ادعيه هنگام افطار

ادعيه هنگام افطار

1- اللّهُمَّ لَکَ صُمتُ و عَلي رِزقِکَ اَفطَرتُ وَ عَلَيکَ تَوکَّلتُ تا خدا عطا کند به او ثواب هر کسی که در این روز روزه داشته.

2- «امام صادق فرمودند: رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) به اميرالمؤ منين (عليه السلام) فرمود: اباالحسن! ماه رمضان نزديك شده است؛ قبل از افطار دعا كن؛ جبرئيل پيش من آمد و گفت: يا محمد! كسى كه در ماه رمضان، با اين دعا، قبل از افطار، دعا كند، خداوند دعاى او را مستجاب، نماز و روزه او را قبول و ده دعاى او را مستجاب مى كند؛ گناه او را بخشيده، غم و غصه او را از بين برده، گرفتاريهايش را بر طرف كرده، حاجات او را برآورده نموده، او را به مقصودش رسانيده، عمل او را با عمل پيامبران و صديقين بالا برده و در روز قيامت چهره او درخشانتر از ماه شب چهارده خواهد بود. گفتم: چه دعايى است؟ جبرئيل گفت:

اللَّهمَّ ربَّ النُّورِ العَظيم، ورَبَّ الکُرسيِّ الرَّفيع، ورَبَّ البَحرِ المَسجور، ورَبَّ الشَّفعِ الکَبير، والنُّور العَزيز، ورَبَّ  التَّوراهِ والإنجيلِ والزَّبورِ، والفُرقانِ العَظيمِ. أنت إلهٌ مَن في السَّمواتِ وإلهُ مَن في الأرضِ لا إلهَ فِيهِما غَيرُکَ، وأنتَ جَبّارُ مِن في السِّموات وجَبّار مَن في  الإرضِ لا جَبّار فيهِما غَيرُکَ، أنت مَلِکُ مَن في السَّموات، ومَلِکُ مَن في الأرضِ، لا مَلِکَ فيهما غَيرُکَ، أسألُکَ  بِاسمِکَ الکَبيرِ، و نُور وَجهِکَ المُنيرِ، وبمُلکِکَ القَديمِ. يا حَيُّ يا قَيِّومُ، يا حَيُّ يا قَيُّوم يا حَيُّ يا قَيّوم، أسألُکَ بِاسمِکَ الّذي أشرَقَ بِهِ کُلِّ شَيءٍ، وبِاسمِکَ الّذي أشرَقَت  بِهِ السّمواتُ والأرضُ، وبِاسمِکَ الّذي صَلُحَ بِهِ الأوَّلونَ، و بِهِ يَصلُحُ الاخِرونَ.

يا حَيّاً قَبلَ کُلِّ حَيّ، و يا حَيّاً بَعدَ کُلِّ حَيّ، و يا حَيُّ لا إلهَ إلا أنت صَلِّ علي مُحَمّدٍ وآلِ مُحَمَّد، و اغفِر لي ذُنُوبي،  و اجعَل لي مِن أمرِي يُسراً و فَرَجاً قَريباً، و ثَبِّتني علي دينِ مُحَمَّدً و آل محمد و علي هُدي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد،  و علي سُنَّهِ مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّد، عليه و عليهِم ُ السَّلام. و اجعَل عَملِي في المَرفوعِ المُتَقَبِّلِ، وهَب لي کما وَهَبتَ لأوليائِکِ وأهلِ طاعَتِکَ، فانّي مُؤمِنٌ بِکَ، ومُتَوَکِّلٌ عَليک،  مُنيبٌ اليکَ، مَعَ مَصيري إليکَ، وَتَجمَع لي ولأهلِي وَ لوِلَدَي الخَيرَ کُلَّهُ، وتَصرِف عَنّي وَعَن وَلَدي وأهلِي الشَّرَّ کُلَّهُ. أنتَ الحَنّانُ المَنّانُ بَديعُ السّمواتِ و الأرضِ، تُعطِي الخَيرَ مَن تَشاءُ، و تَصرِفُهُ عَمَّن تَشاءُ، فَامنُن علي بِرَحمَتِکَ يا  أرحَمَ الرّاحِمِينَ.

خدايا! اي پروردگار روشني بزرگ و اي پروردگار تخت بلند، و اي پروردگار درياي جوشان، و اي پروردگار شفع بزرگ و نور ارجمند، و اي پروردگار تورات و انجيل و زبور و قرآن عظيم، تويي معبود هر كس كه در آسمانها است و معبود هر كس كه در زمين است، و جز تو معبودي در ميان آنها نيست، و تويي قاهر و مسلط بر هر كه در آسمانها و هر كه در زمين است، و جز تو قاهري در ميان آنها نيست، و تويي پادشاه هر كس كه در آسمانها است و پادشاه هر كه در زمين است و جز تو پادشاهي در ميان آنها نيست، از تو مي خواهم بحق نام بزرگت و بنور ذات بزرگوارت، و عظمت و پادشاهي ديرينه ات، اي زنده و اي پاينده، اي زنده و اي پاينده، اي زنده و اي پاينده .

و از تو مي خواهم بحق آن نامت كه هر چيز بدان پرتو گرفت، و بدان نامت كه آسمانها و زمين بدان روشن گشت، و بدان نامت كه پيشينيان بدان شايستگي يافتند و پيشينيان بدان شايسته گردند، اي زنده پيش از هر زنده، و اي زنده پس از هر زنده، معبودي جز تو نيست، درود فرست بر محمد و خاندان محمد و بيامرز گناهان مرا، و در كار من آساني و گشايشي نزديك مقرر فرما، و مرا بر دين محمد و خاندان محمد و بر هدايت محمد و خاندان محمد و بر سنت و روش محمد و خاندان محمد كه درود بر او و آنان باد پابرجا و ثابت قدم بدار، و عمل و كردار مرا در فرمانبرداريت بخشودي زيرا كه من بتو ايمان دارم و بر تو توكل كنم، و بدرگاه توانا به كنم با اينكه مي دانم باز گشتم بسوي تو است، و هر آنچه خير و خوبي است از تو خواهم كه همه را براي من و پدر و مادر و خاندان و فرزندانم باز گرداني، و تويي مهرپيشه و نعمت بخش، پديد آرنده آسمانها و زمين، عطا فرمايي خير و خوبي را بهر كه خواهي، و بگرداني آن را از هر كه خواهي، پس بمهر و رحمت خويش بر من منت بنه اي مهربانترين مهربانان.

منابع: المراقبات - مرحوم آيت الله حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى (ره) و صحيفه علويه، متن عربى، ص: 219       بنقل از: سايت مشرق

 

3- روایت شده که امیرالمومنین علیه السلام در وقت افطار می گفت: بسم الله اللّهُمَّ لَکَ صُمنا وَ عَلي رِزقِکَ اَفطَرنا وَ عَليکَ تَوکَّلنا فَتَقَّّبَّل (فَتَقَّّبَّلهُ) مِنِّا اِنَّکَ اَنتَ السَّميعُ العَليم.

4- در لقمه اول: بسم الله الرحمن الرحيم يا واسِعَ المَغفِره اِغفر لي تا خدا اورا بیامرزد.

5- سوره قدر هر که این سوره مبارکه را در وقت افطار و سحور بخواند در ما بین این دو وقت ثواب کسی داشته باشد که در راه خدا در خون خود بغلطد.

منبع (غیر از مواردی که ذکر شده): کتاب شریف مفاتیح الجنان

پیامبر تا آخر عمرش هر موقع یاد خدیجه می‌افتاد اشک می‌ریخت.

 

وفات شهادت گونه حضرت خدیجه (س)

را به پیشگاه حضرت ولی عصر (ع) تسلیت عرض مینماییم.

خدایا! توفیق بزرگترین فداکاریها در راه خودت را مانند حضرت خدیجۀکبری به ما عنایت بفرما.

توفیق اینکه خدمات و فداکاریهای خودمان را هر چقدر باعظمت بودند هم بیمقدار بدانیم مانند حضرت خدیجۀکبری به ما عنایت بفرما.

همۀ هستی خودش را در راه پیامبر اکرم داد.

در شِعب ابوطالب باید گفت یکجورهایی به شهادت رسید چون در محاصرۀ اجتماعی بودند، غذا بهشان نمیرسید، هستۀ خرما را در دهان خودشان نگه میداشتند یکییکی به همدیگر میدادند، این هستۀ خرما یک اشباع کاذبی، یک کمی آرامش بهشان میداد و  از شدّت ضعف به چه زحمتی توی این محاصره توانستند زندگی کنند ، همان ایّام حضرت خدیجۀکبری رحلت فرمودند، در اوج نداری، خانمی که این همه دارایی داشت، وقتی که ازدواج کرد با پیامبر گرامی اسلام، همۀ داراییهای خودش را اینقدر راحت در راه خدا، در راه پیغمبر خدا مصرف کرد.

حق داشت پیامبر اکرم به او اینقدر علاقه داشته باشد، تا آخر عمرش پیامبر اکرم هر موقع یاد خدیجه میافتاد اشک میریخت، متأثر میشد. گروهی از بانوان آمدند خدمت پیامبر گرامی اسلام، حضرت خیلی به آنها احترام گذاشتند،جا برای‌شان انداختند، مقابل آنها متواضعانه و مهربانانه مینشستند و برمیخواستند، گفتند یارسولالله اینها کی‌ها هستند از مکّه آمدند؟ فامیلهای‌تان هستند؟ خواهران‌تان هستند؟ کی هستند اینها آخر؟ فرمود اینها رفقای حضرت خدیجه هستند، من به احترام حضرت خدیجه برای‌شان احترام قائل هستم.

این شایستگی را پیدا کرد حضرت خدیجۀکبری و چه شایستگی بالاتر از اینکه او مادر فاطمۀ زهرا(س) بشود، مادر فاطمه. اما قصۀ دنیا همین است دیگر، قصۀ دنیا همین است که هیچی سر جایش نیست اگر بنا بود دنیا به کسی وفا کند و محبّت بکند باید به پیغمبر اکرم محبّت میکرد، میگذاشت خدیجه تا آخر عمر پیامبر اکرم کنار پیغمبر باشد مایۀ آرامش او باشد، مایۀ لذّت و فرح روحی او باشد اما دنیا وفا ندارد.

 

منبع

 

خوردن و آشاميدن در شبهاي ماه رمضان بعد از خواب حرام بود

 

از افطار تا سحرهاي ماه مبارك رمضان در صدر اسلام

خوردن و آشاميدن در شبهاي ماه رمضان بعد از خواب حرام بود؛ حتي اگر كسي بعد از نماز عشاء هنوز افطار نكرده بود و بعد خوابش مي برد و آنگاه بيدار مي شد، ديگر نمي توانست چيزي بخورد.

در اين ميان مردي از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم كه نامش خوات بن جبير انصاري و برادر عبد الله بن جبير بود (همان كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم او را با پنجاه نفر از تيراندازان مسئول دهانه دره احد كرده بود، رفقايش گريختند، و او با يازده نفر ديگر پايمردي كردند تا در همان دهانه دره شهيد شدند)، در جنگ خندق پيرمردي ناتوان بود و با زبان روزه با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم كار مي كرد. هنگام عصر نزد خانواده اش آمد و پرسيد: هيچ خوردني نزد شما يافت مي شود؟ گفتند: خوابت نبرد تا برايت طعامي درست كنيم. ولي تهيه غذا طول كشيد و او را خواب ربود، در حالي كه هنوز افطار نكرده بود. همينكه بيدار شد به خانواده اش گفت: طعام خوردن بر من حرام شد و ديگر امشب نمي توانم چيزي بخورم. صبح كه شد به سر كار خود در خندق رفت و به كار حفر خندق پرداخت و سپس از شدت ضعف بي هوش شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم وقتي وضع او را ديد، بسيار ناراحت شد.

لذا خداي تعالي به منظور تخفيف و آسان كردن حكم، آيه : «حتي يتبين لكم الخيط الابيض من الخيط الاسود» من الفجر را نازل نمود كه خوردن و آشاميدن را تا جدا شدن سفيدي روز از سياهي شب حلال كرد.

 

منبع: ماهنامه قرآني نسيم وحي صفحه 51

 

یک معجزه قرآنی در دانمارک و تصاویر آن

یک معجزه قرآنی در دانمارک و تصاویر آن
 
در شمالی‌ترین شهر کشور اروپایی دانمارک می‌توان یک نشانه قرآنی را دید.
به گزارش جهان به نقل از انقلاب نیوز، در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می‌توان در سجیه دید، جایی که دریای بالتیک و دریای شمالی بهم می‌پیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی‌شوند و بنابرین این پدیده زیبا به وجود می‌آید و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
 
به گزارش انقلاب‌نیوز، در قرآن بارها از آیات و نشانه‌های خداوند شنید‌اید اما هیچ‌گاه به آنها در اطراف‌مان توجه نکرده‌ایم. این یکی از همان نشانه‌های است که خداوند در آیات مختلف درباره آن سخن گفته است. با دیدن این مناظر عجیب و زیبا، می توان بیشتر تعمق کرد. 
 
  
سورة مبارکه الرحمن : 
این همان دریای عجیبی است که در قرآن آمده است!! + عکس
 
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (19) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (20) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (21) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (22)
19٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.20٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.21٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏ کنید؟ 22٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏ شود.
 
سوره مبارکه فرقان آیه 53:

« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»  
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آن دو حریمی استوار قرار داد.
 
 
سوره مبارکه فاطر آیه 12:
 
وَمَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن کُلٍّ تَأْکُلُونَ لَحْمًا طَرِیًّا وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْیَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْکَ فِیهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ
این دو دریا یکسان نیستند: یکی آبش شیرین و گواراست و یکی شور و تلخ، از هر دو گوشت تازه می خورید، و از آنها چیزهایی برای آرایش تن خویش بیرون می کشید و می بینی که کشتی ها برای یافتن روزی و غنیمت، آب را می شکافند و پیش می روند، باشد که سپاسگزار باشید.

سوره مبارکه نمل آیه 61:

اَمَّنْ جَعَلَ الْاَرْضَ قَرَارًا وَ جَعَلَ خِلالَهَا اَنْهَارًا وَ جَعَلَ لَهَا رَوَاسِیَ وَ جَعَلَ بَینَ الْبَحْرَیْنِ حَاجِزًا ءَاِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ اَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿61﴾
[آیا شریکانى که مى ‏پندارند بهتر است‏] یا آن کس که زمین را قرارگاهى ساخت و در آن رودها پدید آورد و براى آن، کوه‏ها را [مانند لنگر] قرار داد، و میان دو دریا برزخى گذاشت؟ آیا معبودى با خداست؟ [نه،] بلکه بیشترشان نمى ‏دانند.
 
 
 
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۲ تير ۱۳۹۲ ساعت ۰۹:۲۹

چگونه عشق بادوام ایجاد کنیم؟

چگونه عشق بادوام ایجاد کنیم؟

یک رابطه سالم و عاشقانه می تواند باعث بهترشدن بسیاری از جنبه های زندگی شما، از سلامت روانی و هیجانی تا سلامت جسمانی و شادمانی کلی ، شود.

یک رابطه سالم چیست؟
یک رابطه سالم زمانی است که 2 نفر یک ارتباط را بر اساس موارد زیر شکل بدهند:
 توجه متقابل
 اعتماد
 صداقت
 حمایت
 انصاف/عدالت
 هویت های جداگانه
 ارتباط خوب
 احساس شادمانی / علاقه

بسیاری از ما رابطه با همسرمان را در یک شرایط بسیار عاشقانه و رمانتیک آغاز کرده ایم و امیدها و آرزوهای بسیاری به ادامه رابطه مان در آینده داشته ایم. اما به مرور زمان از آن حال و هوای عاشقانه خبری نبود و اگر هم بود بسیار کمرنگ تر از گذشته بود. ما در این مقاله سعی داریم راهکارهایی را به شما پیشنهاد دهیم که به کمک آنها عشقتان را ابدی کنید.
1) برای داشتن سرگرمی برنامه ریزی کنید.
با همسرتان گفتگو کنید و علائق مشترکتان را پیدا کنید . سپس بر اساس این علائق و اوقات فراغتتان برای پرداختن به این علائق برنامه ریزی کنید. می توانید ارتباط با دوستان مشترکتان را گسترش دهید یا در انجمن ها و گروه های خیریه شرکت کنید. هم چنین می توانید در فضای خانه فعالیت های مشترکی را ترتیب دهید و از انجام آنها لذت ببرید مثلا بازی های فکری یا ورزش های ساده با موسیقی و یا شعر یا آواز خواندن می تواند به شما کمک کند نشاط و شادمانی را در فضای خانه تان پراکنده کنید.
2) بیاموزید که طرد ها و اختلافات را به خوبی هدایت کنید.
اگر از سمت طرف مقابل طرد می شوید به هیچ عنوان شخصی سازی نکنید. یعنی خودتان را به طور صد در صد مقصر ندانید. رابطه یک مسئله دوطرفه است که هر دو طرف در آن به یک اندازه مسئولند. در زمان اختلافات به جای فاجعه پنداری و غصه خوردن و اظهار ناامیدی کردن، به آن به عنوان یک تجربه نگاه کنید، تجربه ای که قدرت و توان تاب آوری شما را افزایش می دهد. در این شرایط احساسات خود را تایید کنید. معمولا در زمان طرد از سمت دیگری، طبیعی است که احساس آسیب دیدن و ناامیدی و غمگینی کنیم. اما مهم این است که به جای سرکوب کردن این احساسات آنها را بپذیریم. با این رویکرد خواهید دید که قادر هستید به سرعت از تجربه منفی خارج شوید.
3) برای ارتباط خود خط قرمزهایی تعیین کنید.

این خط قرمزها به سلیقه شما و همسرتان و توافق دونفرتان تعیین می شود. بهتر است در مورد نحوه ارتباط (مثلا ارتباط غیرکلامی و ایما و اشاره ممنوع)، ارتباط انفرادی با دوستان و میزان رفت و آمد با آنها، هزینه ها و برنامه های اقتصادی و ...خط قرمزهایی داشته باشید تا اختلافات کمتر شود.
4) مهارت های ارتباطی خود را گسترش دهید.

بسیاری از زوجین تنها به دلیل نداشتن مهارت های ارتباطی از یکدیگر جدا می شوند وگرنه در زمینه مسائل پایه ای از نقاط مشترک خوبی برخوردارند. بنابراین برای هر زوجی الزامی است که این مهارت ها را به خوبی بیاموزد و در خودش نهادینه کند. بهتر است شما و همسرتان به صورت یک پروژه مشترک به فراگیری این مهارت ها بپردازید و در موقعیت های مختلف آنها را تمرین کنید. مهارت هایی مثل گوش دادن فعال، بیان شفاف احساسات و خواسته و پرهیز از این نگرش که همسرم باید یداند من چه می خواهم، درک کردن طرف مقابل و داشتن مهارت همدلی و پرهیز از برچسب زدن به یکدیگر و خواندن با القاب و کلمات زشت برای داشتن یک رابطه رضایت بخش از ضروریات است.
5) خلاق باشید.

تنوع یکی از نیازهای همه انسان ها در همه سنین است. بهتر است هر چند وقت یکبار با خلاقیت خود تغییری در شیوه زندگیتان به وجود بیاورید و شکل جدیدی از ارتباط با همسرتان را به وجود بیاورید. به جاهای جدید بروید، با جشن کوچکی همسرتان را غافلگیر کنید، گاهی هدیه کوچکی به او بدهید و بالاخره به هر شکلی که می توانید تنوع را وارد رابطه تان کنید. چون زیباترین چیزها به مرور زمان عادی می شوند.
6) تغییر را بپذیرید.

بپذیرید که هر رابطه ای بالا و پایین دارد. گاهی بهتر و گاهی بدتر. در طول چرخه زندگی و رشد انسان ها ممکن است نوع عشق ورزیدن همسران به یکدیگر تغییر کند. البته با همه این نوسانات، یک رابطه خوب در زن و شوهر احساس دائمی رضایت ایجاد می کند.

نویسنده/مترجم: جین سگال/فاطمه پوران

برای روابط بهتر در خانه و محل کار، همدلی را تمرین کنیم.

برای روابط بهتر در خانه و محل کار، همدلی را تمرین کنیم.

همدلی شاید مهم ترین مهارت ارتباطی باشد. همدلی توانایی راه رفتن با کفش های دیگران و درک این مسئله است که آنها چه احساسی درباره یک موقعیت دارند.

توانایی گوش دادن همدلانه (ارتباط برقرار کردن و درک دیدگاه، وضعیت و احساسات دیگران) یک ظرفیت بسیار مهم در روابط شخصی و حرفه ای محسوب می شود.
ما نیاز نداریم که برای همدلی با یک فرد، تجربه یا داستان مشابهی در زندگی مان داشته باشیم. همه ما به عنوان یک انسان احساسات مشابهی مثل لذت ، غمگینی ، فقدان، عشق، ترس، تنهایی، وحشت، شرم، گناه و باور را تجربه کرده ایم.
اگر ما به گونه ای گوش دهیم که به ما اجازه دهد با احساسات یا تجارب دیگران ارتباط برقرار کنیم، می توانیم روابط خود را بهبود بخشیم و دیگران را بهتر درک کنیم.
قضاوت، انتقاد، ایده یا حل مسئله، در همدلی جایی ندارد. ما نمی توانیم احساسات دیگران را کنترل کنیم یا تغییر دهیم. بلکه می توانیم با گوش سپردن و تایید واکنش های احساسی آنها، کمک کنیم تا با احساساتشان آشنا شوند.
گاه به نظر می رسد واکنش یک فرد متناسب با موقعیت نیست و خیلی شدیدتر است. این به دلیل آن است که یک رویداد برای آنها تداعی کننده تجربیات مشابه گذشته است. ممکن است پاسخ آنها بسیار افراطی یا هیجانی به نظر برسد اما احساسات هرگز "اشتباه" نیستند. آنها پاسخ های طبیعی به طبیعت و تربیت یک فرد هستند.
کلامی کردن همدلی به اطرافیان ما این امکان را می دهد که احساس کنند شنیده و درک می شوند و با ما ارتباط دارند. بنابراین متوجه می شوند که نیازی نیست برای دریافت توجه دفاعی یا پرخاشگر شوند.
ما به عنوان بخشی از انسانها تمایل داریم در برخی از زمان ها خودمحور شویم و از دریچه چشمان خود به مسائل نگاه کنیم. بیرون رفتن از خود و قرار دادن خود در تجارب دیگران به صورت هشیارانه، آگاهی ما را افزایش داده و روابط ما را بهبود می بخشد.
همدلی مهارتی است که می تواند ایجاد شود. تمرین زیر می تواند کمک کننده باشد:
موقعیت: همسر شما در حال گریه کردن است و می گوید از اینکه رئیسش جلوی دیگر کارمندان بر سر او داد کشیده و انتقاد کرده است ناراحت است.


پاسخ های غیر همدلانه:

- بی اعتبار کردن: " اجازه نده این مسئله تو را ناراحت کند. تو نباید اینطور احساس کنی."
- حل مسئله: "تو نیاز داری که فورا کارت را تغییر دهی. "
- سرزنش و عدم حمایت: " خب، تو چه کار کردی که او را عصبانی کردی؟"
- بی توجهی : "این خیلی بده. حالا بگو شام چی داریم؟"
- کوچک جلوه دادن:
"این که مسئله ای نیست. حداقل تو نباید ازش بترسی"
- مقایسه با خود و کمک نکردن:
"اگر برای من اتفاق افتاده بود اصلا کم نمی آوردم و جوابشو می دادم."
- انتقاد: " تو خیلی حساس هستی."

پاسخ های همدلانه:
- همدردی و مراقبت: " عزیزم، من واقعا از این اتفاق متاسفم."
- اعتباربخشی: "این واقعا مدیر غیر حرفه ای است. کاملا قابل درک است که تو آشفته و ناراحت شوی. واقعا می فهمم که کارکردن در چنین شرایطی بسیار دشوار است."
- همدلی، تشخیص و تصدیق احساسات:
"حتما باید شرایط ناراحت کننده ای باشد. من تصور می کنم که تو بسیاراحساس درماندگی، خستگی و کم انرژی بودن می کنی."
- ارتباط برقرارکردن، طبیعی سازی: "من زمانی که مادرم جلوی برادران یا دوستانم از من انتقاد می کرد، احساس مشابهی داشتم. این واقعا ناراحت کننده و ناامید کننده است."
- حمایت: "فکر کی کنی چه چیز کمک می کند تا احساس بهتری داشته باشی؟ چه چیزی نیاز داری؟ من چطور می توانم کمکت کنم؟"
همدلی مهارتی است که نیاز به تمرین دارد و رفته رفته پیشرفت می کند.
هر زمان که می خواهید با دیگران ارتباط برقرار کنید، همدلی را در راس ذهن خود نگه دارید و ببینید که چگونه روابط شما بهتر و بهتر می شود.

نویسنده/مترجم: جویس مارتر/فاطمه پوران

گزارشی درباره‌ی چیستی و چگونگی «آموزش فكر و فلسفه به كودكان»

«فكركردن» آموختنی است

|گزارشی درباره‌ی چیستی و چگونگی «آموزش فكر و فلسفه به كودكان»| مجید شفیعی
منبع: سایت مقام معظم رهبری

كودكان هر جامعه، سرمایه‌های آن جامعه‌اند. سرمایه‌ اگر در اختیار انسان آگاه و كاربلد باشد، افزونش می‌كنند و ناشی هدرش می‌دهد. برخورد اصولی و حساب‌شده با استعداد كودكان باعث شكوفایی ذهن، رشدِ خلاقیت‌ها خواهد ‌شد و به بالندگی جامعه خواهد انجامید. متقابلاً  رهاكردن یا آموزش نادرست، زمینه‌ی ظهور نسلی خموده و وابسته را فراهم می‌سازد.

رهبر انقلاب اسلامی ۱۴ سال پیش و ضمن دیدار جمعی از كارگران و معلمان با ایشان فرمودند: «معلّم، يعنى آن كسى‌ كه مى‌تواند خصوصيّات اخلاقى خوب را در بچه پرورش دهد، معلومات خوب را به كودك بياموزد، فكركردن را به كودك بياموزد، استقلال رأى را به كودك بياموزد.» بعدها هم این مهم در رئوس تذكرات و مطالبات و مثال‌های رهبر انقلاب قرار گرفت، تا جایی كه سال گذشته تعبیر «فلسفیدن برای كودكان» را تعبیری درست خواندند و آن را از كارهاى اساسى و رشته‌اى مهم دانستند.
اما مراد و منظور از آموزش فكر و فلسفه به كودكان چیست؟
 
* آموزش فلسفه به كودكان در غرب چطور و از كجا شروع شد؟
بسیاری «متیو لیمپن» را بنیانگذار فلسفه برای كودك می‌دانند. این استاد فلسفه دانشگاه كلمبیا در مورد تأسیس این رشته می‌گوید: «در سال ۱۹۶۰ در دانشگاه كلمبیا فكر می‌كردم دانشجویانم فاقد قدرت استدلال، قدرت تمیز و داوری هستند. اما برای تقویت قابل ملاحظه‌ی قدرت تفكر آن‌ها، دیگر بسیار دیر شده بود. به این نتیجه رسیدم كه این كار باید در دوران كودكی انجام می‌گرفت. باید وقتی كودكان در ۱۱ یا ۱۲ سالگی بودند، یك‌سری دوره‌های درسی در خصوص تفكر انتقادی را می‌گذراندند. اما برای تهیه‌ی موضوعی قابل فهم و مخاطب‌پسند، متن درسی باید به شكل داستان نوشته می‌شد. داستانی درباره‌ی كودكانی كه در پی اكتشاف منطقی‌اند. ولی به نظر می‌رسید كه این كار نیز باید با دقت و ظرافت بسیار انجام می‌گرفت.»

لیمپن در ادامه تعریف می‌كند كه: « من كتاب كشف هری استوتلمیر را نوشتم. این عنوان، ایما و اشاره‌ای است به اسم ارسطو و وقتی آن را در سال ۱۹۷۰ به آزمایش گذاشتم، به نظر می‌رسید بسیار مؤثر افتاده است. بعد از آن یك كتاب راهنما كه شامل صدها تمرین فلسفی بود، برای معلمان نوشتم. سپس شهر كلمبیا را ترك كردم و پژوهشگاه «توسعه و پیشبرد فلسفه برای كودكان» را در دانشگاه دولتی مونتكلیر تأسیس كردم. آن‌‌گاه كتاب‌های بیشتری نوشته شد كه هركدام ویژه‌ی سطوح سنی خاصی بود. برنامه‌ی فلسفه برای كودكان علاوه بر فراهم آوردن كتاب‌های درسی متحد‌الشكل، طرح آموزشی واحدی دارد كه در آن دانش‌آموزان با قرائت بخشی از داستان با صدای بلند، كلاس را آغاز می‌كنند. سپس پرسش‌هایی را راجع به داستان طرح می‌كنند و درباره‌ی آن‌ها به بحث می‌نشینند.

روش كار به نحوی است كه در طول كلاس، انتقاد متقابل و دوجانبه و ابراز عقاید در نهایت دقت صورت می‌گیرد. این برنامه بر اساس رهنمودهای جان دیویی شكل گرفته است كه بر ضرورت تعلیم تفكر و تأمل و نفی آموزش صرف حفظ كردن تأكید می‌كرد.
پس از آزمایشی كوچك اما فشرده كه در این طرح به عمل آمد، به تعدادی از افراد كه دكترای فلسفه داشتند، تعلیم داده شد كه معلمان سراسر ایالات متحده را آموزش دهند. آنان در سال‌های ۱۹۷۰ این كار را شروع كردند. در پایان این دهه ۵ هزار كلاس در این كشور از این برنامه بهره می‌بردند. این آزمایش نشان داد كه با ارائه‌ی این برنامه در طول ۲۷ هفته سن هوشی بالاتری پیدا می‌كنند.»۱
 
* این چند شرط مهم را به یاد داشته باشید
تعاریف مختلفی از فلسفه برای كودك ارائه شده است. طبق گفته‌ی دكتر قاسم پورحسن، مدیر گروه فلسفه برای كودكان پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، «فلسفه برای كودكان، به معنای فلسفه گفتن برای كودكان نیست. اگر بخواهیم تعریف دقیق‌تری برای فلسفه برای كودكان ارائه دهیم باید به چند عنصر مهم توجه كنیم؛ عنصر اول منطق مكالمه است. جدی گرفتن كودكان، یعنی گوش‌سپردن به تمامی حرف‌های آن‌ها و این‌كه بگذاریم كودكان آن‌چه می‌خواهند به ما بگویند. انسان‌ها معمولاً با كودكان طوری صحبت می‌كنند كه موجب خفه‌كردن ندای آن‌ها در نطفه می‌شوند. ما با این كار مانع از شنیدن همه‌ی حرف‌های آن‌ها می‌شویم. عنصر دوم هدایت به سمت فكرورزی است و سومین عنصر را می‌توان خلاقیت دانست. برنامه‌ی فلسفه برای كودك، تعلیم و تربیت و اخلاق نیست و آن را نمی‌توان تفكر دانست بلكه برنامه‌ی «فلسفه برای كودكان» هدایت به سوی فكرورزی به‌صورت دقیق و روشن است.»

این استاد دانشگاه معتقد است: «نظام آموزش و پرورش كنونی خلاقیت از كودك را سلب می‌كند. آموزش و پرورش از كودك می‌خواهد كه مطالب را حفظ كند. نكته‌ی مهم توجه به جمعی‌بودن فعالیت‌هاست كه در نظام آموزش و پرورش كنونی ما ضعیف است. فعالیت جمعی به معنای احترام به كلام دیگری است. پریدن میان حرف دیگری یكی از نشانه‌های نداشتن روحیه‌ی فعالیت‌های جمعی است. خردمندی و معقولیت، قدرت تشخیص و داوری، ارتباط صحیح با دیگری و انس‌گرفتن با دلیل‌آوردن از دیگر عناصری است كه باید آن‌ها را در این برنامه اعمال كرد.»
 
* ویژگی‌های روش تدریس فلسفه برای كودك
شیوه‌های آموزش فلسفه برای كودكان با آموزش‌های معمول متفاوت است. مربی آموزش فلسفه برای كودك باید ویژگی‌های خاصی داشته باشد؛ از جمله صبر و حوصله‌ی فراوان، مهربانی و تعهد، علاقه‌مندی به كودكان، رفتار جذاب و دلنشین، فكر باز، روشن و بدون تعصب. این مربیان باید بتوانند اندیشه‌ورزی را در كودكان شكوفا كنند، كلاس را با موضوعات خاص به چالش بكشند، در كلاس تنوع ایجاد كنند، كودكان را به بحث تشویق كنند، به فنون مهارت فلسفه و كودك آشنا و نیز به تغییرات رفتاری دانش‌آموزان حساس باشند.

كلاس فلسفه برای كودك با دیگر كلاس‌های معمول متفاوت است. در این كلاس دانش‌آموزان به صورت دایره‌وار می‌نشینند تا به‌راحتی یكدیگر را ببینند و در بحث مشاركت كنند. رعایت آداب بحث یا همان قوانین اجرایی در كلاس بسیار مهم است. مفاهیم انتخابی برای بحث در كلاس نیز باید بحث‌انگیز، متناسب با سن كودك و اساسی باشد.

از اساسی‌ترین موارد قابل استفاده برای انتقال مفاهیم به كودكان در این حوزه، داستان است. كودكان مفاهیم فكری را از طریق داستان بهتر می‌آموزند و برایشان لذت‌بخش است. البته لازم است كه داستان فكری با فرهنگ بومی، ملی و مذهبی كودكان همسو باشد. از بچه‌ها خواسته می‌شود داستان را به زبان خودشان بازگو كنند. داستان باید جالب باشد و انگیزه‌ی گفت‌وگو را در كودكان تحریك كند و آن‌ها را به تعجب و فكر فروبرد. بعد از تعریف داستان، كودكان باید در مورد آن نظر بدهند و برای نظراتشان دلیل بیاورند. بچه‌ها در مورد داستان باید سؤالاتی را مطرح كنند كه روی تخته نوشته می‌شود و در كنارشان نام هر كودك پرسشگر را نیز می‌نویسند. حتی سؤالات بی‌ربط را هم باید شنید، ولی باید تنها به سؤالات مهم‌تر پرداخت. گفت‌وگو در كلاس باید پایان واضح و مشخصی داشته باشد و البته پرواضح است كه تعامل در این كلاس، از «معلم‌مدار» بودن به «دانش‌آموز مدار» بودن تغییر می‌كند. همچنین مربی می‌تواند توسط عكس، فیلم و كارتون‌های فكری یا خاطره‌گویی و فعالیت‌های مرتبط به بازی‌های فكری نیز كودكان را برای آموزش فلسفه یاری دهد.
* * *
آموزش فكر و فلسفه به كودكان یك مسیر تازه‌ باز شده است. مراكزی و اساتیدی صاحب‌تجربه كار را شروع كرده‌اند و تا جاهایی هم پیش برده‌‌اند، اما هنوز این دوره‌ها به چهارچوب رسمی نظام آموزش و پرورش وارد نشده است. آموزش فكركردن به كودكان یعنی ساختن آینده‌ی آنان و كشور، و حالا شاید این جمله بهتر درك شود كه امام خمینی رضوان‌الله‌‌علیه می‌گفتند: «امید من به شما دبستانی‌هاست.»۲

پی‌نوشت‌ها:
۱. كتاب كند و كاو فلسفی برای كودكان و نوجوانان. جلد اول. سعید ناجی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. صفحات ۲۵ تا ۲۷
۲. صحیفه‌ی امام خمینی (ره) بیانات امام خمینی در جمع عده‌ای از دانش‌آموزان جنوب شهر تهران- ۱۳۵۸/۰۱/۱۷

                                                     خصلت های خوب برای کودکان
خلقیاتی كه باید برای شكل‌دهی هویت انسانی كودكان‌مان به آن‌ها بیاموزیم.
برگرفته از بیانات حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار معلمان و اساتید خراسان شمالی؛ 1391/7/20
پیشنهادی برای مطالعه بیشتر:
توصیه‌هایی از رهبر معظم انقلاب درباره تشكیل و حفظ خانواده و زندگی زناشویی.
                                                                  
 

پناهیان: در ماه رمضان مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد

گزیده‌ای از سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در آخرین برنامۀ عهد آدینه با موضوع «ارتباط با خدا مسألۀ اصلی ماست» را می‌خوانید:

ارتباط با خدا  باید واقعاً «مسأله» و دغدغه ما باشد

  •  انسان باید برای عبادت و ارتباط با خدا «مسأله» داشته باشد، یعنی به یک مشکل، گرفتاری و گره رسیده باشد و اصطلاحاً به «چه کنم» افتاده باشد و اینکه «خدایا! من چطور می‌توانم به تو برسم؟» دغدغۀ او شده باشد.
  • انسان احساس می‌کند ائمۀ هدی(ع) یک مسأله‌ای داشتند به نام «رابطۀ با خدا». این رابطه واقعاً برایشان یک مسأله بود و همیشه با آن درگیر بودند؛ البته درگیر بودن به معنای درستِ آن؛ یعنی تقویت رابطه با خدا برایشان مسأله و دغدغه بود.
  • گاهی اوقات رابطۀ بین ما انسان‌ها برای بعضی‌ها تبدیل به مسأله و دغدغه می‌شود. مثلاً بعضی‌ها در رابطۀ با پدر و مادرشان مسأله دارند و درگیر هستند. بعضی‌ها وقتی می‌خواهند ازدواج کنند، این رابطه بدون مسأله شکل می‌گیرد، خواستگاری می‌کنند و بعد هم ازدواج می‌کنند ولی بعضی‌ها این رابطه برایشان مسأله می‌شود.

هر کس از خودش بپرسد: «واقعاً مسأله من در زندگی چیست؟»

  • ما اگر آدم‌های خوبی هم باشیم، معمولاً رابطۀ با خدا برایمان مسأله نیست. لذا باید از خودمان بپرسیم که اساساً مسألۀ ما در زندگی‌مان چیست؟ هر کس هر مسأله‌ای غیر از مسألۀ «ارتباط با خدا» دارد باید بداند که دچار مسألۀ بی‌ارزشی شده است.
  • خداوند بسیاری از اوقات مشکل و گرفتاری در زندگی ما قرار می‌دهد تا ببیند که آیا این گرفتاری تبدیل به مسألۀ اصلی ما می‌شود یا نه؟!
  • هر کسی از خودش بپرسد که واقعاً مسأله و دغدغۀ اصلی‌اش در زندگی چیست؟ یک کسی مسأله‌اش این است که کنکور قبول شود، دیگری مسأله‌اش ازدواج است، دیگری بعد از ازدواج در زندگی‌اش مشکل دارد، دیگری مسأله‌اش مربوط به شغلش می‌شود و ...

نماز، یک فرصت استثنایی است برای اینکه مسأله‌های دنیایی را فراموش کنیم

  • البته بی‌مسأله بودن هم خیلی بد است، یعنی بعضی‌ها انگار هیچ مسأله‌ای در زندگی ندارند و خیلی راحت و بی‌خیال هستند. ولی مسأله‌های دنیایی هم خوب نیستند و اینکه انسان دغدغه‌اش مسائل دنیایی باشد هم بد است. نماز، یک فرصت استثنایی است برای اینکه انسان مسأله‌های دنیایی را فراموش کند. سرِ نماز باید بتوانیم تمام مسائل دنیایی را فراموش کنیم تا بتوانیم مسأله‌ای به نام «رابطۀ با خدا» را پیدا کنیم.
  • ممکن است در دعاهای خودمان بیشتر دربارۀ مسألۀ استغفار، صحبت کنیم، ولی معنایش این نیست که مسألۀ ما فقط استغفار است، بلکه اصل رابطۀ ما با خدا و تقرب ما به خدا باید به مسألۀ ما تبدیل شود و استغفار تنها یک وجهِ آن است.

سخنرانی استاد پناهیان در آخرین شب جمعه شعبان- هیئت عهد آدینه

مسأله امیرالمؤمنین(ع) در مناجات شعبانیه، دوری از خدا و تقرب به خداست

  • در مناجات شعبانیه مسائل مختلفی مطرح می‌شود ولی در واقع هدفش یک مسأله بیشتر نیست و آن هم رابطۀ با خداست. وقتی در مناجات شعبانیه یکی از مسائل امیرالمؤمنین(ع) این است که به درگاره پروردگار عرضه می‌دارد: خدایا! من عمرم را در حرص دوری از تو تباه کردم و جوانی خودم را در مستی دوری از تو از بین بردم (إِلَهِی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمُرِی فِی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ أَبْلَیْتُ‏ شَبَابِی‏ فِی‏ سَکْرَةِ التَّبَاعُدِ مِنْک؛ مناجات شعبانیه)‏ نشان می‌دهد که مسألۀ امیرالمؤمنین(ع) دوری از خداست که یک بار از زاویۀ جوانی وارد می‌شود و یک بار از زاویۀ سپری شدن عمر به آن نگاه می‌کند.

مسأله رابطه با خدا یک مسألۀ فردی است نه اجتماعی / مسأله رابطۀ با خدا تنها «مسأله»‌ای است که غرق شدن در آن آزاردهنده نیست

  • مسألۀ رابطۀ با خدا یک مسألۀ اجتماعی نیست، بلکه یک مسألۀ فردی است و هر کسی به تنهایی باید این مسأله و این دغدغه را برای خودش داشته باشد. هر کسی خودش باید این مسأله را در زندگی‌اش پیدا کند و حل کند.
  • شاید کسانی که سرطان گرفته‌اند و روزها یا ماه‌های آخر زندگی خود را سپری می‌کنند را دیده باشید؛ آنها غالباً مسأله‌شان مرگ است. اینکه مسأله‌شان مرگ در تمام حالات و سکناتشان پیدا است؛ به ظاهر به شما نگاه می‌کنند و جواب شما را می‌دهند ولی غرقِ مسألۀ خودشان هستند.
  • هر کسی باید ببیند که درگیری یا مسألۀ ذهنی و روحی او چیست و این مسأله چقدر روحش را درگیر کرده است. هر مسأله‌ای انسان را آزار می‌دهد جز اینکه مسألۀ انسان رابطۀ با خدا باشد. این تنها مسأله‌ای است که انسان را آزار نمی‌دهد. این مسأله هم یک سؤال ساده نیست بلکه سؤالات و پیچیدگی‌های بسیار زیادی دارد.

ما با خدا قهرِ مطلق نیستیم ولی دغدغه ارتباط با خدا را نداریم

  • باید رابطۀ با خدا برای ما مسأله بشود. البته ما با خدا قهرِ مطلق نیستیم و با او رابطه داریم، گاهی خدا را صدا می‌زنیم و احساس می‌کنیم خدا هست و سرِ جایش قرار دارد ولی مسأاله‌ای به عنوان مسألۀ ارتباط با خدا را نداریم. مثل کودکی که می‌داند پدر و مادرش سر جایشان هستند و این کودک دغدغۀ رابطۀ با پدر و مادرش را ندارد، و خیلی راحت مشغول بازی خودش می‌شود. ولی احیاناً اگر یک کودک، برادر و خواهرِ هم سن و سال داشته باشد، برای جلب نظر پدر و مادرش به رقابت می‌افتد و برقراری رابطۀ بهتر با پدر و مادر برایش مسأله می‌شود.

در جبهه، موضوع رابطه با خدا برای بچه‌ها مسأله می‌شد

  • درست است که ما کم و بیش با خدا رابطه داریم ولی موضوع رابطۀ ما با خدا برایمان به یک مسأله تبدیل نشده است. در جبهه، موضوع رابطۀ با خدا برای بچه‌ها مسأله می‌شد. آن پاکی و طهارت دوران دفاع مقدس و آن مسألۀ شهادت که هر لحظه احتمالش وجود داشت، یک صفایی در دل رزمندگان ایجاد می‌کرد که باعث می‌شد مسألۀ رابطۀ با خدا برای بچه‌ها واقعاً تبدیل به مسأله و دغدغۀ اصلی‌شان شود که گویا دیگر هیچ مسأله‌ای در این دنیا برایشان مطرح نیست.
  • برخی دیگر از بچه‌ها، مسأله‌شان خودِ شهادت و یا مرگ بود که باید این مسأله را برای خود حل می‌کردند و الا اصلاً وصیت‌نامه نمی‌نوشتند. اینها وقتی که شروع می‌کردند این مسأله را برای خودشان حل کنند یک نورانیتی پیدا می‌کردند و خدا به آنها لطفِ ویژه‌ای می‌کرد و کم کم رابطۀ با خدا برایشان مسأله می‌شد.
  • امروز هم رابطۀ با امام زمان(ع) و رابطه با اباعبدالله(ع) برای بعضی‌ها مسأله است. ولی خیلی‌ها هم هستند که این رابطه برایشان مسأله نیست. البته به امام حسین(ع) ارادت دارند و برای ایشان عزاداری هم می‌کنند ولی درگیر رابطۀ با امام حسین(ع) نیستند و نمی‌خواهند بدانند که امام حسین(ع) چقدر آنها را تحویل می‌گیرد.

امام حسین(ع) تا لحظۀ آخر «رابطه با خدا» برایش مسأله بود

  • امام حسین(ع) تا لحظۀ آخر و در آستانۀ شهادت، رابطۀ با خدا برایش مسأله بود. به خاطر همین بود که به حضرت زینب فرمود: خواهرم! برای من دعا کن و در نماز شب مرا فراموش نکن. (إنّ الحسین‏ علیه السّلام لمّا ودّع اخته زینب علیها السّلام وداعه الأخیر قال لها: یا اختاه، لا تنسینی‏ فی نافلة اللیل؛ عوالم العلوم/ج11/ص954)‏
  • حتی در گودی قتلگاه هم می‌بینیم که هنوز اباعبدالله(ع) مناجات می‌کند. این چه مسألۀ مهمی است که تا لحظۀ آخر برای اباعبدالله(ع) مطرح است؟! قطعاً مناجات حضرت در گودی قتلگاه که می‌فرمود: «یا غیاث المستغیثین» معنایش این نبود که خدایا! مرا از این تیرها و نیزه‌ها و خنجرها نجات بده! اینها که برای حضرت مسأله‌ای نبود، این «رابطۀ با خدا» بود که برای حضرت مسأله بود. البته نه به این معنا که رابطه‌اش با خدا قطع شده و مشکلی در این رابطه وجود داشته است، بلکه انسان هرچه به خدا نزدیک‌تر می‌شود دغدغۀ انسان بیشتر می‌شود و مسأله‌اش پیچیده‌تر می‌شود. «محنت قرب ز بعد افزون است/جگر از محنت قربم خون است»

هر کس «رابطه با خدا» برایش مسأله نباشد، مسائل و گرفتاری‌های بی‌ارزش پیدا می‌کند/در مناجات با خدا هم درگیر مسائل دیگر هستیم!

  • هر کس مسألۀ مهمی به نام ارتباط با خدا پیدا نکند، مسائل بی‌ارزش دیگری پیدا می‌کند که او را درگیر می‌کنند. اگر کسی لیاقت نداشته باشد به در خانۀ خدا برود، خدا آن‌قدر او را گرفتار مسائل مختلف می‌کند که دیگر نتواند به در خانۀ خدا برود. یعنی ذهن و روحش فراغت پیدا نمی‌کند.
  • اینکه انسان خودش را گرفتار مسائل دیگر کند، اشتباه است. جالب اینجاست که ما بدون توجه به این موضوع، مسائل و گرفتاری‌های دیگر خودمان را درِ خانۀ خدا می‌آوریم و حتی در مناجات با خدا هم درگیر مسائل دیگر هستیم و به تعبیری می‌گوییم: «خدایا! این مسائل و گرفتاری‌های مرا حل کن، دیگر مزاحمِ تو نمی‌شوم!»

این‌همه مناجات‌ و گریه اهل‌بیت(ع) نشان دهندۀ پیچیده بودن رابطۀ با خداست

  • رابطۀ ما با خدا بسیار پیچیدگی دارد و مسألۀ غامضی است که باید آن را برای خودمان حل کنیم. اگر کسی رابطۀ با خدا را دارای پیچیدگی‌ها و گره‌هایی نبیند، معنایش این است که هنوز مزۀ رابطۀ با خدا را درک نکرده است. اگر مسألۀ رابطه با خدا پیچیده نبود و به راحتی حل می‌شد، پس این‌همه مناجات‌های اهل‌بیت(ع) برای چیست؟ چرا در مقام مناجات با خدا این‌قدر ناله می‌زنند و گریه می‌کنند؟ طبیعتاً گریۀ بی‌دلیل درِ خانۀ خدا معنا ندارد، پس دلیل گریۀ اولیای خدا چه بوده و این چه مسأله‌ای است که برای اولیاء خدا حل نشده بود؟!

استغفار و ترس از عذاب، بهانه‌های پرداختن به آن مسأله اساسی یعنی رابطۀ با خدا هستند

  • امام سجاد(ع) در مناجات خمس عشر می‌فرماید: «خدایا! ای کاش می‌دانستم که آیا من برای بدبخت شدن آفریده شده‌ام یا برای خوشبخت شدن! لَیْتَ شَعْرِی أَ لِلشَّقَاءِ وَلَدَتْنِی‏ أُمِّی‏ أَمْ لِلْعَنَاءِ رَبَّتْنِی» شدت ارتباط، این مسأله را ایجاد می‌کند؛ جهنم یک بعد این مسأله است، فشار قبر یک بعد دیگر این مسأله است، گناه و استغفار هم یک بعد این مسأله است، اینها همه بهانه‌های پرداختن به آن مسألۀ اساسی و کلیدی یعنی رابطۀ با خدا هستند.
  • آدمِ نجیب و باحیا باشد اگر قرار باشد آبرویش پیش کسی برود، برایش خیلی مسأله است؛ ولی یک آدم بی‌حیا، اصلاً برایش مسأله‌ای نیست که آبرویش پیش دیگران برود. در ارتباط با پروردگار عالم خیلی از مسائل برایمان مسأله نیست و اهمیتی ندارد، مثلاً اینکه خداوند گناهان ما را دیده است برایمان مسأله‌ای نیست ولی این برای اولیاء خدا واقعاً مسأله است و به همین خاطر در مناجات‌های خودشان سرِ همین مسائل این‌همه ناله می‌زنند.

دیندار بودن تا لحظه آخر، برای علی(ع) مسأله بود

  • برای امیرالمؤمنین(ع) این مسأله‌ است که وقتی از دنیا می‌روم، آیا دین دارم یا نه! این‌قدر این مسأله برای حضرت اهمیت دارد که هزاران دلیل اظهر من الشمس برای دین‌داری خود تا لحظۀ آخر می‌بیند ولی ندیده می‌گیرد! وقتی حضرت بعد از خطبۀ شعبانیه از رسول خدا(ص) سؤال می‌کند بهترین کار در ماه رمضان چیست؟ رسول‌ خدا(ص) پاسخ می‌دهد بهترین کار در ماه رمضان ترک گناه است، و وقتی به امیرالمؤمنین(ع) نگاه می‌کند بغض گلوی حضرت را می‌گیرد و شروع به گریه‌ می‌کند. بعد امیرالمؤمنین(ع) می‌پرسد یا ‌رسول الله(ع) چرا گریه می‌کنید؟ حضرت می‌فرماید: علی‌جانم! در چنین ماه مبارکی است در هنگامی که نماز می‌خوانی، اشقی الاشقیاء به تو ضربه‌ای می‌زند و محاسن تو به خون سرت خضاب خواهد شد و به شهادت ‌می‌رسی. با این‌حال وقتی پیغمبر اکرم(ص) این کلمه را می‌فرماید، علی‌بن‌ ابیطالب(ع) سؤال می‌کند: یا رسول‌الله! آیا من آن موقع دین دارم؟ آیا دین من سالم است؟ «یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا یُبْکِیکَ؟... فَضَرَبَکَ ضَرْبَةً عَلَى قَرْنِکَ فَخَضَبَ مِنْهَا لِحْیَتَکَ. قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع: فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ ذَلِکَ فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِی؟ فَقَالَ ص: فِی سَلَامَةٍ مِنْ دِینِکَ)(امالی‌صدوق/ص95)
  • چه چیزی این مسأله را برای امیرالمؤمنین(ع) ایجاد می‌کند؟ آیا غیر از اهمیت رابطۀ با خدا چیز دیگری می‌تواند این مسأله را ایجاد کند؟

ارتفاعات کلکچال - تپه نورالشهدا- هیئت عهد آدینه

ارزش هر آدمی به اندازۀ مسأله‌ای است که دارد

  • خیلی‌ها هستند که در مراحل مختلف زندگی، خودشان را گرفتار مسائلی می‌کنند که واقعاً ارزشش را ندارد. مثلاً در یک دوره‌ای برخی از جوان‌ها به شدت گرفتار مسألۀ رابطۀ با جنس مخالف می‌شوند ولی بزرگ‌ترها به آنها می‌خندند و می‌گویند که این مسأله‌ای نیست که بخواهی خودت را این‌قدر گرفتارش کنی! خودت را از این مسأله رها کن، دوره‌اش می‌گذرد! به جای آن بیا خودت را درگیر مسائل بالاتر و باارزش‌تر کن!
  • پدر و مادرها گاهی اوقات سعی می‌کنند فرزندان خود را درگیر مسألۀ کنکور کنند. تصور می‌کنند این خیلی مسألۀ مهمی است! یا بعضی‌ها به شدت گرفتار مسألۀ شغل و اعتبار اجتماعی می‌شوند. ارزش هر آدمی به اندازۀ مسأله‌ای است که دارد.
  • آیا مسألۀ ما به اینجا رسیده است که فاصلۀ ما در بهشت با امام حسین(ع) چقدر است؟ اگر به بعضی‌ها بگویید مسألۀ من این است که «خانۀ من در کدام مرتبۀ بهشت خواهد بود» به شما می‌خندند. اینها اتفاقاً همان کسانی هستند که اگر خانۀ آنها در تهران یک کوچه بالاتر یا پایین‌تر باشد برایشان بزرگ‌ترین مسأله است! یعنی برای 50-60 سال زندگی دنیا این برایش مسأله است که محل زندگی‌اش کجا باشد ولی برای زندگی بی‌نهایت و ابدی آخرت برایش مهم نیست خانه‌اش کجا باشد! از خدا بخواهیم که رابطۀ با خودش را و رضایت خودش را و نگاه خودش را برای ما مسأله قرار دهد.

روز قیامت همه خواهند فهمید که رابطه با خدا چقدر اهمیت دارد/ بالاترین عذاب در قیامت

  • روز قیامت همه خواهند فهمید که رابطۀ با خدا چقدر برای ما اهمیت دارد. آن وقت است که رابطۀ با خدا برای همه واقعاً مسأله خواهد شد. این‌قدر رابطۀ با خدا برای انسان‌ها مسأله می‌شود که بالاترین عذاب این خواهد بود که خدا با کسی حرف نزند و به او نگاه نکند. خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»(آل‌عمران/77)
  • طبق روایات این عذاب برای کسانی خواهد بود که دشمن امامان(ع) باشند. امام صادق(ع) در مورد این آیه می‌فرماید: سه گروه هستند که «در قیامت خدا با آنها سخن نمی‌گوید و به آنها نگاه نمی‌کند و از پلیدى پاکشان نمی‌کند و برای آنها عذابی دردناک خواهد بود: 1-هر که درختى را برویاند که خدا آن را نرویانده- یعنى کسى که امامى را که خدا او را منصوب نکرده منصوب کند- 2-یا امامى را که خدا منصوب کرده است انکار کند، 3- و کسى که تصور کند این دو گروه در اسلام سهمى دارند. (قَالَ الصَّادِقُ ع ثَلَاثَةٌ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ‏ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ مَنْ أَنْبَتَ شَجَرَةً لَمْ یُنْبِتْهُ اللَّهُ یَعْنِی مَنْ نَصَبَ إِمَاماً لَمْ یَنْصِبْهُ اللَّهُ أَوْ جَحَدَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِهَذَیْنِ سَهْماً فِی الْإِسْلَام‏؛ تحف العقول/329)

باید از مسائل دیگری که داریم استغفار کنیم

  • ما باید در همین دنیا کاری کنیم که رابطۀ با خدا برایمان مسأله بشود. کسانی که مسأله‌شان این باشد، همه‌اش دنبال این هستند که گره رابطه‌شان با خدا را باز کنند و مدام دنبال تقرب بیشتر به خدا هستند.
  • بعضی‌ها مسأله‌شان ازدواج است، بعضی‌ها مسأله‌شان پول در آوردن است، بعضی‌ها مسأله‌شان انتقام گرفتن است، از خدا بخواهیم مسألۀ ما اینها نباشد، بلکه مسألۀ ما را تقرب به خودش قرار دهد. باید از مسائل دیگری که داریم استغفار کنیم و از آنها رها شویم و بعد این‌قدر تقرب الهی را تمنا کنیم تا کم کم این تقرب برای ما مسأله بشود. ا زخدا بخواهیم رابطۀ با خدا را اصلی‌ترین و تنها مسألۀ زندگی ما قرار دهد.

هر کس نمی‌تواند خدا را تنها مسألۀ زندگی‌اش قرار دهد باید به درِ خانه اهل‌بیت(ع) برود

  • هر کس نمی‌تواند خدا را تنها مسألۀ زندگی‌اش قرار دهد باید به درِ خانۀ اهل‌بیت(ع) برود و چقدر خوب است که مسألۀ ما اهل‌بیت(ع) باشند. وقتی اهل‌بیت(ع) مسألۀ ما بشوند خدا هم کم کم راهش به قلب ما باز خواهد شد.
  • اگر غیر از رابطۀ با خدا، خواستید مسألۀ دیگری داشته باشید، این مسأله مصائب اباعبدالله(ع) و حضرت زینب(س) باشد. خوشا به حال کسانی که مسأله‌شان حسین(ع) است. زینب(س) کسی بود که مسأله‌اش حسین(ع) بود...

در ماه رمضان مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد

  • در ماه رمضان مسأله‌تان غصه‌های دل امیرالمؤمنین(ع) باشد. اصلاً باید ماه رمضان را با علی(ع) سپری کنیم. چرا خداوند شب قدر را شب شهادت علی(ع) قرار داده است؟ برای اینکه با علی(ع) به درِ خانۀ خدا برویم.
  • امیرالمؤمنین(ع) در یکی از شبهای ماه رمضانِ آخر عمر شریف‌شان، داشت برای مردم صحبت می‌کرد، یک دفعه‌ای دلِ حضرت ‌گرفت و غصه‌دار ‌شد. به آسمان نگاهی کرد و فرمود: حسین جان! چند روز از ماه رمضان گذشته است. امام حسین(ع) فرمود: هفده شب. بعد امیرالمؤمنین(ع) به خودش ‌فرمود: علی! صبر کن! دیگر چیزی نمانده است...

صوت را از اینجا دانلود کنید

خاطراتی از مرحوم آقامجتبي تهراني در آستانه ماه رمضان

خاطراتی از مرحوم آقامجتبي تهراني در آستانه ماه رمضان
گفتند: شما برو شاه‌عبدالعظيم و فقط بگو آقا! بيكارم
از چالوس براي جلسات ماه رمضان مي‌آمدند
ماه رمضان در راه است با همه شيريني‌هايش؛ اما رمضان امسال در دل خود با همه حلاوتش، در دل اهالي تهران غمي نهفته دارد. امسال اولين سال است كه تهران ديگر شاهد بزم‌هاي معرفت و اخلاق دو استاد معروفش حضرت آيت الله خوشوقت و حضرت آيت الله آقا مجتبي تهراني نيست.
 
گفتند: شما برو شاه‌عبدالعظيم و فقط بگو آقا! بيكارم
به گزارش جهان، دست تقدير الهي بر آن بود كه رمضان امسال با سرگرداني جمع كثيري از مومنان مشتاق به معارف اهل بيت عليهم‌السلام آغاز شود، ديگر خيابان ايران، کوچه ملکی، مدرسه نور در شب‌هاي رمضان بدون آقا مجتبي شور و نوا ندارد . چه گوش‌هاي منتظري كه ديگر خطاب‌هاي پر عتاب آيت الله خوشوقت را كه در مسجد امام حسن عليه‌اسلام تاكيد بر تقوا مي‌كرد، نخواهد شنيد و ديگر از ختم صلوات‌هاي دلنشيني كه در آستانه افطار با حضور اين عزيز تهران با حال و هواي خاصي برگزار مي‌شد، خبري نيست.

در آستانه ضيافت الله با ذكر خاطراتي از آيت الله آقامجتبي تهراني كه در سايت ايشان منتشر شده است، مهياي حضور ماه رمضان مي‌شويم.

مقيد به زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) در اول ماه بود
ایشان مقیّد به زیارت حرم حضرت عبدالعظيم بودند. اگر تهران بودند، هيچ وقت در اوّل ماه زیارت حرم حضرت عبدالعظيم را ترک نمي‌کردند. هميشه ماهي يک‌بار يا شب اوّل ماه و يا صبح اوّلین روز ماه، حتماً به زیارت مي‌رفتند و هيچ وقت هم این برنامه‌شان ترک نمي‌شد. آنجا هم که مشرف مي‌شدند، مثل مشهد سعي مي‌کردند تمام آداب زيارت را به جا بیاورند. در زيارت‌هایشان هميشه براي ديگران دعا مي‌کردند؛ مي‌فرمودند که شما هميشه براي ديگران دعا کنيد و هر چه مي‌خواهيد براي ديگران بخواهيد و خودشان در این زمینه هيچ کوتاهي نمي‌کردند.

چگونه امام رضا(ع) را زيارت مي‌كرد
زمانی که به مشهد می رفتند، وقتی از منزل حرکت مي کردند، سرشان را پايين مي انداختند و زياد به اطراف توجّهي نداشتند. معمولاً هم تا دم درب حرم صلوات مي فرستادند.وقتی وارد حرم مي شدند، مقيّد بودند که حتما داخل آن محوطّه حرم شوند و برایشان فرقی نمی کرد که خلوت باشد یا شلوغکه معمولاً جمعيتِ خيلي زيادی در آنجا بودندو ايشان با سختي وارد مي شدند.ایشان ايستاده و پشت به ديوار زيارت مي کردند و زيارت هايي هم که عمدتاً مي خواندند، زيارت امين الله و جامعه کبيره و زيارت های مربوط به امام رضابود. ایشان بعد از زیارت به قسمت بالايسر می رفتند و دو رکعت نماز زيارتمی خواندند و بعددر بالاي سر امام رضا علیه السلام دعا مي خواندند.بعد اگر مي شد از درب اصلي خارج مي شدند و اگر هم نمی شد، از قسمت بالا سر خارج مي شدند.در مسير بازگشت هم ذکر صلوات و استغفار داشتند و زیاد به اطراف توجّه نداشتند. زيارتِ وداعِ ایشان، يک ساعت، يک ساعت و ربع طول مي کشيد!اين در واقع وضعيت زيارتي ايشان بود!

خواب ديدم كه در محله خيابان سيروس چشمه زلالي جاري است
یک روز آمدم به ایشان عرض کردم که ما این محلّ را مدرسه عملیّه رسمی کردیم و داريم طلبه مي‌گيريم و نامش را هم به نام مبارک امام هشتم،‌ امام رضا علیه‌السلام گذاشتیم. ایشان خیلی خوشحال شدند، مخصوصاً از اینکه این محلّ به نام مبارک حضرت رضا عليه‌السلام نام‌گذاری شده است. تا آنجا که یادم است خیلی دل‌چسبشان بود و اظهار خرسندی کردند. بعد از آن فاصله‌ای نشد که یک روز به من فرمودند: دیشب یا همان شب من خوابی دیدم که در آن محلّه خیابان سیروس چشمه بزرگي باز شده است و آب زلالي جاری است و فرمودند: من این را تعبیر می‌کنم که اینجا منشأ خیرات و مبدأ ترویج دین خواهد شد، من آینده درخشانی را در این کار می‌بینم.
http://www.jahannews.com/images/docs/files/000297/nf00297627-1.jpg

سفارش مي‌كردند هر زيارتي كه مي رويد به نيابت از ائمه معصومين(ع) برويد
از بچّگي به ماخيلي سفارش مي‌کردند که هر زيارتي که مي‌رويد به نيابت از ائمه معصومین(ع) برويد؛ اين را از مرحوم پدرشان یادگرفته بودند. ايشان هر وقت صبح به حرم مشرّف مي‌شد به نيابت از پيامبر اکرم(ص) و بعدازظهر به نيابت اميرالمومنين( ع) و فردا صبح به نيابت از يکي از معصومين زیارت می‌کرد. مي‌گفت اين کار احتمال استجابت دعاي شما و دادن حاجات شما را چندين برابر مي‌کند. ايشان خيلي به این مسئله مقيّد بودند و هر دفعه به نيابت از يکی از ائمه به زیارت مي‌رفتند و آداب زيارت رو هم کاملاً رعايت مي‌کردند.

حاج ‏آقا فرمودند: بلند شو برو همان‌جایی که (خمس را) می‌بخشند! برای چه پیش من آمدی؟!
یکی از دوستان ما می‌خواست خمس حساب کند. او من و آقای ابدی را واسطه کرد که با هم برویم و خمسش را پیش ایشان حساب کنيم. مرحوم ابدی ایشان را برد و حاج ‏آقا هم خمسش را حساب کرد. حاج ‏آقا به ايشان فرموده بود شما این‏ مقدار خمس بدهکار هستید. گفت: حاج ‏آقا! امكان ندارد كه شما مقداری‌ از اين خمس را ببخشید؟ بعضی‌ها می‌بخشند. حاج‏ آقا فرمودند: بلند شو برو همان‌جایی که می‌بخشند! برای چه پیش من آمدی؟! ببخشم؟! این برای خدا است، من چه را ببخشم؟‌ من مگر می‌توانم؟ من از خودم اختیاری ندارم که ببخشم، بروید پیش همان‌ها که می‌بخشند!

گفتم: شما چقدر می‌خوابید؟ ایشان فرمودند: «چهل و پنج دقیقه»
در یکی از ماه‌های مبارک رمضان بود که موضوعی را خدمت ایشان عرض کردم. با ایشان تا کنار ماشین قدم می‌زدم. ایشان فرمودند که این کار را انجام بده، این‌طوری انجام بده، آن‌طوری انجام بده، داشتند توصیه می‌کردند. من عرض کردم: آقا، خیلی وقت تنگ است؛ این‌قدر فرصت نیست. ایشان فرمودند:«چرا وقت تنگ است»؟ گفتم: من صبح می‌روم سر کار و مسؤولیّت اداری‌ دارم، بعد از ظهر که برمی‌گردم افطاری می‌خوریم و بعد هم خودم را برای اینکه خدمت شما برسم، آماده می‌کنم. بعد تا برسم خانه، ساعت دوازده می‌شود، تا آماده خواب بشوم، خلاصه من چهار ساعت می‌خوابم. ایشان فرمودند: «چهار ساعت می‌خوابی»؟ گفتم: حاج آقا! پس چقدر بخوابم؟ ایشان گفتند: «آقا! جدّاً چهار ساعت می‌خوابی»؟ من یک شیطنتی کردم گفتم: شما چقدر می‌خوابید؟ من امیدوارم آن‌هایی که می‌شنوند به دقّت بشنوند و باور کنند. ایشان فرمودند: «چهل و پنج دقیقه». من مغلطه کردم و گفتم: حاج آقا! بعد از نماز صبح، چهل و پنج دقیقه؟ فرمودند: «نخیر؛ مغلطه نکن پسر! چهل و پنج دقیقه».

گفتند: شما برو شاه‌عبدالعظيم و فقط بگو آقا! بيكارم
می‎گفتند: «برای زیارتت تشریفات قرار نده؛ همین‎طور بگو این کار را با شما دارم.» به همسایه جوانی که بیکار شده بود، ‎گفتند: شما برو شاه‎عبدالعظیم زیارت کن. زیارت که کردی بگو: آقا! من بیکارم، همین. هیچ چیز نمی‎خواهد بگویی؛ خودش گفت: من برگشتم خانه، صبح زود یکنفر زنگ زدند گفت: حسین! بیکاری؟ گفتم: آره. گفت: الآن بیا فلان جا! من رفتم، مرا گذاشت سر کار. می‌گفت: کارش سبک است؛ یعنی خیلی مهم نیست ولی سر کار رفتم؛ ماهی این‎قدر به من می‎دهد و در حال حاضر مشغول هستم.
http://www.jahannews.com/images/docs/files/000297/nf00297627-2.jpg

گفتند: «برو خودت را بساز؛ اندازه توقّع مردم شو. خوش به حالت»
یک‌بار برای رفتن به صدا و سیما خدمتشان رسیدم و کسب اجازه کردم. ایشان فرمودند که شما بروید. ابتدا در رادیو کار می‌کردم؛ تصویری نداشتم. بعد از چند وقت دوباره آمدم خدمت حاج‌آقا گفتم که دوستان آمدند سراغ بنده و اصرار می‌کنند که من جلوی دوربین قرار بگیرم و این‌طوری مردم مرا می‌شناسند. ایشان فرمودند:«شما با ملاحظاتی برو و حواست جمع باشد». من تقریباً بعد ازیک سال که گذشت، آمدم خدمتشان و عرض کردم که آقا من از شما اجازه گرفتم و شما فرمودید که برو. من هم رفتم و حالا باوری که مردم از من دارند خیلی بالا رفته است. مردم فکر می‌کنند که من خیلی آدم دین‌داری هستم، خیلی آدم عالِمی هستم. حرف‌هایی که در خیابان و کوچه و مجالس و جاهای دیگر به من می‌گویند، اصلاً من نیستم. خیلی احساس می‌کنم که اینجا دارم مقداری دورویی به خرج می‌دهم. ایشان فرمودند:«خوش به حالت»! گفتم: حاج‌آقا چرا خوش به حالم؟! وقتی از من این همه تعریف می‌کنند، اذیت می‌شوم و من می‌دانم که این تعریف‌ها درست نیست. ایشان گفتند:«برو خودت را بساز؛ اندازه توقّع مردم شو. خوش به حالت»

از چالوس براي جلسات ماه رمضان مي‌آمدند
چون شهرک اکباتان زندگی می‌کردم، یک مقدار به خودم مغرور شده بودم که من مسیر زیادی را برای شرکت در این جلسه می‌آیم؛پس خداوند خیلی به من توفیق داده است. یک شب که از جلسه آمدم بیرون، سر چهارراه آبسردار یکی از دوستان ایستاده بود. من ترمز کردم و او را سوار کردم. او تا آزادی با من آمد. به آزادی که رسیدیم گفتم: آقا! خانه من اکباتان است، اگر همسایه ما هستی، بگو. گفت: نه، من می‌روم کرج؛ من همین‌جا پیاده می‌شوم و می‌روم کرج.من همان‌جا زدم پشت دست خودم؛ گفتیم: خدایا! تو برای من یک نفر را فرستادی که من به خودم خیلی مغرور نشوم. فردا شب آمدم خدمت حاج آقا و ماجرا را برای ایشان تعریف کردم. بعد گفتم که من آمدم خدمت شما تا عرض کنم اگر می‌شود جلسات را یک مقدار زودتر شروع کنید که این دوستان به کرج برسند. ایشان یک لبخندی زد و گفت: من مطلبی برایت بگویم تا بفهمی! گفتند: پریشب، دوستان آمدند از من سؤال کنند، گفتم: فردا بیایید مسجد جامع بازار؛ من آنجا به سؤالات شرعی‌تانجواب می‌دهم. آن دوستان گفتند که ما نمی‌توانیم بیاییم، اگر بیاییم روزه‌مان می‌شکند. سؤال کردم چرا می‌شکند؟ آن‌ها گفتند: ما از چالوس با مینی‌بوس می‌آییم برای جلسات شما، قبل از غروب راه می‌افتیم می‌آییم اینجا، تهران افطار می‌کنیم؛ در کلاس شما می‌نشینیم، بعد راه می‌افتیم می‌رویم چالوس، برای سحری می‌رسیم آنجا.
 

توصیه‌های آیت‌الله مظاهری برای درک بهتر ماه مبارک رمضان

توصیه‌های آیت‌الله مظاهری برای درک بهتر ماه مبارک رمضان

گروهی از مردم در پایان ماه مبارک رمضان، به بهشت می‌رسند، گروهی حسن عاقبت از خدا می‌گیرند، پاداش برخی آخرت است و بالأخره هر کسی متناسب با اعمال خود و بر اساس میزان بهره‌مندی خود از برکات ماه رمضان، پاداشی می‌گیرد.

آیت‌الله مظاهری از علما و مراجع تقلید در درس اخلاق خود به بیان برکات معنوی ماه مبارک رمضان پرداخته است که مشروح آن در ادامه می‌آید:

با توجه به اینکه آخرین روزهای ماه شعبان در حال سپری شدن است، لازم است در این جلسه قدری راجع به ماه مبارک رمضان صحبت شود و همگی در این روزهای باقیمانده از خداوند متعال بخواهیم که با آمادگی کامل وارد ماه مبارک رمضان شویم و بتوانیم از فضائل و برکات آن ماه نورانی بهره‌مند گردیم.

 

توصیه پیامبر اکرم(ص) در آخرین جمعه ماه شعبان

 

پیامبر اکرم(ص) در خطبه‌ای درباره ماه مبارک رمضان، ضمن توصیه‌های مفصلی که به مسلمانان داشتند، فرمودند:

 

«إِنَ الشَقِیَ حَقَ الشَقِیِ مَنْ خَرَجَ عَنْهُ هَذَا الشَهْرُ وَ لَمْ یُغْفَرْ ذُنُوبُهُ»‌

 

شقی‌ترین مردم کسی است که ماه مبارک رمضان بر او بگذرد و او سعادتمند و آمرزیده نشود. پیامبر اکرم(ص)با این بیان نورانی، از یک سو مژده و بشارت امکان دستیابی به رستگاری و حسن عاقبت در ماه مبارک رمضان را به مسلمین می‌دهند و از سوی دیگر، جمله ایشان یک تهدید جدی برای افراد بی‌تفاوت نسبت به برکات ماه مبارک رمضان محسوب می‌شود. در واقع، افرادی که ماه مبارک رمضان را درک کنند و نتوانند از این فرصت معنوی گرانبها بهره‌مند شوند و غفران حق تعالی شامل حال آنان نشود و نیز کسانی که نتوانند در این فرصت بی‌نظیر، رشد معنوی بیابند و قدمی به سوی کمال و پیشرفت بردارند، در بیان پیامبر گرامی(ص)شقی‌ترین و بدبخت‌ترین مردم هستند.

 

همچنین آن حضرت در خطبه آخرین جمعه ماه شعبان درباره برکات این ماه فرمودند: نفس‌های شما در ماه مبارک رمضان تسبیح و خواب شما عبادت است و همه شیاطین در غل و زنجیرند. باید مراقب باشید در این ماه، خود شما غل و زنجیر شیاطین را باز نکنید. فرمودند: ملائکه رحمت، مواظبت کامل نسبت به شما دارند و مراقب باشید خود را از حفظ و حراست آنها خارج نکنید و مواظبت ملائکه را از دست ندهید.

 

اجتناب از گناه، افضل اعمال ماه مبارک رمضان

در حین خطبه ‌پیامبر(ص)امیرالمؤمنین(ع) از جابرخاستند و عرض کردند:‌ یا رسول الله! برترین و والاترین عمل در ماه مبارک رمضان چیست؟ پیامبر اکرم(ص)در پاسخ فرمودند:

 

«أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَهِ عَزَ وَ جَلَ»؛ برترین عمل این است که انسان در ماه مبارک رمضان گناه نکند.

حتی اگر کسی ملکه عدالت را هم نداشته باشد، اما لازم است در این ماه عزیز از گناه اجتناب ورزد؛ زبان، چشم و گوش او آلوده به گناه نشود و با تمرین اجتناب از گناه، کم‌کم در آخر ماه مبارک رمضان به جایگاهی برسد که دل او هم گناه نداشته باشد. چنین کسی می‌تواند روز عید فطر، از خداوند متعال عیدی بگیرید. عیدی هر کسی هم در فراخور حال او و مطابق با میزان بهره‌مندی او از برکات ماه مبارک رمضان است؛ اما آنچه خود خداوند متعال فرموده است، اینکه: «روزه مال من است و من خودم پاداش آن هستم».

 

«الصَوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ»

 

این عیدی عظیم و این پاداشی که حق تعالی برای روزه مقرر فرموده است، برای هیچ عبادت دیگری مقرر نفرموده است و معلوم می‌شود که نزد خداوند، روزه، اهمیت بسیاری دارد و نیز معلوم می‌شود که روزه ماه مبارک رمضان می‌تواند انسان را به مقام عبودیت برساند. یعنی روزه قادر است به آدمی نفس مطمئنه ببخشد و او را چنان به مقامات والای عرفانی و روحانی صعود دهد که در روز عید فطر نظاره‌گر حکومت خداوند بر دل خویش باشد. در این حالت، هیچ چیزی و هیچ کسی بر دل او حکومت نمی‌کند به جز خداوند متعال و به عبارت دیگر، دوام توجه دارد.

قران کریم به چنین مقام بلندی، «تبتل» می‌گوید و در بیان عرفا و سالکان الی الله چنین کسی انقطاع عن الناس و انقطاع الی الله دارد و تنها و تنها خدا را دارد و به سوی خدا در حرکت است.

تبتل یا دوام توجه آن است که حضرت امام خمینی(ره) به زبان ساده فرمودند: «عالم محضر خداست‏، در محضر خدا معصیت خدا نکنید.

 

قرآن کریم می‌فرماید: «وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون‏»

 

می‌فرماید: هر عملی که می‌خواهید، انجام دهید، اما حیا داشته باشید و توجه کنید که در محضر خداوند هستید، توجه کنید در محضر رسول خدا هستید، توجه کنید در محضر همه معصومین، همه ائمه طاهرین(ع)و از جمله در محضر حضرت ولی عصر«ارواحنا‌فداه» هستید که فعلا واسطه فیض عالم هستند.

 

به عبارت دیگر، قرآن کریم می‌فرماید: حیا داشته باشید و ادب حضور را در محضر خداوند و معصومین رعایت کنید. اگر انسان در مقابل یکی از بزرگان نشسته باشد و بداند که آن بزرگ به او توجه می‌کند، در آن حالت چشم و گوش و زبانش و حتی دلش، در اثر توجه آن شخص بزرگ به او و در اثر توجهی که او به آن شخص بزرگ دارد، منحرف نخواهد شد. یعنی به هیچ چیزی و هیچ کسی غیر از او توجه ندارد.

 

چند حکایت درس‌ آموز در رابطه با ادب حضور

نقل می‌کنند که محمود غزنوی، یکی از پادشاهان ایران، غلامی به نام ایاز داشته که نزد او بسیار محبوب بوده است. ایاز، غلامی بسیار مؤدب بوده و از جهت محبوبیتی که نزد محمود غزنوی داشته، افراد حسود مکرراً سعایت و بدگویی او را می‌کرده‌اند تا بتوانند از التفات و محبت سلطان نسبت به ایاز بکاهند. روزی از روزها بدخواهان در کفش او عقربی انداخته بودند تا او نتواند ادب ایستادن نزد ارباب خود را مراعات کند، ولی ایاز وقتی در مقابل سلطان ایستاده بود و با وی صحبت می‌کرد، توجهی به نیش عقب نداشت و در حالی که عقرب او را می‌گزید، همچنان در مقابل ارباب خود مؤدب ایستاد و صحبت کرد و نیش عقرب از ادب او نکاست.

وقتی سلطان متوجه موضوع شد، به او گفت چرا چنین کردی؟ ایاز گفت: در هر حال و حتی با نیش عقرب، ادب حضور باید مراعات شود.

 

در حکایت دیگری نقل می‌کنند که محمود غزنوی و همراهان او از سفر هندوستان بر می‌گشتند و بار آنها مرواریدها و درهایی بود که از هندوستان به وطن خود می‌بردند. در بین راه یکی از کیسه‌های پر از در گرانبها بر زمین افتاد و درهای آن در بیابان پخش شد. محمود غزنوی از درهای ریخته، گذشت و اعلام کرد، هر کس هر مقدار در و مروارید بردارد، مال خودش می‌شود.

در آن هنگام همه اهل کاروان به سوی درها شتافتند و هر کس هر چه می‌توانست جمع کرد، ولی از بین کاروان فقط یک نفر از محمود غزنوی جدا نشد و برای جمع آوری در نرفت و او ایاز بود.

محمود غزنوی از ایاز پرسید: تو چرا نرفتی؟ ایاز گفت: من دری گرانبهاتر و مطلوب‌تر از محمود غزنوی سراغ نداشتم و به این جهت نزد شما ماندم.

 

در حکایت دیگری، نقل می‌کنند روزی محمود غزنوی یک دُر شب چراغ را آورد و از وزرای خود خواست که در مقابل جمعیت، آن دُر را بشکنند. وزرا و سران حکومت، هر یک در برابر دستور پادشاه توجیهی درست کردند و چون آن در بسیار باارزش بود، حرف پادشاه را نشنیدند و در را نشکستند.

پس از آن، محمود، آن در را به دست ایاز داد و گفت بشکن. ایاز هم بدون درنگ و معطلی در را شکست. وزرا او را ملامت کردند و گفتند: چرا این در با ارزش را شکستی؟ ایاز گفت: اگر در را نمی‌شکستم کلام محمود را می‌شکستم و شکستن در برای من بهتر از شکستن کلام مولا و اربابم است.

از این حکایات آموزنده باید استفاده و بهره‌برداری معنوی در جهت رعایت ادب حضور در محضر خداوند متعال بشود. اهل معرفت با درس‌آموزی از اینگونه داستان‌ها و با عمل به نکات آموزنده آن، مسیر کمال و تقرب را طی می‌کنند.

 

برکات ادب حضور در محضر خداوند

کسانی که به راستی به ماه مبارک رمضان و برکات و ارزش‌های معنوی آن اهمیت می‌دهند و ادب حضور در محضر خداوند متعال را نظیر ادب ایاز در مقابل مولای خود، مراعات می‌کنند، در آخر ماه مبارک رمضان خود مولا و خود خداوند متعال را پاداش می‌گیرند. نظیر ایاز که با مراعات ادب در برابر مولا، تمام محبت و التفات محمود غزنوی را به سوی خود جلب کرده بود و در واقع، محمود غزنوی را پاداش گرفته بود.

 

وقتی خداوند، خودش عیدی و پاداش کسی شود، همه‌ عالم وجود و هه ثروت‌ها و متعلقات دنیا، در نظر او و در برابر خداوند متعال و ارزش‌های معنوی، هیچ ارزش و جلوه‌ای ندارد. به همه دنیا پشت پا می‌زند، زیرا دائما و کاملاً به خداوند توجه دارد.

 

امام حسین(ع)‌ نه فقط دنیا و زندگی دنیوی، بلکه خود و حتی عیال و فرزندان خود را فدای خدا و دین خدا کردند؛ چرا که هیچ چیزی و هیچ کسی در نظر آن حضرت، با ارزش‌تر از خداوند و محبوب‌تر از اطاعت امر خداوند متعال نیست.

 

امیرالمؤمنین(ع) می‌فرمایند:

«وَ اللَهِ لَوْ أُعْطِیتُ الْأَقَالِیمَ السَبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاکِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِیَ اللَهَ فِی نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِیرَةٍ مَا فَعَلْتُهُ»

به خدا قسم، اگر نه تنها کره زمین، بلکه عالم وجود را به من بدهند و بگویند با امر خداوند مخالفت کن، چنین نخواهم کرد.

 

امیرالمؤمنین(ع) حاضر نیستند به اندازه گرفتن پوست جو از دهان مورچه، با فرمان حق تعالی مخالفت کنند، گر چه در مقابل این مخافت به ظاهر کوچک، همه عالم را به ایشان بدهند.

 

پیام این روایت امیرالمؤمنین(ع) و پیام آن ایثار و فداکاری امام حسین(ع) در کربلا و نیز پیام گفتار و رفتار همه معصومین(ع)این است که ای شیعیان! باید در برابر خداوند متعال، ادب حضور را مراعات کنید و خود را در محضر خداوند متعال و معصومین بدانید و گناه نکنید، نافرمانی خداوند متعال را نکنید، ظلم نکنید و با گفتار و کردار خود خداوند متعال و معصومین(ع)را نیازارید.

 

جلوه محبوب، مانع تأثیر جلوه گری اغیار

نتیجه رعایت ادب حضور و نتیجه اجتناب از گناه و نافرمانی خداوند متعال، رسیدن به مقام تبتل است؛ مقامی که در آن، انسان از همه چیز و همه کس می‌برد و به حق تعالی می‌پیوندد.

خداوند متعال وعده فرموده است که اگر کسی ماه مبارک رمضان، ادب حضور را مراعات کند، در آخر ماه، او را به مقام تبتل برساند. یعنی او را به جایگاهی می‌رساند که خود خداوند، پاداش اوست.

معمولا بزرگان، روایت «الصَوْمُ لِی وَ أَنَا أَجْزِی بِهِ» را چنین معنا می‌کنند که خداوند می‌فرماید: روزه، مال من است و من خودم پاداش آن را می‌دهم. یعنی مثلاً بهشت را به عنوان پاداش، به روزه‌دار حقیقی عطا می‌کنم. اما من تصور می‌کنم معنای این روایت والاتر از این حرف‌هاست و خداوند متعال می‌فرماید: «روزه، مال من است و من، خودم، پاداش آن هستم».

زیرا بهشت و نعمت‌های آن در نظر کسی که حقیقتاً روزه‌دار بوده و از گناه اجتناب کرده و حتی توجه خود را به غیر خداوند معطوف نکرده است، جلوه و ارزشی ندارد و چنین کسانی به کمتر از خود خداوند و توجه دائمی او قانع نیستند.

مرحوم دیلمی در ارشاد روایتی بیان می‌کند که در آن روایت خداوند متعال به پیامبر اکرم(ص)می‌فرماید: بندگانی در بهشت دارم که هر روز به آنان نظر می‌افکنم و آن‌ها با هر نظری، سعه وجودی می‌یابند. بهشت و نعمت‌های بهشت که برای آن بندگان مهیا شده‌اند، از آن‌ها نزد خداوند شکایت می‌کنند و می‌گویند: خدایا تو ما را برای این بندگان خلق کردی، اما آنان به ما اعتنا و توجه ندارند.

خطاب می‌شود: بگذارید بندگان من از رابطه با من لذت ببرند. در واقع، بهشت و نعمت‌های آن در برابر خداوند، نزد این افراد، پوچ و بی‌ارزش است. تصور نکنید این حرف‌ها محال است و چنین افرادی با این سعه وجودی، افراد خارج از تصور و دور از ذهنی هستند.

 

مقام تبتل در سیره علمای ربانی

استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی در جلسه خصوصی شب‌های جمعه، از قول استاد بزرگوارشان مرحوم آیت‌الله قاضی می‌فرمودند که آقای قاضی در دستورات اخلاقی به شاگردان خود می‌گفتند: در ارتباط‌‌ های معنوی و در حین راز و نیاز و مناجات خود، اگر چیزی دیدید، نسبت به آن بی‌اعتنا باشید و فقط خداوند را در نظر داشته باشید.

خود علامه طباطبایی با یک تبسم شیرینی می‌فرمودند: مشغول نماز شب بودم که حورالعین با یک ظرف شراب طهور آمد. از جلو آمد، اعتنا نکردم، رفت و از طرف راست آمد، اعتنا نکردم، از طرف چپ آمد، اعتنا نکردم، مأیوس شد و رفت.

 

ایشان فرمودند: هرگاه یأس او را به یاد می‌آورم، برای او ناراحت می‌شوم.

رسیدن به این مقامات مشکل است، اما کسی نباید تصور کند غیر ممکن است. انسان می‌تواند در یک ماه مبارک رمضان، با عمل دقیق به واجبات و با اجتناب جدی از گناه و پرهیز از مکروهات و شبهات و نیز با اهمیت به مستحبات و نوافل، به چنین جایگاهی برسد و در عید فطر، خود خداوند را عیدی بگیرید.

گروهی از مردم در پایان ماه مبارک رمضان، به بهشت می‌رسند، گروهی حسن عاقبت از خدا می‌گیرند، پاداش برخی آخرت است و بالاخره هر کسی متناسب با اعمال خود و بر اساس میزان بهره‌مندی خود از برکات ماه رمضان، پاداشی می‌گیرد، اما انسان زرنگ آن است که در عید فطر خود خداوند را عیدی بگیرد و به کمتر از رسیدن به حق تعالی رضایت ندهد.

 

روزه‌داری، راهی برای رسیدن به خداوند متعال

روزه‌داری، مخصوصاً در این زمان مشکل است؛ اما کسانی که به مقام و منزلت معنوی خاصی رسیده‌اند، برترین لذت آنان همین روزه‌داری، آن هم در روزهای گرم و طاقت‌فرسا است. حضرت مریم(س) در پایان عمر به همراه حضرت عیسی(ع) آواره کوه و بیابان بودند. اما با این اوضاع و در روزهای گرم روزه‌دار بودند. حضرت عیسی(ع) برای تهیه مقداری گیاه بیابان رفته بود تا افطار کنند. وقتی برگشت، حضرت مریم از دنیا رفته بود. حضرت عیسی با معجزه الهی، مادر خویش را زنده کرد و گفت: آیا می‌خواهی به دنیا برگردی؟ حضرت مریم با اینکه در بهشت بود و مقام عنداللهی داشت، گفت: آری، می‌خواهم به دنیا برگردم. چرا؟ برای اینکه در دل شب عبادت کنم و نماز بخوانم و در روزهای گرم و طاقت‌فرسا روزه بگیرم.

 

یعنی می‌خواهد بهشت و نعمت‌های فراوان آن را رها کند و به دنیایی برگردد که در زیر آفتاب سوزان و در روزهای گرم، آواره بیابان شود و افطار او گیاه بیابان باشد.

 

انسان باید مثل حضرت مریم روزه بگیرد و مانند ایشان اشتیاق به روزه‌داری داشته باشد. نگرانی از گرمای هوا و طولانی بودن روزها و روزه‌داری با اجبار و اکراه، نه تنها خوب نیست، بلکه موجب مشقت بیشتر روزه‌دار می‌شود.

مسلمانان صدر اسلام در ده سال حکومت پیامبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم»، هشتاد و چهار جنگ پشت سر گذاشتند. جرجی زیدان که مورخ مسیحی است، می‌نویسد: مسلمانان صدر اسلام در حالی می‌جنگیدند که گاهی یک خرما، جیره روزانه دو مسلمان بود و یکی از آنها باید آب خرما را می‌خورد و دیگری از سلف آن استفاده می‌کرد. آن مسلمانان با این اوضاع و با نبود امکانات جنگیدند و پیروز شدند. آنچه توجه می‌طلبد این است که در آن ده سال، ده ماه مبارک رمضان بود و مسلمانان صدر اسلام، در حالی بدون خورد و خوراک و بدون امکانات جنگیدند و پیروز شدند که روزه‌دار بودند.

مثلاً در تاریخ می‌خوانیم در جنگ احزاب، در آن بیابان گرم حجاز، پیامبر اکرم(ص)و مسلمانان روزه‌دار بودند. با روزه‌داری خندق حفر کردند و بعد هم جنگیدند و پیروز شدند.

 

رزمندگان عزیز کشور خودمان هم؛ چه پیر و چه جوان؛ در هشت سال دفاع مقدس، در گرمای جنوب، جنگیدند و از کشور دفاع کردند و در آن دوران، در هشت ماه مبارک رمضان هم در حالی که روزه‌دار بودند جنگیدند. در پشت جبهه هم مردم و به خصوص خانم‌ها در حالی که تشنه و گرسنه بودند، زحمت می‌کشیدند و هرچه داشتند، برای رزمندگان می‌فرستادند و نتیجه ایثار و عبادت خالصانه آنان پیروزی مردم بر دنیا شد؛ زیرا در آن دوران ما با دنیا با تمام تجهیزات جنگی که داشتند در حال جنگ بودیم.

بنابراین افراد عادی و کسانی که عذر جدی ندارند، حق ندارند بگویند نمی‌توانیم روزه بگیریم و نباید گرما یا طولانی‌بودن روزها یا تشنگی و نظایر آن را بهانه کنند و روزه نگیرند. بلکه هر کس، حتی آنان که به اقتضای شغلی که دارند، از گرمای شدید و تشنگی رنج می‌برند، باید با در نظر گرفتن ارزش معنوی روزه و برکات و فضائل بی‌نظیر آن، با اشتیاق کامل روزه بگیرند تا بتوانند در روز عید فطر از برکات و پاداش‌های الهی بهره‌مند شودند.

 

مختصات روزه حقیقی

پیامبر اکرم(ص)با یک جمله در پاسخ به سؤال امیرالمؤمنین(ع) مختصات روزه حقیقی و روزه مقبول را ترسیم فرمودند. بنابر فرمایش آن حضرت، روزه واقعی آن است که روزه‌دار، علاوه بر شکم، چشم و گوش و زبانش روزه باشد، یعنی اعضا و جوارح او تحت کنترل او باشد. چشم او آلودگی نداشته باشد و مناظر تحریک‌آمیز و شهوت‌انگیز و برنامه‌ها و فیلم‌های مبتذل و حرام و حتی بیهوده را نبیند. گوش او به شنیدن حرف‌های حرام و موسیقی‌های مبتذل آلوده نشود. زبانش دروغ نگوید، غیبت نکند، سخن‌چینی نداشته باشد و حرف‌های بیهوده هم نزند. به جای آن ذکر بگوید، با خداوند ارتباط داشته باشد و هر چه می‌تواند قرآن بخواند.

 

فضیلت خواندن قرآن در ماه مبارک رمضان

قرآن کریم در یک آیه بر خواندن مکرر آیات الهی تأکید می‌ورزد و تأکید آن منحصر به فرد است:

«فَاقْرَؤُا ما تَیَسَرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضى‏ وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِ اللَهِ فَاقْرَؤُا ما تَیَسَرَ مِنْهُ»

این تأکید به خواندن قران کریم، مربوط به ایام عادی است و اما درباره ماه مبارک رمضان که خواندن یک آیه از قرآن، ثواب یک ختم قران را دارد، بر تأکید آن می‌افزاید.

واقعاً رهاکردن خواندن قرآن و انس با قرآن و ارتباط با خداوند و اتلاف وقت با دیدن فیلم‌ها و برنامه‌های مبتذل و دست‌کم بیهوده، حماقت نیست؟

اگر انسان به جای ذکر و ارتباط با قران، غیبت کند، تهمت بزند و دروغ بگوید، جهالت و دیوانگی خود را اثبات نکرده است؟

 

سه توصیه مهم

در پایان توصیه من برای درک بهتر ماه مبارک رمضان این است که:

 

اولاً: باید در یک ماه پیش رو همه با خدا آشتی کنند و به سوی او بازگردند، همه مراقب باشند گناه در زندگی نباشد، که گناه زندگی را تباه می‌کند و به خصوص چشم و گوش و زبان انسان باید تحت کنترل او باشد و به گناه و معصیت و حتی بیهودگی مبتلا نشود.

 

ثانیاً: در یک ماه، همه باید در مساجد، در نماز جماعت، در جلسات ختم قران و دعا، شرکت فعال داشته باشند و از وقت پر ارزش خود در راستای رشد معنوی و پیشرفت رو به کمال استفاده کنند.

یکی از مصائبی که امروزه گریبان مردم را گرفته، این است که متأسفانه مساجد آن طور که شایسته است، پر از جمعیت نیست و این بلای بزرگی است که باید دست کم در ماه مبارک رمضان جبران شود.

 

ثالثاً: در ماه مبارک رمضان به خواندن قرآن اهمیت بدهند و دست کم روزی یک جزء قرآن بخوانند تا در پایان، یک ختم قرآن که معادل بیش از شش هزار مرتبه ختم قرآْن ثواب دارد، در پرونده اعمال ثبت شود. و اگر نشد، هرچه انسان می‌تواند باید قرآن بخواند و دست کم در راه و در حین کار باید سوره‌هایی که حفظ هستند را مرتب بخوانند تا دست کم به این اندازه از برکات ماه مبارک رمضات استفاده کرده باشد.

دانلود متن كامل كتاب المراقبات

به مناسبت روزهاي نزديك به ماه مبارك رمضان

 

 

 

 

دانلود متن كامل

 

كتاب المراقبات

 

 

نوشته‌ عارف كامل مرحوم آيت الله ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي

 

 

 

 

بخش ماه مبارك رمضان را حتما مطالعه بفرماييد. التماس دعا

دستورات مهم پيامبر(ص) براي ورود به ماه رمضان

 

دستورات مهم پيامبر(ص) براي ورود به ماه رمضان

حضرت رضا(ع)مي‌فرمايد يكي از روزهاي آخر ماه شعبان و در آستانهٔ رمضان پيامبر خدا، خطاب به ما، خطبهٔ مهمي خواند.

حضرت امام رضا(ع) از پدر گرامي خود و او از پدران بزرگوارش، و آنان هم از اميرالمؤمنان امام علي (ع) نقل كرده اند كه آن حضرت چنين فرمود: يكي از روزهاي آخر ماه شعبان و در آستانهٔ رمضان پيامبر خدا، خطاب به ما، خطبهٔ مهمي خواند كه مضمونش چنين است: 


۱- اي مردم، ماه خدا، همراه بركت و رحمت و آمرزش گناهان به شما روي آورده است. 
۲- ماهي است كه از همه ماه¬ها ارزشمندتر و با فضيلت‌تر است. 
۳- روزهايش ارزشمندترين روزهاست. 
۴- و شبهايش با فضيلت‌ترين شب هاست. 
۵- و ساعت هايش از همهٔ ساعت‌ها ارزشمند‌تر و ارجمندتر است. 
۶- ماهي است كه شما به ميهماني خدا دعوت شده ايد. 
۷- و خدا شما را در اين ماه گرامي داشته است. 
۸- نفس‌هاي شما در ماه رمضان تسبيح است. 
۹- و خوابتان عبادت خداست. 
۱۰- و عمل شما مورد قبول درگاه خداست. 
۱۱- و دعايتان در اين ماه عزيز مستجاب است. 
۱۲- با نيت‌هاي درست و دلهاي پاك، خواسته هايتان را از خدا بخواهيد. 
۱۳- و بخواهيد كه شما را در اين ماه به گرفتن روزه توفيق دهد. 
۱۴- و نيز به تلاوت قرآن موفق سازد. 
۱۵- انسان شقي كسي است كه در اين ماه مورد بخشش و آمرزش خدا قرار نگيرد. 
۱۶- با گرسنگي و تشنگي اين ماه، به ياد گرسنگي و تشنگي قيامت بفتيد. 
۱۷- و به فقرا و محرومان صدقه بدهيد. 
۱۸- در ماه رمضان به بزرگانتان احترام كنيد. 
۱۹- و به كودكان و افراد كوچك تر، از هيچ محبتي دريغ نورزيد. 
۲۰- در اين ماه بيشتر صلهٔ رحم نماييد. 
۲۱- زبان خود را از گفتار ناپسند و زشت نگهداريد. 
۲۲- و از آنچه خدا بر شما حلال نكرده است، چشمانتان را ببنديد. 
۲۳- و آن چه را كه شنيدنش بر شما حلال نيست، گوش ننماييد. 
۲۴- و به يتيمان مهر و محبت كنيد تا بر يتيمان شما مهرورزند. 
۲۵- و از گناهانتان توبه كنيد. 
۲۶- به هنگام نماز، دو دست خود را به دعا به پيشگاه خدا بلند كنيد. 
۲۷- چه آن كه آن لحظه‌ها بهترين لحظه هاست. 
۲۸- خداوند در آن لحظات با مهر و لطف بر بندگان مي‌نگرد. 
۲۹- و اگر از او درخواست كنند، جواب مي‌دهد. 
۳۰- و وقتي او را بخوانند، لبيك مي‌گويد. 
۳۱- و دعاي آنان را اجابت مي‌كند. 
۳۲- اي مردم! جانتان در گروه اعمال شماست، با طلب مغفرت از خدا، آزادش كنيد. 
۳۳- و شانه‌هاي شما از وزر و وبال گناه و زشتي‌هاي سنگيني مي‌كند، با سجده‌هاي طولاني، آن وزر و وبال را سبك كنيد. 
۳۴- بدانيد كه خداوند به عزت خود قسم ياد كرده است كه نمازگزاران و سجده كننده گان را عذاب نكند. 
۳۵- اي مردم! هر كسي از شما روزه دار مؤمني را افطار دهد، چنان است كه گويا بنده اي را آزاد كرده، و خداوند از لغزش‌هاي گذشته اش مي‌گذرد. 
۳۶- يكي عرض كرد! اي رسول خدا، همهٔ ما قدرت افطاردادن و سيركردن شكم افراد را نداريم. 
۳۷- پيامبر فرمود: با پاره¬ي خرما، و مقداري آب، آتش را از خود دور كنيد. 
۳۸- اي مردم! اگر كسي در اين ماه اخلاق خودش را نيكو و اصلاح كند، جواز عبور از پل صراط براي او خواهد بود. 
۳۹- و آن كسي كه در اين ماه بر زيردستان خود آسان گرفته و سخت گيري نكند، خداوند حساب را بر او آسان مي‌گيرد. 
۴۰- و كسي كه در اين ماه مردم از شرش در امان باشند، خداوند در قيامت غضب خود را از او باز مي‌دارد. 
۴۱- و كسي كه يتيمي را نوازش نمايد، در قيامت مورد نوازش خداوند خواهد بود. 
۴۲- و كسي كه صله¬ي رحم كند، خداوند رحمتش را در قيامت بر او فرو¬مي¬فرستد. 
۴۳- و كسي كه قطع رحم كند، خداوند رحمتش را در قيامت از او دور دارد. 
۴۴- و كسي كه يك نماز مستحبي به قصد اطاعت و بندگي به جا آورد، خداوند برآت آزادي از آتش جهنم را براي او صادر مي‌كند. 
۴۵- و كسي كه يك واجب را انجام دهد ثواب هفتاد واجب به او داده مي‌شود. 

۴۶- و كسي كه در اين ماه بر من زياد درود فرستد، خداوند كفهٔ ميزان عمل نيك او را در قيامت سنگين مي‌كند. 
۴۷- و كسي كه يك آيه در اين ماه از قرآن تلاوت كند، پاداش يك ختم قرآن را خواهد داشت. 
۴۸- اي مردم، درهاي بهشت در اين ماه باز است، از خدا درخواست كنيد كه ان را بر روي شما نبندد. 
۴۹- و درهاي جهم بر روي شما بسته است، از خداوند بخواهيد كه آن را بر روي شما نگشايد. 
۵۰- و شيطان در اين ماه درغل و زنجير است، از خداوند بخواهيد كه آن را بر شما مسلط نكند. 
۵۱- اميرالمؤمنين گفت: از جا برخاستم و عرض كردم: اي رسول خدا، كدام عمل در اين ماه ارزشمند‌تر است؟ 
فرمود: اي ابالحسن، ارجمندترين عمل در رمضان آن است كه انسان از آن چه خدا حرام كرده است، دوري جويد. 
آن گاه گريه كرد. عرض كردم: چه چيزي باعث گريهٔ شما شد؟ 
فرمود: علي جان، گريهٔ من براي اين است كه در اين ماه در حالي كه به نماز ايستاده اي فرق سرت به دست شقي‌ترين انسان شكافته مي‌شود، و محاسن شريف تو خضاب مي‌گردد.
اميرالمؤمنين عرض كرد: اي رسول خدا، آيا دين من سالم است؟ 
رسول خدا فرمود: آري، در سلامت كامل ديني قرار داري. 
۵۲- سپس فرمود: يا علي، قاتل تو، قاتل من است، و كسي كه بر تو غضب كند بر من غضب كرده است. 
۵۳- و كسي كه به تو دشنام دهد به من دشنام داده است، تو براي من به منزلهٔ جان من هستي، روح تو از روح من است و طينت تو از طينت من است. 
۵۴- خداي تبارك و تعالي، من و تو را آفريد و انتخاب كرد. 
۵۵- مرا براي نبوت و پيامبري، و تو را براي امامت امت اسلامي اختيار كرد، و هر كسي امامت تو را انكار كند، در حقيقت منكر نبوت من شده است. 

پی نوشت :

(بحار/ ج۹۶/ص۱۵۷ و ۳۵۸؛ عيون أخبار الرضا/ ج۱/ص۲۹۵ )

منبع:حج

 

اوقات شرعی ماه مبارک رمضان را دانلود کنید

اوقات شرعی ماه مبارک رمضان را دانلود کنید

طبق تقویم، روز چهارشنبه این هفته 19 تیرماه 1392 مقارن با اول رمضان‌المبارک 1434 هجری قمری خواهد بود. برای دریافت اوقات شرعی ماه مبارک در شهر خود، این خبر را بخوانید.

شما کاربر عزیز می‌توانید با مراجعه به پایگاه اینترنتی شورای تقویم موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، اوقات شرعی منطقه سکونت خود را دریافت کنید.

اگر ساکن یکی از مراکز استان‌ها هستید، اینجا را کلیک کنید.

اگر ساکن شهرهای غیر از مرکز استان هستید، با استفاده از مرورگر اینترنت‌اکسپلورر به صفحه محاسبه اوقات شرعی مرکز تقویم بروید و اوقات شرعی را برای تاریخ مورد نظر خود دریافت کنید.

رسم كتابخواني به روايت سايت مقام معظم رهبري

رسم كتابخواني به روايت سايت مقام معظم رهبري

یازده توصیه‌ی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای ترویج فرهنگ كتاب‌خوانی

 

سايز بزرگ و باقي تصاوير را از اينجا ببينيد

معرفي يك وبلاگ: تو فقط ليلي باش

معرفي يك وبلاگ: تو فقط ليلي باش

بخوانید

 

روايت ِجهادهای زیبای زني

در خاکریزی به نام ِخانه،

برای فتح الفتوحی به عظمتِ « لتسکنوا الیها »

 

شرح دين و حديث: دلنوشته هاي خواهري كه معصومانه زندگي مي كند و شريفانه از احوال اين حيات، مي‌نويسد. وبلاگ محترم اش كلاس درسي براي بانواني ست كه مي خواهند نوايي خدايي داشته باشند و رسالت زنانگي شان را به نحو احسن انجام دهند. رضوان خانم از تجربه هايش مي نويسد. رضوان خانم را بسياري مي‌خوانند و بسيار هم مي خوانند. شما هم بخوانيدش. يك نكته هم اينكه، شان نزول اين يادداشت و اين معرفي، اين دلنوشته اش بود كه از امام رئوف، عاشقانه نوشت.

او خودش را در وبلاگ معظم اش اينگونه معرفي كرده است. فقط با اجازه، كمي خلاصه و نكته هاي درخشانش را درشت كرده‌ام:

 

شرح وبلاگ تو فقط لیلی باش:

تو شروع شادی و لحظه پایان غمي          نیمه گمشده من، نه زیادی، نه کمی

تو نگاهت به تموم آرزوهام میرسم       یه فرشته از بهشتی، که تو سرنوشتمي

تو فقط لیلی باش، دل مجنون با من گذر از این هفت خوان،سخت و آسون با من

لحظه های شادی، همه شون مال تو       غم اگه پیدا شد، تو نترس، اون با من

 

این یه بخشی از تیتراژ برنامه سیمای خانواده شبکه یک هست. مدتها قبل شنیدمش و یادمه که همون موقع هم به فکر فرو رفتم که آیا من برای همسرم همچین چیزی هستم؟! بعد هم راست و حسینی به خودم جواب دادم : نع ! ... اما این جواب به قدری برام دردناک بود که طبق معمول سریع صورت مسئله رو پاک کردم و به خودم گفتم: " نیستم که نیستم! حالا مگه اون خودش چی هست و چقدر برای من خودکشون میکنه؟ برای کسی بمیر که برات تب کنه. واااااالا !

اما خیلی زود فهمیدم این موضوع تفریحانه و دلبخواهی نیست که بگم: نیستم که نیستم! ... موضوع فقط مربوط به این دنیا نیست، که بگم خوب یه چند سالی خوب یا بد کنار هم سر می کنیم و بعدش تموم میشه.

آیه " و من آیاته ان خلق لکم من انسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه" به وضوح و صراحت کامل داره میگه تمام هویت من به عنوان یک انسان از نوع زن در این تعریف شده که همسرم در کنار من به آرامش برسه و در ارتباط بین ما از طرف من نسبت به اون مودت و از طرف اون نسبت به من رحمت جاری باشه.

یعنی من به عنوان یک زن فقط وقتی کارکرد واقعی خودم رو دارم که بتوانم به عنوان همسر یک مرد، اون رو وقتی که شب خسته از کار روزانه به خانه اش برمیگرده، به آرامش برسانم. یعنی اگر حتی بهترین زن عالم هم باشم، تا ازدواج نکنم و در این موقعیت قرار نگیرم که بتونم مردی رو در خانه اش به آرامش برسانم، بخشی از ظرفیتهای وجودم به فعلیت نمیرسه و نمیتوانم آنطور که باید و شاید به کمال برسم. (در این باره در پست اول این وبلاگ به طور کامل توضیح داده ام).

اینجا میخواهم از جهاد مقدس و شرح تلاشهایم برای "لیلی شدن" بنویسم. تا وقتی که بتوانم ادعا کنم اگر بمیرم همسرجان از ته قلب روی سنگ قبرم خواهد نوشت:

او خورشید خانه ی ما بود

 

حجاب گفتاری و رفتاری چیست؟

حجاب و پوشش زن به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند.
صراط: در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما» (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)
جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.
مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
 حجاب در لغت به معنای مانع، پرده و پوشش آمده است. استعمال این کلمه، بیش‎تر به معنی پرده است. این کلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‎دهد که پرده، وسیله‎ی پوشش است، ولی هر پوششی حجاب نیست؛ بلکه آن پوششی حجاب نامیده می‎شود که از طریق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گیرد.
حجاب، به معنای پوشش اسلامی بانوان، دارای دو بُعد ایجابی و سلبی است. بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمی‎توان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است.
اگر به معنای عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بنامیم، حجاب می‎تواند اقسام و انواع متفاوتی داشته باشد. یک نوع آن حجاب ذهنی، فکری و روحی است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامی، مانند توحید و نبوت، از مصادیق حجاب ذهنی، فکری و روحی صحیح است که می‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎های روحی و فکری، مثل کفر و شرک جلوگیری نماید.
علاوه بر این، در قرآن از انواع دیگر حجاب که در رفتار خارجی انسان تجلی می‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصیه شده‎اند.

هدف و فلسفه حجاب
 هدف اصلی تشریع احکام در اسلام، قرب به خداوند است که به وسیله‌ی تزکیه‌ی نفس و تقوا به دست می‎آید:
إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ (حجرات؛13) بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست.

-=هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛
اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمی‎دانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطه‌ی جهالت و گمراهی بودند.=-
از قرآن کریم استفاده می‎شود که هدف از تشریع حکم الهی، وجوب حجاب اسلامی، دست‌یابی به تزکیه‌ی نفس، طهارت، عفت و پاکدامنی است. آیاتی هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ ای رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که این بر پاکیزگی جسم و جان ایشان اصلح است.

حجاب چشم

قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ (نور؛30) ای رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

 
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ(نور؛31) ای رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.

حجاب در گفتار
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب گفتاری زنان در مقابل نامحرم است:
فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ(احزاب؛32) پس زنهار نازک و نرم با مردان سخن نگویید؛ مبادا آن که دلش بیمار (هوا و هوس) است به طمع افتد.

حجاب رفتاری
نوع دیگر حجاب و پوشش قرآنی، حجاب رفتاری زنان در مقابل نامحرم است. به زنان دستور داده شده است به گونه‎ای راه نروند که با نشان دادن زینت‎های خود باعث جلب توجه نامحرم شوند
وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ(نور؛31) و آن طور پای به زمین نزنند که خلخال و زیور پنهان پاهایشان معلوم شود.

از مجموع مباحث طرح شده به روشنی استفاده می‎شود که مراد از حجاب اسلامی، پوشش و حریم قایل شدن در معاشرت زنان با مردان نامحرم در انحای مختلف رفتار، مثل نحوه‌ی پوشش، نگاه، ‌حرف زدن و راه ‎رفتن است.

بنابراین، حجاب و پوشش زن نیز به منزله‌ی یک حاجب و مانع در مقابل افراد نامحرم است که قصد نفوذ و تصرف در حریم ناموس دیگران را دارند. همین مفهوم منع و امتناع در ریشه‌ی لغوی عفت نیز وجود دارد؛

حجاب و عفت
دو واژه‌ی «حجاب» و «عفت» در اصل معنای منع و امتناع مشترک‎اند. تفاوتی که بین منع و بازداری حجاب و عفت است، تفاوت بین ظاهر و باطن است؛ یعنی منع و بازداری در حجاب مربوط به ظاهر است، ولی منع و بازداری در عفت، مربوط به باطن و درون است؛ چون عفت یک حالت درونی است، ولی با توجه به این که تأثیر ظاهر بر باطن و تأثیر باطن بر ظاهر، یکی از ویژگی‌های عمومی انسان است؛ بنابراین، بین حجاب و پوشش ظاهری و عفت و بازداری باطنی انسان، تأثیر و تأثّر متقابل است؛ بدین ترتیب که هرچه حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر باشد، این نوع حجاب در تقویت و پرورش روحیه‌ی باطنی و درونی عفت، تأثیر بیش‌تری دارد؛ و بالعکس هر چه عفت درونی و باطنی بیش‌تر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهری بیش‌تر و بهتر در مواجهه با نامحرم می‎گردد.

حجاب زنان سالمند
قرآن مجید به شکل ظریفی به این تأثیر و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه می‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمایی، لباس‎های رویی خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولی در نهایت می‎گوید: اگر عفت بورزند، یعنی حتی لباس‎هایی مثل چادر را نیز بر ندارند، بهتر است.
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ.(نور؛60)

علاوه بر رابطه‌ی قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطه‌ی علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانه‎ای از مرحله‌ی خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. البته این مطلب به این معنا نیست که هر زنی که حجاب و پوشش ظاهری داشت، لزوماً از همه‌ی مراتب عفت و پاکدامنی نیز برخوردار است.
آیا حجاب مانع همه بزهکاری های اجتماعی است؟
با توجه به همین نکته، پاسخ این اشکال و شبهه‌ی افرادی که برای ناکارآمد جلوه دادن حجاب و پوشش ظاهری، تخلفات بعضی از زنان با حجاب را بهانه قرار می‎دهند آشکار می‎گردد؛ زیرا مشکل این عده از زنان، ضعف در حجاب باطنی و فقدان ایمان و اعتقاد قوی به آثار مثبت حجاب و پوشش ظاهری است و قبلاً گذشت که حجاب اسلامی ابعادی گسترده دارد و یکی از مهم‌ترین و اساسی‏ترین ابعاد آن، حجاب درونی و باطنی و ذهنی است که فرد را در مواجهه با گناه و فساد، از عقاید و ایمان راسخ درونی برخوردار می‌کند؛ و اساساً این حجاب ذهنی و عقیدتی، به منزله‎ی سنگ بنای دیگر حجاب‎ها، از جمله حجاب و پوشش ظاهری است؛ زیرا افکار و عقاید انسان، شکل دهنده‌ی رفتارهای اوست.
البته، همان‎گونه که حجاب و پوشش ظاهری، لزوماً به معنای برخورداری از همه‌ی مراتب عفاف نیست، عفاف بدون رعایت پوشش ظاهری نیز قابل تصور نیست. نمی‎توان زن یا مردی را که عریان یا نیمه عریان در انظار عمومی ظاهر می‎شود عفیف دانست؛ زیرا گفتیم که پوشش ظاهری یکی از علامت‎ها و نشانه‎های عفاف است، و بین مقدار عفاف و حجاب، رابطه‌ی تأثیر و تأثّر متقابل وجود دارد. بعضی نیز رابطه‌ی عفاف و حجاب را از نوع رابطه‌ی ریشه و میوه دانسته‌اند؛ با این تعبیر که حجاب، میوه‌ی عفاف، و عفاف، ریشه‌ی حجاب است. برخی افراد ممکن است حجاب ظاهری داشته باشند، ولی عفاف و طهارت باطنی را در خویش ایجاد نکرده باشند. این حجاب، تنها پوسته‌ و ظاهری است. از سوی دیگر، افرادی ادعای عفاف کرده و با تعابیری، مثل «من قلب پاک دارم، خدا با قلب‌ها کار دارد»، خود را سرگرم می‌کنند؛ چنین انسان‎هایی باید در قاموس اندیشه‌ی خود این نکته‌ی اساسی را بنگارند که درون پاک، بیرونی پاک می‌پروراند و هرگز قلب پاک، موجب بارور شدن میوه‌ی ناپاکِ بی‌حجابی نخواهد شد.
منبع:دیار سرسبز رابر

چه چیزهایی عصبانی‌ات می‌کند؟

چه چیزهایی عصبانی‌ات می‌کند؟

خشم هيجاني طبيعي است كه از ترشح غدد درون‌ريز بدن به وجود مي‌آيد و سيستم عصبي را در قسمت‌هاي مختلف بدن فعال مي‌سازد. خشم مانند شادي، غم و نفرت است و همه‌ي ما آن را تجربه كرده‌ايم.

عصبانيت و خشم در افراد مختلف خود را به شكل‌هاي متفاوت نشان مي‌دهد و اين مسأله به خانواده‌اي كه فرد در آن بزرگ شده است، بستگي دارد. بعضي خانواده‌ها در موارد استرس‌زا خود را كنترل مي‌كنند و به ندرت و آن هم در مواردي كه قضيه خيلي جدي باشد، خشمگين مي‌شوند. به طوركلي زندگي كردن با كسي كه بیشتر مواقع عصباني و بد اخلاق است سخت و ملال‌آور است.

بعد از مدتي كه از زمان عقد گذشت دختر و پسر متوجه خصوصيات اخلاقي يكديگر مي‌شوند و مي‌فهمند كه طرف مقابل‌شان در مواجهه با شرايط سخت و پراسترس چه عكس‌العملي نشان مي‌دهد. عصبانيت در افراد مختلف به دوگونه است. بعضي افراد بیشتر مواقع عصباني و خشمگين هستند و به اصطلاح عصبانيت آن‌ها دليل قانع‌كننده‌اي ندارد و با هر مشكل كوچكي داد و فريادشان بلند مي‌شود. بعضي افراد نيز فقط در مواقعي كه مشكل حادي به وجود مي‌آيد، عصباني مي‌شوند.

براي مديريت خشم همسران در زمان عقد راهكارهايي وجود دارد. وقتي همسرمان عصباني شده و ما دليلش را نمي‌دانيم بايد سكوت كنيم تا او با همان حالت حرف‌هايش را بزند و دليل عصبانيتاش را بگويد. سكوت ما بايد حالتي داشته باشد كه به او بفهماند ما در حال گوش دادن به حرف‌هايش هستيم و نتيجه‌ي بي‌توجهي نيست. زوجين جوان در دوران عقد ممكن است تجربه‌ي كافي را هنگام عصبانيت همسرشان نداشته باشند و بخواهند در اوج عصبانيت مشكل او را حل كنند، در صورتي‌كه صحبت كردن با همسر عصباني در آن‌ زمان كار بيهوده‌اي است. بايد به او فرصت داد كه از مرحله‌ي خشم خارج شود و زماني كه آرام شد با هم بنشينند و درباره‌ي مشكل پيش آمده صحبت كنند. بي‌تجربگي و عدم آشنايي با بعضي از خصوصيات يكديگر باعث مي‌شود كه بعضي از دختران و پسران به دلايل غيرمنطقي خشمگين و عصباني بشوند. در اين مواقع طرف مقابل بايد كمي به همسر عصباني حق بدهد، اگرچه واقعاً حق با او نباشد و اين شايد تنها راه فروكش كردن عصبانيت اوست. به عنوان مثال، اگر همسرش به او بگويد تو با دوستانت زياد بيرون مي‌روي و اين مسأله مرا ناراحت كرده او با همسرش موافقت كند و بگويد راست مي‌گويي تازگي‌ها من در بيرون رفتن زياده‌روي كرده‌ام.

اما اگر در به وجود آمدن خشم در همسرمان ما مقصريم، جرأت اين را داشته باشيم و از او معذرت‌خواهي كنيم و به اشتباه خود اعتراف كنيم. اين مسأله باعث مي‌شود كه فرد عصباني آرام شود و احساس كند كه او را درك كرده‌ايم. در دوران عقد كه ابتداي آشنايي‌هاست برخوردهاي خوبي كه در همسر ديده مي‌شود، مي‌تواند براي هميشه در ذهن باقي بماند و زوجين احساس خوبي نسبت به هم داشته باشند. معذرت‌خواهي، زخم‌هاي ايجاد شده را التيام مي‌بخشد، زيرا به همسر مي‌فهماند كه پشيمان است و قصد آزار و اذيت او را نداشته است.
به طوركلي از همان ابتداي زمان ازدواج بايد فهميد كه شريك زندگي‌مان درچه مواردي عصباني مي‌شود و از آن موارد تا جايي كه ممكن است دوري كنيم.

بانگاهی به:
کتاب شناخت و کنترل خشم، گروه تولید و تدوین متون، انتشارات قدس رضوی


بیشتر بخوانید :

خشم کنترل شدنی‌ست، اگر بخواهید!
قبل از بروز خشم آن را کنترل کنید
مراجعه به مشاور برای درمان خشونت
مداخله در پرخاشگری
کنایه های خواهر شوهرم

معجزه‌ای بنام محبت و محبت‌ورزی / مردانی که در هنر عاشقی هیچ‌اند!

معجزه‌ای بنام محبت و محبت‌ورزی

مردانی که در هنر عاشقی هیچ‌اند!

پیامبر‌اکرم‌(ص) فرموده‌اند: «قَولُ الرَجُلِ لِلْمَرأَةِ اِنّى اُحِبک لایَذهَب مِنْ قَلْبِها اَبَداً؛ گفتار مرد به همسرش: همانا من تو را دوست دارم، هرگز از قلب همسرش محو نمى‌شود.»(1)
احساس ناز و طناز بودن در او چند سالی است که خفته است آن چنان که گویی در او نبوده و نخواهد بود، همیشه از همان ابتدای ازدواج حسرت به دل شنیدن یک کلمه زیبا و نوازش مهربانانه همسرش بوده و هست، اما نه، اگر بی انصافی نکرده باشد او تنها هنر مردانه همسرش را در خشک‌ترین رابطه‌های جنسی‌شان درک کرده است. نوازش‌ها که اوج هنر مرد زندگی زنی است که روزی هزار بار آرزوی فدایت شوم‌های همسرش را در دل می‌پروراند؛ زنی که آرام آرام احساس ناز بودن و عشوه‌های زنانه‌اش را سعی می‌کند در قبرستان عاطفه بالاجبار خاموش همسرش دفن کند و بر آن سوگواری نماید...
آنچه گفته شد داستان زنانی است که به رسم ازدواج، همسر مردانی شده‌اند که ناگزیرند از ابتدائی‌ترین حق هر زن متاهل که همان محبوب همسر بودن است، چشم بپوشند و ساز سازگاری سنت مادران خود را کوک کنند و نواهنگ‌های به ظاهر خوشِ شیرین را درعین ناخوشی و ناکامی و استیصال بنوازند.
مردانی که در هنر عاشقی هیچ‌اند
 برخی از مردان ضعیف و تهی از اعتماد به نفس، عصبی، مغرور و یا درست تربیت نشده و معتقد به اندیشه‌های غلط و پای‌بند به تعصبات بی‌جا، اگر چه شاید حرف اول را در کار و فعالیت‌های اجتماعی بزنند اما در هنر عاشقی و عشق‌ورزی بی‌هنرترینند و بی‌تجربه‌ترین. مردهایی که نابلدترین هنرمندان مهرورزی به همسرشان هستند و مسیر مشترک زندگی را به شیوه‌ای نامشخص و ناشیانه، تنها و تک‌تازانه می‌تازند، مردهایی که قالب تهی کرده‌اند و چون یک زن نیازمند طنازی و ناز کشیدن شده‌اند، مردهایی که با تعصبات و بدرفتارهای کلامی و فیزیکی پنهان و آشکار خود، دشنه‌ای بر روان و جسم شریک زندگی‌شان فرو می‌برند بی‌آن که به دنبال مرهمی بر آن زخم‌ها باشند، مردهایی که بدرفتاری‌های پنهان‌شان را مخفیانه و بی‌سرو صدا اعمال می‌کنند و زنان مظلومی که فقط آنها را تحمل می‌کنند و دم نمی‌زنند،  مردهایی که منم منم تنها ادبیاتی است که همسرانشان از آنها می‌شناسند، و بالاخره مردهایی که فاقد هر عاطفه و مهربانی‌اند و به بهانه‌های نامشخصی از بازی‌ها و نوازشهای محبت‌آمیز، کلمات عاشقانه و توجه کردن‌های عاطفی دریغ می‌کنند و از همسری هم شانه خالی می‌کنند و جام زهری را بالااجبار به کام خود و شریک‌شان می‌نوشانند.
بی‌انصافی نکرده‌ایم اگر بگوئیم این مردان دقیقا آن چیزی را از خود و همسرانشان سلب می‌کنند که نقطه عطف یک رابطه زناشویی و نیاز انسانی است. محبت و محبت‌ورزی معجزه‌ای است که می‌تواند حال وهوای یک رابطه زناشویی را تغییر دهد و امتناع از آن منشاء بدخلقی‌ها و عصبانیت‌های همیشگی است که یک زن را بی‌روح و سرد، نسبت به زندگی و همسر می‌کند.  
شاه‌کلید، به دست مردان است
سیراب شدن از محبت و عشق مرد، حق مسلم هر زنی است که نقش همسر آن مرد را دارد و همین عشق و محبت بیکران یک مرد حامی است که زن را به صورت طبیعی وفادار و دلبسته نسبت به خود می‌کند. زنی که رنگ محبتی ندیده باشد، دست نوازشی بر سر نداشته باشد و حلاوتِ شیرین واژه‌های خوش عشق و محبت را نچشیده باشد اگر چه شاید به خاطر دیانت یا ملاحظه قواعد عرفی، وفادار به همسر بماند اما بی‌گمان قعر قلب او تهی است و چشمانش همیشه منتظر؛ لاجرم روحی ناخوش و دلی فسرده، زبانی تلخ و قالبی خشن مهمانِ سرای مردی است که همسرش را مهربان و خوش اخلاق نمی‌نامد.
  و متاسفانه این حقیقت ناخوش زندگی بسیاری از زوجین است... ؛
مردانی که حاضرند در روابط عاطفی خود با همسر به هزاران ترفند از گفتن جملات کوتاه و آرام بخش طفره بروند اما برای مطیع و فرمانبرداری همسرشان صدها جمله را با فریاد و کنایه بیان کنند.
بی‌مهری، سکوت و یا اوقات تلخی‌های همیشگی یک مرد و ارضای یک جانبه طبیعی‌ترین میل مرد که میل یک زن نیز هست، زن را بیقرار و آشفته خواهد کرد و روزی عنان صبرش را خواهد گسست و در مسیر بی‌ثمر لجبازی، دوری و حتی جدایی محض  فرصت جولان را خواهد داد. 
اگر مردان هنر عاشقی را بیاموزند و در ابراز محبت و بیان کلمات عاشقانه مهارت یابند، بی‌گمان خواهند توانست همسرشان را به لحاظ عاطفی غنی سازند و وابسته خود نمایند و از این باب، راه را بر بسیاری از مصائب به ظاهر لاینحل زندگی و یا تنش های معمول خانوادگی ببندند.
توجه به خصوصیات زنانه، اساس یک رابطه زناشویی موفق است
اگر چه ممکن است بسیاری از زنان در ابتدای یک رابطه‌ی زناشویی چندان تمایلی نشان ندهند اما مردان آگاه با شناخت روحیات زنانه و التفات ویژه بر اساسی‌‌ترین خواسته یک زن در رابطه، که همان ارضای نیازهای عاطفی است، می‌توانند همسرشان را  طالب و راغب بر این امر نمایند. مردان باید بدانند که با ابراز محبت و بیان کلماتی عاشقانه می توانند شش دانگ قلب همسرشان را تسخیر کرده و مالک بی چون و چرای آن شوند به شرط آن که تغییر رویه بدهند و غرور و قفل سکوت را بشکند و کلمات عاشقانه بر زبان جاری سازند. کلمات عاشقانه و نوازش‌های گرم یک مرد برای زنان اهمیتی به اندازه ظاهر پسندیده و زیبای یک زن برای مردان دارد. قطعا زنان بعد از شنیدن کلمات و جملات عاشقانه، محبت از خود نشان می‌دهند و عنان قلب خود را در مسیر جاده‌ای که مردان خواهان آنند حرکت خواهند داد. لذا، مردان با صرف وقت برای رابطه زناشویی و توجه به نیازهای زن در این رابطه، نه تنها می‌توانند بر عواطف حساس ولطیف زنانه تاثیر بگذارند بلکه آرامش روان و اخلاق خوش آنان را نیز تضمین نمایند.
 
پی نوشت‌ها:
1-وسائل الشیعه، باب استحباب حب النساء،ص 23، حدیث 9

سازگاری در روابط زوجین

سازگاری در روابط زوجین
همسر سازگار من!

رسول خدا(ص) فرمود:الرّفق يمن و الخرق شؤم ؛ رفق و سازگاری مایه برکت است و تندی و خشونت نامبارک است.(1)
نمی‌توانم خودم باشم، با هم صحبت می‌کنیم اما صحبت‌های ما سرد و بی روح است، همسرم در تصمیم گیری‌ها به من فرصت نمیدهد، درتعیین اولویت‌های زندگی توافق نداریم، اوقات خود را با من نمی‌گذراند، نمی‌توانم با همسرم صادق باشم، پرمشغله است و همیشه خسته به نظر میآید، تنها به فکر خودش و کارش است، به صحبتهای من گوش نمی‌دهد، ولخرج است و پس‌اندازی ندارد، و... اصلا ما با هم سازگاری نداریم!
زندگی زناشویی تحت‌تاثیر عوامل و متغیرهای متعددی است. پاره‌ای از این عوامل تسهیل‌کننده‌ی سازگاری و رضایت از ازدواج و برخی دیگر زندگی زناشویی را دستخوش آسیب‌ها و مشکلاتی چند قرار می‌دهد.
سازگاری زناشویی دربرگیرنده عوامل پیچیدهای همچون میزان تعارض و سهیمشدن در فعالیت‌ها، خوشحالی‌ها، ظرفیت انطباق و توانایی حل مسئله و موفقیت در زندگی زناشویی است.
آنچه موجب ناسازگاری زوجین می‌شود
-    انجام رفتارها و اعمالی از سوی زن یا شوهر بدون اطلاع و مشورت با دیگری
-    رفتار خودمحورانه و مستبدانه در تصمیم‌گیری‌های مهم زندگی (بی‌توجهی و در نظر نگرفتن ذوق و نظر همسر حتی در جزیی‌ترین موارد زندگی چون خرید لباس، خودآرایی و...)
-    رابطههای سرد و خالی از عطوفت زوجین نسبت به یکدیگر
-    بدخلقی، بدزبانی، لجاجت و برتری‌طلبی از سوی یکی از زوجین نسبت به دیگری
-    تبعیض قائل شدن بین خویشاوندان خود و همسر
-    حمایت‌های مالی پنهانی یکی از زوجین به خویشاوندان خود، بدون رضایت دیگری
-    عدم همکاری در انجام امور خانه و زندگی
-    بی‌توجهی به ارضای نیازهای جنسی یکدیگر
-    عدم توجه زوجین به علایق  یکدیگر
-    اختصاص اوقات فراغت به کارهای شخصی
-    خست و حساب‌کشی یکی از زوجین
-    غیرت و تعصب بیش از حد یکی از زوجین در معاشرتها 
-    حسادت بسیار یکی از زوجین در معاشرت ها 
به آثار و نشانه‌های ناسازگاری زوجین توجه کنید
شرایط ذیل، در اولین گام حجاب از رابطه زن و شوهر می‌شوئید، در دومین گام، ناامنی مفرطی بر روابط زوجین سایه می‌افکند و در نهایت هم ماحصل آن چیزی نخواهد بود جز عدم سازگاری.
-    در روابط عادی و روزمره‌ی زن و شوهر اختلال ایجاد می‌شود.
-    در ابعاد مختلف زندگی، همکاری با همسر به حداقل می‌رسد.
-    امور مالی همسران از یکدیگر جدا می‌شود.
-    قهر و سکوت‌های طولانی بر فضای خانه حاکم است.
-    بی‌توجهی به خواسته‌های همسر نمود بیشتری می‌یابد.
-    فراموش‌کاری و تأخیر در انجام وظایف محوله، بهانه مکرر برای توجیه و اهمال کاری‌های زوجین می‌شود.
-    پرخاشگری کلامی و غیرکلامی، بر فضای رابطه زن و شوهر مستولی می‌شود.
-    برقراری رابطه‌ی جنسی با مشکلات متعددی مواجه می‌شود.
-    هر یک از زوجین برای جلب حمایت فرزند در مقابل همسر وارد عمل می‌شوند.
-    هر یک از زوجین ارتباطات بی‌حد و حصری با خویشاوندان خود برقرار می‌سازند و ارتباط با خویشاوندان همسر را به حداقل می‌رسانند.
ویژگی‌های زوجین سازگار را بشناسید
*کیفیت رابطه زن و شوهر به نحوی است که هر دو خود را خوشبخت می‌دانند.
*ارضای کامل نیازهای جسمانی و عاطفی به بهترین شکل انجام می‌گیرد.
*محیط  زناشویی، شخصیت هر یک از زوجین را ارزشمند می‌گرداند و به هر کدام این امکان را می‌دهد که به عنوان یک شخص، استعدادهای ذاتی خود را شکوفا ساخته و تحقق بخشند. 
*هر یک از زوجین ازحقوق خود دفاع می‌کنند و در عین حال به فکر حقوق همسر خود نیز می‌باشند. توهین و تحقیر و پایمال شدن حق در رابطه زوجین در حداقل‌ترین حد خود قرار دارد.
*هر یک از همسران در باروری زندگی شخصی دیگری نهایت تلاش خود را میکنند و گام‌های پیشبرنده را به خوبی برمیدارند.
*زوجین حمایت‌گرند و پشتیبانی متقابل دارند. هر یک از زوجین "من" دیگری را تهدید نمی‌کنند و از بودن در کنار یکدیگر احساس آرامش و خشنودی می‌کنند.
*زن و شوهر نسبت به هم درک متقابل دارند.
*مراقبت، توجه به رفاه و خوشبختی یکدیگر، احترام متقابل و احساس مسئولیت اختیاری نسبت به یکدیگر اخص‌ترین شکل رابطه زن و شوهر است.
پی نوشت:
1- بحار، ج75، ص54


نسرین صفری-کارشناس ارشد روانشناسی

کودک از نظر وراثت و تربیت / محمد تقی فلسفی + دانلود

براي پدران و مادران جوان

براي تربيت فرزندان تان اين كتاب مفيد را بخوانيد

كودك از نظر وراثت و تربيت

نوشته‌ي مرحوم محمد تقي فلسفي

 

برای مطالعه آنلاین اینجا بروید

و برای دانلود هر کدام روی آیکون های ذیل کلیک کنید:

 

 

 

 

 

 

منبع: قائمیه اصفهان

 

مسجد مقدس جمکران در شب نیمه شعبان

مسجد مقدس جمکران در شب نیمه شعبان

 

90 فایده دعا برای فرج امام زمان (عج)

90 فایده دعا برای فرج امام زمان (عج)

تبيان نوشت:

آیت الله سید محمدتقی موسوی اصفهانی در کتاب گران سنگ مکیال المکارم خلاصه آثار و فواید و ویژگی‌هایی را که بر دعا کردن برای تعجیل فرج مترتب است، بیان می‌کند و ما هم به جهت این که کتاب مکیال المکارم به امر مطاع ولی عصر علیه السلام نوشته شده و کتابی مبارک و پر خیر است، مطالب آن را ذیلا نقل می‌کنیم. 

 

دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر می‌شود:

1 - اطاعت از امر مولایش کرده است، که فرموده‌اند: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.

2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها می شود.

3 - اظهار محبت قلبی است.

4 - نشانه انتظار است.

5- زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام است.

6 - مایه ناراحتی شیطان لعین است.

7 - اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است (که اداء حق هر صاحب حقی واجب ترین امور است.)

9 - تعظیم خداوند و دین خداوند است.

10 - حضرت صاحب الزمان علیه السلام در حق دعا کننده دعا می کند.

11 - شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود.

12 - شفاعت پیامبر ان شاء الله شامل حال او می شود.

13 - این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت اوست.

14 - مایه استجابت دعا می شود.

15 - اداء اجر رسالت است.

16 - مایه دفع بلاست.

17 - سبب وسعت روزی است ان شاء الله.

18 - باعث آمرزش گناهان می شود.

19 - دعا کننده مشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود.

20 - در زمان ظهور آن حضرت به دنیا رجعت می کند.

21 - از برادران پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود.

22 - فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام زودتر واقع خواهد شد.

23 - سبب پیروزی از پیغمبر و امامان - صلوات الله علیهم اجمعین - می شود.

24 - وفای به عهد و پیمان الهی است.

25 - آثار نیکی به والدین برای دعا کننده فرج حاصل می گردد.

26- فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود.

27 - سبب زیاد شدن اشراف نور امام علیه السلام در دل او می گردد.

28 - دعا برای فرج موجب طولانی شدن عمرش خواهد شد ان شاء الله.

29 - موفق به تعاون در کارهای نیک و تقوا می شود.

30 - به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند توفیق می یابد.

31 - هدایت می شود به نور قرآن مجید.

32 - نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.

33 - به ثواب طلب علم نائل می شود ان شاء الله.

34 - از عقوبت های اخروی ان شاء الله در امان می ماند.

35 - در هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.

36 - این دعای برای فرج، اجابت دعوت خدا و رسول صلی الله علیه و آله است.

37 - با امیرالمومنین علیه السلام محشور و در درجه آن حضرت خواهد بود.

38 - محبوب ترین افراد نزد خداوند می گردد.

39 - عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می شود.

40 - ان شاء الله از اهل بهشت خواهد بود.

41 - دعای پیامبر صلی الله علیه و آله شامل حالش می گردد.

42 -کردارهای بد او به کردارهای خوب تبدیل می شود.

43 - خداوند در عبادت او را تایید فرماید.

44 - ان شاء الله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود.

45 - ثواب کمک به مظلوم را دارد.

46 - ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد.

47 - پاداش خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دارد.

48 - شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار علیهم السلام را می یابد.

49 - نور او برای دیگران نیز [در روز قیامت] درخشان می گردد.

50 - هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند.

51 - دعای امیرالمومنین علیه السلام روز قیامت شاملش می شود.

52 - بی حساب داخل بهشت می شود.

53 - از تشنگی قیامت در امان می ماند.

54 - در بهشت جاودان خواهد بود.

55 - مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل اوست.

56 - روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد.

57 - خداوند عز و جل از خدمتکاران بهشت نصیبش می فرماید.

58 - در سایه گسترده خداوند قرار می گیرد و رحمت بر او نازل می شود مادامی که مشغول آن دعا باشد.

59 - پاداش نصیحت مومن را دارد.

60 - مجلسی که در آن برای حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه - دعا شود، محل حضور فرشتگان گردد.

61 - دعا کننده مورد مباهات خداوند قرار می گیرد.

62- فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

63 - از نیکان مردم محسوب می گردد.

64 - این دعا اطاعت از اولیای امر است که خداوند اطاعتشان را واجب کرده است.

65 - مایه خرسندی خدای عز و جل می شود.

66 - مایه خشنودی پیامبر می گردد.

67 - این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است.

68 - دعاگوی فرج حضرتش از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد ان شاء الله تعالی.

69 - حساب او آسان می گردد.

70 - این دعا برای او در عالم برزخ انیس و مونس مهربانی خواهد بود.

71 - بهترین اعمال است.

72 - باعث دوری غم ها می شود.

73 - دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور است.

74 - فرشتگان درباره دعا کننده دعا می کنند.

75 - دعای حضرت سیدالساجدین علیه السلام - که نکات و فواید متعددی دارد - شامل حالش می شود.

76 - این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است.

77 - چنگ زدن به ریسمان الهی است.

78 - سبب کامل شدن ایمان است.

79 - مانند ثواب همه بندگان به او می رسد.

80 - این دعا برای فرج از تعظیم شعائر خداوند است.

81 - گوینده این دعا ثواب کسی را دارد که با پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شده باشد.

82- ثواب کسی دارد که در زیر پرچم حضرت قائم شهید شده باشد.

83 - ثواب احسان به حضرت صاحب الزمان علیه السلام را دارد.

84 - دعا ثواب گرامی داشتن عالم را دارد.

85 - پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.

86 - دعا کننده در میان گروه ائمه اطهار علیهم السلام محشور می شود.

87 - درجات او در بهشت بالا می رود.

88 - از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند.

89 - در روز قیامت به بالاترین درجات شهدا نائل می گردد.

90 - به شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها رستگار می گردد. 

 

میلاد دوازدهمین نشانه عشق خداوند، حضرت مهدی موعود(عج) مبارک باد

نيمه‌ي شعبان

میلاد دوازدهمین نشانه عشق خداوند، حضرت مهدی موعود(عج) مبارک باد

 

مــژده ای دل که شـــب نيمه شــعبان آمد               بـــــر تن مـرده و بی‌جان جـهان جان آمد

بانـگ تکبير نگر در همه عــالم برپاست               هـــــمه گويند مــــگر جلوه يـــــزدان آمد

از زمـــين نور به بــالا رود امــشب زيرا               نــــــور خورشيد امـــامت همه تـابان آمد

قـــائم آل مـحمد(عج) گــل گـلزار رســول               حجه بن الحسن(عج) آن مظهر ايمان آمد

 

سلام بر آل ياسين، سلام بر مهدی امت‌ها و جامع تمام کلمات وحی الهی.

سلام بر آفتاب شب ظلمانی جهان و قرص ماه ايمان.

سلام بر بهار مردمان و نشاط‌ آفرين روزگار.

ای بهار دل‌ها و اميدبخش انسان‌ها و سرور و شادی روزها، ای خورشيد ظلمت‌ها و ماه تمام نمای جمال خدا. ای حقيقت عشق و مظهر پرستش، ای هماره با ما و ناپيدا، ای مونس و همدم اوليا، ای شمع جهان‌افروز، بيا! ای شاهد عالم‌سوز بيا! ای کعبه اميد عيان شو. ای درخشش هستی بتاب! ای خورشيد جان و جهان جلوه‌گر شو!، ای فروغ فضليت بتاب! ای راز عظيم تجلی چهره بنمای، ای حامی قرآن و ندای عترت، بيا! بيا و منتظران تشنه را درياب و عاشقان بی‌قرارت را آرامش جان باش.

مهديا! می‌خواهيم به قله کوه انسانيت برسيم، دستمان را بگير، مگر نه اينکه تو باقی‌مانده جود خدا و از تبار حسين و دودمان کريمانی و احسان و دستگيری توست.

ما به افق تابناک فروغ ازلی خيره می‌شويم و به اميد آمدن روزهای شادی و لحظه‌های نورانی، خود را از مهر تو سرمست می‌سازيم و دست طلب و ادب به دامان تو در می‌آويزيم و به تولای تو چنگ می‌زنيم. ما همچو گدايان سر راهت می‌نشينيم تا با طلعت رشيده خويش، بر زمين و زمان عطر ولايت بپاشی و ما در فضای عطرآگين کرامت تو، جان تازه بگيريم و نماز شکر را به امامت تو برپا کنيم و در برابر رب کعبه خاضع شويم و ويرانی ظلم و آزادی انسان را جشن بگيريم و سرود حمد را با آهنگ عشق دمساز کنيم و بدين گونه نشان خواهيم داد که پيرو خط سرخ شهادتيم و تو مظهر قهاريت و جباريت خدايی و انتقام‌خواه خون حسين و رهروان عاشورايی. پس بر کافران بتاز و با آنان بستيز و ارکان ستم را ويران ساز و وعده الهی را تحقق بخش که فرمود: «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ».

اراده کرديم بر آنان که در روی زمين ضعيف شمرده شدند، منت گذاريم و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.

میلاد دوازدهمین نشانه عشق خداوند، حضرت مهدی موعود(عج) مبارک باد


 اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

همسر جانباز جعفری‌منش ،از شهدها و رنج هاي شهيد زنده اش مي گويد

 

( وبلاگ دين و حديث: آموزه هايي براي يك زن مسلمان)

 

همسر جانباز جعفری‌منش در گفت‌وگوی تفصیلی با تسنیم:

 

همسرم می‌گوید شاید تاریخ‌ مصرف ما گذشته است/

آرزوی‌مان ملاقات با رهبری است

 

خبرگزاری تسنیم: مرضیه اصفهانی همسر جانباز جعفری‌منش می‌گوید: همسرم بارها گفته است که مرا به دیدار آقا ببرید ولی چون دیدارهای عمومی شلوغ است نمی‌شود ایشان را به‌خاطر شرایط خاصش برد.

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، خانه‌اش توی یکی از محله‌های قدیمی شهر ورامین است. خانه‌ای که اگرچه غم بیماری پدر را با خود به‌همراه دارد اما به‌رنگ مقاومت و ایستادگی است. محمد جعفری‌منش متولد 1340 است. او در ابتدای جوانی وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌شود و وقتی جنگ تحمیلی آغاز می‌شود، مانند دیگر رزمندگان اسلام دلیرانه در میدان حاضر می‌شود و در عملیات والفجر4 مجروح شد. مجروحیت جعفری‌منش از یک ترکش بزرگ توی سرش آغاز شد و هنوز هم عوارض آن پی‌درپی ادامه دارد. او حالا سمت چپ بدنش لمس شده است. چشم چپش را تخلیه کرده، کام مصنوعی دارد. مجبور است وقت و بی‌وقت تشنج حاصل از مجروحیت را تحمل کند. لگنش چندین بار عمل شده، کلیه‌هایش را از دست داده دیالیز می‌شود. موج‌گرفتگی شدید دارد. و پای راستش نیز از زیر زانو قطع شده است. به‌قول همسرش شاید دیگر بیماری‌ای نباشد که او دچار نشده است و همه ناراحتی‌هایش از همان ترکش‌های توی سرش آغاز شد. خودش می‌گوید: "من یک بار مجروح شدم اما درست و حسابی ..." هرچند مجروحیت‌های خرد دیگری هم دارد مثل ترکشی که کف پایش جا خوش کرد اما آن چیزی که جالب است این است که جانباز جعفری‌منش با این‌همه مشکلات فقط 65 درصد جانبازی دارد.

"مرضیه اصفهانی" همسر جانباز محمد جعفری‌منش است که 28 سال پیش وقتی او جانباز شده بود با او ازدواج کرد و حالا او در این مدت فقط از همسرش پرستاری می‌کرده است. صبر و استقامت او جهادی است که همه زندگی‌اش را در بر گرفته. همان‌طور که رهبری فرمودند: "همسران جانبازان در رنجهای زندگی یک جانباز داوطلبانه خودشان را شریک کردند و مشکلاتی را بر خود هموار کردند که پیش خدای متعال اجر دارد. همسران جانبازان اجرشان خیلی بالاست و حقیقتاً ما باید از آنها تشکر کنیم. البته آنها هم باید بدانند که این جانباز یک نعمت خداست در دست آنها و برای آنها. چون وسیله اجر و پاداش الهی و جلب رضایت خداست و البته جلب رضایت خدا با تلاش و زحمت و جدّیت به دست می آید".

مرضیه اصفهانی دل پری دارد از بی‌مهری مسئولین بنیاد جانبازان که از 5 درصد جانبازی که او را مشمول امکانات بنیاد کند دریغ کردند. از بدرفتاری‌ها و کم‌لطفی‌ها؛ اما هیچ‌کدام از این مشکلات عدیده نتوانست حتی در میانه گفت‌وگو بغض را

میهمان سخنانش کند. آن‌جایی اشک از چشمانش سرازیر شد که اسم رهبری و دیدار با ایشان به میان آمد. می‌گفت دلش می‌خواهد با رهبر انقلاب دیدار داشته باشد و... .

تسنیم: خانم اصفهانی! همسرتان بار اول چگونه مجروح شد؟

بار اول که مجروح شده بود، فکر می‌کردند که شهید شده است. او را می‌گذارند که ببرند معراج شهدا. وقتی ترکش به سرش خورده بود دوستانش می‌گفتند که مغز سرش پیدا بود. به همین دلیل همه می‌گفتند او دیگر شهید شده و فاتحه هم برایش خوانده بودند. همان طور که بیهوش افتاده بود، دوباره ترکش می‌خورد و همه دست‌ها و پاهایش هم مجروح می‌شود.

سال‌های اول مجروحیتش، وقتی ترکش توی سرش بود خیلی وضعیتش مثل الآن سخت نبود. راه می‌رفت و فعالیت داشت. حتی توانست بعد از جنگ درسش را هم بخواند. فقط موج‌گرفتگی شدید داشت و به همین دلیل خیلی عصبانی بود. من همان موقع چون هنوز نمی‌دانستم که یک جانباز موجی چگونه است وضعیت ایشان برایم خیلی مشکل بود. گاهی اوقات فکر می‌کردم من برای این زندگی ساخته نشده‌ام. چون وقتی به‌هم می‌ریخت همه‌اش در حال زدن و شکستن بود.

 

از سال 73 تشنج‌هایش شروع شد/به‌خاطر داروهای تشنج پوکی استخوان شدید گرفت

سال 73 وقتی پسرم 5ساله بود، یک روز داشت بازی می‌کرد. من هم نماز می‌خواندم که پسرم یک‌دفعه آمد و گفت: مامان! بابا مرد. آمدم دیدم زمین افتاده است. از دهانش کف می‌آید و دست و پا می‌زند و سیاهی چشمش رفته است. من با همان چادرنمازی که سرم بود آمدم بیرون و همسایه‌ها را صدا کردم. چون برای اولین بار این اتفاق می‌افتاد نگران شده و ترسیده بودم. یک نفر آمد کمک و او را برد بیمارستان. از آن موقع به بعد مشکلاتش دائم روز به روز بیشتر شد و همه‌اش تشنج می‌کرد. دیگر می‌ترسیدیم او را در خانه تنها بگذاریم. دکتر هم می‌بردیمش اما جوابگو نبود.

روز به روز مشکلاتش بیشتر می‌شد. از سال 73 تشنج‌هایش شروع شده بود و ادامه داشت. سال 80 یک فرش داشتیم که خودم شسته بودم. همسرم با برادرزاده‌اش خواستند که فرش شسته شده را پهن کنند و خواستند آن را به‌صورت عمودی روی پشت‌بام بفرستند. همان طور که فرش دستش بود تشنج کرد. و فرش روی خودش افتاد. او را به بیمارستان رساندیم و فهمیدیم که لگنش شکسته است. برای تشنجش تحت نظر پزشک بود و می‌گفتند: داروهایی که برای او تجویز می‌کنیم پوکی استخوان می‌آورد، برای همین سر شکستگی لگنش خیلی اذیت شد و سه بار لگن او را عمل کردند. دکتر جان‌نثاری 

در بیمارستان بقیة الله می‌گفت: لگنش از شدت پوکی مانند پنیر شده و عملش بسیار سخت شده است.

کلیه‌اش را هم به‌خاطر داروها از دست داد

دیگر بعد از سه بار عمل در بیمارستان بقیة الله او را بردیم بیمارستان خاتم الانبیا و باز عمل شد و پروتز در لگنش کار گذاشتند. درد بسیار شدیدی داشت و به همین دلیل به او مرفین می‌زدند. وقتی او را به خانه آوردیم دائم حالش به‌هم می‌خورد و بیهوش می‌شد. با وضعیتی که پیدا کرده بود با اینکه پایش توی گچ بود او را بردیم بیمارستان و بستری کردیم. گفتند: نارسائی کلیه پیدا کرده و به‌هم خوردن حالش هم به همین علت است. نارسائی کلیه هم به‌خاطر داروهای قوی‌ای بود که برای لگنش استفاده می‌کرد. گفتند: باید او را یکی دو بار دیالیز کنیم، ببینیم کلیه‌اش جواب می‌دهد یا نه. اما درمان جواب نداد و کلیه‌اش را نیز از دست داد و دیالیزی شد.

مشکل پایش هم از همین جراحت لگنش شروع شد. یک مدتی که راه نمی‌رفت و بعد از آن هم لنگان لنگان توانست راه برود. یک پایش از پای دیگرش کوتاه‌تر شد. از سال 84 دیالیز می‌شد و بعد پیوند زدیم و بعد از مدتی کلیه پیوندی را هم پس زد. حالا یک روز در میان باید دیالیز شود.

عفونت حاصل از جراحت باعث سردردهایش شد/چشم و کامش را برداشتند

از همان سال 84 سردردهای خیلی شدید داشت که از شدت درد فریاد می‌کشید. به‌قدری سردردش شدید بود که وقتی از درد فریاد می‌کشید همسایه‌های‌مان می‌شنیدند. او را بردیم بیمارستان. آنجا بعد از دو روز گفتند: بیایید رضایت بدهید تا شوهرتان را عمل کنیم! گفتم: برای چی؟ گفتند: عفونت وارد چشمش شده، شما باید رضایت بدهید تا چشمش را تخلیه کنیم.

در سال 86 یک چشمش را تخلیه کردند اما سردردش خوب نشد. دکترها گفتند: سینوس‌هایش عفونت دارد باید آن را هم برداریم، شما باید بیایید و رضایت بدهید تا ما سینوس‌ها و کامش را برداریم! بعد برایم توضیح دادند: اگر کامش را برداریم دیگر نه می‌تواند چیزی بخورد و نه حرف بزند. دکترش به‌گونه‌ای مسئله را می‌گفت که یعنی: اگر رضایت ندهید بهتر است. می‌گفتند کلیه‌اش پیوندی است و داروهایی که می‌خورد ایمنی بدنش را از بین برده است و اگر عمل کند زیر عمل می‌میرد.

ولی باز ما رضایت دادیم و عمل کردند و الحمد لله سردردش خوب شد. اما دیگر حرف نمی‌توانست بزند. هرچیزی می‌خورد از چشمش می‌آمد بیرون. تا اینکه بعد از مدتی دکتر گفت: می‌توانید یک کام مصنوعی توی دهانش بگذارید تا بتواند صحبت کند. ما هم برایش کام مصنوعی گذاشتیم. دیگر خوشحال بود که می‌تواند حرف بزند و چیزهایی هم بخورد. اما چشمش که همین‌طوری و بدون پروتز مانده است. و اگر پنبه‌ای را که در چشمش فرو کرده‌ایم برداریم تمام منافذ سرش پیداست. هیچ کاری هم نمی‌شود برایش انجام داد.

کامش را هم یک کام موقت گذاشتیم که هنوز همان مانده است. هرجا رفتیم دکترها گفتند: نمی‌توانیم کاری انجام دهیم. چندین بیمارستان رفته‌ایم. فقط یک دکتری در بیمارستان اصفهان گفت: من می‌توانم با هزینه چند میلیونی این عمل را انجام دهم، که برایمان مشکل بود آنجا ببریمش.

سال88 هم پایش را از دست داد

فکر کنم سال 88 بود که خودش تا سر کوچه برخی اوقات می‌رفت تا آب و هوایی عوض کند. یک بار تا سر کوچه رفته بود همان‌جا تشنج کرده و توی جوی افتاده بود. همسایه‌ها جمع شده بودند و او را به خانه آوردند. بردیمش دکتر چون پایش ورم کرده بود. اما دکتر گفت چیزی نیست و فقط رگ به رگ شده. اما نمی‌توانست راه برود. به همین دلیل رفتیم بیمارستان؛ پزشکان آنجا گفتند که پایش شکسته است و حتماً باید عمل بشود. مچ پایش را عمل کردند. در این عمل پیچ‌هایی توی مچ پای کار گذاشته بودند تا به بهبودی آن کمک کند. یک ماه گفتند استراحت کند و تکان نخورد. اما بعد از مدتی جای پیچ‌های روی پایش از عمل عفونت کرد. یک بار گوشت‌های پایش را برداشتند تا شاید بشود کاری کرد که نیاز پیدا نکند پایش قطع شود اما جواب نداد و مجبور شدند پایش را قطع کنند.

زمانی که تشنج می‌کرد حالش خیلی بد می‌شد به‌طوری که بچه‌ها می‌ترسیدند و جیغ می‌کشیدند. حتی من که سنّم بالاتر از بچه‌ها بود گاهی خیلی می‌ترسیدم. همان موقع به من گفته بودند که ایشان باید همیشه قند خونش بالا باشد. یعنی اگر قند خون فرد سالم 100 باشد برای ایشان باید 150 باشد. چون قند خون پایین باعث تشنجش می‌شود. من همیشه شربت و چیزهای شیرین به او می‌دادم که این مشکل برایش پیش نیاید به همین دلیل مرض قند هم گرفت. الآن فکر نکنم مریضی باشد که همسرم نداشته باشد.

پزشکان ورامین دیگر قبولش نمی‌کنند

از زمانی که پایش قطع شده برایش پای مصنوعی گرفتیم منتهی وقتی به سرش ترکش خورد یک طرف بدنش را لمس کرده است. حالا هم  آن پای سالمش مشکل پیدا کرد و قطع کردند. شاید اگر این پای لمس‌شده را قطع کرده بودند می‌توانست با پای سالم راه برود ولی الآن نمی‌تواند و این پای مصنوعی که گرفتیم مثل دکور گوشه خانه مانده است.

 

الآن برای دستشویی رفتن هم مشکل دارد. به‌خاطر مشکلاتی که دارد نمی‌توانیم جایی برویم. داروهای زیادی هم مصرف می‌کند. قلبش مشکل پیدا کرده و داروهای قلب مصرف می‌کند. رگ‌هایش مشکل دارد و داروهای آن را دارد. پزشکان ورامین که دیگر قبولش نمی‌کنند و وقتی می‌بریمش دارو نمی‌دهند و می‌گویند: ببریدش تهران؛ تهران بردنش هم خیلی مشکل شده است.

تسنیم: خودتان تنها به ایشان رسیدگی‌ می‌کنید؟

غیر از خودم پسرم هم هست. دیالیزشان را در همین ورامین انجام می‌دهیم و پسرم ایشان را یک روز در میان می‌برد. پسرم هم از نظر زمانی وقتش در مضیقه است. تا پارسال سر کار نمی‌رفت و بیشتر وقت داشت برای رسیدگی به پدرش ولی الآن که سر کار می‌رود وقتش کمتر است.

صبح که توی اتاقش می‌آیم ملحفه‌ و لباس‌هایش را عوض می‌کنم و پنبه چشمشان را برمی‌دارم. کام دهانش را می‌شویم. صبحانه‌اش را می‌دهم. غذا نمی‌توانند به‌تنهایی بخورند. من خودم بهشان می‌دهم. اصلاً قادر نیست که راحت و کامل بنشیند. دائما باید با پشتی و این‌ها ثابت نگهش داریم. چندین بار زخم بستر گرفته مداوایش کرده‌ایم.

تسنیم: تا به حال خواسته‌اید برایشان پرستار بگیرید؟

هرچند کارهایشان زیاد است اما نمی‌توانم برایشان پرستار بگیرم چون پرستار اگر مرد باشد که به من نامحرم است و زن باشد هم به ایشان نامحرم است. به همین دلیل به‌هرصورتی که هست خودم کارها را انجام می‌دهم.

تسنیم: چقدر از امکانات بنیاد جانبازان استفاده کرده‌اید؟

سال 62 مجروح شد منتهی ما اصلاً بنیاد جانبازان نرفتیم که بگوییم ایشان مجروح شده است و برایش درصد بگیریم. خودش می‌گفت: من به‌خاطر خدا رفتم و نباید آن را از بنیاد بخواهم. در حالی که من می‌دانستم اگر آن‌موقع جانبازی‌اش را اعلام می‌کرد ما می‌توانستیم با برخی مسائل راحت‌تر کنار بیاییم. ولی او می‌گفت: نه! حقوق سپاه هم آن‌موقع خیلی ناچیز بود و کفاف زندگی را نمی‌داد. یکی از دوستانش آمد خانه‌مان و گفت: بروید بنیاد. می‌گفت: حداقل بروید بنیاد تا بتوانید داروهای اعصاب و روانی را که برای او می‌گیرید از طریق بنیاد تهیه کنید. ولی همسرم همچنان قبول نمی‌کرد. تا اینکه دوستش در سال 68 او را معرفی کرد به بنیاد جانبازان و برایش درصد جانبازی زدند.

تسنیم: برای چشم‌شان چه اقدامی کرده‌اید؟

دکترها قبول نمی‌کنند برای چشم او پروتز بگذارند

در مورد چشمشان هنوز هم مشکل دارند و هر چیزی که می‌خورند می‌آید پشت پنبه چشم. هیچ‌کس هم درست نمی‌گوید باید چکارش کرد. آن‌موقعی که هنوز پایش را قطع نکرده بودیم بیمارستان‌های مختلفی بردیمش اما هرجا می‌رفتیم دکترها می‌گفتند: ما نمی‌توانیم برایش کاری بکنیم. دیگر از وقتی پایش قطع شده پیگیری این چشم را نکرده‌ایم. دکترها می‌گفتند: به‌خاطر آن‌که کام ندارد چشمش را هم نمی‌توانیم عمل کنیم.

بنیاد جانبازان قبلاً می‌گفت: هرموقع خواستید بروید دکتر، اطلاع بدهید و ما خودمان به شما ماشین می‌دهیم، ما هرموقع می‌خواستیم برویم زنگ می‌زنیم بنیاد و ماشین می‌آمد دم در و ایشان را دکتر می‌برد. اوایل که از بنیاد استفاده‌ای نمی‌کردیم. موقعی هم که لگنش شکسته بود از ماشین بنیاد خبری نبود ولی بعداً که مشکلاتش بیشتر شد وقتی می‌خواستیم پیش پزشک تهران ببریمش تماس می‌گرفتیم بنیاد برای ماشین. با ماشین می‌رفتیم، راننده می‌ایستاد کارمان تمام می‌شد و بعد دوباره ما را به ورامین برمی‌گرداند. همان موقع بنیاد جانبازان هزینه داروهای ایرانی ایشان را هم پرداخت می‌کرد.

چیزهای محدودی را بنیاد تأمین می‌کرد اما بعد از مدتی دیگر همان چیزها هم تعلق نگرفت و گفتند: چون پاسدار بوده این‌ها را باید سپاه به‌عهده بگیرد. اما داروخانه سپاه هم خصوصی است و خیلی چیزها را باید آزاد از آن بخریم. گاز استریل و زیرانداز و ... برای تهران رفتن هم باید دیگر آژانس بگیریم.

تسنیم: چرا دیگر ماشین در اختیارتان نمی‌گذارند؟

بنیاد گفت چون درصد جانبازی‌اش پایین است دیگر پزشک تعلق نمی‌گیرد

به پسرم گفته بودند این امکانات به کسانی تعلق می‌گیرد که شاغل نباشند و ایشان چون سپاهی بوده باید سپاه تسهیلاتش را تقبل کند. سپاه هم که به‌عهده نگرفته. قبلاً در حدود یک سال این‌طور بود که از طرف بنیاد جانبازان یک پزشکی به‌طور مرتب به خانه‌مان می‌آمد و همسرم را ویزیت می‌کرد و توصیه‌های مربوط را می‌گفت. اما بعد از مدتی دیگر پزشک هم نیامد. پسرم پیگیر شد. بنیاد گفتند: چون پدر شما درصد جانبازی‌اش پایین است به همین دلیل این امکانات تعلق نمی‌گیرد. بروید تهران و وضعیت وخیم پدر را توضیح بدهید تا بیایند و او را ببینند. ما هم رفتیم تهران و وقتی پرونده جانبازی ایشان را نگاه کردند گفت اعصاب و روان را زده‌اند 5 درصد. و در کل جانبازی را 55 درصد نوشته بودند. و طبق آن پزشک تعلق نمی‌گرفت. پزشک فقط به جانبازان 70 درصد تعلق می‌گیرد. و ظاهراً این قانون جدید بود چون قبل از آن به جانبازان 50 درصد هم پزشک تعلق می‌گرفت.

جانبازان هفتاد درصد به محمد کمک می‌کردند چون وضع جسمی‌شان از او بهتر بود

هرکسی خانه ما می‌آید می‌گوید وضعیت ایشان چقدر ناجور است. ما جایی مهمانی رفته بودیم که جانبازان هفتاد درصد حضور داشتند. همان جانبازان هفتاد درصد می‌آمدند به ایشان کمک می‌کردند و زیر بغلش را گرفته محمد را می‌نشاندند. یعنی شاید وضعیت جسمی ایشان بدتر از بعضی از آن‌ها بود.

اعصاب و روان را فقط 5 درصد زده بودند

بنیاد گفتند: ایشان را پیش پزشک خود بنیاد ببرید اگر ایشان تشخیص دادند، درصد بیشتری تعلق می‌گیرد. ما هم بردیمش پیش همان پزشک؛ او وقتی پرونده همسرم را دید خیلی تعجب کرد گفت: فقط 5 درصد اعصاب و روان خیلی کم است. حتی به پسرم گفت: شما 5 درصد اعصاب و روانتون ضعیف‌تره چطور برای مجروحیت پدرتان 5 درصد نوشته‌اند؟ یک کاغذی را پلمپ‌شده به ما داد و بردیم. گفت اعصاب و روان را 25 درصد زده است. و روی حساب باید هفتاد درصد می‌شد و تمام معالجات مخصوص پزشک هم به ایشان تعلق می‌گرفت اما دیدیم زده‌اند 65 درصد. یعنی 5 درصد را نزدند. نمی‌دانم چطور فکر کردند که این‌گونه عمل شد.

ما تا سال 80 کارت جانبازی هم نداشتیم. آن‌موقع هم یک کارت با 50 درصد به ما دادند که با آن می‌توانستیم معالجاتش را در برخی بیمارستان‌ها پیگیری کنیم. وقتی چشمش را از دست داد شد 55 درصد و بعد برای تکمیل اعصاب و روان 65 درصد زدند.

برای قطع شدن پایش درصد نزدند

بعد از مشکل پای ایشان باز هم برای پیگیری درصد دوباره اقدام کردیم اما در همان بنیاد آقای کفاش (رئیس دبیرخانه کمیسیون پزشکی) به ما گفت به‌خاطر قند پای ایشان را قطع کرده‌اند. در حالی که ما مدارکش را هم داریم که پایش شکست و بردیم بیمارستان و عمل کرد و پیچ کار گذاشتند و جای پیچ‌ها عفونت کرده بود که مجبور شدند آن را قطع کنند. مدارکش را هم نشان دادیم. اما این‌‌ها می‌گفتند که به‌خاطر قند است. حتی قند خون ایشان هم به‌خاطر مشکل جانبازی بالا رفت. برای اینکه تشنج نکند مجبور بودیم قند خونش را بالا نگه داریم.

تسنیم: از کی تابه‌حال دیگر بنیاد نرفتید؟

ما می‌رویم اما جواب نمی‌دهند. نمی‌دانم شاید فکر می‌کنند ما دنبال چیزی هستیم.

تسنیم: رفتار مسئولان بنیاد چگونه بوده است؟

مسئولین بنیاد طوری رفتار می‌کنند که انگار به ما لطف می‌کنند

آن اوایل که بنیاد جانبازان می‌رفتم و برای پیگیری کارهای همسرم سر می‌زدم خیلی اذیت می‌شدم. چون برخوردشان خوب نبود. گاهی رفتارشان به‌گونه‌ای بود که انگار طلبکار بودند و می‌گفتند: شما آمده‌اید و فلان توقعات را دارید. اصلاً راضی نمی‌شدم بروم. آن اوایل که لگنش شکسته بود من اصلاً نمی‌دانستم که بنیاد ماشین در اختیار کسی می‌گذارد چون به بنیاد سر نمی‌زدم اطلاع هم نداشتم. اما برای وامی که نیاز داشتیم چند بار به‌تنهایی تهران رفتم و برگشتم. آن هم برای یک وام 500تومانی. برخورد بدی داشتند که انگار دارند لطف می‌کنند و برخوردشان ما را ناراحت می‌کرد.

تسنیم: مشکلاتتان را با مسئول دیگری در میان نگذاشتید؟

نماینده ورامین آقای نقوی یک بار خانه‌مان آمده‌اند. چند نفر دیگر همین‌طور خانه‌مان آمده‌اند و خودشان هم موافقند که درصد جانبازی که به ایشان تعلق گرفته کم است. خودشان به آقای زریبافان نامه داده بودند، اما خبری نشد. ما هم برای پیگیری نامه ایشان می‌رفتیم بنیاد جانبازان ورامین ولی خبری نمی‌شد. خود آقای زریبافان را تابه‌حال ندیده‌ام.

تسنیم: بیشترین مشکلات ایشان که نیاز به کمک و پیگیری دارد الآن چیست؟

همین مشکلات درمانی؛ ایشان یک روز در میان باید بروند دیالیز؛ کاش این مسئولین یک بار خودشان را جای ایشان می‌گذاشتند و کمی مشکلات ایشان را درک می‌کردند. ایشان حتی به‌تنهایی دستشویی هم نمی‌تواند برود. هزینه داروهای ایرانی را هم بنیاد دیگر بعد از مدتی قبول نکرد و گفت: از سپاه بگیرید! سپاه هم دفترچه جانباز داده و با آن داروهای ایرانی را می‌توانیم بگیریم اما خارجی‌ها را خودمان می‌پردازیم. هزینه‌های آزمایشگاه را هم نمی‌پردازند.

همسرم می‌گوید: شاید ما تاریخ مصرفمان گذشته است و خودمان خبر نداریم

الآن این پای سالمشان لمس است. دکترهایی که از بنیاد وضعیت ایشان را دیده‌اند می‌گویند این باید فیزیوتراپی شود ولی کسی پیگیری نمی‌کند. یا می‌گویند چشمشان باید عمل شود برای پروتز، اما اقدامی نمی‌کنند. کم‌خونی شدید دارد. چند وقت یک بار وقتی می‌رویم دیالیز به او کیسه خون می‌زنند. یک بار کامی که برایش گذاشته‌اند شکست. مجبور شدیم دوباره کام موقت برایش تهیه کنیم. خودش یک بار این‌قدر ناراحت بود که می‌گفت: شاید ما تاریخ مصرفمان گذشته است و خودمان خبر نداریم.

تسنیم: از کی دیگر نتوانستند راه بروند؟

از سال 80 ایشان همین‌طور روی تخت افتاده است. یعنی بعد از مجروحیت لگنش تقریباً دیگر خیلی کارایی‌هایش را از دست داد و روز به روز هم بدتر شده است.

تسنیم: هنوز هم مشکلات اعصاب و روانشان بروز می‌کند؟

بله، الآن هم به‌جهت مشکلات جسمانی و روحی‌اش عصبانی می‌شود اما دیگر نفس آن‌که داد بزند را ندارد و راه هم که نمی‌تواند برود. وقتی عصبی می‌شود خودش را زخمی می‌کند. گاهی وقتها می‌آیم توی اتاق و می‌بینم که صورتش غرق خون است. می‌فهمم که اعصابش به‌هم ریخته و با دست صورتش را کنده است. باید بیایم آن موقع و صورتش را پانسمان و ضدعفونی کنم. ولی خودش اصلاً متوجه نمی‌شود. گاهی اوقات وقتی خون‌های صورتش را تمیز می‌کنم هنوز چند دقیقه نگذشته می‌آیم و می‌بینم که باز هم صورتش را با ناخن کنده است و دوباره غرق خون شده.

دکترش می‌گوید ترکش‌های ریزی که توی سرش مانده وقتی تکان می‌خورد و فعال می‌شود او به‌هم می‌ریزد و گاهی همین باعث حواس پرتی‌اش هم می‌شود. تیک‌های عصبی هم  داشت که به‌خاطر همین ترکش‌ها بود و وقتی راه می‌رفت گاهی بی‌مقدمه زمین می‌خورد و به همین دلیل چندین بار سرش شکسته است. تشنج‌هایش هم به همین خاطر است. مشکلات مشابه ایشان را می‌گویند بعد از مدتی با مصرف داروی تشنج قابل درمان است اما ایشان به‌خاطر اینکه هنوز در سرشان ترکش دارند تشنجشان خوب نشده. الآن که روی تخت هستند هم گاهی دچار تشنج می‌شود. می‌آیم و می‌بینم که از تخت روی زمین افتاده است و تشنج کرده و سرش به اطراف خورده است. الآن که وضعیت این تشنج‌ها بهتر شده در سال حدود 10 باری دچار تشنج می‌شود.

خیلی از رسیدگی‌های درمانی‌اش را بنیاد جانبازان می‌گوید فقط به جانبازان 70 درصد تعلق می‌گیرد و انگار این 5 درصد را به همین دلیل به ایشان نداده‌اند که این خدمات بهشان تعلق نگیرد.

تسنیم: تابه‌حال خواسته‌اید مشکلاتتان را در قالب نامه به رهبری یا ریاست جمهوری بگویید؟

نه؛ رویم نمی‌شود که بخواهم این مشکلات را به رهبر انقلاب بگویم. فکر نمی‌کنم اصلاً جایز باشد.

مرضیه اصفهانی از مشکلات مختلف همسرش گفت اما خم به ابرو نیاورد. او دیگر استقامت را خوب آموخته؛ حتی ذکر بی‌مهری مسئولان هم نتوانست باعث شود ضعف نشان دهد. اما وقتی اسم آقا به میان آمد بغض کرد و اشک‌هایش جاری شد. کلمه به کلمه این جملات را با اشک و لبخند و درد ادامه ‌می‌داد.

تسنیم: دیدار آقا هم رفته‌اید؟

دوست دارم یک ملاقات با رهبر انقلاب داشته باشیم

من خودم در دیدارهای عمومی رفته‌ام اما با شوهرم نرفته‌ایم. حدود یک ماه پیش از صدا و سیما آمدند خانه‌مان، به‌گمانم برنامه پابوس بود، از من پرسیدند: چه خواسته‌ای داری؟ من اصلاً از این مشکلاتی که برایتان گفتم آنجا نگفتم. گفتم که دوست دارم یک ملاقات با رهبر انقلاب داشته باشیم. منتهی اصلاً پخش هم نکردند.

مخصوصاً دوست دارم همسرم برود دیدار. چون خودش خیلی زیاد دوست دارد. تابه‌حال بارها گفته است: مرا ببرید! ولی چون دیدارهای عمومی شلوغ است نمی‌شود کسی با مشکلات جسمانی ایشان را برد. اخبار مربوط به رهبری و سخنانشان را مرتب از تلویزیون پیگیری می‌کند. الآن فقط با ویلچر می‌شود ایشان را بیرون برد.

تسنیم: چگونه با آقای جعفری‌منش آشنا شدید و ازدواج کردید؟

برادر من با ایشان دوست بود که الآن شهید شده است. همان موقع هم مجروح بودند. اما مشکلاتشان شدت نداشت. برادرم وقتی که ایشان را معرفی کرد و از خصوصیاتش گفت ما هم قبول کردیم. سال 64 ازدواج کردیم.

 

جانباز محمد جعفری‌منش در دوران جوانی و پیش از مجروحیت

 

بعد از آنکه ازدواج کردیم هربار برادرم از جبهه می‌آمد، با خنده می‌گفت: من همیشه وقتی می‌آیم دقت می‌کنم ببینم بوی جنازه نمی‌آید و همش می‌گویم این در عصبانیت‌هایش یک بلایی سرت می‌آورد. چون موجی بود، برادرم همیشه می‌گفت: مراقب خودت باش بلایی سرت نیاورد. برادرم حمید اصفهانی سال 65 در عملیات کربلای5 شهید شد.

تسنیم: از فرزندانتان بگویید!

سه فرزند داریم متولد 66 و 68 و 75؛ دختر بزرگم ازدواج کرده و پسرم نامزد دارد. دختر کوچکم هم هنوز درس می‌خواند.

تسنیم: چند ساله بودید که ازدواج کردید؟

20 ساله.

تسنیم: در این 28 سالی که با ایشان به‌عنوان یک جانباز زندگی کردید، راضی بودید؟

بله، راضی بوده‌ام.

تسنیم: سخت نبود؟

 

در برابر همسرم خجالت می‌کشم

وقتی که می‌بینم که چطور از خودش ایثار نشان می‌دهد، در برابر ایشان اصلاً خجالت می‌کشم؛ یعنی واقعاً زجر می‌کشم.

قبلاً این نگهداری برایم خیلی مشکل بود ولی الآن دیگر برایم مشکل نیست فقط می‌بینم بیشتر ناراحتی ایشان اذیتم می‌کند. خسته شدنش را به زبان نمی‌آورد. شاید اگر می‌گفت و شکایت می‌کرد بهتر بود.

تسنیم: شما چی؟ تابه‌حال ناراحتی و خستگی‌های‌تان را به زبان آورده‌اید؟

نه به زبان نمی‌آورم اما خودم دیگر از درون به‌هم ریخته‌ام.

تسنیم: بچه‌ها چطور؟

دختر کوچکم خیلی برایش سخت است. بعضی وقتها که پدرش درد دارد یا مشکلات دیگر دارد، خوب، روی بچه‌ها هم اثر می‌گذارد. دختر بزرگم وقتی درسش تمام شد رفت حوزه علمیه و دو سالی که از درسش گذشت، ازدواج کرد و دیگر ادامه نداد.

پسرم به‌خاطر شرایط پدرش درس را نیمه‌کاره رها کرد

پسرم هم همین‌طور طلبه شد. او در حوزه قم درس می‌خواند. وقتی پدرش پایش را از دست داد مجبور شد که از قم به ورامین بیاید. یک مدتی به‌صورت مهمان در ورامین درس خواند اما مشکلات پدرش خیلی زیاد بود و نمی‌شد که درس بخواند. به‌خصوص که همسرم وضعیتی پیدا کرده بود که هنوز من نسبت به نگهداری ایشان در آن دوره آشنایی نداشتم و بلد نبودم. حالا یاد گرفته‌ام با شرایط جدید چطور کار کنم. گاهی پسرم سر کلاس بود و من دائم با او تماس می‌گرفتم: از پس فلان کار برنمی‌آیم و بیا کمک کن! به همین دلیل یک سال هم مرخصی گرفت و بعد درس را نیمه‌کاره رها کرد.

تسنیم: با خانواده جانبازان دیگر در ارتباطید؟

نه، اصلاً نمی‌توانیم با کسی زیاد رفت و آمد داشته باشیم. جانبازان دیگر که از دوستان قدیمی ایشان هستند می‌آیند خانه‌مان و سر می‌زنند. گاهی چند نفری ایشان را توی ویلچر می‌گذارند و بیرون می‌برند می‌گویند که هوایی عوض کند.

گفت‌وگو از: نجمه السادات مولایی / منبع