حسين (ع) شريك بودند، اهل اجتهاد و تأويل بودند، در آينده سخن خواهيم گفت.
خيانت ابن خلدون
پيش از اين اشاره كوتاهي به ديدگاه ابن خلدون داشته ايم ولي از آنجا كه مقدمه و تاريخ ابن خلدون به فارسي ترجمه و بارها منتشر شده است و خاص و عام نسبت به مطالعه آن از خود رغبت نشان مي دهند، بررسي تحليل وي درباره عاشورا ضروري مي نمايد؛ وي مي نويسد:
وقتي كه فسق و فجور يزيد براي همه مردم روزگارش آشكار شد، شيعيان اهل بيت: در كوفه، گروهي را پيش حسين (ع) فرستادند و او را به سوي خود خواندند تا به رهبري او قيام كنند. راي حسين چنين قرار گرفت كه بر يزيد خروج كند؛ چون فسق يزيد را آشكار و خود را با پشتيباني كوفيان بر اين كار توانا مي ديد و گمان مي برد كه اهليّت و شوكت در كار را دارد. اهليّت را چنان كه خود نيز تصور مي كرد، داشت. اما درباره شوكت اشتباه مي كرد. خدا او را بيامرزد[!]...
پس اشتباه حسين آشكار شد؛ ولي اين اشتباه در امور دنيوي بود و اشتباه در امور دنيوي به او ضرر نمي رساند. اما در حكم شرعي اشتباه نكرد؛ چرا كه حكم شرعي منوط به ظن و راي خودش بود و راي او چنين بود كه خيال مي كرد بر اين كار قدرت دارد. ابن عباس و ابن زبير و ابن عمر و برادرش محمد حنيفه و ديگران، وي را از رفتن به كوفه بر حذر مي داشتند؛ چون اشتباه وي را در اين باره مي دانستند.
با اين حال چون خواست خدا چنين بود او از راه خودش برنگشت. اما جز حسين، از صحابه همه آنان كه در حجاز و شام و عراق با يزيد بودند و هم پيروان آنان، راي همگي اين بود كه خروج بر يزيد، فاسق هم كه باشد، جايز نيست؛ زيرا كه هرج و مرج و خون ريزي را در پي خواهد داشت و به همين جهت در اين باره اقدامي نكرده، از راي حسين پيروي نكردند و با اين حال وي را نيز انكار نكردند او را گناهكار نشمردند؛ چرا كه او خود مجتهد و اسوة مجتهدان بود و تو را اين اشتباه نمي رسد كه بگويي آنان كه با حسين مخالفت كردند،نشستند و او را ياري نكردند، گناه كردند؛ زيرا آنان كه با يزيد بودند اكثريّت اصحاب را تشكيل مي دادند و به خروج بر يزيد راي نمي دادند.
با اين حال حسين نيز با راي و حق خودش در كربلا بود و به صحابه استشهاد مي كرد و مي گفت: برويد از جابربن عبدالله و ابوسعيد خدري و انس بن مالك و سهل بن سعيد و زيد بن ارقم و مانند آنان، بپرسيد. و از اينكه از ياري او بازنشسته بودند، منكر و متعرّض آنان نمي شد؛ زيرا مي دانست كه ياري نكردن آنان نيز از سر اجتهادشان است، همان طور كه اقدام او نيز از سر اجتهاد بود...
جنگ با سركشان و گردنكشان، يك شرطش هم از ديدگاه صحابه «به رهبري امام عادل بودن» است كه در مسئله مورد بحث ما آن شرط مفقود است. پس نه جنگ حسين با يزيد جايز بود و نه درگيري يزيد با حسين روا بود. [!]
چنان كه پيداست «صحابه پرستي»، شالوده اين عبارت هاي عجيب است. وي عفّت قلم را نيز رعايت نكرده و در اين عبارت هاي كوتاه نزديك به ده بار عبارت «غَلَطَ» را در حق سيدالشهدا و سيد جوانان بهشت (ع) به كار برده و «غلط الحسين » نوشته است و با بي انصافي تمام از قيام امام حسين (ع) با عنوان و عبارت «خروج» و «خارجي» ياد كرده است.
او حتي در تاريخ مفصلي كه پرداخته است، آنگاه كه به دوران يزيد و قيام امام حسين (ع) رسيده، از گزارش حماسه حسيني و فاجعه كربلا سرباز زده است و فقط تا اعزام مسلم بن عقيل به كوفه پيش رفته و با خالي گذاشتن چند صفحه، تاريخ خويش را پي گرفته است؛ تا آنجا كه ناشران تاريخش مجبور شده اند، اين خلأ و بُرِش تاريخي را از تواريخ ديگر وام گيرند و اين نقص را به نوعي جبران كنند.
چرا گزارش فاجعه كربلا در تاريخ ابن خلدون نيامده است؟
در اينجا چند احتمال به نظر مي رسد: احتمال اول اين است كه خود ابن خلدون اين كار را نكرده است، به اين معنا كه چندين صفحه خالي و سفيد براي اين كار گذاشته بود كه برگردد و در فرصت مناسب تكميل كند و بنويسد اما ميان دو بن بست افتاده بود كه نمي توانست راه به جايي ببرد؛ اگر به صورت صحيح مي نوشت، دنيايش در خطر بود و ترس از مقام و مريدان مانع از اين كار بود و اگر به صورت غلط و نادرست مي نوشت همچنان كه در مقدمه اش نوشته است، دين و آخرتش در خطر بود و عقل و وجدانش اجازه اين كار را نمي داد.
احتمال دوم اين است
احتمال سوم اين است كه ابن خلدون اين قسمت را نيز مثل قسمت هاي ديگر تاريخش با همان سبك و سياق و با جانبداري از خلفاي اموي نوشته بود، اما بعدها آنان كه براي استنساخ و نسخه برداري اجير شدند، به بخش گزارش هاي مربوط به عاشورا كه رسيدند از ترس خدا و روز جزا وجدان خود را چنين آرام كردند كه از نسخه برداري و نوشتن اين قسمت سر باز زدند تا بيش از آن شريك جرم ابن خلدون نشده باشند.
احتمال چهارم ـ اين است كه ابن خلدون خود در اصل نمي خواست حوادث دلخراش و تاثيرگذار عاشورا را گزارش كند؛ چرا كه اين كار، دلها را به نفع اهل بيت (ع) و به ضرر معاويه و يزيد بر مي انگيخت و سنگدلي و بي رحمي و ستمگري اتباع خلفاي بني اميه را، كه وي آنان را هم خلفاي راشدين مي نامد، نشان مي داد. و اين همان چيزي است كه ابن خلدون به سختي از آن مي گريزد. پس بهتر آن ديده است كه از اصل قضيه بگذرد و از فاجعه اي به آن بزرگي چشم بپوشد تا بلكه فراموش شود و از خاطرها محو گردد!
نكته اي كه مي تواند احتمال چهارم را تاكيد و تاييد كند، در روش متداول و مرسومي نهفته است كه اتباع «اسلام خلافتي» در پيش گرفته بودند و همچنان به پيش مي رفتند. پيروان اسلام خلافتي براي كوبيدن «اسلام امامتي» هميشه سعي در محو آثار عاشورا داشته اند و تاريخ نويسان درباره هر يك به نوعي درباره عاشورا كوتاه آمده و حق كشي هاي گوناگوني كرده اند. براي نمونه مي توان به كتاب هشتاد جلدي تاريخ دمشق مراجعه كرد. ابن عساكر دمشقي در اين تاريخ مطوّل خود، مفصل تر از همه همسلكانِ خود از عاشورا سخن گفته است؛ اما چگونه و چرا؟
حال جا دارد پيش از آنكه به سراغ ابن عساكر و تحريفات وي برويم، ديدگاه چند تن از دانشمندان و پژوهشگران شيعه و سني را درباره ابن خلدون نقل كنيم. استاد علامه محمدتقي جعفري مي نويسد:
«منظره شگفت انگيز عاشوراي حسين براي ابن خلدون ها كه مي كوشند خدا و خرما را بدون تعديل و تفسير خرما، در دلهاي آدميان جاي بدهند، مخلوطي از اشتباه قابل اغماض، و حق و حقيقت ابدي مي نمايند!»
نويسنده و روزنامه نگار عرب زباني كه به تازگي از مذهب عامه روي برتافته و به مذهب تشيع گرويده است، درباره ابن خلدون مي نويسد:
اگر نبود مگر تنها حوادث كربلا، هر آيينه كافي بود تا حقيقت كفر بني اميه را آشكار سازد و پرده از روي نفاق اموي بردارد. نفاقي كه در نفوس بني اميه رسوخ كرده بود و آنان با همين نفاق هميشه در پي فرصت بودند تا آن را با بي رحمي و خشونت بر ضد آل علي به كار گيرند... و با واقعه كربلا اين فرصت بزودي و با سرعت به دست آنان افتاد... خون هايي كه در كربلا ريخته شد كافي بود تا به آنچه از بني اميه توقع بود صورت واقعي بدهد و نفاق اموي را آشكار سازد.
پس از عاشورا ديگر در نفاق بني اميه ترديدي نماند مگر پيش كسي كه خدا دلش را مهر زده باشد و وي را در چاه ضلالت ناصبي ها و سوداگران خلافت انداخته باشد.
و ابن خلدون از آنهاست كه مي خواهد با جسارت و گستاخي براي ظلم و ستم، تاريخ فريبنده اي تاسيس كند. از همان مقدمه، قواعدي جعل مي كند تا ميراث امويان و عباسيان را حفظ كند و به نام تاريخ به خورد مردم دهد. اگر حادثه كربلا چنان سرانجام مي يافت كه پيروزي دنيوي را براي امام حسين (ع) در برمي داشت ابن خلدون به هيچ وجه از ستايش آن قيام و همچنين از توبيخ و تعريض به دشمنان امام حسين (ع) تخلف نمي كرد. چرا كه اصل عقلي پيش او «با برنده بودن» و «الصلاهُ مَعَ مَنْ غَلَب» است.
همين نويسنده كه خود عمري را با اتباع اسلام خلافتي سپري كرده و حرف آنها را بهتر و زودتر از ديگران مي فهمد و درك مي كند يافته هاي ابن خلدون را درباره تبرئه يزيدبن معاويه و تخطئه حسين بن علي (ع) كلمه به كلمه به نقد و بررسي كرده و هر چه ابن خلدون با خيال خود رشته بود پنبه كرده است و در جايي به نقل از پژوهشگري بي طرف و غير مسلمان مي نويسد:
ابن خلدون داراي شخصيت وقيحي است؛ جز حقوق قدرت حاكم، حق ديگري را به رسميت نمي شناسد؛ تنها به قدرت و جاه مي انديشد و غير از طغيان، از درك و فهم همه چيز ناتوان است.
نويسنده اثر گران سنگ الاامام صادق و المذاهب الاربعه كه آن را در ردّ ياوه سرايي هاي ابن خلدون نوشته است، در ضمن شناسايي وي، مي نويسد:
مثل اينكه هاله و هيبت بزرگداشت و تقديرها، كه برخي نويسندگان براي ابن خلدون مي كنند همانان را از شناخت شخصيت اين مرد آنچنان كه بود دور كرده است و آنان را از پي بردن به آن دسته از اشتباه ها و خلاف گويي هايي كه مقدمه وي متضمن آنها است باز داشته است.
بارها بيشتر پژوهشگران و نويسندگان را ديده ايم كه به صرف تقليد از گذشتگان به تجليل ابن خلدون مي پردازند بدون اينكه با افكار و خرافه گويي هاي وي آشنا باشند. در واقع ابن خلدون چنان بود كه استاد موسي سلامه توصيف كرده است؛ اشتباه فاحش ابن خلدون در تحقير، و اندك و ناقص نماياندن تمدن عرب ديده مي شود. وي در اين مورد، به تمام معنا كور است و هيچ روزنه اي از روشنايي در ديدگاه وي ديده نمي شود... و آنچه را در مقدمه تاريخش از علوم اجتماعي و عمران و... آورده است از نوشته هاي «اخوان الصفا» دزديده و به نام خود نشر داده است...
بالاترين دليل بر اينكه وي با تجاهل ورزي حقايق را تحريف كرده، موضع خصمانه اي است كه در برابر اهل بيت (ع) گرفته است؛ پيداست كه اين ستم ورزي جز انگيزه هاي سلطه طلبي و قدرت پرستي، دليل ديگري نداشته است. ابن خلدون آن چنان تشنه قدرت و جاه بوده است كه از خود بي خود شده و قلمش را به سود ستم و به ضرر حق و حقيقت جاري ساخته است.
«و اين كار از كسي چون ابن خلدون، كه در زير سايه دولت و قدرت دشمنان اهل بيت (ع) پا گرفته و نام و نان يافته بود، چندان بعيد نيست؛ زيرا وي بنده پادشاه عصرش و اسير شيطان درونش بوده است.»
از چنين شخصي، جز تحريف عاشورا و تبرئه يزيدبن معاويه چه انتظاري مي توان داشت؟ وي با صراحت مي نويسد: فسق يزيد بر همه اهل روزگارش آشكار شده بود و در فاسق بودن وي همگان حتي دشمنان امام حسين (ع) نيز متّفق بودند، باز با اين همه امام حسين (ع) را خارجي مي خواند و قيام حضرتش را خطا و غلط مي پندارد. حال بايد ديد هم قطاران ابن خلدون، آنان كه جسارت و گستاخي او را در خود نمي ديدند براي تحريف عاشوراي حسيني چه انديشيده اند و دست به چه حيله هايي زده اند؟
عاشورا در تاريخ دمشق؛ تمسخر شیعیان با تحریف تاریخ
نويسنده تاريخ دمشق يك جلد از تاريخ مفصل خويش را به عاشورا و امام حسين (ع) اختصاص داده است. به اين ترتيب كه در مجموع ۴۰۱ روايت در اين باره گزارش مي كند كه اگر ۱۵۰ روايت تكراري را حذف كنيم، تنها ۲۵۰ روايت مي ماند كه از آن ميان حدود ۳۰ روايت مربوط به سال شهادت و مدت عمر آن حضرت است و در حدود ۲۰ روايت مربوط به پيشگويي هايي است كه از رسول خدا (ص) و امام علي (ع) در كشته شدن امام حسين (ع) آورده است و نزديك به ۵۰ روايت نيز در مورد كارهاي عجيب و غريبي است كه پس از كشته شدن امام حسين (ع) رخ داده است و بيش از ۹۰ روايت هم درباره فضايل و مناقب امام حسين (ع) است كه در نوع خود بي نظير و بسيار جالب توجه است. نتيجه اينكه فقط در حدود ۱۰ روايت در مورد مقتل و چگونگي شهادت امام حسين (ع) و كيفيت برخورد سپاهيان عمر ابن سعد و جنايت ها و وحشيگري هاي آنان نسبت به شهداي كربلا و حوادث خونبار عاشورا است. حاصل سخن اينكه با اين تنظيم حساب شده، ابن عساكر دست به سه تحريف بزرگ زده است:
۱. از ميان صدها روايت و اخبار مفصلي كه حاكي از وحشيگري و جنايت هاي تكان دهنده سپاهيان يزيد در فاجعه عاشورا است، تنها به ۱۰ روايت كوتاه قناعت كرده است تا آيندگان و اتباع يزيد را با اين جنايت هاي بسيار دلخراش به محاكمه تاريخ نكشند؛ زيرا اين كار موجب تقبيح يزيد به صورت مستقيم و بدون واسطه، و خلفاي پيشين به صورت غير مستقيم و با واسطه مي شد و اين كاري است كه ابن عساكر به هيچ وجه تن به آن نداده و بهتر آن ديده است كه تنها با نقل ۱۰ روايت از فاجعه اي به آن بزرگي بگذرد.
۲. در مقابل، دو برابر آن يعني ۲۰ روايت درباره پيشگويي پيامبر (ص) و علي (ع) از كشته شدن حسين (ع) به دست داده است تا در خيال خوانندگان تاريخش چنين بگنجاند كه اما حسين (ع) ناچار از كشته شدن بود؛ چرا كه تقدير و خواست خدا از پيش بر قتل حسين (ع) مقدر شده بود و پيامبر (ص) و امام علي (ع) بارها از آن خبر داده بودند. پس مقصر اصلي نه يزيد كه تقدير و سرنوشت است و اين تحريف با توجه به اينكه بيشتر اهل سنت قايل به جبر بوده و انسان را در كارهاي خود مختار نمي دانند. بخوبي مي توانست يزيد را از اين جرم عظيم تبرئه و حسين (ع) را مجبور به كشته شدن نشان دهد.
۳. با نقل ۵۰ روايت كه حاكي از امور عجيب و غريب است، خواسته است كه شيعيان را مردماني نامعقول و خرافي نشان دهد. وي در حقيقت با اين ترفند ماهرانه كه به ظاهر مقدس مي نمايد حماسه عاشورا را استهزا كرده است. مفهوم اين اخباري كه وي روايت كرده در موارد زير خلاصه مي شود:
۱. آسمان در سوگ حسين (ع) گريست.
۲. از آسمان خاك هاي سرخي فرو ريخت.
۳. ستارگان هنگام روز پديدار شدند.
۴. هيچ سنگي از روي زمين برداشته نشد مگر آنكه از زير آن خون تازه بيرون آمد.
۵. آسمان به مدت هفت شبانه روز در تاريكي به سر برد.
۶. خورشيد هر صبح و شام، شعاع هاي خونيني بر ديوارها مي تابانيد.
۷. در آسمان چيزي همانند خون ديده مي شد.
۸. ستارگان به يكديگر برخورد مي كردند.
۹. فردي كه مردم را به كشته شدن حسين بشارت مي داد، كور شد.
۱۰. از آسمان باران خون مي باريد.
۱۱. از ديوار دارالاماره خون سرازير مي شد.
۱۲. ديوارهاي بيت المقدس با خون آغشته شد.
۱۳. در روز حادثه هر شتري در اردوگاه كشته مي شد، ميان گوشت آن آتش بود.
ابن عساكر هيچ سخني از حكمت قيام عاشورا و اهداف مقدس امام حسين (ع) به ميان نمي آورد، اما اين همه روايت شگفت آور را پس از قتل حسين (ع) نقل مي كند. يكي از پژوهشگران معاصر در اين باره مي نويسد:
در مورد اين روايت بايد گفت قبل از آنكه در منابع شيعه ديده شود، بيشتر در منابع اهل سنت به چشم مي خورد. كساني چون هيثمي، ترمذي، ابن حنبل، ابن سعد، ابن عساكر، ذهبي كه از نخبگان و سرآمدان مورخان و محدثان به نام و متعصب اهل سنت هستند، نيز اين روايات و امور غريب را ذكر كرده اند.
در اين ميان دو تن از مورخان مشهور شامي، يعني ابن عساكر و ذهبي، با وجودي كه گزارش هاي مستند و قابل توجهي درباره مقتل حسين (ع) هست كه عمدتاً حاكمان اموي را زير سوال برده و چهره آنان را رسوا مي سازد، آنها را ذكر نكرده و به طور گذرا از آن گذشته اند؛ ولي روايات فراواني در مورد اين گونه امور غريب و حوادث غير طبيعي و خارق العاده به دنبال هم رديف مي كنند.
اگر واقعاً به دور از تعصب به اين مسائل بنگريم، چگونه مي توانيم توجيه كنيم اين را كه مورخان ياد شده كه چندان گرايشي به ائمه، سلام الله عليهم، و نيز امام حسين (ع) نداشته و بيشتر جانب حاكمان اموي و دشمنان اهل بيت را مراعات مي كنند، به ثبت اين گونه روايات پرداخته و تمايل بيشتري نشان داده اند؟ آيا ذكر غرايب ياد شده نمي تواند چهره شيعه و اعتقادات آنان را زير سوال ببرد؟ آيا آن مورخان نخواسته اند واقعه عاشورا و هدف قيام حسين (ع) را تحت الشعاع اين مسائل قرار دهند؟ آيا اين سخن پيامبر (ص) در جواب مردمي كه مي انديشيدند با مرگ فرزند او، ابراهيم، كسوف پديد آمد، در منابع شيعه و سني ثبت نشده است كه فرمود: ستارگان و كواكب به خاطر مرگ هيچ احدي كسوف يا خسوف نمي كنند؟
آيا تاكنون انديشيده ايم كه آوردن اين گونه گزارش ها در منابع اسلامي، يعني به هم خوردن ستارگان، طلوع نكردن خورشيد، باريدن خون از آسمان و غيره، مسلمانان و به ويژه شيعه را در نظر مردم جهان افرادي كوته فكر، خرافي و عاري از عقل معرفي مي نمايد؟ آيا آنان نخواهند گفت اگر چنين حوادثي رخ داده بود، امروز ديگر از نظام هستي اثري نبود؟ و نيز اگر اين معجزات الهي پس از شهادت امام حسين (ع) رخ داد، چرا قبل و يا هنگام شهادت ايشان چنين نشد و خداوند كمك هاي خود را از حضرت اباعبدالله (ع) دريغ فرمود؟
آيا وقتي علي اصغر شهيد شد، امام سر به آسمان بلند نكرد كه «خدايا اگر كمك خود را زا ما برداشته اي اين مصيبت ها را ذخيره اي براي آخرت ما قرار بده» و نيز اگر كسي با گفتن خبر شهادت حسين (ع) يا شادي، به وسيله شعاع ستارگان كور مي شود، چرا قاتلان او كه با چنين بي رحمي، او و يارانش را كشته و با اسب بر او تاختند، چنين نشدند؟
نكته آخر اينكه چرا اين گونه حوادث طبيعي را قبل از آن در تاريخ اسلام نمي بينيم؟ آيا حضرت حمزه عموي بزرگوار رسول خدا (ص) و بزرگترين حامي اسلام در كارزار اُحد به گونه اي مظلومانه مُثله نشد و توسط پليدترين مشركان سينه اش از هم ندريد و جگرش پاره پاره نشد؟ آيا علي (ع) به گونه اي مظلومانه در محراب به شهادت نرسيد؟ آيا حسن جگرش پاره پاره نشد؟ در هر حال قضاوت را به عهده خوانندگان مي گذاريم كه خود بينديشند و قضاوت كنند.
ابن عساكر علاوه بر تحريفات ديگري كه درباره عاشورا ساخته با اين سه ترفند حساب شده به تحريف كلي عاشورا و قيام حسين (ع) دست زده است. اين در حالي است كه ابن عساكر كسي است كه در ميان مورخان شامي، گفته مي شود «تقريباً بي طرف و منصف» بوده است! اگر منصف و بي طرفش چنين كند كه ديديم، از غير منصف و طرفدارش چه توقعي مي توان داشت؟
آیت الله مجتبی تهرانی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه تهران به علّت تب شدید و بیماری شامگاه یکشنبه27 آبانماه در چهارمین جلسه درس اخلاق ایام محرم حضور پیدا نکرد.آیت الله مجتبی تهرانی از اساتید سطوح عالی حوزه علمیه تهران در شب چهارم محرم به علت کسالت و تب شدید در درس اخلاق و مجلس عزای اباعبدالله (ع)حاضر نشد.
انگار فقط برای من حرف می زند. اولش ترسیدم. فکر کردم چیزی توی من دیده و می خواهد اینجوری به من بفهماند. بعد بیشتر ترسیدم که نکند بخواهد روی منبر به رویم بیاورد.
عقیق : روح الله رجایی / یک بار بی مقدمه به بابا گفتم:می خواهم مرجعم را عوض کنم.گفتند:خب،حالا از کی تقلید خواهی کرد؟ گفتم:از حاج آقا مجتبی،چون دم دست است... خانه ما تا بیت حاج آقا 4 قواره فاصله داشت و به خدا گاهی حس می کردم بوی خوبی که شب ها در خیابان قائن می آید، صاف از حیاط خانه ایشان است.• رمضان سال 79 را خیلی دوست داشتم.کلا از خودم خیلی خوشم آمد.توانستم خودم را قانع کنم که منبرهای حاج آقا خیلی بهتر از سریال «گم گشته» است.
بعد از افطار تیز می رفتم تا خیابان ایران. راستش شب اول تصادفی زود رفتم.فکر کردم بعد از اذان مغرب نماز حاج آقا شروع می شود.وقتی رفتم فهمیدم یک ساعت زود رسیده ام.بنابراین جلوی جلو نسشتم،خیلی جلو.یعنی دقیقا روبروی حاج آقا.وقتی آمد و منبر را شروع کرد،صاف توی چشم های من نگاه می کرد.نه یک بار و دو بار،نه یکی دو دقیقه،تقریبا نصف بیشتر منبرش صاف زل زده بود توی چشم های من.
انگار فقط برای من حرف می زند.اولش ترسیدم.فکر کردم چیزی توی من دیده و می خواهد اینجوری به من بفهماند.بعد بیشتر ترسیدم که نکند بخواهد روی منبر به رویم بیاورد.با خودم تصور کردم که الان وسط منبرش وقتی دارد از رذائل اخلاقی حرف می زند،به من می گوید از جایم بلند شوم تا به عنوان نمونه مستعمین من را ببینند.بعد هم مثل فیلم ها از تصوراتم بیرون آمدم و دوباره حاج آقا را دیدم که هنوز توی چشم های من نگاه می کند.
کم کم ترسم ریخت و تبدیل به لذت خوشمزه ای شد.اصلا حال می داد وقتی توی چشم من نگاه می کرد.آرام می شدم.تمام ماه رمضان آن سال یک ساعت زودتر می رفتم تا جلو بنشینم.شاید آن آخری ها حاج آقا من را هم شناخته بود که همیشه جلوی جلو می نشستم،اما فکر می کنم دیگر کمتر نگاهم می کرد.البته اگر چه باز هم زیاد بود،اما به اندازه اوئل نبود.
• رمضان سال 80 و 81 هم همین جور گذشت.محرم ها هم پای منبر می نشستم.همشهری محله که راه افتاد با «علی عمادی» آشنا شدم.گفتم که پای دوربین فلیم برداری منبر حاج آقا دیدمش.او هم گفت که قبلا پای ثابت منبر بوده ولی حالا نمی رود یا کمتر می رود.پرسیدم چرا.گفت:«نمی شه دیگه».
بعد هم گفت اگر شد عکسی از مجلس حاج آقا بگیرم.عکاسی مطقا ممنوع بود و هنوز هم هست.قرار شد اگر گیر افتادم به عنوان آخرین راه نجات از اسم «علی عمادی» و «علیرضا معزی» استفاده کنم.یک دوربین کانن کوچک داشتم.گذاشتم توی جیبم و و رفتم همان جای همیشه گی نشستم.وسط های منبر آرام دوربین را روشن کردم و خیلی خونسرد سعی کردم عکس بگیرم.عکس که گرفتم حاج آقا فهمید.مطمئنم فهمید.چون با آن ابروهای پرپشتش اخم کرد.اخم هم نبود.چیزی بود شبیه اخم.چیزی شبیه اینکه حواست کجاست.اما من عکس را گرفته بودم.روز بعد علی عمادی سراغ عکس را گرفت.گفتم نشد و همان جا از روی مموری حذفش کردم.
• سال 82 هم خیلی خوب بود.دیگر همه حرف های حاج آقا را می فهمیدم.چون مثل تهرانی های راستکی حرف می زد.واقعا یکی دو سال اول خیلی وقت ها متوجه نمی شدم چه می گوید و بیشتر حیران جوان هایی بودم که تند تند حرف هایش را می نوشتند.مانده بودم کی می شنوند و کی می نویسند.من که برای خودم جوجه خبرنگاری بودم،کم می آوردم پیش شان.آن سال ولی خودم هم حرفه ای شده بودم.
• همیشه برایم سوال بوده که ما دقیقا کی از بعضی چیزها جدا می شویم.من اینجوری ام و فکر می کنم بقیه هم یادشان نمی آید دقیقا کی و چرا بعضی عادت ها و برنامه های ثابت شان را کنار گذاشته اند و تغییر داده اند.الان هم یادم نمی آید چرا کم کم کمتر رفتم منبر حاج آقا مجتبی.شاید از محرم سال 83 شروع شد که با «نریمان پناهی» آشنا شدم. برنامه های شان تداخل داشت و من از سوز صدای نریمان خوشم می آمد.
آن سال،سال پیروزی شور بر شعور بود.ولی بعدش را دیگر یادم نیست که چه شد.چون دیگر نه منبر حاج آقا رفتم و نه به «مکتب الحسین» و نریمان پناهی.سال بعدش هم از فخر آباد اسباب کشی کردیم و آنقدر از آن محله دور شدیم که دیگر هرگز و هیچ وقت آن بوی خوش شب های همسایگی با حاج آقا را حس نکردم.
• هرگز معنی «نمی شود دیگر»ی که دوستم می گفت را نفهمیده ام،اما خیلی تجربه اش کرده ام.حالا شش هفت سالی می شود که پایم کمتر به مجلس حاج آقا باز شده.خانه پرش سالی دو سه بار که معمولا توی مسجد بازار بوده.اینکه بگویم «طلبیده نشده ام» اغراق است؟ واقعا نیست.امسال اما شب دوم ماه محرم ناخود آگاه رفتم سمت چهارراه آبسردار.
مثل اینکه طلبیده شده باشم.برایم عجیب بود که امسال هم یک ساعتی زودتر رسیدم و باز هم رفتم همان جلوی جلو نشستم.خیلی چیزها عوض شده بود.صندلی ای که نقش منبر را داشت،همان صندلی ساده همیشگی بود،اما خب بنر بزرگی را پشت سر حاج آقا نصب کرده بودند که بک گراند خوبی برای فیلم برداری بود.جلوی منبر را هم داربست کشیده بودند.همین جور که منتظر بودم،دیدم یکی کپسول اکسیژن آورد و نزدیک های منبر پشت یک تابلو گذاشت.بعد هم ویلچیر آوردند.رفت و آمد اطرافیان حاج آقا برای هماهنگی آمدنش هم زیاده از حد بود و هم غیر معمولی.وقتی حاج آقا آمد غافلگیر شدم.
چهار نفر کمک می کردند تا او مسیر 15 قدمی در پشتی تا منبر را در 5 دقیقه طی کند.آرام نشست روی صندلی کنار منبر تا تلاوت منبر تمام شود.من بهت زده بودم و البته عده ای هم مرادشان را نگاه می کردند و حواس شان نبود که باید اشک های شان را پاک کنند.
تصور کردم حالی برای منبر رفتن نداشته باشد.اما حاج آقا حالش خیلی خوب بود.رمقی نداشت،ولی شاداب بود.چای خواست و وقتی خواست چایش را بخورد با خنده چیزی به یکی از همراهان گفت.فکر کنم از پر رنگی یا کمرنگی چای گله کرد.قندش را هم با وسواس از توی قندان انتخاب کرد.مثل اینکه می خواست خیلی بزرگ یا خیلی کوچک نباشد.
از همراهان حاج آقا،آقای«هوایی» را می شناختم.اما کسی که نزدیک تر از همه به ایشان بود مدام سعی می کرد کارهایشان را انجام بدهد.قاب عینک را باز کند،قند بدهد،عبای شان را صاف کند،مداد شان را دست شان بدهد.ولی حاج آقا خیلی آرام همه کارها را خودش می کرد.بعد هم که رفت روی منبرش نشست،مثل همان 10 سال قبل بود.نور قرمز خفیفی همچنان روی چهره اش بود و هنوز لبخند می زد.
موقع لبخند زدن هم گونه هایش بیشتر از حد معمول دیده می شدند.وقتی نکته ای به کنایه می گفت پشت بندش هم در می آمد که :«هه».آرام و شمرده حرف می زد و هر چند وقت یک کلمه را خیلی بلند می گفت.با این همه من متوجه خیلی از حرف هایش نشدم و البته باز هم عده ای تند تند می نوشتند.چند باری چشم توی چشم شدیم و من دلم می خواست همان جا بلند می شدم بلند بلند از حاج آقا می پرسیدم که چرا بعضی وقت ها «نمی شه دیگه» و چطور ما عادت های مان را بی آنکه بفهمیم و بدانیم فراموش می کنیم.
منبر که تمام شد برق ها را خاموش کردند.حاج آقا پایین آمد.روربروی منبر صندلی ای گذاشته بودند که حضرتش بعد از سخنرانی رویش بنشیند.آن صندلی دقیقا مقابل من بود که پشت داربست ها نشسته بودم.عبایش را آرام گرفتم.اول می ترسیدیم.شبیه همان ترسی که چند سال قبل توی مجلسش داشتم.باز با خودم تصور کردم که الان است که فریاد بزند که:«ول کن عبایم را آدم » و این «آدم» را جوری بلند بگوید که همه بفهمند منظورش دقیقا چه بوده.اما باز هم مثل فلیم ها از تصوراتم بیرون آمدم.جراتم بیشتر شده بود.
عبایش را کمی بیشتر بلند کردم.توی آن تاریکی مطلق عمرا کسی نمی دید.سر را بردم پایین.گذاشتم روی عبایش.احساس کردم خودم را انداخته ام توی بغلش.زدم زیر گریه.بلند،بلند.مدت ها بود اینجوری گریه نکرده بودم.
مطمئنم این بار هم حاج آقا فهمید و به روی خودش نیاورد.صورتش را ندیدم،ولی حدس می زنم اخم هم نکرده بود.چون اگر می خواست مزاحمش نشوم،دست کم لبه عبایش را کمی بالا می کشید.اما چیزی نگفت وکاری نکرد.من گریه کردم و بعد از سال های دوباره همان بوی خوش خیابان قائن حالم را خوب کرد...
• آن شب با حال خوشی به خانه رفتم.شب بعد خبر آمد که حاج آقا مریض است و باید برایش دعا کنیم.خنده ام می گیرد.ما دعا کنیم؟من دعا کنم؟برای کی؟ برای دردانه اخلاق شهر؟ برای تنها کسی که با خودش بوی حاج آقا مجتهدی را دارد؟ خنده دار نیست؟ هست دیگر.برای همین خنده ام می گیرد.باز خبر می آید که حالش بهتر شده و منبر بر قرار است.
صدقه می دهم،آیت الکرسی می خوانم.با اینکه خنده دار است اما خودم برای حاج آقا دعا می کنم.سه چهار بار حمد می خوانم.حالم بهتر می شود.یاد آقای فقیه می افتم. معلم ادبیات اول دبیرستان.می گفت «اوتاد» چهار هستند.در چهار جهت جفرافیایی که محافظت عالم را بر عهده دارند و به واسطه آنها عذاب از مردم برداشته می شود.او برای من همیشه یکی از اوتاد بوده که دققیا در مرکز است،در تهران،در خیابان مجاهدین اسلام،در خیابان قائن،بعد از دبیرستان مدرس،نزدیک مدرسه شاهد روشنگر،تنها جایی که تهران نیمه های شب به جای بوی دود،بوی خوش و عجیبی می دهد.
بدیشان گرفته ست عالم شکوه
که اوتاد عالم شدند این گروه ...
این چشم را به ما دادند برای بکاء بر حسین(ع)، بکاء بر امام زمان، گریه های نیمه شب، اما یک کار بیشتر از او می کشند آن هم نگاه به نامحرم، این انسان را در اسلام گمراه می گویند، برای استفاده از تلویزیون نو نگاهی به دفترچه راهنمای آن می اندازیم، خدایی که ما خلق کرده است دستور العملش را در اختیار ما قرار داده است،آن هم قرآن است، خدا برای ما دستورالعمل داده است نباید بر خلاف آن عمل کنیم.قیامت یک وادی است که با یک امام محشور می شویم، نه صرفا این دوزاده امام، این امام به معنی پیشواست یعنی مردم هر چیزی یا کسی که زندگی خودشان را برمدار او بستند با آن محشور می شوند، حال آن شخصی محشور با امام زمان(عج) است یا شمر یا عمربن سعد یا حتی همانطور که امام رضا (ع) می فرمایند: ممکن است با سنگ محشور شوند، منظور همین بت پرست ها هستند، همه در قیامت با امامشان محشور می شوند، پس چه بهتر که ما بر مدار اهل بیت حرکت کنیم.
ما می خواهیم بررسی کنیم چرا عده ای که نماز می خواندند در مقابل امام حسین(ع) ایستادند؟! چه می شود که امروز علیه دین خرج می کنند؛ اما نماز هم می خواندند؟ چه می شود که در رکاب امام حسین(ع) هستند؛ اما تبدیل به قاتل امام حسین(ع) می شوند؟
دلیل اصلی شهادت امام حسین(ع) به بیان امام صادق(ع)
ما باید زمان امام حسین(ع) را بررسی کنیم و بشناسیم، باید تحلیل کنیم، من اشاره به زیارت اربعین امام حسین(ع)که از زبان امام صادق(ع) بیان شده است،می کنم، این زیارت فوق العاده است اگر کسی می خواهد یک دور جریان عاشورا را متوجه شود ترجمه این زیارت را بخواند، علت شهادت امام حسین(ع) را از زبان امام صادق(ع) در این زیارت می خوانیم ایشان دلیل اصلی شهادت امام حسین (ع) را جهالت و ضلالت مردم می دانند.
جهالت و ضلالت به چه معناست؟ چرا امام صادق(ع) بر این دو دلیل تاکید داشته اند؟ امام صادق(ع) مریضی ضلالت و جهالت را انتخاب کرده است، این دو مریضی از آغاز تا امروز و تا قیامت هم خواهد بود، این مرض، امام فروشی به دنبال خواهد داشت، جهالت به معنای کوری است، آدم جاهل قدرت تشخیص جنس اصلی را از جعلی ندارد.
مگر در کربلا چه کردند که امام صادق(ع) این مریضی را به آنها نسبت می دهند، مسئله کربلا بر سر تشخیص امام حق رخ داد؛ لذا قرآن هم نسبت به مشرکین همین تعبیر را به کار می برند، در زمان امام حسین(ع) مردم دچار جهالت بودند
معاویه یک چهره ظاهر الصلاح داشت؛ اما در خفا آدم خرابی بود، یزید در ظاهر هم رعایت نمی کرد چه برسد به خفا، هرزگی و می خوارگی را در ملاء عام انجام می داد، مثل روز روشن بود که یزید فاسق است، این یزید است، در مقابل امام حسین(ع) که دوست و دشمن بر عصمت او شکی ندارند قرار دارد، اکثریت مردم زمان امام حسین(ع) رفتند سمت یزید، غربت امامان ما را ببینید!!!
هزینه خون امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع) چه بود؟؟؟
ما از امام مجتبی (ع) و امام حسین(ع) ده عدد روایت فقهی نداریم، چون مردم از ایشان سوال نمی کردند، نسبت به امامت این دو بزرگوار جاهل بودند، ما هم الان نسبت به وسع خودمان در این زمان بدین شکل عمل می کنیم، امام صادق(ع) می فرمایند: این خون باید ریخته می شد تا مردم از این جهالت خارج می شدند خون پسر پیغمبر ریخته شود تا مردم از این کوری خارج شوند، ضلالت به معنای گمراهی است، آدم گمراه نعمت خدا را معکوس استفاده می کند، خدا چشم می دهد برای دیدن، زیبایی ها را ببینید؛ اما حلال.
این چشم را به ما دادند برای بکاء بر حسین(ع)، بکاء بر امام زمان، گریه های نیمه شب، اما یک کار بیشتر از او می کشند آن هم نگاه به نامحرم، این انسان را در اسلام گمراه می گویند، برای استفاده از تلویزیون نو نگاهی به دفترچه راهنمای آن می اندازیم، خدایی که ما خلق کرده است دستور العملش را در اختیار ما قرار داده است،آن هم قرآن است، خدا برای ما دستورالعمل داده است نباید بر خلاف آن عمل کنیم.
مشکل مردم کوفه چه بود؟
مشکل مردم کوفه هم همین بود، می گفتند: ما بیشتر از حسین(ع) می فهمیم، حسین پسر پیغمبر(ص)، پیغمبری که جانشینان خود را معرفی کرده است، ناقلین هم نوشتند و در کوفه در مقابل حسین بن علی(ع) ایستادند، خوب های کوفه هم هدفشان این بود که امام حسین(ع) به کوفه بیاید و آنها به نوایی برسند، یعنی از نعمت امامت درست استفاده نکردند.
می گویند دعا کنید امام زمان(عج) بیاید از او می پرسیم برای چه چیزی امام زمان(عج) بیاید؟ می گوید گرانی هم کم بشود، وضع سامان پیدا کند، این می شود استفاده ابزاری از نعمت امامت، ما امام زمان (عج)را برای خودمان می خواهیم، برای اینکه وضعمان بهتر بشود، اگر امام زمان(عج) 313 یار واقعی داشت که ظهور کرده بود، نقدا ما 70 میلیون شیعه داریم 313 نفر مرد نیستند امام زمان(عج) را یاری کنند؛ لذا 313 نفر نیستند امام زمان(عج) برای خود امام زمان(عج) بخواهند، عبیدالله با 50 نفر وارد کوفه شد، حدود 18هزار نفر با مسلم بیعت کردند، تازه از این 50 نفر کمتر از 20 نفر مرد جنگی بودند اگر این 18 هزار نفر سنگ بر دارالعماره زده بودند، این کاخ بر سر عبیدالله آوار می شد، نیازی به شمشیر هم نبود، عبیدالله فوق العاده آدم زیرکی بود، متاسفانه فیلم های ما دشمن را احمق فرض می کنند، عبیدالله می دانست این مردم کوفه که علی نان و خرما روی دوش خود قرار می داد و به آنها می رسید چه با او کردند، حسین(ع) که پسر او بود، عبیدالله بزرگان قبایل را جمع کرد و آنها را تطمیع کرد، جلسه تمام شد زنان ریختند داخل میدان دست بچه ها را گرفتند بردند داخل خانه، مسلم ماند و 30 نفر در کمتر از نصف روز، عبیدالله می دانست که مردم جاهل اند و برای پول به طرفداری حسین(ع) آمده اند، آنها را تطمیع کرد؛ لذا امام حسین(ع) را هم در کربلا کشتند، به مردم قباله یک گونی جو داد، امام زمانشان را کوفیان به یک گونی جو فروختند، بعضی امام حسین(ع) را به یک زین اسب فروختند، اینکه امام صادق(ع) می گوید: مادر تمام مریضی ها همین جهالت و ضلالت است، بی حکمت نیست.
هیچ کس در جامعه ما امام زمان(عج) را به یک گونی جو نمی فروشد، به هیچ وجه؛ اما متاسفانه به یک نگاه حرام می فروشد؛ البته باید گفت ما جوان هایی داریم که امام زمان خود را به لذت های دنیایی نمی فروشند، این مجالسی که برپا می شود در عزای امام حسین(ع) را همین جوانان برپا می کنند.
زمان اباعبدالله یک زمان فوق العاده پیچیده بود، ما نمی دانیم اباعبدالله چه زمانی به کربلا وارد شد، چه قدر امام حسین(ع) غریب بود، کسی که مفسر قرآن بود به امام گفت: نرو، امام فرمودند: این خواسته خداوند است، حواسمان را جمع کنیم، نمازی که دختر سه ساله امام حسین(ع) برای آن سیلی خورده است خوب بفهمی، دیگر نماز صبحت قضا نمی شود، مقتل را مطالعه کنید، مسلم بارها در کوفه گریه کرد، فردی از او پرسید چرا گریه می کنی؟ گفت برای آقایی گریه می کنم که در راه این شهر است، کار به آنجا رسید کسی در به روی مسلم باز نمی کرد، آی جوانان نوکری امام حسین(ع) را بکنید، جوانی خود را خرج امام حسین(ع) کنید، علمایی می فرمود: باید قدم به قدم با کاروان وارد کربلا شوید، جوانان هوشیار باشید از این فرصت محرم برای محرم شدن استفاده کنید...

همچنان که صحنه کربلا و حادثه عاشورا نشان داد که ره پویان











روز مباهله، روزى است كه پيامبر مكرم اسلام(ص)، عزيزترين عناصر انسانى خود را به صحنه مىآورد. نكته مهم در باب مباهله اين است: «و انفسنا و انفسكم» در آن هست، «و نساءنا و نساءكم» در آن هست. عزيزترين انسانها را پيغمبر اكرم انتخاب ميكند و به صحنه مىآورد براى محاجهاى كه در آن بايد مايز بين حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض ديد همه قرار بگيرد.
* سوره انسان، هفتاد و ششمین سوره قرآن کریم است و در جزء
یک دانشمند غیر مسلمان (از اروپا) تحقیقاتی را مبتنی بر یافتن راهکاری برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند،
سبك
رفتار اجتماعى و
يكى از خصوصيات فرهنگ غربى، عادى
زوج پاکستانی پس از 87 سال زندگی مشترک تنها زوج زندهای هستند که این مدتزمان را با هم زندگی کردهاند. خانم کاتاری و آقای کرم 8 فرزند و 28 نوه دارند.
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿۸﴾