تأثیر شیوه تغذیه در معنویات جامعه/ ضرورت پرداختن به طب اسلامی در حوزه علمیه
خبرگزاری فارس: استاد حوزه علمیه گفت: علمای قدیم اسلامی در طب و بسیاری از علوم دیگر دست داشتند اما متاسفانه اکنون حوزههای علمیه ما جسم را رها کردهاند، در حالی که حوزه میتواند در ترویج طب اسلامی نقش مهمی داشته باشد.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، نوع تغذیه از جهت حلال و حرام بودن و نیز صحیح و ناصحیح بودن از مهمترین مسائلی است که در جسم و بدن و نیز در روح و صفات روحی انسانها نقش و اثر ویژه دارد. تغذیه میتواند بدن انسان را سالم یا مریض و حقیقت او را به سوی سعادت ابدی یا شقاوت ابدی بکشاند. به همین جهت علمای اسلامی به این مساله بسیار اهمیت میدهند و مراعات آن را از اساسیترین مقدمات حرکت به سوی کمال میدانند.
به بیان دیگر درست است که سعادت واقعی انسان در معنویات و روحیات او نهفته است اما در این میان، بدن انسان نقش ویژهای دارد که اگر سالم باشد، انسان را در رسیدن به کمالات روحی و معنوی بهتر یاری میکند. در این راستا گفتوگوی مشروحی با حجتالاسلام والمسلمین «اسلام درخشانپور» از پژوهشگران و مشاوران طب اسلامی و استاد حوزه علمیه انجام داده که متن آن از نظر میگذرد:
* «خداوند» اول طبیب عالم است
حجتالاسلام درخشانپور در توضیحات اولیه خود در مورد طب بیان داشت: ما در قدم اول باید بدانیم طب از کجا آمده و قرآن و احادیث اهل بیت علیهمالسلام به چه شکلی در اینباره مطلب فرمودهاند.
مطلب مهمان/ از وبلاگ: تو فقط لیلی باش / حتما بخش معرفی وبلاگش را بخوانید.
«دیشب داشتم در حین تمیز کردن گاز، به صحبتهای دکتر حمید حبشی - با عنوان زندگی شیرین - گوش می دادم ...ایشون داشت به یک نکته بسیاااااار مهم در ارتباط با همسر اشاره میکرد، به نام : اصل طرح نیاز ... چکیده ش این بود که وقتی میخوای چیزی رو از همسرت بخوای، تنها راه درستش این هست که فقط و فقط میزان علاقه شدید و نیازت به اون چیز رو به همسرت اطلاع بدی و رد بشی ... و این خیلی مهمه که این موضوع در حد اطلاع دادن باقی بمونه، و با اصرار و اجبار و این شگردهای زنانه ی متداول، کار رو خراب نکنیم.
این رو من قبلاً در اینجاهم خونده بودم و برام واقعا جالب بود، چون خودم بارها و بارها تاثیر اینطور صحبت کردن با همسر رو دیده بودم. اصولاً آقایون دوست ندارن آدم اونها رو توی منگنه بذاره، و دوست دارن اگر کاری رو برای همسرشون انجام میدن، حس کنن فقط و فقط خودشون خواسته اند و احدی در اون تصمیم دخالت نداشته ... و زن هنرمند اونه که بتونه خواست خودش رو به قدری ماهرانه به همسرش القا کنه، که مرد فکر کنه از اول به فکر خودش رسیده و قهرمانانه انجامش داده.
و البته این ریشه در اون حس باطنی مرد داره، که دوست داره در زندگی نقش حامی و تکیه گاه رو داشته باشه و خودش به تنهایی و با تدبیر خودش خانواده رو اداره کنه ... چیزی که من بعد از 14 سال آزمون و خطا، و با پرداختن بهای سنگین بهترین سالهای زندگیم، با تمام وجودم بهش رسیده ام ...
سراپا گوش شده بودم و واقعا برام جالب بود که کسی داشت همینطور مفت و مجانی از حقیقتی که میتونست زندگی خانوادگی آدم رو از این رو به اون رو کنه، پرده بر میداشت ... داشتم فکر میکردم خوشا به حال اون خانمهایی که این شانس رو داشتن که در اول زندگیشون در این جلسه حضور داشته باشن و از همون اول مسیر زندگیشون رو درست تعیین کنند، تا بتونن هم به خواسته هاشون برسن، و هم شیرینی زندگیشون هر روز بیشتر و بشتر بشه.
خلاصه، دکتر حبشی گفت و گفت و گفت و بحث رو به اینجا رسوند که این حس نیاز به حمایت از زن ، در مردها به قدری قوی هست که اگر نتونه در ارتباط با خانواده خودش اون رو ارضا کنه - به عبارتی اگر زن اونقدرخودش رو در زندگی قوی و مدیر نشون بده که مرد حس کنه بود و نبودش در اون زندگی فرق چندانی نداره – میره میگرده و اولین زنی که بتونه رو زیر پر و بال میگره و حمایتش میکنه!
اوه اوه اوه! حالا جالب بود که این صحبتها داشت در جمع خانمهای دانشجو یا اساتید دانشگاه ایراد میشد ... برای همین همونطور که انتظار داشتم یهویی اوضاع بهم ریخت و داد و فریاد خانم مهندسهای بالقوه و بالفعل به هوا رفت و بنده خدا رو به باد انتقاد گرفتند که این دیگه چه حرفیه؟ و چرا شما داری از این عمل زشت آقایان حمایت میکنی؟ مگه خانمها دل و احساس ندارن؟ چرا باید فقط هرچی مردها دوست دارن در زندگی اعمال بشه؟ و خلاصه همون حرفهایی که معمولاً خانمها در چنین شرایطی میگن ... طفلکی دکتر حبشی بین خانمها گیر افتاده بود و تا چند دقیقه اصلاً مجال نبود از خودش دفاع کنه! ...
وقتی بالاخره بنده خدا فرصتی برای دفاع پیدا کرد، گفت: شما خانمهایی که حتی تحمل ندارین حرفهای کسی که داره یه حقیقت روانشناسی درباره آقایان رو بهتون آموزش میده رو گوش بدین، پس چطوری توقع دارین بتونین زندگی با یک مرد رو مدیریت کنین ؟
دیگه گاز تمیز کردن رو ول کرده بودم ... اولش چون به خاطر تجسم اوضاع از شدت خنده نمیتونستم روی پاهام بایستم، روی صندلی نشسته بودم ؛ اما بعدش که دیدم اعتراضها طولانی شد، حرص میخوردم که چرا دارن با این اعتراضات، وقت ارزشمند رو تلف میکنن ... دوست داشتم این خانمها چند دقیقه ساکت بمونن و به دکتر مجال بدن حرفش رو تکمیل کنه، و از رازهای بیشتری پرده برداره ... اما متاسفانه دیگه قشنگ معلوم بود که تا آخر جلسه اوضاع به حال عادی برنگشت و سخنران خیلی از حرفها و مثالهایی که شاید میتونست خیلی راهگشا باشه رو برای مراعات جمع به زبون نیاورد ...
کسی چه میدونه ؟ شاید اگر اون خانمها ساکت می موندند، مثالهای موردی بیشتری زده میشد که موضوع بیشتر جا بیفته ... شاید نکته های بیشتر و نابتری مطرح میشد که میتونست خیلی از زندگیها رو نجات بده ... شاید با اعتراضات اون خانمها، فرصت برای خوشبخت شدن خیلی از خانواده ها از دست رفت، و خیلی از بچه ها مجبور شدند دعواهای تمام نشدنی پدر و مادرهاشون رو تحمل کنند ... و از اون بدتر اینکه شاید به خاطر این خاطرات بدشون، دیگه نتونن زندگی مشترک شیرینی رو تجربه کنند، و این دور باطل همینطور ادامه داشته باشه ...
آیا اون خانمها اصلاً خبر دارن، چه حق الناس بزرگی به گردنشون هست؟ ... یا اونقدر در پی احقاق حقوق به زعم خودشون پایمال شده زنان هستند، که دیگه حق الناس براشون عددی به حساب نمیاد؟ ... واقعاً اونها فکر میکردن با داد و بیداد و اعتراضشون حقیقت وجودی آقایان تغییری میکنه و دیگه این میل به حمایت و در وجوشون وجود نخواهد داشت؟
نه فقط اونها، من این رو خیلی جاهای دیگه هم دیده ام که وقتی صحبتهای سخنران به مذاق بعضی از شنوندگان خوش نمیاد، با خودخواهی تمام به خودشون حق میدن حرفهای او رو قطع کنند و با این کارشون باعث میشن رشته کلام از دست بره و حق بقیه ای که دوست داشتن مطلب رو دنبال کنند ضایع بشه ... چقدر زیباتر بود اگر میتونستن صبر کنند و در آخر جلسه برن سوال یا اعتراضشون رو با سخنران مطرح کنند. ( تازه من فکر میکنم آخر جلسه هم وقت مناسبی نیست. بهتره ادم بیشتر حول و حوش موضوع فکر کنه ... برای همین هیچوقت نمیتونم اونهایی که بعد از کلاس میرن دور استاد یا سخنران حلقه میزنن رو درک کنم. )
خانمهای حاضر در اون جلسه، کسانی بودند که مسلماً حس کرده بودند برای داشتن یک زندگی شیرین به راهنمایی نیازمندند، وگرنه اصلاً در چنین کلاسی با این عنوان شرکت نمیکردند : یعنی یا در ابتدای راه بودند که با این حساب اصلاً تجربه چندانی برای اظهار نظر نداشتند ... یا بعد از سالها زندگی احساس کرده بودند یک جای کارشان اشکال دارد و زندگیشان به قدر کافی شیرین نیست، و برای همین آمده بودند تا راهکارهای تازه ای یاد بگیرند ... و چقدر هم بعضیهایشان یاد گرفتند !!!!
از دیشب تا حالا توی این فکرم که فرهنگ جدید چقدر مستمعین رو بی ملاحظه کرده ...
این که چقدر تفاوت هست میان فرهنگ اصیلی که به ما یاد داده : فبشّر عـــباد . الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أُولئک الّذین هدیهم الله و أُولئک هم أُولوا الألباب: ( به بندگان من که سخنها را میشنوند و بهترین آن را تبعیت میکنند، بشارت بده. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان صاحبان خرد هستند.)
یعنی اول به سخنان خوب گوش بدهید و آنها را با ملاکهای الهی که به شما داده شده تحلیل کنید و بعد از بین آنها، سخنانی که بهتر و خداپسندانه تر است را انتخاب کرده و به آن عمل کنید ... من هرچه به این ایه نگاه میکنم، می بینم این وسط مجوز چیزی به اسم قطع کردن حرف گوینده و داد و بیداد اعتراض به راه انداختن ، صادر نشده ... حتی به صراحت گفته شده که اگر واقعا طالب هدایت هستید و میخواهید با روشی خردمندانه به جواب سوالهایتان برسید، تنها راه ممکن همین است ... اینکه با تواضع یک " عبد " واقعی ، کامل به سخنان گوش بدهیم و درباره آنها فکر کنیم ... و برزگترین مشکل همینجاست که ماها دیگر عبد نیستیم، بلکه هرکدام برای خودمان فرعونهایی هستیم که بیا و ببین!
و این فرهنگ هوچیگری که اخیراً بر مبنای اون هر کس به خودش حق میده حرف کسی که داره در جایگاه استاد به ما چیزی رو یاد میده رو قطع کنه و اظهار نظر کنه هم مثل خیلی عادتهای بد این روزهای نسل ماها از سوغاتهای غرب و تفکر اومانیستی غربیه که آدم رو اینقدر به خودش مغرور میکنه که دیگه اگر حرفی به مذاقش خوش نیومد اصلاً به خودش زحمت نمیده که تا انتها بهش گوش بده ...
این همون تفکر قوم نوح هست که، حضرت نوح از دست اونها به خدا پناه برده، و فرمودند : و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى اذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا( و من هر چه دعوتشان كردم تا تو ايشان را بيامرزى، انگشتها را در گوش نهاده، جامه به سر كشيدند، و بر خود برتر بینی و دشمنی خود به شدت اصرار ورزيدند. )
این سنت خداست : موجوداتی که از شدت خود برتر بینی حتی حاضر نیستند کلامی بر خلاف میل و مذاقشان بشنوند، هرگز هدایت نخواهند شد ... این تکبر پنهان و اینکه آدم خیال کنه فقط همون چیزهایی که توی ذهن خودش هست درسته، عامل خیلی از دردهای این روزهای ماست ... نمیدونم چطور توقع داریم تا وقتی یک طرف معادله رو تغییر نداده ایم ، طرف دیگه تغییر کنه ...»
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 12:17 توسط
|
بحث «رشد جمعیت» و «كنترل جمعیت» دو مقولهی اساسی است كه امروزه در مسائل اقتصادی و اجتماعی ما مورد توجه است. مؤلفهی اصلی توسعهی هر كشوری، جمعیت آن است. در هر كشوری اگر جمعیتش متعادل باشد، برنامهریزی برای توسعه و تحقق شاخصهای پیشرفت و رفاه آن راحتتر است. محور توسعه هم در كشورها معمولاً جمعیت جوان، پویا، بالنده و اهل كار و خلاقیت است و معمولاً اینگونه جوامع، سرزنده و پویا هستند.
اما كشورهایی كه رشد جمعیت منفی دارند، یعنی زاد و ولد در آنها كمتر از مرگ و میر است، اصطلاحاً میگویند كه جمعیتشان رو به پیری و سالمندی میرود. مثل كشور آلمان كه زاد و ولد در آن كم است و رشد جمعیتش منفی است و لذا مشكلات عدیدهای در مورد جمعیت سالم این كشور به وجود آمده است. متقابلاً جمعیت جوان چند سال گذشتهی كشور ما یك فرصت بسیار خوبی بود كه متأسفانه با عدم برنامهریزی و جهتدهی لازم، این فرصت را بهمثابه یك تهدید قلمداد كردند.
باید منتظر پدیدهی «سالمندی» باشیم اگر كشوری بخواهد به توسعهی متوازن برسد، هِرم جمعیتیاش باید توزیع متناسبی داشته باشد. میگویند اگر ۴۰ درصد از كل جمعیت كشوری، تولیدكننده و جوان باشند، آن جامعه زنده و مولّد است. اما اگر این تركیب به هم بخورد، لازم است كه برنامهریزیهای كشور را هم با انعطافپذیری لازم، بر اساس همان هرم جمعیتی تغییر داد. كاهش رشد جمیعت به معنی كاهش زاد و ولد و به معنی كمشدن جمعیتِ بین صفر تا ۱۴ ساله در كشور است. پس متأسفانه در چند سال آینده ما باید منتظر پدیدهی «سالمندی» باشیم.
منتها بحث این است كه ما بهطور مطلق نمیتوانیم بگوییم افزایش جمعیت چیز مطلوبی است. افزایش جمعیت تنها اگر با توسعه همراه باشد و زیرساختهای كشور نیز درست شود، منجر به رشد مطلوب خواهد شد.
من مقایسه میكردم ایران را با انگلیس؛ جمعیت انگلیس حدوداً مثل ایران است، ولی مساحت آن كشور به اندازهی خراسان قدیم است. آنها توسعهیافتهاند و ما در حال توسعه هستیم، یعنی بنابراین ما میتوانیم بگوییم ظرفیت ما خیلی بالاتر از آنهاست. من خودم سر كلاسهایم وقتی بحث جمعیتی پیش میآید، مقایسه میكنم و میگویم با توجه به نیروی انسانی و منابع و ظرفیتها و شایستگیهایی كه در كشورمان داریم، تا ۲۰۰ میلیون نفر را هم میتوانیم با شاخصهای بالای زندگی اداره كنیم. وقتی در مورد جمعیت مطالعه میكردم، به صحت فرمایش امام خمینی (رحمهالله) برخورد كردم و باور كنید آنقدر خوشحال شدم كه یكی از شادیهای زندگی من همین بود. ایشان فرموده بودند: ما كشوری داریم كه میتوانیم ۱۵۰ الی ۲۰۰ میلیون نفر را در آن بهرهمند سازیم و از زندگی خوبی برخوردار باشیم. ما این ظرفیت را داریم، اما نمیخواهیم بیگدار به آب بزنیم و تولید مثل بیبرنامه داشته باشیم. باید ۴۰ درصد از جمعیت ما بین صفر تا ۱۴ سال باشند تا یك جمعیت نرمال داشته باشیم و بشود روی آن برای توسعهیافتگی كشور حساب كرد.
مملكت ایران... وسعتش آنقدر است كه برای ۱۵۰ میلیون تا ۲۰۰ میلیون جمعیت كافی است. یعنی اگر ۲۰۰ میلیون جمعیت داشته باشد، در ایران به رفاه زندگی میكنند. (امام خمینی رحمهالله ۱۳۵۸/۲/۳۰)
حساسیت دشمن توهم نیست من در این زمینه مطالعه كردم. بعضی افراد خیلی بر این مسأله تأكید دارند كه دشمنان میخواهند جمعیت ایران و مسلمانان كم شود. نمیخواهم بگویم این عامل اول است، ولی واقعاً وجود دارد. عبارتی دارد ساموئل هانتینگتون كه گفته است: یكی از مشكلات ما در مقابل كشورهای مسلمان، زاد و ولد زیاد در این كشورها است؛ جنبشهای اجتماعی را آنها به وجود میآورند. بنابراین تا چند سال دیگر كه ما كشورهای غربی اُفت جمعیتی خواهیم داشت، این برای ما یك تهدید بزرگ است. او همچنین میگوید: تمدن اسلامی تمدنی است كه چالش آن تا حدودی متفاوت از دیگر چالشهاست، چراكه این تمدن اساساً ریشه در نوعی پویایی جمعیت دارد. بعد ادامه میدهد: رشد بالای زاد و ولد كه در اكثر كشورهای اسلامی شاهد آن هستیم، این چالش را متفاوت كرده است. امروزه بیش از ۲۰ درصد از جمعیت جهان اسلام را جمعیت بین ۱۵ تا ۲۵ سال تشكیل میدهد كه این خطر بزرگی برای اهداف غرب به حساب میآید.
ژاك شیراك هم گفته بود: اروپا در حال محو شدن است و بهزودی كشورهای ما خالی میشوند. به همین دلیل است كه بعضی كشورها مثل كانادا بهطور جدی روی برنامهی مهاجرتپذیری سرمایهگذاری كردهاند و از زاد و ولد حمایت میكنند.
چند كجفهمی دربارهی فرزندآوری
۱. والدین برای خود زندگی كنند نه فرزندان! یك كجفهمی در جامعهی ما به وجود آمده، این است كه والدین ما برای فرزندانشان زندگی میكنند و نه برای خودشان! این باعث میشود كه فرزندان بیاراده بار بیایند و تقاضاهای بیش از حد بكنند. چرا؟ نه دین، نه روانشناسی و نه علم این شرایط را تأیید نمیكند. شما باید در حد امكانات خود جهیزیه تهیه كنید و حتی اگر امكانش را ندارید، تهیه نكنید. چرا خودتان را به دردسر میاندازید؟ ما باید به آنچه كه داریم، قناعت كنیم. خود این، یك كار فرهنگی است، ولی چون مسئولان ما و دولتیهای ما و صداوسیمای ما این كارها را میكنند، مردم هم یاد میگیرند. سادهزیستی باید از آنجا شروع شود تا به مردم عادی هم برسد.
۲. نباید زنها خانهنشین شوند اما... یك بحث دیگری هم وجود دارد كه البته نظر شخصی من است. ببینید، در جامعهی ما زنها از پایگاه خودشان خارج شدهاند. مثلاً میگویند زایمان اندام خانمها را بههممیریزد و زنی كه میخواهد در جامعه فعالیت كند، نباید تیپش به هم بخورد. اینگونه عقاید باعث میشود زاد و ولد كمتر شود. وقتی خانمها از جایگاه خودشان بیرون آمدند، چنین مشكلاتی هم ایجاد میشود. ما نمیگوییم خانمها خانهنشین بشوند، بلكه باید تعادل ایجاد شود.
۳. سهل بگیرید نكتهی دیگر این است كه خانوادهها باید سهل بگیرند. یك جوان نمیتواند هم سربازی برود، هم تحصیلاتش را ارتقا بدهد، هم خانه بخرد، هم كار پیدا كند و هم مهارتهای زندگی را داشته باشد. خود ازدواج در واقع یك فرایند و یك روندی است كه زندگی را میسازد. یعنی افراد پس از ازدواج برای ساختن زندگیشان باید زحمت بكشند و رشد كنند. گاهی من به كسانی كه برای مشاوره میآیند، میگویم اگر یك پسر جوان همهی این خواستههای شما را داشته باشد، پس دیگر چه نیازی به زن و همسر دارد؟! آیا اگر او طراوات جسمی و روانشناختی داشته باشد، بهتر است یا اینكه ماشین و خانه داشته باشد؟
معروف است كه حضرت امام (رحمهالله) وقتی برای زوجهای جوان عقد میخواندند، میگفتند: «بروید با هم بسازید.» یعنی هم بروید خودتان را بسازید و خودسازی معنوی كنید، هم با هم سازش داشته باشید و هم زندگی را بسازید. جوانانی كه با تلاش خودشان همه چیز را فراهم میكنند، قدر آن زندگی را بیشتر میدانند. لذا با هم بهتر زندگی میكنند و عموماً طلاق و جدایی بین ایشان پیش نمیآید؛ عاملی كه زاد و ولد را میآورد پایین.
۴. با نظام آفرینش همگام باشیم یك بحث دیگر این است كه زوجین میگویند اگر فرزندان ما چندتا باشند، درد سرشان زیادتر است و تربیتشان سخت است و پول نداریم و ...! حال آنكه در فرهنگ ما این هست كه: «هر آنكس كه دندان دهد نان دهد.» ما باید با نظام آفرینش همگام باشیم. خداوند فرموده كه وقتی انسانی را میآفریند، روزیاش هم با او است. مبانی دینی ما این را میگوید. ما باید خوشبینانه به قضیه نگاه كنیم. اصلاً خود زاد و ولد و افزایش جمعیت، مسائل روزی را هماهنگ میكند و اینها به صورت خودكار همدیگر را پوشش میدهد. خداوند فرموده: شما از ترس فقر فرزندانتان را نكُشید؛ ما روزی شما و آنها را میرسانیم.۱ یا فرموده: از ترس فقر زوجیت را به تأخیر نیندازید؛ ما از جاهایی به شما میدهیم كه اصلاً شما نمیتوانید حساب كنید. ما از فضل خودمان شما را غنی میكنیم.۲
لذا امیدواری، توكل به خداوند متعال و دید مثبت نسبت به نظام آفرینش و جهان هستی باعث میشود ما تشویق شویم كه از عهدهی فرزندان بیشتری بربیاییم و این را باید در جامعه نهادینه كرد. * دانشیار دانشكدهی روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی
بخشي از سخنراني حاج آقا پناهيان در خصوص مقام زن و مادر
حجت الاسلام پناهیان در ابتدای سخنان خود گفت: بیتردید مهمترین نقش زن در حیات انسانی خود نقش مادری است، اگرچه امروز کمکم این نقش بیفروغ شده است. اهمیت این نقش را در منظومه معارف دینی میتوان فهمید.
وی در ادامه ضمن اشاره به نقش زن در ایفای نقش مقام مادری گفت: مقام مادری مهمترین نقش برای زن است؛ به گونهای که نقش زن به عنوان همسر را در محاق قرار میدهد. نقش زن در مقام مادری به هیچ سن و سالی محدود نمیشود و وقتی زن به عنوان مادربزرگ هم در خانهای حضور دارد، نقش مادری خود را ایفا میکند.
حجتالاسلام پناهیان با اشاره به آیاتی از قرآن و از جمله این آیه که «بگو نماز و روزه من، عبادات من و مرگ من به خاطر خداست» گفت: این یکی از سنگینترین آیاتی است که در مورد اخلاص در قرآن آمده است و به معنای اینکه انسان به خاطر خدا زندگی کند. اینکه انسان تمام لحظات خود را برای خداوند در نظر بگیرد، امری سخت است اما خداوند در قرآن میفرماید که انسان باید اجزای زندگی خود را به خاطر خدا باشد.
وی ضمن اشاره به اهمیت اخلاص در زندگی گفت: زن میتواند بسیاری از استعدادهای خود چشمپوشی کند و نقش مادری را با اخلاص ایفا کند و از همین نقش مادری است که اخلاص میتواند به جامعه سرایت کند و از مادری که خصلت مادری را با اخلاص ایفا میکند میتوان انتظار داشت که فرزندی با اخلاص تربیت کرده است.
پناهیان افزود: اخلاص مقام والای دارد و اگر کسی خواست مفهوم اخلاص را برای جوانان منظور کند باید با مادران این مفهوم را در میان بگذارد.
وی در بخش دیگری ازسخنان خود ضمن اشاره به مفهوم ایثار به عنوان مفهومی که به وسیله ماردان میتوان به جامعه منتقل شود، گفت: ایثار صفت برجستهای است که ما را مستغنی میکند از برخورد حداقلی با یکدیگر خانوادهای که بدون ایثار و فقط براساس نظام حقوقی عمل کند این خانواده دام نخواهد داشت و مرگ بر آنانی که زنان ما را به جای دعوت به ایثار دعوت به ظواهر فریبندهای چون نفی حقوق خانواده میکنند.
پناهیان ضمن جمعبندی موضوع گفت: مادران در جامعه دو نقش کلیدی را ایفا میکنند، نقش اول تربیت جامعه بر محور اخلاص است و مادران جامعه هستند که به فرزندان خود اخلاص را یاد میدهند و دومین مفهومی که مادران میتوانند به فرزندان و کل جامعه آموزش دهند صفت ایثار است. امیدواریم که به مدد هنرمندان و آموزش و پرورش و مسئولین ایثار و اخلاص به مادران آینده آموزش داده شود و در مقابل ایثار و اخلاص اصطلاحات تئوریزه شده براساس مفاهیم اومانیستی رنگ ببازد.
+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:57 توسط
|
ويژگي هاي يك خانواده خوب و مسلمان از ديدگاه حجت الاسلام عليرضا پناهيان
چكيده قسمت اول تا سوم:
*امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گلهمند هستند که «ما چهکار کنیم تا بچههای ما نمازخوان بشوند؟ چهکار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بیادب نشوند؟» باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کردهاید؟ اینکه آدم خوبی باشید کفایت نمیکند و در تربیت فرزند به درد نمیخورد بلکه فرزندتان باید مبارزه با نفس کردن را در شما ببیند تا تأثیر بگیرد. مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوشاخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمیخورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشتهاید و دوستداشتنی خود را قربانی کردهاید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام ندادهاید، انتظار نداشته باشید که راهحلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!
*اگر یک خانم بگوید: «من تحصیل کردهام اما الان خانهداری را بر هر شغل دیگری ترجیح میدهم» او باید احترامش ده برابر شود، چون واقعاً آدم فهمیدهای است. خانهداری کار سادهای نیست. البته بعضیها با خانهداری، «حداقلی» برخورد میکنند و زیاد برایش وقت نمیگذارند ولی میشود با آن «حداکثری» برخورد کرد ... گاهی اوقات آقایانی که دیر ازدواج میکنند ناشی از بیغیرتی دینی است، یعنی زیاد دنبال تقرب به خدا و کسب نور و معنویت نیستند. آدم متاهل نسبت به مجرد، خیلی میتواند از نظر معنویت و نورانیت بالاتر باشد.
*اگر پدر و مادر، موقعی که عصبانی هستند بچۀ خود را تنبیه کنند، و موقعی که خوشحال و سرحال هستند بچه را تشویق کنند، این بچه تربیت نمیشود بلکه بیتربیت خواهد شد! چون بچه پیش خود میگوید: «ملاک تشویق و تنبیه، رفتار درست و غلط من نیست، بلکه ملاکش حال خوب و بد پدر و مادر من است! آنها هروقت سرحال باشند میبخشند و هروقت عصبانی باشند نمیبخشند و مجازات میکنند» وقتی رفتار پدر و مادر باعث شود که بچه اینطور نتیجهگیری کند، طبیعی است که این بچه هم طبق هوای نفسش عمل کند.
اذیت نميشی با این پارچه دراز دور و برت؟! چرا چادر سر میکنی؟
داشتم سجاده آماده می کردم برای نماز، همین که چادر مشکی ام را از سر برداشتم تا چادر نماز بر سر کنم گفت: این همه خودت را بقچه پیچ می کنی که چی؟
بر گشتم به سمت صدا، دختری را دیدم که در گوشه ی نمازخانه نشسته بود.
پرسیدم: با منی؟
گفت: بله! با توام و همه ی بیچاره هايی كه مثل تو گیر کرده اند توی افکار عهد عتیق! اذیت نمیشی با این پارچه ی دراز دور و برت؟ خسته نمیشی از رنگ همیشه سیاهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفت: نگاه کن ببین چقدر زشت میشی، چرا مثل عزادارها سیاه میپوشی؟ و بعد فقط بلدید گیر بدید به امثال من.
خندیدم و گفتم: چقدر دلت پر بود دوست من! هنوز اگر حرف دیگه اي مونده بگو.
خنده ام را که دید گفت: نه! حرف زدن با شماها فایده نداره.
گفتم: شاید حق با تو باشه عزیزم. پرسیدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.
چادر؛ مهربانیست
گفتم: من چادر را دوست دارم.
با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…
گفتم: چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل؛ یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست. با تعجب به چهره ام نگاه کرد.
پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟
گفت: فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم..
گفتم: خوب، خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مردها می گوید غض بصر داشته باشید. یعنی مراقب نگاهتان باشید. تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر. این تکالیف مکمل هم هستند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد...
گفتم: همسر تو، تو را "دید"، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. اما کجا نوشته شده است که همسرت نمیتواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!
گفت: خب… ما به هم تعهد دادیم.
گفتم: غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد. چه زندگی ها که با یک نگاه آلوده، به باد فنا رفته!.
گفتم: من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد. همسرت نسبت به تو دلسرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود. من به خودم سخت می گیرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، به خاطر حفظ خانه و خانواده ی تو. من هم مثل تو زن هستم. تمایل به تحسین زیبایی هایم دارم. من هم دوست دارم تابستان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم. اما من روی تمام این علاقه ها خط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم ِ خودم حافظ ِ گرمای زندگی تو باشم .
سکوت کرده بود.
گفتم: راستی… هر کسی در کنار تکالیفش، حقوقی هم دارد. حق من این نیست که زنان ِ جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور جراحی ِ زیبایی، چشم های همسر من را به دنبال خودشان بکشانند.
حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟
بعد از یک سکوت طولانی گفت؛ هیچ وقت به حجاب این طور نگاه نکرده بودم … راست می گویی!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۲ ساعت 10:20 توسط
|
بازیهای دوستداشتنی عنوان اینفوگرافیكی است كه در آن به تشریح بیانات رهبر انقلاب اسلامی در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی (۹۲/۹/۱۹) درباره ویژگیهاي بازی و اسباببازی مناسب برای كودكان ایرانی و همچنین آسیبهای تهاجم فرهنگی غرب در این حوزه، پرداخته شده است.
به علت اهميت بسيار سخنان مقام معظم رهبري در اين ديدار، وبلاگ دين و حديث، به نقل از سايت معظم له به بازنشر سخنان مي پردازد.
پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR به منظور آگاهی سریع و صحیح كاربران خود از «موضوعات اصلی» مطرح شده در بیانات و پیامهای رهبر معظم انقلاب اسلامی «مرور سریع» این بیانات و پیامها را در اختیار كاربران خود قرار میدهد. آنچه در ادامه میآید«مرور سریع» بيانات در ديدار اعضای شوراى عالى انقلاب فرهنگى است. در مرور سریع این بیانات میخوانید: موضوعات اصلی مطرح شده در بیانات جملات طلایی بیانات پیشنهاد بیانات یا پیامهای مرتبط با موضوعات اصلی برای مطالعه بیشتر واژگان كلیدی مطرح شده در بیانات جزئیات تكمیلی قابل توجه در متن بیانات «مرور سریع» در قالبهای pdf (از اینجا) و word (از اینجا) در دسترس كاربران است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:4 توسط
|
*امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گلهمند هستند که «ما چهکار کنیم تا بچههای ما نمازخوان بشوند؟ چهکار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بیادب نشوند؟» باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کردهاید؟ اینکه آدم خوبی باشید کفایت نمیکند و در تربیت فرزند به درد نمیخورد بلکه فرزندتان باید مبارزه با نفس کردن را در شما ببیند تا تأثیر بگیرد. مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوشاخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمیخورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشتهاید و دوستداشتنی خود را قربانی کردهاید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام ندادهاید، انتظار نداشته باشید که راهحلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!
*اگر یک خانم بگوید: «من تحصیل کردهام اما الان خانهداری را بر هر شغل دیگری ترجیح میدهم» او باید احترامش ده برابر شود، چون واقعاً آدم فهمیدهای است. خانهداری کار سادهای نیست. البته بعضیها با خانهداری، «حداقلی» برخورد میکنند و زیاد برایش وقت نمیگذارند ولی میشود با آن «حداکثری» برخورد کرد ... گاهی اوقات آقایانی که دیر ازدواج میکنند ناشی از بیغیرتی دینی است، یعنی زیاد دنبال تقرب به خدا و کسب نور و معنویت نیستند. آدم متاهل نسبت به مجرد، خیلی میتواند از نظر معنویت و نورانیت بالاتر باشد.
*اگر پدر و مادر، موقعی که عصبانی هستند بچۀ خود را تنبیه کنند، و موقعی که خوشحال و سرحال هستند بچه را تشویق کنند، این بچه تربیت نمیشود بلکه بیتربیت خواهد شد! چون بچه پیش خود میگوید: «ملاک تشویق و تنبیه، رفتار درست و غلط من نیست، بلکه ملاکش حال خوب و بد پدر و مادر من است! آنها هروقت سرحال باشند میبخشند و هروقت عصبانی باشند نمیبخشند و مجازات میکنند» وقتی رفتار پدر و مادر باعث شود که بچه اینطور نتیجهگیری کند، طبیعی است که این بچه هم طبق هوای نفسش عمل کند.
راه رسیدن به لذت عمیق در خانواده «مبارزه با هوای نفس در محیط خانواده» است/ ازدواج یعنی میخواهم مبارزه با هوای نفس در خانواده را آغاز کنم/ بچه از 7 تا 14 سالگی باید مثل عبد در مقابل ارباب منظم شود/ تشویق و تنبیههایی که بچه را بیتربیت میکند
پناهیان: اگر پدر و مادر، موقعی که عصبانی هستند بچۀ خود را تنبیه کنند، و موقعی که خوشحال و سرحال هستند بچه را تشویق کنند، این بچه تربیت نمیشود بلکه بیتربیت خواهد شد! چون بچه پیش خود میگوید: «ملاک تشویق و تنبیه، رفتار درست و غلط من نیست، بلکه ملاکش حال خوب و بد پدر و مادر من است! آنها هروقت سرحال باشند میبخشند و هروقت عصبانی باشند نمیبخشند و مجازات میکنند» وقتی رفتار پدر و مادر باعث شود که بچه اینطور نتیجهگیری کند، طبیعی است که این بچه هم طبق هوای نفسش عمل کند.
بخشهایی از سومینروز سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در بقعۀ شیخ طرشتی با موضوع «خانوادۀ خوب» را در ادامه میخوانید:
کسی که برای بچهدار شدن ارزش قائل نیست؛ در واقع برای «انسان» و «بندۀ خدا» ارزش قائل نیست/ ثواب برخی کارهای سادۀ زن و مرد در خانه، از هزار عبادت و خدمت اجتماعی بالاتر است
پناهیان: اگر یک خانم بگوید: «من تحصیل کردهام اما الان خانهداری را بر هر شغل دیگری ترجیح میدهم» او باید احترامش ده برابر شود، چون واقعاً آدم فهمیدهای است. خانهداری کار سادهای نیست. البته بعضیها با خانهداری، «حداقلی» برخورد میکنند و زیاد برایش وقت نمیگذارند ولی میشود با آن «حداکثری» برخورد کرد ... گاهی اوقات آقایانی که دیر ازدواج میکنند ناشی از بیغیرتی دینی است، یعنی زیاد دنبال تقرب به خدا و کسب نور و معنویت نیستند. آدم متاهل نسبت به مجرد، خیلی میتواند از نظر معنویت و نورانیت بالاتر باشد.
بخشهایی از دومینروز سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در بقعۀ شیخ طرشتی با موضوع «خانوادۀ خوب»را در ادامه میخوانید:
چهکار کنیم تا فرزانمان بیادب نشوند؟ / فرزندتان باید «مبارزه با نفس» شما را ببیند
پناهیان: امروز خیلی از پدر و مادرها از دست فرزندانشان گلهمند هستند که «ما چهکار کنیم تا بچههای ما نمازخوان بشوند؟ چهکار کنیم تا کارهای بد نکنند؟ تا بیادب نشوند؟» باید به این پدر و مادرها گفت: شما خودتان جلوی فرزندانتان چقدر مبارزه با نفس کردهاید؟ اینکه آدم خوبی باشید کفایت نمیکند و در تربیت فرزند به درد نمیخورد بلکه فرزندتان باید مبارزه با نفس کردن را در شما ببیند تا تأثیر بگیرد. مثلاً اگر شما به صورت ژنتیکی آدم مهربان یا خوشاخلاقی باشید این زیاد به دردِ تربیت بچۀ شما نمیخورد. مهم این است که چند بار جلوی فرزندتان پا روی نفس خودتان گذاشتهاید و دوستداشتنی خود را قربانی کردهاید و بچۀ شما این را فهمیده است؟ اگر این کار را جلوی بچۀ خودتان انجام ندادهاید، انتظار نداشته باشید که راهحلی برای درست کردن فرزند خود پیدا کنید!
بخشهایی از اولینروز سخنرانی حجت الاسلام علیرضا پناهیان در بقعۀ شیخ طرشتی با موضوع «خانوادۀ خوب» را در ادامه میخوانید:
۱۱ فایده برای انجام امر به معروف و نهى از منکر، حتى اگر اثر نکرد:
۱) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، ولی در تاریخ روی فطرت و قضاوت دیگران اثر دارد. چنان که امام حسین علیه السلام در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شد، تا وجدان مردم در طول تاریخ بیدار شود.
۲) گاهی امر و نهی، فضا را برای دیگران حفظ می کند. چنان که فریاد اذان مستحب است، گرچه شنونده ای نباشد؛ ایستادن به هنگام قرمز شدن چراغ راهنمایی لازم است، گرچه ماشینی نباشد. زیرا حفظ قانون و فضای احترام به قانون لازم است.
۳) گاهی امر و نهی ما، گناهکاران را از گناه باز نمی دارد؛ ولی گفتن های پی در پی، لذت گناه را در کام او تلخ می کند و لااقل با خیال راحت گناه نمی کند.
۴)برای حفظ آزادی باید امر و نهی کرد؛ زیرا نگفتن، جامعه را به محیط خفقان و ترس و سکوت تبدیل می کند.
۵) امر و نهی برای خود انسان مقام آفرین است، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و من احسن قولاً ممّن دعا الی الله »
۶) امر به معروف و نهی از منکر، اگر در دیگران اثر نکند؛ لااقل برای خود ما یک نوع قرب به خداوند، تلقین و تمرین شجاعت و جلوه ی سوز و تعهد است.
۷) گاهی امر و نهی ما امروز اثر نمی کند، اما روزی که خلافکار در بن بست قرار گرفت و وجدانش بیدار شد، می فهمد که شما حق گفته اید. بنابراین اگر امروز اثر نکند، روزگاری اثر خواهد کرد.
۸) امر و نهی، وجدان انسان را آرام می کند، انسان با خود می گوید که من به وظیفه ام عمل کردم. این آرامش وجدان با ارزش است، گرچه دیگران گوش ندهند.
۹)امر به معروف و نهی از منکر، سیره ی انبیاست، گرچه دیگران گوش ندهند. قرآن می فرماید: « و اذا ذکّروا لا یذکرون » و یا بار ها می فرماید: مردم سخنان و ارشاد های پیامبران را گوش نمی دهند و از آن ها روی بر می گردانند. بنابراین ما نباید توقع داشته باشیم که همه به سخنان ما گوش بدهند.
۱۰) امر به معروف، اتمام حجت برای خلافکار است تا در قیامت نگوید کسی به من نگفت، علاوه بر آنکه عذری برای گوینده است تا به او نگویند چرا نگفتی؟
۱۱) هنگام قهر الهی، آمرین به معروف نجات خواهند یافت.
به نقل از کتاب دقایقی با قران از استاد قرائتی
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:26 توسط
|
حیا یعنی وقتی استادت حرف میزنه و نگاهش زیاد توی چهره ات میمونه شرم کنی.
حیا یعنی وقتی با یه همکلاسی پسر حرف میزنی ادای بچه مومن در نیاری که نگاهتو 180 درج بچرخونی؛ بلکه: خودت، از درونت مانعی داشته باشی که شرم کنه به یه نامحرم نگاه کنه.
حیا یعنی: خودت یه خط قرمز داشته باشی دورت و توی ذهنت نسبت به محرمات الهی.
حیا يعني وقتی راه میری طوری نری که نگاه ها به طرفت برگرده
حیا يعني وقتی توی خیابون میخندی حواست به اطرافت باشه حتی به اینکه لبخندت اغواگر نباشه( همون لبخندی که همه ما دخترها داریم و خودمون هم میدونین چه اثری داره در دیگران)
حیا یعنی وقتی لباس میپوشی شرم کنی که بدنت بزنه بیرون و مواظب طرز پوشیدنت باشی
حیا یعنی وقتی از جلوی جمع پسرها رد میشی نگرانی که مبادا از پشت سر هم نگاهشون دنبالت کنه و خودتو جمع میکنی و قدمهاتو مراقبت میکنی
حیا یعنی بدون آقا بالاسر مواظب خوت باشی
حیا یعنی وقتی یه عکس بد یا فیلم بد میبینی حتی اگه کسی نبیندت خودت شرم کنی که ادامه بدی.
حیا یعنی واسه خودت کرامت و حرمت قائل باشی
حیا یعنی وقتی میبینی به خاطر ظرافت صدات بقیه برمیگردن و نگاه میکنن صدا در گلوت خفه بشه ونگران بشی مبادا با صدات روی کسی اثر بد بذاری و حرف زدنت رو محدود کنی
حیا یعنی به نظر امل! بیای اما توی جمعی که دخترا و پسرا دارن با هم حرف میزنن و کرکر میخندن و لودگی میکنن، وارد نشی.
حیا یعنی آزرم، شرم به جا.
حیا یعنی جلوی کسی که دوستش داری بیشتر مواظب رفتارت باشی و نه کمتر!
حیا یعنی خدا رو هر لحظه ناظر و حاضر بدونی.
حیا یعنی وقتی بی حیایی کردی از شرم همهي وجودت هنگ کنه.
ما بی حجابا (به قول شما) ظاهر و باطنمون یکیه، ولی چادری ها تو ظاهر خوبن ولی باطنشون معلوم نیست، و خدا میشناستشون.... حالا جواب بده....
جواب: با سلام. البته اينكه شما همه چادري ها را بدتر از بي حجاب ها مي دانيد، كمي زياده روي است و شايد دليلش كينه اي ناشناخته باشد. اما جواب شما: آيا مي توانيد به قشر خاصي، مثلاً دكتر ها و يا معلم ها و يا كارگر ها بگوييد همه اين قشر بد هستند؟ و يا در هر قشر و گروهي بد يا خوب با هم موجود است؟ مسلماً همين طور است و در هر گروه و دسته و مجموعه هم شكل و هم شغل، هم خوب وجود دارد و هم بد... در چادري ها و محجبه ها هم همين طور است، مثلاً اگر دختر محجبه اي به شدت بد اخلاق است و يا هر مورد سوء اخلاقي ديگري كه ممكن است داشته باشد با دختر بي حجابي كه بسيار اخلاق خوبي دارد و به ديگران محبت مي كند و از هر نظر كامل است، فرق هايي دارد، اما اين دليلي بر آن نيست كه بي حجاب و با حجاب در جامعه نيز با همين اخلاقيات تاثير گذار هستند. چشم بيناي جامعه كاري به دل و احساسات يك دختر چه بي حجاب و چه باحجاب ندارد، بلكه مستقيماً با نوع پوشش و تيپ و ظاهر او برخورد مي كند. اين اتفاق بارها در جامعه افتاده است و شما در اخبار حوادث رسانه ها به راحتي با آن برخورد مي كنيد كه مثلاً دختري به خاطر نوع پوشش و تيپش با مزاحمت، تعدي و يا تجاوز افرادي مواجه مي شود، در حالي كه اين دختر مطمئناً اهل هيچ كدام از اين كارها نبوده است و فقط گناهش نوع پوشش او بوده است، كسي در اين اتفاق نمي گويد، اين نوع دختران و زنان دلشان پاك است و مورد نيتي سوء قرار نمي گيرند. در ضمن ما دو نوع گناه داريم(البته در قبال اين موضوع)، يكي گناه شخصي و فردي است كه كسي اخلاقش بد است، يا كينه اي است، يا تندي مي كند و يا ...، و يك نوع گناه اجتماعي داريم كه كسي به درون شما كار ندارد، بلكه نوع رفتار شما باعث فعل و انفعالاتي در جامعه مي شود، كه در تخريب ديگران نقش مستقيم و موثر دارد. بي حجابي از نوع گناهان اجتماعي است كه باعث تخريب روح اجتماع مي شود، ممكن است شما حتي مستجاب الدعوه هم باشيد، نماز شب بخوانيد و يا كرامت هم داشته باشيد و براي اطرافيان خود مثل پيامبر باشيد، اما نوع تيپ و پوشش شما به اين ها ربط ندارد و باعث به انحراف رفتن بسياري از جوانان و نوجوانان جامعه مي شود كه امكان ازدواج و جوابگويي مناسب به غريزه جنسي خود را ندارند، يا حتي ممكن است بسياري از كساني كه ازدواج كرده اند نيز به خاطر برخورد با نوع پوشش و تيپ شما به بيراهه بروند، آيا اين خيانت به خلق خدا نيست، خيانت به كساني كه بايد بندگي خدا كنند ولي شيطان با كمك ظاهر شما آنها را از راه راست بيرون برده است؟ اما يك باحجاب سواي از هر تفكر و اخلاقي كه دارد و حتماً به خاطر آنها بايد جوابگو به خداي خود باشد، از اين گناه اجتماعي با تخريب بسيار زياد مبري و بركنار است. در ضمن شما به قاطبه كلي دختران باحجابي نگاه كنيد كه حرف شما در آنها مصداقي ندارد، و همين طور كه وظيفه اجتماعي خويش را به بهترين نحو انجام مي دهند، رفتار و خلق و خوي آنها نيز بسيار عاليست، مهربان هستند و نماد كامل يك زن و دختر مسلمان هستند. آنها هم موجب رضايت خدا هستند و هم موجب رضايت خلق خدا. خواهر گرامي حديثي از رسول خدا (ص) هست كه مي فرمايد:
لشكرى سخت تر از از زن ها و غضب ، براى شيطان نيست
مسلماً همه زنان منظور اين حديث نيستند، پس سعي كنيد به جاي مصداق اين حديث قرار گرفتن و در لشكر شيطان خدمت كردن، بنده خوبي براي خداي خود باشيد.. موفق باشيد.
با دكتر محسن ایمانی، استادیار گروه علوم تربیتی و معاون آموزشی دانشكدهی علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس در خصوص تصورات زوجهای جوان ایرانی دربارهی فرزندآوری گفتوگو نمودیم. ایشان در این گفتوگو از دلایل متعددی كه تهدید اصلی در تمایل خانوادهها به داشتن فرزندان بیشتر است سخن گفت.
موضوع اصلی این گفتوگو «تصورات زوجهای جوان ایرانی در فرزندآوری» است. به نظر شما مهمترین دلایل این پیشزمینهی ذهنی چیست؟ به نظر من این قاعدهی كلی نیست. همهی جوانها اینطور نیستند كه نخواهند بچه بیاورند. در قیاس بین آقایان و خانمها، خانمها بیشتر تمایل به بچهدار شدن دارند. بعضی از روانشناسان قرن نوزدهم غریزهها را فهرست میكردند. یكی از این غریزهها «غریزهی مادری» است. من خودم در مركز مشاوره بارها از این دست نمونهها را داشتم؛ آنهایی كه میخواستند از من به عنوان یك مشاور كمك بگیرند كه داشتن فرزند را با دلایل و استدلالهای علمی از طریق من به شوهرشان یادآوری كنند.
حالا چه دلیلی باعث میشود كه تمایل به داشتن فرزند كمتر شود؟ گاهی بحث بر سر این است كه زمان، زمان مناسبی نیست. مثلاً خانم مشغول تحصیل است؛ میگوید بگذارید تحصیل من به پایان برسد، بعد ما بچهدار شویم. كارهای دانشگاهی و رفتوآمدها احتمال سقط جنین میدهد. به هر حال این مورد وجود دارد كه در شرایطی كه ثبات بیشتری پیدا شده است، مثلاً درس تمام شده یا موقعی كه مشغول نوشتن پایاننامه است و مجبور نیست در دانشگاه حضور پیدا كند، آن زمان را زمان انتخاب فرزند میداند كه به نظر من یك مقداری عاقلانهاندیشی است. البته باید زمان را نامحدود ندانست.
فرزندآورى يكى از مهمترين مجاهدتهاى زنان و وظائف زنان است؛ چون فرزندآورى در حقيقت هنر زن است؛ اوست كه زحماتش ... رنجهايش را میبرد ... خداى متعال ابزار پرورش فرزند را به مردها نداده، در اختيار بانوان قرار داده؛ صبرش... عاطفهاش... احساساتش... اندامهاى جسمانىاش را به آنها داده... اگر چنانچه ما اينها را در جامعه به دست فراموشى نسپريم، آن وقت پيشرفت خواهيم كرد. (سخنان رهبر انقلاب ۱۳۹۲/۲/۱۱)
نكتهی بعدی كه گاهی فرزندآوری را به تأخیر میاندازد، تمایل به سبكبالی در اوایل زندگی است؛ مثلاً میگویند سفری میخواهیم برویم و بچه دستوپاگیر است. لذا بعد از سفرها و گردشها صاحب بچه شویم.
نكتهی بعد ترس از پذیرش مسئولیتهاست به صورت فوری. ممكن است یك خانمی بگوید من هنوز آمادگی مسئولیت بچهداری را ندارم. میخواهم این احساس مسئولیت را به تدریج در خودم به وجود بیاورم. باید به من فرصت بدهید تا خودم را آماده كنم. الان یك باری به دوشم گذاشته شده و آن بحث خانهداری است.
عامل دیگر این است كه ما داشتن فرزند را قدری به تأخیر بیندازیم تا ببینیم ثباتی در زندگی وجود دارد یا نه؟ مشكلی كه قبلاً وجود داشت این بود كه گاهی آن دختر و پسرها تا ازدواج میكردند بلافاصله صاحب فرزند میشدند، بعد در زندگی درگیری و مشكلات ایجاد میشد و به طلاق میانجامید و بچه هم در دست هر دو باقی میماند.
بخش دیگری از جوانان تصور میكنند كه بچهداری مسئولیت دارد و آنها را درگیر میكند؛ وقت میخواهد و گاهی مانع پیشرفتها میشود. برخی از زوجهای جوان میگویند توان رسیدگی به چند بچه را نداریم و لذا اگر صاحب فرزند شوند سعی میكنند یك بچه داشته باشند. معتقدند نمیتوانیم خدمات كافی را به بچهها بدهیم. گاهی این تفكر مطرح میشود كه آدم یك بچهی خوب داشته باشد و به یك جایی برساند خیلی ارزشمندتر از این است كه چند تا بچه داشته باشد و اینها مفید نباشند كه هم برای خودشان و هم برای جامعه مشكل ایجاد كنند.
عامل بعدی حاصل ضعف تفكر مذهبی است. آنها میگویند ما نگران روزی بچهها هستیم. بالاخره این نگرانی وجود دارد كه آیا این بچهها به دنیا بیایند ما با این درآمدی كه داریم آیا میتوانیم هزینههای آنها را تأمین بكنیم؟ كسانی كه ایمان ضعیفتری دارند ممكن است به این سمت حركت كنند كه چه كسی میتواند خرج اینها را بدهد و ما نمیخواهیم بچههای زیاد داشته باشیم.
مسألهی بعدی كه مانع فرزندآوری زیاد میشود، توجه به وضعیت سرویسها و امكانات موجود در كشور است. گاهی برخی زمینهها و كمبودها در مسائل دارویی یا خود تورم هزینهها كه در حال افزایش است، افراد را به نوعی به تجدیدنظر در این مسائل وامیدارد.
نكتهی بعد قیاس با دیگران است؛ مثلاً خواهرم یك بچه دارد، همكلاسی من یك بچه دارد. یك مقدار الگو گرفتن از دیگران و توصیههای دیگران كه «اطراف خودت را زیاد شلوغ نكن» اثرگذار است. برخی مواقع این توصیهها از جانب بزرگترهایی میشود كه نسل خانوادههای پُرفرزند بودهاند. مثلاً یك مادری میگوید ما زیاد بچهدار شدیم، پا و كمر برای ما نماند و اذیت شدیم. شما مواظب باشید این دردسرهای زیاد را تحمل نكنید. آدم یك بچه داشته باشد و یا نهایتاً دو تا كفایت میكند.
نكتهی دیگر مشغولیتهای خود والدین است. مثلاً مادری یك بچه دارد و میخواهد به اداره برود. بالاخره آن یك بچه را در مهد كودكی میگذارد اما وجود دو، سه تا بچه، كار را برای مادر مشكل میكند. پس میزان اشتغال زنان هم دلیل است.
یكی دیگر از عواملی كه متأسفانه در كشور ما مقداری توسعه پیدا كرده، تفكرات فمینیستی در نسل جوان است. برخی فمینیستها مادری را، بد و منفی تلقی میكنند. مثلاً میگویند كه زن باید اشتغال داشته باشد و زنی كه دنبال شغل نمیرود باید چه بكند؟ آب بینی بچه را بگیرد و كفپوش خانه را تمیز بكند؟! این موج، زنان را به طلاق تشویق میكرد كه شما بیایید طلاق بگیرید. اینها دربارهی مادری و فرزندآوری زن به او میگویند كه تو بدنت را حفظ كن. میگویند یكی از نتایج بچهدارشدن این است كه تناسب اندامی زن از بین میرود. این افكار در بعضی خانمها مانع فرزندآوری میشود.
جالب است در قشری از مردم كه اصلاً در كشاكش چنین تفكرات و ذهنیتهایی نیستند، دقیقاً میزان توالد بیشتر است. شرایط امروز ما به گونهای است كه «فرزند كمتر، زندگی بهتر» هنوز سیطره دارد. فرزند زیاد هنوز قبیح است. این موضوع نباید به گونهای مطرح باشد كه برای خانوادهای كه بچهی زیاد دارد توهینآمیز تلقی شود. ولی واقعیت این است كه به هر حال میتوانیم بگوییم با اینكه درآمدها به اصطلاح در جنوب شهر كمتر است و زندگی آنها سختتر است، ولی این باور قویتر است كه خدا روزی بچهها را میدهد. یا مثلاً به هر حال اینكه توقع در بچهها خیلی پرورش پیدا نكرده است. یعنی در خانوادهای كه محدودیتهای مالی دارد، سطح توقعات پایینتر است. با این حال فرض كنید زمینههای اقتصادی دیگری در آن خانوادهها وجود دارد. گاهی لباس بچهی بزرگتر را میگذارند برای آن كوچكتر و با صرفهجویی اداره میكنند بچهها را. گاهی تختخواب او را برای بچهی بعدی میگذارند.
دیر كردن در ازدواج عاملی است كه فرزندآوری كم را تحمیل میكند / یكی دیگر از عوامل، تفكرات فمینیستی در برخی جوانان است / الگو گرفتن از دیگران و توصیههای دیگران كه «اطراف خودت را زیاد شلوغ نكن» اثرگذار است / جوانان تصور میكنند كه بچهداری گاهی مانع پیشرفت میشود.
توصیهتان برای اصلاح روند فرزندآوی چیست؟ هر خانوادهای باید برآورد كند. مثلاً یك مادری توان جسمیاش را، آمادگی روحیاش را، رضایت همسرش را و توان مالی و مؤلفههای دیگر را كه میتواند به فرزندآوری كمك كند لحاظ كند. ما یك موضوعی داریم تحت عنوان «مادران مُستعفی». خانمی میگفت من بچهای به دنیا آوردم و دیدم حوصلهاش را ندارم، او را به مادرم سپردم و گفتم تو بزرگش كن! پس اگر خانمی حوصله ندارد بچهاش را بزرگ كند نباید او را به دنیا بیاورد.
سن و سال هم مهم است. دیر كردن در ازدواج عاملی است كه فرزندآوری كم را تحمیل میكند. چون در سن بالا زایمان سخت میشود؛ مثلاً مشكل نگهداری بچه. تسهیل و تسریع در ازدواج، خودبهخود امكان تعدد فرزندان را در خانواده فراهم میكند. بالا رفتن سن ازدواج یكی از موانع تعدد فرزندان است.
گاهی اوقات فرزند در خانواده میگوید یك خواهر و برادر دیگر برای من بیاورید. جالب است این امر توانسته در برخی موارد به فرزندآوری بیشتر كمك كند. والدین میگویند ما دیدیم چون بچههای ما خیلی اصرار میكنند، میخواهیم یك بچه برای او بیاوریم. من فكر میكنم كه ما باید بحثها را مبسوطتر برای نسل جوان بگوییم. در رادیو و تلویزیون روی این موضوع كار كنیم.حتماً شرایط امیدبخش آینده را طوری به تصویر بكشیم كه واقعاً بچهها، جوانها از فرزندآوردی احساس نگرانی نكنند كه اینها بیكار میمانند. امروز در این شرایط، كاهش نرخ تورم، بالا رفتن سطح زندگی، افزایش امكانات رفاهی و خدمات بیمهای چیزهایی است كه میتواند دغدغهی خانوادهها را تا حدودی برطرف كند. یك مقدار اهمیت روانشناختی داشتن بچههای متعدد و اهمیت جامعهشناختی آن را برای مردم باز كنیم كه چه آثار مثبتی میتواند داشته باشد. اینها مؤلفههایی است كه میتواند به تغییر نگرش زوجهای جوان در فرزندآوری كمك كند.
ما اگر مؤلفههای توانمندی خانواده را كنار بگذاریم، از لحاظ جمعیتی و از لحاظ ساختار و سلامت خود خانواده، به نظرتان چند تا بچه كفایت میكند؟ من فكر میكنم هر خانوادهای دستكم سه یا چهار بچه داشته باشد كفایت میكند. چون بالاخره با این كار نوههای آنها دایی و عمو و عمه دارند. یك بچهی تنها در آینده، مشكل محدودیت ارتباط فامیلی دارد؛ یعنی نه خاله، نه عمه و نه دایی دارد. در جامعهشناسی به این میگویند «بَعد خانواده». یعنی فرزندآوری كم، بعدِ خانواده را در آینده محدود میكند، جمعیت خانواده را كم میكند و خودبهخود ارتباطات اجتماعی را كم میكند. فرزند كم دامنهی ارتباطات اجتماعی را كم و لذا رشد اجتماعی را كم میكند.
به نظر شما دولت چگونه باید به این موضوع كمك كند؟ یكی از موانع مهم، نبود سیاستهای تشویقی است. یك زمانی میگفتند هر كسی از چهار تا بچه بیشتر داشته باشد، كوپن به او تعلق نمیگیرد. گاهی وسایل پیشگیری را ارزان یا حتی مجانی در اختیار میگذاشتند. پولهایی كه صرف میشد برای كنترل جمعیت، حالا باید صرف تشویق این خانوادهها و دادن تسهیلات به خانوادهها شود. مسئولین نباید به درخواست شفاهی بسنده كنند. باید بگویند ما از الان برای كار فرزندان شما فكر كردهایم. مثلاً اینقدر فرصت شغلی در آینده داریم. یعنی شما بچه به دنیا بیاورید، ما در ۲۰ سال دیگر اینقدر فرصت شغلی داریم. شما نگران بیكاری آنها نباشید. مثلاً توسعهی راههای روستایی اینقدر شد، تعداد بیمارستانها اینقدر شده است. آن سیاستهای تشویقی و وعدههای قابل اجرا كه به هر حال بر اساس محاسبات دقیق میتواند این امید را به مردم بدهد باید اجرا شود.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 11:31 توسط
|
یک چادر برایکسانیکه نمیتوانند چادر معمولی سر کنند+تصاویر
چادر حسنا یک مقنعه آستین دار دارد که با طرح مقنعه آستین داری که در مشهد به فروش می رسد، کاملا متفاوت بوده و طراحی خودمان است. این مقنعه در حقیقت جایگزین مانتو، ساق دست و حتی رو بند می شود.
به گزارش جهان، رجا نوشت: این روزها که ترویج فرهنگ استفاده از چادر به یکی از دغدغه های زندگیم تبدیل شده، با دقت زیادی به مدل های مختلف چادر در محیط اطرافم نگاه می کنم. و از قضا چند وقت پیش در مترو با خانمی آشنا شدم که چادر بسیار زیبایی به سر داشت و تصمیم گرفتیم پس از معرفی چادر جلابیب که در گزارش پیشین برای مخاطبان عرضه شد، به بیان ویژگی های چادر حسنا بپردازیم. این نوع چادر، حجابی مثل چادرهای نیم دایره ساده داشت ولی طراحی اش بسیار متفاوت از چادرهای ساده بود. بر خلاف چادرهای ساده روی سر سنگینی نمی کرد و با مقنعه ای که همراه این نوع چادر عرضه می شد، حجاب کاملی را ارائه می نمود.
از صحبتهای این خانم تقریبا ۳۵ ساله، متوجه شدم که نام این چادر حسنا است و احساس راحتی زیادی را برای زنان چادری به همراه دارد. او به خبرنگار رجانیوز گفت: آشنایی من با چادر حسنا به زمان دانشجوییام بر میگردد. در ان زمان پسرم تنها شش ماه داشت و باید او را هر روز قبل از شروع کلاس به خانه مادرم میبردم، در آن مدت استفاده از چادرهای معمولی برایم کار بسیار سختی بود و به دنبال چادری میگشتم که راحت و به دور از هر گونه خودنمایی باشد. آنقدر گشتم تا اینکه یکی از دوستانم چادر حسنا را به من معرفی کرد و حالا نزدیک به شش سال است که از این نوع چادر استفاده می کنم و از این انتخاب بسیار راضی هستم.
آرایشگر گفت: عروس خانوم! دیگه کارت تموم شده. آقا داماد هم که بالا، دم در منتظره. ایشالا خوشبخت شی.بلند شد. میدانست مرد زندگیاش از معطلی خیلی خوشش نمیآید. به خواهرش گفت: چادرم کو؟ و خواهرش چادر سفیدی را سرش انداخت. دست گرفت به چادر و دور صورتش، به آرامی لبههای چادر را مرتب کرد. آرایشگر گفت: خیلی خب دیگه! موهاتو خراب کردی که دختر! یه ذره شلتر بگیر . وقتی میگم شنل کرایه کن، برای همینه دیگه… رو کرد به آرایشگر و گفت: من نگرانِ مهمتر از موهامم.. موهام خراب بشه بهتر از اینه که یه عمر زندگی و آخرتم خراب بشه…
اهمیت اوقات در انعقاد نطفه (نتیجۀ عمل نکردن به توصیه امام صادق علیه السلام در رعایت زمان انعقاد نطفه)
حضــرت اسـتاد علامـه حسـنزاده آملـی (حفـظه الله)
نکاح برای انشاء صورت انسانی است، نه اطفاء شهوت حیوانی
.... به او گفتم که بیماری فرزند شما نتیجه بی دینی است! گفت آقا جان! ما نمـاز میخوانیم ... گفتم که آقا! دینداری تنها به نماز نیست، دین را باید در شئون زندگی پیاده کنید، راجع به ازدواج، راجع به انعقــاد نطفــه، دیـن پیاده نشـده اسـت ... حضـرت امــام صادق(علیه السلام) از جــانب حقیقت عـالم فـرمـود: اگـر نطفه در زمانی کـه مـاه هلال است منعقد شود، فرزند حاصل از آن به بیماری صرع مبتلا میشود ...
دانلود فیلم: ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ زمان فیلم: 10 دقیقه و 32 ثانیه
نفوذ فرهنگ و جهانبینی فلسفی غرب در جامعه دینی ما، باعث هرج و مرج های فکری بسیاری در بین آحاد مختلف مردم ما شده است. از جمله اینکه مثلا افرادی هستند که در عین دین باوری، مسائل ذکر شده در احادیث را با ذهنیت خود میسنجند و اگر باور نداشتند و یا با چارچوب های مورد تایید علوم دانشگاهی مدرن سازگاری نداشت به رد آن میپردازند. در مورد زمانمندی انعقاد نطفه و تاثیرات آن بر روی جنین نیز این نوع نگاه وجود دارد و مدام به تشکیک و رد کلام معصومین علیهم السلام میپردازند و بعضا این حرکت را نیز در حمایت از دین انجام میدهند تا مبادا خرافه گرایی و موهومات به دین نسبت داده شود! ... در این فیلم، حضرت علامه حسن زاده آملی (حفظه الله) به تاثیر عدم رعایت زمانمندی انعقاد نطفه بر روی فرزند اشاره میکنند و بیان میکنند که رعایت نکردن توصیه های معصومین علیهم السلام در این زمینه، مساوی بی دینی در همین بخش از زندگی است. جناب علامه حسن زاده آملی، یک عالم عامل و یک عارف واصل و یک دین شناس متبهر و یک طبیب و منجم کارکرده است، از اینرو این فیلم به عنوان یک نمونه از رویکرد علمای صاحبنظر اسلام در اعتقاد به این مساله به شما عزیزان معرفی میشود. باشد که مورد استفاده قرار گیرد ... و من الله توفیق.
منبع: شيعه طب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:7 توسط
|
امسال در مقطع اول ابتدايي تعداد دانش آموزان شيعه و سني برابر شد. بعضي از آمار هاي غير رسمي تعداد اهل سنت ايران را 20 ميليون نفر اعلام مي كنند. ضريب رشد جمعيت اهل سنت 4 و شيعيان 1.7 مي باشد با همين فرمول رشد جمعيتي تا سال 2030 اكثريت ايران را اهل سنت تشكيل مي دهند با تبليغات گسترده شبكه هاي وهابي فارسي زبان به عنوان تنها تريبون اهل سنت در ايران بتدريج اهل سنت ايران از جهت فكري دارند كاملا وهابي مي شوند تا ساليان نه چندان دور
با اين نمودار رشد جمعيتي و آرايش رسانه اي وهابيون ، بزرگترين كشور وهابي ايران خواهد بود. مدير حوزه علميه پاكستان خطاب به اهل سنت ايران گفت: شده نان شب نخوريد ولي در تولد فرزند همت گماريد...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 11:2 توسط
|
استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر میکند که به ترتیب در ذیل آورده شده است.
به گزارش آنا، استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر میکند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:
1. هر وقت در زندگیات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.
2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.
3.اگر غلام خانهزادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.
4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.
6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.
7.تربت، دفع بلا میکند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت میشود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور میکند.
8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصهدار که میشوید، گویا بدنتان چین میخورد و استغفار که میکنید، این چین ها باز می شود.
9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.
10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.
11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.
12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.
13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دههی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله
14.دل های مؤمنین که به هم وصل میشود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."
15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 11:43 توسط
|
|گفتاری از حجتالاسلام دكتر سعید مهدوی كنی، رئیس دانشكدهی معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات دانشگاه امام صادق علیهالسلامدربارهی چیستی سبك زندگی|
اهمیت پرداختن به بحث «سبك زندگی» زندگی روزمرّه و عادی مردم در نیم قرن گذشته بسیار مورد توجه جدی جامعهشناسان و اندیشمندان حوزهی فرهنگ قرار گرفته است. قبلاً به نظر میآمد كه رفتارهای عادتی و معمول مردم اهمیت چندانی ندارد و معمولاً به دنبال بزنگاهها و نقاط عطف زندگی نخبگان و برجستگیهای فرهنگی اقوام بودند، اما در دهههای اخیر به این مسأله توجه ویژهای شد كه جریان زندگی عمومی مردم بسیاری از رفتارها و اتفاقات را در فضای سیاسی و اقتصادی جوامع رقم میزند.
زندگی عمومی مردم خصوصاً از وقتی مورد توجه قرار گرفت كه به لحاظ سیاسی مسألهی «قدرت مردم»، «رأی مردم» و «نگرش دموكراتیك» و به لحاظ اقتصادی «مصرف» به عنوان ركن تصمیمسازی سرمایهداری اهمیت یافت؛ آنقدر بازار اشباع شده بود كه مردم دیگر كالا نمیخریدند. پس باید كاری میكردند تا در زندگی مردم اتفاقاتی میافتاد كه باعث میشد مردم بیشتر مصرف كنند.
نكتهی بعدی این بود كه اندیشمندان متوجه شدند خیلی اوقات اندیشه و انتخاب افراد تابع نوع رفتارهای روزمرهی آنها است. قبلاً چنین باوری وجود نداشت و خیلی روی معانی، مقاصد و رفتارهای خاص سیاسی، اقتصادی و حقوقی تكیه میكردند، اما بعد متوجه شدند كه اتفاقاً طرز خوردن و خوابیدن و راهرفتن انسانها بر اندیشههای آنها اثر بسیاری میگذارد. به نوعی میتوان گفت اگرچه این رفتارها میتواند برآمده از اندیشه باشد، اما میتواند اندیشه را هم بسازد. البته در نگرش اسلامی این امری شناختهشده بود؛ همانطور كه قرآن كریم بیان میكند: «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَی الأرضِ هَوْناً»۱. قرآن میگوید كسی كه نه قدّش اندازهی این كوهها است و نه میتواند زمین را بشكافد، پس به عنوان بندهی خدا بر روی زمین متواضعانه راه میرود. یعنی اندیشه بر رفتار اثر میگذارد. البته از آن طرف هم اگر این آیه را در سیاق امر بخوانیم، وقتی رفتار متواضعانه انجام میدهیم، بهتدریج «حقیقت تواضع و بندگی» بیشتر در مؤمن رسوخ میكند. یعنی هم تأثیر است و هم تأثّر. به عبارتی شما تفكری دارید، از تفكر شما رفتارتان و از رفتار شما تفكرتان دائماً تولید و بازتولید میشود. دنیای غرب روی این كار كرد و متوجه شد كه برای تأثیرگذاری میتواند از همین نوعِ سادهی رفتار روزمره استفاده كند تا عقاید و افكار و ایدئولوژی و نهایتاً طریقهی زندگی و عمل مردم را تحت كنترل خود درآورد.
مردم بسیاری از رفتارها را بر حسب اجبار یا عادت انجام میدهند، اما بخشی از رفتارهایشان از سر انتخاب و ترجیح است. این انتخابها به باورها و سلیقههای افراد برمیگردد و با هم تناسب و ربط دارد. از این مناسبات میشود الگو یا الگوهایی استخراج كرد. این الگومندی همان سبك زندگی است.
مفاهیم را نباید خلط كرد متأسفانه بعضاً مفهوم «سبك زندگی» را با چند مفهوم نزدیك به آن، مثل فرهنگ، اخلاق، روش و مهارتهای زندگی هممعنی گرفته و یكسان بهكار میبرند. حجم بالایی از مطالب معارف اسلامی توصیههایی است برای بهزیستی و طرق بهتر زندگی كردن. مثلاً دروغ نگویید! غیبت نكنید! محبت كنید! روابط نزدیك خانوادگی و قوم و خویشی داشته باشید! پیوندهایتان را حفظ كنید! بسیاری از اینها جنبهی اخلاقی دارد. یا اینكه چگونه دوستان بیشتری داشته باشیم؟ چگونه خواب راحتتری بكنیم؟ چگونه از فضای كوچك آپارتمانمان استفادهی بهینه كنیم و مواردی مشابه كه در حوزهی مهارتهای زندگی مطرح است. اما اینها هیچكدام سبك زندگی به معنی دقیق و كامل نیست! پس سبك زندگی را چه چیزی قرار بدهیم كه بتوانیم به توسعهی حوزهی مفاهیم خودمان كمك كنیم؟
باید ادبیاتمان را توسعه بدهیم، نه این كه بگوییم این كلمه همانی است كه قبلاً هم داشتیم و فقط عبارتش را امروزی و شیكتر كردهایم! برای این كار پیشنهاد من این است كه از همین تركیبِ «سبك زندگی» كمك بگیریم. واژهی «لایفاستایل»۲ كه ریشه در ادبیات مدرن غربی دارد، هم كاربردی روزمره و ژورنالیستی دارد و هم تعبیری در علوم اجتماعی (فلسفهی حیاتگرا، زیباییشناسی، مصرفگرایی، هویت و تمایزخواهی، تحقق خود و ...)، ولی مثل خیلی از چیزهای دیگری كه ما از غرب یاد گرفتهایم و آوردهایم، میشود از آن گرتهبرداری كرد و آن را در فرهنگ خودمان بازتعریف نمود.
برداشت من از مفهوم سبك زندگی در علوم اجتماعی این است كه سبك زندگی «الگوی كنشهای مرجّح است یا كنشهای مرجّحی كه دارای الگو است.» پس بنا به این تعبیر، سبك زندگی دو ویژگی اصلی دارد: یكی داشتن الگو و سبك و دوم این كه در این كنشها نوعی ترجیح وجود دارد. به عبارتی مردم بسیاری از رفتارها را بر حسب اجبار یا عادت انجام میدهند، اما بخشی از رفتارهایشان از سر انتخاب و ترجیح است. این انتخابها به باورها و سلیقههای افراد برمیگردد و در نتیجه با هم تناسب و ربط دارد. یا حداقل هر دسته از رفتارهای ناشی از ترجیحات در حوزهی خود با هم تناسب دارد و از این مناسبات میشود الگو یا الگوهایی استخراج كرد. این مناسبات یا الگومندی همان سبك زندگی است.
سبك زندگی دینی و سبك زندگی اسلامی-ایرانی بر اساس معنی ارائهشدهی فوق از سبك زندگی، آیا تركیب «سبك زندگی دینی» تركیبی درست و بامعنی است یا نه؟ پاسخ مثبت است. سبك زندگی دینی سبكی است كه الگوهای مطرح در آن از ترجیحات دینی یا مبتنی بر مبانی دینی پدید آمده است. به لحاظ عینی ما میتوانیم درون هر نوع فرهنگ مبتنی بر مذهب و مكتبی (اعمّ از شیعه، سنی، مسیحی، بودایی و ...) این الگوها را دنبال كنیم و اتفاقاً این یكی از حوزههای مطالعاتی فعال در مورد سبك زندگی در مجامع علمی است. در حوزهی اندیشه و فرهنگ اسلامی و شیعی هم مطالعاتی شده و میتوان تحقیقات بسیار دیگری انجام داد، چون اسلام همهی حوزههای زندگی را پوشش داده و برایشان دستور دارد. لذا اسلام كاملترین سبكهای زندگی را عرضه میكند.
كلیپ صوتی:«سبك زندگی»
اما تركیب سبك زندگی «اسلامی-ایرانی» یعنی چه؟ آیا این یك اصطلاح توصیفی (عینی و انضمامی) است یا تجویزی (ذهنی و آرمانی)؟ به عبارتی آیا ما با واقعیتی در زندگی روزمرهمان روبهرو هستیم كه میشود آن را سبك زندگی اسلامی-ایرانی نامید؟ یا اینكه ما مجموعهای از گزارهها، آموزهها و دستورالعملهای برآمده از اسلام را فراهم كردهایم و به مردم ایران ۱۳۹۲ میگوییم اینها را انجام دهند تا رستگار شوند؟ پاسخ این است كه این تركیب هم میتواند توصیفی باشد و هم تجویزی. هم در تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم و هم در زندگی روزمرهی مردمان امروز میتوان به الگوهای متعدد رفتاری اشاره كرد كه برآمده از ترجیحات اسلامی و شیعی است. همچنین میتوان از میان آموزههای دینی، الگوهایی رفتاری را تجویز كرد كه مردم را با توجه خصائص تاریخی و جغرافیاییشان بهتر از هر مرجّحی به سعادت برساند. پس این الگوی اسلامی-ایرانی از یك سو تجویز است و رو به سعادت و معنویت انسان دارد و از سوی دیگر با واقعیات زندگی انسان ایرانی و محیط او پیوند و تناسب دارد.
سبكهای زندگی اسلامی نكتهی دیگری را هم من اینجا تذكر بدهم: آیا ما سبك زندگی اسلامی داریم یا سبكهای زندگی اسلامی؟ این نكته بسیار مهم است. برای این كه ببینیم آیا اسلام حدی از ترجیح، ذوق و سلیقه را میپذیرد؟ به تعبیر دیگری آیا اسلام اختیار و انتخابی افزون بر انتخاب سعادت یا شقاوت (إنّا هَدَیْناهُ السّبیلَ إمّا شاكِراً و إمّا كَفُوراً)۳ در مسیر دستیابی به كمال و قرب الیالله برای انسان قائل است یا نه؟ مسلّم است كه انسانها در پایههای وجودیشان با هم متفاوتاند. كسی نمیتواند نفی كند كه پدر و مادر متفاوت، زمان متفاوت، مكان متفاوت، استعدادهای متفاوت تربیت اجتماعیاند. واقعیت این است كه حتی دو بچهای كه از یك سلّول اولیه پدید آمدهاند و درون یك خانواده بزرگ شدهاند، با هم شبیه نیستند؛ بزرگ كه میشوند، یكیشان مثلاً تندخو است و یكیشان نرمخو است.
پس ما باور داریم كه تفاوتهای مربوط به فضای پیدایش و آنچه مربوط به ذات و طبیعت افراد است و هم قبول داریم كه تفاوتهای افراد در حوزهی تربیت و تأثیرپذیری از جامعه را. همینها سبكهای زندگی متفاوتی پدید میآورد یا طلب میكند. یعنی شما نمیتوانید به همه بگویید یكجور باشند و نمیشود اینگونه توصیه كرد. البته در همهی ما فطرت و ماهیت انسانی در حوزهی تكوین و اصول و جهت و محدودهها در حوزهی تشریع مشترك است، اما نقطهی شروع با هم برابر نیست. حتی دو برادر هم چهبسا از یك نقطه شروع نمیكنند و این تعبیری از همین عبارت است كه «الطّرق الی الله بعدد نفوس (أنفاس) الخلائق»۴. (البته بسیاری از این عبارت تعابیر غلط و تسامحی به معنی لیبرالیستی میكنند.) پس نمیتوان از همه انتظار داشت كه از ابتدا از یك جا شروع كنند، چون هر كسی از یك دامنهای برخاسته است، اما جهتِ حركت، شیوهی حركت، ممنوعیتها و محدودیتهای آدمها یكی است، چون همه انساناند و در ماهیت انسانی با هم برابرند. فطرتهای پایه یكی است. در اصل جریان خلقت همهی انسانها حركت «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون»۵ را طی میكنند. صراط یكی است. شاهراه یكی است، اما سُبُل متعدد است و البته «الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنا»۶. نفرموده یك سبیل. یك سبیل نیست؛ سبل است، برای اینكه هر كسی از نقطهای آغاز میكند.
پس اسلام اقتضائات افراد را پذیرفته و نفی نكرده است: «قُل كُلٌّ یعملُ علی شاكِلَتِهِ»۷. اثر این بحث را بهخوبی در فروعات و احكام و اخلاق اسلامی میبینیم كه از آن به مقتضیات زمان و مكان و ارجاع به عرف و منطقةالفراغ و مشابه این مفاهیم تعبیر میكنند.
بحث رهبر معظم انقلاب در مورد سبك زندگی را تبدیل به یونیفورمازیسیون نكنیم. این نكته بسیار مهم است، زیرا اصلاً یك نوع دلزدگی ایجاد خواهد كرد كه همه باید یكجور بخورند و یكجور بخوابند. بحث از سبك زندگی بحث از ترجیح و انتخاب است.
عنصر تدریج كارگشا است به این نكته هم باید توجه داشت كه نفوس تدریجاً با امور خو میگیرند. ملكهی تقوا و عدالت در وجود افراد هم همینگونه است. ما باید به این تدریج در امر هدایت انسانها و ادارهی امورشان -بهویژه در حوزهی سیاستگذاری و برنامهریزی فرهنگی- توجه كنیم. مثلاً برخیها بهخاطر تقدسی كه قائلاند و بعضی سوابق، با ورود هر كسی به خیمهی اباعبدالله علیهالسلام مخالفاند. معتقدند اول آدم باید حسینی شود. بعضیها هم معتقدند این آقا كه آمده در خیمهی اباعبدالله علیهالسلام، با هر لباسی كه هست، باید تحملش كنیم و بپذیریمش. (كاری ندارم با آنها كه دینداری را فقط به «دل پاك!» تعبیر میكنند و به همان بسنده میكنند و صلح كلاند.) دستهی دوم میگویند این قدم اول است و در خیمه برای او برنامه داریم. بگذار بیاید داخل، به این قلاب ما كه گیر كرد، ما كارمان را انجام میدهیم. این همان كاری است كه در غرب هم میكنند. یعنی اول كه شما میروید غذا بخورید، برای یك ساندویچ همبرگر میروید داخل رستوران. قرار است همبرگر بخرید، اما با همبرگر به شما یك ذائقه و انتظار جدید میدهند. به بچهتان هم یك عروسك یا اسباببازی (هپیمیل)۸ میدهند. بچهتان دفعهی بعد میگوید بابا باز هم برویم همان جا؛ این قلاب گیر كرده است. كارش این است كه با همین اقدام مرحلهبهمرحله شما را پیش میبرد تا برسید به دنیای مكدونالد و بپیوندید به جامعهی جهانی و نظم نوین آن.
اما بحث سر این است كه ما متأسفانه «تدریج» را فراموش میكنیم. ما میخواهیم یك شبه مؤمن تنوری درست كنیم. (به یاد بیاوریم داستانی را كه امام صادق علیهالسلام در مورد آن تازهمسلمان و آن مرد عابد نقل میكنند.) خوب نمیشود. مگر همه مخلص و حزباللهی و رزمنده و بسیجیاند؟! بسیاری این مسیر را نرفتهاند و ندیدهاند و لذتش را نچشیدهاند. باید تدریجی آمد. در بحث مقولهی سبك زندگی هم باید تدریجی بیاییم و این را رتبهبندی و مرحلهبندی كنیم. ما میگوییم افراد تمایلات متفاوتی دارند و اگر این تمایلات برگرفته از شهوات و هوای نفس است، اسلام كلاً نهیاش نمیكند، بلكه آموزهها و دستورهایی را ارائه میكند كه تدریجاً به این سلیقه و سبك و دلیل ترجیحگذاری، رنگ و بوی الهی میدهد. تفاوت در انتخاب و تفاوت در سلیقه را میپذیرد. اسلام نمیگوید همه رنگ سبز یا آبی و قرمز را دوست داشته باشند. واقعیت این است كه هر كسی بنا بر نوعی كه به دنیا آمده و تربیت شده است، یك رنگی را دوست دارد و اسلام هم نفیاش نمیكند. یعنی حدی از سلیقه، حدی از تفاوت انسانها در اسلام پذیرفته شده است. میفرماید ترجیحت را در مسیر و محدودهی الهی قرار بده. همه قرار نیست سلمان باشند یا ابوذر. بسته به تواناییها وساختار وجودیشان است؛ «لا یُكَلّفُ اللهُ نَفْساً الاّ وُسْعَها»۹. سلمان و ابوذر هم اول در رتبهای نبودند كه در آخر رسیدند. تا آخر هم نه سلمان ابوذر شد و نه ابوذر سلمان؛ «لا یَزالُونَ مُخْتَلِفینَ وَ لِذَلِكَ خَلَقَهُمْ»۱۰.
یونیفورمسازی نكنیم نكتهی دیگر این است كه ما تجارب خوبی نداریم از این نوع یكسانسازیها و یونیفورم دادنها. تاریخ هم این مسأله را تأیید میكند؛ (بررسی تاریخ كمونیسم و كشورهایی مانند شوروی و چین و آلبانی و كره درسآموز است.) بحثی را كه رهبر معظم انقلاب در مورد سبك زندگی بیان فرمودند، تبدیل به یونیفورمازیسیون نكنیم. این نكته بسیار مهم است، زیرا اصلاً یك نوع دلزدگی ایجاد خواهد كرد كه همه باید یكجور بخورند و یكجور بخوابند. بحث از سبك زندگی بحث از ترجیح و انتخاب است. در الگوهای تجویزی باید جنبهی ترجیحی قوی باشد. یعنی باید ذهن آدمها را طوری تربیت نمود كه به خاطر خدا بخورند. باید مرجّحشان شرعی باشد. اقتضای این بدن یك چیزی است. اقتضای این زمان و اقتضای این خانواده یك چیزهایی است. باید این تفاوتها را بپذیریم و لِحاظ كنیم. اصلاً بسیاری از مسائل شرعی به عرف واگذار شده است. مثلاً در امر عزاداری از امام علیهالسلام سؤال كردهاند كه آقا ما چه كنیم درعزاداریها؟ فرمودهاند آن طوری كه برای مرگ عزیزترین عزیزانتان عزاداری میكنید، آن را انجام بدهید [البته حریم شرعی را نگهدارید.] ببینید مردم چگونه میفهمند كه شما به بیشترین حد عزادار هستید، همان را نشان بدهید. نمیفرمایند رسم ما اهل بیت علیهمالسلام این است و شما هم در عزاداری چنین كنید. البته خود ایشان هم روشی داشتهاند، اما امام علیهالسلام امر به یك شكل خاص نمیكنند؛ مؤمنان را امر به محتوا و نتیجه و البته رعایت محدودهی شرعی میكنند. لذا شناخت مخاطب برای ما یك اصل است. اگر ما این كار را انجام دهیم و بتوانیم سبكهای متعدد را با توجه به حفظ آن اصول و حریمهای شرعی تولید كنیم، آن وقت خواهید دید كه بسیاری این الگو را میپذیرند. «لَوْ عَرَفُوا مَحاسِنَ كَلامِنا لَاتَّبَعُونا»۱۱. اصلاً من اینجوری به شما بگویم كه سرمایهداری غرب همراهی با خود را به وسیلهی هدایت میل و تمایل مردم فراهم میكند. بسیاری عقیده و جهتگیری و اهداف نظام سرمایهداری را در دنیا قبول ندارند، اما پوشش آن را میپذیرند و بعد تمایلاتشان نیز همسو میشود؛ مانند بسیاری از اندیشمندان منتقد سرمایهداری. البته باید تفاوتی را كه اینجا وجود دارد نیز لحاظ كرد؛ اینكه اسلام حركت آگاهانه و معقولانه و از سر اختیار را مطلوب میداند و نه همسو كردن مردم از سر اضطرار یا كشش غرائز یا سوء استفاده از جهالت انسانها را.
فرصتی برای نشر فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام ما یك فرهنگ بسیار غنی داریم، منتها بیجهت و به یك معنی و ناخواسته و ناآگاهانه اكثریت مسلمانان در مقابلش موضع گرفتند. منظورم فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام و به تبع آن، فرهنگ اسلامی-ایرانی است. متأسفانه به دلیل اینكه این فرهنگ منتسب به شیعه است، از ابتدا در مقابلش موضع گرفته شده است. در امر تبلیغ بسیاری اوقات ضرورتی ندارد كه شما اسمی از شیعه ببرید، بلكه اگر همان فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام را تبدیل به سبك زندگی كنید و در اختیارشان قرار دهید، آنها میبینند كه این حلّال مشكلاتشان است و مطمئناً خواهند پذیرفت. این روش مورد تصدیق هر وجدان پاكی است. مكتب اهل بیت علیهمالسلام معانی و مضامین بسیار وسیع و متعددی دارد و محدود نیست. این معانی متعدد را میتوانیم به جلوههای متعددی در مصر، عربستان، افغانستان، پاكستان و ... تكثیر كنیم. اصلاً مكتب اهل بیت علیهالسلام خودش فضاسازی میكند و راهش را باز میكند. این اتفاق مبارك تاكنون در حد كمی رخ داده است، ولی سازمانیافته و برنامهریزیشده نیست. دشمنی با این فرهنگ نیز سازمانیافته است، اما دوستان ما متأسفانه غیر سازمانیافته كار میكنند.
برای رسیدن به تمدن نوین و مطلوب اسلامی باید الگو داشته باشیم. نقطهی آغاز آن نیز تولید سبكهای زندگی اسلامی متناسب با مخاطبان است. اصل موضوع در همان بحثی است كه رهبر معظم انقلاب در الگوی پیشرفت مطرح كردهاند، منتها باید نمادهایش را -همانگونه كه فرمودهاند- در حوزهی سبك زندگی روشن كنیم. هر كشوری، هر قومی، هر فرهنگ و هر پارهفرهنگی نمادهای خاص خودش را میخواهد؛ «إنّا خَلَقْناكُم مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثی وَ جَعَلْناكُم شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إنّ أكْرَمَكُم عِنْدَ اللهِ أتقیكُمْ»۱۲. لبنانیها هم شیعه هستند، اما واقعش این است كه تفاوت بسیاری با شیعیان ایران و پاكستان دارند.
اگر میخواهیم الگوسازی كنیم، باید باور كنیم كه جوامع انسانی با هم تفاوت دارند. باید این تمایزها را بشناسیم؛ «وَ مِنْ آیاتِهِ [...] اخْتِلافُ ألْسِنَتِكُم وَ ألْوانِكُمْ»۱۳. یك كاری ژاپنیها و چینیها میكنند؛ در جاهای مختلفی و از جمله ایران میگردند تا روشها و عادات و رسوم مردم را ببینند. مثلاً طریقهی پخت برنج و دمكردن چای ما را. بعد پلوپز و سماور خاص و ویژهی ایرانیها میسازند و به ما میفروشند. ما هم باید دنیا را ببینیم. باید ببینیم برای این آدم در هند و یمن چه میتوان كرد. بالأخره این آدم اسماعیلی است، زیدی است، هر چه هست، محبّ اهل بیت علیهمالسلام است و افكار كلّی ما را قبول دارد، اما در هند یا یمن زندگی میكند. باید شیوههای مناسب برای زندگی او را نیز تولید كنیم. این یكی از گامهای بسیار مؤثر در مسیر «بیداری اسلامی» و نهادینهسازی آن است.
در امر تبلیغ بسیاری اوقات ضرورتی ندارد كه شما اسمی از شیعه ببرید، بلكه اگر همان فرهنگ اهل بیت علیهمالسلام را تبدیل به سبك زندگی كنید و در اختیارشان قرار دهید، آنها میبینند كه این حلّال مشكلاتشان است و مطمئناً خواهند پذیرفت.
سبك زندگی غربی تهدید محض نیست از جمله مسائل ما با غرب، اختلاف در نگرش به زندگی و سبك زندگی است. آنها مقولهی لذت را مبنا قرار میدهند و ما تقرّب به خدا را اصل قرار میدهیم، ولی لذت مشروع را هم ممنوع نمیدانیم. سبك زندگی هم بر همین اساس شكل میگیرد. چند نكته نیز قابل تأمل است: اول این كه یادمان باشد غرب همهاش سرمایهداری نیست و تجارب تاریخی كه در آنجا وجود دارد، همهاش كفرآمیز نیست. اندیشههای اندیشمندان بزرگ را نباید از نظر دور داشت. اخلاق مسیحیت را نباید دست كم گرفت. اخلاق یهود را نباید دست كم گرفت. تأثیر آموزهها و اندیشههای اسلامی در آنجا را نباید فراموش كرد. اگرچه از تحریفها هم در آنها نباید غافل بود.
دوم اینكه بالأخره سیستم سرمایهداری در درون نظام عقلانی و با بهرهگیری از نعمات الهی و قانونمندیهای طبیعت شكل گرفته است. اینها واقعیتهایی است كه در آن جامعه وجود دارد. آنچه در غرب به عنوان سبك(های) زندگی غرب وجود دارد، یكسره باطل نیست؛ مثل همین مفهوم سبك زندگی كه اتفاقاً حاصل مطالعات و تحلیل سرمایهداری است و ما امروزه از آن استفاده میكنیم و داریم از مزایای آن میگوییم. عناصری در آن وجود دارد كه قابل تأمل است، منتها همیشه باید توجه كنیم كه آن عنصر، درونِ تركیب است. اگر ما این عنصر را استخراج كردیم، باید توجه داشته باشیم كه ایدئولوژیاش را همراه نیاوریم. پیشینه، كار كرد، ساختار و بافتی را كه یك عنصر در آن بوده، بهخوبی بشناسیم. جداسازی بسیار سخت است، ولی نباید حاصل اندیشه و راههای رفتهی دیگران را نادیده گرفت.
دنیای غرب -چه در حوزهی نظری و چه در حوزهی مصداقی و عملی- تجربیاتی دارد كه باید این تجربیات را پالایش نمود و استخراج كرد و در تماس با غرب به آنها توجه داشت. آنچه كه در دنیای غرب میگذرد، درست است كه در نظام و گفتمان مسلط سرمایهداری است، اما همهی غربیها بیدین و سكولار و نامعقول نیستند. این برای تعاملات ما با دنیای غرب بسیار مهم است. هم برای اینكه ما از دستاورد آنها استفاده كنیم و هم برای اینكه ما با آنها تعامل كنیم. این قضیه باعث نشود كه ما چشم روی هم بگذاریم و یك حكم كلی و عام بدهیم. این قضیه ما را از واقعنگری دور خواهد كرد. فرهنگ اسلامی و جامعهی مسلمانان از روزی كه درست شد، اصلاً نفی همهی عناصر موجود در فرهنگ جاهلیت نبود. پالایش و جهتدهی به آن بود. مثلاً پیامبر صلّیاللهعلیهوآله روزی كه آمد، فرمود: من تمام معاملات شما را امضا میكنم غیر از ربا «أحلّ اللهُ البیعَ و حرّم الرّبا»۱۴. فرمودند كه محدودهی من این است، بقیهی معاملات را قبول دارم. به آنها كه نگران التقاط هستند، باید گفت كه ما زمانی دچار التقاط میشویم كه با سهلگیری و تسامح جهانبینی و ایدئولوژی و مقاصد آنها را با ابزارها، نمادها، طرق، تكنیكهایشان خلط كنیم و از فرط شوق و رعب از مسیر اعتدال خارج شویم. ما میتوانیم از دستاورد دیگران -چه در حوزهی عملی و چه در حوزهی نظری- بهره ببریم و نباید خودمان را محروم كنیم و مثلاً چرخ را دوباره ابداع كنیم. نباید بنبستهایی را كه دیگران آزمودهاند، دوباره بیازماییم. میتوان با بعضی از آجرهای آنها بنای خودمان را بسازیم. سبكهای زندگیای كه از این رهگذر ایجاد میشوند، فرصت مفاهمه و ایجاد گرایش آنها را به فرهنگ غنی اسلامی با سرعتی بیشتر فراهم خواهند كرد.
پینوشتها: ۱. سورهی مباركهی فرقان، بخشی از آیهی ۶۳ ۲. Life Style ۳. سورهی مباركهی انسان، آیهی ۳ ۴. ظاهراً این عبارت مأخذ روایی ندارد. ۵. سورهی مباركهی بقره، بخشی از آیهی ۱۵۶ ۶. سورهی مباركهی عنكبوت، بخشی از آیهی ۶۹ ۷. سورهی مباركهی أسراء، بخشی از آیهی ۸۴ ۸. Happy Meal ۹. سورهی مباركهی بقرة، بخشی از آیهی ۲۸۶ ۱۰. سورهی مباركهی هود، بخشی از آیهی ۱۱۸ ۱۱. شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، قم، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۹ق، ۲۷/۹۲ ۱۲. سورهی مباركهی حجرات، بخشی از آیهی ۱۳ ۱۳. سورهی مباركهی روم، بخشی از آیهی ۲۲ ۱۴. سورهی مباركهی بقرة، بخشی از آیهی ۲۷۵
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 14:53 توسط
|
پروردگارا پس از آنكه ما را هدايت كردى دلهايمان را دستخوش انحراف مگردان و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى (۸)
سوره مباركه آل عمران
× بیشتر خواهم نوشت × برای خواندن مطالب در حوزه تخصصی هر موضوعی، لطفا به قسمت «آرشيو موضوعي» مراجعه نماييد و همچنین برای جستجوی مطلب و موضوع مورد نظرتان، در قسمت جستجوي وبلاگ، آن را در ميان مطالب پيشين اين وبلاگ بيابيد. التماس دعا