سکوتي تلخ در مقابل تخریب گنبد حضرت سکینه (س) + عکس

درد و دل یک جوان شیعه؛

سکوتي تلخ در مقابل تخریب گنبد حضرت سکینه (س) + عکس

از بزرگان اهل تسنن نیز می خواهیم سکوت خود را شکسته و این جنایت بزرگ و فسق عظیم را محکوم نموده واز ادامه هتک حرمت ها به مقدسات شیعیان در سوریه و غیره، توسط سنی های افراطی جلوگیری و ممانعت کنند.
چند روز پيش خبر مورد حمله قرار گرفتن حرم مطهر حضرت سکينه سلام الله عليها، دختر سيد و سالار شهيدان حضرت أبا عبدالله الحسين عليه السلام منتشر شد.

در پي انتشار اين خبر، يکي از جوانان عاشق اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام با ارسال مطلبي براي پايگاه خبري شيعه آنلاين، نکات جالب و دردناکي را مطرح کرد که خواندن آن دور از لطف نيست. متن اين مطلب به شرح ذيل است:
 
   
قبل از تخريب                                       بعد از تخريب

بسم الله الرحمن الرحیم .. وقتی سال های گذشته برای اوّلین بار به زیارت حضرت سکینه بنت امیرالمؤمنین علی علیهما السلام مشرف شدم، لحظه ای که نگاهم به گنبد طلای دردانه امیرمؤمنان علی (ع) افتاد و آن عظمت و شکوه علوی را در دیار امویان از نزدیک مشاهده کردم، به عنوان یک شیعه، غرور تمام وجودم را در بر گرفت و  بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد. ولی امروز تا چشمم به تصویر گنبد تخریب شده ی آن بانوی مجلله افتاد، یک لحظه  تمام غرورم شکست و با زبانی لرزان، زیر لب گفتم "المستغاث بک یا صاحب الزمان..." و اشک از چشمانم جاری شد...!

نمی دانم چرا این بار کسی اعتراض نکرد! و چرا کسی پیگیر نشد! حتي مراجع تقليد عزيزمان هم با يک بيانيه خشک و خالي، فضا را عوض نکردند تا ما احساس کنيم کسي دارد از اعتقاداتمان حمايت و پشتيباني مي کند.

نکند دیگر این مظلومیت ها، تخریب ها و اسائه ادب ها به ساحت مقدس آل الله برای ما تکراری و عادت شده است! نکند قرار است دیگر به آه کشیدن و  تأسف خوردن های مرسوم بسنده کنیم؟! چرا این بار فقط خبرگزاری ها غیرت خبری خود را به رخ کشیدند و دیگران همه سکوت کردند؟!

آری! همگان بدانند! آنانی که نمی دانستند هم مطلع شوند، فرزندان خونخوار معاویه لعنت الله علیه و آنانی که بغض حضرت صدّیق اکبر و فارووق اعظم امیر مؤمنان علی علیه السلام تمام وجودشان را فرا گرفته، مضجع شریف حضرت سکینه بنت امیرالمؤمنین علی علیهما السلام را خمپاره باران نمودند و دست به اقدامی شنیع و غیر انسانی دیگری زدند و با حملات متعدد، گنبد طلای مطهر یادگار علوی را تخریب نمودند.

خوی حیوانی و وحشیانه پیروان سقیفه و بغض آنان نسبت به اسلام و قرآن تا حدی است که به این قدر نیز قناعت نمی کنند و ترس از آن دارم که آن واقعه سخت و درد ناک حجر بن عدی سلام الله علیه بار دیگر تکرار شود؛ اگر چه حال از آزادی آن حرم مطهر خبر داده اند!

وهابیت بی منطق، پیرو مکتب همان کسانی هستند که درب خانه امیرمؤمنان علی علیه السلام را آتش زدند و پاره وجود رسول خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت رسانیدند. بی جهت نبود که قبر مطهر امیرمؤمنان علی علیه السلام تا زمان امام صادق علیه السلام مخفی بود و حال قبر مطهر حبیبه خدا، ام ابیها فاطمه زهرا سلام الله علیها نیز مخفی است.

با دیدن تصویر تأسف بار گنبد تخریب شده حضرت سکینه بنت امیرالمؤمنین علیهماالسلام به خود لرزیدم...! نمی دانم این فاجعه اسفناک با قلب مبارک حضرت بقیت الله الاعظم مهدی موعود ارواحنافداه چه کرد!

در مقابل این هتاکی ها مسلمانان تنها سکوت کردند. سکوت.. سکوت.. سکوت..!

جا دارد این مصیبت عظمی را به ساحت مقدس امام منتقم حضرت بقیت الله الاعظم مهدی موعود ارواحنا فداه و مراجع عظام شیعه و ارادتمندان به ساحت مقدس آل الله  تسلیت و تعزیت عرض نموده و از بزرگان شیعه، دولتمردان سوریه، نهادها و مجامع حقوقی بین المللی بخواهیم تا این فاجعه تأسف بار را پیگیری نمایند و اقداماتی سازنده در جلوگیری از هتک حرمت به مقدسّات انجام دهند و از بزرگان اهل تسنن نیز می خواهیم سکوت خود را شکسته و این جنایت بزرگ و فسق عظیم را محکوم نموده واز ادامه هتک حرمت ها به مقدسات شیعیان در سوریه و غیره، توسط سنی های افراطی جلوگیری و ممانعت کنند.

در خاتمه از این مصیبت دردناک، و دردناک تر از آن، سکوت در مقابل این فاجعه عظیم، جبهه بر خاک می نهیم و تنها به مولایمان امام زمان ارواحنا فداه شکوه و شکایت می کنیم. و عجل اللهم فی فرج مولانا صاحب العصر و الزمان.
منبع: شیعه آنلاین

در ستایش حجاب/ قسمت پنجم: شهيد و شاهد / مسئوليت مسلمان در جنگ نرم

 

در همين وبلاگ در قالب داستاني بخوانيد:

استدلالي منطقي در دفاع از فلسفه حجاب


 

کودک عراقی در تصور آغوش مادر...

 

 

اين عكس تكان دهنده

توسط يك عكاس عراقي

در يك يتيم خانه گرفته شده است.

 

اين دختر كوچك

هرگز مادر خود را نديده است...

 

بنابراين روي زمين

نقشي از مادر را ترسيم كرده

 و در آغوش او آرام گرفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا اجازه!؛ شهيد شده...

به مناسبت هفته دفاع مقدس

 

 

- « به نام خدا. من مي‌خواهم در آينده شهيد بشوم. براي اين كه…»

معلم كه خنده‌اش گرفته بود، پريد وسط حرف مهدي و گفت:

- «ببين مهدي جان! موضوع انشاء اين بود كه در آينده مي‌خواهيد چه كاره بشين. بايد در مورد يه شغل يا يه كار توضيح مي دادي. مثلاً، پدر خودت چه كاره است؟»

- «آقا اجازه! شهيد شده…»

 

شهيد گمنام سلام + دانلود صوت

 

به مناسبت تشييع پيكر پاك 92 شهيد گمنام

در سالروز شهادت امام جعفر صادق عليه السلام

شهيد گمنام، سلام

مداحی شهید گمنام سلام که توسط مداح گرامی اهل بیت مجتبی رمضانی اجرا شده است مورد استقبال مردم ولایتمدار زیادی قرار گرفت به همین سبب این مداحی بسیار ارزشمند  و پر  محتوا برای دانلود قرار گرفت.

 

قسمتی از متن این مداحی:

دلم گرفته،بازم چشام بارونیه،وای،وای،وای خبر آوردن بازم تو شهر مهمونیه،وای،وای؛وای شهید گمنام سلام،خوش اومدی،مسافر من،خسته نباشی پهلون شهید گمنام سلام،پرستوی مهاجر من،صفا دادی به شهرمون وقتی رسیدی همه جا بوی خوش خدا پیچید،تو مگه کجا بودی؟ وقتی رسیدی کوچه ها نسیم کربلا رسید،تو مگه کجا بودی؟

 

با صلوات، دانلود فرمایید

 

*

گزارش تصویری. یک و دو و سه و چهار


همه آمده بودند:

  


 دانلود کلیپ های مداحی با موضوع دفاع مقدس در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

محض خاطر اوضاع این روزهای سوریه و حرم با عباس «زينبيه» / پيام منتسب به سردار سليماني

ما همه عباس توایم یا زینب!
 
بی‌جهت نیست که وقتی از فرزند حسین(ع) و امام بر حق بعد از او، سوال می‌کنند که از حوادث کربلا کدامیک جانسوزتر بود و دل داغدار شما را داغدارتر کرده است، سه بار و با تاکید می‌گویند: «الشام،‌ الشام، الشام».
و عاشورای سال 61 (هـ .ق) هنوز پایان نیافته است، قصه پر غصه کربلا همچنان جاریست و داستان شام، خیال تمام شدن ندارد!
آری داستان مظلومیت حسین(ع) و زینب(س) در کربلا،‌ داستان جسارت به خواهر حسین(ع)‌ در های و هوی کشنده انبوه مردمان بی‌غیرت شام، داستان بی‌مهری بر دختر حسین(ع) در کوچه‌های تهمت و تحقیر شام، در خنده‌های شوم زجر‌آور شامیان، همچنان ادامه دارد!
نمی‌دانم چرا داغ اهل بیت(ع)، همه از شام آغاز می‌شود و به شام ختم می‌گردد.
بی‌جهت نیست که وقتی از فرزند حسین(ع) و امام بر حق بعد از او، سوال می‌کنند که از حوادث کربلا کدامیک جانسوزتر بود و دل داغدار شما را داغدارتر کرده است، سه بار و با تاکید می‌گویند: «الشام،‌ الشام، الشام».

و 1373 سال بعد، یعنی در سال 1434 (ه.ق) دوباره داستان شام تکرار می‌شود. داستان هتک حرمت به حرم شریف حضرت زینب(س) و حضرت رقیه(س).
آری خبر کوتاه بود و تکان‌دهنده؛ دشمنان خدا و رسول خدا؛ بارگاه زینب کبری (علیها سلام) و خواهر سیدالشهدا را مورد هجمه قرار دادند و تمام شد.
اما این بار شیعیان غیور از سراسر جهان برمی‌خیزند، همه عباس می‌شوند برای زینب(س)، می‌گویند اگر در هزار و اندی سال پیش زینب در جمع شامیان بیدادگر، محرمی نداشت، حسین و عباسی نداشت، اما امروز ما زنده‌ایم و تا آخرین قطره خون خویش، از حریم اهلبیت دفاع خواهیم کرد. آمده‌ایم تا بگوییم:

«کلنا عباسک یا زینب» ما همه عباس تو هستیم ای زینب
فرقی نمی‌کند از کدام خاک باشیم ایران، عراق، سوریه. مهم این است که به شوق حرمی آمده‌ایم که هر خشت آن، در یک عمر «یا حسین(ع)» گفتن ما ریشه دارد. عمری گفته‌ایم «یالیتنا کنا معک» و حالا وقت آن است که این ادعا را ثابت کنیم.
آمده‌ایم تا سپاه بین‌المللی شیعیان، برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) را تشکیل دهیم. سپاهی که تاکنون شهدای زیادی را در راه دفاع از حرم تقدیم کرده است از محسن حیدری، مهدی عزیزی، رضا کارگر برزی و ... در ایران، تا عبدالامیر الربیعی، سعد عبدالقادر، ارفد محسن الحمیداوی و... از عراق، تا شهید عباس ترحینی از لبنان، همه از شهدای این راه مقدس بوده‌اند.
شور و اشتیاق جوانان عراقی برای ثبت‌نام و اعزام به سوریه به حدی است که تنها یکی از فرم‌های ثبت‌نام اعزام به سوریه در شهر بغداد آن هم فقط طی یک روز شامل 500 داوطلب می‌شود که انگیزه خود برای ثبت‌نام را دفاع از حرم حضرت زینب(س) اعلام کرده‌اند.
و یکی از همین مشتاقان مدافع حرم، «علی دراجی» از جوانان پرشور عراقی است که دانشجوی رشته حقوق ورودی سال 91 دانشگاه شهید بهشتی تهران است. او که جزو یگان مدافعان حرم حضرت زینب(س) بوده در این راه نیز به شهادت می‌رسد.

با پای سعی خود به کجا می‌توان رسید؟!
این راه را تمام، به پای تو آمدیم

مدافعان حرم تنها به شیعیان و مسلمانان محدود نمی‌شوند، جوانمردی و مردانگی، مسیحیان را نیز به این راه مقدس فرا می‌خواند.
«دانی جورج جحا» مسیحی نیز هنگامی که می‌فهمد سلفیون قصد حمله و تخریب حرم حضرت سکینه(س) دختر امیرالمومنین علی(ع) را دارند، به یاری هموطنان مسلمان خود شتافته و با پوشیدن لباس رزم، همسنگر و همرزم با آنان، به دفاع از حرم اهل‌بیت(ع) می‌پردازد و شهد شیرین شهادت را می‌نوشد.
و پیکر برخی از این شهدا نیز بعد از شهادت توسط وهابیون ربوده می‌شود تا سند دیگری بر مظلومیت شهدای مدافع حرم باشد.
شدت درگیری‌ها به قدری زیاد است که مدافعان موفق نمی‌شوند پیکر شهدا را به عقب بکشانند و وهابیون پیغام می‌فرستند که برای تحویل پیکر این دو شهید باید یک اسیر وهابی آزاد و 10 میلیون لیره سوری تحویل آنها شود وگرنه پیکر این دو شهید را جلوی سگ‌ها خواهند انداخت!
آری ما حاضریم در راه دفاع از حرم اهل بیت(ع) هزار بار تکه تکه شویم اما شرمنده مولایمان صاحب‌الزمان ارواحنا لتراب مقدمه الفداء نباشیم.

چشمم دچار گریه بی‌انتها شده
دریا شده، به غصه و غم مبتلا شده
یاد تو ام، ‌به یاد تو از سال شصت و یک
یک زینبیه در دل تنگم بنا شده
چشم مزار داشتنت را نداشتند!
وهابی است و فتنه دوباره به پا شده
بانو خودت بگو چه شده، ما شنیده‌ایم
پای حرامیان به حریم تو وا شده
دیروز خیمه تو و امروز مرقدت ...
این روزها دمشق شما کربلا شده!
 
منبع: جهان نيوز
پیام حاج قاسم سليماني به آمریکا درباره سوریه
 
به گزارش جهان، بی‌بی‌سی ادعا می‌کند که ایران، سرلشگر قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به بغداد نزد "نوری مالکی" نخست‌وزیر عراق فرستاده است.
به ادعای این منابع، آقای مالکی هم مشاور امنیت ملی اش، "فالح فیاض" را حامل پیام ایران به آمریکا کرده است.
بی‌بی‌سی هیچ سندی برای اثبات این ادعای خود که از آن با عنوان "تماس" یاد کرده، رو نکرده است.
مدعی می‌شود: « اما محتوای این پیام هم در حد همین هشدارهای کلی بوده که مقام‌های ایرانی نسبت به پیامدهای دخالت نظامی در سوریه داده اند و تهدیدی در بر نداشته است.»
این در حالی است که طی روزهای اخیر پیامکی منتسب به سردار سلیمانی منتشر شده که در آن آمده:
  
 
«هر چتربازی که قرار است از هواپیما هلی‌برن شود،
 هر تفنگداری که قرار است از ناوها پیاده شود،
 هر کماندویی که قرار است با نفربر پیاده شود،
 یادش باشد که قبلا تابوتش را سفارش داده باشد.
 شامات (سوریه) خط قرمز انقلاب اسلامی است.
 همانجایی که می‌تواند معراج ما و گورستان شما باشد
 
 

در همین زمینه پایگاه خبری "النشره" (elnashra) نیز گزارش داد ه که سردار "قاسم سلیمانی" فرمانده سپاه قدس ایران در خصوص حمله احتمالی غرب به سوریه اظهار داشت: هر سرباز آمریکایی که روی خاک سوریه پا می گذارد باید تابوت خود را نیز با خودش حمل کند.
بر اساس این گزارش، سردار سلیمانی گفته: سوریه برای ما خط قرمز است، سرزمین شام معراج ما به سوی آسمان است و یقینا گورستان آمریکایی ها خواهد شد.
وی افزود: هر سرباز آمریکایی که از هواپیما پایین می آید یا از ناو خود بر خاک سوریه پا می گذارد، باید تابوتش را با خودش حمل کند.
فرمانده سپاه "سردار جعفری" نیز تأکید کرده بود هرگونه جنگی که آمریکا در منطقه آغاز کند نابودی اسرائیل را در پی خواهد داشت.
 
 

ازدواج به سبک شهید چمران

در سال ۱۳۵۰ وارد لبنان شد و در سال ۱۳۵۶ با «غاده جابر» دختری که ۲۰ سال از خودش کوچکتر بود ازدواج کرد. فصل زندگی شهید مصطفی چمران با غاده برای این زن لبنانی یک زندگی تمام‌عیار با روحی متفاوت از زندگی‌های کلیشه‌ای بود.
صراط:در ۱۸ اسفند ۱۳۱۱ متولد شد. سال ۱۳۵۰ وارد لبنان شد و در سال ۱۳۵۶ با «غاده جابر» یعنی دختری که بیست سال از خودش کوچکتر بود ازدواج کرد. فصل زندگی شهید مصطفی چمران با غاده برای این زن لبنانی یک زندگی تمام عیار با روحی متفاوت از زندگی‌های کلیشه‌ای بود. غاده چمران بارها داستان زندگی مشترکش با شهید چمران جبهه‌های کردستان و جنوب را روایت کرده است. مرور زندگی این رزمنده عارف از زبان غاده هنوز طعم تفاوت دارد:

امام موسی صدر بی‌مقدمه پرسید چمران را می‌شناسم یا نه

ماجرا از روزی شروع شد که سیدمحمد غروی، روحانی شهرمان پیشم آمد و گفت: آقای صدر می‌خواهد شما را ببیند. من آن وقت از نظر روحی آمادگی دیدن کسی را نداشتم، مخصوصا این اسم را. اما سید غروی خیلی اصرار می‌کرد که آقای موسی صدر چنین و چنان‌اند، خودشان اهل مطالعه‌اند و می‌خواهند شمارا ببینند. این همه اصرار سید غروی را دیدم قبول کردم و «هرچند به اکراه» یک روز رفتم مجلس اعلای شیعیان برای دیدن امام موسی صدر، ایشان از من استقبال زیبایی کرد. از نوشته‌هایم تعریف کرد و اینکه چقدر خوب درباره ولایت و امام حسین (ع) «که عاشقش هستم» نوشته‌ام. بعد پرسید: الان کجا مشغولید؟ دانشگاه‌ها که تعطیل است. گفتم: در یک دبیرستان دخترانه درس می‌دهم. گفت: این‌ها را‌‌ رها کنید، بیایید با ما کار کنید.

پرسیدم (چه کاری؟) گفت: شما قلم دارید، می‌توانید به این زیبایی از ولایت، از امام حسین (ع)، از لبنان و خیلی چیز‌ها بگویید، خوب بیایید و بنویسید. گفتم: دبیرستان را نمی‌توانم ول کنم، یعنی نمی‌خواهم. امام موسی گفت: ما پول بیشتری به شما می‌دهیم، بیایید فقط با ما کار کنید. من از این حرف خیلی ناراحت شدم. گفتم: من برای پول کار نمی‌کنم، من مردم را دوست دارم. اگر احساسم تحریکم نکرده بود که با این جوانان باشم اصلاً این کار را نمی‌کردم، ولی اگر بدانم کسی می‌خواهد پول بیشتر بدهد که من برایش بنویسم احساسم اصلاً بسته می‌شود. من کسی نیستم که یکی بیاید بهم پول بدهد تا برایش بنویسم. و با عصبانیت آمدم بیرون. البته ایشان خیلی بزرگوار بود، دنبال من آمد و معذرت خواست، بعد هم بی‌مقدمه پرسید چمران را می‌شناسم یا نه. گفتم: اسمش را شنیده‌ام.

گفت: شما حتماً باید اورا ببینید. تعجب کردم، گفتم: من از این جنگ ناراحتم، از این خون و هیاهو، و هرکس را هم در این جنگ شریک باشد نمی‌توانم ببینم. امام موسی اطمینان داد که چمران اینطور نیست. ایشان دنبال شما می‌گشت. ما موسسه‌ای داریم برای نگهداری بچه‌های یتیم. فکر می‌کنم کار در آنجا با روحیه شما سازگار باشد. من می‌خواهم شما بیایید آنجا و با چمران آشنا شوید. ایشان خیلی اصرار کرد و تا قول رفتن به موسسه را از من نگرفت، نگذاشت برگردم.

تحت تاثیر نقاشی شمع کوچک و شعر آن خیلی گریه کردم

شش هفت ماه از این قول و قرار گذشته بود و من هنوز نرفته بودم موسسه. در این مدت سید غروی هر جا من را می‌دید می‌گفت: چرا نرفته‌اید؟ آقای صدر مدام از من سراغ می‌گیرند. ولی من آماده نبودم، هنوز اسم چمران برایم با جنگ همراه بود، فکر می‌کردم نمی‌توانم بروم او را ببینم. از طرف دیگر پدرم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود و من خیلی ناراحت بودم. سید غروی یک شب برای عیادت بابا آمد خانه ما و موقع رفتن دم در تقویمی از سازمان امل به من داد گفت: هدیه است آن وقت توجهی نکردم، اما شب در تنهایی همانطور که داشتم می‌نوشتم، چشمم رفت روی این تقویم. دیدم دوازده نقاشی دارد برای دوازده ماه که همه‌شان زیبایند، اما اسم و امضایی پای آن‌ها نبود.

یکی از نقاشی‌ها زمینه‌ای کاملاً سیاه داشت و وسط این سیاهی شمع کوچکی می‌سوخت که نورش در مقابل این ظلمت خیلی کوچک بود. زیر این نقاشی به عربی شاعرانه‌ای نوشته بود؛ من ممکن است نتوانم این تاریکی را از بین ببرم، ولی با همین روشنایی کوچک فرق ظلمت و نور و حق و باطل را نشان می‌دهم و کسیکه بدنبال نور است این نور هرچقدر کوچک باشد در قلب او بزرگ خواهد بود. کسیکه بدنبال نور است، کسی مثل من. آن شب تحت تاثیر آن شعر و نقاشی خیلی گریه کردم. انگار این نور همه وجودم را فراگرفته بود. اما نمی‌دانستم چه کسی این را کشیده.

اولین دیدار ما سخت زیبا بود

بالاخره یک روز همراه یکی از دوستانم که قصد داشت برود موسسه، رفتم در طبقه اول مرا معرفی کردند به آقایی و گفتند ایشان دکتر چمران هستند. مصطفی لبخند به لبش داشت و من خیلی جا خوردم. فکر می‌کردم که کسیکه اسمش با جنگ گره خورده و همه از او می‌ترسند باید آدم غسی‌ای باشد، حتی می‌ترسیدم، اما لبخند او و آرامشش مرا غافلگیرکرد. دوستم مرا معرفی کرد و مصطفی با تواضعی خاص گفت: شمایید؟ من خیلی سراغ شما را گرفتم زود‌تر از این‌ها منتظرتان بودم. مثل آدمی که مرا از مدت‌ها قبل می‌شناخته حرف می‌زد. عجیب بود. به دوستم گفتم: مطمئنی که دکتر چمران این است؟ مطمئن بود.

مصطفی تقویمی آورد مثل آن تقویمی که چند هفته قبل سید غروی به من داده بود نگاه کردم گفتم: من این را دیده‌ام. مصطفی گفت: همه تابلو‌ها را دیدید؟ از کدام بیشتر خوشتان آمد؟ گفتم: شمع، شمع خیلی مرا متاثر کرد. توجه او سخت جلب شد و با تاکید پرسید: شمع؟ چرا شمع؟ من خود به خود گریه کردم، اشکم ریخت. گفتم: نمی‌دانم. این شمع، این نور، انگار در وجود من هست، من فکر نمی‌کردم کسی بتواند معنی شمع و از خودگذشتگی را به این زیبایی بفهمد و نشان دهد. مصطفی گفت: من هم فکر نمی‌کردم یک دختر لبنانی بتواند شمع و معنایش را به این خوبی درک کند. پرسیدم: این را کی کشیده؟ من خیلی دوست دارم ببینمش، و با او آشنا شوم.

مصطفی گفت: من. بیشتر از لحظه‌ای که چشمم به لبخندش و چهره‌اش افتاده بود تعجب کردم شما! شما کشیده‌اید؟ مصطفی گفت: بله، من کشیده‌ام. گفتم: شما که در جنگ و خون زندگی می‌کنید، مگر می‌شود؟ فکر نمی‌کنم شما بتوانید این قدر احساس داشته باشید. بعد اتفاق عجیب تری افتاد. مصطفی شروع کرد به خواندن نوشته‌های من. گفت: هر چه نوشته‌اید خوانده‌ام و دورا دور با روحتان پرواز کرده‌ام. و اشک‌هایش سرازیر شد. این اولین دیدار ما بود و سخت زیبا بود.

باردوم که دیدمش برای کار در موسسه آمادگی کامل داشتم. کم کم آشنایی ما شروع شد. من خیلی جا‌ها با مصطفی بودم، در موسسه کنار بچه‌ها، در شهرهای مختلف و یکی دوبار در جبهه. برایم همه کار‌هایش گیرا و آموزنده بود. بی‌آنکه خود او عمدی داشته باشد.

اولین هدیه‌اش به من یک روسری قرمز با گل‌های درشت بود

یادم هست در یکی از سفرهایی که به روستا‌ها می‌رفت همراهش بودم. داخل ماشین هدیه‌ای به من داد، اولین هدیه‌اش به من بود و هنوز ازدواج نکرده بودیم. خیلی خوشحال شدم و‌‌ همان جا بازکردم دیدم روسری است، یک روسری قرمز با گلهای درشت. من جا خوردم، اما او لبخند زد و با شیرینی گفت: بچه‌ها دوست دارند شما را با روسری ببینند. از آن وقت روسری گذاشتم و مانده. من می‌دانستم بچه‌ها به مصطفی حمله می‌کنند که چرا شما خانمی را که حجاب ندارد می‌آورید موسسه، اما برایم عجیب بود که مصطفی خیلی سعی می‌کرد، خودم متوجه می‌شدم، مرا به بچه‌ها نزدیک کند. می‌گفت: ایشان خیلی خوبند. اینطور که شما فکر می‌کنید نیست. به خاطر شما می‌آیند موسسه و می‌خواهند از شما یاد بگیرند ان شاالله خودمان بهش یاد می‌دهیم. نگفت این حجابش درست نیست، مثل ما نیست، فامیل و اقوامش آن چنانی‌اند. این‌ها خیلی روی من تاثیر گذاشت. او مرا مثل یک بچه کوچک قدم به قدم جلو برد به اسلام آورد. ۹ ماه، ۹ ماه زیبا با هم داشتیم و بعد باهم ازدواج کردیم. البته ازدواج ما به مشکلات سختی برخورد.

دیدار پائولو مالدینی از یک جانباز

به بهانه‌ي صعود تيم ملي فوتبال ايران به جام جهاني

و براي مسئولاني كه يا در بهشت و بهارستان هستند

و يا در پاستور ... و جانبازي كه در همين نزديكي ست!

 

دیدار پائولو مالدینی از یک جانباز

خاطره‌ای که در زیر می‌آید در رابطه با یكی از جانبازان جنگ تحمیلی است كه پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یكی از بیمارستان های شهر رم به مداوا مشغول بود.

به گزارش تابناک وی از قضا و به طور اتفاقی متوجه می شود كه خانم پرستاری كه از او مراقبت می‌كند نام خانوادگی اش «مالدینی» است. ابتدا تصور می كند كه تشابه اسمی باشد اما در نهایت از او سوال می كند كه آیا با پائولو مالدینی ستاره شهیر تیم میلان ایتالیا نسبتی دارد؟

و خانم پرستار در پاسخ می‌گوید كه پائولو مالدینی برادر وی است، دوست جانباز نیز در حالی كه بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می‌كند كه اگر ممكن است عكسی از پائولو مالدینی برایش به یادگار بیاورد و خانم پرستار قول می‌دهد كه برایش تهیه كند. صبح روز بعد دوست جانباز هنگامی كه از خواب بیدار می‌شود كنار تخت خود مردی را می‌بیند كه با یك دسته گل به انتظار بیدار شدنش نشسته است...

این مرد كسی نبود به جز پائولو مالدینی كه از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا به شهر رم واقع در مركز كشور ایتالیا كه فاصله‌ای حدودا ششصد كیلومتری دارد آمده بود تا از این جانباز جنگی كه خواستار داشتن عكس یادگاری اوست عیادت كند.

پائولو مالدینی ( لینک را حتما ببینید) با این كار خود درسی بزرگ به تمامی فوتبالیست‌های دنیا داد كه قهرمان فوتبال را در زمین فوتبال نباید جست كه می‌توان در بیرون از زمین فوتبال نیز آن را دید، قهرمانانی که پهلوانند.

 

*

و اميد ما در انجام ضيافت‌هاي عاشقانه‌ي پدر و فرزند، فقط سيد علي خامنه اي ست.

 

 

جملاتی کوتاه از سید اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی

جملاتی کوتاه از سید اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی


  1. هنر یاد بهشت است و نوحه انسان در فراق، هنر زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن اُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش ... اُنسی دیرینه به قدمت جهان، هنر زبان بی زبانی است و زبان هم زبانی.
  2. زندگی انسان تمثیل آن مسافریست که از خانه موقت و ناپایدار به سوی مستقر ابدی خویش بار می بندد پس اگر این خانه ها خانه های مجازی اند و ما مسافران در کوچ، دیگر چه جای دل بستن و حسرت بردن انسان .
  3. قلب عالم هستی و حامل عرش الرّحمن است واین سیّاره عرصه تکوین .
  4. تا زنده ایم هوشیاریم و هوشیار در خودی خود اسیر است و تا عقل باقی است خود از میانه بر نمی خیزد مگر آنکه شراب مرگ در کشیم که یکسره از عقل و از خود می رهاندمان. این سرّی است که در موه قبل ان تموتوا فاش کرده اند: بشنوید و بمیرید .
  5. هنر آن است که بمیری پیش از آن که بمیرانندت و مبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده اند. شهادت پایان نیست آغاز است. تولّدی دیگر است در جهانی فراتر از آنکه عقل زمینی به ساحت قدسی آن راه یابد. تولّد ستاره ای است که پرتو نورش عرصه زمان را در می نوردد و زمین را به نور ربُّ الاَرباب اشراق می بخشد .
  6. شهدا شاهد بر باطن و حقیقت عالمند و همانانند که به دیگران حیات می بخشند .
  7. کیست که نخواهد از زندانی تنگ به کاخی بزرگ منتقل شود؟؟؟
  8. آدمها دو گونه اند؛ آنانکه با عقلشان می زیند و دیگرانی که زیستشان با دل است. چه بسیارندآنان و چه قلیلند اینان، چه سهل است آنگونه زیستن و چه دشوار است این گونه بودن. بهشت ارزانی عقل اندیشان باد.
  9. ای بندگان خدا؛ تقوا پیشه کنید و از دنیا برحذر باشید که اگر دنیا به کسی وفا کند و یا کسی در آن باقی بماند انبیا برای بقا سزاوارترند، شایسته تر برای رضایت و راضی تر به قضا .
  10. دنیا نه جای درنگ و فراغت بلکه محمل رنجی است که آدمی پای بر آن می نهد تا روح در کشاکش ابتلائات عظیم راهی به عالم قرب بجوید و محیای رجعت شود.
  11. عجب از ما وا ماندگان زمین گیر که در جستجوی شهدا به قبرستان ها می آییم، این خود دلیلی است که از حقیقت عالم هیچ نمی دانیم . مرده آن است که نصیبی از حیات طیبه شهدا ندارد و اگر این چنین است از ما مرده تر کیست ؟؟؟
  12. زمان بادی است که می وزد، هم هست هم نیست آنان را که ریشه در خاک استوار دارند از طوفان هراسی نیست ، پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند ، آن روزها مانده و باد زمان ما را با خود برده است حقیقت همین است.
  13. عجب از این عقل باژگونه که ما را در جستجوی شهدا به قبرستان ها می کشاند
  14. شهدا از دست نمی روند بلکه بدست می آیند.
  15. خداوند مقرّبترین بندگان خویش را از میان عشّاق بر می گزیند که گره کور دنیا را به معجزه عشق میگشایند.
  16. حسین علیه السلام سر سلسله ی همه شیداییان حق است.
  17. عالم همه در طواف عشق است و دایره داراین طواف حسین است .
  18. میان باطن وظاهر وادی حیرتی است که عقل در آن سرگردان است، تن در دنیاست وجان در آخرت، این یک به سوی خاک می کشاند و آن یک به سوی آسمان ... وچشم حس ظاهر بین است...
  19.  این حسین است، غایت آفرینش کون و مکان، اگر چه چهره ای دارد چون چهره شما و جثه ای دارد که از شما بزرگتر نیست.فریب این چشمان ظاهر بین را مخورید و طلعت شمس را در عمق آسمان چشمانش بنگرید و کرامت خدا را در روحش بیابید.
  20.  عجب تمثیلی است که علی مولود کعبه است، یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن...
  21.  امام باطن قبله است و نماز را باید به سوی قبله گزارد، آیا هیچ عاقلی پشت به قبله نماز می گزارد؟؟؟
  22.  نماز پیوند بین ملک و ملکوت و زمین و آسمان است، نماز سفر آسمان است و سفرآسمان را باید با دل برویم.
  23.  نپندار که تنها عاشوراییان رابدان بلا آزمودند ولاغیر، صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.
  24.  آسمان را دیده ای که چگونه در گودالهای حقیر آب می نگرد؟؟؟ امام آفتاب کرامتی است که خود را از ویرانه ها نیز دریغ نمیکند .
  25.  غایت خلقت جهان پرورش انسانهایی است که در برابر شدائد بر هر چه ترس و شک و تردید و تعلق است غلبه کنند و حسینی شوند.
  26.  لبیک یا حسین؛ راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمان بدین صلا لبیک گوید از ملازمان کاروان کربلاست .
  27.  بسیجی دلباخته حق واهل ولایت است و به خود حتی اجازه نمی دهد به جز آنچه ولی امر می خواهد آرزویی داشته باشد.
  28.  یاران کربلایی؟ آنان را پروای مرگ نیست و دل و دیدگانشان را جز رضایت حق چیزی پر نخواهد کرد و چه پروایی آنجا که ملک جاودان بهشت رضوان حق میراث متقین است. یالَیتَنا کُنّا مَعَکُم
  29.  آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند.
  30. هستی در آنجاست که مردمان نیستی می انگارند!...

راهنمای کاربردی هیئت ها در ایام عزای بی بی دوعالم حضرت زهرا(س)

راهنمای کاربردی هیئت ها در ایام عزای بی بی دوعالم حضرت زهرا(س)
ایام فاطمیه و عزای بی بی دوعالم حضرت صدیقه کبری است. عقیق وظیفه خود می داند تا با انتشار راهنمای هیئت ها قدمی هر چند ناچیز در راه ترویج شعائر دینی بردارد. از این رو برنامه های هیئت ها همراه با آدرس و مشخصات دیگر تقدیم می شود. منبع: سایت عقیق

مراسم بزرگداشت شهید سید مرتضی آوینی در برج میلاد برگزار می شود

کلاس درس شهید آوینی در برج میلاد

مراسم بزرگداشت شهید ˈسید مرتضی آوینیˈ روز سه شنبه بیستم فروردین ماه همزمان با سالروز شهادت این شهید بزرگوار، ساعت 16، در مرکز همایش های برج میلاد توسط موسسه فرهنگی روایت فتح برگزار می شود.
 به مناسبت بیستمین سالگرد شهادتˈسید مرتضی آوینیˈ مراسمی با عنوان " روای آسمانی " در روز بیستم فروردین ماه92 ساعت 16، در مرکز همایش های برج میلاد، توسط مؤسسه فرهنگی روایت فتح برگزار می شود.
در این مراسم، نادر طالب زاده، مسعود فراستی و بهروز افخمی در میزگردی به بررسی اندیشه های سید مرتضی آوینی می پردازند.
در این مراسم همچنین بخش هایی از مستند روایت راوی به کارگردانی حسین معززی نیا پخش می شود.
پخش فیلم "آن" به کارگردانی رضا جعفری با موضوع آخرین سفر شهید آوینی به فکه از دیگر بخش های این مراسم است.
همچنین بخش هایی از برنامه کلاس درس فیلمسازی که شهید آوینی برگزار کرده بصورت تیزر در این مراسم پخش می شود.
 
منتخبي از گفتارهاي عاشورايي روايت فتح به قلم شهيد آويني به بهانه سالروز شهادتش
راهيان کربلا را بنگر. آنان خوب دريافته‌اند که زندگي به خون وابسته است و پيکر تاريخ، بي‌خون خدا –ثارالله- مُرده‌اي بيش نيست وسر مبارک امام شهيد بر فراز ني، رمزي است بين خدا و عُشاق، يعني که اين است بهاي ديدار.

عقيق: امروز(بيستم فروردين) سالروز عروج سيد شهيدان اهل قلم و دلباخته سالار شهيدان، آقا سيد مرتضي آويني است. به همين بهانه بر آن شديم گزيده اي از متن‌هايي كه او براي روايت فتح نوشته بود و به نوعي با امام حسين و عاشورا مرتبط می باشد را در این بیان گرد هم بياوريم.

 

  • اينها سربازان امام زمان عجلاللهتعاليفرجه هستند و موعد خويش را باز يافتهاند. اصحاب آخرالزماني سيدالشهدا عليهالسلام به خونخواهي او آمدهاند و همين پيمان است که آنان را در زير عَلَم صاحبالزمان عجلاللهفرجه گرد ميآورد، چرا که عَلَم امام زمان نيز عَلَم خونخواهي سيدالشهدا است. "يالثارات الحسين؛اي خونخواهان حسين عليهالسلام" گرد آييد.
  •  قرن هاست که فريا «هل من ناصر» سيدالشهدا عليهالسلام پهنه زمان را پيموده است و چون نفخات حيات بخش روحالقدس،بر هر زمين مردهاي که گذشته است آن را به حيات عشق بارور ساخته و اين چنين همه تاريخ تو گويي روزي بيش نيست و آن روز عاشورا است. راهيان کربلا را بنگر و به ياد آر، ورق پارههاي تقويم تاريخ را که ميگويد:هزار و سيصد و چهل و پنج سال است که از عاشورا ميگذرد و تو از خود ميپرسي: پس اين همه شور و اشتياق و اين همه شتاب در اين راهيان شيدايي کربلا از چيست؟ اينان آنچنان مشتاقانه به جبههها ميپيوندند که تو گويي هنوز کاروان سال61 هجري قمري به بيابان پر درد و بلاي کربلا نرسيده است. مگر آنان سر مبارک امام شهيد را بر فراز نيزه نديدهاند؟ اما نه، از عاشوراي سال 61هجري قمري، ديگر زمان از عاشورا نگذشته است و همه روزها عاشوراست. زمان بر امتحان من و تو ميگردد تا ببيند که چون صداي «هل من ناصر» امام عشق برخيزد، چه ميکنيم.
  •  راهيان کربلا را بنگر. آنان خوب دريافتهاند که زندگي به خون وابسته است و پيکر تاريخ، بيخون خدا _ثارالله_ مُردهاي بيش نيست وسر مبارک امام شهيد بر فراز ني، رمزي است بين خدا و عُشاق؛ يعني که اين است بهاي ديدار.
  • بشنو، زبان حال آنان را بشنو: حسينا، اماما، هرچند ما عاشوراييانِ قرن پانزدهم هجري قمري در کربلا نبوديم تا به نداي «هل من ناصر» تو پاسخ گوييم و حق را ياري کنيم، اما حسينا، ما ميدانيم که تاريخ بر محور تو و عاشورا و کربلايت ميگردد.زمان از آن ميگذرد تا ياران تو را از صُلب پدران و رَحِم مادرانشان بيرون کشد و همه آنان را در زير عَلَم خونخواهي تو گرد آورد و آنان را وارث زمين گرداند و اين چنين، همه تايخ روزي بيش نيست و آن روز عاشوراست.
  • معني باطني «راه قدس از کربلا ميگذرد» نيز همين است. راه ما به سوي قدس که معراج نخستين معراج تکامل انسان است، راهي کربلايي است و راه کربلايي راهي است که با تحمل مشقات و از خود گذشتگي همراه است.
  •  راه قدس با کاهلي و تن آسايي و دل به جيفه بيمقدار دنيا بستن ميانهاي ندارد. راه قدس مرد جنگ ميخواهد و مرد جنگ نيز کربلايي است و کربلايي، مرد ميدان عشق است و از سختيها و مشقات و سر باختنها و جان دادنها نميهراسد.
  • چيست آن نفخه حيات بخش مسيحايي که معجزهاي اينچنين از او برآمده و در جان مرده ما روح عشق دميده است؟ کربلا، آري کربلا. کربلا قلب پيکره تاريخ است وچشمه نوري که در آيينه جان ما انعکاس يافته است، وآينه اگر اناالشمس نگويد، چه کند؟
  •  تکليف ما را حضرت سيدالشهدا عليه السلام تعيين فرموده است و چشمه جوشان خون مبارک او منشأ حيات رضواني انسان وهمه آفرينش است. شريان قيام ما نيز به قلب عاشورا ميرسد و اينچنين، ما هرگز از جنگ خسته نخواهيم شد.
  •  اگرکسي با چشم سربه ما بنگرد و بخواهد اعمال ما را با منطق عقل ظاهربين تجزيه و تحليل کند، هرگز از عهده شناخت ما بر نخواهد آمد. آنچه ابرقدرتها را در برابر ما به اشتباه مياندازد همين است. منطق ما،منطق امام حسين عليه السلام است و اگر دشمن اين حقيقت را دريابد، هرگز در انتظار خستگي ما نخواهد ماند.
  • آنها، يزيديان، ميپنداشتند که نداي «هل من ناصر» سيدالشهدا‌ عليهالسلام‌ در صحراي کربلا مدفون خواهد شد و ديگر هيچ اثري از حق در جهان باقي نخواهد ماند، غافل که خداوند خميره وجود مومن را با خاک کربلا و خون شهدايش سرشته است و تا شب و روز باقي است، اين پيوند تاريخي که مومنين را به عاشورا پيوند ميدهد در عمق فطرتها بيدار خواهد ماند و هر آن کس را که شنواي نداي باطن خويش است، به صحراي کربلا خواهد کشاند و انسان، اگر انسان باشد و به وجدان خويش رجوع کند، نداي «هل من ناصر» سيدالشهدا را از باطن خويش خواهد شنيد که ميثاق فطرتش را به او گوشزد ميکند. اين پيمان که پيماني ازلي است، هر آن در عمق باطن مومن تجديد ميگردد و اگر انسان سر از تبعيت شرايط بپيچد و به خود و وابستگيهايش پشت کند، به اين عهد نخستين رجوع خواهد کرد و آنگاه گذشته و آينده به هم پيوند ميخورند و انسان بر آغاز و انجام تاريخ شهادت خواهد داد.
  •  بسيجي عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهري است در ميان شهرها و نامي است درميان نامها. نه، کربلا حرم حق است و هيچ کس را جز ياران امام حسين عليه السلام راهي به سوي حقيقت نيست.
  • اين بيعت که بستهايم، بيعت با موعود غايب توست و اين لبيک که به روح الله گفتهايم، تجديد پيماني است با تو از ازل تا آدم، از آدم تا ابراهيم، از ابراهيم تا خاتم و از غدير خم تا هل من ناصر عاشورا و از عاشورا تا به امروز.
  •  سپاه پاسداران از مردم تشکيل شده است و آنچه در دل دريايي مردم امواج اشتياق و انقلاب را برميانگيزاند، ياد حسين عليهالسلام است. اي کاش من هم يک پاسدار بودم و سيدالشهدا عليه السلام مرا نيز در خيل پاسداران حريم عشق ميپذيرفت.
  •  حضرت سيدالشهدا حسين بن علي عليه السلام شب پيش از هجرت به سوي کربلا در پايان خطبهاي بلند فرمودند: «آگاه باشيد؛ هر آنکه ميخواهد خونش را در راه ما اهل بيت، که راه حق است، نثار کند و خود در بهشت لقاء الله منزل گيرد، با ما راهي کربلا شود. من فردا صبح ان شاءالله راه ميافتم.» راه ما راه سيدالشهداست و آنان که پاي يقين در اين راه نهادهاند، آرزوي سرباختن دارند تا به ذبيح الله اعظم از همه نزديکتر شوند.
  • شهادت جانمايه انقلاب اسلامي است و قوام و حيات نهضت ما،در خون شهيد است. رمز آنکه سيدالشهدا عليه السلام را خون خدا ميخوانند درهمين جاست. خون پيکره حق در طول تاريخ از قلب عاشوراست و اگر حقيقت را بخواهي، هنوز روز عاشورا به شب نرسيده است.

در ادامه مطلب مصاحبه ای با یکی از همکاران شهید بخوانید.
ادامه نوشته

يادي از شهيد محمد ابراهيم همت

به ياد سالروز شهادت حاج محمد ابراهيم همت

به مناسبت هفدهم اسفند و سالروز شهادت

در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه نوشته

گزارشی خواندنی از یک جلسه هنری: بغض رهبر انقلاب با شنیدن خاطره حاج سعید

بغض رهبر انقلاب با شنیدن خاطره حاج سعید
 
پس از دیدار یکی از دوستان بهم گفت مثل بعضی مدیرهای قالتاق تُند‌تُند می‌نوشتی؛ خندیدم و گفتم باور کن خودم هم به همین فکر می‌کردم.
 
به گزارش جهان، محمدرضا دهشیری طی یادداشتی در سایت خبرنامه دانشجویان ایران نوشت: به ذهنم آمد که مثل مدیران قالتاقی شده‌ام که وقتی خدمت آقا می‌آیند هی می‌نویسند و وقتی می‌روند در رفتارشان هیچ بروزی ندارد. ولی می‌ترسیدم صحبت‌های آقا رسانه‌ای نشود و حافظه ضعیف من من را با افسوس سخت تنها بگذارد. پس از دیدار یکی از دوستان بهم گفت مثل بعضی مدیرهای قالتاق تُند‌تُند می‌نوشتی. خندیدم و گفتم باور کن خودم هم به همین فکر می‌کردم.
 
قبل از حرکت آقای جلیلی اعلام کرد آقا در حاشیه درخواست ملاقات نوشته‌اند ان‌شاءالله برای من جلسه شیرینی خواهد بود. وقت نسبتاَ موسعی اختصاص داده‌اند. از ساعت ده تا دوازده. کسانی که قرار است صحبت کنند مشخص است. لطفاً نظم را رعایت کنید تا حداکثر استفاده را از صحبت‌های آقا ببریم. جای هرکسی هم مشخص است. همه سرجایشان بشینند. البته قبل از همه توضیحات گفت عزیزانی که خارج از برنامه تشریف آورده‌اند شرمنده‌ایم. حتی هیچ کدام از بچه‌های اجرایی دفتر هم کارت حضور ندارند. و صرفاً برای داوران و برگزیدگان جشنواره که اسمشان در گزارش جشنواره برای آقا آمده بود کارت صادر شده است.
 
تاکسی‌ها جلوی در حسینیه هنر بودند. هر چهار نفر یک ماشین سوار شدیم. من با آقایان رحمتی کارگردان مستند «آخوند چینی دات کام»، و خلفی‌زاده کارگردان مستند «سه هزار میلیارد چند تا صفر دارد» و یک نفر دیگر که نمی‌شناختمش بودم. و تا خود بیت در مورد آخوند چینی حرف زدیم. مستند جذابی بود و سطح توقع مخاطب را از مبلغین بالا می‌برد.
 
در اولین گیت بازرسی، مأمور مربوطه هرکسی را که می‌خواست بگردد ابتدا ازش عذرخواهی می‌کرد. بهش گفتم انجام وظیفه عذرخواهی ندارد. اگر من را دقیق بگردی خیالم جمع می‌شود که شماها کارتان را درست انجام می‌دهید و خطر از آقا دور می‌ماند. از حیاط مصفای بیت به سمت ساختمان ملاقات رفتیم. در برگشت از دیدار به درختان و بوته‌ها دقت کردم. در رفت فقط کلیتی از زیبایی را احساس کردم. حواسم بیشتر به دیدار آقا بود. جلوی ساختمان دکتر فیاض و یکی دو نفر دیگر را با آستین‌های بالا و دست و صورت خیس دیدم. برای تشرف خدمت آقا وضو گرفته بودند.
 
از سالنی کوچک گذشتم و وارد اتاق ملاقات شدم. به گمانم اتاق ملاقات بیش از هفتاد نفری که برایشان کارت صادر شده بود جا نداشت. همان صندلی‌هایی که همیشه در تصاویر تلویزیون می‌بینیم چیده شده بود. جلیلی گفت ردیف سوم بشین. الحمدلله هنوز در ردیف سوم سمت چپ اتاق کسی ننشسته بود. هنوز صندلی‌ها را جابجا می‌کردند و جای افراد را مشخص می‌کردند که با صدای صلوات دوستان به خودم آمدم و دیدم که آقاست که تشریف آورده‌اند. ساده و ملیح با خوش و بِش‌های همیشگی که در ابتدای ورودشان با حضار دارند. ساعت ده و سه دقیقه بود.
 
احساس کردم جلیلی کمی گیج شده و قدرت تصمیم‌گیری سریع را از دست داده است. فقط یک صندلی کنار آقا خالی بود که جلیلی آن جا نشست. ظاهراً حاج نادر جِر زده بود. قرار بود آقای طالب‌زاده آنجا بنشیند و جلیلی صندلی کناریش. جلیلی که سرگرم چیدمان محفل بوده با ورود آقا، حاج نادر جایش را عوض کرده و به جلیلی گفته است: اینجا بنشین.
 
خُب شروع کنید آقای جلیلی. جلیلی هم حسب‌الامر آقا شروع کرد و کوتاه درباره جمع گفت و آقای طالب‌زاده را مدیر جلسه معرفی کرد. حاج نادر هم مختصری از تفاوت جشنواره با دیگر جشنواره‌ها گفت و در لابه‌لای صحبتش اسم جلیلی را هم آورد که اخم جلیلی هم درهم رفت و حدود 40-50 ثانیه گره از ابروهایش باز نشد. حاج نادر خطاب به حضار گفت دوستانی که می‌خواهند صحبت کنند وقت 5 دقیقه را رعایت کنند. می‌دانم دو ساعت حرف برای گفتن دارید. ولی می‌دانم که دو ساعت را می‌توانید در 5 دقیقه هم خلاصه کنید. واقعاً هنرمندند که می‌توانند دو ساعت را در 5 دقیقه بگویند. همین جمله آقا ملاحت را کنار صلابت آقا نشاند و نگذاشت جمع در برابر ابهت آقا منفعل باشند. خنده حضار نطقشان را هم باز کرد و موجب راحت‌تر صحبت کردن پیر و جوان جمع شد و در ادامه هیچ کدام از سخنرانان تُپُق نزدند. عجب هنری داشت امیر سخن روزگار ما در باز کردن زبان اهل مجلس.
 
دکتر عباسی با عذرخواهی از کم کاری‌هایی که منجر به فتنه شد و موجب شد که آقا این عمار بگویند کلامش را شروع کرد. این عذرخواهی به دل خیلی‌ها نشسته بود و بعد از جلسه لابه‌لای خیلی از صحبت‌ها از آن یاد می‌شد. دکتر از قابلیت سینما برای گسترش علم عمومی گفت. آقا چقدر خوب بلد بودند که به حرف کسی گوش دهند. گویا در عالم فقط یک اتفاق داشت می‌افتاد و آن اتفاق صحبت کردن همین سخنران بود. آقا فقط متوجه او بودند. یادداشت‌های آقا هم دقیق بود. ابتدا با خودت می‌گویی آقا از هیچ نکته مهمی فروگذار نمی‌کنند. اما آرام‌آرام به این نتیجه می‌رسی که هر نکته‌ای که آقا از آن یادداشت بر می‌دارند مهم است، تو هم بخاطرت بسپار. چون آقا گوش کردن را خیلی خوب بلد بودند.
 
آقای مهدی نصیری در وصف جشنواره عمار به رویش‌ها مقابل ریزش‌های انقلاب اشاره کرد و این نکته‌بینی برایم جالب بود. سپس گفت بعضی‌ها معتقدند سینما اسبی است که به اهل باطل خوب سواری می‌دهد و در مقابل اهل حق چموش است. اینجا آقا وارد صحبت‌های مهدی نصیری شدند و فرمودند تا کی سوارش باشد. آقا جناب نصیری را هم چون دکتر عباسی با طیب الله انفاسکم بدرقه کردند. و نوبت آقای عود سیمین شد. که آقای طالب‌زاده در معرفی وی به مستند کوچه مقدس اشاره کرد و گفت که ایشان طلبه است.
 
عود سیمین ابتدا تاکید کرد که بحث را شخصی جلو می‌برم، ولی هدفم طرح مسائل شخصی نیست. می‌خواهم نتیجه بگیرم و پس از توضیحاتی درباره ورودش به عرصه مستند گفت امسال چهار مستند ساختیم. آقا آرام و متین نفسی گرفتند و هنگام بازدم فرمودند آفرین. به نظرم آقا با لذت و حظ زیادتری نسبت به دو سخنران قبلی گوش می‌کردند. شاید چون جوان بود. کمی هم با محاسنشان بازی کردند. پایان صحبت‌های عود سیمین جمع اولین صلوات را فرستاد. معلوم شد مجلس هم حظ زیادی برده است.
 
آقا در پاسخ به سوالات عود سیمین درباره میزان ضرورت ورود به بحث معماری و مسجد از زوایای مختلفی چون نمازگزاران امام جماعت صندوق قرض‌الحسنه و غیره فرمودند این دو موضوع که گفتید خیلی مهم است. معماری بویژه معماری تهران این معماری وحشی مضطرب بی‌ضابطه، و موضوع مسجد. که این هم مهم است.
 
جلیلی خاطره‌ای از پخش مستند کوچه مقدس در یکی از روستاها گفت. گفت وسط پخش مستند دستگاه خراب می‌شود و مردم اعتراض می‌کنند و دست‌اندرکاران می‌گویند که چه کنیم و دستگاه خراب است. همانجا کلاه می‌چرخانند و دومیلیون جمع می‌شود. می‌روند لپ‌تاپ می‌خرند برای نوبت‌های بعدی پخش مسجدشان. آقا با لبخند به عود سیمین گفتند این کلاه چرخاندن را هم به سوژه‌های مسجدتان اضافه کنید.
 
یک کلیپ از جشنواره پخش شد. آقا هم خوب گوش می‌کنند و هم خوب می‌بینند. در جلسه برای پرت شدن حواس بهانه زیاد بود. ولی آقا به دقت نگاه می‌کردند. انصافاً کلیپ‌ها ضعیف بود. و ولوم کم صدای lcd ها هم مزید بر علت بود، ولی آقا بازهم با دقت نگاه می‌کردند. آقای ابوالقاسم طالبی در صحبت‌هایش گفت، خواهش می‌کنم به تریبون‌دارهای مذهبی همچون ائمه جمعه و جماعات بفرمایید مردم را سفارش کنند که سینما بروند و فیلم‌های خوب را ببینند. آقا که از مطالب طالبی زیاد یادداشت برمی‌داشتند، «اوهوم» موکدی در تایید این جمله‌شان داشتند.
 
جنس هنرمندان حاضر در این جلسه با صحبت‌های اساتید و فیلم‌سازهای جوان بیشتر و بیشتر مشخص می‌شد. حتی درخواست‌هایشان هم از جنس انقلاب اسلامی بود. شاید برای همین است که این جمع اینقدر مغضوب روشنفکران و هدف کج‌سلیقگی‌های رسانه‌ها حتی صداوسیمایند.
 
ابوالقاسم طالبی، نادر طالب‌زاده، وحید جلیلی، فرج‌الله سلحشور، و مسعود ده‌نمکی دو طرف آقا نشسته‌اند، گزاف نیست اگر بگویم که تیرهایی که از سوی ضد هنر سکولار اعم از روشنفکری و انجمن حجتیه و ضد هنر متحجر باز هم اعم از روشنفکری و انجمن حجتیه بسوی انقلاب و آقا پرتاب می‌شود را همین‌ها و امثالشان دارند سپر می‌شوند.
 
حاج نادر وقتی از آقای سلحشور خواست صحبت کند، گفت می‌دانم هماهنگ نکردیم، ولی لطف کنید چند کلامی بفرمایید. سلحشور هم در چهارچوب نظری خودش صحبت کرد. او هم بر چموش بودن سینما تاکید کرد و گفت من فیلم‌ساز را مبلغ اسلام می‌دانم.
 
آقای باطنی کارگردان جوان دوپینگی‌ها هم عرض ادب کرد و آقا مژه‌ای برهم زدند و سری تکان دادند. او به اعتکاف سینمایی اشاره کرد و آقا در پایان صحبت‌هایش از معنای اعتکاف سینمایی پرسیدند. باطنی مجمل توضیح داد و آقا دوباره منظور او را از اعتکاف سینمایی خواستند. باطنی هم گفت هم اعتکاف در مسجد که مباحث سینمایی در اعتکاف بحث شود. و هم جمع‌های شبانه‌روزی اعتکاف‌گونه که سینماگران در آن حظور یابند منظور من است.
 
دکتر فیاض نفر بعدی بود. تاکید کرد که قرآن ریشه معارف و علوم انسانی است. و گلایه کرد که چرا اول جلسه قرآن نخوانده‌اند و تاکید کرد که اول جلسه به آقای جلیلی هم گفته‌اند که اول قرآن بخوانید. آقا با لبخند فرمودند لابد صبح خوانده‌اند.
 
فیاض از وجوه رسانه‌ای هنری و تکنولوژیکی سینما گفت. آقای طالب‌زاده اعلام کرد که نوبت آقای جلیلی است.
 
جلیلی هم بخشی از خطبه حضرت امیر(ع) که در آن امیرالمومنین(ع) أین عمار أین طیحان أین ذوشهادتین سردادند. سپس به این مضمون گفت به عنوان گروهان کوچکی در خدمت قائدی هستیم که به او ایمان داریم. کسی که پرچم‌دار شیعه در مقابل جهان کفر و ظلم است. و می‌خواهیم از رهنمودهاشان استفاده کنیم. آقا گفتند بقیه آقایان صحبت نمی‌کنند؟
 
سردار قاسمی گفت نکته‌ای گفته نشده اجازه دهید می‌گویم. برادری که متصدی میکروفن بود آن را برد پیش حاج سعید و حاجی شروع کرد…
 
آقا لحظه‌ای بُغض کردند و سریع بر آن غالب شدند. جلیلی هم همینطور. اما مسعود ده‌نمکی که کنار حاج سعید نشسته بود مدام اشک‌هایش را پاک می‌کرد.
 
حاج سعید خاطره‌ای از جنگ گفت. از عملیاتی ناکام. از محاصره و مقاومت بچه‌ها در آن. کمیل کمیل همت…همت کمیل به گوشم. سردار از گفت‌و‌گوی رزمنده‌ای نوجوان پشت بی‌سیم با شهید همت گفت. گفته بودین بابابزرگ گفته خوب بجنگین. حاجی اگه بابا بزرگ را دیدی بپرس از ما راضی شدی؟ خوب جنگیدیم؟ همت طاقت نیاورد ماشین را برداشت و رفت جلو. آنقدر که گلوله‌های توپ کنار ماشینش خورد. همت خجالت می‌کشید بگوید من در قرارگاه بودم و بچه‌ها در محاصره.
 
سردار خطاب به آقا گفت آقا سید امروز هم بچه‌ها آمده‌اند بپرسند ما در فتنه خوب جنگیدیم از ما راضی هستی؟ جلیلی و حاج نادر در تکاپو بودند که حاج سعید تمام کند. سردار قاسمی هم گفت دو نکته بگویم و تمام. و شروع کرد به توضیح نکته اول حاج نادر اشاره به ساعتش می‌کرد. که جلیلی آرام گفت اشاره نکن بهش بگو. و حاج نادر تذکر داد که وقت کم است و حاجی حرفش را تمام کرد. و همه صلوات فرستادند. قطعاً حاج نادر و جلیلی خوشحال بودند که حرف‌های سردار بالاخره تمام شد. اما آقا به حاج سعید گفتند نکته دوم را نگفتید. چقدر آقا خوب بلد بودند به حرف‌های دیگران گوش کنند.
 
حاج سعید گفت روم نشد بگم و گفت و سر آخر شعری پیرامون فتنه خواند. حماسی و احساسی، احساسی و حماسی. و باز آقا گفتند شعر را خودتان گفته‌اید و حاج سعید گفت نه آقا دختر خانمی به نام…ولابه‌لای کاغذهایش گشت و نام دخترک را یافت و به آقا گفت. و گفت که دیده‌ام که حق این است که زحمت این خانم را خدمت شما تقدیم کنم.
 
پس از حاج سعید، خانمی از اکران کننده‌های جشنواره فیلم عمار که از چناران آمده بود و بعد هم کارگردان فیلم مهار نشده دست بالا کردند و آقا فرصت صحبت دادند و پس از این دو چند نفر دیگر. «یک سینه حرف موج می‌زند در دهان شما» با تغییر ظریف و به هنگام این مصرع از طرف آقا بسیاری خندیدند. و آقا به آقای یاسر عرب کارگردان ننه قربان اشاره کردند که شما هم بگید ببینیم چی میگید.
 
یاسر عرب از خانم‌های شیمیایی چایخانه اهواز گفت که در اثر تماس با لباس شیمیایی رزمندگان شیمیایی شده‌اند. و هزینه‌های درمانشان را شخصی پرداخت می‌کنند. و گفت که شما هم از آنجا همان دوران بازدید داشتید. آقا یادشان نیامد. گفت آن‌موقع یک عده از خانم‌ها آنجا لباس رزمنده‌های را می‌شستند. آقای جلیلی به آقا گفتند رخت‌شوی‌خانه بوده. آقا گفتند آهان چایخانه نبود، رخت‌شوی‌خانه بود. یاسر عرب گفت مردم عرب آنجا را به عنوان چایخانه می‌شناسند. در زمان جنگ رخت‌شوی‌خانه شده بود. آقا گفتند برای خانم‌هایی که گفتید آقای مقدم پیگیری کنند.
 
سپس آقا کمی جابجا شدند. و گفتند بسم الله الرحمن الرحیم. چند جمله عرض بکنیم وقت کم است. شروع کردم به نوشتن فرمایشات آقا. اما دلم نمی‌آید به آقا نگاه نکنم. زیردستی مناسبی هم نداشتم که مثل دوران خبرنگاری‌ام فقط به گوینده نگاه کنم و بنویسم. مدام باید کاغذها را مهار می‌کردم. تا بتوانم چند سطر بنویسم.
 
مدام با خودم کلنجار می‌رفتم. تازه یادم آمد که قبل از جلسه نپرسیدم که صحبت‌های آقا رسانه‌ای می‌شود یاد حداقل در سایت خود آقا خواهند گذاشت؟ خُب معلوم است بدیهی است که جلسه به این مهمی رسانه‌ای می‌شود. ولی دلم آرام نبود. می‌ترسیدم نشود و مطالب را از دست بدهم. می‌نوشتم و می‌نوشتم. به ذهنم آمد که مثل مدیران قالتاقی شده‌ام که وقتی خدمت آقا می‌آیند هی می‌نویسند و وقتی می‌روند در رفتارشان هیچ بروزی ندارد. ولی می‌ترسیدم صحبت‌های آقا رسانه‌ای نشود و حافظه ضعیف من من را با افسوس سخت تنها بگذارد. پس از دیدار یکی از دوستان بهم گفت مثل بعضی مدیرهای قالتاق تُند‌تُند می‌نوشتی. خندیدم و گفتم باور کن خودم هم به همین فکر می‌کردم.
 
بعد از صحبت‌های آقا بچه‌ها هجوم بردند سوی آقا برای دست بوسی.. محافظ‌ها هرچه اصرار کردند که راه باز کنند افاقه نکرد. خالقی کارگردان پایان فراموشی دست آقا را بوسید و آمد کنار. من عقب بودم. چندبار تلاش کردم نشد. محافظ‌ها کارشان را خب بلد بودند. کیاسری کارگردان مشدی اسماعیل هم دست آقا را بوسید و با چشمان پر اشک از حلقه دور آقا بیرون آمد.
 
هر کس خدمت آقا می‌رسید جلیلی توضیحی کوتاه درباره‌اش می‌گفت. حاج آقای حجتی‌نیا امام جمعه دَرود نیشابور دست آقا را بوسید و گفت خیلی آرزوی زیارتتان را داشتم. و جلیلی از پاپیش گذاشتن وی برای اکران فیلم‌های عمار گفتند. و آقا هم خندیدند و مطلبی گفتند که من متوجه نشدم. فکر کنم گفتند من دَرود رفته‌ام. سیدمحمد محمدی سرشت کارگردان ما بی‌شماریم گفت، آقا من 22 بهمن داماد شده‌ام. یک چفیه به من بدهید آقا فرستادند برایش چفیه آوردند. آقا لبخندی بدین مضمون گفتند «شما تازه دامادی، کاش چفیه قشنگ‌تری داشتیم بهتان می‌دادیم.»
 
لبخند آرامش آقا نمی‌گذاشت آرام باشم. دوباره تلاش کردم. الحمدلله به آقا رسیدم. دست چپ آقا را یکی دوبار بوسیدم. خواستم دست راست را هم ببوسم ابهتش مرا گرفت ته دلم لرزید.
 
ترسیدم دستشان درد داشته باشد و آزارشان دهم. جلیلی گفت فلانی بیشترین مستند را در دوران فتنه ساخته است. آقا لبخند زدند. به من لبخند زدند. به من، به من. لبخند آقا تقدیم به همه مردمی که در فتنه متهم به نفهمی و جنبش سیب‌زمینی شدند. به مردمی که در ایران سبز و دختر لر و سنگر حظور داشتند و من در برابرشان فقط مشق نوشتم. از بزرگی‌شان شعور بالا و والاشان و سنسورها و نوارهای ویدئویی دوربینم نوشتم. لبخند آقا تقدیم به بچه‌هایی که در دخمه‌ای برای ساخت هولوکاست سبز کُمَکم کردند. علی سروش، جمال یزدانی، حاج آقا غروی، میثم نیک‌فرد، و فرهادی و تیم با صفایش.
 
لبخند آقا تقدیم به پدر و مادر و همسر و خواهر و دخترم، که در ایران سبز همراهم شدند. تقدیم به مهدی حجت‌پناه که از راش‌ها ایران سبز ساخت. تقدیم به مهدی خالقی که ماشینش را بهم داد تا به استان‌های مختلف بروم وگرنه من که برای ایران سبز بودجه‌ای نداشتم. به خواهران خوبم در استان لرستان، خانم‌ها رحیمی و سپه‌وند، که با خانم‌های لر و لَک مصاحبه می‌گرفتند. به جواد اسلامی صدابردارم. به دوستانی که در سنگر پای کار بودند. به اهالی مسجد امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خیابان دوره شهر قم به امام جماعت حزب‌اللهی مسجد.
 
لبخند آقا تقدیم به سید مصطفی سیادت که در ماه مبارک رمضان قم سریع بازگشت، کلیپ را از حد ترخص شهر خارج کرد و پس از افطار روزه‌شان برگشت تا هنگام تصویربرداری کلیپ هم غزه هم لبنان، درست وقتی که زیر آفتاب داغ قم من کم آوردم دوربین را از دستم بگیرد و کار را ادامه دهد. شب قدر روز بیست و سوم پای میز کار موسیقی مناسب را ساخت تا کار برای روز قدس آماده شد. تقدیم به سیدابراهیم علوی که خیلی تلاش کرد تا دفتر آقای ضرغامی را متقاعد کند که کلیپ در روز قدس پخش شود، اما موفق نشد. لبخند آقا تقدیم به پدرخانم و مادرخانمم که در هر سفری دختر کوچکم را تیمار می‌کردند تا بهانه نگیرد.
 
خدایا این لبخند تقدیم به یک ملت. ملتی که آقا همیشه بروشان لبخند زده است و بارها بخاطر شکوه و عظمتشان در بیاناتش خدا را سپاس گفته است. ملتی که رهبرشان مصداق بارز قل اعوذ برب الناس است. و همیشه از شر وسواس خناس‌های داخلی و خارجی خود و ملتش را به ملک الناس و اله الناس پناه داده است. من فقط هنر آن‌ها را نشان دادم و تصویر کردم. آقا لبخند زدند و گفتند خدا حفظتان کند.
 
آمدم عقب و رفتم به سمت صندلی‌ها، پایم توان ایستادن نداشت. خواستم بنشینم ولی…«ولی» ایستاده بود. خجالت کشیدم که بنشینم. هفته‌ای دوبار اعمالم به حضرت حجت تقدیم می‌شود. حضرت اخم می‌کند یا لبخند می‌زند. خدا مهدی خالقی را خیر دهد. با سوالی ذهنم را مشغول کرد. از فکر و خیال‌ها راحت شدم. دکتر عباسی که گویا چندبار تلاش کرده بود خود را به آقا برساند و محافظ‌ها مانع شده بودند به آقا گفت ما تا دست شما را نبوسیم زیارت خود را کامل نمی‌دانیم. آقا خندیدند. محافظ‌ها راه باز کردند تا دکتر عباسی جلو برود، دکتر فیاض هم از طرف دیگر خود را به آقا رساند و تمام قد خم شد و دست آقا را بوسید. دیدم ابوالقاسم طالبی قندانی در دست دارد و می‌گوید تبرّکی است هر کی می‌خواهد بردارد. یکی برداشتم و خوردم دو سه تا دیگر هم برداشتم و گذاشتم توی جیبم. مسعود ده‌نمکی هم خود را به آقا رساند و یکی دو دقیقه با آقا گپ زد. آقا آرام‌آرام به خروجی راهرو رسیدند و می‌خواستند از جمع خداحافظی کنند. خانمی که از چناران آمده بود خود را به آقا رساند و از آقا چفیه خواست. آقا سفارش کرد برایش چفیه بیاورند.
 
*
تاریخ انتشار در سایت جهان: جمعه ۱۱ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۴۷

حجت الاسلام پناهيان در هيئت شهداي گمنام

حجت الاسلام پناهیان در هیئت شهدای گمنام:
خداوند نعمت هایی در دنیا به انسان می دهد که می خواهد آنها را بگیرد ولی قبل از آنکه خدا آن را از تو بگیرد خودت آن را قربانی کن، بعد که آن را قربانی کردی حالا باید دید خدا قربانی تو را می پذیرد یا خیر.

به گزارش خبرنگار عقیق، هیئت شهدای گمنام پنج شنبه شب ۲۰ مهرماه با حضور سردار اباذری، حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان، حاج مهدی سلحشور و جمعی از عاشقان و پیروان شهدا، در حسینیه شهدای قهرود برگزار گردید.

در آغاز مراسم بعد از تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید توسط قاری محترم، سردار اباذری از راویان 8 سال دفاع مقدس به معرفی و روایت آمادگی نیروی دریایی ایران در نبرد های دفاعی پرداختند .

درادامه حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان منبری ثابت هیئت شهدای گمنام، در ادامه ارائه سلسله مباحث تربیت ولایی در خصوص حب دنیا و قربانی دادن در راه خدا، گفت: یکی از جایگاه های حسادت زمانی است که از لحاظ معنوی افراد به هم حسادت می کنند همان گونه که قابیل به هابیل حسادت کرد چون که قربانی او پذیرفته شده بود . رذیلانه ترین مدل حسادت هم این مدل است.

اگر در قربانی دادن فرد تعلل کند خدا از او قبول نمی کند. فقط دارایی های خود را قربانی نکن بلکه علاوه بر آنها باید توانایی های خودت را هم قربانی کنی. مثلا بسیاری از خانم ها زمانی که مشغول تربیت فرزند و خانه داری هستند بسیاری از توانایی هایشان را قربانی می کنند .

خداوند نعمت هایی در دنیا به انسان می دهد که می خواهد آنها را بگیرد ولی قبل از آنکه خدا آن را از تو بگیرد خودت آن را قربانی کن، بعد که آن را قربانی کردی حالا باید دید خدا قربانی تو را می پذیرد یا خیر .

حجت الاسلام پناهیان با بیان اینکه زندگی چیزی نیست جز اینکه به مرور ایام چیزهایی به تو میدهند و بعد کم کم از تو می گیرند، گفت: خداوند نعمت هایی در دنیا به انسان می دهد که می خواهد آنها را بگیرد ولی قبل از آنکه خدا آن را از تو بگیرد خودت آن را قربانی کن، بعد که آن را قربانی کردی حالا باید دید خدا قربانی تو را می پذیرد یا خیر .

ما انسانها کاره ای در عالم نیستیم، همه چیز به دست خداست. خدا خودش ما را تامین می کند. فکر نکنید اگر شما نباشید عالم لنگ می شود. امام صادق(ع) می فرمایند: قبل از ظهور خودت را درست کن چرا که آزمایش های هنگام ظهور خیلی سخت است .

پناهیان با اشاره به اینکه الان بیشتر از زمان جنگ نیاز به خودسازی هست، گفت: شیطان بیشترین تلاشش را هنگام مرگ انسان انجام می دهد تا او را از خدا نا امید کند . حضرت امیر(ع) می فرمایند: شهادت و جهاد مرگ کسی را نزدیک نمی کند .

ایثار یعنی از چیزی که دوست داری برای خاطر یک مستضعف گذشت می کنی ولی شهادت ایثار نیست بلکه برگرداندن حق به صاحبش است. حضرت امام (ره) فرمودند : فکر نکنید شهید جان خود را ایثار می کند. بلکه جان مال خداست و شهید آن را به خدا بر می گرداند.

در پایان مراسم نیز حاج مهدی سلحشور، به نوحه سرایی برای حضرت ابالفضل(ع) و ذکر نام و یاد شهدای 8 سال دفاع مقدس پرداخت.


حجت الاسلام پناهیان در هیئت شهدای گمنام:
در محضر اباعبدالله(ع) اوج قربانی دادن را مشاهده می کنیم. این اصل جزء مهمترین اصول تربیتی ولایی است. کسی که آماده قربانی باشد هیچ وقت عصبی نمی شود. از جلوه های حسادت، غیبت و نصحیت است. البته نه هر نصیحتی! بعضی نصیحت ها از روی حسادت است.

هیئت شهدای گمنام  پنج شنبه شب ۱۳ مهرماه با حضور سردار اباذری، سید جعفر علوی (از رهبران انقلاب 14 فوریه بحرین)، حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان، حاج مهدی سلحشور و جمعی از عاشقان و پیروان شهدا، در حسینیه شهدای قهرود برگزار گردید.

به گزارش خبرنگار عقیق ، در آغاز مراسم بعد از تلاوت آیاتی چند از کلام الله مجید توسط قاری محترم، سردار اباذری از راویان 8 سال دفاع مقدس به معرفی و روایت آمادگی نیروی دریایی ایران در نبرد های دفاعی پرداختند .

در ادامه سید جعفر علوی از رهبران انقلاب 14 فوریه بحرین، به بازگویی گوشه ای از مظلومیت شیعیان بحرین پرداخته و این گونه بیان کرد: بعد از انقلاب 14 فوریه خفقان و ظلم در بحرین بیشتر شد. ما به جرم شیعه بودن محکوم می شویم. تا الان به دلیل استفاده آل خلیفه از گازهای سمی 16 جنین و نوزاد به شهادت رسیده اند. جمعیت بحرین یک میلیون نفر است که 130 نفر از آنها تا به امروز شهید شده اند. آمریکا، دولت های عرب خلیج فارس را حمایت می کند و آنها به آل خلیفه برای ظلم بیشتر کمک می کنند.

 وی در پایان ضمن بیان اینکه، خط و راه امام حسین(ع) اجازه نمی دهد که انقلاب ما منحرف شود، خاطر نشان داشت: ما واقعا خوشحال می شویم زمانی که متوجه می شویم ایرانیان در اینترنت از انقلاب ما حمایت می کنند.

حجت الاسلام حاج علیرضا پناهیان منبری ثابت هیئت شهدای گمنام، در ادامه ارائه سلسله مباحث تربیت ولایی، در خصوص حب دنیا و طریقه دستیابی به حکمت، گفت: بعضی ها به دنبال این هستند که از سختی های زندگی فرار کنند ماچنین نگاهی نداریم چرا که انسان در این دنیا باید سختی بکشد. تربیت ولایی یعنی اهل بیت(ع) علایق تو را جمع می کنند و دیگر علاقه ای به دنیا نخواهی داشت.
 تا عاشق نباشی محبت پیدا نمی کنی و مخلص نمی شوی.
 
کسانی که عاشق اهل بیت(ع) هستند حکمت میابند.
 
دنیا دار مکافات است نباید از آن فرار کرد.

حجت الا سلام پناهیان با بیان اینکه دو عامل مختص به حکمت است گفت: اخلاص و محبت اهل بیت(ع) که در واقع هر دو یکی هستند. تا عاشق نباشی محبت پیدا نمی کنی و مخلص نمی شوی. کسانی که عاشق اهل بیت(ع) هستند پیدا می کنند و حکمت میابند. دنیا دار مکافات است نباید از آن فرار کرد. بهترین راه این است که تلاش کنیم علایق دنیا را از دست بدهیم.

هابیل، مایل بود  قربانی بدهد اما  قابیل دلش نمی خواست. در محضر اباعبدالله(ع) اوج قربانی دادن را مشاهده می کنیم. این اصل جزء مهمترین اصول تربیتی ولایی است. کسی که آماده قربانی باشد هیچ وقت عصبی نمی شود. از جلوه های حسادت، غیبت و نصحیت است. البته نه هر نصیحتی! بعضی نصیحت ها از روی حسادت است.

حجت الا سلام پناهیان با اشاره به اینکه گاهی اوقات با آرزوهایمان حب دنیا پیدا می کنیم گفت :  باید آرزوهایمان را قربانی کنیم و بعد آرزوها را برای خدا بدست آوریم و در راه خدا بدهیم.   هرکس می خواهد به قربانی دادن علاقه مند شود زیاد، یاد خیمه های امام حسین(ع) کند.

در پایان مراسم نیز حاج مهدی سلحشور، به نوحه سرایی در خصوص مصائب حضرت زینب(س) و ذکر نام و یاد شهدای 8 سال دفاع مقدس پرداختند.

آغاز ثبت نام راهیان نور غرب کشور

 آغاز ثبت نام راهیان نور غرب کشور

دفتر روابط عمومي راهيان نور ستاد شهيد صياد شيرازي ، با اشاره به آغاز بازديد كاروانهاي راهيان نور از مناطق عملياتي دو استان كرمانشاه و ايلام ، زمان ثبت نام اين ستاد را جهت ثبت نام و بازديد كاروانها اعلام كرد .

با توجه به استقبال اقشار مختلف جامعه خصوصا جوانان و دانشجويان عزيز از مناطق عملياتي دفاع مقدس در جبهه غرب كشور ، مسئولين محترم كاروانها مي توانند از تاريخ 91/07/10 با تماس با دفتر روابط عمومي ستاد شهيد صياد شيرازي ، ثبت نام زائرين خود را انجام دهند .

لازم بذكر است برنامه اين ستاد براي بازديد حداكثري از مناطق عملياتي ، بمدت سه روزه تعريف شده است كه با مراجعه به قسمت معرفي برنامه­هاي سايت ، راهيان نور غرب سال 91 مي­توانند از جزئيات بازديد مطلع شوند .

در پايان يادآور مي­شود از آنجائيكه بازديد از مناطق عملياتي غرب كشور در بازه زماني كوتاهي صورت مي­گيرد لذا اولويت با كاروانهائي است كه ثبت نام خود را در اولويت اول انجام نمايند.

*

برنامه بازدید از مناطق عملیاتی غرب کشور

ثبت نام از كاروانهای راهيان نور جهت بازديد از يادمانهای مناطق عملياتی استانهاي ايلام و كرمانشاه

توسط ستاد راهيان نور شهيد صياد شيرازی آغاز شد :

 

 

شب اول

ورود به شهر كرمانشاه

استقبال از زائرين شهدا و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء

صرف شام و استراحت

 

روز اول

اقامه نماز جماعت صبح و قرائت دعاي عهد

صرف صبحانه و اجراي صبحگاه

حركت به سمت شهر پاوه و بازديد

حركت به سمت غار قوري قلعه و اقامه نماز جماعت ظهر و عصر و صرف ناهار

حركت به سمت منطقه عملياتي مرصاد و بازديد از مناطق

حركت به سمت پادگان الله اكبر اسلام آباد ، اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء

صرف شام و استراحت

 

روز دوم

اقامه نماز جماعت صبح و قرائت دعاي عهد

صرف صبحانه

حركت به سمت شهر سر پل ذهاب و بازديد از ارتفاعات قراويز

حركت به سمت مزار احمد بن اسحاق ، زيارت واقامه نماز جماعت ظهر و عصر

حركت به سمت اردوگاه راه كربلا صرف ناهار و استراحت

حركت به سمت ارتفاعات بازي دراز و بازديد

حركت به سمت پادگان ابوذر، قرائت نماز مغرب و عشاء و در صورت هماهنگي اجراي برنامه رزم شب

صرف شام و استراحت

 

روز سوم

اقامه نماز جماعت صبح و قرائت دعاي عهد

صرف صبحانه

حركت به سمت گيلانغرب ، منطقه عملياتي مطلع الفجر

حركت به سمت شهر سومار و اقامه نماز جماعت ظهر و عصر و صرف ناهار

حركت به سمت شهر جنگ زده نفت شهر و بازديد از نفت شهر و يادمان گيسكه

حركت به سمت شهر سومار و اقامه نماز جماعت مغرب و عشاء

صرف شام و استراحت

 

روزچهارم

اقامه نماز جماعت صبح و قرائت دعاي عهد و قرعه كشي كربلا

صرف صبحانه و وداع خادمين شهدا با زائرين شهدا

تحويل ناهار و ادامه مسير در اختيار كاروانها

*

 

اطلاع از ريز برنامه ها در ادامه مطلب

ادامه نوشته

برای دعای عرفه در شلمچه؛ راهیان نور 25 مهر اعزام می شوند

سرهنگ نادر ادیبی دبیر ستاد مرکزی راهیان نور امروز شنبه در نشست خبری با اشاره به برگزاری اردوی راهیان نور در مناطق عملیاتی کشور اظهار داشت: راهیان نور در مناطق جنوبی اقدامات موثری را انجام دادند اما در مناطق غرب اقدامات قوی نبوده است از این رو امسال کاروان راهیان نور در استان های ایلام و کرمانشاه برگزار می شود.

وی گفت: برای برگزاری این کاروان اقدامات و هماهنگی های خوبی با نیروهای مسلح و دستگاههای دولتی صورت گرفته است .

ادیبی افزود: در کاروان امسال راهیان نور یادمان عملیات مهمی همچون مرصاد و الفجر تدارک دیده شده است.

وی همچنین اعلام کرد: همایش شروع عملیات راهیان نور فردا ساعت 8 صبح برگزار خواهد شد و بنا داریم از دست اندرکارانی که در کاروان راهیان نور مناطق غرب کشور نقش تاثیرگذاری را ایفا کنند تجلیل به عمل آوریم.

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور حضور جوانان در کاروان راهیان نور را تاثیرگذار عنوان کرد و افزود: حضور جوانان و نسل جدید در این اردوها مهم است، ضمن آنکه در این اردوها ما از راویانی استفاده خواهیم کرد که به تشریح مناطق عملیاتی خواهند پرداخت. همچنین کتاب 6 جلدی را برای راویان تهیه و به آنها تحویل می دهیم تا روایت دفاع مقدس را بر اساس اسناد ارائه دهند.

ادیبی افزود: تمام تلاش خود را به کار بسته ایم تا راویان از اسناد و رویدادهای عملیات های دفاع مقدس مغفول نمانند.

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور همچنین از راه اندازی ساماندهی امداد یاور خبر داد و افزود: در زمان برگزاری این اردوها در استان های ایلام و کرمانشاه ساماندهی امداد یاور را راه اندازی می کنیم تا بر اساس این ساماندهی خدمات خوبی به زائران ارائه شود.

وی افزود: در زمان برگزاری کاروان راهیان نور دعای پرفیض عرفه در 4 نقطه این دو استان برگزار می شود.  سومار، مهران، قرارگاه امیر المومنین و پادگان ابوذر 4 نقطه ای هستند که در آنجا دعای پرفیض عرفه قرائت خواهد شد.

ادیبی در ادامه گفت: اطلسی برای شرکت کنندگان در راهیان نور در منطقه غرب کشور تهیه شده و در اختیار زائران قرار می گیرد.

وی همچنین افزود: در آینده بعضی دیگر از مناطق یادمانی نیز به بهره برداری می رسد تا همگان بتوانند از این مناطق ستفاده کنند.

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور در ادامه در پاسخ به این سئوال که چه تعداد به این کاروان اعزام می شوند، افزود: ما نمی توانیم از هم اکنون آمار دقیقی از شرکت کنندگان در راهیان نور ارائه دهیم اما آنچه برای ما مهم است آن است که بتوانیم مناطق غربی کشور را به درستی برای مردم و کسانی که در راهیان نور شرکت می کنند تبیین کنیم .

ادیبی در ادامه نشست خبری در پاسخ به این سئوال که آیا ستاد مرکزی راهیان نور از حضور اعضای کشورهای دیگر در این کاروان استقبال می کند یا نه، افزود: خوشبختانه مردم کشورهای دیگر نیز آمادگی خود را برای شرکت در اردوی راهیان نور اعلام کردند سال گذشته برخی از زائران از کشورهای دیگر بودند و ما نیز استقبال خود را برای حضور آنها در این کاروان اعلام می کنیم.

وی گفت: همچنین خود ما نیز آماده هستیم که در برنامه‌های کشورهای دیگر شرکت کنیم.

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور در پایان با اعلام اینکه کاروان راهیان نور از بیست و پنجم مهرماه اعزام می شوند، افزود: این اعزام از  25 مهرماه آغاز و تا  10 آبان ماه ادامه خواهد داشت. البته تاکنون اعزام هایی نیز داشته ایم اما اعزام اصلی برای حضور در منطقه غرب کشور از 25 مهرماه آغاز می شود.


دبیر ستاد مرکزی راهیان نور خبر داد
اعزام کاروان‌های راهیان نور از 25 مهر به مناطق عملیاتی غرب کشور

خبرگزاری فارس: دبیر ستاد مرکزی راهیان نور با بیان اینکه کاروان‌های راهیان نور از 25 مهر ماه به مناطق عملیاتی غرب کشور اعزام می‌شوند، گفت: دعای عرفه در 4 نقطه یادمانی غرب کشور زمزمه خواهد شد.

خبرگزاری فارس: اعزام کاروان‌های راهیان نور از 25 مهر به مناطق عملیاتی غرب کشور

به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت فارس (باشگاه توانا)، نادر ادیبی دبیر ستاد مرکزی راهیان نور در نشست خبری راهیان نور مناطق عملیاتی غرب کشور که امروز در ساختمان ستاد مرکزی راهیان نور برگزار شد، اظهار داشت: راهیان نور محوری‌ترین موضوع فعالیت‌های انتقال فرهنگ انقلاب و دفاع مقدس در خطوط نبرد سال‌های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران است و هر فعالیتی که در این مقوله فرهنگی انجام ‌شود، گامی به سمت نهادینه کردن ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس برای نسل فعلی و نسل بعدی خواهد بود.

وی ادامه داد: رهبر معظم انقلاب گسترش فعالیت‌های مرتبط با راهیان نور را توقع دارند؛ چرا که نیاز فعلی و آینده جامعه برای رسیدن به پیشرفت و تعالی، آشنایی با فرهنگ ایثار و شهادت و معرفی اسطوره‌ها در این زمینه است؛ لذا راهیان نور عرصه معرفی سیره شهدا و کسانی است که در مقابل دشمن حماسه‌های بی‌نظیر آفریدند.

* کاروان‌های راهیان نور از 25 مهر به غرب کشور اعزام می‌شوند 

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور بیان داشت: در خطوط عملیاتی جنوب کشور اقدامات مؤثری انجام شد اما در غرب و شمالغرب کشور،  سازماندهی کمتری وجود داشت؛ لذا در طول دو سال گذشته اقدامات سازماندهی شده در ستاد مرکزی راهیان نور مطرح شد که تابستان امسال مناطق عملیاتی شمالغرب برای دومین سال متوالی شاهد حضور کاروان‌های راهیان نور بود و زائران از 25 مهر ماه تا 10 آبان ماه امسال هم از مناطق عملیاتی غرب کشور بازدید خواهند کرد.

وی بیان داشت: در سال جاری هماهنگی‌هایی با نیروهای مسلح، دستگاه‌های دولتی و مسئولان استا‌نی و محلی کرمانشاه و ایلام انجام شده است و قرارگاه‌های مناطق عملیاتی غرب کشور کار خود را آغاز کردند.

* نقاط بازدیدی در راهیان نور غرب

ادیبی با اشاره به مناطق عملیاتی که مورد بازدید کاروان‌های راهیان نور قرار می‌گیرد، یادآور شد: یادمان‌های استان کرمانشاه شامل یادمان شهدای پاوه، قصرشیرین، جبهه روح‌الله، جبهه شهید بهشتی، گیلانغرب و منطقه عملیاتی مطلع‌الفجر، سرپل‌ذهاب، مرصاد، پادگان ابوذر، قراویز، گیسکه در نفت‌شهر و حرم احمد بن‌اسحاق(س) است؛ زائران از یادمان‌های استان ایلام شامل مهران، دیدگاه صدام، ارتفاعات قلاویزان، یادمان شهید کشوری در میمک بازدید خواهند کرد.

* مراسم افتتاحیه راهیان نور غرب کشور در ایلام

وی یادآور شد: قرارگاه مرکزی راهیان نور غرب برای هدایت و پیگیری امور مختلف این مقوله فرهنگی، سال گذشته در استان کرمانشاه تشکیل شد و امسال در ایلام کار خود را آغاز می‌کند؛ ساعت 8 صبح فردا نیز همایش افتتاح راهیان نور غرب کشور در ایلام با تجلیل از دست‌اندرکاران راهیان نور شمالغرب برگزار خواهد شد.

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور یادآور شد: بحث راویان یکی از مسائل مهم فرهنگی راهیان نور است؛ امسال راویان بومی مناطق یادمانی و یگان‌های عمل کننده در هدایت عملیات‌های بزرگ، در یادمان‌ها حضور خواهند داشت.

* انتشار کتاب 6 جلدی مناطق عملیاتی برای راویان

وی افزود: برای مستندسازی مناطق عملیاتی و بررسی نقش یگان‌ها ارتش، سپاه و جهاد سازندگی و دستگاه‌های دیگر، کتاب 6 جلدی برای راویان تدوین شده است که آن را در اختیار راویان قرار می‌دهیم.

* اطلس راهیان نور غرب کشور منتشر شد

ادیبی خاطرنشان کرد: نخستین اطلس راهیان نور جنوب سال گذشته تهیه شده بود که امسال اطلس راهیان نور شمالغرب و غرب هم تهیه شده است؛ اطلس راهیان نور غرب کشور در اختیار زائران قرار می‌گیرد تا آشنایی بیشتری با مناطق عملیاتی و حماسه رزمندگان در دوران دفاع مقدس پیدا کنند.

* یادمان‌های غرب کشور آماده استقبال از زائران

وی ضمن یادآوری خدمات رسانی به زائران در حوزه‌های مختلف، گفت: راه‌اندازی سامانه امداد یاور برای ارائه خدمات اضطراری، امداد و نجات، اسکان، تغذیه، ایجاد آشپزخانه‌های متمرکز در مناطق اسلام‌آباد، سرپل ذهاب و سومار و همچنین آمادگی اسکان کاروان‌های خواهر و برادر در نقاط اسلام‌آباد، سرپل ذهاب، سومار و قرارگاه امیرالمؤمنین(ع) در بانروشان ایلام بخشی از خدمات است؛ فضاسازی در یادمان‌ها انجام شده است و این نقاط آماده استقبال از زائران هستند.

* زمزمه دعای عرفه در 4 نقطه یادمانی غرب کشور

دبیر ستاد مرکزی راهیان نور یادآور شد: با توجه به اینکه اعزام کاروان‌های راهیان نور به غرب کشور همزمان با ایام عرفه است، دعای عرفه در سومار، مهران، قرارگاه امیرالمؤمنین(ع) بانروشان و پادگان ابوذر زمزمه می‌شود.

وی با اشاره به اینکه اقدامات مؤثری در سال گذشته برای احیای یادمان‌های عملیاتی غرب کشور از محور مهران تا پاوه انجام شده است، گفت: مردم این مناطق همانند رزمندگان در غرب کشور مقاومت کردند و بیشترین صدمه را به صدامی‌ها وارد کردند؛ لذا از مسئولان توقع می‌رود که در موضوعات فرهنگی استان‌های کرمانشاه و ایلام نقش مردم را تبیین و ثبت کنند.

*

اين وبلاگ را با نوشته هايي در مورد شلمچه و فكه و جزيره مجنون بخوانيد

متن و صوت دسته گلای بی زبون (شهید) فریدون اسرایی و خشايار اعتمادي

به مناسبت هفته دفاع مقدس

31 شهريور تا 7 مهر

 

باز مثل هرشب كسلم، غصه نشسته رو دلم

ميگن بازم شهيد مياد، يه عالمه خيلي زياد

دسته گلاي بي زبون، گمشده هاي بي نشون

يزره خاكسترشون، دو حلقه انگشترشون

يه تیکه استخون سر، يه شاخه گل يه بال و پر

یه دکمه پیرهنشون، یه زره خاک تنشون

تابوتای یه اندازه،  تو هر کدوم یه سربازه

ابره که بر تن می زنه، باده که شیون میزنه

تابوتا خیس آب میشن، دسته گلا خراب میشن

می پیچه تو شهر و دهات، عطر سلام و صلوات

ای مادرای مهربون ، بچهاتون بچهاتون

دسته گلائی،  که دادید به کربلا  فرستادین

حالا با تابوت اومدن، با بوی باروت اومدن

سرندارن پا ندارن، چشم تماشا ندارن

مادرا از خدا می خوان، با گریه  و دعا می خوان

تابوتاشونُ باز کنن، بچهاشونُ ناز کنن

هرکجا اسفندِ و دود، تا کور بشه چشم حسود

اما بوی عجیب میاد، بو کنی بوی سیب میاد

میگن کسی که پا بشه، زائر کربلا بشه

سر به بیابون بزارن، توعاشقی جون بزارن

اونجا که آفتاب میشینه، باغ گل سیب می بینن

بچه های نجیب من، باغ گلای سیب من

رو عشقتون پا نزارین، ایران تنها نزارین

 

شعر از: عبدالجبار كاكايي

 

با صداي فريدون آسرايي و خشايار اعتمادي بشنويد