واقعیاتی تلخ درباره سبک زندگی ایرانی
واقعیاتی تلخ درباره سبک زندگی ایرانی
"محمود سريعالقلم" استاد دانشگاه شهيد بهشتي در گفتگوي مشروح با گروه دين و انديشه خبرگزاري مهر به بررسي سبک زندگي معطوف به توسعه يافتگي پرداخت و سبک کنوني زندگي ايراني را نقادي و راهکارهاي پيشنهادي خود براي اصلاح آن را مطرح ساخت.
دغدغه پيشرفت و توسعه يافتگي در آثار و آراي دکتر محمود سريع القلم برجسته است. اگر مخاطب آشنايي با سير فکري اين استاد علوم سياسي و روابط بينالملل دانشگاه شهيد بهشتي تهران داشته باشد درمييابد که دغدغه سريع القلم توسعه يافتگي و طرح اصول ثابت آن با مطالعات مقايسهاي است. کتابهاي "عقلانيت و توسعه يافتگي ايران"، "فرهنگ سياسي ايران" و "اقتدارگرايي ايراني در عهد قاجار" از جمله آثار وي در واقع اين سير را مورد بررسي قرار ميدهند. در حال حاضر، کتاب "عقلانيت و توسعه يافتگي ايران" به چاپ نهم و کتاب "اقتدارگرايي ايراني در عهد قاجار" به چاپ پنجم رسيده است.
سريع القلم معتقد است که توسعه يافتگي از دو بخش کلان تشکيل مي شود: اصول ثابت و الگوهاي مختلف به تناسب شرايط گوناگون کشورها. کشورهايي مثل آلمان، انگليس و ژاپن و... از اصول ثابت توسعه يافتگي برخوردارند مانند دولت حداقل، صنعتي شدن، توجه فراگير به علم وعقلانيت، بخش خصوصي فعال، نظام آموزشي کاربردي، نخبگان ابزاري منسجم، مردم پرکار و مسئوليت پذير، دولت پاسخگو... ولي الگوهايي که طي سالها پرورش و تکامل يافته، متفاوت است.
در بررسي اين اصول، فرهنگ و سبک زندگي ايراني مورد توجه اين محقق بوده است. نقدهاي وارده بر سبک زندگي و مطالعه و بررسي مقايسهاي اين سبک با روش زندگي کشورهاي توسعه يافته از جمله مطالعات دامنهدار اين استاد دانشگاه بوده است. بر اين اساس و نظر به اهميت موضوع سبک زندگي معطوف به توسعهيافتگي گفتگويي با دکتر محمود سريع القلم انجام دادهايم که از نظر ميگذرد.
در نظر داشته باشيد که ما به سبک زندگي هيچ ملتي اصالتاً نمي توانيم ايراد بگيريم چون سبک زندگي نتيجه انباشت تجربيات تاريخي يک ملت است. اما مي توانيم معيارهايي را مشخص کنيم و از آن زاويه آسيب شناسي کنيم. در اينجا قصد دارم آسيب شناسي سبک زندگي ايراني را بر اساس خود فرهنگ ايراني و فرهنگ ديني مورد خطاب قرار دهم.
ماديات و خودخواهي کانونهاي سبک زندگي ما شده است
بر اساس تجربهاي که در مشاهدات بينالمللي از جوامعي چون ترکيه، مالزي، کشورهاي عربي و اروپايي داشتهام اولين وجه مقايسهاي که ميتوان در خصوص سبک زندگي ايراني و همه اين کشورها در نظر گرفت و البته بر خلاف ادعاهايي که عموماً در ميان ما وجود دارد اين است که ميانگين ايراني خيلي دنيا دوست است. علاقه عميقي به دنيا و مال دنيا دارد ولي هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازي آنرا استتار ميکند. از اين دنيا هم، پول، لوازم زندگي، نمايش خانه، ويلا و اتومبيل به ديگران سهم مهمي از دنيادوستي ايراني دارد. در مقايسه، يک دانمارکي براي نقاشي، موزه، هنر، کتاب، آخرين رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگي، کشف کشورها و فرهنگهاي ديگر، جا باز ميکند. در سبد کالاهاي ميانگين ايراني، اين موارد تقريباً تعطيل است. کافي است صورت آرام و خوشرنگ يک شهروند معمولي ترکيه را با يک ايراني مضطرب و هميشه در حال پول جمع کردن مقايسه کنيد.
ظاهر و باطن ميانگين ايراني بالاي 50 درصد شکاف دارد
اين يک پارادوکس است چرا که در جامعهاي زندگي مي کنيم که مباحث ديني و اخلاقي در آن سهم مهمي از تبليغات و آموزش را دارد. براي نمونه اين مباحث توسط رسانهها، از طريق فضاي عمومي، از طريق آموزش و از طريق کتب مذهبي طرح و عنوان ميشود و آموزش معنوي و ديني جايگاه زيادي دارد اما اين بعد ديني به نظر مي رسد بيشتر بعدي ذهني است. يعني يک مداري در ذهن ميانگين ايراني هست که ارتباط بسيار محدودي با عمل فرد ايراني دارد. نکته دوم اين است که بخشي از فرهنگ ما تکرار آموزههاي اخلاقي و ديني است. يعني شما اگر در طول يک روز هزار نفر ايراني را نمونه انتخاب کنيد مشاهده خواهيد کرد که آنها خيلي تذکر مي دهند و نکات اخلاقي را مورد اشاره قرار ميدهند و واژگان ديني، معنوي و اخلاقي زيادي را به کار مي برند. واژگاني مانند انسانيت، خدا، پيغمبر، پاکي، وجدان، محبت، صداقت، شرافت، راستگويي و وظيفه دائماً مورد استفاده ماست، اما پرسش اينجاست که انعکاس اين واژهها در زندگي و عمل ما چيست؟ نيم کره ذهني ما با نيم کره عملي ما تقريباً هيچ ارتباطي با هم ندارند.
نکتهاي که حالت معماگونه دارد اين است که دايره ذهني اخلاقي و دايره بيان اخلاقي چه ارتباطي با عمل اجتماعي ما دارد؟
من در منطقه نياوران تهران به راننده اتومبيلي که سوبله (و نه دوبله) ايستاده بود با زبان خيلي ملايمي گفتم لطف ميکنيد قدري جلوتر پارک کنيد چون ترافيک سنگيني در نتيجه توقف شما ايجاد شده است. پاسخ ايشان اين بود که من هر کاري دوست داشته باشم مي کنم. در اعتراض شهروند ديگري، وي گفت زياد حرف بزنيد شما را مچاله ميکنم بعد مياندازم در جوب. در مورد جملات اين راننده متخلف، مي توان تحقيقات گستردهاي درباره فرهنگ خودخواهانه ايراني انجام داد.
انعکاس اخلاق و معنويت و انسانيت در زندگي و عمل ما بسيار محدود است
در اينجا قصد اين است که رابطه بين ذهن و عمل را در خصوص سبک زندگي مورد بررسي قرار دهيم. تحقيقاً هيچ ملتي در دنيا به اندازه ايرانيها از اخلاق و معنويت و انسانيت صحبت نميکنند، اما انعکاس اين در زندگي و عمل ما بسيار محدود است. اين اولين نقدي است که به زندگي ايراني وارد است که چرا اينقدر ظاهر اخلاقي و معنوي دارد، ولي باطن مادي. بعضي رسانهها که به اروپاييها حمله ميکنند و ميگويند آنها مادي هستند، مفيد خواهد بود اگر بروند در ميان آنها زندگي کنند و بعد منصفانه قضاوت کنند که ما مصرفگراتر هستيم يا آنها. ما به پول و جمع کردن مال دنيا و مقام و منصب وابستهتر هستيم يا آنها؟ بنابراين، اينگونه بايد تبيين کنيم که ماديات در سبک زندگي ايراني جايگاه بسيار کانوني دارد. جمع کردن پول و امکانات و داشتن سمت و منصب براي ميانگين ايراني بسيار مهم و بلکه تمام زندگي است.
خوشبختي را با راحتي اشتباه گرفتهايم
کم ميشناسم افرادي را که حتي اگر به پول و امکانات هم ميرسند از آن براي بهرهبرداري بهينه از زندگي استفاده بکنند. به جاي ارتقاء کيفيت زندگي، مصرفگراتر مي شوند. به نظر ميرسد بسياري از ما، خوشبختي را با راحتي اشتباه گرفتهايم و فکر مي کنيم تجملات يعني ايدهآلهاي زندگي. بسياري از ما، هدفي بالاتر از تأمين غرايز اوليه نداريم. خلق کنيم؛ توليد کنيم؛ کار به جا ماندني انجام دهيم؛ چنين افرادي در اقليت محض هستند.
يک دليل مهم علاقه ما به دارايي و ماديات براي نمايش به ديگران و فخرفروشي است. از يک نفر که مدتي قبل در منطقه فرشته تهران قتلي را مرتکب شده بود پرسيدند که چرا اين کار را انجام داديد گفته بود که مقتول پولش را خيلي به رخ من ميکشيد. شايد فرهنگي که 45 سال پيش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران ميبينيد. يعني قتل، درگيريها و نزاعهاي خياباني در تهران به خاطر فخرفروشي و مسائل غريزي و ماديات است.
از اينرو، اين سبک زندگي ايراني که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در اين هشت سال گذشته از هر وسيلهاي استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگي را بسيار دچار تنش ميکند و اضطرابآور است. بعد افراد دنبال اين هستند که آنچه را که به دست آوردهاند حالا چگونه بايد حفظ کنند.
اين نکات را نمي شد بيان کرد اگر وجه مقايسهاي وجود نداشت. يعني اگر يک نفر صرفاً از دريچه فرهنگ داخلي ايران به اين مسائل نگاه کند ممکن است آنها را روندهاي طبيعي و عادي در جامعه ايراني تلقي کند. اما در کشوري مثل ترکيه و مالزي ديده مي شود که بخش مهمي از رسيدن به ثروت براي اين است که افراد هدفي در زندگي دارند و ميخواهند کالايي را خلق و خط توليدي را راهاندازي کنند و مي خواهند چه به صورت محلي و چه بين المللي رقابت کنند و به طور خلاصه مي خواهند کار مفيدي انجام دهند. يعني فضاي جامعه براي توليد ثروت و پول و براي يک نوع خلاقيت و نوآوري و افزايش ثروت ملي است. در اين بحث مثال آلمان را نميزنم بلکه مثال ترکيه و مالزي را ميزنم. الان خانوادههايي که در ترکيه صاحب ثروت شدهاند بعضاً نزديک يک قرن کار و تلاش و فعاليت کردهاند و با فکر و زحمت به اين جايگاه رسيدهاند و در سطح ملي و بينالمللي رقابت کردهاند تا توانستهاند به اين سطح از ثروت برسند.
ميانگين ايراني فردي کوتاه مدت است
سبک زندگي ايراني تا زماني که تلقي منطقي از پول و امکانات پيدا نکند اصلاح نميشود. بخشي از اين مسأله به اين برميگردد که ما ميترسيم و زندگي را کوتاه مدت مي بينيم و عموماً در يک قرن و نيم گذشته در فضاهاي بي ثباتي زندگي کردهايم. لذا افراد به دنبال اين هستند که نهايت بهرهبرداري را در زمانهاي کوتاه انجام دهند و حرصي که براي سريع به دست آوردن پول دارند فروبنشانند. البته اين مسايل ريشههاي طبقاتي هم دارد. فردي را ميشناسم که سال 1370 راننده تاکسي بوده و هم اکنون با رانت، زد و بند و اجحاف به حقوق ديگران به ثروت دهها ميلياردي رسيده است. او را تشويق کردم به حج برود و آسيا، آفريقا و اروپا را کشف کند. جواب داد که دو کارخانه بايد راهاندازي کند شايد در هفتاد سالگي فرصت اين کارها فراهم شود. کسي که قبلاً در فقر و محروميت زندگي کرده الان از فرايند ناسالم پول درآوردن در اين جامعه به وجد آمده و معناي ديگري براي زندگي قايل نيست. کتاب خواندن و به موزه رفتن براي او مسخره است. رشد قواي فکري و معنوي براي او وقت تلف کردن است. به صورت اين شخص با اين ثروت نگاه کنيد فکر ميکنيد کارگر معدن است. اين صورت را مقايسه کنيد با مردم و کارآفرينان عادي جامعه ما که با زندگي معمولي، اميدوار و شاداب و سلامتي رواني دارند. بسيار جالب خواهد بود ما حتي در ميان مجريان مملکت، 5 نفر پيدا کنيم که خوش رنگ و خوش پوست باشند. صورت انسان، انعکاس آرامش، سلامتي رواني و روحي اوست. پول و سمت به طور باور نکردني براي ميانگين ايراني قداست پيدا کرده و معما اين است که اين در جامعهاي است که مي خواهد الهامبخش ديگر مسلمانان باشد!
سهم خوشگذراني و تفريح در زندگي ايراني در مقايسه با اروپاييها بالاست
نقد سوم بر سبک زندگي ايراني اين است که در مقايسه با ملتهاي ديگر سهم تفريح و خوشگذاراني و دور هم جمع شدنهاي متعدد و طولاني بسيار بالاست. همه ملتها دنبال خوشگذراني و تفريح هستند اما سهم خوشگذراني و تفريح در زندگي ايراني افراطي است. اخلاق، معنويت و حرفهاي دلچسب به عنوان پوششي است بر آنچه ما در باطن انجام مي دهيم. بايد توجه داشت که سرنوشت هر ملتي با روحيه اکثريت آن ملت رقم مي خورد.
صحبت من اين نيست که همه ايرانيان اين ويژگيها را دارند ولي اکثريت آنها چه در داخل و چه در خارج اين خصايص را دارند. براي همين تاريخ، فرهنگ و زندگي ما به شدت سينوسي و نوساني است. يکبار يک فرد ثروتمند هلندي را ملاقات کردم که عمده درآمد خود را صرف امور خيريه ميکرد. وي در يک آپارتمان نسبتاً متوسطي زندگي مي کرد و معتقد بود از اين فرصتي که در اختيار دارد و از اين امکاناتي که به دست آورده بايد کار مفيد اجتماعي انجام بدهد.
سبک زندگي ما به شدت خودمحور است
نقد چهارم اينکه سبک زندگي ما به شدت خودمحور است. ما بيشتر به دنبال حريم فردي خود هستيم و به آن حريم بيشتر توجه داريم. زيرا اگر کسي اجتماعي فکر کند بسياري از کارها را انجام نميدهد. اگر من اجتماعي فکر کنم هيچ وقت از اتومبيل آشغال به بيرون نمي اندازم؛ اگر من اجتماعي فکر کنم هيچ وقت اتومبيل خود را دوبله پارک نمي کنم؛ اگر من اجتماعي فکر کنم هيچ وقت زمينههاي آزار و اذيت همسايگان خود را فراهم نميکنم. در يک مجتمع آپارتماني، يکي از دوستان ميگفت همسايهاي معتقد بود حتي ساعت دو نصف شب صداي بلند موسيقي پخش کند به کسي مربوط نيست. هر کاري که دوست داشته باشد و خانوادهاش علاقمند باشند با هر سر و صدا و مزاحمتي حريم آپارتمان ايشان است. اين درصد قابل توجهي از توحش است که با زندگي انساني و مدني ناسازگار است. من حتي متغيرهاي اخلاقي و ديني را در اين قضاوت دخالت نميدهم چون فرد اخلاقي و ديني بالاتر از فرد مدني است. خاطرم هست در دهه 1350 در دوره نوجواني، همسايه نمازخواني داشتيم که با نوک پا در کوچه راه ميرفت و معتقد بود ممکن است صداي کفش باعث ناراحتي همسايهها شود.
به گونهاي تربيت مي شويم که نگاهمان اجتماعي نيست
به طور کلي ما به گونهاي در خانواده، مدرسه و جامعه تربيت مي شويم که نگاهمان نگاه اجتماعي نيست؛ نگاهمان نگاه عمومي نيست. به عنوان مثال در حال حاضر و در شهر تهران شهرداري همه جا تبليغ کرده که ما از شهروندان خواهش مي کنيم کمتر آشغال توليد کنند. چون ما ظاهراً در دنيا جزو شهرونداني هستيم که استعداد بالايي در توليد زباله دارند. اگر ما خارج از منافع شخصي فکر کنيم، جامعه و انسانهاي ديگر هم براي ما اهميت پيدا ميکنند. عجيب بسياري از افراد، خارج از خود و منافع خود به حقوق انسانهاي ديگر بيتفاوت شدهاند.
ما ايراني ها يک ظاهري داريم و يک باطني. اين در حالي است که فرد ژاپني و آلماني و ترکيهاي يک کاراکتر و شخصيت بيشتر ندارد. اما ما به عنوان يک ايراني يک ظاهري داريم که خود را موجه معرفي مي کنيم و حرفهاي بسيار زيبايي مي زنيم و از قضا بخش مهمي از حرفهاي ما نيز اخلاقي و معنوي و در مذمت دنيا است اما سبک زندگي ما به شدت خودمحور و مادي است و به دنبال جمعآوري پول و حفاظت از حريمهاي فردي خود هستيم.
هنوز کشور و جامعه به معناي علمي کلمه نداريم
بر اين اساس است که معتقدم در اين جغرافيايي که ما زندگي مي کنيم هنوز دو مفهوم در ميان ما شکل نگرفته است. يکي اينکه ما هنوز کشور نداريم و ديگر اينکه ما هنوز جامعه نداريم. ما عدهاي هستيم که با سنن و خلقيات مشترک در جغرافيايي زندگي ميکنيم. در علم جامعه شناسي، جامعه اينگونه تعريف مي شود که عدهاي در آن داراي اهداف مشترک و جهتگيري مشترک هستند. ما هنوز به آن مرحله نرسيدهايم. شايد يک دليل اين باشد که ما امپراتوري بوده ايم. بر اين اساس معتقد هستم که ما هنوز کشور- ملت نشدهايم. البته ملت هستيم؛ ما ايراني هستيم و با زبان فارسي صحبت مي کنيم و داراي ادبيات غني و تاريخ کهن و سرزمين گسترده هستيم. اينها همه شاخصهاي يک ملت است. اما ما کشور- ملت نيستيم؛ چينيها هستند، اما ما هنوز نيستيم؛ ژاپنيها هستند و ما نيستيم. اگر ما کشور بوديم و جامعه داشتيم، حتماً کسي از بيتالمال اختلاس نميکرد و راضي نميشد از طريق تلفن، رانت و ارتباطات به ثروت برسد چون تعهد و وفاداري به کشور داشت و از مردم خجالت مي کشيد. آيا يک آلماني اين کار را مي کند؟ قبل از اينکه از قانون بترسد به احترام کشور و هموطنانش اين کار را نميکند. دوستان بسياري در بخش خصوصي دارم که حاضر نشدهاند پروژههاي بزرگي را قبول کنند چون نخواستهاند رشوه و کميسيون پرداخت کنند. اينگونه افراد براي خود احترام قايلاند و مانند عالي نسبها، خسروشاهيها، خياميها و ايروانيها، براي کشور، جامعه و شخص خودشان احترام قايلاند. البته اين گونه افراد از اصالت خانوادگي برخوردارند و تازه به دوران رسيده نيستند. وقتي کسي در فقر مطلق بزرگ شده و هم اکنون صاحب منصب شده، عموماً اين گونه افراد ديگر کسي را بنده نيستند و از فرصت به دست آمده نهايت استفاده نامشروع را ميکنند. کشور، جامعه، دين و اخلاق براي آنها در عمل تعطيل است و صرفاً تزئينات سخنراني است.
بنابراين وقتي ما مي خواهيم سبک زندگي را نقد کنيم در مقايسه با يک سري الگوها و ملاکها بايد اين کار را انجام دهيم. پرسش اين است که آيا مجموعه فعاليتهايي که ما ايرانيها انجام مي دهيم تبديل به سرمايه اجتماعي، ثروت ملي و پرستيژ جهاني مي شود يا نه؟ آن موقع مي توانيم بگوييم سبک زندگي کارآمدي داريم و نتيجه داده است و توانسته اين متغيرها را به صورت کمي و کيفي افزايش بدهد. هر کدام از ما مي تواند بر اساس وجدان خود به اينها پاسخ بدهد.
اگر به طور خلاصه بخواهيم بگوييم سبک زندگي ما داراي اين ضعف جدي است که خيلي خودمحور بار مي آئيم که براي تبيين اين نکته مثالهاي فراواني نيز وجود دارد. يکي از دوستان من که مطالعات اجتماعي انجام مي دهد به من گفت که آموزش مدني در مرکز و جنوب شهر تهران به مراتب موفقتر از شمال شهر تهران است. اين فرد مطرح مي کرد که اگر در يکي از مراکز جنوب و مرکز شهر تهران جلسهاي براي بهبود فرهنگ آپارتمان نشيني در محلهاي برگزار شود جمعيت زيادي براي شنيدن اين بحث حضور خواهند داشت. در حالي که در شمال شهر تهران به خاطر اينکه افراد پول دارند احساس بي نيازي به فرهنگ مدني ميکنند. يعني براي نمونه کسي که ماشين 200 ميليون توماني سوار مي شود احساس مي کند به آموزش نيازي ندارد چون پول دارد. البته اگر کسي با زحمت و تلاش خود، اتومبيل پانصد ميليون توماني هم سوار شود هيچ اشکالي ندارد. چنين فردي، حتماً تربيت و مدنيت هم دارد.
رانت باعث به هم ريختگي طبقاتي و اجتماعي در جامعه شده است
بر خلاف کشورهاي صنعتي و يا ملتهايي چون ترکيه و مالزي و يا حتي ملتهاي منطقه حاشيه خليجفارس که بسيار مدني شدهاند، ما در جامعهاي زندگي مي کنيم که آنهايي که بر اساس رانت، ارتباطات و تلفن صاحب امکانات و پول شدهاند از مدنيت بسيار پايينتري برخوردارند. اصطلاحاً در فرهنگ ما به اين افراد "تازه به دوران رسيدهها" گفته مي شود. اين پديده نشان از "به همريختگي طبقاتي" در جامعه ماست. در سالهاي گذشته شاهد هستيم که يک دفعه در جامعه ما طبقهاي به وجود آمد که عمدتاً از طريق رانت صاحب ثروت شدند. البته اين يک پشتوانه علمي هم دارد. هر فردي در هر سمت و جايگاهي که قرار دارد اگر يک دفعه حالت جهشي پيدا کند حتماً نوعي نارسايي رفتاري در او پديدار ميشود. براي نمونه آيا مي توانيم تصور کنيم که يک طلبه 15 ساله مرجع تقليد بشود! چرا در دانشگاه عنوان مي شود که حداقل بايد 20 سال بگذرد تا فردي استاد تمام بشود مي شد به همه در همان سال اول استاد تمامي اعطا کرد! اخذ اين عناوين و درجات مرحله به مرحله است. آيا مي شود پزشکي را که يک سال طبابت کرده با پزشکي که 20 سال طبابت کرده يکي دانست؟! آيا مي توانيم تصور کنيم که فردي که در سه سال گذشته با حقوق ماهيانه معادل يک ميليون تومان زندگي مي کرده حالا گردش مالي او در يک سال براي نمونه 600 ميليارد تومان است. از اين تعداد در جامعه بسيار داريم. براي رسيدن به اين درجات و مقامات بايد زحمت کشيد. البته من از معتقدان جدي به توليد ثروت فردي و ملي هستم اما با فکر، زحمت و رقابت. ما در گذشته از اينگونه افراد داشتهايم و هنوز هم اقليتي با کار و زحمت، فعاليت خصوصي ميکنند اما افراد فراواني هم در دستگاههاي اجرايي داريم که با ارتباطات، بيتالمال را بلعيدهاند و به واسطه رسانههاي فلج و عملکرد ناچيز نهادهاي نظارتي، موفق هم بودهاند. نقدينگي کشور در سال 1384، 69000 ميليارد تومان بود که هم اکنون به 410000 ميليارد تومان رسيده و در همين مدت، درآمد نفت کشور، 65 درصد درآمد کل نفت از زمان مظفرالدين شاه (108 سال پيش) تاکنون بوده است. آيا اين امکانات کم نظير به ارتقاء استاندارد زندگي ميانگين ايراني، عزت ملي، ساختار عمراني و جايگاه ويژه در منطقه تبديل شده است؟ به همين دليل بايد اين اصل مقدس سياسي و اقتصادي را که تجربه چند صد ساله بشري هست از طلا گرفت که حکمرانان يک کشور بايد از طبقه متوسط باشند.
بر اين اساس يک به هم ريختگي اجتماعي و طبقاتي در جامعه به وجود آمده که پيامدهاي آن به ويژه در کلان شهرها قابل مشاهده است. از بسياري از افراد فرهنگي در دنيا شنيدهام که ايرانيها از جهت ادب در ميان ملتهاي جهان زبانزد بودهاند. تهران متأسفانه در حال حاضر به يکي از شهرهايي تبديل شده که ادب و تربيت در آن در حداقل ممکن خود قرار دارد. اين موضوع به دليل به هم ريختگي طبقات اجتماعي و فقدان آموزش مدني در اين شهر است. ممکن است بعضي مجريان به اين نقد من، خرده بگيرند. به نظرم دليلش اين است که رابطه آنها با جامعه، حالت رسمي و مملو از تعارفات رايج ايراني است. براي من که در شهر تهران رفت و آمد دارم و با جامعه سروکار دارم، بيادبي به يک اصل در شهر تهران تبديل شده است.
منبع: خبرگزاري مهر
مطلب ويژه وبلاگ:
از آفات بزرگی كه در زندگی ما انسانها
پس از اين كه گفت و گوهاي جنسي مثبتي داشتيد و بر اساس قرارداد عمل كرديد، ممكن است با مشكل اختلاف در ميل جنسي رو به رو شويد كه مشكل بسيار شايعي است. اين مشكل در زوج هاي سنين مختلف بروز مي كند و برعكس آن چه ممكن است در ذهن داشته باشيد، هميشه مردان نيستند كه نسبت به زنان ميل جنسي بالاتري دارند. يك زن ، به خصوص در اواسط زندگي، ممكن است در زماني كه مردش در رابطه جنسي كمتر تهاجمي عمل كند، برتري جنسي خاص خودش را به دست آورد.
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿۸﴾