آداب ازدواج و زندگي و خانواده از كلام استاد عليرضا پناهيان

آداب ازدواج و زندگي و خانواده از كلام استاد عليرضا پناهيان

 

برای چه با زنان نشسته ای ؟!

به همراه رسول خدا (ص) در منطقه مرَّ الظهران فرود آمدیم . من از چادرم خارج شدم . ناگهان ، زنانی را دیدم که با یکدیگر سخن می گویند واز گفتگوی آنان خوشم آمد . به خیمه بازگشتم وجامه دانم را بیرون آوردم واز میان آن ، جامه ای بیرون آورده ، پوشیدم وآمدم با آن زنان نشستم. در این هنگام ، رسول خدا از خیمه خود خارج شد وفرمود : «ای ابو عبد اللّه ! برای چه با زنان نشسته اى؟». چون رسول خدا را دیدم ، هول کردم وخود را باختم . گفتم : ای رسول خدا! شترم گریخته وبه دنبال ریسمان او هستم  ....  پیامبر (ص) رفت ووضو ساخت ودر حالی که آب از محاسن ایشان بر سینه شان جاری بود  برگشت وفرمود : «ای ابو عبد اللّه ! سرانجام گریختن شترت چه شد؟.

آنگاه کوچ کردیم. پیامبر در راه هرگاه به من برمی خورد ، می فرمود : «سلام بر تو ای ابو عبد اللّه ! سرانجام گریختن آن شتر چه شد؟» . وقتی این را دیدم ، به سوی مدینه شتاب کردم واز رفتن به مسجد وهم نشینی با پیامبر (ص) اجتناب کردم. پس از مدّتی با استفاده از یک ساعتِ خلوت مسجد ، وارد مسجد شدم وبرای نماز خواندن ایستادم . ناگهان رسول خدا از یکی از اتاق های خود خارج شد ودو رکعت نماز کوتاه خواند . من به امید آن که ایشان برود ومرا تنها گذارد ، نماز را طولانی کردم . فرمود : «ای ابو عبد اللّه ! هر قدر که می خواهی ، نمازت را طولانی کن که من تا نماز را تمام کنی ، همچنان خواهم ایستاد». با خود گفتم : سوگند به خدا! پیش رسول خدا عذر خواهم خواست وایشان را راحت می کنم. از این رو ، هنگامی که فرمود : «سلام بر تو ای ابو عبد اللّه ! سرانجام گریختن شترت چه شد؟» ، گفتم : سوگند به آن که تو را به حقّ به رسالت برانگیخته ، آن شتر ، از زمان تمکین ، نگریخته است. آنگاه رسول خدا سه بار فرمود : «خدا تو را رحمت کند!» ودیگر هرگز به آن ماجرا اشاره نکرد. (میزان الحکمه 3 صفحه 346)

 

*

 

نمک پرونده در آخرت

خانم شما برای شما آش درست کرده، گذاشته سر سفره. رسیدی خانه، اعصاب خورد، خسته، آدم گرسنه هم دو برابر می‌شود ظرفیت عصبانی شدنش، قاشق را می‌زنی که آش را میل بفرمایید، یک‌دفعه‌ای می‌بینید آش یک ذره نمک ندارد.  آقا می‌خواهی چه کار کنی؟ چند تا گزینه است آقا ببینیم کدامش را علامت می‌زنیم؟

·        یک، داد و بیداد آدم بکند، بابا این چه غذایی است خجالت نمی‌کشی؟ شروع بکند فحش‌هایی که از بچگی‌اش تا حالا یاد گرفته، همه را لیست بکند، شفاهی به خانم تقدیم کند.

خب این خیلی زشت است حاج‌آقا. شما فکر کردید اینجا کجاست؟ چرا یک همچین گزینه‌ای را مطرح کردید؟ معذرت می‌خواهم.

·        گزینه بعدی. بیاید کار بنده را یک‌دفعه‌ای اتخاذ بکند، خانم خجالت نمی‌کشی؟ این چگونه غذا طبخ کردن است؟ انسان باید دقت داشته باشد. یک منبر اخلاقی مفصل برود، که خانمِ غرق خجالت و نمی‌دانم پشیمانی بشود و له بکند خانمِ را با نصیحت‌‌های خودش. با سرزنش‌‌های خودش.

·        گزینه سوم، لال‌مانی بگیرد. اصطلاح علمی‌اش این است که کُپ بکند. هووومم! هیچی نگوید. هی این جوری چشم غره برود، بگوید حاج آقا گفته نه سرزنش بکن نه فحش بده، کپ بکند. این خوب است؟ خانمِ می‌آید می‌گوید بابا همان فحش‌ها را بده ما را خلاص‌مان کن. تو را به خدا چهره خودت را باز کن. «عبوساً قمطریرا» شدی......... بابا ببخشید. آه. بیا این نمک، بیا این نمک. حواس‌مان نبود، مشغول تلفن یا تلویزیون بودیم.

هیچ کدام از اینها رفتار‌‌های یک مؤمن نیست. رفتار مؤمن می‌دانی چه جوری است؟

این‌هایی که می‌خواهند آقای ابوترابی بشوند در خانه‌هایشان، نه زندان بغداد. برگردند چه بگویند؟ بگویند که خانم می‌شود شما یک لیوان آب مرحمت بفرمایید؟ خانم که اخلاق شوهر را می‌داند که به این سادگی شوهرِ دستور نمی‌دهد، چه شده به من می‌گویی بروم آب بیاورم؟ هیچی. آب‌ها یک کمی مزه‌شان اخیراً خراب شده خانم، از دست شما آدم آب بگیرد، خوشمزه‌تر است، مزه آب جبران می‌شود.

خانمِ با ذوق می‌رود برای شوهر با اخلاق خودش آب بیاورد، آقا نمک را بر می‌دارد از سفره می‌ریزد در ظرف غذای خانم که وقتی خانم آمد برگشت آشش را بخورد، متوجه نشود‌ آش بی‌نمک بوده که از شوهر خودش خجالت بکشد. بعد تا می‌خواهد نمک را روی‌ آش خودش هم بریزد که بتواند بخورد، یک‌دفعه‌ای خانم برگشته، می‌گوید من الآن زیاد نمک بریزم، خانمم می‌گوید ای وای خاک بر سرم، بی‌نمک شد تو اینقدر نمک ریختی؟ خجالت زده می‌شود. نمک را می‌گذارد سر سفره که خانم خجالت نکشد.

آن وقت خانم می‌آید اینجا شروع می‌کند‌ آش خوردن، می‌گوید بَه! ببین مامانت هم این جوری غذا برایت درست نمی‌کرد. چه‌ آش خوشمزه‌ای برایت درست کردم. آقاهِ هم دارد‌ آش بی‌نمک را می‌خورد، برای اینکه خانمِ خجالت زده نشود. نمک نریخته توی آن. اینجا من اجازه می‌دهم یک دانه مناجات با خدا بکند این آقا، آقای مظلومی که دارد یک چیزی شبیه زهرمار می‌خورد اما به روی خودش نمی‌آورد.

بگوید خدا من آبروی یک بنده تو را برای کم نمک بودن آشش سر یک سفره نریختم، که بخواهد از من خجالت زده بشود. تو هم روز قیامت هرچه نمک پرونده‌ آش من کم بود، آبرویم را جلوی پیغمبر نبر. اگر این آقا با همین یک دانه عمل رفت بهشت، اصلاً تعجب ندارد. اصلاً تعجب ندارد. اگر با همین یک دانه، خیلی ساده، با یک دانه عمل یک‌دفعه‌ای خدا همه گنا‌ه‌های این آقا را بخشید، همان جا سر سفره، اصلاً تعجب ندارد. کسی که به خدا نزدیک باشد که نمی‌تواند دیگری را له بکند.

 

*

 

خانم هایتان را احترام بگذارید

یک عالم عارف و بزرگواری بود که هر موقع می‌رفت بالای منبر،  به مناسبتی که  بحث پیش می‌آمد، به طلبه‌‌هایش می‌گفت: طلبه‌‌های محترم، به خانم‌هایتان احترام بگذارید. امیرالمؤمنین فرمود:  زن ریحانه است. باید به زن احترام گذاشت. محبت کرد. مؤمن از راه محبت داشتن به همسرش خیلی به خدا مقرب می‌شود. طلبه‌ها گفتند: بابا این هم یک خانم خوب گیرش آمده، هی تعریف می‌کند. این از دل ما خبر ندارد. خانم‌های ما پدرمان را در می‌آورند. اخلاق‌شان بد است. غر می‌زنند سر ما.

بعد گفتند که ما یک روز برویم خانه‌شان ببینیم اینها اندرونی‌شان چه خبر است؟ اینقدر این آقا از خانواده و  خانواده‌داری صحبت می‌کند. چه طوری خانواده‌داری می‌کند؟ همه می‌گفتند: این استاد ما چقدر خسیس است. هیچ وقت ما را دعوت نمی‌کند خانه‌اش؟ 

 یک روز، دو سه نفر سرزده رفتند خانه آن استاد. در زدند. استاد آمد دم در. بله بفرمایید؟ گفتند: حاج آقا مهمان هستیم. در آداب اسلامی مهمان را که رد نمی‌کنند. فرمود: مهمان؟ آخر ما که قرار نداشتیم. گفتند: حاج آقا دیگر ما آمده‌ایم. یک چایی خانه‌ات میخوریم و میرویم. مهمانی است دیگر. مهمان را که آدم رد نمی‌کند. آقا گفتند: بفرمایید.

این استاد حوزه در را باز کرد، یاالله گفت، بفرمایید. این طلبه‌‌های مهمان  که داشتند می‌رفتند که بروند در اطاق پذیرایی، یک‌دفعه‌ خانم این استاد سر و کله‌اش پیدا شد و شروع کرد به فحش و ناسزا دادن به استاد. سکه یک پولش کرد. اینها گفتند: اوه اوه اوه چقدر زشت شد! انگار ما وسط دعوا آمدیم خانه شان. می‌خواستند برگردند. آقا فرمود: حالا که آمده اید بروید بنشینید. اگر  من   تا به حال شما را دعوتتان نکرده بودم، برای همین مسائل بوده. حالا که آمده اید بروید بنشینید، چایی برای‌تان می‌آورم. استادِ ایستاد حسابی فحش‌‌هایش را از خانم خورد و بعد  برای اینها  چایی آورد.  طلبه ها روی‌شان نمی‌شد سرشان را بلند کنند.

استاد گفت: چایی بفرمایید. مهمانی آمدید دیگر، راحت باشید. گفتند: آقا ببخشید ما واقعاً وسط دعوا آمدیم. این چه جوری شد یک‌دفعه‌ای؟ شما که می‌گفتید که با خانم‌ها مهربان باشید،  استاد گفت: من هنوز هم همین را می‌گویم. این را  که شما امروز دیدید، این خوراک هر روز من است. تا خانمم کلی به من بد و بیراه نگوید، آرام نمی‌گیرد. هر چه هم که من دارم، از صبری است که برای خانمم داشته ام.

این خانمم را خدا مأمور کرده با من بد رفتاری کند، من صبر کنم، رشد کنم. من تقدیرم این است.

(دقیقه‌ای یک دفعه، خانم از آقا گله می‌کند، آقا از خانم گله می‌کند، اصلاً گله نکنید. بد است دیگر، تحملش کن. تازه خانمت اذیتت می‌کند، باید دعایش هم بکنی که یک وقت خدا نابودش نکند. شوهرت شما را اذیت می‌کند، تازه دعایش هم بکن که نابود نشود.)

*

 

راه شناخت پسر یا دختر خوب برای ازدواج

پسر می‌خواهید بگیرید یا دختر بگیرید؟ برای پسرتان یا دخترتان؟ ببینید این پسر در خانه‌اش بابایی دارد که به مادر محبّت می‌کند؟ یاد گرفته از بابا که پس‌فردا به دختر شما محبّت کند؟ ببینید این دختر در خانه‌ای بزرگ شده که مادر به پدر تواضع می‌کند، یاد گرفته که خودش پس‌فردا به پسر شما تواضع بکند؟ خیلی خانواده مؤثر است.

*

 

 

کلیدی‌ترین فلسفه فضائل/ کلمات معجزه‌آمیز خانمها/آمار مصرف قرص اعصاب

توکّل نکردن به خدا، آرامش را بهم می‌زند. توکّل آرامش به انسان می‌دهد. توجّه به قدرت خدا، به انسان آرامش می‌دهد. توجّه کن به اینکه خدا همه کارۀ زندگی تو است، در مشتش هستی. آدم آرام می‌شود. اگر فلسفۀ اصلی تمام فضائل، فضائل معنوی تا اخلاقی در رابطۀ بین انسان و خدا، و در رابطۀ بین انسان‌ها با یکدیگر و در زندگی شخصی انسان، اگر فلسفۀ اصلی تمام فضائل، آرامش نباشد، یکی از کلیدی‌ترین فلسفه‌های همۀ فضائل ما، آرامش است. قطعاً تردید نکنید.

حسادت بد است، آرامش انسان را از بین می‌برد. مثل خُره آدم را از درون می‌خورد و نابود می‌کند. وای به حالتان رفقا مریض بشوید در اثر اینکه آرامشتان از دست رفته، به دلیل چی آرامشت از دست رفته؟ یا به خلق خدا بی‌خود گیر دادی، یا به خدا آویزان نشدی. آن‌وقت تو این بیماری را روز قیامت باید حسابش هم پس بدهی، درمان دکترت هم باید بایستی یک لنگه جواب بدهی، این همه اطرافیان را اذیّت کردی، در دنیا هم اذیّت شدی، آنجا هم خدا تحویلت نگیرد خوب است؟

آدم این‌جوری مریض بشود؟ چرا مریض شدی؟ حسادت؛ آن‌وقت آقای دکتر روان‌پزشک متخصص اعصاب، به بنده بیاید بگوید حاج‌آقا! پس شما چی کار دارید می‌کنید بالای منبر؟ می‌گویم آقا ما چی کار؟ چی شده؟ می‌گوید ما در کشورمان بیشترین آمار را داریم برای مصرف انواع قرص‌های اعصاب برای خانم‌ها، بین سی تا چهل سال. حالا علّت چیست؟ آرامشش بهم ریخته. خانم یک مدتی از زندگی‌اش گذشته، می‌ترسد این...، مثلاً عرض می‌کنم.

می‌ترسد این آقا این‌طرف آن‌طرف نگاه کند، خانم از چشمش افتاده باشد، این آقا هم که بلد نیست یک کلمه برگردد بگوید خانم! من تو را دوستت دارم ها! فرشته‌های الهی هم بیایند روی زمین تو یک چیز دیگر هستی برای من. آخ! من چقدر خوشحال می‌شوم همین‌جوری تو را می‌بینم. آرامش بلد نیست مرد بدهد به خانمش، خانمش باید قرص اعصاب مصرف کند.

بابا! به خدا زشت است برای جامعۀ شیعی، آمار مصرف قرص اعصاب بالا باشد. مردها چی؟ اینقدر آرامش ندارند، اگر قرص اعصاب مصرف نمی‌کنند از آن‌طرف بیماری‌هایی که در سنین جوانی مردها می‌گیرند که ناشی...، بیماری‌های لاعلاج که ناشی از ناآرامی است؛ خانمش بهش آرامش نداده.

شما با رئیس اداره دعوایت شده، خانمت کاری نمی‌تواند بکند، بدهی داری، چکت دارد برگشت می‌خورد، خانمت که کاری نمی‌تواند بکند، ولی نمی‌دانید خانم‌ها چه کلمات معجزه‌آمیزی دارند، معجزه‌گری دارند. بیاید بگوید چرا ناراحت هستی؟ فدای سرت! فدای سرت! نداری، نداشته باش! ولشان کن، غصّه چی را می‌خوری؟

آقا! یک معجزه‌‌ای می‌کند. آقا اول خنده‌اش می‌گیرد که بابا! آخر یعنی چی تو همین‌جوری الکی داری به من آرامش می‌دهی. پول نیست توی حساب، چک فردا برگشت می‌خورد، آبرو، خانم همین‌جوری الکی بگوید فدای سرت! الهی دورت بگردم! چیست خودت را اعصابت را داغون کردی؟ اصلاً نمی‌خواهد فردا بروی سرِ کار. تلفنت هم نمی‌خواهد جواب بدهی، بده من گوشی‌ات را من ببینم چی داری...، همین چهار تا کلمه، خیلی ساده.

اخلاق یعنی آدم‌ها به هم آرامش بدهند. اساتید من قضاوت بفرمایند آرامش دادن آیا یکی از فضائل است؟ آرامش به یکدیگر دادن آیا یکی از فضائل است؟ یا اولین فضیلت است؟

 

*

 

دو مشق براي ايجاد عشق در زندگي

استاد فرمودند: صدبار بنویسید :

آقایان مواظب باشند دل خانمها را نشکنند،

خانم‌ها مواظب باشند غرور مرد را نشکنند.

اینکه ما در آن رابطۀ زن و مرد در خانواده می‌گوییم خانم‌ها مواظب باشند غرور مرد را نشکنند به خاطر این است که خیلی راحت می‌توانند بشکنند، در این رابطه مدیریت دارند، این مدیریت را یک ذره بد اعمال بکنند این مرد را داغونش می‌کنند. در حالیکه در خانه دیگر داغون کردن و این شیوۀ مدیریت اعمال کردن باید گذاشته بشود کنار، یک شیوۀ زیباتری باید اتخاذ بشود که بحثش متفاوت است.

 

*    

آقا! این را صدبار امشب بنویسید از رویش. هر موقع دیدی اطاعت برایت سخت است، از ذکر خدا کم گذاشتی. ذکر را زیادش کن. بیشتر به یاد خدا بیفت. من چه ‌می‌دانم به چه بهانه‌ای. ولی سعی کنید بی‌بهانه، هِی با بهانه‌های طبیعی هِی به یاد خدا زیاد بیفتیم. برنامۀ ذکر برای خودتان بگذارید ببینید چه اثر نورانی‌ای دارد.

 

*

 

یک توصیه اخلاقی

استاد میفرمایند : آقا! آدم نباید بیشتر از باطنش رفتار خوب انجام بدهد؟ بله به این شرط که با این رفتار خوب تحمل وار، خودش را پاک بکند، باید اثر بگذارد در درون. اما اگر رفتار خوب داشتی، بیش از ظرفیت باطنیت و بعد اثر خوب هم نگذاشت، این تبدیل می‌شود به نفاق.

*

 

تخیل در ازدواج

جوانی آمده بود می‌گفت که: آقا من می‌خواهم ازدواج کنم، مراسممان نزدیک است ، گفتم خب. گفت آخر من اصلاً چیزیم نیست. گفتم چیه؟ به خانمتان علاقه نداری؟ گفت نه چرا خب علاقه دارم به ایشان، ولی حالا همچین اتفاق خاصی نمی‌خواهد بیفتد. می‌گویم من هیجان ندارم، نکند من یک بیماری‌ای دارم؟ من بعداً دچار مشکل نشوم؟ من هم می‌خواستم به او جواب بدهم، اول این‌طرف و آن‌طرف را نگاه کردم، دیدم کسی نیست، که یک‌وقت کسی نباشد بگویند اینها جفتشان مریضند «دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید» به او گفتم ببین راستش این است که ازدواج اصلاً یک کاری است که همۀ گاو و گوسفندها هم انجام می‌دهند، اصلاً چیزی نیست، همۀ کلاغها ازدواج می‌کنند، همه آهوها، همه پرنده ها ، ازدواج میکنند، آری همان راحت باش! همین‌جوری که تو هستی همان درست است دیگر!

الان ابزار تخیّل افزایش پیدا کرده. چرا گفتم فیلم؟ چون فیلم‌ها ابزار تخیّل هستند. جوان یک ازدواجی را در یک فیلمی می‌بیند، یک نامزدبازی را در فیلمی می‌بیند، می‌رود در تخیل؛ آهان! این‌جوری خوب است ها! برای من هم یک همچین...، دیگر ذهنش از آن جدا نمی‌شود. بعد هر ازدواجی بکند من قول محضری به شما می‌دهم، الان دیگر جمعه است بسته است، تعطیل است و الّا می‌رفتیم امضا می‌کردم بهت می‌دادم، هر ازدواجی بکند مطابق تخیّلش نیست و دعوایش می‌شود، قطعاً ازدواج آدم را خوش اخلاق می‌کند. این بداخلاق شده مال تخیّلاتش است. یکبار این را بگویم. مجردها این را باید امشب چند بار از رویش بنویسند؟ صدبار. نه مجرّدها ننویسند، متأهل‌ها بنویسند. بنا شد مجردها زیاد رویش فکر نکنند، شما برو به کارت برس، شما به ازدواج زیاد فکر نکن، همینقدر که می‌شنوی در این جلسه کافی است، بقیه‌اش برو زندگی‌ات را برس.

*

 

تا خوب ها خوب تر نشوند بدها خوب نمی شوند

در جبهه رزمنده‌هایی که می‌دیدم خیلی با نشاط و سرزنده بودند، الان همه از دم خیلی دل مُرده و افسرده هستند، تازه شماها (بچه های هیئت) خیلی سرزنده‌تر از بقیه هستید، دیگران که مرحوم شدند ، دارند خودشان را تشییع جنازه می‌کنند ، منتها نمی‌گویند بگو لااله‌الاالله می‌گویند نگو لا‌اله‌الاالله.

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید؛ ما برای چه می‌خواهیم خیلی خوب باشیم، اصلاً ما برای چه می‌خواهیم خیلی خوب باشیم؟ رفقا می‌دانید تا یک عده‌ای خیلی خوب زندگی نکنند، تا خوب‌ها خوب‌تر نشوند، بدها خوب نمی‌شوند (تکرار کنید با من) تا خوب‌ها خوب‌تر نشوند بدها خوب نمی‌شوند.

در جبهه جنگ بود ، در جنگ حلوا خیرات نمی‌کنند، خرما پخش نمی‌کنند، گلوله پخش می‌کنند، می‌دانید که دکترها هم همه می‌دانند که ترکش برای نخاع آدم ضرر دارد، ترکش برای حلقوم آدم ضرر دارد، ترکش برای همه جای بدن ضرر دارد، مخصوصاً اگر محکم بیاید که دیگر هیچی، اینها را همه اطبا می‌دانند بپرس شما. ولی آقا رزمنده ها سرزنده‌تر بودند، با نشاط‌تر بودند، من نمی‌دانم این خوبی چیست؟ چقدر خوشبختی به روح آدم تزریق می‌کند؟ این گرد مردگی که ریخته می‌شود بر جامعه، این کار ابلیس رجیم است. آدم‌هایی که خیلی خوب هستند خیلی از عمق دل لبخند می‌زنند.

حدیث عنوان بصری از لسان استاد عليرضا پناهیان

 

حدیث عنوان بصری از لسان استاد عليرضا پناهیان

 

حدیث عنوان بصری را بردارید بنویسید، هفته‌ای یکی دو سه بار بخوانید. حدیث عنوان بصری این است که عنوان بصری آمد پیش امام صادقعلیه‌السلام، گفت آقا می‌خواهم از شما چیزی یاد بگیرم. آقا بلند شد فرمود که نه، بلند شو برو! من کار دارم. بیکار که نیستم به تو چیز یاد بدهم، بیرونش کرد. خیلی خوشم می‌آید از این برخوردها.

 

آقا عنوان بصری را می‌گویی؟ از این آدم‌های نصف شبی بود. رفت در خانه شروع کرد گریه کردن. گفت خدایا من لایق نبودم، اگر لایق بودم، امام صادق من را بیرونم نمی‌کرد. نه، قهر نکرد، رفت به خودش زد. می‌گوید سه روز دیگر نه خواب و خوراک نداشتم، خوراکم گریه بود، فقط برای نماز واجب می‌آمدم بیرون، بعد از سه روز طاقت نیاوردم، آمدم در خانه امام صادق. تا در زدم، غلامش در را باز کرد فرمود آقا پذیرفته بیا.

 

رفتم نشستم گفتم، آقا داشت عبادت می‌کرد. عبادتش تمام شد، گفتم، آقا فرمود بله چه می‌خواهی؟ هان؟ اسمت چیست؟ کنیه‌ات یعنی چیست. گفتم ابوعبدالله، فرمود: «ثبت الله کنیتک» خدا ان‌شاءالله واقعاً تو را اباعبدالله قرار بدهد. می‌گوید اینقدر خوشحال شده بودم، آماده بودم سؤالم را که مطرح کردم، امام صادق باز هم من را بیرون کند، ولی این دفعه دیگر اگر می‌رفتم، با گریه نمی‌رفتم، خوشحال می‌رفتم. می‌گفتم آخ جان! امام صادق یک دانه دعا برای من کرد. ببین تا چوبت نزنند، آدم نمی‌شوی.

 

می‌گذارید من همین جا یک مناجات بکنم؟ امام زمان می‌شود ما را یک بار از در خانه‌ات بیرون کنی؟ ما برویم غصه بخوریم. می‌ترسم بیرونت کنم، بروی دیگر نیایی! حالا همین جوری در عالم خودت باش. می‌خواهم بیرونت کنم، کم آبروی من را نبردی، ولی می‌ترسم بروی بیرون دیگر نیایی.

 

شاید بعضی بگویند حاج آقا این مناجات‌ها را از خودت می‌سازی؟

 

 روایت داریم. امام باقرعلیه‌السلام در تحف العقول. به امام باقر گفتند آقا شما با خیلی آدم‌های دربوداغون هم که می‌پری که! خیلی‌ها را تحویل می‌گیری. فرمود: «نواصل من لا یستحق وصالنا مخافة ان لا نبقی بغیر صدیقی» فرمود: ما وصلت می‌کنیم با کسانی که لیاقت ما را ندارند، می‌ترسیم بی‌رفیق بمانیم، نمی‌خواهیم این جوری بشود. «مخافة ان لا نبقی بغیر صدیقی» این را من از خودم در نیاوردم.

 

 تو قول می‌دهی اگر امام زمان یک بار در را باز کرد به رویت، گفت دیگر نمی‌خواهم صدایت را بشنوم برو! بعد تو تا آخر عمرت قربان صدقه صدای امام زمان بروی و بگویی ولی آقا چه صدای قشنگی داشتی! خوب شد با من مهربان حرف نزدی و الا که من را کشته بودی. هان؟ امام صادق یک بار بیرونش کرد عنوان بصری را، بعد تحویلش گرفت، عنوان بصری خودش در سن کهولت... از روایات به شدت خوب است ها! این روایت سندش عالی است، جلد اول بحار آخرش را نگاه کنی، حدیث عنوان بصری است.

 

بعد صدا می‌زند که آقا، آقا می‌فرماید خب چه می‌خواهی؟ آمدم چیز از شما یاد بگیرم. فرمود علم که به تعلم نیست. خب چه کار کنم چیز یاد بگیرم؟ فرمود برو حقیقت عبودیت را پیدا کن. گفت حقیقت عبودیت چیست؟ فرمود: حقیقت عبودیت این است که خودت را مالک ندانی. فدایت بشوم، خودت را مالک ندان اولش با خدا در می‌افتی، در می‌افتی، بعد کم کم مهر مالک می‌افتد در دلت، آن مهر است، آن محبتِ یک محبت عجیبی است، بازی بردار نیست، آن محبت اصلاً از یک جنس دیگر است. خوف از مالک می‌افتد در دلت.

 

حقیقت عبودیت را اگر بخواهی پیدا کنی، برو یک جایی از این شلاق‌های موعظه به سر و کول تو بکوبند، حسابی آب و کبابت بکنند، بعد بیایی سراغ عبادت و دعا از خودت بیخود باشی، آویزان بیایی در خانه حضرت حق. خدا این چهره‌های آویزان را در خانه خودش دوست دارد. بعد برای این چهره‌های آویزان و ترسان و خائف از محبت حرف بزنی، آقا غوغا است.

 

خوش به حال آنهایی که خدا نه در صحنه عمل، در صحنه معرفت آنها را ترسانده، چهره‌شان را آویزان کرده. می‌روند، همیشه بیست و چهار ساعته در خانه خدا بی‌قیافه‌اند، یک لحظه، یک لحظه فراموش بکنی، بروی تو عالم خودت، قیافه‌ات می‌افتد در خانه خداوند متعال از محبوبیت. محبت را از دل این بندگی در بیاور. بنده باید محبت پیدا بکند به خدا، نه آقای فلانی. آقای فلانی که بنده نیست، اصلاً به ریختش نمی‌خورد. بندگی باید اخلاق درست به تو بدهد، یعنی حقیقت بندگی می‌آید تو وجودت، اصلاً جیکت در نمی‌آید، صدایت بلند نمی‌شود، هر کاری می‌خواهی بکنی، می‌ترسی. نمی‌توانی، دست خودت هم نیست.

 

حقیقت بندگی بحث عجیبی است. از خوف اگر کسی بیاید در شوق، در محبت، داستان عجیبی دارد. در قرآن، در روایات دارد می‌فرماید «مؤمن لا یصلحه الا الخوف» جز خوف چیزی اصلاحش نمی‌کند. بعد از دل این خوف کم کم به آن محبت می‌رسد انسان.

برخورد امیرالمومنین با متخلفین چگونه بوده است؟

از بيان حجت الاسلام عليرضا پناهيان

 

برخورد امیرالمومنین با متخلفین چگونه بوده است؟

 

ببینید! ما از امیرالمومنین علی (ع) دو صحنه دیدیم. یک ، زیردستش خلاف بیّن کرده اعتراض کرده؛ دو، زیردستش خلاف بیّن داشته اعتراض نکرده، داد مالک اشتر هم درآمده سرِ امیرالمؤمنین. اولاً هردویش ممکن است. این‌جوری نیست که امام معصوم، هر موقع خلافی از زیردستش ببیند، داد بزند. نمونه‌هایش در تاریخ زیاد است.

 

حتی دو مرتبه‌اش را حداقل من الان یادم هست که مالک اشتر مخالفت کرد با علی‌بن ابیطالب. نمونه‌اش را بگویم. یکی  در خلافی که نمایندۀ امیرالمؤمنین در مذاکرۀ با معاویه انجام داد و فریب معاویه را خورد و مذاکره را طول داد و در شام ماند، نیامد اتمام حجّت کند برگردد و امیرالمؤمنین هم این خلاف او را قبول داشت و مالک اشتر می‌گفت چرا شما عزلش نمی‌کنی؟ اصلاً ولش کن او را؛ اینکه می‌دانی خلاف‌کار است.جلوی امیرالمومنین هم این دعوا را با آن نماینده انجام داد، مالک اشتر هم درست میگفت، او خلاف کار بود، قهر کرد، علی بن ابیطالب را هم کمک نکرد ولی علی بن ابیطالب سکوت کرد. این جوری نبوده، بله بعضی وقتها مصلحت است، خلاف زیردستش هم فریاد نزند. امام در ارتباط با بنی صدر بیّن الغی بود ؛ مصلحت بود سکوت بکند تا مدتی.

 

این‌جوری نیست که هر موقع زیردستش خلافی بکند حتماً چه اقدامی بکند. یک مورد دیگر هم در رابطه با ابن‌عبّاس بود که امیرالمؤمنین ابن‌عبّاس را نصب کرد و مالک اشتر آمد به نصب امیرالمؤمنین اعتراض کرد؛ به دو دلیل! گفت اولاً فامیل‌تان است، شما فامیل‌تان را گذاشتید، مگر ما قیام کردیم علیه عثمان به دلیل فامیل‌بازی. این حرف را به علی‌بن ابیطالب زد، اشتباه کرد مالک اشتر. اگر معرفت به امامت داشت این کار را نمی‌کرد.

 

پس چرا امیرالمؤمنین بعد از شهادت مالک اشتر می‌گفت «أینَ مِثلُ مالِک»؟ پس ببین! جواب من این است؛ ببین امیرالمؤمنین چقدر غریب بوده که دنبال مثل مالک اشتر می‌گردد. ما انتظار داریم یاران امام زمان این‌جوری با امام زمان تا نکنند که مالک اشتر با علی‌بن ابیطالب بود. حتی مالک اشتر یک جای دیگر هم صریحاً سخن علی‌بن ابیطالب را رد کرده بود که حالا بگذریم، خیلی هم هزینه داشت برای علی‌بن ابیطالب(ع).

 

شما محاسبه کنید رحمت و شفقت و مهربانیِ علی‌بن ابیطالب را، که چقدر ائمه سعۀ صدر داشتند. ما بودیم دیگر اصلاً مالک اشتر را جزء حزب‌اللهی‌ها نمی‌دانستیم. ولی ائمۀ هدی هم غریب بودند، هم سعۀ صدر بالا داشتند. البته ما از مالک اشتر حزب‌اللهی‌تر داشتیم، کسانی که واقعاً غوغا بودند، منتها در تاریخ اسم‌شان مطرح نیست یا به دلیل اینکه جنگ‌آور نبودند، چون جنگ‌آورها مثل این اعضای تیم ملی می‌بینید بعضی‌هایشان مؤثرتر هستند ها! ولی آنی که گل می‌زند اسمش همیشه سر زبان‌هاست. خب بگذریم.

 

حالا الان مقام معظم رهبری یک زیردستش است، خطا می‌کند، این خطاکار دارد خطای خودش را پای کی می‌نویسد؟ رهبری می‌نویسد. آقا چرا اقدام نمی‌کند؟ ممکن است جایی باشد که مصلحت نیست اقدام بکند به دلایلی، ممکن است جایی باشد که مصلحت باشد. اینها دوباره وقتی که مصلحت شد یا مصلحت نشد، ما به زرس قاطع نمی‌توانیم بگوییم آقا اینجا خلاف بیّن کرد، تو باید تحلیل کنی اول؛ که ببینیم این خلاف بیّن است یا مصلحت نبوده!

 

حدود سی‌تا بدعتی که بعد از پیامبر گرامی اسلام در جامعۀ اسلامی درست کردند وجود داشت که علی‌بن ابیطالب آنها را اصلاح نکرد. چندتا؟ سی‌تا. بعضی‌ها اگر زمان امیرالمؤمنین بودند اصلاً هیچی، یک بیانیه‌هایی علیه امیرالمؤمنین صادر می‌کردند که...؛ شما فکر کردید خیلی‌ها آن زمان به علی‌بن ابیطالب بی‌احترامی می‌کردند روی چه حسابی بود؟ همین کارها را می‌دیدند از امیرالمؤمنین.

 

می‌گفتند بله البته آدم خوبی که هست، ولی اینهایش را نگاه کن؛ اینا اینا اینا؛ کاسه از آش داغ‌تر می‌شدند. شما فکر می‌کردی امیرالمؤمنین برای چی غریب می‌شد؟ چون نمی‌تواستند تحلیل کنند، احتمال این را نمی‌دادند که امیرالمؤمنین بابا! دارد یک مصلحتی را می‌بیند. آخر دوزار اطمینان کنید. اطمینان نمی‌کردند. لذا امیرالمؤمنین تضعیف می‌شد دیگر.

 

بعضی‌ها یک دانه نامۀ امیرالمؤمنین به یک دانه استاندار رفته سرِ سفرۀ ثروتمندها را می‌بینند، فکر می‌کنند بیست چهار ساعته امیرالمؤمنین شمشیر دور سرش بوده می‌چرخانده می‌رفته جلو. کی می‌گوید این‌جوری بوده؟ شما کوتاه آمدن‌های امیرالمؤمنین را ببینید که بعد بتوانید تحلیل بکنید، تطبیق بدهید و احتمال این را بدهید که آقا یک ولیّ‌فقیه که زورش کمتر از وصیّ بلافصل پیغمبر است.

 

بعضی‌ها انتظاراتی از ولیّ‌فقیه دارند که در تاریخ ما این انتظارات را نمی‌توانیم از علی‌بن ابیطالب داشته باشیم، جالب است. بعضی‌ها...؛ می‌گوید چرا اعدامش نمی‌کنی؟ آقا! کی را اعدامش کنی؟ آنی که رفته توی زندان یک کسی را کُشته؛ صبر کن! پیغمبر اکرم، خالدبن ولید را که به مأموریت فرستاده بود حدود پانزده تا یا نمی‌دانم چندتا بی‌گناه را قتل‌عام کرد، درحالی‌که پیغمبر فرموده بود اگر اینها مسلمان بودند جنگ نکنی باهاشون! ایشان نه تنها جنگ کرد، کُشت. آیا اعدام کرد پیغمبر آنها را؟ اعدام نکرد. چرا نکرد؟ خب بروید ببینید. پس احتمال دارد یک مجرم زیردست تو که فرمانده بشود اعدامش نکنی. احتمال دارد. بعضی‌ها اصلاً کاسه از آش داغ‌تر می‌شوند واقعاً، خیلی. اسلام را اگر می‌خواهی، اسلام را باید برویم توی وجود پیغمبر اکرم ببینیم. مثل آن رئیس خوارج که زمان پیغمبر دید پیامبر غنایم دارد تقسیم می‌کند،  گفت چرا نامساوی تقسیم می‌کنی؟ عدالت را رعایت نمی‌کنی.دیگر حالا ایشان شازده شده تشخیص‌دهندۀ عدالت، پیامبر گرامی اسلام نقد باید بشود ! بعد پیامبر گرامی اسلام یک نگاهش کرد، فرمود تو یک روزی با حکم قرآن به جنگ علی‌بن ابیطالب خواهی رفت و شعار «إنِ الحُکم إلّا لله».

 

و ما باید همۀ این دوران‌ها را پشت سر بگذاریم، مطمئن باشید. تک تک‌مان هم باید آزمایش بشویم. جلوی آزمایش خدا را هم نمی‌شود گرفت.

 

توصيه هاي حاج آقا دولابي براي زندگي مومنانه

 

پانزده توصیه حاج اسماعیل دولابی (رحمه الله علیه) در خصوص زندگی مومنانه:

1.     هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 

2.     زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذ کر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 

3.     اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

 

4.     گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

 

5.     موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

 

6.         اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

 

7.     تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود.  اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

 

8.     هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

 

9.     تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحما نی و… . کار محبت همین است.

 

10.   با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

 

11.      خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

 

12.   لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

 

13.   ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

 

14.   "دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است. . . شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند. "

 

15.   هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

آداب زندگي زن و مرد مومن و زندگي ولايتمدار از منظر حاج آقا پناهيان

 

 

پاسخ‌هاي حجت الاسلام پناهيان به پرسش‌هاي مهم در مورد خانواده

هدف اصلی زندگی مشترک چه باید باشد؟ نقش مادر در یک خانواده خوب چیست؟ اهمیت ریشه خانوادگی در انتخاب افراد برای عرصه‌های مختلف چقدر است؟ خانواده در تربیت انسان ولایت‌مدار چه جایگاهی دارد و چه کنیم تا فرزندان‌مان ولایت‌مدار باشند؟ هدف اصلی صهیونیست‌ها از تخریب بنیان خانواده چیست؟ خانواده در ظلم ستیزی یک جامعه چه نقشی دارد؟ اهمیت خانواده در زمینه‌سازی براي ظهور چه میزان است؟ نقش احترام به پدر و مادر در احترام به ولی خدا چقدر است؟ آیا پذیرش ولایت پدر و مادر در خانواده، تمرین ولایت‌مداری است؟ حرمت پدر و مادر از دیدگاه اسلام، شرط اساسی برای تربیت فرزندان ولایت‌مدار، تاثیرات خانواده‌ي ولایی، راه‌کار حل مشکلات رفتاری همسران، اثر محبت کردن مرد به زن در خانواده در کجا نمایان می‌شود؟ چرا حقوق مرد در خانواده بیشتر از زن است؟ قاعده کلیدی در تربیت فرزند چیست؟ اصول مهم در تربیت فرزند و روابط زن و مرد چیست؟ مختصات یک خانواده‌ي خوب ولایت مدار چیست؟ اگر پدرها در خانه امامت کنند، چگونه به فرزندان شیرینیِ امام را بچشانیم؟

 

تقویت ولایت‌مداری، بهترین هدف برای تشکیل خانواده

گاهی اوقات هدف ما در زندگی نامشخص و مبهم است، لذا مسیر رسیدن به هدف نیز برای ما مبهم خواهد بود. ما اغلب یک سری خوبی‌ها را به طور اجمالی به عنوان هدف خود در نظر می‌گیریم اما در واقع هدف مشخصی که بتواند توجه ما را عمیقاً به خود معطوف کرده و به سمت خود بکشاند، نداریم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ای اباذر! برای هر حرکتی که انجام می‌دهی، (حتی برای کوچک‌ترین امور) نیت و هدف داشته باش. اگر هدف نداشته باشی، شبیه غافلان خواهی بود.( يَا أَبَا ذَرٍّ لِيَكُنْ لَكَ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ نِيَّةٌ صَالِحَةٌ حَتَّى فِي النَّوْمِ وَ الْأَكْل‏، وسائل الشیعه/1/48) خداوند متعال نیز در قرآن فرموده است که؛ غافلان شبیه چهارپایان هستند: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»(اعراف/179)

یک هدف خوب ویژگی‌هایی دارد؛ اول اینکه باید انسان را به سمت خود بکشاند و در دل انسان حرارت ایجاد کند. هدف باید در انسان انرژی و انگیزه‌ي حرکت ایجاد نماید. هدف خوب، هدفی است که مایه‌ي سرور و مستی انسان شود. اگر هدف انسان زیبا و جذاب باشد زندگی انسان سراسر سرگرمی خواهد شد و تمام حرکات و فعالیت‌های انسان را لذت‌بخش خواهد کرد. هدف خوب راه را برای انسان روشن می‌کند و برنامه به دست ما می‌دهد. در این صورت انسان می‌داند در هر لحظه باید چه کاری انجام دهد و دچار بلاتکلیفی نخواهد شد.

بهترین هدفی که یک خانواده می‌تواند برای رسیدن به آن تلاش کند، چیست؟ آیا «خوب شدن» می‌تواند هدف مناسبی برای ما باشد؟ (خوب شدن به این معنا که مثلاً فرزندان ما روی پای خودشان بایستند، آبرومند باشند، کارهای خوب انجام دهند و یا شغل مناسب و شرافتمندانه‌ای داشته باشند.) آیا مثلاً نمازخوان بودن، می‌تواند ملاک و هدف خوبی باشد؟

اگر بر اساس آیات و روایات فراوان، تمام خوبی‌ها در ایمان و دینداری خوب خلاصه می‌شود و هسته‌ي مرکزی ایمان و دینداری خوب در ولایت‌مداری خلاصه می‌شود، پس بهترین هدف برای یک خانواده از زمان تشکیل آن، تا تربیت فرزندان و همچنین رشد و تکامل زن و مرد در این محیط، این است که «خانه و خانواده محل تربیت ولایت‌مداران و محل تقویت ولایت‌مداری باشد.» اگر چنین هدفی داشته باشیم، خود به خود بقیه خوبی‌ها نیز خواهند آمد؛ «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». اگر کسی ولایت‌مدار باشد، طبیعتاً خوش اخلاق نیز خواهد بود، نمازخوان هم خواهد بود و همه‌ي خوبی‌ها را خواهد داشت.

زن یا مرد در جریان زندگی مشترک، از همان آغاز باید هدفشان این باشد که ولایت‌مداری خود را تقویت کنند. باید ببینند از تشکیل خانواده چه استفاده‌ای می‌توانند در جهت ولایت‌مداری خودشان کنند، ببینند آیا کسی که انتخاب می‌کنند در این راستا به آنها کمک خواهد کرد یا خیر. هدف ما این باشد که خودمان ولایت‌مدار باشیم و بعد اینکه فرزندان ما هم ولایت‌مدار باشند. ما باید در خانواده کاری کنیم که فرزندانمان ولایت‌مدار بار بیایند؛ فرزندانی باشند که برای خدمت در رکاب آقا امام زمان علیه السلام تربیت شده باشند. ولایت‌مداری یکی از خوبی‌ها نیست که ما به طور اتفاقی آن را به عنوان هدف انتخاب کرده باشیم، بلکه ولایت‌مداری صدر همه‌ي خوبی‌هاست. اصلاً نگوییم که ما می‌خواهیم خانواده‌ي خوبی داشته باشیم. بگوییم ما می‌خواهیم خانواده‌ي ولایی داشته باشم.

عاطفه و محبت در یک خانواده‌ي ولایی خیلی بیشتر از خانواده‌های دیگر است. اصلاً خانه‌ي کسانی که اهل ولایت هستند، با خانه‌های دیگر تفاوت دارد؛ رنگ و بوی دیگری دارد. ما خانه و خانواده‌ای می‌خواهیم که خیمه و بارگاه اهل بیت(ع) باشد. امام باقر(ع) می‌فرمایند: «بهترین قطعه‌ي زمین و سیّد سرزمین‌های عالم، محلی است که شیعیان ما در آن ساکن هستند.»

در ابتدای زیارت جامعه که یکی از معتبرترین زیارت‌های ما می‌باشد می‌خوانیم؛ «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»  اصلاً مدیریت دین ما توسط یک خانواده انجام شده است. اولیاء خداوند دین ما را به صورت خانوادگی ارائه و اداره کرده‌اند نه به شکل انفرادی. اهل بیت(ع) به صورت خانوادگی فدای دین شدند. آیا این موضوع مهم، به ما این پیام را نمی‌دهد که به ارزش و اهمیت خانواده در دین بیشتر توجه کنیم؟

 

نورانیت و معنویت خانواده بیشتر بر عهده‌ي مادر است

اهمیت خانواده را می‌توان از این آیه‌ي قرآن به خوبی درک کرد: «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَ ذُرِّيَّتِنَا قُرَّةَ أَعْينُ‏ٍ وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا؛ پروردگارا، ما را زنان و فرزندانى مرحمت فرما كه مايه چشم روشنى ما باشند، و ما را پيشواى اهل تقوا قرار ده»(فرقان/74) هبه به چیزی گفته می‌شود که به انسان می‌بخشند و به نوعی یک هدیه‌ي ویژه است. عبارت «هب‌لنا» در این آیه نشان می‌دهد که دعا برای خانواده‌ي خوب، دعا برای دریافت یک هدیه‌ي ویژه از جانب پروردگار است. در اینجا از خدا می‌خواهیم که همسران و فرزندان ما را نورِچشم ما و مایه‌ي روشنی دیدگان ما قرار دهد. یعنی هرگاه همسر خود را می‌بینیم شاد و مسرور شویم و این فراتر از دوست داشتن است.

نکته‌ي جالب در این آیه این است که ابتدا از همسر نام برده شده است. یعنی اول باید همسر نورِچشم مرد باشد و بعد فرزندان. چرا که اگر رابطه‌ي درستی بین زن و شوهر برقرار نباشد، معمولاً فرزند هم درست تربیت نخواهد شد. خانواده باید از یک قوام، نورانیت و معنویت برخوردار باشد و مسئولیت آن بیشتر بر عهده‌ي مادر خانواده است چون زن‌ها در خانواده مؤثرتر هستند. زن‌ها مدیران خانواده هستند که می‌توانند مردها را نیز اداره کنند. مثلاً اگر یک خانمی به همسرش بگوید: «هیچ وقت لقمه‌ي حرام به خانه نیاور! ما حاضریم به یک لقمه نان قناعت کنیم ولی لقمه‌ي حرام نخوریم...» مطمئناً چنین مردی هیچ‌گاه دست به حرام نمی‌زند.

حالا اگر کسی یک خانواده‌ي خوب داشته باشد، (با کیفیتی که در آیه‌ي فوق بیان شد)، نتیجه‌ي بسیار زیبایی خواهد داشت و آن اینکه می‌تواند «برای متقین امام و پیشوا قرار بگیرد» و پیشوا بودن برای متقین غیر از پیشوا بودن برای افراد معمولی است.

 

برای پُست‌های مهم حکومتی باید از افرادی استفاده کرد که از خانواده‌های صالح هستند

امیرالمؤمنین علیه السلام در نامه‌ي معروف خود به مالک اشتر می‌فرمایند: «وَ تَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَ الْحَيَاءِ مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ وَ الْقَدَمِ فِي الْإِسْلَامِ الْمُتَقَدِّمَةِ ؛ از عمّال حكومت كسانى را انتخاب كن كه اهل تجربه و حياءاند، و از خانواده‏هاى شايسته و در اسلام پيش قدم ترند» و در فراز دیگری از همین نامه می‌فرمایند: «ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَ الْأَحْسَابِ وَ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ لصَّالِحَةِ وَ السَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَ الشَّجَاعَةِ وَ السَّخَاءِ وَ السَّمَاحَةِ؛ با صاحبان مكارم و شرافت، و خانواده‏هاى شايسته و داراى سوابق نيكو پيوند برقرار كن، پس از آن با دلاور مردان و شجاعان و بخشندگان و جوانمردان رابطه برقرار ساز» (نهج البلاغه/نامه‌ي 53)

سیاسیون مملکت بر اساس فرمایش علی علیه السلام حق ندارند در رده‌های بالا در اطراف خودشان، افرادی را بگذارند که از خانواده‌های صالح نیستند. برای پُست‌های حساس باید از افرادی استفاده کرد که ریشه‌ي خانوادگی خوبی دارند. خیلی از مشکلات و معضلاتی که ما در طبقات و سطوح مختلف داریم، در دست عناصر سیاسی و مدیران جامعه است.

طبق دستور امیرالمؤمنین (ع): هر کسی نباید وارد عرصه‌ي سیاست شود؛ و یکی از شرایطش این است که از خانواده‌ي خوبی باشد. البته این شرط لازم است، اما کافی نیست و امیرالمؤمنین(ع) شرطهایی دیگری را هم بیان کرده‌اند. لذا اگر ما آرزو داریم فرزندانمان از فرماندهان لشکر امام زمان باشند؛ باید بدانیم که ایشان هم اگر بخواهند به کسی مسئولیتی بدهند، ابتدا به خانواده و پدر و مادر او نگاه می‌کنند.

ما انتخابات مجلس شورای اسلامی را در پیش رو داریم. مردم باید بنابر فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام در انتخاب خود، یکی از شاخص‌هایی که در نظر می‌گیرند، «ریشه‌ي خانوادگی» افراد باشد. بعضی‌ها که خانواده و پدر و مادر خوبی ندارند، اصلاً نباید این اجازه را به خودشان بدهند که در انتخابات کاندیدا شوند.

 

چه کار کنیم تا فرزندانمان ولایت‌مدار باشند؟

خیلی‌ها می‌پرسند؛ چه کار کنیم تا فرزندانمان موفق باشند، دکتر یا مهندس شوند و ... ولی ما دنبال این هدف نیستیم. ما می‌گوییم چه کار کنیم تا فرزندانمان ولایت‌مدار بار بیایند. تربیت فرزندان اصلاً کار سختی نیست به شرطی که از راهش وارد شویم و راهش را هم اهل بیت علیهم السلام به ما نشان داده‌اند؛ به ما سفارش شده که «فرزندان خود را براساس محبت امیرالؤمنین علیه السلام پرورش دهید.»( ِ أَدِّبُوا أَوْلَادَكُمْ عَلَى حُبِّ عَلِيٍّ/من لایحضره الفقیه/3/493  و عن رسول الله صلی الله علیه و آله أدِّبوا أولادَكُم على ثَلاثِ خِصالٍ : حُبِّ نَبيِّكُم ، و حُبِّ أهلِ بَيتِهِ ، و قِراءةِ القرآنِ/میزان الحکمه/ح ٢٢٧٢١)

بعد از اینکه فهمیدیم اصل داستان زندگی انسان بر سر ولایت‌مداری است، این سؤال پیش می‌آید که ولایت‌مداری را باید از کجا آغاز کنیم، کجا آموزش ببینیم و کجا تمرین کنیم؟ جواب این است که باید به سراغ خانواده برویم و ولایت‌مداری را از خانواده شروع کنیم. چرا که ریشه‌ي اصلی آن در خانواده شکل می‌گیرد و بارور می‌شود. در محیط‌های دیگر چندان نمی‌توان برای ولایت‌مدار شدن فرزندان کاری انجام داد. هیچ جای دیگری مانند خانه و خانواده، نمی‌توان انسان ولایت‌مدار تربیت کرد. این موضوع مهم را دشمنان بشریت به خوبی فهمیده‌اند اما متأسفانه هنوز ما به اهمیت این موضوع پی‌نبرده‌ایم.

 

صهیونیست‌ها به دنبال مخدوش کردن رابطه زن و مردند

سال‌هاست که صهیونیست‌ها به اهمیت ولایت‌مداری انسان و نقش تعیین کننده خانواده در ساختن انسان‌های ولایت‌مدار پی‌برده‌اند و دارند بر روی آن کار می‌کنند. اگر به پروتکل‌های دانشوران صهیون، نگاه کنید خواهید دید که برای تسلط بر جوامع بشری، به این اصل مهم پی برده‌اند که باید ریشه‌ي ولایت را در خانواده‌ها قطع کرد. آنها می‌گویند «برای اینکه در یک جامعه هیچ وقت تبعیت و پیروی از یک پیشوا و رهبر شکل نگیرد؛ باید ریشه‌ي تبعیت فرزندان از پدر و مادر را در خانواده خشک کرد.» آنها به خوبی فهمیده‌اند که اگر تبعیت از یک رهبر و پیشوا در جامعه‌ای شکل بگیرد، آن جامعه قدرتمند خواهد شد. پس برای اینکه آن جامعه تبعیت از یک پیشوا را نپذیرد، باید ریشه‌ي این تبعیت را در خانه و خانواده خشک کرد.

صهیونیست‌ها در پروتکل‌های خود می‌گویند که باید در محیط خانواده، رابطه‌ي زن و مرد را مخدوش کنیم تا دیگر فرزندان از پدر و مادر خود تبعیت نکنند و به این ترتیب وقتی این فرزندان وارد اجتماع شدند، از یک پیشوا و رهبر، تبعیت نخواهند کرد. با همین شیوه‌ي شیطانی و پلید است که توانسته‌اند یک اقلیت یک درصدی را بر اکثریت 99 درصدی مسلط کنند. آن چنان بلایی بر سر خانواده‌ها آورده‌اند که توانسته‌اند هر بلایی که دلشان بخواهد بر سر جامعه بیاورند.

خانواده برای صهیونیست‌ها خیلی اهمیت دارد چون سلطه‌ي ظالمانه خود را از خراب کردن بنیان خانواده‌ها به دست آورده‌اند. اگر از صهیونیست‌ها بپرسید که چگونه می‌توان یک جامعه را تسخیر کرد و تحت سلطه در آورد خواهند گفت که «باید اول به سراغ خانواده‌ها بروید!» فرزندی که به پدر و مادر خود احترام نگذارد و از آنها تبعیت نکند، وقتی وارد محیط جامعه نیز بشود معمولاً از پیشوای آن جامعه تبعیت نخواهد کرد. به این ترتیب وقتی در یک جامعه تبعیت از پیشوا معنایی نداشته باشد، آن جامعه به شدت آسیب‌پذیر و ضعیف خواهد شد و به راحتی می‌توان چنین جامعه‌ای را به اسارت و بردگی کشید و تحت سلطه در آورد.

 

مقدمات ظهور امام زمان علیه السلام نیز در خانواده‌ها مهیا می‌شود

مقدمات ظهور امام زمان علیه السلام نیز در خانواده‌ها مهیا می‌شود و زمینه‌های ظهور حضرت، در خانواده شکل می‌گیرد. اگر ولایت‌مداری ما در خانواده درست شود و فرزندان ما در محیط خانواده ولایت‌مدار بار بیایند، زمینه برای ظهور حضرت آماده خواهد شد.

 بعضی‌ از پدر و مادرها توقع چندانی از فرزندانشان ندارند و همین قدر که فرزندشان درس بخواند، شغلی داشته باشد، به اعتیاد کشیده نشود و پیش در و همسایه آبروداری کند، برایشان کافی است. اما بعضی‌ها انتظار دارند که فرزندانشان خیلی بیش از اینها خوب شوند و منظورشان از این خوب بودن این است که فرزندشان «ولایت‌مدار» باشد. یعنی می‌خواهند اصلی‌ترین ویژگی فرزندشان این باشد که ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السلام عمیقاً در قلبش جای بگیرد و در زمره‌ي اصحاب ولی‌ عصر علیه السلام قرار گیرد. این سطح انتظار بالا، نشان می‌دهد که آنها در خانواده‌ي خود، خیلی خوب و دقیق کار کرده‌اند. برای چنین افرادی، اصلی‌ترین ملاک در انتخاب همسر، ولایت‌مداریِ او خواهد بود. چون می‌دانند که بسیاری از خوبی‌ها حتی نمازخواندن و قرآن‌خواندن بدون ولایت خاصیتی ندارد. چون می‌دانند که بسیاری از نمازخوان‌ها و قرآن‌خوان‌ها بوده‌اند که در نهایت، جهنمی شده‌اند: نماز بی‌ولای او عبادتی است بی‌وضو.

خداوند در قرآن کریم، چهار مرتبه بلافاصله بعد از توصیه به توحید، سفارش به احسان نسبت به پدر و مادر می‌کند."وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً" (بقره/83-نساء/36-انعام/151-اسراء/23) ائمه هدی علیهم السلام می‌فرمایند که عبارت «وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» اشاره به ولایت دارد. بسیاری از امور در قرآن به صورت اشاره‌ای بیان شده است.(مانند ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام) اصلاً دین ما دین اشاره‌ای است. اینکه در قرآن بعد از توحید به نیکی نسبت به والدین توصیه می‌کند، در واقع به ولایت‌مداری توصیه می‌کند. اینکه در آیات و روایات این‌قدر به خانواده اهمیت داده شده است، برای این است که خانواده پایگاه تربیت ولایت‌مداری است و اگر ولایت در جهان مستقر شود همه‌ي امور سامان خواهد یافت.

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مورد حق پدر و مادر بر فرزند پرسیدند، ایشان فرمودند: «پدر و مادر تو، بهشت و جهنم تو هستند.» (لَمّا سُئلَ عَن حقِّ الوالِدَينِ علي وَلَدِهِما : هُما جَنَّتُكَ ونارُكَ) امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند:«بِرُّ الوالِدَينِ أكبَرُ فَريضَةٍ؛ نیکی به پدر و مادر بزرگ‌ترین فریضه است»(غررالحکم/312) و امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: «الذُّنوبُ الّتى تُظلِمُ الهَواءَ عُقوقُ الوالِدَينِ؛ از جمله گناهانى كه فضا را تيره و تار مى‌سازد نافرمانى پدر و مادر است.» (کافی/2/447) معلوم است که بی‌احترامی به پدر و مادر و عاق والدین، آسمان را تیره و تار می‌کند، چون با این کار در واقع ریشه‌ي ولایت‌مداری از بین می‌رود.

چرا مسأله‌ي عاق والدین این‌قدر در دین ما جدی گرفته شده است؟ چون بنا بر این است که ما ولایت پدر و مادر را بپذیریم و در محیط خانواده ولایت‌مداری را تمرین کنیم تا ولایت امام زمان خود را به نحو احسن بپذیریم. اگر فرزندان ما در خانواده، ولایت پدر و مادر خود را نپذیرند، چطور می‌توانند ولایت‌مدار شوند و ولایت امام زمان را قبول کنند؟ بچه‌ای که در مقابل پدر و مادرش رعایت ادب را نکند، آیا در مقابل امام زمانش مؤدب خواهد بود؟ البته ممکن است استثناءهایی نیز وجود داشته باشد، ولی تقریباً در همه‌ي موارد این قاعده صدق می‌کند.

 

فیلمی که در آن حرمت پدر و مادر شکسته می‌شود، بسیار مخرب‌تر از فیلمی است که در آن حرمت حجاب شکسته می‌شود

با عنایت به این قاعده‌ي مهم، می‌توان گفت فیلم‌هایی که در آنها حرمت پدر و مادر شکسته می‌شود و از بین می‌رود، بسیار مخرب‌تر از فیلم‌هایی هستند که حرمت حجاب در آنها شکسته می‌شود. آثار سوئی که نشان دادن این نوع فیلم‌ها دارند، از آثار سوء فیلم‌هایی که در آنها حجاب رعایت نمی‌شود بسیار بیشتر است، چرا که اینها به بنیان خانواده و ولایت‌مداری فرزندان ما لطمه وارد می‌کنند.

بسیاری اوقات پدر و مادرها از روی دلسوزی و محبت، و یا برای اینکه به فرزند خود سخت‌گیری نکنند، در مقابل بی‌احترامی‌هایی که فرزندانشان نسبت به آنها می‌کنند، اغماض کرده و به آنها تذکر هم نمی‌دهند. در صورتی که این دلسوزیِ بی‌جا اثر بدی بر روی فرزندان خواهد داشت و موجب می‌شود که به مرور، حرمت والدین در نظر آنها کم شود. کسی که پدر و مادر در نظر او حرمتی نداشته باشند، چطور می‌تواند حرمت امام زمان علیه السلام خود را حفظ کند؟ او به پدر و مادری که طعم محبت آنها را از نزدیک چشیده است، بی‌احترامی می‌کند، بعد می‌خواهد به امامی که تا کنون ندیده است احترام بگذارد!

انسان در درجه اول باید یاد بگیرد که در مقابل پدر و مادرش باادب باشد، تا بعد نوبت به حفظ ادب و احترام نسبت به امام زمان علیه السلام برسد. بچه‌ای که پای خود را در مقابل پدر و مادرش دراز می‌کند، یا به هر نحوی احترام آنها را رعایت نمی‌کند، باید به او تذکر داده شود. اگر پدر و مادر نسبت به این بی‌احترامی‌ها بی‌تفاوت باشند، نه تنها به او محبت نکرده‌اند، بلکه موجبات هلاکت او را فراهم کرده‌اند. بهترین شیوه برای تذکر به فرزند هم، این است که پدر خانواده به فرزند خود تذکر بدهد که احترام مادرش را حفظ کند و مادر خانواده نیز به فرزند یاد بدهد که احترام پدر را رعایت کند.

رعایت احترام پدر و مادر در خانواه به قدری مهم و اساسی است که می‌توان گفت همین مسأله باعث غربت و شهادت امیرالمؤمنین و امام حسین علیه السلام  شد. مشکل مردم در زمان علی علیه السلام و امام حسین علیه السلام این بود که آداب احترام به پدر و مادر و حفظ حرمت آنها را نمی‌دانستند و این مسأله به سطح جامعه سرایت کرده بود و تبدیل شده بود به بلد نبودن آداب ولایت‌مداری.

در ماه رمضانی که امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت خوردند، به امام حسن علیه السلام فرمودند: برای سخنرانی به بالای منبر مسجد برو و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول الله صلی الله علیه و آله این کلمات را خطاب به مردم بگو: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ...‏» یعنی خدا لعنت کند فرزندی را که عاق پدران خود شود و سه مرتبه این جمله تکرار شد... بعد مردم نزد علی علیه السلام آمدند و معنای این جملات را پرسیدند. حضرت فرمود: «روزی رسول خداصلی الله علیه و آله دست مرا گرفت و به سینه‌ي مبارک خود چسباند و گفت: ای علی! من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی را که عاق ما شود؛ إِنِّي كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ ص فِي صَلَاةٍ صَلَّاهَا فَضَرَبَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى يَدِيَ الْيُمْنَى فَاجْتَذَبَهَا فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ضَمّاً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَقَّنَا » (معانی‌الاخبار/118)

 

دشمنان ما مدت‌هاست که به اهمیت خانواده پی‌برده‌اند

اهمیت ادب و احترام در خانواده را دشمنان ما خیلی زودتر درک کرده‌اند. شاید حدود 15 سال پیش بود که دشمنان ما از طریق برخی مجامع بین‌المللی به جمهوری اسلامی اصرار می‌کردند که یک خط تلفن ویژه(شبیه 110) اختصاص داده شود به فرزندانی که می‌خواهند از والدین خود شکایت کنند! با این اقدام، می‌خواستند عمق خانواده‌های ما را هدف بگیرند و فرزندان را در مقابل پدر و مادرها قرار دهند تا روی آنها به والدین خود باز شود و حرمت والدین به کلی از بین برود. اصرار می‌کردند که ما این تلفن ویژه را راه بیندازیم (مشابه آنچه در برخی از کشورهای غربی وجود دارد) تا وقتی یک عصبانیتی در خانواده ایجاد شد، بلافاصله بچه زنگ بزند و بیایند پدر یا مادر او را بگیرند و به این ترتیب رابطه‌ي پدر و مادر با فرزند کاملاً نابود شود.

بحث خانواده اساساً یک بحث سیاسی است؛ نه اینکه ما آن را به سیاست ربط دهیم، بلکه فی‌ذاته یک بحث سیاسی و اجتماعی است. ممکن است کسانی بگویند که ما یک بحث اخلاقی را به سیاست ربط داده‌ایم! ما فقط حقیقتی را که اهل بیت علیهم السلام صراحتاً بیان فرموده‌اند، ذکر می‌کنیم. پدر و مادر بر انسان ولایت دارند و با تمرین ولایت‌مداری، نزد پدر و مادر است که انسان می‌تواند به ولایت‌مداری امام زمان خود برسد.

 

تمرین ولایت‌مداری، با پدر و مادرداری

ولایت‌مدار بودن بسیار سخت و پیچیده است؛ هر کسی از عهده‌ي آن بر نمی‌آید و نیاز به تمرین مداوم دارد. تمرین ولایت‌مداری هم در محیط خانواده است و البته موفق بودن در این تمرین نیز چندان آسان نیست.

اگر ما نتوانیم پدر و مادر خود را تحمل کنیم و نتوانیم به آنها درست احترام بگذاریم، ولیّ خدا را هم نخواهیم توانست تحمل کنیم. ممکن است سؤال شود که ولیِ خدا با پدر و مادر فرق می‌کند، او رفتارش خوب و کاملاً درست و حساب شده است، اما پدر و مادرهای ما ممکن است رفتار خوبی نداشته باشند و ایرادهای زیادی در رفتار و گفتارشان وجود داشته باشد.  در پاسخ به این سؤال باید گفت: درست است که رفتار پدر و مادرها ممکن است درست نباشد، اما این پدر و مادر را خداوند برای ما انتخاب کرده است و خداوند دقیقاً آنها را با همین ویژگی‌های رفتاری خاصی که دارند، برای ما درنظر گرفته است تا با تعامل با آنها و احترام به آنها تحت هر شرایطی، بتوانیم رشد کنیم. مثلاً ممکن است پدر ما بداخلاق باشد و رفتار تندی با ما داشته باشد. در این صورت باید یادمان باشد که این پدر بداخلاق را خداوند برای ما انتخاب کرده است تا ما در مقابل رفتار تند او قرار بگیریم و با صبر و تحمل و احترام به او، رشد کنیم.

درست است که بین پدر و مادر و امام زمان علیه السلام تفاوت بسیار است، اما باید به این نکته توجه کرد که همان خدایی که اطاعت از امام زمان را واجب کرده است، اطاعت از پدر و مادر را هم واجب کرده است. خدا که می‌داند ما چه پدر و مادری داریم و خود ما را هم بهتر از خودمان می‌شناسد و می‌داند که روح ما برای رشد، چه نیازهایی دارد و چه بُعدی از ابعاد روحی ما نیاز به تمرین دارد. لذا خداوند این پدر و مادر را برای ما انتخاب کرده است تا روح ما به خوبی رشد کند.

خداوند می‌داند که روح ما از چه جنبه‌هایی نیاز به رشد دارد، لذا پدر و مادری به ما داده است که با نیاز ما متناسب باشد و تعامل درست با آنها باعث رشد روحی ما شود. پس اگر پدر و مادری بداخلاق، حساس، ایرادگیر و ... داریم هر کدام از این ویژگی‌ها بر اساس حساب دقیق خداوند است.

از امام صادق (ع) در مورد معنای این آیه‌ي قرآن سؤال می‌کنند: آن جا كه خداوند در مورد نیکی به پدر و مادر می‌فرماید: «إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما؛ و اگر پدر يا مادر و يا هر دو، در كنارت به پيرى برسند، به آنان «اف» مگو و آنان را از خود مران»(سوره‌ي اسراء/23) حضرت در پاسخ می فرماید: يعنى اگر پدر و مادرت (به علت پيرى و كم حوصله شدن پر توقع شدند و با بهانه‏هاى بى‏مورد) تو را به ملال آوردند، حتى با گفتن «اف» اظهار ملامت مكن و اگر تو را مورد ضرب و كتك قرار دادند، با تندى و خشونت پرخاش مكن. و آن جا كه مى‏گويد: «با كرامت و ادب به آنان پاسخ بده» يعنى اگر تو را کتک زدند یا به تو سيلى زدند، بگو: خدايتان بيامرزد و از خطايتان درگذرد. اين همان پاسخ كريمانه و محترمانه‏اى است كه خدا از شما انتظار دارد. و آنجا كه مى‏گويد: « وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ ؛ و از روى مهر، بال و پرت را بر خاك راهشان بگستر». يعنى: به آنان خیره نگاه مكن جز از روى مهر و شفقت، و صدايت را فراتر از صداى آنان بلند مكن و نه دستت را فراتر از دست آنان. و پيشاپيش آنان حركت مكن. «عَنْ أَبِي وَلَّادٍ الْحَنَّاطِ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنْ أَضْجَرَاكَ فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لَا تَنْهَرْهُمَا إِنْ ضَرَبَاكَ قَالَ وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً قَالَ إِنْ ضَرَبَاكَ فَقُلْ لَهُمَا غَفَرَ اللَّهُ لَكُمَا فَذَلِكَ مِنْكَ قَوْلٌ كَرِيمٌ قَالَ وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ قَالَ لَا تَمْلَأْ عَيْنَيْكَ مِنَ النَّظَرِ إِلَيْهِمَا إِلَّا بِرَحْمَةٍ وَ رِقَّةٍ وَ لَا تَرْفَعْ صَوْتَكَ فَوْقَ أَصْوَاتِهِمَا وَ لَا يَدَكَ فَوْقَ أَيْدِيهِمَا وَ لَا تَقَدَّمْ قُدَّامَهُمَ» (کافی/2/158)

 

یکی از دو شرط اساسی برای تربیت فرزندان ولایت‌مدار

اگر کسی به دنبال سعادت فرزندانش است، اگر کسی دغدغه رابطه خود با خدای خود را دارد، باید در وضع خانواده خودش بازنگری کند. ما به دنبال درست کردن «اخلاق» خانواده‌ها نیستیم، بلکه دغدغه‌ي ما این است که خانواده‌های «ولایی» داشته باشیم که در این صورت اخلاق هم درست خواهد شد. گفت: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». داغ امام حسین علیه السلام بیشتر از این جهت بود که مردم کوفه ولایت‌مدار نبودند و ریش این قضیه نیز در خانواده‌های آنان بود. اگر بخواهیم دردهای دل امام حسین علیه السلام را تسکین دهیم، باید در خانواده خود انسان‌های ولایت‌مدار تربیت کنیم.

امروز تجربه تلخ و شکست خورده جهان غرب در زمینه خانواده جلوی چشم جهانیان قرار دارد و همه می‌بینند کرور کرور زنان و مردانی را که تنها و جدا از هم زندگی می‌کنند و کرور کرور جوان‌هایی که چیزی به نام خانواده ندارند و طعم داشتن پدر یا مادر را هرگز نچشیده‌اند. راه حل این معضلات نیز چیزی جز ولایت‌مداری نیست. الان زمان آن فرا رسیده است که مشخصاً و بدون هیچ حاشیه‌ای به سراغ ولایت‌مداری برویم و آن را در متن زندگی خود قرار دهیم. آن زمانی که بعضی‌ها ولایت‌مداری را صرفاً یک شعار می‌دانستند و حتی جزء خرافات به حساب می‌آوردند، دیگر گذشته است.

اگر توصیه‌های اسلام به زن و مرد را رعایت کنیم، خواهیم دید که اولاً فرزندان چقدر خوب و ولایت‌مدار تربیت می‌شوند و ثانیاً خود زن و مرد چه لذت و بهره‌ای از زندگی خواهند برد. ابتدا به شیوه‌ي درست رفتار مرد با زن در خانواده می‌پردازیم. باید ببینیم بر اساس تعالیم دینی ما، آقایان در محیط خانواده چگونه باید با همسر خود برخورد کنند تا مهر و محبت امیرالمؤمنین علیه السلام در قلب بچه‌ها بنشیند؟

 

مشکلات رفتاری همسرتان را جزو تقدیرات الهی برای رشد روحی خود بدانید

آقایان در درجه‌ي اول باید بدانند که اگر اخلاق و رفتار همسرشان بد است یا مطابق میل و خواسته‌ي آنها نیست، این را خدا برای آنها مقدر کرده است و خدا خواسته با همین همسر، آنها را درست کند و نقاط ضعف آنها که در لایه‌ها و زوایای پیچیده‌ي روح آنها قرار دارد را درست کند. پس آقایان با کوچکترین اختلاف و مشکلی که در روابط با همسرشان به وجود آمد، تصور نکنند که در انتخاب خود دچار اشتباه شده‌اند و به خود نگویند که «چرا من این همسر را انتخاب کرده‌ام؟!» به این حقیقت توجه کنند که خدا می‌خواهد آنها را در این شرایط امتحان کند و رشد دهد. مقدرات الهی را خیلی قشنگ باید بپذیرند و نقص‌های همسر را هم جزئی از مقدرات الهی بدانند و بپذیرند.

اصل کلیدی در تربیت ولایت‌مداری در محیط خانواده، «محبت کردن مرد به زن» است. مرد باید نسبت به همسرش رحم و شفقت و بزرگواری داشته باشد و فرزندان این بزرگواری را ببینند. اگر پدری در خامه مهربان باشد و مخصوصاً به مادر خانه، محبت کند و فرزندان این مهربانی پدر ببینند، طعم مهربانی امام را درک می‌کنند و قدم بزرگی در ولایت‌مداریِ آنان برداشته می‌شود. مرد باید بنای بر شفقت و مهربانی نسبت به همسرش داشته باشد و خطاهای زن و حرف‌های تلخ او را ببخشد. چون ویژگی‌ای که خیلی از خانم‌ها دارند این است که با زبان خود خیلی راحت می‌توانند مرد را آزار دهند و همچنین وقتی خانم‌ها از دست مرد، ناراحت شوند، مبالغه می‌کنند و مثلاً می‌گویند: «تو هیچ کاری برای من انجام نداده‌ای» در چنین مواردی مردها نباید بحث و جدل کنند و باید بگذرند و ببخشند. (امام سجاد علیه السلام: فإنّ لَها علَيكَ أن تَرحَمَها؛ من لایحضره الفقیه/2/621 و امام صادق علیه السلام: قیل له: ما حَقُّ المرأةِ على زَوجِها؟ فقال: «... إن جَهِلَت غَفَرَ لَها» کافی/5/510 و امیرالمؤمنین علیه السلام: فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ؛ همان/3/554)

در روایت داریم؛ «مرد باید به همسرش ابراز علاقه کند و بگوید که دوستش دارد.» ساختار روحی زن و مرد با هم فرق می‌کند؛ مرد نیاز ندارد کسی به او بگوید «دوستت دارم» اما زن این نیاز را دارد. (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّي أُحِبُّكِ، لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً؛ کافی/5/569)

رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌فرمایند: «هیچ مردی به زنش خدمت نمی‌کند مگر صدیق، شهید یا کسی که خدا خیر دنیا و آخرت را به او داده است؛ يَا عَلِيُّ لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صَدِّيقٌ‏ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»(مستدرک الوسائل/13/49) همچنین امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «مرد نباید زحمتی را که زن نمی‌تواند تحمل کند، بر دوش او قرار دهد چون زن ریحانه است؛ لَا تُمَلِّكِ‏ الْمَرْأَةَ مِنَ الْأَمْرِ مَا يُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا فَإِنَ‏ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ»(کافی/5/510)

رسول خدا صلی الله و علیه و آله یکی از تفاوت‌‌های مؤمن و منافق را اینگونه بیان می‌دارند که «مؤمن غذایی را که خانواده‌اش دوست دارد می‌خورد ولی منافق غذایی را که خودش دوست دارد به خانواده تحمیل می‌کند؛ الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ‏»(کافی/4/12)

 

چرا حقوق مرد در خانواده بیشتر از زن است

رسول خدا صلی الله علیه و آله به خانمی که در مورد حقوق زن بر شوهر سوال کرد، فرمود: «حقوق شوهرت از تو بیشتر است» (قَالَتْ: فَمَا لِي عَلَيْهِ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ مَا لَهُ عَلَيَّ؟ قَالَ: لَا وَ لَا مِنْ كُلِّ مِائَة)(کافی/5/507) اینکه حقوق مرد بیشتر از زن است، به این معناست که نیازهای مرد بیشتر از زن است، لذا اگر زنی در مورد حقوق شوهرش غفلت کند، لطمه بیشتری به او وارد کرده است. اینکه مرد، حق بیشتری دارد به این خاطر است که نیازهای او در خانواده بیشتر از زن است به همین دلیل، زن‌ها باید بیشتر از مردها، حق همسر خود را رعایت کنند.

در مورد ارتباط بین زن و مرد، زن‌ها به لحاظ روحی قوی‌تر هستند و ابتکار عمل به دست خانم‌ها است، لذا مدیریت این ارتباط نیز به خانم‌ها داده شده است و به همین دلیل، حجاب برای زن واجب شده است. حجاب مظهر قدرت زن است و معنایش این است که خانم‌ها باید روابط بین زن و مرد را مدیریت کنند.

همان‌طور که مردها از نظر جسمی از زن‌ها قوی‌تر هستند و برای یک مرد خجالت‌آور است که یک زن را بزند، به لحاظ روحی نیز زن‌ها قوی‌تر هستند، لذا در ارتباط‌‌ با مردها باید بیشتر رعایت کنند. در محیط خانواده و بین زن و شوهر نیز همین قاعده صدق می‌کند. مسئولیت‌های بیشتری که در خانه به زن‌ها داده شده‌ است مربوط به برتری‌ها و برجستگی‌های روحی زن است. چون خداوند به هرکس در هر زمینه‌ای که توانایی بیشتری داده، مسئولیت بیشتری نیز بر عهده‌ي او گذاشته است. اما جامعه‌ي غربی درک و شعور لازم برای درک این مطلب را ندارد و می‌گوید: «زن و مرد با هم برابر هستند و باید حقوق یکسانی داشته باشند!» نتیجه این دیدگاه غلط نیز همین وضعی است که در غرب می‌بینید که بیشترین لطمه را هم زنانِ غربی متحمل می‌شوند. با وجود اینکه تجربه‌ي شکست خورده‌ي غرب در جلوی چشمان ما قرار دارد، اما متأسفانه هنوز هم آنچه که می‌بینیم و می‌شنویم، بیشتر اخلاق غربی و غیر اسلامی است، نه آنچه که دین به ما گفته است.

اگر بخواهیم امتحان‌های الهی مرد و زن را تقسیم‌بندی کنیم، می‌توانیم بگوییم؛ بخش عمده‌ای از امتحان‌های زن در مورد شوهر و فرزندانش است ولی بخش عمده‌ي امتحان‌های مرد در بیرون از محیط خانواده است. اگر خانم‌ها به مسئولیت بیشتر خود در خانواده، توجه نکنند، فرزند ولایت‌مدار در آن خانواده تربیت نخواهد شد و یکی از مهم‌ترین نکات رفتاری که خانم‌ها باید در محیط خانواده مراعات کنند این است که احترام شوهر خود را مخصوصاً در نزد فرزندان، حفظ کنند.

 

قاعده کلیدی در تربیت فرزند؛ «محبت مرد به زن» و «احترام زن به مرد»

قاعده‌ي مهم و کلیدی در تربیت فرزندان این است که آقایان مراقب باشند که در طول زندگی مشترک، دل همسرشان را نشکنند و زن‌ها نیز مراقب باشند غرور مرد را نشکنند. بچه‌ای از لحاظ روحی متعادل خواهد بود که ببیند، پدرش به مادرش محبت می‌کند و دل او را نمی‌شکند و مادر هم به پدر احترام می‌گذارد و غرور او را جریحه‌دار نمی‌کند. اگر غیر از این باشد، بچه به لحاظ روحی متعادل نخواهد شد و لذا برای دینداری و ولایت‌مداری آمادگی پیدا نخواهد کرد. اگر خانمی، به شوهرش احترام نگذارد و جلوی چشم فرزندان، غرور مرد را بشکند، بعید است فرزندان این خانواده درست تربیت شوند و ولایت‌مدار بار بیایند.

مرد باید به همسرش محبت کند و دل او را نشکند و زن هم باید به همسرش احترام بگذارد و غرور او را نشکند. وقتی یک مرد با همسرش دعوا می‌کند، غالباً به این خاطر است که زن، غرور او را شکسته است، هرچند اگر مرد این را صراحتاً به زبان نیاورد، و اگر یک زن با شوهرش دعوا می‌کند غالباً به این خاطر است که مرد، دل زن را شکسته است و در جایی که باید به او محبت می‌کرده، این کار را انجام نداده است.

همین ‌نصیحت‌های خیلی ساده در مورد رفتار مرد و زن در خانواده، تأثیرات عمیقی بر روی فرزندان و خودِ زن و مرد خواهد داشت. مثلاً بعضی‌ از آقایان می‌گویند: من که همسرم را دوست دارم چه لزومی دارد که به او بگویم «دوستت دارم»؟! در حالی که گفتن این جمله ساده تأثیر بسیار خوبی بر روحیه‌ي همسرشان دارد. در روایت داریم: «هر بار که فرزند خودت را می‌بوسی، به ازای هر بوسه‌، یک درجه به درجات بهشت تو افزوده می‌شود.»(رسول خدا صلی الله علیه و آله: أَكْثِرُوا مِنْ قُبْلَةِ أَوْلَادِكُمْ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ مَا بَيْنَ كُلِّ دَرَجَةٍ خَمْسُمِائَةِ عَامٍ.)(وسائل الشیعه/21/485) نباید از این نکات ریز و کلیدی، غفلت کرد چرا که امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «غفلت عامل گمراهی است؛ الغَفلَةُ ضَلالُ النُّفوسِ»(غررالحکم/1445) و نیز فرموده‌اند: «غفلت برای گمراهی کافی است؛ كَفَى بِالْغَفْلَةِ ضَلَالاً»(غررالحکم/5763)

 

مختصات یک خانواده ولایت‌مدار

برای آنکه ولایت‌مداری به صورت ریشه‌ای تحقق پیدا کند، چه باید کرد؟ باید خانواده‌های خود را درست کنیم؛ چون در خانواده است که ولایت‌مداری ما به صورت ریشه‌ای درست خواهد شد نه در بحث‌های سیاسی و اجتماعی. البته بحث هم در جای خود لازم است اما آنچه که به طور ریشه‌ای‌تر می‌تواند انسان ولایت‌مدار تربیت کند، درست کردن خانواده است. برای ولایت‌مداری باید خانواده‌های خوب داشت؛ اما مختصات یک خانواده‌ي خوبِ ولایت‌مدار چیست؟

 اگر پدر و مادر در خانواده طوری رفتار کنند که فرزندانشان احترام به پدر و مادر را از صمیم دل رعایت کنند و شأن آنها را نگه دارند، ولایت‌مداری در فرزندانشان تحقق پیدا خواهد کرد و اِلا بعید است فرزندی که نسبت به پدر و مادر خود بی‌ادب است، ولایت‌مدار شود. برای رسیدن به این منظور لازم است به دو اصل کلیدی توجه شود: اول اصل مهم در تربیت فرزند این است که: «پدر باید بچه‌ها را به محبت و احترام نسبت به مادر دعوت کند و مادر هم بچه‌ها را به رعایت ادب و اطاعت از پدر دعوت کند.»  این خودِ پدر و مادر هستند که باید به فرزندان خود مؤدب بودن را یاد بدهند به این صورت که؛ پدر باید به بچه‌ها بگوید (و با رفتار خود به آنها یاد بدهد) که به مادر محبت کنند و احترام بگذارند، مادر هم باید به بچه‌ها یاد بدهد که به پدر احترام بگذارند و در مقابل او مؤدب باشند.

پدرها و مادرها نباید از روی محبت و دلسوزی فراموش کنند که در خانواده گاهی باید نسبت به فرزند سخت‌گیری کرد (از 7 سالگی تا 14 سالگی: رسول خدا صلی الله و علیه و آله: «... عَبْدٌ سَبْعَ سِنِينَ» وسائل الشیعه/21/476) و در این زمینه، خانه تا حدی جنبه‌ي پادگان باید داشته باشد. سطح ادب فرزندان به پدر و مادر باید بالا برود و «مادرها» در این میان نقش ویژه‌ای دارند. والدین نباید از مدرسه یا رسانه‌ها در این مورد، انتظار چندانی داشته باشند و ادب کردن فرزندان را به آنها واگذار کنند.

اصل کلیدی در روابط زن و مرد این است که: «مرد نباید دل همسرش را بشکند و زن هم نباید غرور مرد را بشکند.» اگر در خانواده‌ای این اصل مهم رعایت شود، این زن و مرد در کنار هم ساخته می‌شوند و با این رابطه‌ي خوب، نه تنها بچه‌های ولایت‌مدار تربیت خواهد شد، بلکه ولایت‌مداری خود زن و مرد نیز تقویت می‌شود.

 

اگر پدرها در خانه امامت کنند، فرزندان شیرینیِ امام را خواهند چشید

امام و ولیِ خدا در جان انسان این‌چنین اثر می‌گذارد. امام سرچشمه‌ي عاطفه و محبت و مانند پدری دلسوز و مهربان است. مردم عالم بالاخره پدر خود را پیدا خواهند کرد؛ مردم دنیا کم‌کم دارند بوی پدر غریب و پشت پرده‌ي غیبت خود را احساس می‌کنند. مردم اگر ببینند کسی بوی پدر غریب آنها را می‌دهد، در جانشینی آن پدر، مثل پدر به او نگاه خواهند کرد. در روایت دارد، در غیبت پدر، برادر بزرگتر حکم پدر را دارد. در خانواده‌ها حرمت برادر بزرگتر را رعایت کنید تا مبادا بعداً در جامعه ولایت‌مداری ما مخدوش شود.

پدرها در خانواده مواظب باشند؛ مهر پدری حرمت دارد. پدرها حق بزرگی بر فرزندان خود دارند و احترامشان باید حفظ شود، ولی پدرها هم در این امر به فرزندان خود کمک کنند. رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرمودند: «رَحِمَ‏ اللَّهُ‏ مَنْ‏ أَعَانَ‏ وَلَدَهُ‏ عَلَى بِرِّهِ وَ هُوَ أَنْ‏ يَعْفُوَ عَنْ سَيِّئَتِهِ وَ يَدْعُوَ لَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّه» (بحارالانوار/101/98)‏ خدارحمت کند کسی را که فرزندش را در نیکی کردن به خودش کمک کند (طوری رفتار کند که بچه بتواند احترام او را حفظ کند) و خطای فرزندش را ببخشد. بنا بر روایت دیگری در پاسخ به کسی که پرسید: «چگونه او را در نیکی به خود کمک کند؟» فرمودند: «يَقْبَلُ مَيْسُورَهُ وَ يَتَجَاوَزُ عَنْ مَعْسُورِهِ وَ لَا يُرْهِقُهُ وَ لَا يَخْرَقُ بِه‏»(کافی/6/50)

اگر پدری از روی بزرگواری، نسبت به خطاهای جوان خود تغافل کند و همه‌ي خطاهای او را مُچ‌گیری نکند، وقتی به آن جوان گفته شود، «امام مانند پدر است»، او خواهد گفت: «من مهربانی پدر را چشیده‌ام، اگر امام مانند پدر است، پس امام خیلی نازنین و مهربان است.» اگر پدرها در خانه امامت کنند، فرزندان شیرینیِ امام را خواهند چشید.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله فرموده‌اند: «هر یک از انسان‌ها برای خودشان ریاستی دارند، مرد رئیس اهل بیت خویش است و زن رئیس خانه‌ي خویش است؛كُلُّ نَفَسٍ مِنْ بَنِي آدَمَ سَيِّدُ فَالرَّجُلُ سَيِّدُ أَهْلِهِ وَ الْمَرْأَةُ سَيِّدَةُ بَيْتِهَا»(نهج الفصاحه/روایت2177) ریاست کلی خانواده با مرد است اما آقایان در بسیاری از امور خانه، اجازه بدهند که خانم‌ها اظهار نظر کنند.

شخصی به خانه‌ي امام حسین علیه السلام آمد، دید که ایشان در خانه‌ي خود پرده و پشتی گذاشته‌اند، گفت یا اباعبدالله؛ وضع خانه‌تان خیلی پُررونق شده است، پدر گرامیتان علی علیه السلام ساه‌تر زندگی می‌کردند؟! امام حسین علیه السلام فرمودند: «چون همسرم این وضع را دوست داشت، من قبول کردم.»

ما امروز بعد از 1400 سال که نه حسین علیه السلام را دیده‌ایم و نه صدای او را شنیده‌ایم و نه معجزه‌ای از او دیده‌ایم، هر سال مانند مادرِ بچه از دست داده، برای او گریه می‌کنیم. این عاطفه را هیچ کسی به هیچ وسیله‌ای نمی‌تواند ایجاد کند. هیچ خانواده‌ای به پرمحبتی و هیچ دلی به عاطفه‌ي دل‌های محبین اهل بیت علیهم السلام نیست، چون آنها به سرچشمه‌ي پرفیض عاطفه متصل هستند. آنهایی که ولایت‌گریز هستند دشمنان عاطفه و محبت هستند و این را، هم تاریخ اثبات کرده است و هم وضع زندگی اجتماعات مختلف اثبات کرده است.

 

داشتن خانوادۀ ولایی، منشأ تمام برکات

اگر کسی به دنبال سعادت فرزندانش است، اگر کسی دغدغۀ رابطۀ خود با خدای خود را دارد، باید در وضع خانوادۀ خودش بازنگری کند. ما به دنبال درست کردن «اخلاق» خانواده‌ها نیستیم، بلکه دغدغۀ ما این است که خانواده‌های «ولایی» داشته باشیم که در این صورت اخلاق هم درست خواهد شد. گفت: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست». داغ امام حسین(ع) بیشتر از این جهت بود که مردم کوفه ولایت‌مدار نبودند و ریشۀ این قضیه نیز در خانواده‌های آنان بود. اگر بخواهیم دردهای دل امام حسین(ع) را تسکین دهیم، باید در خانوادۀ خود انسان‌های ولایت‌مدار تربیت کنیم.

 

امروز تجربۀ تلخ و شکست خوردۀ جهان غرب در زمینۀ خانواده جلوی چشم جهانیان قرار دارد و همه می‌بینند کرور کرور زنان و مردانی را که تنها و جدا از هم زندگی می‌کنند و کرور کرور جوان‌هایی که چیزی به نام خانواده ندارند و طعم داشتن پدر یا مادر را هرگز نچشیده‌اند. راه حل این معضلات نیز چیزی جز ولایت‌مداری نیست. الان زمان آن فرا رسیده است که مشخصاً و بدون هیچ حاشیه‌ای به سراغ ولایت‌مداری برویم و آن را در متن زندگی خود قرار دهیم. آن زمانی که بعضی‌ها ولایت‌مداری را صرفاً یک شعار می‌دانستند و حتی جزء خرافات به حساب می‌آوردند، دیگر گذشته است.

 

اگر توصیه‌های اسلام به زن و مرد را رعایت کنیم، خواهیم دید که اولاً فرزندان چقدر خوب و ولایت‌مدار تربیت می‌شوند و ثانیاً خود زن و مرد چه لذت و بهره‌ای از زندگی خواهند برد. ابتدا به شیوۀ درست رفتار مرد با زن در خانواده می‌پردازیم. باید ببینیم بر اساس تعالیم دینی ما، آقایان در محیط خانواده چگونه باید با همسر خود برخورد کنند تا مهر و محبت امیرالمؤمنین(ع) در قلب بچه‌ها بنشیند؟

 

مشکلات رفتاری همسرتان را جزء تقدیرات الهی برای رشد روحی خود بدانید

آقایان در درجۀ اول باید بدانند که اگر اخلاق و رفتار همسرشان بد است یا مطابق میل و خواستۀ آنها نیست، این را خدا برای آنها مقدر کرده است و خدا خواسته با همین همسر، آنها را درست کند و نقاط ضعف آنها که در لایه‌ها و زوایای پیچیدۀ روح آنها قرار دارد را درست کند. پس آقایان با کوچکترین اختلاف و مشکلی که در روابط با همسرشان به وجود آمد، تصور نکنند که در انتخاب خود دچار اشتباه شده‌اند و به خود نگویند که «چرا من این همسر را انتخاب کرده‌ام؟!» به این حقیقت توجه کنند که خدا می‌خواهد آنها را در این شرایط امتحان کند و رشد دهد. مقدرات الهی را خیلی قشنگ باید بپذیرند و نقص‌های همسر را هم جزئی از مقدرات الهی بدانند و بپذیرند.

 

اثر محبت کردن مرد به زن در خانواده، بر ولایت‌مداری فرزندان

اصل کلیدی در تربیت ولایت‌مداری در محیط خانواده، «محبت کردن مرد به زن» است. مرد باید نسبت به همسرش رحم و شفقت و بزرگواری داشته باشد و فرزندان این بزرگواری را ببینند. اگر پدری در خامه مهربان باشد و مخصوصاً به مادر خانه، محبت کند و فرزندان این مهربانی پدر ببینند، طعم مهربانی امام را درک می‌کنند و قدم بزرگی در ولایت‌مداریِ آنان برداشته می‌شود. مرد باید بنای بر شفقت و مهربانی نسبت به همسرش داشته باشد و خطاهای زن و حرف‌های تلخ او را ببخشد. چون ویژگی‌ای که خیلی از خانم‌ها دارند این است که با زبان خود خیلی راحت می‌توانند مرد را آزار دهند و همچنین وقتی خانم‌ها از دست مرد، ناراحت شوند، مبالغه می‌کنند و مثلاً می‌گویند: «تو هیچ کاری برای من انجام نداده‌ای» در چنین مواردی مردها نباید بحث و جدل کنند و باید بگذرند و ببخشند. (امام سجاد(ع): فإنّ لَها علَيكَ أن تَرحَمَها؛ من لایحضره الفقیه/2/621 و امام صادق(ع): قیل له: ما حَقُّ المرأةِ على زَوجِها؟ فقال: «... إن جَهِلَت غَفَرَ لَها» کافی/5/510 و امیرالمؤمنین(ع): فَدَارُوهُنَّ عَلَى كُلِّ حَالٍ؛ همان/3/554)

 

در روایت داریم؛ «مرد باید به همسرش ابراز علاقه کند و بگوید که دوستش دارد.» ساختار روحی زن و مرد با هم فرق می‌کند؛ مرد نیاز ندارد کسی به او بگوید «دوستت دارم» اما زن این نیاز را دارد. (قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: قَوْلُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأَةِ إِنِّي أُحِبُّكِ، لَا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِهَا أَبَداً؛ کافی/5/569)

 

رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «هیچ مردی به زنش خدمت نمی‌کند مگر صدیق، شهید یا کسی که خدا خیر دنیا و آخرت را به او داده است؛ يَا عَلِيُّ لَا يَخْدُمُ الْعِيَالَ إِلَّا صَدِّيقٌ‏ أَوْ شَهِيدٌ أَوْ رَجُلٌ يُرِيدُ اللَّهُ بِهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة»(مستدرک الوسائل/13/49) همچنین امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «مرد نباید زحمتی را که زن نمی‌تواند تحمل کند، بر دوش او قرار دهد چون زن ریحانه است؛ لَا تُمَلِّكِ‏ الْمَرْأَةَ مِنَ الْأَمْرِ مَا يُجَاوِزُ نَفْسَهَا فَإِنَّ ذَلِكَ أَنْعَمُ لِحَالِهَا وَ أَرْخَى لِبَالِهَا وَ أَدْوَمُ لِجَمَالِهَا فَإِنَ‏ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ»(کافی/5/510)

 

رسول خدا یکی از تفاوت‌‌های مؤمن و منافق را اینگونه بیان می‌دارند که «مؤمن غذایی را که خانواده‌اش دوست دارد می‌خورد ولی منافق غذایی را که خودش دوست دارد به خانواده تحمیل می‌کند؛ الْمُؤْمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوَةِ أَهْلِهِ وَ الْمُنَافِقُ يَأْكُلُ أَهْلُهُ بِشَهْوَتِهِ‏»(کافی/4/12)


نهال ولایت در نهاد خانواده

 

احترام به پدر و مادر؛ مقدمۀ احترام به ولی‌الله:

بسیاری اوقات پدر و مادرها از روی دلسوزی و محبت، و یا برای اینکه به فرزند خود سخت‌گیری نکنند، در مقابل بی‌احترامی‌هایی که فرزندانشان نسبت به آنها می‌کنند، اغماض کرده و به آنها تذکر هم نمی‌دهند. در صورتی که این دلسوزیِ بی‌جا اثر بدی بر روی فرزندان خواهد داشت و موجب می‌شود که به مرور، حرمت والدین در نظر آنها کم شود. کسی که پدر و مادر در نظر او حرمتی نداشته باشند، چطور می‌تواند حرمت امام زمان خود را حفظ کند؟ او به پدر و مادری که طعم محبت آنها را از نزدیک چشیده است، بی‌احترامی می‌کند، بعد می‌خواهد به امامی که تا کنون ندیده است احترام بگذارد! 

 

انسان در درجۀ اول باید یادبگیرد که در مقابل پدر و مادرش باادب باشد، تا بعد نوبت به حفظ ادب و احترام نسبت به امام زمان برسد. بچه‌ای که پای خود را در مقابل پدر و مادرش دراز می‌کند، یا به هر نحوی احترام آنها را رعایت نمی‌کند، باید به او تذکر داده شود. اگر پدر و مادر نسبت به این بی‌احترامی‌ها بی‌تفاوت باشند، نه تنها به او محبت نکرده‌اند، بلکه موجبات هلاکت او را فراهم کرده‌اند. بهترین شیوه برای تذکر به فرزند هم، این است که پدر خانواده به فرزند خود تذکر بدهد که احترام مادرش را حفظ کند و مادر خانواده نیز به فرزند یاد بدهد که احترام پدر را رعایت کند.

 

ریشۀ غربت و شهادت علی(ع) و اباعبدالله(ع) عدم رعایت آداب ولایت‌مداری بود که از خانواده نشأت می‌گیرد

رعایت احترام پدر و مادر در خانواه به قدری مهم و اساسی است که می‌توان گفت همین مسأله باعث غربت و شهادت امیرالمؤمنین و امام حسین(ع) شد. مشکل مردم در زمان علی(ع) و امام حسین(ع) این بود که آداب احترام به پدر و مادر و حفظ حرمت آنها را نمی‌دانستند و این مسأله به سطح جامعه سرایت کرده بود و تبدیل شده بود به بلد نبودن آداب ولایت‌مداری. 

 

در ماه رمضانی که امیرالمؤمنین(ع) ضربت خوردند، به امام حسن(ع) فرمودند: برای سخنرانی به بالای منبر مسجد برو و بعد از حمد و ثنای الهی و درود بر رسول الله(ص) این کلمات را خطاب به مردم بگو: «لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ‏، لَعَنَ‏ اللَّهُ‏ وَلَداً عَقَّ أَبَوَيْهِ...‏» یعنی خدا لعنت کند فرزندی را که عاق پدران خود شود و سه مرتبه این جمله تکرار شد... بعد مردم نزد علی(ع) آمدند و معنای این جملات را پرسیدند. حضرت فرمود: «روزی رسول خدا(ص) دست مرا گرفت و به سینۀ مبارک خود چسباند و گفت: ای علی! من و تو پدران این امت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی را که عاق ما شود؛ إِنِّي كُنْتُ مَعَ النَّبِيِّ ص فِي صَلَاةٍ صَلَّاهَا فَضَرَبَ بِيَدِهِ الْيُمْنَى إِلَى يَدِيَ الْيُمْنَى فَاجْتَذَبَهَا فَضَمَّهَا إِلَى صَدْرِهِ ضَمّاً شَدِيداً ثُمَّ قَالَ لِي يَا عَلِيُّ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا وَ أَنْتَ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّةِ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ عَقَّنَا » (معانی‌الاخبار/118)

 

دشمنان ما مدت‌هاست که به اهمیت خانواده پی‌برده‌اند

اهمیت ادب و احترام در خانواده را دشمنان ما خیلی زودتر درک کرده‌اند. شاید حدود 15 سال پیش بود که دشمنان ما از طریق برخی مجامع بین‌المللی به جمهوری اسلامی اصرار می‌کردند که یک خط تلفن ویژه(شبیه 110) اختصاص داده شود به فرزندانی که می‌خواهند از والدین خود شکایت کنند! با این اقدام، می‌خواستند عمق خانواده‌های ما را هدف بگیرند و فرزندان را در مقابل پدر و مادرها قرار دهند تا روی آنها به والدین خود باز شود و حرمت والدین به کلی از بین برود. اصرار می‌کردند که ما این تلفن ویژه را راه بیندازیم (مشابه آنچه در برخی از کشورهای غربی وجود دارد) تا وقتی یک عصبانیتی در خانواده ایجاد شد، بلافاصله بچه زنگ بزند و بیایند پدر یا مادر او را بگیرند و به این ترتیب رابطۀ پدر و مادر با فرزند کاملاً نابود شود.

 

صهیونیست‌ها، با هدف گرفتن خانواده، توانسته‌اند بر جوامع تسلط پیدا کنند

شما فکر می‌کنید که صهیونیست‌ها چگونه توانسته‌اند جوامع را تحت سلطۀ خود نگه دارند و عالم را غارت کنند؟ چگونه توانسته‌اند یک اقلیت یک درصدی را بر 99 درصد مسلط کنند؟ جالب اینجاست که خود صهیونیست‌ها که همۀ جوامع را به بی‌بند و باری دعوت می‌کنند و با ابزارهای مختلف رسانه‌ای خود فحشا را ترویج می‌کنند، خودشان مقید به حفظ بنیان خانواده هستند. در سفری که به کانادا داشتم به همراه عده‌ای از ایرانیان مقیم آنجا، به محلۀ یهودی‌ها رفتیم. همراهان ما می‌گفتند که این یهودی‌ها به خانواده و احترام به پدر و مادر بسیار اهمیت می‌دهند و خانواده‌های مستحکمی دارند. پس آنها خوب می‌دانند که اگر در جامعه‌ای بنیان خانواده از هم گسیخته شود، به راحتی می‌توان بر آن جامعه حکومت کرد. 

 

بحث خانواده اساساً یک بحث سیاسی است؛ نه اینکه ما آن را به سیاست ربط دهیم، بلکه فی‌ذاته یک بحث سیاسی و اجتماعی است. ممکن است کسانی بگویند که ما یک بحث اخلاقی را به سیاست ربط داده‌ایم! ما فقط حقیقتی را که اهل بیت(ع) صراحتاً بیان فرموده‌اند، ذکر می‌کنیم. پدر و مادر بر انسان ولایت دارند و با تمرین ولایت‌مداری، نزد پدر و مادر است که انسان می‌تواند به ولایت‌مداری امام زمان خود برسد.

نصيحت و تربيت فرزند

حجت الاسلام پناهيان/ تربيت و نصيحت

 

نصیت‌پذیری با «تندی»

«وَلاتَکُونَنَّ مِمَّن لاتَنفَعُهُ العِظَةُ إلاّ إذا بالَغتَ فی ایلامِهِ»

حضرت در این فراز از نامه از کسانی نباش که پند دادن به آنها سود نرساند مگر هنگامی که به آزردن و رنجاندنشان بکوشی. به عبارتی جزو کسانی نباشید که نصیحت را جز از راه شماتت و با تَشَر نمی‌پذیرند.

 

شاید افرادی که دارای این تیپ شخصیتی هستند را در زندگی خود دیده باشید. کسی که به او نصیحتی می‌شود امّا در او اثر ندارد، بار دوم به او گفته می‌شود، باز در او اثر ندارد، حتی چند بار به او گفته می‌شود امّا او نمی‌پذیرد. امّا وقتی که با شماتت و با سرزنش و یا احیاناً کتک نصیحت شود، کوتاه می‌آید و می‌پذیرد.

 

حضرت می‌فرماید جزو این تیپ افراد نباشید که «موعظه» در او اثر ندارد مگر اینکه «دردِ» موعظه به او تزریق شود.

 

خصوصیات نصیحت‌پذیری عاقل

حالا بیاییم ببینیم آدم خوب چگونه است؟ او از چه راهی نصیحت می‌پذیرد؟

 

1) نصیحت‌پذیری با «اشاره»

 حضرت در غرر الحکم حدیثی دارند که خیلی با این فراز نامه 31، متناسب است. می‌فرمایند: «عُقُوبة العاقِلِ التَّلویحُ و عُقوبة الجاهِلِ التَّصریح» عاقل با «اشاره» تنبیه می‌شود؛ جاهل با تصریح.

 

 نه تنها عاقل با «اشاره» حرف و نصیحت تو را می‌پذیرد، بلکه این اشارة تو از صد چوب برای او بدتر است. او با آن اشاره فقط نصیحت نمی‌شود، تنبیه هم می‌شود. امّا برای تنبیه جاهل باید تصریح کنی؛ باید کار بد او را به رویش بیاوری. مثلاً به او بگویی: چرا این کار را نکردی؟ خجالت نکشیدی؟... .

 

 از کنار هم قرار دادن این دو روایت می‌فهمیم که ما دو جور تیپ شخصیتی در قبال نصیحت پذیری و در مسائل تربیتی داریم:

1) کسانی که اهل اشاره‌اند: یک اشاره برای اینکه او را از کار بدش آگاه کنی برایش کافی است.

2) کسانی که وقتی می‌خواهی آنها را موعظه کنی اولاً باید تصریح کنی و ثانیاً باید در نصیحت خود تا به سر حدّ سرزنش و حتی بیشتر هم مبالغه کنی.

 

2) نصیحت‌پذیری با «آداب»

 امّا در عبارت بعدی یک خصوصیت دیگر از شخصیت کسانی که با «اشاره» نصیحت می‌شوند را نیز بیان می‌کند. می‌فرماید: «فَإنَّ العاقِلَ یَتَّعظُ بِالآداب». عاقل کسی است که با آداب، تربیت و موعظه می‌شود.

 

 

خصوصیات ادب:

1) برنامه است: ادب، یعنی یک برنامة رفتاری مشخصی که شخص برای خودش در نظر می‌گیرد. این برنامه اگر با مقتضیات و مصالح اجتماعی هماهنگ باشد، «ادب اجتماعی» نام دارد. اگر این برنامه با مصالح شخصی و فردی او هماهنگ باشد «ادب فردی» نام دارد.

2) مستمر است: ادب، برنامه‌ای است که اجرای آن نیاز به «استمرار» دارد. گاهی اوقات و از سرِ دل‌بخواهی کار خوب کردن، این ادب نیست. آن برنامه به صورت یک جریان مستمر در زندگی او جریان دارد.

3) مطابق هوای نفس نیست: برنامه جلوی هوای نفس را می‌گیرد. چرا که نفس اهل تفریح و تنوّع است؛ اهل حال و حول است، امّا برنامه آدم را محدود می‌کند، مقیّد می‌کند. حالِ نفس آدم را می‌گیرد. در لحظه‌ای که نفس تو می‌خواهد مطابق میلش برخورد کند، سر و کلة برنامه پیدا می‌شود که آقا! مثلاً طبق برنامه‌ای که ریخته‌ای الان وقت نماز است. تو برنامه داشتی نماز اول وقتت ترک نشود.

 

 البته ممکن است کسی بگوید که مگر خارج از برنامه نمی‌شود مخالفت با نفس کرد؟ در جواب باید بگوییم چرا می‌شود. امّا آن مخالفت با نفس، ادب نیست، چرا که ادب برنامه است.

 

 معنای ادب: بنابراین می‌توان گفت: ادب عبارت است از برنامه‌ای مستمر برای مخالفت با هوای نفس.

 

موعظه با ادب

حضرت در این فراز می‌فرماید عاقل با «آداب» موعظه می‌شود. عاقل، کسی است که سعی می‌کند مقیّد به آداب باشد، خودش را با «برنامه مستمر» تربیت می‌کند. «واعِظاً لِنَفسِهِ» است. خودش خودش را نصیحت می‌کند تا می‌خواهد دست از پا خطا کند، «برنامه‌اش» به او می‌گوید که آقا! تو این کار را نباید بکنی.

 

 مثلاً یک سال برای خودش برنامه‌ریزی کرده است که فحش ندهد، این فردی که با «ادب» خودش را نصیحت می‌کند، تا عصبانی می‌شود یاد برنامه‌اش می‌افتد. برنامه‌اش به او می‌گوید که حواست باشد! قرار است فحش ندهی!

 

بنابراین افرادی که شخصیتشان در مقابل کسانی است که با تشَر نصیحت می‌شوند دو خصوصیت دارند:

1) در مقابل نصیحت دیگران، با یک «اشاره»، نصیحت را می‌پذیرند.

2) حتی بالاتر از خصوصیت قبلی، خودشان واعظ و نصیحت کنندة خودشان هستند؛ و خود را با «برنامه مستمرِ مخالفت با نفس» یا همان آداب، نصیحت می‌کنند.

 

«وَالبَهائِمُ لاتَتَّعِظُ اِلاّ بِالضَّربِ»: چهارپایان، با چوب موعظه می‌شوند. حضرت می‌فرماید کسی که با تَشَر و با چوب و کتک موعظه می‌شود، مثل چهارپایان است. چهار پایان هستند که اگر راه را اشتباه بروند فقط باید او را زد تا راهش را درست کند. و الا آدم با اشاره تربیت می‌شود. با آداب تربیت می‌شود و ما باید به سمتی برویم که با اشاره تربیت شویم. این یک ارزش انسانی است که کسی با اشاره تربیت شود.

 

 

 

ریشه‌یابی شخصیت افرادی که فقط با «تندی» نصیحت می‌پذیرند:

 اما چرا فرد به جایی می‌رسد که فقط با تشر و کتک موعظه می‌پذیرد؟ چه عواملی در شکل‌گیری شخصیت این فرد مؤثر است؟

 

 1) تربیت خانوادگی: اگر کسی در خانواده‌ای تربیت شده باشد که از بچگی با داد و فریاد و با مبالغه نصیحت شده است، این فرد به گونه‌ای بار می‌آید که تا با او تندی نشود، نصیحت نمی‌پذیرد.

 

 هیچ وقت بچه‌های خود را این گونه تربیت نکنید. اگر بدون ملاحظة مراتب تذکر و نصیحت، از همان ابتدا سرِ بچه داد زدید، این بچه طوری بار می‌آید که دیگر تا داد و فریاد نشنود، تربیت نمی‌شود.

 

 مربیان، پدر و مادرها، حواسشان باشد، با مبالغه فرزندان را تربیت نکنید. این مبالغه شخصیت او را خراب می‌کند. برای تربیت بچه‌ها، صبر کنید. حتی شاید لازم بشود یک مقداری هم هزینه کنید. و الاّ بچه طوری بار خواهد آمد که بزرگ هم که شد دیگر «لاتَتَّعِظُ اِلاّ بِالضَّربِ» بدون کتک موعظه نمی‌پذیرد.

 

 اگر کسی این جوری تربیت شده است، باید سعی کند لباس شخصیتی خود را بتکاند. اصولاً خوب است انسان، معایبی را که در اثر چنین عواملی در او بوجود آمده، از خود دور کند. این کار لازم است.

 

 2) داستانها و فیلم‌ها: امروزه داستان‌ها، فیلم‌ها و سریال‌ها اکثراً طوری هستند که فقط مصداق «البَهائِمُ لاتَتَّعِظُ اِلاّ بِالضَّربِ» دیده می‌شود. در داستان‌ها و فیلم‌ها، فقط کسانی را نشان می‌دهند که موعظه نمی‌شوند مگر اینکه یک ضربه‌ای بخورند.

 

 فقط بهائم را نشان می‌دهند. در همین سریال اخیر، کسی را نشان دادند که بعد از اینکه در قبر گیر کرد، آدم شد. اصلاً به مردم یاد می‌دهند که آدم شدن بعد از «ضربه خوردن» است.

 

 امّا چرا این اتفاق در غالب داستان‌ها و فیلم‌نامه‌ها می‌افتد؟ چون ملاک داستان‌ها و فیلم‌ها، فقط جلب توجه است. و اتّفاقاً برای جلب توجه ساده‌ترین و سطحی‌ترین راه که همان «نمایش حادثه» است را انتخاب می‌کنند. نشان می‌دهند که طرف تا سرش محکم به سنگ نخورد، آدم نمی‌شود. ملاک که جلب توجه شد، دیگر با مبتذل‌ترین و سطحی‌ترین شکل، تربیت به تصویر کشیده خواهد شد؛ و نتیجه این خواهد شد که موعظه پذیری را بخواهند نشان بدهند فقط کسی را نشان می‌دهند که تا ضربه نخورد، آدم نمی‌شود. آنی که با ضربه خوردن تربیت می‌شوند، بهائم‌اند.

 

 دیگر به این نکته توجه ندارند که عاقل با «اشاره» تربیت می‌شود. لااقل، در داستان‌ها و فیلم‌هایمان، «آدم» هم نشان بدهیم. یک نفر هم نشان بدهیم که ضربه نخورده آدم بشود، تربیت یک «عاقل» را هم داستان کنیم. فقط که نباید «عبرت» بگیریم. «درس» هم باید بگیریم. درس را باید از «عاقل» گرفت نه از بهائم. «درس» را باید از کسی بگیریم که شکست‌نخورده و ضربه نخورده آدم شده است. چون «عاقل» بوده و با «اشاره» آدم شده است. و البته این چنین داستان نوشتن، استعداد فوق العاده‌ای هم می‌خواهد. کار هر کسی نیست.

 

 ارزیابی معنوی «عاقل»: مؤمن اهل «اشاره» است

 ارزش معنوی کسی که با «اشاره»، ادب می‌شود چیست؟ آیا داشتن چنین شخصیتی از نظر معنوی، ارزش است؟

 

 اساساً رابطة خدا با بشر، رابطه‌ای «اشاره‌ای» است. اساساً سبک دین ما چنین است؛ و این یکی از مهمترین نکات تربیتی است. کسی که می‌خواهد در دین تربیت بشود باید اهل گرفتن اشاره باشد. هیچ چیز در دین «رو» و «پیدا» نیست. خدا، امام زمان(عجل الله فرجه) و ملائکه هیچ کدام جلو نمی‌آیند. خدا پشت پرده است. انسان باید اهل گرفتنِ «اشاره» باشد.

 

 دین با ما اینگونه برخورد می‌کند. ما باید عادت کنیم و خود را اینگونه تربیت کنیم که اهل گرفتنِ اشاره باشیم. «مراقب» اشاره‌ها باید باشیم. نه فقط «عقیده» داشته باشیم که خدایی هست و ناظر است. نه، ما باید خود را تربیت کنیم. «مراقبه» داشته باشیم. در روایت هست که هر کسی از دنیا می‌رود از خداوند سؤال می‌کند که خدایا چرا بی‌خبر مرگ مرا رساندی؟

 

خداوند می‌فرماید من سه بار به تو خبر دادم. بار اول آن موقعی بود که یکی از همسایگانتان فوت کرد، بار دوم وقتی بود که یکی از نزدیکانت فوت کرد، بار سوم هم یکی از رفقایت!

 

 این است که آدم باید اهل اشاره باشد، نگوید مرگ این و آن به من چه ربطی دارد؟!. اصلاً دین اینجوری است. اهل اشاره بودن، یکی از تفاوت‌های اساسی یک فرد متدین و یک فرد غیرمتدین از لحاظ شخصیتی است.

 

خانواده‌های محترم! بچه‌هایتان را با اشاره بار بیاورید تا چنین شخصیتی پیدا کنند و راحت‌تر دیندار شوند. اهل اشاره که شدیم، دیگر ذکر گفتن سنگ‌ها را هم خواهیم شنید.

 

 چه کنیم تا اهل «اشاره» گرفتن باشیم؟

 

 قرآن خواندن:

1) یک برنامة یک ساله برای امسال داشته باشید که روزی پنجاه آیه قرآن یا یک سوره یاسین بخوانید. سعی کنید با آیات قرآن یک ورزش معنوی به روح خود بدهید. اشاره‌های قرآن را بگیرید. با این کار روح خود را آماده کنید تا اهل اشاره گرفتن بشود؛ کسی که اشاره‌های قرآن را نمی‌گیرد، چگونه می‌خواهد اشاره‌های دیگر را بگیرد؟

 

2) اهل روضة اهل بیت بودن: روح را باید پاک کرد تا اهل گرفتن اشاره بشود. برای اینکه آدم اشاره بگیرد، باید دل نورانی داشته باشد و هیچ چیز مثل روضه دل انسان را نورانی نمی‌کند.

 

 ماه ربیع، ماه شادی است. امّا زینب شاید کم کم در ماه ربیع دارد به مدینه می‌رسد. وقتی یزید ملعون شکست خورد، به امام زین العابدین عرضه داشت شما آزادید، بروید هر کاری که می‌خواهید انجام دهید. امام زین العابدین با عمه بزرگوارشان مشورت کردند، حضرت زینب فرمودند: عزیز برادرم اگر می‌شود زود حرکت نکنیم، بمانیم و چند روزی برای حسینم گریه کنیم.. .

 

 

 

 الا لعنت الله علی القوم الظّالمین

 

                    

 

روابط زن و مرد از نگاه حجت الاسلام پناهیان

 

روابط زن و مرد از نگاه حجت الاسلام پناهیان

به گزارش «برنا»، حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان با حضور در جمع تعدادی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر به سخنرانی درباره رابطه زن و مرد پرداخت.( شهريور 1387)

 

وی در این سخنرانی ابراز امیدواری کرد، زمانی بتوان در جامعه، راحت‌تر و شفافتر از امروز، درباره ارتباط زن و مرد و ازدواج آنان صحبت کرد. پناهیان یکی از ابعادی که در ارتباط‌های قابل تصور بین زن و مرد، چه در قالب ازدواج و آشنایی و چه رابطه‌های دیگری چون رابطه پدر و دختر و خواهر و برادر و ارتباط‌های اجتماعی وجود دارد، بعد عرفانی و معنوی این ارتباط دانست که به آن توجهی نشده و مغفول مانده است.

 

بنا بر این گزارش، در ادامه این جلسه به دو بعد دیگر رابطه بین زن و مرد پرداخت؛ بعد عاطفی و مادی(جنسی) که «برنا» مشروح این سخنان را بدین شرح برای مخاطبان خود منتشر می‌کند:

 

عاشقان لب‌بسته ‌در مقام شهدا هستند

حجت‌الاسلام پناهیان درباره رابطه بین زن و مرد اظهار داشت: در بعد عاطفی رابطه بین زن و مرد اشتباه بزرگِ بین‌المللی به نام «عشق» رخ داده است. خدا بین زن و مرد «جاذبه‌ای» قرار داده و در قرآن فرموده است: «و جعل بینکم مودة و رحمه...». مودت آن است که با زبان ابراز می‌شود و محبت آنچه با چشم منتقل می‌شود. خدا بین ما و اهل بیت(ع) مودت را واجب کرده‌است. محبت به اهل بیت(ع) باید ابراز شود؛ مثل زمانی که برای امام حسین(ع) سینه می‌زنیم.

خدا بین زن و مرد هم مودت قرار داده است. این به دو معنا است؛ نخست این‌که اگر به همدیگر محبت پیدا کنند، حتما به هم ابراز خواهند کرد. دوم آن‌که اگر رابطه‌ای بین زن و مرد برقرار شد، باید به هم محبتشان را ابراز کنند. در روایت داریم که زن و مرد باید قربان صدقه یکدیگر بروند.

پناهیان به نامه امام(ره) به همسرشان اشاره کرد و ادامه داد: این طور روابط از سفارش‌های دین اسلام است. رابطه عاطفی بین زن و مرد از جنس محبت ابراز شدنی است؛ محبتی که باید ابراز شود و با این ابراز شدن تقویت شود.

گاه محبتی از جنس مخالف در دل شخص می‌افتد و نمی‌توان کاری کرد. این محبت تا زمانی که ابراز، تقویت و به معصیت نکشانده نشد، چیز بدی نیست. شخص نباید به دلیل وجود این محبت، خود را معصیت‌کار تلقی کند. حتی در روایات داریم اگر کسی محبت شخصی در دلش افتاد و از ابراز، میدان دادن و عشوه‌ آمدن نابجا پرهیز کرد، در مقام شهدا وارد صحرای محشر می‌شود. محبت بین زن و مرد باید ابراز شود، اما به تازگی این محبت با کلمه‌ای به نام عشق اشتباه شده است.

حجت‌الاسلام پناهیان به معنای عشق در بعد عرفانی پرداخت و گفت: عشق در معنای عرفانی، به ویژه آنچه در زبان فارسی رواج پیدا کرده و معنایش عاطفه‌ای است که تمام دل انسان را تسخیر کند. مصداقش رابطه عاطفی بین زن و مرد قرار گرفته است و عامل تولید بزرگترین نفرت‌ها و استرس‌ها در رابطه زن و مرد قرار گرفته است.

انسان ظرفیتی دارد که در ادبیات عرفانی به آن عشق و در ادبیات قرآنی «اشدُ حبً...» (شدیدترین محبت‌ها) می‌گویند. این شدیدترین محبت‌ها هیچ‌گاه بین دو انسان به شکل معمولی و عادی شکل نمی‌گیرد. هیچ‌گاه ظرفیت رابطه زن و مرد در شدیدترین رابطه عاطفی و عاشقی به جایی نمی‌رسد که بالاترین درجه و هیجان محبت را ایجاد کند. بین زن و مرد می‌تواند بهترین رابطه‌ها را متصور شد، اما عشق را نه!

آن عشقی که می‌گوید:

به تیغم گر زند دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

عشقی که می‌گوید:

گر از درت برانی گر نزد خود بخوانی

رو کن به هرچه خواهی، گل پشت و رو ندارد

این عشق را نمی‌توان در رابطه بین زن و مرد متصور شد. رابطه زن و مرد در عاطفی‌ترین شکلش، اصلا اجازه گفتن چنین چیزی را نمی‌دهد: رو کن به هرکه خواهی گل پشت و رو ندارد.

رابطه زن و مرد این است که هر دو برای هم و با هم باشند. عشقی که ما در ادبیات فارسی داریم در رابطه بین زن و مرد امکان داشتن، وجود ندارد. در برخی از حادثه‌ها و داستان‌پردازی‌ها، فداکاری است که البته این فداکاری می‌تواند در رابطه بین پلیسی که برای نجات دادن کودکی اقدام می‌کند و جانش را به خطر می‌اندازد، هم وجود داشته باشد.

 

عشق غربی یا توهم عاشقی!

کلمه عشق آسیب‌های زیادی به رابطه بین زن و مرد زده است. نخست باید از این قضیه آسیب‌زدایی کرد. این آسیب هم نقشه صهیونیست‌هاست که در فرهنگ مسیحیت و جوامع دیگر، این وضعیت را پدید آورند که مفهوم عشق و عالی‌ترین نوع عاطفه در رابطه بین زن و مرد دیده شود و تجلی و خلاصه آن ‌هم در رابطه جنسی باشد. نخستین اثر مخرب آن (که اگر در ابطه بین زن و مرد بالاترین عاطفه را انتظار داشته باشی) این است که در مقام برقراری ارتباط دچار اشتباه می‌شویم.

وی با آوردن نکات بالا، یکی از مخرب‌ترین و بحران‌ آفرین‌ترین حالت رابطه بین دو جنس را انتظار برآورده شدن کمبود محبت‌ها دانست و تصریح کرد: بسیاری از افراد رابطه عاطفی بین زن و مرد را محل ارضای کمبودهای عاطفی خود می‌دانند. من در مقام مشاوره، روبه‌رو ‌شدم با جوان‌هایی که از همسر یا دوست خود انتظاراتی دارند که ناشی از کمبودهای عاطفی‌شان در خانواده است. این بحران‌آفرین است، در مقام انتخاب دچار انتخاب‌های عجولانه می‌شوند، کسی را انتخاب می‌کنند که حتی مورد پسندش هم نیست. به خاطر کمبود عاطفه‌ای که دارد اولین جرقه‌های عاطفی، آتشی در جانش می‌اندازد که منجر به انتخاب نادرست می‌شود. دومین عارضه این است که اولین جرقه‌های نامرادی منجر به ایجاد تنفر می‌شود؛ مثل مردهایی که رابطه‌های عاطفی با زن‌ها برقرار می‌کنند و بعد او را به دور می‌اندازند.

وی در ادامه علت سرد شدن رابطه بین زن و مرد در خانواده‌های مذهبی و بالا بودن آمار بالای طلاق در کشور را اینطور عنوان کرد: آنها از یکدیگر، بدون دلیل، انتظار عشق دارند. زن و مرد باید به همدیگر وفادار باشند، برای هم گرم شوند و دل‌لرزه بگیرند. اگر عشق یعنی شدیدترین محبتی که قلب انسان را احاطه می‌کند، پس باید برای عشق کلمه دیگری پیدا کرد تا زن و مرد وجودشان با یک عشق مشترک گرم شود که عالی‌ترین نوع ارتباط این است؛ هر دو چیزی را دوست داشته باشند که در حد پرستش به آن عشق بورزند. آیا این دو عیب یکدیگر را تا آخر عمر خواهند دید؟ آیا از هم جدا خواهند شد؟

دومین آفت تصور اشتباه در رابطه عاطفی و عشق قرار دادن این رابطه، این است که توقعات زن و مرد از یکدیگر زیاد شده و زود هم از یکدیگر متنفر و حتی بدون دعوا از هم جدا می‌شوند. با تعابیری چون: رابطه من با تو سرد شده است، برای هم عادی شده‌ایم... چون برایش عادی شده بزرگترین اشتباه را انجام داده است، زیرا او برای هیجانی که با عشق اشتباه گرفته شده، با او ارتباط برقرار کرده است.

وی ادامه داد: در یک ازدواج و رابطه عاطفی متعادل، بین زن و مردی که کمبود محبت ندارند، جایگاه عشق را اشتباهی نگرفته‌اند، انتظار نابجا از عاطفه یکدیگر ندارند، دیده می‌شود که آن ‌دو چقدر زیبا به همدیگر محبت دارند و از این محبت لذت می‌برند و مایه آرامش همدیگر هستند. زن و مردی که در عین محبتی که به هم دارند نمی‌گویند: یا همه یا هیچ، یا عشق من را تأمین می‌کنی یا از کوچکترین عیب‌های تو نمی‌گذرم، یا بی‌عیب هم باشی از تو تنفر پیدا خواهم کرد! این شیوه آدم‌هایی است که کمبود محبت دارند.

حجت‌الاسلام پناهیان، مخربترین جریان را در رابطه زن و مرد فرهنگ منحط غربی دانست و ادامه داد: ببینید در غرب چیزی از عشق باقی مانده است؟ چرا در غرب همجنس گرایی بازار پیدا می‌کند، زندگی سرد و تنها شده، ازدواج و رابطه همسری در حد نیاز مادی پایین آمده است. آنها که بیشتر از هر کسی دم از عشق می‌زدند، پس چرا عشق بینشان رواج پیدا نکرد!

وی تأکید کرد: باید پیش از ازدواج، کمبود محبت‌ها را سامان داد، وگرنه با ذره‌ای محبت خیلی داغ می‌شوی و وقتی تازگی‌اش که از بین برود، یخ می‌کنی که در هر دو صورت ایجاد بحران می‌کند. زن‌ها در با این قضیه مسلط‌تر برخورد می‌کنند. چون در خانه بیشتر محبت می‌بینند و باید هم این طور باشد. رابطه عاطفی بین زن و مرد را باید معقول نگاه کرد.

 

شعار برابری زن با مرد، آغاز انحراف

در بعد مادی(جنسی) رابطه بین زن و مرد باید بدانیم که این رابطه یک معصیت بزرگ نیست. عده‌ای ابراز کردن نیاز جنسی را جرم تلقی می‌کنند. اسلام به این نیاز مثل نیاز به خوردن و آشامیدن نگاه می‌کند.

 

پناهیان در بخش دیگری از سخنان خود، با بیان جملات بالا درباره نیاز جنسی ادامه داد: چرا اصرار می‌کنم نگاه به نیاز جنسی باید یک نگاه متعادل باشد؟ خوب همان گونه که نتوانستم خود نیاز جنسی را کاملا تشریح کنم، نمی‌توانم دلیل این را بگویم که این نگاه چرا باید متعادل و معقول باشد. جزییات نیاز جنسی آقایان و خانم‌ها در چه مقوله‌ای است؟ چه کسی مدیریت می‌کند؟ مدیریت توسط خانم‌ها به چه شکلی است؟ مدیریت آقایان به چه شکلی است و باید درست برخورد شود... بدتر آن است که درباره رابطه عاطفی زیاده‌گویی کنیم و آن را آمیخته کنیم با معصیتی که نامش نیاز جنسی است، نتیجه چه خواهد شد؟ انسان‌ها را گروه گروه بی‌دین می‌کند. انسان دچار معصیت و گناه‌زدگی خواهد شد.

 

وی در رابطه بین زن و مرد به عنوان همسر، که الگوی رابطه‌ای است که در بقیه روابط هم قابل رویت است به اختلاف بین زن و مرد اشاره کرد و افزود: وقتی می‌خواهید این رابطه را در مقام ازدواج یا هرگونه رابطه‌ای تعریف کنید، نخست به اختلاف‌های زن و مرد در مقام ارتباط توجه کنید. به این اختلاف که توجه شد کلید طلایی دستتان می‌آید که با آن در ازدواج و تربیت کودک بسیار موفق خواهید شد. بالاترین بهره را از ازدواج خواهید برد و به زیباترین شکل نیاز جنسی در این رابطه برطرف و رابطه عاطفی در آن، تأمین خواهد شد. این کلید طلایی را با تمام جسارت عرض خواهم کرد؛ کلیدی که فرهنگ غرب، سعی کرده آن را دفن کند و این همه بدبختی را پدید آورد.

مسلمان‌ها هم گاه، مرعوب فرهنگ غرب، این اختلاف بین زن و مرد (کلید طلایی) را پنهان می‌کنند، به بهانه مساوات بین آن ‌دو. ارزش زن و مرد با هم برابر است، اما هر کدام نیازهای متفاوتی دارند. نیاز را پنهان می‌کنند که بگویند اسلام بین زن و مرد فرقی قایل نیست! نتیجه‌اش این می‌شود که بسیاری از احکام دینی را نمی‌توانید تبیین کنی. بچه‌ها هم در خانه‌ای که این کلید طلایی وجود ندارد، بد تربیت می‌شوند. این کلید طلایی اگر قفل ارتباط بین زن و مرد را باز نکند، می‌توان آثارش را در بچه‌ها دید. اگر این کلید نباشد، بی‌دینی رواج پیدا می‌کند و انسان‌ها دچار کمبود محبت می‌شوند.

 

حرکت بر مبنای کلید

رابطه بین زن و مرد (ابعاد عرفانی آن را کنار می‌گذاریم) مگر نباید نیاز عاطفی و مادی را برطرف کند؟ اگر این کلید نباشد، این نیازها به خوبی برطرف نخواهد شد. مردها پس از ازدواج، هرزگی و زنها پس از ازدواج (درصورت نجابت) دچار بیماری‌های اعصاب و روان خواهند شد. وقتی زن و مرد در قاعده این کلید طلایی حرکت نکنند، دچار این مشکلات خواهند شد.

پناهیان اضافه کرد: در بخش نخست اشاره شد که این رابطه ابعاد عرفانی دارد که باید به آن فکر کرد. گفتیم دو بعد مادی و عاطفی هم دارد. در بعد مادی (جنسی) مبالغه شده در معصیت تلقی کردن این نیاز. جرأت نمی‌کنم برخی امور را بازگو کنم(!). برطرف کردن نیاز جنسی در برخی شرایط و موارد (که توضیح نمی‌دهم) ثوابی دارد که در خوردن و آشامیدن نیست. در بعد مادی رابطه زن و مرد نگاه افرطی معصیت‌گونه که به آن می‌شود، باید تعدیل شود. در بعد عاطفی نیز افراط و زیاده‌روی‌هایی که ناشی از کمبود محبت است، باید برطرف شود تا رابطه‌ای معقول شکل گیرد. برای ایجاد این رابطه معقول باید به کلید طلایی توجه شود.

 

فرماندهان حقوقی و فرماندهان عاطفی

حجت‌الاسلام پناهیان ادامه داد: این کلید در انواع و اقسام ارتباط‌ها کاربرد دارد که توضیح آن بماند. اما در باب ازدواج و گفت‌وگوی پیش از آن کاربرد فراوانی دارد. مرد از زن چه انتظاری و زن از مرد چه انتظاری دارد؟ پاسخ به این پرسش یکسان نیست. نمی‌توان گفت مرد از زن انتظار دارد که زن او را دوست داشته باشد و بعد بگوییم زن از مرد انتظار دارد که او را دوست داشته باشد. اگر بخواهیم دقیق توضیح دهیم، مردان باید به فطرت خود دقت داشته باشند، خانم‌ها هم همینطور.

زن دوست دارد توسط یک مرد مورد محبت قرار گیرد؛ محبتی که قلبش به آن مطمئن باشد. نتیجه این محبت هم چیزی جز نوازش نیست. ولی مرد از زن انتظار دارد مورد اطاعت صمیمانه قرار گیرد. در این‌ صورت، مردی که فرمانده حقوقی است و زنی که فرمانده عاطفی، در کنار همدیگر به تعادل می‌رسند. مادر به فرزندان باید بگوید: از پدر خود اطاعت کنید تا عالی‌ترین تعادل در این خانواده شکل گیرد. فرزندان بدون تربیت و تعلیمات مذهبی خاص، به متعادل‌ترین وضعیت و اوج خلاقیت و شکوفایی می‌رسند. در مقابل، پدر باید به بچه‌ها بگوید: به مادر محبت کنید. پدر بگوید مبادا دل مادر بشکند و مادر بگوید مبادا غرور پدر بشکند. این‌ها تعابیر گوناگون کلید طلایی است.

زن باید غرور مرد را حفظ کند و مرد عاطفه زن را. گاه زن‌ها در مدیریت بسیار هوشمندترند؛ مثل پادشاهان قدیم که وزیر هوشمندشان به خوبی می‌دانست چطور اقتدار پادشاه را حفظ و او را مدیریت می‌کنند. زن زیرک؛ زنی است که اگر خواست مردش را اداره کند، او را در موقعیتی از سلطنت قرار دهد.

 

زن ریحانه‌ای است که نباید دلش را شکست

پناهیان دو حالت طبیعی در رابطه بین زن و مرد قائیل شد و ادامه داد: زن دو نقش را برای مرد بازی می‌کند، مرد هم دو نقش برای زن؛ این‌ها تعابیری از همان کلید طلایی است. زن در ارتباطش با مرد، گاهی حکم مادر این پسر را دارد و گاه حکم دختر این پدر. هم در رابطه همسری هم در رابطه‌های آزاد. اگر غیر این دو باشد، از طبیعت خود خارج و دچار بحران هستند و از زندگی لذت نمی‌برند.

گاه زن دوست دارد مثل مادر، نوازشگر مردی باشد که حتی از خودش مسن تر است. بسیاری از اوقات دیده شده دختری بیشتر از آنکه تشنه محبت پسری باشد، به خاطر دل‌رحمی با او ارتباط برقرار کرده،‌ تقاضای محبت پسر را دیده و حس مادری و زنانه‌اش جوشیده است (این‌که در محدوده شرع این عمل فساد است یا نه، بحث دیگری است). البته مردها نباید رندی کرده و از حس مادری دخترها سوءاستفاده کنند!

پناهیان در همین زمینه افزود: گاه هم همین زن دوست دارد برای مرد دختری باشد و او را جای پدر خود ببیند؛ پدری که دختر را مورد نوازش و محبت خود قرار می‌دهد. اصلا رابطه زن و مرد را نمی‌توان مساوی تلقی کرد! برعکس این رابطه برای مرد صادق است. گاه مرد دوست دارد مانند پدری که دختر را اداره می‌کند فرمان دهد و گاهی مثل پسری تمنای محبت و نوازش از مادر را دارد.

وی تصریح کرد: پدر و پسر هر دو باید غرورشان حفظ شود. هیچ مادری حق ندارد طوری به پسرش محبت کند که غرورش شکسته شود و هیچ پدری حق ندارد دل دختر خود را بشکند. پیامبر اکرم(ص) سفارش فرمودند: به دختران خود بیش از پسران محبت کنید. زن نیاز به این عاطفه دارد.

فلسفه بسیاری از احکام جاری بین زن و مرد که در آن تبعیض می‌بینید، همین قاعده است: زن از مرد عاطفه می‌خواهد و مرد از زن اطاعت. این رابطه قطع شده است و زن و مرد به صورت مساوی به هم علاقه دارند! رابطه بسیار شکننده، گیج کننده و دروغی. در سریال‌ها هم به وفور دیده می‌شود که زنی جلوی میلیون‌ها بیننده غرور مردی را می‌شکند. دعوای نمکی بین زن و مرد اصلا بد نیست، اما رسانه باید دعواهای زیبا نشان دهد. دل زن نباید شکسته شود، غرور مرد همین‌طور. حکم مو و شانه را دارد. شانه سخت است و مو نرم، اما شانه شیارهایی دارد که تعامل بین شانه و مو را هنگام شانه کردن برقرار می‌کند. کلید طلایی این است که مرد در مقام مرد بودن بداند زن از او چه می‌خواهد، زن در مقام زن بودن هم همین‌طور.

بنا بر این گزارش، پناهیان خطاب به زن‌ها گفت: خانم‌ها بدانند راهی که مردها به زن‌ها ظلم نکنند، این نیست که به او بگویند رئیس نباش، به آن‌ها بگویند رئیس باش و وقتی او خود را در موقعیت ریاست دید ظلم نخواهد کرد، وگرنه اگر مرد رئیس زن نباشد و ذلیل او باشد، نه تنها ظلم خواهد کرد، بلکه خیانت هم می‌کند. چاره اینکه زنی حق خود را از مردی بگیرد (عاطفه و دل او را) این نیست که زن بر مرد سیطره داشته باشد. نمی‌گویم رئیس زن باشد یا مرد. یک نوع ریاست برای زن است و یک نوع دیگر برای مرد. ریاست حقوقی که کارش با فرماندهی و اطاعت سامان پیدا می‌کند برای مرد، و ریاست عاطفی که مرد باید تمام عمر مواظب باشد که مبادا دل همسر خود را بشکند را به زن.

وی افزود: مرد نباید بنشیند با زن مذاکره کند، باید ببیند از چه چیز دلش می‌شکند و از آن پرهیز کند. نباید از گل نازکتر به زن گفت و او را ریحانه‌ای تلقی کرد که باید لطافت‌ روحی او حفظ شود، در عین حال زن غیرت و محکمی مرد را هم می‌خواهد. امیدوارم از کلید طلایی رابطه زن و مرد (توجه به اختلافات بین این دو) بهره برده و البته از آن سوءاستفاده نکنید.

 

حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در پایان سخنان خود، زن‌ها را از اطاعت‌های بی چون و چرا و نابجا نهی و تصریح کرد: توجه خانم‌ها را به سودجویی در جامعه جلب می‌کنم که تنها یک شیرمرد ـ مقام معظم رهبری ـ به آن اعتراض کرد؛ آنهم منشی شدن زن‌ها در ادارات است. با این تفکر که زن اطاعت‌پذیر است. زن یک اطاعت‌هایی (نه اطاعت مطلق) را دوست دارد از مرد داشته باشد و از این طریق ارضا می‌شود، اما همین زن که استعداد بعضی اطاعت‌ها را راحت‌تر دارد، در ادارات مورد سودجویی قرار گرفته و وقتی به خانه می‌رود به او می‌گویند: از مرد خود اطاعت نکن!  پررو می‌شود.

 

خدا بی تقواها را ول نمی کند !

سخنان حجت الاسلام پناهیان؛ در مسجد امام خمینی بازار:
اصلا زندگی یعنی تعامل با خداوند نه تعامل با دیگران! همه زندگی همین طور است. «فأینما تولّوا فَثَمّ وجهُ الله» هر جا رو کنی، روی خدا آن جاست. اصلا ما در محاصره خداوندیم. مستقلّ از خدا نیستیم.
خلاصه ای از سخنرانی ن حجت الاسلام پناهیان در ۲۱ محرم الحرام؛ در مسجد امام خمینی بازار را بخوانید:
با توجه به آیات و مفاهیم قرآن کریم، آدم احساس می کند خداوند متعال بیش از آن که به انجام خوبی و ترک بدی تأکید داشته باشد، بیشتر به نفسِ تقوا توجه دارد.
معنای این حرف نفیِ اخلاقیات نیست. اما خداوند بیشتر از این که بر فهرست کردنِ خوبی و بدی تأکید داشته باشد، بر تقوا تأکید دارد.
برای خداوند بیشتر مهم است که خداترس باشیم. خدامحور باشیم. «به خاطرِ خدا بودنِ کارها» مهم است نه «خودِ کار خوب و بد».
وقتی آدمی می بیند خداوند متعال بیشتر از این که اعمال خوب و بد را فهرست بکند به تقوا تأکید دارد، معنیش این است که خداوند را باید خیلی رعایت کنیم. باید خدا را بیشتر در نظر گرفت. خب این کار خود بخود باعث می شود بدی ها و خوبی ها نیز در زندگی مان تنظیم شود.
ماها نمی توانیم ۲۴ ساعته، فهرست را مدّ نظر بگیریم و مورد به مورد رعایت کنیم. اگر ما خدا را خیلی حاضر بدانیم و خدا ترسی را در وجودمان زیاد کنیم تعداد خطاهایمان هم کم خواهد شد. در روایت دارد هر کس خدا را رعایت کند، خدا هم او را نگه می دارد و محافظت می کند از خطایا، مثل بزرگتری که مواظب بچه است.
پس تقوا چیست؟ یعنی من رابطه ام را با خدا حفظ کنم. او از دست من ناراحت نشود. محبت به خداوند باید به شکل مراقبت از دستورات خداوند ظهور پیدا کند.
یکی از آثار تقوا این است که خدا می آید داخل زندگیمان. آدم های خوب ، بیشتر از این که آدمِ خوبی باشند، با تقوا هستند، با خدا هستند. خدا هم آن ها را مراقب است، خوبشان می کند! خدا نگهشان می دارد!
خداوند متعال در قرآن می فرماید: «و أستعینوا بالصبر و الصلاة». کمک بگیرید! خودتان به تنهایی نمی توانید. عبارات مختلفی در قرآن هست که همه چی را منوط به کمک از خداوند نموده است. خدا انسان را وِل کند، انسان نمی تواند!
انسان موجود ضعیفی است و فقیر به سمت خداوند است. اصلا بنا نیست ماها آدم خوب و کاملی باشیم. نمی توانیم. نمی شود! انسانْ، ضعیف تر از آنی است که بدون خدا، بتواند آٔدم خوبی بشود. اصلا نمی تواند.
اصلا زندگی یعنی تعامل با خداوند نه تعامل با دیگران! همه زندگی همین طور است. «فأینما تولّوا فَثَمّ وجهُ الله» هر جا رو کنی، روی خدا آن جاست. اصلا ما در محاصره خداوندیم. مستقلّ از خدا نیستیم.
هر جا رو کنی، خدا را باید ببینی. پس اصلا زندگی یعنی تعامل با خدا. ۲۴ ساعت با خدا رو در رویم. در هر جا و در هر حال.
مهم این نیست که ما خوب زندگی کنیم یا نه. مهم این است که ما با خدا خوب تعامل می کنیم یا نه. اصل و فرع را نباید قاطی کرد. اصلْ، تعامل با خداست. در سایه ی این تعامل و مراقبت، کار خوب هم باید انجام دهیم.
تقوا، چرا عمده مطلب است؟ چرا تقوا، نسبت به خوب بودن اصل است؟ بنده خیلی مطالعه کردم دیدم واقعا تقوا برای خداوند، موضوعیت دارد. مهم است. چرا که اگر آدم تقوا داشته باشد، خدا او را از باقی خطایا نگه می دارَدَش.
حتی خداوند مشکلاتِ دنیا را درست می کند. ما را در برابر مشکلات نگاه می دارد. در برابر مشکلات دنیا هم تنها نمی گذارد.
نگاهِ متّقیانه ی آدمی، این خودش عالی ترین ذکر و به یاد بودنِ خداست. هر کس هم به یاد خدا باشد، بر طبق آیه قرآن، از گرفتاری و تنگی رهایی می یابد.
باید دعا کنیم که : خدایا ! به من توفیق بده مراقبت باشم. اگر کسی بنا داشته باشد، مراقب خدا باشد، خدا هم نظرِ لطف به او می کند. کمکش می کند.
خداوند انقدر توبه را راحت می پذیرد! بنا داشته باش خدا ترس باشی. بنا داشته باش. مراقب خدا باش. همه چی درست می شود.
اگر آدمی تقوا نداشته باشد، کار به جاهای باریک می کِشد! اگر تقوا نداشته  باشد چه می شود؟ بی تقوایی یزید را درست می کند. از بی تقوایی یزید ها رشد کردند و از بی تقوایی بود که امام حسین(ع) به آن طور شهادت رسید.

سبك زندگي از منظر امام رضا عليه السلام

به مناسبت آغاز ماه ربيع الاول

سبك زندگي از منظر امام رضا عليه السلام

 

1. ارتباط فامیلی را حفظ کنید!

امروزه بیشتر ارتباطات، حالتی مجازی به خود گرفته اند در حالی که ما نیازمند دیدار یکدیگر و بودن در کنار هم هستیم. انسان امروزه با آنکه توانسته به دیگر کشورها سفر کند، مدعی است برای دیدار بستگان و همسایگان خود، وقتی ندارد. عده ای نیز مسائل اقتصادی را بهانه می کنند و گروهی دیگر، ناسازگار بودن روحیه خود با دیگران را برای قطع ارتباط، توجیه می آورند. دیدگاه امام رضا علیه السلام در این باره شنیدنی است: «با خویشاوندانت هرچند به جرعه آبی باشد، ارتباط داشته باش. بهترین نوع پیوند خانوادگی، آن است که از رنجاندن اقوام پرهیز کنی».1

 

2. با اندکی توجه به دیگران، زندگی بهتری داشته باشید.

اگر از شما بپرسند بهترین زندگی از آنِ چه کسی است، پاسختان چیست؟ ملاک شما برای یک زندگی ایدئال کدام است؟ پاسخ شما هر چه باشد، خوب است با پاسخ دانای خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اندکی مقایسه شود. امام رضا علیه السلام به دوستان خود می فرمود:

بهترین زندگی را کسی دارد که زندگی شخص دیگری را نیز در سایه خویش نیکو و خوش دارد و بدترین زندگی برای کسی است که تنها خود را در زندگی اداره کند. بی شک، بدترین مردمان، کسی است که کمک و یاری اش را دریغ دارد و به تنهایی غذا بخورد و برده و زیر دستش را شلاق بزند. قدر نعمت هایی را که در دست دارید، بدانید و مطمئن نباشید که همیشه برای شما باقی خواهد ماند. اگر از دستتان رفت، چه بسا برنگردد.2

 

3. از دارایی اندک و حلال خود لذت ببرید.

داشتن درآمد درست و مناسب، امری پسندیده و لازم برای یک زندگی آبرومندانه است، ولی متأسفانه، تب پول دار شدن در عده ای سبب شده است تا همه زندگی خود را وقف کار کنند. این گروه فراموش کرده اند که کار برای زندگی است، نه زندگی برای کار. زیاده روی در به دست آوردن پول، آن هم به هر قیمت ممکن سبب شده است تا بسیاری افراد از نعمت آرامش در زندگی، محروم بمانند. برای در امان بودن از چنین آسیبی، بجاست قدری در سفارش امام رضا علیه السلام اندیشه کنیم: «هر کس به مال حلال اندک قانع باشد، زندگی بر او آسان خواهد شد و خدای تعالی مشکلات زندگی و راه حل های آن را به او نشان می دهد و سرانجام با ایمانی سالم از دنیا به خانه آخرت خواهد رفت».3

 

4. پاکیزه و آراسته باشید.

روابط اجتماعی، بخشی از برنامه های روزانه ما را پر می سازد. هر کدام از ما در هر سن و موقعیتی، ناگزیر از برقراری ارتباط با دیگران هستیم. در این زمینه، توجه به نکاتی ریز در کنار رعایت دیگر مهارت های ارتباطی، می تواند حضور اجتماعی ما را جذاب تر کند. آراستگی و معطر بودن، از معیارهایی است که هم در ارتباطات فردی کاربرد دارد و هم در رابطه های اجتماعی. از این رو، در سفارشی از امام هشتم چنین آمده است:

«شایسته نیست هیچ گاه انسان عطر و بوی خوش را ترک کند و اگر در هر روز برایش ممکن نیست، دست کم یک روز در میان عطر بزند و اگر این مقدار هم نتواند، هفته ای یک بار یا در هر جمعه عطر بزند و این کار را ترک نکند». 4

 

5. در برابر وضعیت دیگران، بی توجه نباشید.

توجه به وضعیت دیگران، سبب افزایش رضایت از زندگی می شود و انسان ها را در محیطی سرشار از مهرورزی و صمیمیت، به شکوفایی سوق می دهد. در ترغیب به این مسئله، اسوه ای برای ما معرفی شده است که در اوج عزت مندی، از انجام دادن کارهایی که برایش ممکن بود، دریغ نمی ورزید تا نیازمندان را نقطه امیدی باشد. امام رضا علیه السلام در معرفی این الگوی رسیدگی به محرومان، می فرماید: «خداوند، ابراهیم علیه السلام را خلیل و دوست خود برگزید؛ زیرا هیچ حاجتمندی را بدون انجام دادن خواسته اش رد نمی کرد و از کسی هم جز خداوند عزوجل حاجتی نمی خواست».5

 

6. همراهان دینی خوبی برای یکدیگر باشید.

دوستی و همراهی کردن، یکی از دشوارترین کارها در دنیایی است که سودجویی، سراسر وجود آدم ها را فرا گرفته است. در دوران کنونی، انسان خزیده در تار و پود خود که حاضر نیست دیوار تنهایی را بشکند و از تارهای مجازی تنیده به دور خود، خارج شود، نیازمند نصیحت گری است که کلام او تا اعماق جانش نفوذ کند و دلش را طراوتی نو بخشد. امام رضا علیه السلام همه پیروان خود را به دوستی واقعی و با برنامه پیشنهادی مشخص، فرا می خواند و در سفارشی معنوی می فرماید:

 

هر فرد، موظف است برادر دینی خود را از صمیم قلب دوست بدارد، از نظر مالی به او کمک کند و در مقابل ستم دیگران، او را یاری دهد. مؤمن هرگز به برادر دینی خود ستم نمی کند، او را فریب نمی دهد، به او خیانت نمی کند و غیبت او را روا نمی دارد.6

 

7. کلیدهای زندگی لذت بخش را به یاد داشته باشید.

از خوراک خود کم کنید تا بدنی سالم و مقاوم در برابر بیماری داشته باشید.7

خسیس و حسود نباشید. هیچ خسیسی طعم آرامش و هیچ حسودی طعم لذت از زندگی را نخواهد چشید.8

خاموشی و سکوت، یکی از درهای حکمت است. خاموشی، محبت آورد و راهنمای پرخیری است.9

هم نشینی با بدان، موجب بدگمانی به نیکان است.10

شما که نمی توانید مردم را با دارایی خود راضی کنید، پس بکوشید تا با روی خوش و خوی نیکو، خشنودشان سازید.11

بر حق شکیبا باشید، اگرچه تلخ و ناگوار باشد.12

آن کس که زمانه را سرزنش کند، سرزنشش به طول می انجامد.13

عفو، آن زمان پسندیده است که با سرزنش و ملامت همراه نباشد.14

کیفر ناشکری، سریع تر از عقوبت دیگر گناهان است.15

امام مهربان، دوست، امین و دلسوز امت و همانند مادری است که عاشقانه به خردسال خود عشق می ورزد.16

 

8. اللّهمّ عَجِّلْ لِوَلیکَ الْفَرَجْ

فرهنگ یاد کردن از مهدی موعود و آموزش دیگران به احترام و دعا برای آن حضرت، از دیرباز در دستور کار معصومان علیهم السلام بوده است تا مردمان دوره ما را در این مسئله، حیران و سرگشته رها نسازند. امام رضا علیه السلام در یکی از مجالس خراسان، با شنیدن نام «قائم» به پا خاست و دست مبارکش را بر سر نهاد و فرمود: «خدایا فرجش را نزدیک و ظهورش را آسان گردان».17

 

پی نوشت ها :

1. حسن بن علی بن شعبه حرانی، تحف العقول، سخنان امام رضا7.

2. همان.

3. اعیان الشیعه، ج4، ص28.

4. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا7، ج1، ص570.

5. دادگستر جهان، ص25؛ الزام الناصب، ص81.

6. همان، ج59، ص142.

7. اعیان الشیعه، ج4، ص28.

8. تحف العقول، سخنان امام رضا7.

9. هشتاد و هشت کلام از هشتمین امام، به کوشش: حسین حائری، ص96.

10. همان، ص43.

11. همان، ص55.

12. همان، ص53.

13. همان، ص73.

14. همان، ص70.

15. سید محمد حسینی قزوینی، در حریم طوس، ص247.

16. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص333.

17. همان، ج2، ص389.

منبع : فصلنامه اشارت، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما، شماره 148.

روزهاي پاياني غم و اندوه ائمه معصومين

به مناسبت ايام سوگواري دهه و روزهاي پاياني ماه صفر
 
اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ وَاَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يا اَبَاالْقاسِمِ يا رَسُولَ اللّهِ يا اِمامَ الرَّحْمَةِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.

خدايا از تو درخواست دارم و به سويت روى آوردم به وسيله پيامبرت، پيامبر رحمت محمّد(درود خدا بر او و خاندانش) اى ابا القاسم، اى فرستاده خدا، اى پيشواى رحمت، اى آقا و مولاى ما، به تو رو آورديم و تو را واسطه قرار قرار داديم، و به سوى خدا تو را وسيله ساختيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت‏ كن.
 
يا اَبا مُحَمَّدٍ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَيُّهَا الْمُجْتَبى يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ.
 
اى ابا محمّد، اى حسن بن على، اى برگزيده،‏ اى فرزند فرستاده خدا، اى حجّت خدا بر بندگان، اى آقا و مولاى ما، به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم، و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، براى ما نزد خدا شفاعت كن.
 
يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسى اَيُّهَا الرِّضا يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ

اى ابا الحسن‏، اى على بن موسى، اى رضا، اى فرزند فرستاده خدا، اى حجّت خدا بر بندگان اى آقا و مولاى ما به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم و تو را پيش روى حاجاتمان نهاديم، اى آبرومند نزد خدا، برای ما نزد خدا شفاعت كن.
 
*********
فرارسیدن سالروز رحلت جانگداز پیامبر گرامی و عظیم‌الشأن اسلام حضرت رسول اکرم(ص)،
 شهادت دومین اختر تابناک ولایت و امامت حضرت امام حسن مجتبی(ع)
 و سالروز شهادت جانسوز هشتمین گوهر درخشان آسمان ولایت و امامت، عالم آل محمد(ص) حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)
 بر شیفتگان و ارادتمندان خاندان عصمت‎‎ و طهارت(ع) و تمامی مسلمین جهان تسلیت باد.

شهادت حضرت امام رضا عليه السلام

يا رئوف

 

بر در دوست به امید پناه آمدهایم

همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم

چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان

لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ایم

*******

امروز که سر بر حرمت می آیم

انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو! به غریبی سوگند

دل کندن از این ضریح مشکل شده است

*******

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

*******

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟

بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟

گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم

ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی

 

پیشاپیش سالروز شهادت هشتمين اختر تابناک ولايت و امامت ، خورشيد پر نور ايران زمين ، امام رضا عليه السلام را به همه رهپويان راه حق تسلیت می گویيم.

احساس رضایت

احساس رضایت

نویسنده: الهه عزیزی

مفهوم حقیقی رضایت از زندگی یعنی نگرش مثبت فرد نسبت به زندگی کنونی، با تمام مشکلات و سختی‌ها، تلخی‌‌ها و ناکامی‌ها و در کنار آن پیروزی‌ها و موفقیت‌ها، شادی‌ها و پرورش استعدادها

 

احساس رضایت

وقتی به زمانی فکر می کنیم که بچه بودیم و با دوچرخه برای مادرمان خرید می کردیم یا وقتی که در اتوبوس بلند می شدیم که بزرگتری بشیند یا زمانی که تو مدرسه خودمون تکالیفمونو درست انجام می دادیم و آخر سال شاگرد اول می شدیم، وقتی در رشته ای که می خواستیم قبول شدیم و سر کاری رفتیم که دوستش داشتیم و وقتی ازدواج موفق داشتیم و یک کانون گرم خانواده و همین حالا که خاطرات وتجربیات خوب زندگی مان را مرور می کنیم چه احساسی به ما دست می دهد؟
احساسی که مارا به سوی تکرار تجربه اش سوق میدهد چیست؟
احساس رضایت

 

احساس رضایت چیست ؟

برای شناخت چیستی آن، اول میریم دنبال اینکه احساس رضایت چه چیزی نیست؟


1-رضایت از زندگی در تصور عده‌ای به معنی امید به آینده است، نظر شما در این باره چیست؟ امید به آینده یکی از نتایجِ رضایت یا عدم رضایت از زندگی است، به طوری‌که وقتی شخصی در زندگی خود احساس رضایت می کند امیدوارتر است. و در واقع رضایت از زندگی مفهومی بسیار کلی‌تر از امید به‌آینده دارد.


2- رضایت زندگی به نظر عده‌ای دیگر یعنی ایده‌آل بودن تمام شرایط مکانی و زمانی و فراهم بودن تمام امکانات برای زندگی سالم و بی‌دغدغه آیا این درسته؟
پس تکلیف کسانی که همه امکانات را دارند و از زندگی احساس ر ضایت نمی کنند یا افرادی که از حداقل امکانات بهره مندند و از زندگی احساس رضایت می کنند چیست؟
در حالیکه مفهوم حقیقی رضایت از زندگی یعنی نگرش مثبت فرد نسبت به زندگی کنونی، با تمام مشکلات و سختی‌ها، تلخی‌‌ها و ناکامی‌ها و در کنار آن پیروزی‌ها و موفقیت‌ها، شادی‌ها و پرورش استعدادها


3- تسلیم شرایط شدن و کوتاه آمدن نیز با بحث رضایت از زندگی متفاوت است و این تفاوت از آنجا ناشی می‌شود که رضایت از زندگی یعنی تمام شرایط، محدودیت‌ها، آزادی‌ها را دیدن و برای رسیدن به هدفی متناسب با امکانات موجود تلاش کردن، اما تسلیم شرایط شدن یعنی زندگی را همینطور که هست و با همین شرایط قبول کردن و به همین وضع راضی شدن. در اولی تحول و تلاش و کوشش وجود دارد و در حالی که در دومی یعنی تسلیم شدن رکود و عدم تحرک برای تحول به چشم می خورد

احساس رضایت به این معناست که با همین امکانات ،محدودیت ها ،موفقیت ها وشکستها وضع کنونی ما به وضع وشرایطی که ایده آل ماست نزدیک باشد.پس ما یک وضع موجود داریم و یک وضع مطلوب و ایده‌آل. یعنی یک وضعی که اکنون در آن به سر می‌بریم و یک وضعی که در آرزوها و ایده‌آل‌هایمان می‌خواهیم باشیم. حالا اگر فاصله آنچه که هستیم و داریم، با آنچه که دوست داریم و آرزو داریم و هدف ماست، خیلی زیاد باشد، حسرت می‌خوریم و احساس نارضایتی می کنیم ولی اگر اینها نزدیک به هم باشندو وضع وشرایط کنونی ما در مسیر شرایط و وضعیت ایده آلمان باشد به این می‌گوییم: رضایت از زندگی.
پس معنای رضایت از زندگی، در یک کلام، این است که داشتنی‌ها و امکانات من، با اهدافم نزدیک باشد . در واقع، هر چه ای کاش‌های یک نفر کمتر باشد، احساس رضایت از زندگی‌اش بیشترو با کیفیت تر است.


رضایت از زندگی را از دو جهت می توان نگاه کرد :

1-رضایت از زندگی بیرونی یعنی عوامل بیرونی موثر در احساس رضایت را داشته باشیم که به این رضایت عینی و بیرونی و واقعی است.

2-جنبه دیگر احساس رضایت ذهنی و درونی است که متاثراز افکار باورها و انتظارات ماست .این دو از هم جدا نیستند و بر یکدیگر تاثیر گذارند اما احساس رضایتی که حاصل باورهای ماست عمق بیشتری دارد. این احساس یعنی آن چیزی که من واقعاً باور دارم و در باورهایم از آن راضی‌ام و گاهی اوقات هم ممکن است تمام عوامل بیرونی احساس رضایت را دارا باشیم ، ولی از نظر ذهنی، آن راتجربه نمی کنیم.با این حال هرچند که رضایت از زندگی یک احساس درونی است، اما میتوان آن را ناشی از تجارب فردی درجهان بیرون در نظر گرفت.

 

برخی از این تجارب موثر بیرونی در احساس رضایت درونی شامل موارد زیر میشود:
1-
سطح تحصیلات: هرچقدر سطح تحصیلات فرد بالاتر باشد، میزان رضایت او از اوضاع فردی و در نهایت از زندگی افزایش می‌یابد اما دوباره باید تاکید کرد که داشتن سطح تحصیلات بالاتر ویا دیگر عوامل موثر بیرونی به تنهایی تضمین کننده تجربه عمیق این احساس در ما نیستند.
2-
پایگاه اجتماعی: هرچند بعضی از صاحب‌نظران جامعه‌شناسی بر این باورند که «طبقه در جوامع امروزی نسبتا بی‌اهمیت شده است اما باز میزان احساس رضایت از زندگی متأثر از سطح پایگاه اجتماعی فرد است. به عبارت دیگر افراد دارای پایگاه‌های اجتماعی مختلف میزان متفاوتی از رضایت از زندگی راخواهند داشت.
3-
گروه همسالان: یکی دیگر از عوامل مهم در رضایت از زندگی، نوع نگرش دوست صمیمی فرد در زمینة رضایت از زندگی است. گروه‌های دوستی (همسالان) اغلب در سراسر زندگی شخصی اثر و اهمیت خود را حفظ می‌کنند به ویژه در نواحی که تحرک اجتماعی زیاد نیست و حتی در جایی که اینگونه نباشد باز احتمال دارد که روابط گروه همسالان در محل کار یا در حوزه های دیگر معمولا در شکل دادن به نگرشها و رفتار افراد تاثیر مهمی داشته باشد.
4-
اعتقادات مذهبی: میزان اعتقادات مذهبی نیز نقش مهمی در میزان رضایت از زندگی دارد.
لوئیس، با انجام دادن یک مطالعه در مورد «اثرات دین بر سلامت روانی»، دریافت که افراد دارای نگرش دینی بالا، نسبت به افرادی که سطح نگرش دینی پایین‌تری داشتند، احساس رضایت بیشتری از زندگی خود دارند وشادترند.


اما عامل مهمتر در تجربه احساس رضایت
افکار، انتظارات وباورهای ماست. اینکه در یک موقعیت مشترک چه طور می شود هر یک از افراد به شکلی فکر کنند،احساس و به دنبال آن رفتار متفاوتی از خود نشان دهند؟درمورد احساس رضایت هم می توان گفت چه در ذهن ما اتفاق میافتد چگونه فکر می کنیم و چه باورهایی پشت این افکار ما وجود دارد که مارا به سوی احساس رضایت یا نارضایتی سوق میدهند؟


فرض کنیم از دونفرکه با موقعیت های مشترک زیادو شبیه به هم مواجه شدند می پرسیم از زندگی خود راضی هستید یانه؟


یک نفراز انها میگوید از زندگی خود راضی است و دیگری می گوید از زندگی خود راضی نیست این دونفر چه طور فکر میکنند و چه باورهایی دارند که احساس متفاوتی را تجربه می کنند یکی راضی است و دیگری ناراضی

اگر از فردی که ناراضی است بخواهیم از افکارش برایمان بگویدو اگر بخواهیم افکاری که شبیه هم هستند در یک طبقه قرار دهیم به چند طبقه برخورد می کنیم مثل :


1-
تفکر سیاه وسفید: همه آدم ها یا همه چیز یا خوب هستند یا بد و حد وسطی وجود ندارد .افراد ناراضی چون همه چیز باید ایده آل باشد تا آنها راضی کند که در زندگی واقعی کمتر چنین چیزی امکان پذیر است از همه چیز و همه کس ناراضی هستند و نالان.


2-
تعمیم دهی :افراد ناراضی شکست ها و ناکامی حتی کوچک وناپایدار را به تمام زندگی خود تعمیم می دهندو مدام انتظار شکست از خود دارند. طبیعی است که احساس غالب بر این افکارشان نارضایتی می شود.چون این افراد بیشتر تمرکزشان بر قسمتهای سخت ومنفی تجاربشان است همین بخش از تجاربشان را تعمیم میدهند وخود را فردی میدانند که هیچ گاه احساس رضایت نداشته وخوشبختی را نچشیده اند.


از طرفی باورهای ما که تفسیر اطلاعات و داده هایی که به ذهن ما می رسد را برعهده میگیرد از کودکی تحت فرهنگ و تربیت خاصی در ما ریشه می دواند و ما افکار خودرا در چهارچوب این باورها پیش میبریم . مثلا اگر از کودکی هر قدمی که برمیداشتیم هر بازی می کردیم با انتقاد و امر ونهی مواجه می شدیم "که تو نمی توانی" باور به نتوانستن در ما شکل می گیرد و ما دست به هر کاری که می زنیم این باور روشن ترین باور ماست که تو نمی توانی و از آنجایی که ما این باور را درونی کردیم و به نوعی در ذهن ما ملکه شده . ماهم با تمام وجود وفاداری خود را به این باور در مراحل و شرایط زندگی ثابت می کنیم و خود را در کارهایی اسیر می کنیم که باور ما به نتوانستن تایید شود.

حال فردی که باور دارد ناتوان از انجام کارهاست چه طور می تواند از خود و زندگی خود راضی باشد؟
چه باید کرد؟


تغییر باورها سخت است اما شدنی. اگر ما توجه وتمرکزمان را از افکار منفی بگیریم جنبه های مثبت وقایع را ببینیم وبه تدریج خود خود آفریننده وقایع مثبت شویم کم کم باورهای ما هم زیر سوال میرود وبا فروریختن باور های قبلی از نو ساختمان باورمان را این بار با معماری درست میسازیم.


ارتباط احساس رضایت از زندگی باشادی:
رضایت از زندگی مفهوم بسیار نزدیکی با شادکامی دارد، به طوری‌که کسی که از زندگی خود راضی است احساس شادی بیشتری نسبت به کسی که از زندگی خود ناراضی است دارد ویابر عکس کسی که شادتراست از زندگی خود راضی تراست. .


بد نیست بدانیم
شادی ها دو نوع است:
شادی‌های حسّی و گذرا مثل تفریح کردن،خندیدن و ....شادی‌های اصیل و پایدارمثل اینکه می گوییم فلانی آدم شادیه درمورد این فرد شادی به عنوان غالبش دراومده وتظاهر یا خودفریبی نیست

رضایت از زندگی، به شادی‌های اصیل و پایدار، نزدیک‌تر است. و در واقع وقتی انسان راضی باشد از خود یا زندگی به طور کل ، معنایش این است که یک شادی اصیل و پایدار دارد. می‌شود گفت که اینها (شادی و رضایت از زندگی)، گاهی اوقات، نزدیک هم هستند و بعضی اوقات، نتیجه یکدیگرند. یعنی این که رضایت از زندگی هم می‌تواند باعث ایجاد شادی اصیل و پایدار ‌شود.


شادی‌های موقّت هم در ایجاد رضایت از زندگی، بسیار مؤثّرند؛ چون اگر کسی آن شادی‌های اصیل درونی را داشته باشد، ولی موقّتاً کسل باشد و نشاط نداشته باشد، این آدم می‌تواند از طریق عواملی (مثل صحبت کردن با دوستان و یا برخورد با طبیعت)، این شادی را در خودش ایجاد کند.
اگر ما دردرونمان شاد نباشیم وتوجهی به این ناشاد بودن درونی نداشته باشیم پرداختن به این شادی‌های گذرا می‌تواند یک نوع فرار و یا یک نوع مکانیسم دفاعی باشد، هر چند که مثبت‌اند و شخص را از ناراحتی دور می‌کنند. پس استفاده از شادی‌های گذرا برای ایجاد نشاط، به شرطی خوب است که انسان را تشویق کند که بتواند به دنبال شادی درونی برود؛ ولی اگر دنبال آن شادی‌ پایدار نرود و دائم دنبال این گونه شادی‌های گذرا باشد، بیم آن می‌رود که این شادی‌های مثبت گذرا، به شادی‌های منفی گذرا تبدیل شوند.

برای اینکه انسانی باشیم که از درون شاد است واحساس رضایت می کند یک تربیت مستمر و طولانی نیاز است که از همان زمانی که ما تصمیم به بچه دارشدن میگیریم در ذهن داشته باشیم که فرزند شادی را تربیت کنیم ،اگر به کودکمان اجازه شادبودن بدهیم حتی زمانی که خود حوصله نداریم و ناشاد هستیم واگر به او بیاموزیم چه طور نگاه وباور مثبتی داشته باشد،وقایع مثبت را جذب کنند وسپس از داشتن این تجارب مثبت شاد وراضی شوندودر نهایت اگر بابزرگ شدن شادی های خودرا کوچک نکنیم واز شادبودن آدم بزرگها نترسیم می آموزیم از درون شاد باشیم واحساس رضایت کنیم.


ارتباط احساس رضایت با گذشته :

یک سوال برای ارزیابی احساس رضایت در زندگی می توان این باشد که اگرزندگی گذشته خود را یک لحظه درنظر آورید اولین حسی که وجود شمارا فرا می گیرد چیست؟
چه از گذشته خود راضی باشیم وچه ناراضی باید بدانیم این گذشته نبوده که احساس کنونی وشاید آینده شما از زندگی تان را را تحت تاثیر قرار م‌داده چون گذشته، گذشته است و هیچ‌قدرتی ندارد بلکه این تصویری از گذشته است که در ذهن‌مان نگه داشته ایم .پس یک بار دیگر قدرت خودرا مرور کنیم که چه طور می توانیم به گذشته بیجان جان دهیم وبه احساس کنونی خود از زندگی جهت دهیم در حالیکه این افکار، باورها و ارزش‌هایی که به صور مختلف کسب نموده‌ایم هستند که چارچوب‌ها و ساختارهایی را در ذهن ما می‌سازند و ما براساس آنها یا ساختارهای ذهنی اطلاعات دریافتی از محیط پیرامون را پردازش می‌کنیم. بنابراین می‌توان چنین گفت که ما اطلاعات محیط پیرامون خود را به صورت خام ادراک نمی‌کنیم، بلکه ذهن هر یک از ما دارای چارچوب‌ها یا ساختارهایی است که بر مبنای آن به دنیا و محیط پیرامونمان می‌نگریم. وبعد با تکرار فکر کردن در قالب این چهارچوب ها احساساتی کلی مثل رضایت از زندگی یا نارضایتی از زندگی را از خود نشان می دهیم.


احساس رضایت از زندگی در ارتباط آن با جامعه:
وقتی در جامعه ای احساس نارضایتی به وفوردیده میشود آیا می توان آن را نادیده گرفت وبه حساب باور ها وافکار هریک از افراد جداگانه گذاشت؟
رضایت از زندگی یک نشانه است. کاهش عمومی احساس رضایت از زندگی، ممکن است دلالت بر افزایش ویژگیهای منفی جامعه همچون بیگانگی، بی قدرتی،بی اعتمادی و .. داشته باشد و میتوان آن را همچون هشدار و زنگ خطری برای جامعه تلقی کرد.
میزان احساس رضایت از زندگی عمومی افراد همچنین حاکی از نگرش و ارزیابی افرادجامعه نسبت به وضع موجود است.اگر احساس رضایت به خوبی در چهره و رفتار مردم آشکار باشد می تواند نشان از ارزیابی و نگرش مثبت افراد از شرایط جامعه خود باشد.

ماجرای پول و احساس رضایت:
اگرچه داشتن پول در احساس رضایت بی‌تاثیر نیست؛ اما راه رسیدن نیز نیست. پول داشتن به طور مستقیم وبی واسطه احساس رضایت واقعی را کمتر برای ما به ارمغان می آورد بلکه پول با تامین استقلال،بهبود ارتباطات به خاطرسرمایه گذاری برروی نیازهای ثانویه مثلا نیاز به دلبستگی پس از تامین نیازهای اولیه ما به خوردن و...و همچنین داشتن امکانات برای سفر کردن و آشنایی با افراد جدید و در نهایت با یادگیری مهارت های مختلف احساس رضایت را در ما ایجاد میکند.در واقع داشتن پول زیاد در صورتی احساس رضایت را برای ما به همراه دارد که زندگی مارا عمودی بالا نبرد وکیفیت زندگی خودرا هم از دست ندهیم

ارتباط خود آگاهی با احساس رضایت:
خودآگاهی به این معنی است که افراد چگونه به خود نگاه می‌کرده و براساس این دید چه احساسی پیدا می‌کنند؟


نوع خودآگاهی ما، پیش‌بینی کننده‌ی احساس رضایت از خودمان و زندگی است و به نظر می‌رسد، احساس رضایت نیازی است که تقریباً تمام فعالیت‌های ما معطوف به آن می‌باشد. این‌که با تغذیه، ورزش و نظافت، سلامت خود را تأمین کنیم، سعی نمایید شغلی را به‌دست آوریم که هم به آن علاقمند باشیم و هم برآورنده نیازهای روزمره‌مان باشد، به دیگران کمک کنیم، این‌که و به مسافرت برویم، نایل شدن به تک‌تک این هدف‌ها منجر به احساس رضایت ما از خود خواهد شد. احساس راضی نبودن ، نشانه‌ایست، به فرد هشدار می‌دهد که نیاز به تغییر دارد.

اصلی‌ترین و اساسی‌ترین بخش این تغییر با کار بر روی خودآگاهی شکل می‌گیرد. ممکن است این ذهنیت پیش بیاید که پس از عمری با خود زیستن، قاعدتاً باید خود را بشناسیم. ولی با کمال تعجب می‌بینیم که عده‌ قلیلی به این مهم نایل آمده‌اند. ما کمتر حاضریم وقتی را صرف این کنیم که ببینیم دارای چه خصوصیاتی هستیم و به‌ندرت می‌توانیم به‌طور منظم ارزش‌ها، علایق، چیزهایی که دوست نداریم، اساس باورهایمان یا سبک‌ زندگی‌مان را تجزیه و تحلیل نماییم. ما فقط در تکاپو هستیم کارهایی که دیروز انجام دادیم، را امروز کم و بیش تکرار کنیم و به احتمال همین عمل را فردا و روزهای بعد هم انجام می‌دهیم.


خودآگاهی یعنی آگاهی یافتن و شناخت اجزای وجود خود؛ شناخت مواردی همچون خصوصیات ظاهری، احساسات، افکار و باورها، ارزش‌ها، اهداف، گفتگوهای درونی و نقاط قوت و ضعف خود. به عبارت ساده‌تر، این‌که شما از نظرظاهری چه ویژگی‌هایی دارید؟ از نظر عاطفی در چه شرایطی هستید. آیا معمولاً گوشه‌گیر و منزوی هستید یا شلوغ و پر سر و صدا؟چه نقاط قوت و ضعف و یا چه ویژگی‌های مثبت یا منفی دارید؟ بسیاری دیگر از این موارد همگی جزء “خود” شما است.


اجزاء خودآگاهی


1- شناخت ویژگی‌های جسمانی و بدنی
در نظر هر یک از ما انسان‌ها، برخی از ویژگی‌های ظاهریمان مثبت و برخی دیگر منفی است. برای مثال “شما داشتن چشمانی آبی را برای خود یک ویژگی مثبت ارزیابی می‌کنید، اما از این که کمی چاق هستید احساس خوبی ندارید. شناخت ویژگی‌های ظاهری لازمه خودآگاهی است. شما می‌توانید با تکیه بر نقاط مثبت و با احساس رضایت حاصل از این نقاط قوت در جهت برطرف نمودن نقاط ضعف خویش اقدام نمایید.


2-
شناخت توانایی‌ها و مهارت‌های خود
شناخت نقاط قوت
همه ما یک‌سری صفات خوب داریم. هیچ کس نیست که خصلت خوبی نداشته باشد. برخی از این ویژگی‌ها برای شما کاملاً آشکار است و برخی دیگر را به خوبی نمی‌شناسید و باید آن‌ها را کشف کنید. خصوصیات مثبت زیادی درون ما وجود دارند که خودمان آن‌ها را نمی‌شناسیم، اما دوستان‌ و اطرافیانمان از آن‌ها آگاه‌اند. بنابراین می‌توانیم با آنها مشورت کرده و این ویژگی‌ها را پیدا کنیم. آگاهی داشتن از صفات مثبت به ما اعتماد به نفس می‌دهد و کمک می‌کند تا بتوانیم با خودمان ارتباط خوبی برقرار کنیم.


شناخت توانمندی‌ها هر کدام از ما استعدادها و توانایی‌هایی زیادی داریم، که باعث می‌شود در کارهای بسیاری موفق باشیم. مثلاً بتوانیم روابط اجتماعی خوبی را با دیگران برقرار ‌کنیم، شناگر قابلی باشیم و غیره. اما نباید فکر شود استعداد در یک زمینه‌ی خاص به معنای کامل و بهترین بودن در آن زمینه است. برای مثال نباید فکر کنیم، که حتماً باید مثل یک نقاش بزرگ نقاشی کنیم تا بگوییم نقاشی من خوب است و یا نباید مثل یک قهرمان شنا باشیم تا فکر کنیم که در ورزش شنا خوب هستیم.
با آگاهی یافتن از استعدادهایمان می‌توانیم آن‌ها را درون خود پرورش داده و به توانمندی مشخص و کارآمدی تبدیل نماییم. آگاهی داشتن از توانمندی‌های خود و پرورش هر چه بهتر آن‌ها به فرد جسارت و قدرت می‌بخشد و اعتماد به خود و خود باوری را در او افزایش می‌دهد و باعث می‌شود فرد از خود پنداره مثبتی برخوردار باشد.


شناخت پیشرفت‌ها و موفقیت‌ها هر یک از ما از زمان تولد تا به حال کارهای زیادی انجام داده‌ایم و موفقیت‌ها و پیشرفت‌های بسیاری هم داشته‌ایم.
واقعیت امر این است که پیشرفت‌های ما به یک‌سری کارهای بزرگ و عجیب مثل کشف جدیدترین عنصر شیمی، یا یک اختراع عجیب و غریب محدود نمی‌شود. بلکه منظور از پیشرفت و موفقیت انجام یک‌سری کارهای معمولی زندگی است. مثلاً اولین باری که توانستیم بدون کمک دوچرخه سواری کنیم، اولین باری که توانستیم بند کفش‌هایمان را به تنهایی ببندیم و موفقیت‌های بالاتر، مثل اولین باری که یاد گرفتیم بخوانیم و بنویسیم و باز هم موفقیت‌های بالاتر مثل پیدا کردن شغل، انتخاب همسر، همه و همه جزء پیشرفت‌ها و موفقیت‌های زندگی ما محسوب می‌شوند.


3-
شناخت نقاط ضعف
آیا فکر می‌کنید، می‌توانید فردی را پیدا کنید که همه ویژگی‌های او مثبت باشد؟ آیا کسی پیدا می‌شود که همه کارها را خوب انجام دهد؟ توانایی ما محدود است و همه انسان‌ها در برخی موقعیت‌ها ضعیف عمل می‌کنند و نواقصی دارند. اشتباه کردن و ضعف‌ داشتن در هر فرد کاملاً عادی و طبیعی است. اما شناخت نقاط ضعف خود و پذیرش آن‌ها و درونی ساختن این‌ باور که هر کس می‌تواند خطا کند و از اشتباهات خود چیزهای جدیدی یاد بگیرد کاملاً ضروری و شرط لازم برای پیشرف،شادبون وتجربه احساس رضایت است. زمانی که شما خودتان را شناختید ـ ویژگی‌های مثبت و منفی و استعدادها و توانایی‌های خود را ـ و زمانی که توانستید خودتان را با همه نقاط قوت و ضعف بپذیرید و دوست بدارید؛ آن وقت می‌توانید با تکیه بر این خودآگاهی واقعی در مسیر پر پیچ و خم زندگی با موفقیت و اعتماد به خود و عزت نفس حرکت کنیددر حالیکه از شرایط کنونی زندگی خودودر حرکت بودن خود احساس رضایت می کنید مسلماً در چنین شرایطی از بهداشت‌روانی بالایی برخوردار خواهید بود.


نارضایتی سازنده :
یعنی می شود ما از زندگی خود ناراضی باشیم و این نارضایتی ما سازنده باشد؟چگونه؟
تاحالا براتون پیش اومده که گاهی با یک نکته کوچک ،یه جمله وحتی یه سوالی که از یک دوست،آشنا وغریبه کردید چه طور هم به خودتان و هم به آن دوست کمک کردید ؟
اکثر ما ممکنه یه وقتهایی با نارضایتی بگوییم که من از زندگی خودم راضی نیستم این چه زندگیه ؟به قول قدیمی ها خیری توش نیست واقعا تو زندگیت هیچ وقت مواقعی نبوده که احساس رضایت نکنی ؟با این سوال با یاد آوری زمانهایی که از زندگی مان احساس نارضایتی می کنیم و این احساس را به گذشته ،آینده هم می کشانیم و تعمیم می دهیم به فکرفرو می رویم .واقعا بگردیم حتی با یه حساب سر انگشتی هست و بوده مواقعی یا وقایعی که به خاطرش خوشحال شدیم و احساس رضایت کردیم .
فقط کافیه قلم برداریم و روی یه ورق یه طرف بنویسیم از کجاهای زندگیمون به طور کل واز چه بخشی از خودمون و روابطمون راضی نیستیم و چرا؟ وطرف دیگه دل ورق رو بذاریم برای یادآوری جاهایی که احساس رضایت رو چشیدیم و باز هم چرا؟
در قسمت دوم اگه چیزی رابه خاطر نیاوریم که در کل انسان ناراضی و فلسفه زندگی ما نارضایتی از همه چیز و همه کس است و این نارضایتی برایمان مخرب است اما اگر ستون دوم ما (بخش انچه در ما احساس رضایت را به وجود آورده )کم کم پر شود می تواند تکیه گاه محکمی شود برای تغییر در ستون اول که چه طورمثلا اگر از تعطیلات تابستان سال گذشته به دلیل نداشتن برنامه احساس رضایت نداشتیم ،این نارضایتی را پایه ای برای تحول در تعلیلات امسال قرار دهیم و به نوعی نارضایتی مابا برنامه ریزی درست برای تعطیلانت سازنده رضایت کنونی یا آینده ما می شود .

منافع عمل کردن به این روش:
1-با این روش در واقع ما آفرینش وقایع مثبت و به دنبال آن تجربه احساس رضایت نزدیک و در کنترل خود می بینیم
2- از طرفی با مرور زمان یا شرایطی که در ان تجربه احساس رضایت داشتیم وشیرینی آنرا را چشیدیم مشتاق تر می شویم که باز هم این تجربیات شیرین ومثبت خود را تکرار کنیم.
-3با داشتن شواهد به خود می آموزیم که نارضایتی در یک جاو زمان به همه زمانها و کل زندگی خود تعمیم ندهیم.
4- و در نهایت نگاه ما به احساساتی مثل احساس نارضایتی از منفی بودن صرف فاصله می گیرد واز دل نارضایتی به دنبال رضایت می رویم.


افراد همیشه ناراضی :
تصور کنید آسفالت خیابانی خوب نباشد. افرادزیادی از آن عبور می‌ کنند، اما تعداد کمی هم ممکن است ذهن ‌شان همیشه درگیر شود که این چه وضعیتی است؟یا وقتی به یک اداره ای مراجعه می کنند اگر کمی معطل شوند به سرعت شاکی شده و نارضایتی خود را در حالیکه افراد دیگری که منتظر هستند آرام نشسته انداز همه چبز باهم بروز می دهند. یعنی در واقع همیشه احساس فشار و نارضایتی می کنند. این افراد چه کسانی هستند؟چقدر در زندگی بااین افراد مواجه می شویم؟
کسانی که همیشه ناراضی هستند. خلق‌ گرفته ‌ای دارند وشیرینی احساس رضایت را تجربه نمی کنند. اگر در زندگی این افراد تحقیق کنید متوجه می ‌شوید که وجوه مثبت و راضی کننده ی بیرونی هم نیز وجود دارد، اما به آن ها توجهی نمی ‌کنند، به ‌طور مثال ممکن است شغل مناسبی داشته باشند یا دوستان و...، اما این شغل یا دوستان نیز نمی‌ تواند رضایت‌ خاطردرونیشان را فراهم کند.. اگر از این افراد بخواهید گذشته‌ شان را تعریف کنند، فقط اتفاقات ناگوار را به یاد می ‌آورند و چشم‌ شان را روی موفقیت‌های زندگی‌ شان می ‌بندند و می ‌گویند بعد از این رویدادهای تلخ، دیگر روی خوش ندیده‌اند.
در حقیقت این افراد توانایی دیدن لمس کردن خوبیهارا ندارند و حتی اگر برای مدتی کوتاه رضایت از زندگی را احساس کرده اند بسیار کوتاه و کم ودوام بوده آنقدر که مزه ی آن زیر دندانهایشان نمانده تا بخواهند تکرار شود. انها چون مدام ناراضی هستند انگیزه و پایه ای که با تکیه بر آن برای تغییر اقدام کنند ندارندو خود را در دور باطلی اسیر کرده اند با هر نارضایتی نارضایتی بعدی آنها بیشتر وبیشتر میشود.
در مورد ارتباط با خانواده: افرادی که زیر یک سقف زندگی می ‌کنند و تحت عنوان خانواده نامیده می ‌شوند،چون با یکدیگر روابط عمیق عاطفی دارند و دلیل بار ژنتیکی مشابه و رفتار نزدیک به هم روی یکدیگر تاثیر گذارند. به همین دلیل امواج احساس فقدان رضایت از زندگی د رفضای خانواده می پیچدو خانواده را تحت تاثیر قرار دهد. وکم کم احساس نارضایتی احساس مشترک بین اعضای خانواده می شود.چرا مادر،پدر و فرزندان اضلاع مثلث زندگی را تشکیل می‌دهند به همین نسبت نیز رضایت یا نارضایتی هر یک از آنان از زندگی می‌تواند به دو ضلع دیگر و یا حتی کل زندگی سرایت کند. اما در این میان زنان به دلیل نقش‌های چندگانه‌ای که در زندگی ایفا می‌کنند پل ارتباطی بین اضلاع خانواده هستند و رضایت یا عدم رضایت آنها می‌تواند ابعاد مختلف زندگی را متاثر کند
مثلا وقتی مادری از زندگی خود ناراضی باشدومدام در حال ابراز این ناراحتی خود به اعضای خانواده خود هست و یا حتی اگراعضای خانواده بدون اینکه ناراحتیش را ابراز کند متوجه احساس نارضایتی او از زندگی شوند ، می‌تواند همسر و فرزندان خود را در برخورد با مسائل و مشکلات به واکنش یاس و ناامیدی وتایید احساس نارضایتی خود بکشاند . در نتیجه ما باخانواده ای روبرو می شویم که افسردگی ناشی از نارضایتی های بیش از حدآن را بیمار کرده است.

چگونه به این افراد یا خانواده ها می توان کمک کرد؟
به آنها نکات مثبت ،خوبیها و زیباییهایی که ما از زندگی آنها می شناسیم را یادآور میشویم و تکلیف می دهیم تا خودنمونه ای از این موارد را پیدا کنند و سپس تمرکز خود را روی موارد مثبت و رضایت بخش زندگی خود ببرند وبه آنها کمک می کنیم با تمرین این تمرکز را حفظ کنند .در واقع باید رنگ مشکلاتمان،توقعات و انتظارات ونارضایتی ها را کمرنگ کنیم احساسات رضایت بخشی که در گذشته تجربه کردیم را به زمان حال بیاوریم.و اگر یاد نگرفته ایم که احسلاس رضایت را تجربه کنیم از همین امروز با تمرین تمرکز برروی وقایعی که افکار مثبتی را برای ما در پی دارد وبه دنبال آن احساس خوش آیند مثل شادی ،شروع می کنیم وبا تکرار این شادی های کوچک مثل نجام کار مورد علاقه احساسی به بزرگی احساس رضایت را تجربه می کنیم.


راههای افزایش احساس رضایت از زندگی:
۱ – لحظات روزانه زندگی را درک کنیدهرروز زمانی را مکث کنید و صحنه های زندگی خود را آهسته به نمایش بگذارید.کودکان را حین بازی تماشا کنید، لبخند مادر یا پدرتان وبدرقه همسرتان را به دقت به ذهن بسپارید.در پایان روزویا حتی در طول روز به وقایع خوشایندی که برای شما اتفاق افتاده وارزیابی احساس خود از این وقایع بپردازید. کسانی که درنگ می‌کنند تا وقایعی را که به‌طور عادی با عجله پشت سر می‌گذارند، ببینند یا در طول روز به وقایع خوشایند روزانه فکر می‌کنند، افزایش قابل توجهی را از نظر رضایت و کاهش افسردگی گزارش می‌کنند.

۲ – از مقایسه بپرهیزیدمقایسه خودمان با دیگران می‌تواند به رضایت و عزت نفس لطمه وارد کندچرا که ما بادیگران متفاوتیم و تلاش برای انطباق خود با استانداردها،باورها وانتظارات متفاوت باما کار بیهوده ایست.پس به جای مقایسه کردن با دیگران، توجه خود را به دستاوردهای شخصی معطوف کنید تا به رضایت بیشتری دست یابید.
۳ – بیش از اندازه به پول توجه نکنید
کسانی که پول را در رأس فهرست اولویت‌های خود قرار می‌دهند، بیشتر در معرض افسردگی، اضطراب و عزت نفس پایین هستند. این امر در ملل و فرهنگ‌های گوناگون یکسان است. هر چقدر بیشتراحساس رضایت را در کسب کالاهای مادی بجوییم، کمتر آن را می‌یابیم. رضایت ناشی از داشتن پول وامکانات مادی ، عمر کوتاهی دارد و گذراست.
۴ – اهداف معنادار داشته باشید
کسانی که برای تحقق چیزی ارزشمند تلاش می‌کنند، بسیار راضی‌تر از کسانی هستند که هدف یا آرزویی ندارند. این اهداف می‌تواند به سادگی یاد‌گرفتن مهارتی جدیدمثل اموزش ورزش یا هنر موردعلاقه باشد. انسان همواره برای رشد به نوعی معنا نیاز دارد. به گفته دانشمندان، رضایت در محل تلاقی لذت و معنا قرار دارد. هدف چه در محل کار و چه در خانه آن است که فعالیت‌هایی انجام دهیم که از نظر شخصی هم لذت‌بخش و هم مهم باشد.
۵ – در کار ابتکار به خرج دهید
میزان رضایت شما به خصوص در زمینه حرفه و شغل تا حدی به ابتکاری که به خرج می‌دهید، بستگی دارد. محققان معتقدند هنگامی که خلاقیت به خرج می‌دهیم، به دیگران کمک می‌کنیم و راه‌های بهبود در امور را پیشنهاد می‌کنیم یا کارهای اضافی انجام می‌دهیم، از کارمان بیشتر احساس اغنا می‌کنیم.اصلا اینکه بخواهیم با نگاه جدیدی کار کنیم نه از روی عادت و چاشنی علاقه را به کارمان بیافزاییم خود شروعی است برای تجربه احساس رضایت بیشتر در کار و به دنبال آن در کل زندگی .
۶ – دایره دوستیتان را گسترده تر کنید و به روابط در خانواده اهمیت دهید
افراد راضی معمولا روابط بهتری دارند. اما صرف کمیت رابطه با افراد کافی نیست، بلکه کیفیت آن نیز اهمیت دارد. رابطه ی این افراد چه در اجتماع و چه در خانواده فاکتورهای مهم تفاهم وتوجه را باخود به همراه دارد.
۷ – نگاه مثبت داشتن:
افراد راضی به صورت خود انگیخته امکانات موجود، فرصت‌ها و موفقیت را می‌بینند. وقتی آنان به آینده نگاه می‌کنند، خوشبین هستند و وقتی گذشته را مرور می‌کنند، معمولا گزینه‌های مثبت را می‌بینند. و در زمان حال هم توجه و تمرکز شان به سمت مثبت ها می رود

۸ – قدردانی از دیگران را در زندگی خود پررنگ کنید
کسانی که سپاسگزاری می کنند ، معمولاً‌ سالم‌تر و‌ خوشبین‌تر هستند و بیشتر به سوی تحقق اهداف گام بر می دارند.مثلا افرادی که به کسانی که به آنان کمک کرده‌اند، نامه تشکرآمیز می‌نویسند، از نظر رضایت در سطح بالا و از نظر افسردگی در سطح پایینی قرار دارند.
۹ – ورزش کنید
ورزش منظم حس تحقق چیزی را به انسان می‌دهد، امکان تعامل با دیگران را فراهم می‌کند، هورمون‌های عامل احساس خوب را در بدن آزاد می‌کند و عزت نفس را افزایش می‌دهد. ورزش با کاهش استرس و افزایش احساس شادابی موجب احساس بهتر و رضایت بیشتر در افراد می شود.افرادی که ورزش می کنند با تقویت حافظه و روحیه احساس رضایت بیشتری از زندگی می کنند.
۱۰ – بخشش را فراموش نکنید نوع‌دوستی و بخشش را به جزئی از زندگی خود تبدیل کنید و از این کار مقصودی را بجویید. محققان می‌گویند کمک به همسایه، داوطلب‌شدن برای انجام کارهای عام‌المنفعه یا اهدای کالا و خدمات باعث ایجاد احساس خوبی در شخص می‌شود که مزایای زیادی از نظر تندرستی به همراه دارد که از ورزش کردن کمتر نیست. گوش کردن به درد دل دوست، آموزش مهارت‌ها به دیگران ، توجه به موفقیت‌های دیگران و روحیه گذشت نیز به رضایت می‌افزاید. محققان می‌گویند کسانی که برای دیگران خرج می‌کنند، بیشتر از کسانی که برای خودشان خرج می‌کنند، احساس رضایت می‌کنند.

11- وفاداری به زمان حال : یکی دیگر از موهبت های درونی ما درونی ما وفاداری نسبت به زمان حال است واکنون است: یعنی داشتن توجه دقیق و کامل به چیزی که درست در مقابل ماوجود دارد. توجه کامل خود را روی هر کار، هر فکر و هر حسی که در لحظه داریم متمرکز شویم به خاص بودن ومنحصر بودن زمان و مکان خود توجه کنید وحتی هنگام ظرف شستن وانجام کار همیشگی خود ... آن را به عنوان کاری ارزش مند بدانید قدر لحظه را دانسته و آن را با لذت و تمرکز انجام دهید. دقت کنید و ببینید که » منِ شما، چه قدر سریع، لحظه ی حال را رها میکند و ناخودآگاه، دائم
در تورهای مسافرتی آینده و گذشته در حال گردش است
12-
ساده گرایی: دنبال راه هایی برای ساده کردن زندگی خود بپردازید و از هر مسله ای که یک آسایش و د هها سختی برا یتان م یآورد، بپرهیزید. با این حال ساده کردن، به تنهایی باعث احساس رضایت نمیشودچراکه احساس رضایت ، بیرون از وجود ما شکل نمیگیرد بلکه حاصل نوع تعبیر ما از لحظات و تفسیرمان از آن چه که داریم، می باشد. تفکرات جدیدانسان را به ایده آ ل گرایی که تا حدودی آغشته به خیا لپردازی تشویق میکند و تنها ارمغان آن، افسردگی است. .

وقتی احساس رضایت پاداش واقعی در زندگی ما شود؟
از کودکی وقتی کاری که دیگران اسمشو کارخوب می گذاشتند انجام می دادیم مثلا به خواهر یا برادرمون که مریض بود در انجام تکالیفش کمک می کردیم، تشویق می شدیم ومشتاق تر برای انجام دوباره کارهایی از اون دست
ویا وقتی نمره 20 خود را تحویل بابایاما مان می دادیم و پول توجیبی بیشتری دریافت می کردیم وپدر ومادر را خوشحال تر می دیدیم بازهم به دنبال نمره 20 بودیم وشادکردن پدرومادر
و همین الان خیلی از کارهای خوب به باور خودمون یا منطبق بر استانداردهای جامعه انجام می دیم دنبال چه پاداشی از طرف چه کسی هستیم؟اصلا خودمون چه احساسی داریم؟
اصلا بهترین پاداش چیه؟
تا حالا براتون پیش نیومده که کاری را انجام داده باشین بدون هیچ توقع پاداشی از بیرون وتنها پاداشی و موثرترین پاداشی که گرفتید احساس گرم رضایت درونی بوده باشه چه لذتیه داشتن این احساس وحتی بالاتر اون فکرکنید ما بیشتر کارهامونو نه به منظور گرفتن پاداش از بیرون ،توجه از دیگران بلکه فقط بامنظورداشتن احساس رضایت انجام دهیم.
اینجا با ارزش ها سروکارداریم وقتی داشتن احساس خوب درون پس از انجام کاری مثبت از کودکی برای ما ارزش شود وآن را درونی کنیم مثلا پسری که برای پدرش تعریف می کنه چه طور به پیرمردی کمک کرده وسبد خریدشو تادر منزلش برده پدربه جای گفتن آفرین و احسنت وچون این کار خوبو انجام دادی یک جایزه براش می خره یا حتی در کنار گفتن این جملات او را متوجه درونش کند وبه بگوید :از انجام این کار چه احساسی داشتی ؟اونقدرخوب بود که دوباره بخوای تکرار شه؟
وبه این ترتیب است که ما از همان ابتدا با اهمیت دادن و ارزش کردن احساسات مثبت درونی مان رشد می کنیم وبهترین پاداش برای ما احساس رضایت میشود.

زبان بدن

زبان بدن

نویسنده: سالم جعفری

رفتار شناسی آدمها که از طریق حرکات دست و صورت است، برای دریافت واقعی احساسات به آدمها کمک می کند...

 

زبان بدن
رفتار شناسی آدمها از طریق حرکات دست و صورت است که ‍پایه علمی دارد برای دریافت واقعی احساسات به آدمها کمک می کند . هنگامی که کسی با شما حرف میزند سرش پایین و چشمهایش بالا است یا اگر کسی ناخن خودش را میخورد یا روی پای چپ می ایستد و غیره حالتهای زبان بدن است که آدمها با آن در برخورد هستند و انسان درون خود را با حرکت نشان میدهد .
چند مدل زبان بدن داریم :
۱- حالتهایی که انسان با کل بدن نشان میدهد مثل تند راه رفتن ،آرام راه رفتن
۲-حرکتهایی که با نیم تنه پایین نشان میدهد مثل روی یک پا ایستادن ،روی یک قسمت بدن تکیه کردن
۳- حرکتهایی که انسان با نیم تنه بالایی نشان میدهد :
الف)حرکتهایی که انسان با دست انجام میدهد
ب) حرکتهایی که انسان با چشم و ابرو نشان میدهد مثل اخم کردن یا گرد نگاه کردن که اگر شخص گرد نگاه کند اما دهان او بسته باشد شخص تظاهر به تعجب میکند.
ج)حرکات سر مثل آدمهایی که مظلومانه سر خود را کج میکنند
د) بعضی حالات نشانه بیماری و استرس است
زبان بدن :
مجموعه حرکتهایی است که سالیان سال از بدو روانشناسی تجربی بوجود آمده و به مرور نوشته شده است مثل چهره آدمهای غمگین ،کسی که می ترسد چهره او سفید میشود ،کسی که خجالت میکشد سرخ میشود
شناخت بدن چه شرایطی را میتواند برای ما ایجاد کند ؟
۱- اعتماد به نفس انسان را در جهت شناخت انسان بالا می برد
۲- باعث درک بهتر آدمهای مقابل ما و در نتیجه پاسخ مناسب دادن به احساسات طرف مقابل دارد
۳- زبان بدن باعث میشود که ما در مقابل ذهنیتهای منفی انسانهای اطرافمان ایمن باشیم
۴- زبان بدن باعث میشود کنترل امور و شرایط را در تمام موارد در دست بگیریم
۵- سریعاً باعث آرامش و اطمینان دیگران شویم
۶- درخرید و فروش و هنگام مصاحبه یا ارائه محصول به مشتری با موفقیت ظاهر شویم
۷- در صحن های مختلف اجتماع بتوانیم حداکثر توان ممکنه را در جهت انتقال دیدگاه به دیگران داشته باشیم .
هرارتباطی دو بازتاب دارد یک باز تاب در یک عضو و یک بازتاب در عضو دیگر
قواعد طلایی زبان بدن :
1-حواس جمع بودن و به لحظه لحظه حرکات و رفتار فرد توجه کردن
۲-وقتی کسی در نگاه به سوی شما ابروانش را بالا برد نشاندهنده اشتیاق فرد مورد نظر برای ارتباط و دعوت به دوستی است جواب او را بدهید .
۳-اگر جهت ابروی مخاطب را با بالا بردن ابروی خود یا چیزی مثل این نشان ندهید می گویید تمایلی به پاسخ ندارید .
۴-هنگام خیره شدن به یک شخص اگر جهت نگاه به پایین باشد یعنی تسلیم است اما اگر جهت نگاه به چپ وراست باشد نشانه خصومت یا عدم تمایل است
۵-در لحظه اول آشنایی هرگز بیش از ۳ ثانیه به مخاطب خیره نشوید و بعد از ۳ ثانیه نگاه را پایین بیاورید و ارتباط را قطع کنید زیرا ممکن است مخاطب منظور بد برداشت کند فقط هنگام قدرت نمایی و دستپاچه کردن طرف مقابل میتوانید از نگاه خیره استفاده کنید .
۶- خنده دلایل و حالتهای مختلفی دارد .(بسته به موقعیت بخندید)
۷- برای حوزه شخصی حریم بدن افراد بسته به موفقیت ،شکل ارتباط و فرهنگ مخاطب خود احترام قائلند . نکته نکته نکته قانون فاصله را همیشه رعایت کنید زیرا درذهن مخاطب ذهنیت منفی ایجاد میکند
۸- فاصله مجاز خود را همیشه با افراد رعایت کنید و از این طریق تسلط خود را بر رفتارتان نشان دهید همچنین فاصله را دائماًتغییر دهید مخصوصاًبرای افرادی که ذهنیت منفی دارند .
۹- باز هم تأکید کم کردن فاصله مجاز (کلاً چه ایرانی و چه خارجی ) نشاندهنده صمیمیت است بعضی اوقات نشاندهنده تمایل به تجاوز به حریم مخاطب که بعضی ها با همین کاستن فاصله به مرور زمان فرد را به چنگ خود درمی آورند .
۱۰-اگر با غریبه برخورد کردید که از جنس مخالف است هیچوقت از بغل ارتباط برقرار نکنید روبروی شخص بایستید مخصوصاًخانمها دوست دارند از روبرو صحبت کنند .معمولاًحساسیتی است که از بغل حرف بزنند
۱۱-هنگام ارتباط حتماًارتفاع مجاز را رعایت کنید یعنی اینکه کسی که نشسته هرگز ایستاده با او رابطه برقرار نکنید
۱۲-هرگز حالتی به خود نگیرید که باعث محدود شدن حرکات بدن شما شود مثلاًروی صندلی ها خیلی چسبیده نباشید چیزهایی که آدم را خیلی محدود میکند ازنظر فیزیکی مد نظر است
۱۳-برای مسلط شدن بر هرکس باید اختیار زمان و مکان را از آن فرد گرفت
۱۴-جوری در آن مکان برخورد کنید که انگار صاحب آن مکان هستید
۱۵- زمان از مکان خیلی مهم تر است . هرگز بیش از پانزده دقیقه منتظر کسی نمانید اگر کسی را بیست دقیقه معطل کردید و هیچگونه اعتراضی نکرد بدانید که او فردی است که به راحتی تحت تسلط شما در می آید
۱۶- درهمین مدت پانزده دقیقه هم وقت خود را صرف خواندن روزنامه یا تلفن کنید اگر بیش از پانزده دقیقه شد حتماً زنگ بزنید و یا پیغام دهید و قرار را تغییر دهید . اینها برای ملاقاتهای آشنایی و تجاری میباشد . در غیر اینصورت او بالا رفته و شما پایین می آیید .
۱۷- هرگز برای تسلط بر دیگران ارتفاع خود با سوژه به حالتی نکنید که شما نشسته و سوژه سر پا باشد این حالت باعث میشود قدرت مانور شما بسیار پایین بیاید .
۱۸- چه افرادی به ما راست میگویند ؟
الف) معمولاًکف دستهایشان را موقع حرف زدن به ما نشان میدهند .
ب)موقع حرف زدن سر خود را کج نگه میدارند .
ج)وقتی می خندند گونه های آنان چین پیدا می کند یعنی از اعماق وجود می خندند .
د)موقع حرف زدن به ما نگاه میکنند ،دقیقاً به چشمها نگاه میکنند .
۱۹- چه افرادی به ما دروغ میگویند ؟
الف) موقع حرف زدن سر و بدن خود را می مالند.
ب)مردمک چشمهایشان ریز میشود بعبارتی چشم را کوچک میکنند .
ج) معمولاًبه چشمهای ما نگاه نمیکنند .
د)موقع حرف زدن مخصوصاًوقتی س‍‍ؤال می کنید سعی میکنند سر خود را با چیزی گرم میکنند که به شما نگاه نکنند .
۲۰- آدمهای مضطرب معمولاًاضطراب خود را خیلی سریع با حالتهای لرزش دست وبدن و صدا نشان میدهند .آدمهایی که سعی در کنترل اضطراب خود دارند معمولاًحرکات نا هوشیارانه ای از لرزش بدن نشان میدهند
۲۱-بعضی انسانها به دلیل تجربه و تمرین به راحتی میتوانند حرکات و عکس العملهای صورت خود را کنترل کنند و ما متوجه استرس و عصبانیت نمی شویم در این آدمها به حرکات دست و پا و لحن صدا توجه کنید.
۲۲- اگر کسی در هنگام حرف زدن برای شما با ابرو تائید کرد نشانه تائید و خواهان جذب محبت یا تائید از سوی شماست لذا حرکت ابروهای وی را جواب دهید .
۲۳-جهت جلب اعتماد طرف مقابل کج کردن گردن با لبخند برای محبت طرف مقابل غوغا میکند .
۲۴- حالتهای نا امیدی : نشستن به حالتهای چمباتمه زدن و دست پشت گردن انداختن نشانه نا امیدی محض است .
۲۵- ناامیدی که امیدوار شده معمولاًبلند میشود و با یک دست آرنج دست دیگر را میگیرد .
۲۶- اگر شخص گوشی تلفن را محکم به صورت می چسباند نشانه اهمیت موضوع است اگر گوشی را محکم به صورت می چسباند و چشمانش گرد است و به جایی خیره میشود یعنی شخص را نمی شناسد . اگر گوشی را بر میدارد و کمی جمع و جور میشود یعنی یا میترسد یا خجالت میکشد . اگر گوشی را با دست نگیرد طرف مقابل از درجه اعتبار عاطفی و احساسی ساقط است . اگر گوشی را با دست بگیرد و چشمها گرد شود نشانه اهمیت موضوع است .
۲۷- منظور تدریس سخنرانی یا مخ زنی است :
الف)کسی که درس میدهد یا سخنرانی میکند نگاههای خود را تقسیم کند مخصوصاًدر مورد خانمها ،اگر مرد باشد پشت سر او حرف میزنند و اگر زن با زن باشد باعث میشودشاگرد از معلم متنفر شود .
ب) موقع سخنرانی ،حرف زدن یا تدریس به نت نگاه نکنید اگر از رو بخوانید اعتماد شنوندگان را کم میکند .
ج) به عرف در آوردن سخنها هنر گویندگی است ، با هرکس باید با زبان خودش حرف زد تا برای شنونده قابل فهم و شیرین باشد. مخصوصاً اگر با رنگ و لعاب شوخی همراه باشد بهتر است . ما نمی توانیم خودمان را در موقعیت و شرایط شنونده قرار دهیم وقتی بخواهیم مطلب مهمی را بگوییم باید بایستیم و جلو آمده و کمی بلند صحبت کنیم
.

احساس شرم

احساس شرم

نویسنده: الهه عزیزی

وقتی ما نابهنجاری در رفتار و افکارخود را احساس می کنیم، شروع به ارزیابی و سنجش دقیق افکار و رفتارخود کرده و با این ارزیابی و فهم عدم تطابق بین رفتارخود با هنجارهای یک نظام اخلاق عمومی احساسی در ما ایجاد می شود از جنس خشم گرفتن بر خود ، خشمی که تنفر،دشمنی و خصومت نسبت به خود را در پی ندارد بلکه این خشم تلاشی است برای تغییر آنچه که مارابه این رفتار نابهنجار کشانیده...

احساس شرم
وقتی آقای رییس وارد اتاق شد من و همکارم هر دو مشغول انجام کارهای نهایی پروژه مون بودیم آقای رییس بدون اینکه به من نگاه کنه به سعید گفت پروزه ات را نگاه کردم خیلی خوب بود میریم برای اجرایی کردنش، آماده شو . همکارم که همیشه به اطرافیانش توجه داشت گفت :پس کار ... چی ؟ رییس گفت فعلا هیچ. با گفتن این یک کلمه دنیا روسرم خراب شد اما به روی خودم نیاوردم و وقتی رییس رفت به همکارم باعصبانیت گفتم :توکه طرح خودت پذیرفته شد به من چیکارداری ؟ همکارم هیچی نگفت ومن اونروز با ناراحتی ودرحالیکه بافکرای منفی خودم مثل: حتما همکارم دم آقای رییس را قبلا دیده ،یا باپرسیدن از طرح من خودشو شیرین می کنه و...دست وپنجه نرم می کردم. خونه رفتم.اما بعداز 3روز که طرح من هم مورد قبول واقع شد از فکرها و رفتار خودم احساس شرم کردم که واقعا چرا من باید اینجوری فکر یا رفتار کردم؟درون من چه ویژگی وجود داشت که منو به این روش فکر کردن یا رفتار کردن می کشاند؟ چه طور باید خودمو اصلاح می کردم ؟ واینکه آیا اگه من یک خصلت منفی مثل حسادت نداشتم بازم اینجوری فکر ورفتار می کردم؟
حالا بیاین به زندگی روزمره خودمون نگاهی کنیم
چقدر قول برای انجام کار به دیگران داده ایم بدقولی کردیم ویا اصلا فکرکردیم که به ماچه ربطی دارد که به دیگران کمک کنیم و بعدا که به درون خود نگاه کرده ایم شرمنده شده ایم و به خود قول داده ایم که دیگر تکرار نکنیم
چقدرشنبه ها آمده و رفته وما از اینکه هنوز کاری که می خواستیم از شنبه انجام دهیم ،انجام نداده ایم و احساس شرم کرده ایم؟
ویا اصلا چقدر از داشتن خصلت هاییی مثل حسادت،خودخواهی و...احساس شرمندگی کرده ایم؟
واقعا این احساس شرم چه نوع احساسی است؟مثبته یا منفی؟از کجا شروع می شود یعنی ما چه زمانی احساس شرم می کنیم؟


تعریف احساس شرم:
وقتی ما نابهنجاری در رفتار و افکارخود را احساس می کنیم، شروع به ارزیابی و سنجش دقیق افکار و رفتارخود کرده و با این ارزیابی و فهم عدم تطابق بین رفتارخود با هنجارهای یک نظام اخلاق عمومی احساسی در ما ایجاد می شود از جنس خشم گرفتن بر خود ، خشمی که تنفر،دشمنی و خصومت نسبت به خود را در پی ندارد بلکه این خشم تلاشی است برای تغییر آنچه که مارابه این رفتار نابهنجار کشانیده و ما از چرایی این رفتارها متوجه ویزگی های مثبت ومنفی خود شده و با تلاش خود وحتی گاهی کمک گرفتن از دیگران به اصلاح خصلت های منفی خود نایل می شویم.
مثل داستان ی که گفته شد ما با نگاهی به درون خود بدون اینکه کسی از ما بخواهد وما را مورد سرزنش قرار دهد دنبال این رفتیم که اصلا چرا باید به این شکل فکریا احساس کنیم؟ واز آنجایی که ذهن انرژی و هزینه زیادی صرف سوالات بی جواب خود می کند ما مجبور به توجه به خصلت پشت اینگونه فکریا رفتار کردن می شویم واز طرفی نیروی انگیزشی احساس شرم آنقدر زیاد است که به سمت تغییر اینگونه اندیشیدن ورفتار کردن سوق داده می شویم.
حال در مورد مثبت یا منفی بودن این حس خود قضاوت کنید؟
اینکه متوجه درون نباشیم و همیشه رفتاری حتی متظاهرانه را انجام دهیم که مطلوب دیگران است یا اصلا نپذیریم که ماهم رفتار یا بزرگتر ازآن خصلت ناشایستی داریم مثبت است یا اینکه ما با داشتن احساسی چون احساس شرم به صورت خود انگیخته درون خود را بشکافیم و به خصلت ها وصفات مثبت ومنفی خود آگاه شده و آنها را بشناسیم و با تکیه بر مثبت ها در صدد هموار کردن خصلت های منفی درون خود باشیم؟


احساس شرم انقلاب درون است.
نوجوانی که بدون اجازه پدریامادرش از خانه پول برمیدارد و بعد که پدرومادرش فهمیدند واورا سرزنش کردند از آنها عذرخواهی و تقاضای بخشش می کند یا براساس دینی که به آن معتقدیم اگر دروغ بگوییم،پشت سر کسی غیبت کنیم وسپس از کارخود توبه می کنیم باز هم احساس درونی ما دراین حالت احساس شرم است؟
برای اینکه احساس شرم واهمیت وکاربردش در زندگی خود را بهتر بشناسیم بهتر است تفاوت احساس شرم با احساسات زیر را بشناسیم هرچند این احساسات مانند اعضای یک خانواده اند اما هر یک در شرایط و موقعیت های خاصی به کار می آیند وآن احساسی که داشتنش می تواند رشد دهنده باشد احساس شرم است
1- احساس گناه :احساس گناه پیوند نزدیکی با احساس شرم دارد ولی خود آن نیست.این احساس با فهم وارزیابی و تشخیص عدم تطابق رفتارمان با یک نظام اخلاقی مقدس و مهم است که این نظام اگرچه بیشتر یک نظام دینی است اما ضرورتا به نظام دینی محدود نمی شود
در ارتباط با یک نظام غیر دینی اما مقدس ، زمانی احساس گناه در افراد بر انگیخته می شود که این نظام دارای دستورالعمل های ثابت وتقریبا مطلقی باشد که فرد خودرا مکلف و موظف می بیند که در هر شرایطی رفتارهای خود را منطبق بر ان انجام دهد. مثلا یک نظام خانواده و یا گروه وقبیله ای که سرپرست ثابت ومشخصی که به پاسداری از قوانین ثابت ومطلق گروه و خانواده می پردازد دارد و افراد موظفند طبق قوانین عمل کنند. در غیر این صورت از سوی سرپرست مجازات می شوند و باید عذرخواهی وتقاضای بخشش کنند.
در واقع چه در نظام دینی و چه غیر دینی برای ارتکاب هر گناهی مجازاتی در نظر گرفته شده که فرد با تحمل یا جبران ان رهایی می یابد در واقع یک عامل خارج از خود و یک بخشاینده دارای قدرت در خلاصی ما ازاین احساس گناه نقش دارد.
مریم در خانواده سخت گیری بزرگ شده پدر او بیرون رفتن با دوستان را منع کرده اما یک روز مریم با دوستانش بعد از تمام شدن ساعت مدرسه به سینما می روند درحالیکه چیزی به خانواده اش نمی گوید .در تمام طول مسیر و حتی در خود سینما حسی که مریم تجربه می کند احساس گناه است او قوانین خانواده خود را زیر پا گذاشته وبرای همین احساس گناه می کند. اینجا درونگری و یافتن چرایی رفتار و پیداکردن خصلتی که رفتارش راسبب شده به خلاصی او ازاین احساس کمک نمی کند مریم وقتی رها شد از این احساس که گناهش را برای پدرش گفت واز او تقاضای بخشش کرد پدرهم با در نظر گرفتن مجازاتی مریم را بخشید.
اما آیا این بخشش عدم تکرارش را تضمین می کند؟و تغییری در پنهانکاری مریم ایجاد می کند یا نه؟ مریم می آموزد که توبه و عذرخواهی هست که به نجات اوبیاید ؟
اینجا احساس گناه کل وجود مریم را نشانه نگرفته بلکه مربوط به رفتار اویعنی رفتن به سینما است. یعنی مریم ویزگی پنهانکاری خود را نمی شناسد ویا با آن مواجه نمی شود در حالیکه احساس شرم احساسی است که از درون باید برایش کاری کرد وبا بخشش بیرونی ویا توبه ودادن کفاره پایان نمیگیرد همچنین احساسی است که کل وجود فرد را نشانه می گیرد و محدود به رفتار خاص نمی شود .
تعمیم و توجه زیاد به ایجاد احساس گناه در فرزندان در برخی خانواده ها دیده می شود. در واقع، در این خانواده ها ما فقط باایجاد احساس گناه فرزندانمان را وادار به انجام کارهای مختلفی می کنیم که مطابق قوانین غیر قابل انعطاف خانواده مان است. غافل از اینکه فرزندمان را تبدیل به موجود همیشه مضطربی می کنیم که دایم ترس از مجازات به خاطر کارهایی دارد که نمی داند برای چه باید انجام دهد ،دارد.این فرزندان هیچ گاه از دریچه نگاه خود، خود را به نقد نمی گذارند اصلا خودرا نمی شناسند و هویتی مستقل از شما و قوانین برای خود نمی شناسند که خودرا به نقد بگذارند و در پی رشد وتغییر خود برآیند.
2- احساس خجالت :تا حالا شده توی یک جمعی قرار گرفته باشین که از بحثاشون سر در نمی آوردید همه چیزی می گفتند و به شما می گفنتند :شما هم چیزی بگویید چرا حرفی نمی زنید و بعد از خجالت تا بناگوش سرخ می شدید
یا وقتی بچه بودیم و پدر ومادرمون از ما می خواستند سلام کنیم وما که کمی زمان می خواستیم برای راحت شدن در کنار این غریبه اما آنها سریع به ما میگفتند زبونتو موش خورده یا فلانی زبون نداره وما چقدر از این جمله خجالت می کشیدیم وسرخ میشدیم
اصلا خودمان چقدر باشتاب زدگی هایمان ،سرزنش ها وحتی تحقیر وتوهین هایی مثل تو فکرکردی کی هستی؟چقدر خودتو می گیری و... موجب ایجاد و برانگیختگی احساس خجالت در دیگران شده ایم؟
آنچه احساس خجالت را در ما برمی انگیزد سرزنش و تحقیر از سوی دیگران است و این دیگران هستند که می سنجند گفتار و رفتار ما به نظر آنها ناپذیرفتنی می آید برخلاف احساس شرم که به صورت خود انگیخته سنجش گفتار و رفتارمان حتی اگر با کمک دیگران باشد را برعهده می گیریم .احساس شرم رشد دهنده ماست در حالیکه احساس خجالت مارا به واکنش نشان دادن به دو سبک می کشاند :
الف-یا ما اصلا خود به نقد رفتار خود نمی پردازیم و می کوشیم هرطور که هست با انتظارات دیگران منطبق شویم تا دیگر در تیررس سرزنش وانتقادات دیگران قرار نگیریم واینجا ما نقش وسیله ای برای تایید انتظارات وخواسته های دیگران را به خود می گیریم
ب- و یا اینکه ما از جمع ودیگرانی که به نقد ما می پردازند می گریزیم در حالیکه خود هم به نقد خود نمی پرداذیم ، ودر فکر اعتلا بخشیدن به هویت فردی خود هم نیستیم ،روزگار در کناره گیری به خاطراجتناب از احساس خجالت و ترس از سرزنش دیگران می گذرانیم .(مثال بچه ای که وقتی در جمع مورد تمسخر قرار گرفته احساس خجالت کرده ودیگر حاضر نیست در جمع شرکت کند و گوشه گیر می شود.
3- حیا:شرم وحیا دو واژه ایست که معمولا در کنار هم می آیند احساس شرم ما در مقابل خداوند به خصوص در میان عرفا همان حیاست و حیا به معنی کناره گرفتن،حجاب داشتن ،پرهیز کردن است وآن احساس شرمی است که ما را زیبا می کند بزرگترین حیا هم در مقابل خداوند است.
آدم وحوا با خوردن سیب پی می برند که پیوند بلاواسطه خود راباهستی و زندگی از دست دادهاند از این آگاهی ولمس نتایج شکستن مقررات ونظم الهی احساس شرم وحیا می کنند
حیا دووجه دارد:
4- 1-حیا به معنی آگاهی یافتن به نادیده گرفتن ویا مخالفت با احکام الهی است. یعنی زمانی که مااحساس می کنیم در محضر خداوند یا بزرگی معصیتی هر چند کوچک انجام داده ایم. که در این وجه شبیه احساس گناه است
2-حیا به معنی درک حقارت وکوچکی خود در برابر عظمت حق تعالی یعنی نفس اندیشیدن به عطمت خداوند و کوچکی خود در ما باعث حیا می شود.
حیا در هردووجه خود اجتناب وپوشیدگی را در پی دارد اجتناب از از اقدام به آنچه اشتباه وناراست است و اجتناب از به جلوه در آمدن وبارز کردن خود در برابر عظمت بی کران خداوند. پس حیا در ارتباط باخداوند معنای حقیقی خود را پیدا می کند .در حالیکه احساس شرم درخود اجتناب ندارد بلکه مواجه با خود واقعی است واز طرفی بیشتذ در ارتباط با دیگران احساس میشود تاخدا
آثار تجربه احساس شرم:.
آثار فردی : از اینکه همیشه دقیقه نود نه اصلا در وقت اضافه کارهامو انجام می دادم و اصلا اون چیزی نمی شد که خودم دوست داشتم شرمنده می شدم اما یادم میاد زمانی واقعا احساس شرم رو به طور کامل تجربه کردم که دیگه خسته شده بودم از تکرار این همه اهمال کاری و انجام کارها با تاخیر از خودم خشمگین بودم رفتم یک قلم وکاغذ برداشتم بالای کاغذ نوشتم چرا من کارامو با تاخیر انجام می دم؟
به خاطر تنبلی؟اینکه کارهارو بلد نیستم؟یا می ترسم بد انجام بدم و از شروع کردنش می ترسیدم ؟و...
با خودم کلی کلنجار رفتم وفکر کردم به این نتیجه رسیدم در مورد من بیشتر تنبلی صادق بود من تنبلی میکردم وتنبلی برای من شده بود یک صفت . از خودم پرسیدم من دیگه چه صفت هایی دارم جالب بود یک صفت متضاد با تنبلی که از خودم سراغ داشتم و کمتر بهش فکر می کردم پشتکار بود من از وقتی یادمه و اونجوری که دیگران بهم می گفتند هر چیزی را که اراده می کردم بهش می رسیدم هر چند به خاطر تنبلی گاهی باتاخیر! انگار یک جرقه تو ذهنم زده باشند با خودم یک گفتگو مناظره درونی را شروع کردم :آیا این پشتکار درون من اونقدر زیاد هست که اراده کنم شیشه عمر تنبلی را بشکنم وبا برنامه ریزی کارهامو به موقع انجام بدم؟ یا اینکه با یک متخصص مشورت کنم واز او کمک بخوام؟
به خودم پاسخ دادم برام سخته ولی با برنامه ریزی درست شدنی و امروز من کمتر تنبلی رو در خودم سراغ دارم واین تغییر بزرگ توی زندگی مو مدیون احساس شرمم
بله احساس شرم، خشمی است که مارا به تنفر قهر ورویگردانی از خود که به خودآگاهی ، شناخت و یادآوری خصلت هاو ویزگی های مثبت ومنفی وا میدارد. اگر وزنه خصلت های مثبت سنگین تر بود که ما باتکیه بر این ویزگی ها عازم سفر برای اصلاح خصلت های منفی که در خود سراغ داریم می شویم و درپایان چمدانی از رشد وتغییر را برای خود سوغات می اوریم .واگر این وزنه سبک تر بود بیشتر نشان از این دارد که ما خود را نمی شناسیم یعنی به عنوان فردی که هم صفات مثبت دارد وهم منفی ودر چنین شرایطی نیاز است که برای شناخت دقیق تر خود و ویزگی های مثبت خود با مثبت اندیشی به راه بیافتیم
آثار اجتماعی:
عبوربعضی از رانندگان از چراغ قرمز در خیابان را به خاطر آورید .چه می شود که یک راننده باخونسردی تمام از کنار ااین اشتباه می گذرد وراننده ی دیگر احساس شرم می کند؟
راننده ای که با خونسردی می گذرد این حق را برای خود قایل می شود هرز چندگاهی از چراغ قرمز بگربزد وقتی از او می پرسی خوب چرا این کار را کردی اگر صادقانه پاسخ دهد می گوید:همه می گذرند یک بار هم ما می گذریم اول برین بقیه را تغیییر بدین چرا به من گیر دادین ؟یا دست به دامان توجیه می شود که بابا من کار داشتم دیرم شده بود و...
نکته مهم اینجاست که حتی این آدم ها در چنین مواقعی می گویند "شرمنده" ولی کمتر احساس شرمندگی می کنند.چون اصلا از درون به رفتار خود فکر نمی کنند که عدم انطباق را تشخیص دهند و سپس احساس شرم کنند.
یا مثل اتوبوس، تاکسی ها و حتی عابر بانکها یی که کار نمی کنند روی تابلوی خود می زنند: شرمنده ! خارج از سرویس ولی کمتر کسی از این بابت احساس شرم می کند.. پس وقتی ابراز شرمندگی ماشینی شود، حس شرمندگی در مقابل گفتنش ضعیف می شود

اما حالا راننده ای که چراغ قرمز را رد می کند وبدون اینکه کسی از اوسوال یا اورا سرزنش کند از خود می پرسد چرا من این رفتار را کردم ؟به رفتارش فکر کرده بدون توجیه وتفسیر از نتیجه این رفتار خود احساس شرم می کند و برای جبران این اشتباه گام برمیدارد مثلا این راننده برای جبران احساس شرم وخشمی که نسبت به خود برای این چنین رفتارهایی گرفته دیگر چنین کاری را تکرار نمی کند
راز اینکه عده ای بارها به خود قول می دهند که از فردا یا شنبه دیگر رفتار خودرا تکرار نکنند و نمی توانند و دوباره عهدی که به خود هم داده اند می شکنند در همین است که آنها احساس شرم را به شکل واقعی که حاصل تشخیص نابهنجاری و عدم انطباق با اصول اخلاق عمومی و سپس فکرکردن به نتیجه عمل خوداست را تجربه نمی کنند . : داشتن احساس شرم باعث می شود ما در روابطمان اول به خودمان شک کنیم وبه دنبال تغیییر از درون خود باشیم وخودرا تافته جدابافته از جامعه ندانیم ویا اینکه اصلا در ورودی به درونمان را بگشاییم ودست از تعقیب بیرون وعوامل بیرونی در هر رفتار وکردار خود برمی داریم.و به درون خود وتامل بر آن بپردازیم م وبا تجربه واقعی این احساس نقد را از خود شروع کنیم حال تصور کنید جامعه ای که افراد به صورت فردی احساس شرم را تجربه می کننند
چطور تجربه های فردی احساس شرم ما را به سوی تجربه مشترک احساس شرم اجتماعی می کشاند و جامعه را به سمت رشد وتغییر وسر نسپردن به شرایطی که در آن هست می برد .
رابطه احساس شرم و مشاهده:تا به حال به فرق دیدن و مشاهده فکر کرده ایم؟
دیدن با چشم سر است و مشاهده دیدن با تمام وجوداست چنانکه یک فرد نابینا قادر به دیدن نیست اما می تواند مشاهده کند.
حال برای اینکه ما احساس شرم کنیم باید یک ناظر بیرونی داشته باشیم که ممکن است دیگران اهم این ناظر بیرونی باشند اما برای تجربه احساس شرم ناظر و مشاهده گر اصلی خود ما هستیم تا وقتی که یک پله بالاتر از جایی که ایستاده ایم قرار گیریم و به مشاهده رفتار و افکار خود در موقعیت می پردازیم وبا این مشاهده دقیق است که تشخیص عدم انطباق بین رفتارمان وهنجارها میدهیم و سپس حرکت به سوی تغییر . در غیر این صورت و بدون مشاهده خود و رفتار کردارمان بیرون از خودمان هرگز قادر به تجربه احساس شرم نخواهیم بود.

موانع برسر راه داشتن احساس شرم:
1- مانع اولیه بر سر راه تجربه احساس شرم این است که ما هنجارها واصول اخلاق عمومی را نشناخته ایم وبر ما تسلط نسبی که باید را ، نداشته باشند.در اینجا فرد ادراک نادرستی از هنجارها ندارد و نمی تواند در همان مرحله اولیه تشخیص نابهنجاری وعدم انطباق رفتار خود با هنجارها را بدهد.باور این افراد برای زندگی هرچه پیش آید خوش آید است.
2- همرنگ جماعت شدن : ضرب المثل خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو را به یاد دارید؟
اینبار ما هنجارهارا می شناسیم ولی به بهانه باورهای غلطی مانند اینکه چون دیگران بیاندیشیم و رفتار کنیم از تجربه احساس شرم که در اینجا به معنای همان رسوایی است و نتایج مثبت آن خود را محروم می کنیم. در واقع ما نه فقط به خود بلکه به فرزندانمان هم آموزش می دهیم برای اینکه دیگران خجالت زده مان نکنند فریبکارانه هم که شده خودرا همنوا باجمع ،دیگران وخواسته های آنها بکنیم .
در اینگونه اندیشیدن دو مشکل وجود دارد :
1- احساس شرم را در معنای خجالت محدود کرده ایم
2- با خواسته همرنگ شدن با جماعت فرد را از توجه به درون به نقد گذاشتن پیامد کردارها ورسیدن به ویزگی های مثبت ومنفی خود و پس از آن رشد و تغییر باز می داریم .پس ما وقتی در جمعی قرار گرفته ایم که مثلا یک نفر را به مسخره گرفته اند و به او می خندند نباید سکوت کنیم یا همنوا باجمع به او بخندیم بلکه باید این رفتار خود را به نقد بگذاریم واحساس شرم کنیم.
توجیه ما برای خود اینست که: دیگران هم مثل من عمل می کنند.هرکس دیگری هم جای من بود به همین شکل رفتار می کرد ،همه مثل من عمل می کنندو... وبه این طریق خود را از داشتن وتجربه کامل احساس شرم تبرعه می کنیم
در چنین شرایطی وقتی ما فریاد خجالت بکش ر ابروی همدیگر یا فرزندانمان می کشیم اعتراضمان به این است که چرا مانند جمع رفتار نمی کنند یا حداقل به صورت ریا کارانه هم که شده رفتارها ی جمع را طوطی وار تقلید نمی کنند.یعنی ما تا بدانجا رسیده ایم که حاضریم فرزندمان متظاهرانه هم که شده از دیگرانی که برای ما مهم اند سر خم کنند
در اینجا خوب است به رابطه خلاقیت احساس شرم اشاره کنیم:
آدم های خلاقی که سراغ داریم وجه تفاوتشون با دیگران در چیه ؟
آیا در این نیست که اونها نمی تونند همرنگ جماعت شوند واغلب به گونه ای فکر می کنند که دیگران به آن نمی اندیشند
آیا این افراد هم زمانی که می بینند رفتارشان منطبق با هنجارهای عمومی نیست احساس شرم می کنند؟
در جواب باید گفت بله افراد خلاق وقتی عدم انطباق رفتار خود با دیگران را می بینند احساس شرم میکننند و با مشاهده ،درونگری واتکا به هوشمندی خود بآ ابداع روشی نو و نوآوری برای رفتار خودبه شیوه متفاوت پیامدهای مثبت احساس شرم یعنی رشد و تغییر را تجربه می کنند.
مثال دانش آمور خلاقی که نمی تواند بپذیرد تنها یک راحل برای حل مسله ریاضی یا فیزیک که دشوار هم هست وجود دارد برای همین به بحث و کلنجار با معلم وبچه ها در زمان کم کلاس می پردازد هم احساس شرم می کندکه چرا نمی تواند مثل بقیه فکر کند (حتی اگر دیگران هم اورا سرزنش نکنند) اما با کشف راه حل آسانتر برای حل مسله و نوآوری احساس شرم تبدیل به رشد وتغییر ودر نهایت احساس رضایت او می شود
3-استثنا دانستن شرایط خود: دراین وضعیت ما به خاطر اینکه از سوی خود سرزنش نشویم می پذیریم که رفتارمان مطابق با هنجار مورد قبولمان نبوده یعنی ارزیابی اولیه از رفتارمان را انجام می دهیم اما برای اینکه متوجه درون نشویم وخود را به نقد نگذاریم توجیهی مثل انگشت گذاشتن بر شرایط خاص خود می آوریم و خود را به گوشه ای می کشانیم تا در دسترس انتقاد قرار نگیریم.مثلا نامهربانی وبی احترامی خود به دیگری را قبول می کنیم که نابهنجار بوده اما برای فرار از به نقد گذاشتن خود دنبال چرایی این رفتاربودن و تغییر آن می گوییم :من در شرایط خیلی بدی بودم یا فشار زیادی به من وارد شده بود اگر در موقعیت دیگری بودم قطعا اینگونه عمل نمی کردم.
4-فرافکنی کردن وواکنشی دانستن رفتار خود :باز هم مابرای اینکه اشتباهات وقصورو کوتاهی ها به درون نبریم ورفتارهای خود را به نقد نگذاریم واحساس شرم را تجربه نکنیم رفتار ناشایست خودرا به دیگران نسبت می دهیم مثلا او به من حسودی می کند در حالیکه خود چنین احساسی را داریم یا اینکه رفتار خود را در واکنش به رفتار دیگران می بینیم مثل (دعوای بچه ها که می گوید دیگری دعوارا شروع کرد ورفتار زشت او باعث شد من اینگونه عمل کنم)
اگر با دقت نگاه کنیم میبینیم لایه زیرین همه این موانع برای تجربه احساس شرم را بیرونی سازی یا پررنگ کردن نقش عوامل بیرونی در رفتارهای نامنطبق بر هنجارهای عمومی مان شکل می دهد.در واقع ما همه تلاش خود را می کنیم اگر نتوانستیم خصلت های منفی را در خود انکار وکتمان کنیم تا آنجا که ممکن است بتوانیم نقش خود و خصلت های خود را در نتایج منفی کردارهایمان کم رنگ کنیم .در اینجا توجیه ما این است که ابرو ماه وخورشید وفلک همه و همه در کار بودند که ما چنین اشتباهی را مرتکب شویم.و همیشه عوامل متنوعی دورو برخودمان داریم تا به آنها دست یازی کنیم تا احساس شرم را تجربه نکنیم .
علاوه بر اینها که گفته شد عامل دیگری که مااز تجربه احساس شرم باز می دارد تعصب است. تعصب نسبت به اندیشیدن و عمل کردن به شیوه ای خاص حال هر پیامدی که می خواهد به دنبال داشته باشدو چه برای خود وچه برای دیگران آسیب رسان باشد مثلا( تعصب داشتن یک ورزشکار روی این اندیشه که من بایددر تمام میدان ها و در هر شرایطی اول شویم حال به کمک رقابت ناسالم دوپینگ کردن ،زمین زدن ناجوانمردانه رقیب در زمین و... این ورزشکار از هیچ یک از پیامد های اندیشه متعصبانه اش احساس شرم نمی کند چرا که تعصب رویگردانی قطعی از تجربه احساس شرم است . داشتن تعصب نسبت به هر اندیشه یا رفتار کردن به طریقی خاص به خودی خود، نشانه وجود نوعی ناتوانی وناشایستگی در اندیشه، عمل و عواطف است که از طریق تعصب پوشانده می شود .تعصب داشتن مانع نگاه انتقادی ما به این ویزگی ها می شود و از طریق بی اعتنا کردن فرد به نتایج این ویژگی ها اورا از تجربه احساس شرم محروم می کند .پس برای داشتن احساس شرم باید از خود تعصب داشتن شرمنده شد.
چه طور در خود یا دیگران احساس شرم ایجاد کنیم:
ما با شناخت و آگاهی و هشیاری نسبت به موانع برسر راه تجربه احساس شرم، مجال توجیه را از خود می گیریم از طرفی با یادآوری اینکه احساس شرم احساسی رشد دهنده است نه متوقف کننده ما، احساس خشم به خود گرفته ،کم کم آماده می شویم که به صورت خود انگیخته و بدون سرزنش و فشار دیگران با درون خود اشتی کنیم و از نتایج کردارهایمان به خصلتهای خود وتغییر آنها دست یابیم.
اما در مورد ایجاد احساس شرم در دیگران انچه مهم است آموزش آن از کودکی است.
آموزش احساس شرم به کودکان :
یک راه آموزش این احساس به کودکان آموزش غیر مستقیم از طریق الگو شدن برای کودک خود است ،کودکمان باید ببیند که شما زمانی را اختصاص می دهید به فکر کردن درباره نتیجه و پیامد کارهایمان وحتی برای کودک خود از دفتری صحبت کنیم هرروز درآن رفتارهامایمان نتایج این رفتارها وتاثیر آن بر خود و دیگران ،وتغییر رفتارهای نادرستمان را می نویسیم..
ومهمتر از آن اینست که به جای سرزنش کردن کودکمان به خاطر انجام ندادن رفتاری مورد انتظار بوده یا آموزش نسبت دادن اشتباه به عوامل بیرونی از او بخواهیم بگوید :چرا انجوری رفتارکرده؟ چه جور دیگه ای می شد رفتار کرد ؟باید چی تغییر کنه که دیگه اینجوری رفتار نکنه؟ (مثال سعید کوچولو که توی مهد کودک با همکلاسیش دعوا کرده واورا هل داده ازاومی تونیم بپرسیم به نظرتو ویا اگه خوتو بگذاری جای همکلاسیت کار سعید اشتباه بوده ؟چرا ؟ چه احساسی به خودت داری؟ وبرای تغییرش وتکرار نشدنش چه کاری را انجام میدهی؟
یا اینکه پس ازمدت طولانی سرزنش که توپسربیادبی هستی،دیگه هیچ کس دوستت نداره ،باید از رفتارت خجالت بکشی و..
ویا اینکه سریع از سعید کوچولو در مقابل دیگران حمایت کنیم یا به خودش بگوییم می دونیم که شیطون گولش زده واگر نه سعید از این کارها نمی کنه و بعد از سعید بخواهیم بایک عذرخواهی قضیه را تمام کند بی آنکه بداند اشتباهی صورت گرفته
به نظر شما کدام واکنش ما سعید را متوجه پیامد رفتارش وتاثیر ان بر همکلاسیش می کند و به از او می خواهد حتی در قالب سوال مسعولیت رفتار اشتباهش را بپذیرد ؟
ودر واقع در واکنش اول ما به جای ایجاد احساس خجالت یا گناه در او اورا باخودش روبرو کنیم تا خود را و ویژگیهای خودرا که رفتارهایش را موجب شده بشناسد، مورد بررسی قرار دهد و راه اصلاح آنرا بیابد.
در مورد بزرگترها هم می توان به جای اینکه باسرزنش و انتقاد مداوم که فرد را وادار کنیم مطابق انتظارات ما عمل کند یا به دلیل قوانین سخت وغیر قابل انعطاف ما دراو احساس گناه را برانگیزیم به او مجال روبرو شدن باخود، فکرکردن درباره نتیجه عمل خود و ویژگی های پشت این کردارها را بدهیم . تاشاهد تغییر در این افراد وبه دنبال آن تغییر در روابطمان و جامعه باشیم
اگر احساس شرم تلنبار شود؟
اما اگر احساس شرم مانند هر احساس دیگری چه خوب یا بد، تلنبار شود مابه خاطر هر رفتار ریز و درشت خود احساس شرم کنیم .در هجوم فشار برای تغییر خصلت های منفی خود گم می شویم ودر این شرایط آنقدرغرق در توجه به صفات منفی هستیم که فراموش می کنیم خصلت های مثبتی هم داریم و وقتی ما نتوانیم خصلت های مثبت خود را ببینیم پایه وستونی برای تغییر خصلت های منفی نداریم.ودر نتیجه انفجار صورت می گیرد وما دچار اختلالاتی نظیر افسردگی می شویم.

روش های تصمیم گیری درست

روش های تصمیم گیری درست

نویسنده: دکتر علی صنعتی

وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیم‌گیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً 10 ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفته‌اند، تصمیم می‌گیرند...


روش های تصمیم گیری درست
چشم‌انداز مغز ما محل منطقی نیست.
ما هنوز هم همان مغز عصر حجری پیشینیانمان—حجمی از احساسات، خاطرات ناقص و یک محدوده توجه کوتاه—را داریم. مغز ما هیچوقت همه حقایق برای گرفتن تصمیم "ایدآل" را در خود ندارد.

از اینجا داستان بدتر می‌شود. حتی گاهی بدون اینکه بدانیم تصمیم می‌گیریم.
وقتی دانشمندان علوم اعصاب فعالیت مغز را در طول یک آزمایش تصمیم‌گیری ساده بررسی کردند، متوجه شدند که افراد معمولاً 10 ثانیه قبل از اینکه آگاه شوند تصمیم گرفته‌اند، تصمیم می‌گیرند.

چطور می‌توانیم امیدوار باشیم که تصمیم درست گرفته‌ایم؟

در واقعیت وضعیت به این بدی نیست، ما هر روز تصمیماتی در زندگیمان می‌گیریم. دنیا تغییر می‌کند و احساس می‌کنیم که کنترل آن را به دست داریم.
خوشبختانه علم اعصاب و روان ما را از نواقص و کمبودهای مغز انسان آگاه کرده است. با دانستن این ضعف‌ها، می‌توانید از یک استراتژی ساده برای غلبه بر آنها استفاده کنیم.


9 راه برای تصمیم‌گیری درست


1. به غریزه خود توجه کنید اما اجازه ندهید بر شما ریاست کند.
ما به یک دلیل غرایزمان را رشد داده‌ایم—آنها واقعاً خوب عمل می‌کنند. توانایی گرفتن یک تصمیم سریع برای پیشینیان عصر حجری ما می‌توانست تفاوت خورده شدن توسط یک ببر وحشی یا شکار آن ببر باشد. اما اخیراً با چند ببر روبه‌رو شده‌اید؟ واقعیت این است که در این عصر دیگر نیازی به اینگونه تصمیمات سریع نیست اما باز هم نمی‌توانید دست از گرفتن این تصمیمات بردارید. با آن مقابله نکنید اما به آن هم بسنده نکنید. از خودتان بپرسید "چرا این فکر را کردم؟" یا "چرا چنین احساسی داشتم؟"

2. گزینه‌هایتان را لیست کنید.
مغز قدرتمندترین کامپیوتر موجود است اما قادر به انجام چند کار همزمان نیست. دشوار است که بیشتر از 7 فکر مختلف را در یک زمان در ذهنتان داشته باشید و غیرممکن است که بتوانید روی دو مورد از آن به طور همزمان تمرکز کنید. دلیل اینکه وقتی موقع رانندگی با تلفن‌همراه صحبت میکنیم، تصادف نکرده و ماشینمان را داغان نمی‌کنیم این است که می‌توانیم خیلی سریع تمرکز روی کارها را تغییر دهیم—اما خیلی کندتر و بی‌دقت‌تر از زمانیکه هرکدام را به تنهایی انجام می دادیم. برای تصمیمی که می‌خواهیم بگیرید، همه انتخاب‌ها و گزینه‌های موجود را لیست کنید، آن را بیرون ذهنتان بکشانید و زمانی را به بررسی هر کدام به تنهایی اختصاص دهید.

3. سوالات را بازنویسی کنید.
می‌دانید برای اینکه یک دانشمند تمام‌عیار باشید به چه چیزی لازم است؟ گرفتن نمرات عالی یا به خاطر سپردن چیزها کافی نیست. مهم این است که سوالات درست بپرسید. هر مشکلی که دارید، سعی کنید آن را به سه یا چهار شکل مختلف بنویسید. اینکه خودتان را مجبور کنید به طرق مختلف به آن مشکل نگاه و فکر کنید باعث می‌توانید بتوانید راهکارهای متفاوتی نیز پیدا کنید.

4. تاریخ را پیش‌بینی کنید.
حافظه ما آنقدرها که تصور می‌کنیم خوب نیست و درنتیجه یادمان نمی‌ماند که چقدر ممکن است بد باشد. همین حافظه‌های انتخابی است که باعث می‌شود یادتان بماند امروز با چه کسی حرف زدید اما یادتان نیاید که چهارشنبه هفته پیش صبحانه چه خوردید. استفاده از تاریخ برای گرفتن تصمیم نیازمند این است که به خاطر بیاوریم دفعه قبلی که در موقعیتی مشابه بودیم چه اتفاقی افتاد. کند پیش بروید و خاطره‌تان را خوب بررسی کنید—نباید فقط پیروزی‌هایتان را به خاطر سپرده باشید و شکست‌ها را فراموش کرده باشید.

5. به خاطر داشته باشید که زمان طرف شماست.
سعی کنید خودتان را از احساسات آن لحظه دور کنید. البته انجام فوری این کار غیرممکن است اما بهترین راهکار این است که بین زمان حال و زمانی که می‌خواهید تصمیم بگیرید کمی فاصله بیندازید.

6. این را یک آزمایش ببینید.
مغز انسان جداشده نیست—برای عمل کردن در موقعیت‌های اجتماعی با همتایان خود طراحی شده است. حاصل آن این است که زمان و انرژی زیادی را برای کار گروهی و رابطه با دوستانمان صرف می‌کنیم. تصور کنید که قرار است برای تصمیمی که می‌گیرید به شما نمره بدهند و اتوماتیک‌وار توجه بیشتری به آن می‌کنید. بنویسید که چرا چنین تصمیمی گرفتید و بعد فکر کنید: "این یک امتحان است. من از پس آن برمی‌آیم و فرصت دیگری برای تغییر آن ندارم. بقیه قرار است تصمیم من را ببینند و به آن نمره بدهند". اینکار باعث می‌شود بیشتر به چرای تصمیمی که می‌گیرید فکر کنید و برنامه‌ها و دیدگاه‌های ضعیف را کنار بگذارید.

7. دانش عمومی نیست.
زمان‌های "فراموش‌شده" را پیدا کنید و ببینید چرا آنطور بوده است. همه می‌دانند که نباید بعد از غذا خوردن شنا کرد اما چرا؟ برای همه همینطور است؟ تصوراتتان را زیر سوال ببرید و قضاوت کنید آیا درمورد شما هم صدق می‌کند یا خیر.

8. تصمیم را بگیرید.
آیا می‌خواهید درمورد وضعیت شغلیتان تصمیم بگیرید یا اینکه چه مارک پنیری را برای صبحانه بخورید؟ همه تصمیمات برابر نیستند پس وقتتان را تلف نکنید. لازم نیست برای هر وعده صبحانه قدم 1 تا 9 را دنبال کنید.

9. تصمیم را عملی کنید.
می‌توانید تا بی نهایت تصمیمی که گرفته‌اید را دوباره و دوباره تحلیل و بررسی کنید. اما بالاخره باید یکجا آن را متوقف کنید. آن را واقعی کنید، یادداشتش کنید. وقتی تصمیمتان بیرون از مغزتان و به دنیای واقعی آمد، مغزتان از بررسی گزینه‌های مختلف دست کشیده و سراغ کار بعدی می‌رود.
یادتان باشد چشم‌انداز مغز ما محل منطقی نیست. شما حتی نباید مغزتان را وادار به دنبال کردن قدم 1 تا 9 کنید. بهترین تصمیمی که می‌توانید اینجا بگیرید این است که فقط قدم هایی که دوست دارید را دنبال کنید، آن هم با هر ترتیبی که دوست داشتید. هر کاری که می‌کنید، رمز گرفتن بهترین تصمیمات در زندگی این است که بخواهید.

تبدیل انتقاد به نفس به اعتماد به نفس

تبدیل انتقاد به نفس به اعتماد به نفس

نویسنده: دکتر احمدرضا فتوت

زمانیکه صحبت از استرس و تنش های فراوان به میان میآید، اعتماد به نفس معمولاً یکی از خصوصیات افراد حرفه ای به شمار می رود...

 

تبدیل انتقاد به نفس به اعتماد به نفس
اعتماد به نفس مقوله ای است که برای تک تک انسان ها از ارزش و اهمیت بسیار زیادی برخوردار می باشد. زمانیکه صحبت از استرس و تنش های فراوان به میان میآید، اعتماد به نفس معمولاً یکی از خصوصیات افراد حرفه ای به شمار می رود. گرچه اعتماد به نفس از اهمیت فراوانی برخودار می باشد، اما مسئله ای که مطرح می شود، این است که
چگونه می توان به طور واقعی اعتماد به نفس را ایجاد کرد و آنرا زنده نگه داشت؟


یکی از جنبه هایی که می توان از آن منظر به اعتماد به نفس نگاه کرد، این است که هر فرد در خلوت و تنهایی، با خودش چگونه صحبت می کند. به طور تقریبی هر فرد به طور روزانه در حدود
300 تا 400 مرتبه کارهای فردی اش را ارزشیابی می کند. متاسفانه برای بیشتر افراد این ارزیابی ها با آنچه از خودشان انتظار دارند، فاصله بسیار زیادی دارد و بیشتر ارزشیابی ها شکل انتقاد به خود می گیرند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که در یک فرد معمولی، 80% از این ارزیابی ها جنبه منفی دارند، و تنها 20% از آنها مثبت می باشند.

اگر یک اشتباه معمولی کرده باشید، حداقل 45 دقیقه در مورد آن خودتان را سرزنش میکنید: "واقعاً احمقانه بود، نمی توانم باور کنم که این حرف از دهان من درآمده باشد، همه آنها داشتند مرا نگاه می کردند، احتمالاً وقتی امشب به خانه بروند، همه شان در مورد من صحبت خواهند کرد!" اگر هم کارتان در این حد، بد نبوده باشد، باز هم یک منشی مخصوص پرونده های کارهای اشتباه دارید که در قسمت ذهن، مشغول به فعالیت می باشد. در این مواقع او دست به کار می شود و فایل های قبلی را چک میکند: "اجازه بدهید که موارد قبلی را بررسی کنم، بله فکر می کنم شما احمق هستید! در حقیقت هر روز بدتر از روز گذشته عمل می کنید، آن روزی را به یاد می آورم که...." بیشتر ما تبحر خاصی در خار شمردن خودمان داریم و کمتر قادریم که احساس خوبی در خودمان ایجاد نماییم.

حتی اگر زمانی از راه برسد که خودتان را به خاطر کار خوبی که انجام داده اید مورد تشویق قرار دهید، باز هم این امر برای مدت زمان زیادی به طول نمی انجامد. ما معمولاً عادت کرده ایم که ارزش موفقیت هایمان را دست کم بگیریم: "من خوش شانس بودم!" و یا "همه چیز به زمان مربوط می شود، من باید این کار را یک هفته پیش انجام می دادم!" و "شاید فرد دیگری می توانست این کار را خیلی بهتر از من انجام دهد." آخرین باری که کار خوبی انجام دادید و از شدت خوشحالی نتوانستید پلک بر روی هم بگذارید به چه زمانی باز می گردد؟ هیچ وقت!

البته هر چند از درون، خودمان را انتقاد می کنیم، اما در عین حال سعی می کنیم که در پیش روی دیگران خود را به بهترین نحو جلوه دهیم. معمولاً طوری خودمان را نشان می دهیم که دیگران احساس کنند ما در حدود 90% در کارهایمان به صورت مفید و مؤثر عمل می کنیم، و در پیش روی آنها قبول می کنیم که انجام اشتباه های گاه و بی گاه، از خصوصیات انسان ها به شمار می رود. شاید بتوانید دیگران را گول بزنید، اما نمی توانید خودتان را فریب دهید. زمانیکه شما چیزهایی را که از خودتان می دانید با چیزی که دیگران در جمع از شما می دانند، مقایسه می کنید، درست در آن زمان است که احساس شکست عمیقی به شما دست می دهد. زمانیکه به سمت انتقاد فردی روی می آورید، نهایتاً به دنبال عزیزان، شرکا، دوستان و رئوسایی می گردید که خاطر شما را از خودتان جمع کنند و حس اعتماد به نفسی را که ندارید به شما هدیه کنند. متاسفانه در شرایطی که شما اعتماد به نفس خودتان را در گرو سخنان دیگران بگذارید، آنوقت کنترل شخصی از دست شما خارج شده و دیگران آنرا کنترل خواهند کرد. اگر آنها از تایید کردن شما دست بردارند، آنگاه به شما احساس بی فایدگی دست خواهد داد، اعتماد به نفستان از هم پاشیده شده و احساس وابستگی بیشتری میکنید.

شما نباید آنطوری که با دیگران صحبت می کنید با خودتان هم به همان طریق صحبت کنید! شاید اینطور بگویید که : "تو این کار را انجام دادی؟ تو احمقی! آیا کسی تو را دید؟ بله تو را دیدند! آیا آنها می دانند که من تو را می شناسم؟ منظورم اینه که یاد آن زمانی افتادم که......" چه کسی یک همچین دوستی می خواهد؟ اگر یک مدیر با کارمندش آنطوری که شما با خودتان صحبت میکنید، حرف بزند، کارمند می تواند به راحتی از مدیرش شکایت کرده و پیروز شود. درون شما هم این استحقاق را دارد که به خوبی با آن رفتار کنید. یاد بگیرید که فضایی را به اشتباهاتان نیز اختصاص دهید و آنها را به عنوان تجربه در مراحل بعدی زندگی به کار بندید.


هر چند اشتباه، جزئی از زندگی است، اما ما باید راههای را پیدا کنیم که بدون ضربه زدن به استعدادهایمان تنها از انتقادهای سازنده بهره بگیریم. طوری به انتقاد کردن نگاه کنید که گویی قصد دارید به عنوان اطلاعاتی در زمنیه بهبود و به موفقیت رساندن خودتان استفاده کنید. هدف شما محکوم کردن و یا سرزنش نفستان نیست؛ بلکه باید به وسیله انتقاد، برای آینده خودتان یک پشتیبان محکم درست کنید که به شما اجازه دهد که فردا خیلی موثر تر از امروز عمل کنید!

"اسکات ادم" نقاش فیلم کارتونی "دیلبرت"، با توجه به این دیدگاه، با هم گروهی ناشی تنیس خود برخورد کرد، ماجرا را از زبان خودش بشنویم: "در یکی از تورنومنت ها تنیس با خانمی هم گروهی شده بودم که به تازگی بازی تنیس را یاد گرفته بود. هر بار که یکی از توپ را خراب می کرد، رو به من می کرد و انتظار داشت که من ناراحت و نا امید شوم و با عصبانیت با او برخورد کنم؛ اما من به جای خشم و ناراحتی، نقشه بعدی را با او در میان می گذاشتم و حرکات مفیدتر را به وی آموزش می دادم. با انجام چنین کاری من یک پیغام مهم را به او یاد می دادم: گذشته مهم نیست. من به هیچ وجه قصد نداشتم که او را با تشویق های توخالی و بزرگ کردن های بی مورد بالا ببرم، چرا که این کار راه به جایی نمی برد و اغلب نتیجه خاصی در بر ندارد. اما می دانستم که اگر او بخواهد بیش از اندازه به اشتباهاتش فکر کند، امکان بروز مجدد اشتباه چند برابر می شود به همین دلیل اغلب بر روی اهداف آینده توجه داشتم و حرکات بعد را با او تمرین می کردم. خود او نیز تمایل بیشتری به انجام این کار نشان می داد. پس از گذشت چند روز توانایی های او به طور باور نکردی افزایش پیدا کرد و در نهایت توانستیم برنده تورنومنت شویم."

شما هم با خودتان باید همینطوری رفتار کنید. مانند اتومبیلی که در حال پیشروی به جلو است و در آن هیچ گونه ترمزی وجود ندارد. اگر شما وقت زیادی را صرف نگاه کردن به آینه عقب بکنید، ممکن است به درختی که در مقابلتان وجود دارد برخودر نمایید. در حقیقت به همین دلیل است که آینه عقب خیلی کوچک تر از آینه جلو می باشد. تمرکزتان را از آینه عقب بردارید و بیشتر بر روی آینده رانندگی خود تمرکز کنید؛ سعی کنید به هر نحوی که شده خودتان را از حمله های شخصی شایع دور کنید. از یک پشتیبانی مطمئن درونی بهره بگیرید. چرا کاری را انجام دادید که کنترل کافی بر روی آن نداشتید؟

قبول اینکه یکبار در زندگی اشتباه کردید، خیلی راحت تر و بهتر از این است که قبول کنید خودتان یک اشتباه هستید. من قصد جسارت ندارم، اما برای خودم هم این امر پیش آمده که مشغول رانندگی در بزرگراههای تهران بودم و احساس خوبی نسبت به خودم نداشتم. مطمئنم که برخی از رانندگان دیگر نیز یک چنین احساسی، درست شبیه به من داشتند؛ آنها حتی توان نداشتند که برای دوستانشان هنگام خداحافظی تمام انگشت های دستشان را تکان دهند.


پس از اینکه مشکل بخصوصی را شناسایی کردید، می توانید با مطرح کردن 2 پرسش از خودتان بیش از پیش بر روی آینده تان تمرکز کنید: اول چه کاری می توانید برای تصحیح مشکل انجام دهید؟ اگر هر گونه عمل سازنده و یا عذر خواهی می تواند مشکل شما را حل کند، زمانی را فقط به این کار اختصاص دهید؛ و پرسش دوم که مهمتر هم هست: اگر قرار است که در آینده مجدداً چنین مشکل مشابهی برایتان رخ دهد، چگونه قصد دارید آنرا کنترل نمایید؟ اگر شما یک دوست و یا همکار با معرفت و ارزشمند دارید، می توانید از او کمک گرفته و مشورت بخواهید. اگر هم ندارید، عقاید خود را بر روی یک کاغذ بنویسید و این سؤالات را از خودتان بپرسید و حتی الامکان از انتقادهای شخصی خودداری کنید. زمانیکه از گذشته خود چیزهایی یاد بگیرید و بر روی استراتژی های جدید تمرکز کنید، می توانید به راحتی در بازی زندگی موفق شوید.

اعتماد به نفس زمانی در شما ایجاد می شود که بتوانید از اشتباهات خود درس بگیرید و آنها را کنار بگذارید تا به موفقیت دست پیدا کنید. به چالشی که در مورد یاد گرفتن از اشتباهات فردی مطرح می شود، خوش آمد بگویید چرا که آنها مانند شن ریزه هایی هستند که شما را آماده تغییر می کنند و سبب میشوند تا قدم های بعدی را محکم تر بردارید. سعی کنید در پایان هر روز خودتان را ارزیابی کرده و میزان کارایی خودتان را تخمین بزنید. از تقویم شخصی برای ضبط موفقیت های خود استفاده کنید، ممکن است شما برنده باشید و خودتان هم متوجه نشوید و یا به زودی از یادتان برود بنابراین
یادداشت کردن را از خاطر فراموش نکنید .

روش های کنترل خشم

خشم خود را کنترل کنید قبل از آنکه خشم ، شما را کنترل کند (1)

نویسنده / مترجم سایت روان: سوزان لین، فاطمه پوران

همه ما عصبانی می شویم. این یک هیجان طبیعی است. ولی برخی از ما خشم خود را بهتر از دیگران هدایت می کنیم...

 

خشم خود را کنترل کنید قبل از آنکه خشم ، شما را کنترل کند (1)


همه ما عصبانی می شویم. این یک هیجان طبیعی است. ولی برخی از ما خشم خود را بهتر از دیگران هدایت می کنیم. در حالیکه یک نفر در مقابل پیچیدن راننده دیگری جلوی او اندکی ناراحت می شود، ممکن است فرد دیگر به قدری عصبانی شود که شروع به داد و فریاد و فحش دادن می کند و خودش آغازکننده رانندگی خشونت آمیز می شود. چگونه رویداد مشابه چنین واکنش های متفاوتی را پدید می آورد؟
خشم خود را به طور سازنده مدیریت کنید.
هدف مدیریت خشم حذف کامل خشم نیست. از آنجایی که خشم یک هیجان طبیعی انسان است، چنین چیزی ممکن نیست. بلکه هدف، کنترل و هدایت خشم به گونه ای است که خشم، شما را کنترل نکند یا به یک موقعیت یا رابطه بااهمیت شما لطمه نزند.
گام های اصلی کنترل خشم عبارتند از:
1) آگاهی از آنچه که باعث خشم شما می شود
2) کاهش واکنش های خشم
3) کنترل خشم در زمانی که آن را تجربه می کنید (رادفورد ویلیامز)


* آگاهی از آنچه که باعث خشم شما می شود:
یکی از مهم ترین رویکردها برای مدیریت خشم، مشخص کردن منابع خشمی است که تجربه می کنید. زمانی که بدانید چه چیز شما را خشمگین می کند، می توانید راهکارهای مناسبی برای مواجهه با آن پیدا کنید. زمانی که شما در گرماگرم یک موقعیت بد قرار دارید، فکر کردن منطقی بسیار دشوار است. بنابر این آگاهی از دلایل خشم می تواند در برنامه ریزی برای مواجهه با آن کمک کننده باشد.
• از یک دفترچه یادداشت یا " برگه ثبت خشم " برای نوشتن زمان ها، افراد و موقعیت هایی استفاده کنید که شما را عصبانی می کنند.
• تمایلات و افکاری را جستجو کنید که اغلب شما را عصبانی می کنند.
• از خود بپرسید که چرا این چیزها شما را عصبانی می کنند. آیا خاطرات مهم شما با این منابع خشم ارتباط دارند؟ آیا احساس می کنید در رسیدن به اهدافتان ناکام مانده اید یا اینکه مسئله مهمی درباره شما مورد تهدید قرار گرفته است؟
* واکنش های خشم خود را کاهش دهید:
در حالیکه خواهان حذف کامل خشم خود هستید، می توانید تا حد معینی فراوانی و وسعت خشم خود را کاهش دهید. هر چه خشم کمتری داشته باشید، کنترل بیشتری بر احساسات خود خواهید داشت. از آنجایی که بسیاری از خشم ها در نتیجه ناکامی و استرس به وجود می آید، در صورت کارکردن روی روش های کاهش عوامل ناکامی و استرس موفق خواهید شد میزان خشم در زندگیتان را کاهش دهید.
• مهارت های حل مسئله را به کار ببرید.
یک روش مناسب برای کاهش استرس، بهبود مهارت های حل مسئله است. گاهی ا.قات ما احساس می کنیم هر کاری که انجام می دهیم لزوما باید صحیح باشد و به نتیجه خوبی منجر شود و این احساس زمانی می تواند ناکام کننده باشد که کارها آن طور که باید بشوند، نمی شوند. به جای آنکه از خودتان انتظار داشته باشید در همه زمان ها خوب و عالی باشید، متعهد باشید که بهترین و بیشترین تلاش خود را انجام دهید. برای تلاش خود ارزش قائل شوید حتی اگر نتیجه پایانی چیزی نباشد که شما می خواستید.
هم چنین بپذیرید که هرگاه کاری به سرانجام نرسد، دنیا به پایان نرسیده است. گاهی شما فقط نیاز دارید که آرام باشید و اجازه ندهید هیچ چیز شما را نگران و ناراحت کند. ما ممکن است فکر کنیم که باید برای هر چیز پاسخی داشته باشیم، اما اینچنین نیست.
• مهارت های ارتباطی را به کار ببرید.
شما هم چنین می توانید با بهبود بخشیدن مهارت های ارتباطی ، خشم خود را کاهش دهید. زمانی که با دیگران به خوبی ارتباط برقرار می کنید، نیازهای خود را ابراز می کنید و در مورد موضوعاتی که به آن اعتراض دارید صحبت می کنید. بدین شکل با خشم بالقوه خود به طور مناسب مواجه می شوید.
_ همدلی کنید: درک دیدگاه دیگران به شما کمک می کند به صورت هدفمند موقعیت را تحلیل کنید و از نقش خود در تعارض آگاه شوید. بپذیرید که امکان ندارد شما همواره بهترین باشید.
_ بیاموزید که به دیگران اعتماد کنید: بهترین ها را در مورد مردم فرض کنید و اعمال آنها را به خود نگیرید .
_ گوش بدهید: برای درک آنچه که دیگران می گویند، گوش دادن فعال را به کار ببرید و سپس قبل از صحبت کردن ، فکر کنید. در بسیاری از موقعیت ها بهترین روش برای مواجهه با خشم ، پذیرش آن موقعیت و سپس جستجوی راه ها برای حرکت روبه جلو است. این کار می تواند از روابط شما با دیگران محافظت کند و به شما اجازه دهد که احساسات خود را تصدیق کنید.
_ ابرازگر باشید نه پرخاشگر: با ارتقای مهارت ها ابرازگری می توانید ناکامی ناشی از نادیده گرفته شدن نیازهایتان را کاهش دهید. زمانی که می دانید چگونه خواسته های خود را مطرح کنید، به طور کلی احساس در کنترل داشتن خواهید کرد و کمتر دچار خشم خواهید شد.


 

خشم خود را کنترل کنید قبل از آنکه خشم ، شما را کنترل کند (2)

نویسنده / مترجم سایت روان: سوزان لین ، فاطمه پوران

زمانی که شما بر اساس یک نظم مشخصی خشم خود را رها کنید، احساس آرامش بیشتری خواهید داشت...

 

 خشم خود را کنترل کنید قبل از آنکه خشم ، شما را کنترل کند (2)

 

 

*خشم خود را رها کنید:

شما می توانید با رها کردن خشم خود ، احتمال از دست دادن کنترل را کاهش دهید. زمانی که شما بر اساس یک نظم مشخصی خشم خود را رها کنید، احساس آرامش بیشتری خواهید داشت و قادر خواهید بود با بالا و پایین های زندگی روزمره بهتر مواجه شوید. شما می توانید کارهای زیادی برای رها کردن خشم خود انجام دهید . ما در ادامه چند مورد از این راهکارها را به شما معرفی می کنیم: 
نفس عمیق بکشید:
زمانی که دچار خشم شده اید می توانید خشم خود را با کشیدن 10 نفس عمیق رها کنید . این کار واقعا اثربخش است.
فعالیت فیزیکی انجام دهید:
فعالیت هایی مثل پیاده روی، دویدن، شنا کردن ، ایروبیک و دیگر ورزش ها تا حد زیادی در رها شدن خشم شما کمک کننده خواهد بود. ورزش می تواند در رها شدن استرس و ناکامی بسیار موثر باشد.
از پانچ یا منگنه استفاده کنید:
پانچ کردن یا منگنه کردن کاغذها و روزنامه های باطله به شما کمک می کند خشم خود را به صورت فیزیکی ابراز کنید (البته مواظب دست های خود باشید).
تمرینات آرام بخش انجام دهید:
تمرینات یوگا و ریلکسیشن به دلیل برقراری ارتباط بین ذهن و بدن در آرامش و رها شدن خشم شما بسیار مفید خواهد بود.
در یک فعالیت شاد و سرگرم کننده شرکت کنید.
از هنر استفاده کنید:
هنرهایی مثل شعر، نقاشی، موسیقی، نمایش می تواند به شما کمک کند احساسات درونی خود را در قالب هنر ابراز کنید. سعی کنید در برنامه هفتگی خود را به آموختن و تمرین هنری که دوستش دارید، اختصاص دهبد.
فراموش کنید:
این کار به شما کمک می کند اتفاقات گذشته را رها کنید و با یک نگرش تازه حرکت کنید.
بعضی افراد فکر می کنند که برای کنترل خشم باید آن را در درون خود نگه دارند. این یک راهبرد موثر مدیریت خشم به حساب نمی آید. حتی اگر خشم خود را بروز ندهید، این هیجان بالاخره به جایی می رود. خشم فروخورده از شما دور نمی شود و هر لحظه ممکن است طغیان کند.

*در زمان تجربه خشم ، آن را کنترل کنید

زمانی که شروع به احساس خشم می کنید، چه کاری انجام می دهید؟ کنترل خود در یک موقعیت بد ممکن است دشوار باشد و اعمال شما پیامدهایی خواهد داشت.
واکنش های بیرونی (مثل جیغ کشیدن و فریاد زدن ) کمک نخواهد کرد. با این واکنش های ممکن است برای زمان کوتاهی احساس خوبی داشته باشید اما مطمئن باشید که بعد از گذشت زمان احساس حماقت و شرمندگی خواهید کرد. هم چنین ممکن است آسیب دائمی به روابط و محبوبیت شما وارد شود. در ادامه راهکارهایی را شرح خواهین داد که در زمان بروز خشم به شما کمک خوهد کرد:
1) محیط خود را تغییر دهید:
- یک استراحت یا جابجایی فیزیکی از محلی داشته باشید که در آن خشمگین شده اید. به اتاق دیگری بروید، قدم بزنید یا تا 10 بشمارید. این کارها به شما اجازه می دهد زمانی برای آرام شدن و فکر کردن به دست آورید.
- یاد بگیرید از موقعیت هایی که شما را عصبانی می کند، اجتناب کنید. مثلا اگر میز درهم و برهم همکارتان شما را عصبی می کند، کمتر به اتاق او بروید.
- اگر انجام کاری به صورت روتین شما را عصبانی می کند، تلاش کنید روش دیگری پیدا کنبد.
مثلا اگر آسانسور شلوغ و ایستادن در صف آن در هر صبح شما را کلافه می کند، از پله ها بالا بروید.
2) از طنز و شوخی استفاده کنید:
- به شوخی هایی فکر کنید که می توانید مطرح کنید (البته بی ادبانه و مسخره آمیز نباشد)
- تلاش کنید جنبه بامزه یک موقعیت را ببینید.
- یاد بگیرید که به خودتان و اشتباهاتتان بخندید.
- همواره لبخند بر چهره داشته باشید. برای شما سخت خواهد بود با یک لبخند روی صورتتان ، عصبانی شوید.
3) از لحاظ جسمانی خودتان را آرام کنید:
- تکنیک های آرام سازی جسمانی را به کار ببرید. در جایی آرام بگیرید، نفس های عمیق بکشید و بر تنفس خود تمرکز کنید.
- عضلات خود را سفت و شل کنید. از پاهای خود شروع کنید و تا سر ادامه دهید. بر روی هر اندام متمرکز شوید و به آن فکر کنید. در همین زمان عضلات آن اندام را چند ثانیه سفت و بعد شل کنید.
- لغت یا عبارتی را تکرار کنید که به شما یادآوری می کند در کنترل باقی بمانید و آرامش خود را حفظ کنید. مثلا بگویید: " آرام باش. تو از پس این شرایط برمی آیی. تو سخت تر از اینها را پشت سر گذاشتی."
- تکنیک های تصویرسازی را به کار ببرید. تصور کنید در یک موقعیت یا مکان آرام بخش ( مثل دریا، دشت و ...) قرار دارید و از آن فضا لذت می برید. سعی کنید از تمام حواس خود (بینایی، شنوایی، بویایی، چشایی و لامسه) برای هر چه بهتر تجسم کردن آن موقعیت استفاده کنید.

استرس خوب، استرس بد

استرس خوب، استرس بد

نویسنده و مترجم سایت روان: دی آرکی لینس، فاطمه پوران

اکثر روش های مفید مواجهه با استرس به شما می آموزند چگونه استرس به وجود آمده در چالش ها (خوب یا بد) را مدیریت کنید...


استرس خوب، استرس بد

واکنش استرس (واکنش جنگ و گریز) در موقعیت های اورژانسی امری ضروری به شمار می رود. مثل زمانی که لازم است یک راننده به منظور اجتناب از تصادف روی ترمز بزند. این واکنش می تواند در شکل های خفیف تر نیز رخ دهد یعنی در زمانی که فشار روی شخص وجود دارد ولی این فشار، خطر محسوب نمی شود. تلاش برای برنده شدن در یک بازی، آماده شدن برای رفتن به یک جشن بزرگ یا نشستن برای یک امتحان نهایی از نمونه های این نوع استرس هستند. مقدار کمی استرس می تواند در شما ایجاد انگیزه کند و شما را برای مقابله با چالش ها آماده کند. هم چنین سیستم عصبی به سرعت به حالت طبیعی خود بازمی گردد در حالی که برای پاسخ در زمان مورد نیاز آماده است.
اما استرس همیشه در پاسخ به مسائل فوری و با سرعت اتفاق نمی افتد. رویدادهای مستمر و طولانی مدت مثل مقابله با طلاق یا نقل مکان به خانه یا مدرسه جدید نیز می تواند باعث بروز استرس شود. موقعیت های طولانی مدت استرس می توانند یک استرس سطح پایین اما مداوم را ایجاد کنند که به فرد فشار وارد می کند. سیستم عصبی احساس فشار مداوم می کند و ممکن است به صورت فعال باقی بماند و به ترشح مقدار زیاد هورمون های اضطراب بپردازد. این حالت می تواند ذخایر بدن را به مصرف برساند، سیستم ایمنی بدن را تضعیف کند و باعث بروز مشکلات دیگر شود.
استرس را تحت کنترل درآورید.
برای مواجهه با استرس یا برای اجتناب از آن در قدم اول چه کاری می توانید انجام دهید؟ اکثر روش های مفید مواجهه با استرس به شما می آموزند چگونه استرس به وجود آمده در چالش ها (خوب یا بد) را مدیریت کنید. مهارت های مدیریت استرس زمانی کارساز خواهد بود که آنها را به طور منظم به کار ببرید نه فقط زمانی که با استرس مواجه می شوید. آگاهی از مهارت های مدیریت استرس و به کارگیری آنها در شرایط نسبتا آرام ، به شما کمک خواهد کرد در موقعیت های چالش زایی که برایتان رخ می دهد ، .واکنش مناسب تری نشان دهید. در ادامه ، راهکارهایی برای به کنترل درآوردن استرس به شما معرفی می شود:
1) واقع نگر باشید: تلاش نکنید که کامل باشید و از دیگران نیز انتظار کامل بودن نداشته باشید زیرا این انتظار سطح استرس شما را افزایش می دهد. اگر در کاری نیاز به کمک دارید، آن را درخواست کنید.
2) خواب شبانه خوبی داشته باشید: داشتن خواب کافی ذهن و بدن شما را در بهترین حالت حفظ می کند و به بهترین شکل شما را برای مقابله با هر عامل استرس آور منفی تجهیز می کند. از آنجایی که در طول نوجوانی ساعت خواب بیولوژیک تغییر می کند، بسیاری از نوجوانان ترجیح می دهند شب هنگام کمی دیرتر بخوابند و در صبح نیز کمی دیرتر از خواب بیدار شوند. اما اگر شما دیرتر بخوابید و هنوز نیاز باشد که صبح زود را به مدرسه بروید، ممکن است خواب کافی مورد نیاز خود را دریافت نکرده باشید.
3) بیاموزید که خود را آرام کنید: پادزهر طبیعی بدن در مواجهه با استرس، تن آرامی نامیده می شود. تن آرامی با اضطراب مقابله می کند و در شما احساس آرامش و بهزیستی برقرار می سازد. علاوه بر تمرین تن آرامی ، فعالیت های لذت بخش مثل مطالعه یک کتاب الهام بخش، زمان گذاشتن برای تفریح یا بودن با دوستان و یک حمام آرام بخش، تاثیر قابل توجهی در آرامش شما خواهد داشت.
4) با بدن خود به خوبی رفتار کنید:
انجام تمرینات ورزشی منظم می تواند در مدیریت استرس به شما کمک کند (البته نه تمرینات افراطی یا اجباری). هم چنین تغذیه مناسب برای کمک به بدن در تامین سوخت مورد نیاز جهت داشتن کارکرد عالی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در شرایط پراسترس بدن بیش از هر چیز به ویتامین ها و مواد معدنی نیاز دارد. بعضی افرا برای کاهش تنش خود از الکل و مواد مخدر استفاده می کنند. این روش ها اگرچه ممکن است به طور موقت به نظر برسد استرس را کاهش می دهد، تکیه به آن باعث تضعیف بدن و افزایش سطح کلی استرس می شود.
5) جریان افکار خود را تماشا کنید:
افکار و عقاید شما در نوع نگاهتان به دنیا تاثیر می گذارد. آیا فنجان شما تا نیمه پر است یا تا نیمه خالی است؟ مقدار بهینه ای از خوش بینی به شما کمک می کند بهترین واکنش را در موقعیت های پراسترس داشته باشید.
6) مشکلات کوچک را حل کنید:
آموختن حل مشکلات روزمره به شما احساس کنترل می دهد. در حالی که اجتناب از آنها در شما احساس نداشتن کنترل و در نتیجه استرس بیشتر ایجاد می کند. مهارت های خود را برای بررسی دقیق یک مسئله ، شکل دادن انتخاب ها و به کار بردن یک عمل برای راه حل ارتقا بخشید. احساس توانایی برای حل مشکلات کوچک در شما احساس اطمینان درونی ایجاد می کند و با اعتماد به نفس بیشتری در موقعیت های استرس آور از خود واکنش نشان می دهید.
خودتان را مقاوم کنید.
تا حالا توجه کرده اید که بعضی افراد به سرعت با موقعیت های استرس آور سازگار می شوند و اقدامات لازم را انجام می دهند. آنها تحت تاثیر هیجان ناشی از استرس قرار نمی گیرند و قادرند مشکلات را همان زمان که رخ می دهند، هدایت کنند. اگر شما هم می خواهید خودتان را مقاوم سازید می توانید نگرش ها و رفتارهای زیر را در خود تقویت کنید:
- تغییر را به عنوان یک رویداد چالش برانگیز و یک بخش طبیعی زندگی بدانید.
- بدانید که مشکلات موقتی و قابل حل هستند.
- اعتقاد داشته باشید که اگر برای دستیابی به اهدافتان تلاش کنید، موفق خواهید شد.
- برای حل مشکلات اقدامی انجام دهید.
- روابط خود را با خانواده و دوستان قوی تر کنید.
- یک سیستم حمایتی داشته باشید و تقاضای کمک کنید.
- به طور منظم در فعالیت های شاد و آرام بخش شرکت کنید.
بیاموزید که چالش ها را به عنوان فرصت و استرس ها را موقتی بدانید. تمرین کنید به جای گله و شکایت ، مسائل را حل کنید. اهدافی برای خود در نظر بگیرید و پیشرفت خود را پیگیری کنید. زمانی را برای تن آرامی بگذارید. خوش بین باشید. به خود اعتماد کنید. اجازه بدهید استرس های کوچک، انگیزه بخش شما در جهت رسیدن به اهدافتان باشند.

افسردگی یک کلمه و چندین معنا

افسردگی یک کلمه و چندین معنا

نویسنده: دکتر محمد رضا سرگلزایی

افراد زمانی دچار حالتی می شوند که با احساس غم ، دلتنگی ، بی حوصلگی و بی انگیزگی مشخص بوده و در این حالت نگاه آنها به خودشان ، دیگران و زندگی ، ‌نگاه خاصی شده است ...

 

افسردگی یک کلمه و چندین معنا
کلمه افسردگی آنقدر به کار برده شده است که به نظر موضوع ساده ای می رسد اما ماجرای بیماری که با شکایت از افسردگی یا با علائم افسردگی به پزشک مراجعه می کند ، ماجرای پیچیده ای است . آماری از انگلستان نشان می دهد که تنها 30% از بیمارانی که دچار افسردگی می شوند به مراکز پزشکی مراجعه می کنند و تنها 30% کسانی که به مراکز پزشکی مراجعه می کنند تشخیص صحیح دریافت می کنند و تنها 30% کسانی که تشخیص افسردگی دریافت می کنند درمان صحیحی را از پزشکان دریافت می کنند!

چرا ماجرا اینقدر پیچیده است ؟ زیرا « افسردگی »‌ بعنوان یک « علامت »‌ چیزی متفاوت از «‌افسردگی» بعنوان «‌تشخیص» است . همانطورکه همه انسانها بارها در زندگی خود «‌درد» را تجربه کرده اند ،‌ «افسردگی» را هم بصورت یک « تجربه »‌ از سر گذرانده اند یعنی زمانی دچار حالتی شده اند که با احساس غم ، دلتنگی ، بی حوصلگی و بی انگیزگی مشخص بوده و در این حالت نگاه آنها به خودشان ، دیگران و زندگی ، ‌نگاه خاصی شده است . نگاهی که با ناامیدی ، ارزیابی منفی از وقایع و فقدان درک زیبائی و حساس شدن به محرکهای ناخوشایند مشخص است . اما نمی توانیم بگوئیم همه انسانها افسردگی را بعنوان یک «‌بیماری» ‌نیز تجربه کرده اند . تحقیقات نشان داده اند که تنها 10% انسانها در زندگی شان افسردگی را بعنوان یک «بیماری»‌ تجربه می کنند .

در اینجا حالات مختلفی که می توان بعنوان افسردگی تجربه کرد نام می برم و سپس به شرح یکایک آنها می پردازیم :‌
1- افسردگی بعنوان یک واکنش (
reaction)
2- افسردگی بعنوان سوگواری (
grief)
3- افسردگی بعنوان مزاج (
temperament)
4- افسردگی بعنوان منش (
character)
5- افسردگی بعنوان بیماری (
disease)

 

1- افسردگی بعنوان واکنش :
همه ما در برابر وقایع ناخوشایند دچار احساس ناکامی می شویم . انتظار قبولی در یک امتحان داشته ایم ولی نام ما در فهرست قبول شدگان نبوده است ، وسیله ای که برایمان مهم بوده گم کرده ایم ، توجه و مهربانی مورد انتظارمان را از کسی که برایمان اهمیت دارد دریافت نکرده ایم . اولین واکنش ما در چنین موقعیتی «‌خشم» ‌است . وقتی دچار «‌خشم » ‌می شویم ، ذهن ما به ما اعلام می کند که موضوع ارزش آن را دارد که برایش بجنگیم . در واقع خشم ،‌آماده باش بدن برای ورود به میدان مبارزه است . اما هنگامیکه دریابیم جنگیدن بی فایده است یا هزینه آن بیش از میزانی است که حاضریم بپردازیم ، آنگاه دچار احساس «‌ناکامی» ‌می شویم . در واقع «ناکامی»‌ اعلام پذیرش شکست و فرمان عقب نشینی است . این حالت با چهره ای غمناک ، بی حوصلگی ، یأس و نا امیدی مشخص می شود و دیگران احساس میکنند که ما حال خوشی نداریم. اما این وضعیت چندان بطول نمی انجامد . سیستم خود ـ تنظیمی ذهن ما، ماجرا را در ذهن مان کوچک و دور می کند و ما دوباره بر میخیزیم تا به زندگی برسیم . در افسردگی بعنوان یک واکنش ، افسردگی به ما غلبه نمی کند بلکه با ما همراه می شود . ما توانایی لذت بردن از زندگی را از دست نمی دهیم ، الگوهای بیولوژیک ما همچون تغذیه ، ‌خواب و تحرک تفاوت قابل توجهی نمی کنند و ما مجموعه زندگی را زیر سوال نمی بریم . این وضع معمولاً‌ بیش از چند روز بطول نمی انجامد و قبل از رسیدن به یک هفته از بین می رود . البته گاهی یک فرد با یک سلسله از وقایع ناخوشایند روبرو می شود . وقایعی که همچون پرده های مختلف یک نمایش ، یکی یکی به صحنه می آیند و قبل از اینکه واکنش به صحنه قبلی به پایان رسیده باشد واکنش به صحنه بعدی شروع می شود. در چنین شرایطی ، طبیعی است که زمان این واکنش نیز طولانی خواهد شد .

برخورد یک پزشک یا یک روانشناس با چنین موقعیتی چه می تواند باشد ؟‌
آنچه سریع ترین و مؤثرترین کمک را به بیمار می کند این است که او را یاری کنیم تا تکلیف خود را با واقعه ناخوشایند روشن کند یا به عبارتی با ماجرا تسویه حساب کند . چنین رویکردی را رویکرد مسأله ـ مدار (
problem – oriented approach) می نامیم . چگونه این کار را می کنیم ؟‌

1- با اشتیاق به شنیدن ، مراجع را ترغیب می کنیم که ماجرا را با جزئیات هر چه بیشتر بازگو کند . این مرحله کار چند مزیت دارد : ابتدا اینکه گاهی اجبار به بازگوئی ماجرا باعث می شود که فرد نگاه جدیدی به قضیه پیدا کند . در هنگام نقل ماجرا برای دیگری و برای فهماندن تجربه خود به او ، گاهی به جزئیات یا جنبه هایی از ماجرا برخورد می کند که تاکنون به آن توجه نشان نداده بود و گاهی یک جنبۀ جزئی و کوچک کشف نشده احساس ما را نسبت به یک ماجرای بزرگ تغییر میدهد همانطور که افزودن ذره ای نمک به یک ظرف غذای بزرگ احساس ما را نسبت به آن تغییر می دهد . گذشته از این ، بازگو کردن تجربه برای دیگران کمک کند که از احساس تنهایی و انزوا خلاص شویم انگار بار خود را با دیگری تقسیم کرده ایم . اغلب می بینیم مراجع پس از بازگو کردن ماجرا برای دیگران نفس عمیقی می کشد انگار با زبان بدن خود می گوید :‌ «‌آخیش ! راحت شدم!» ممکن است بپرسید اینکه کار بزرگی نیست ، چرا باید چنین کاری را یک درمانگر حرفه ای انجام دهد، هر کس دوستان و آشنایان و نزدیکان بسیاری دارد که می تواند با آنها درد دل کند . میگوییم صحیح است اما گاهی این نزدیکان شنوندگان خوبی نیستند، قبل از اینکه به سخنان گوینده گوش بسپارند، به نصیحت ، ‌سرزنش ، ‌ارائه راهکار و قضاوت در مورد ماجرا می پردازند و گاهی حتی برای قبولاندن نقطه نظر خود به گوینده ، با او وارد بحث و جدل و حتی درگیری لفظی می شوند و به جای ترغیب گوینده به تخلیه اطلاعاتی و احساسی ، او را در ابتدای راه متوقف می کنند و راه دیگری باز می کنند . انگار به جای رسیدگی به پرونده ذهن گوینده ، پرونده مشترکی را می گشایند و به رسیدگی آن اقدام می کنند !‌ چرا این اتفاق می افتد؟
پاسخ این است که دقیقاً‌ به این خاطر چنین می کنند که دلسوز و مهربانند! آنقدر این فرد برایشان مهم است که ماجرای او هم برایشان بسیار مهم است انگار این ماجرا تبدیل به ماجرای خود آنها میگردد و آنها چنان به حل مسئله «حریص»‌ می شوند که دچار خشم یا ناکامی می شوند! یک درمانگر حرفه ای، با یک دوست متفاوت است چراکه فرد را همراه با مسأله اش برای خود تعریف کرده است بنابراین نگاهش نگاه مسأله گشاست نه نگاه نجات دهنده ! او علاقمند و کنجکاو است اما حریص و عجول نیست ! البته ، یک درمانگر حرفه ای نیز یک انسان است و در مواقعی دچار حرص و عجله می شود ! چه وقت چنین اتفاقی می افتد ؟ آنگاه که مسألۀ مراجع، در ذهن درمانگر یکی از مسائل شخصی خودش را تداعی کند . لازم نیست عین آن مسأله در زندگی درمانگر حضور داشته باشد فقط لازم است وجهی از مسأله به گونه ای وجهی از یک مسأله شخصی درمانگر را تداعی نماید . برخلاف تصور، مغز ما اصلاً‌ منطقی کار نمی کند ! ‌مغز با تداعی ها کار می کند و گاهی تنها عینک یک نفر چنان عینک مادربزرگ ما را تداعی می کند که بدون هیچ شباهت منطقی بین آن فرد و مادربزرگ ، چنان احساسی نسبت به او پیدا می کنیم که انگار واقعاً او مادربزرگ ماست ! بنابراین توصیه من به درمانگران این است که هرگاه حس کردند راجع به حل مسألۀ مراجع شان حرص و عجله دارند ، توقف کنند و نگاه کنند این مسأله آنها را به یاد کدام ماجرای قبلی در زندگی شان می اندازد ؟ ‌این مراجع آنها را به یاد چه کسی می اندازد و نسبت به او چه احساسی دارند و اگر به گذشته ، به ماجرای قبلی و به آن فرد بازگردند چگونه با آن فرد و آن ماجرا تسویه حساب می کنند . اگر این فرایند بتواند احساس او را نسبت به درمانجو تغییر دهد ادامه کار با او مناسب است در غیر اینصورت ادامه کار با این مراجع نه به نفع مراجع است ، نه به نفع درمانگر !‌ گرچه فرایند فوق، فرایند ساده ای به نظر می رسد، در ذهن درمانگر فرایند پیچیده ای را فعال می کند که قادر است «‌مغز غیر منطقی»‌ را به نگاهی متفاوت از قبل ، ‌هدایت کند .


2- به مراجع کمک می کنیم تا تکلیف خود را روشن کند که آیا می خواهد برای این ماجرا «‌بجنگد» یا نه . رویکرد انسانها با بسیاری از مسائل زندگی شان رویکرد « پاندولی »‌ است آنها به مسأله نزدیک می شوند و باز از آن دور می گردند ، دوباره نزدیک می شوند و دوباره دور می شوند ، نه برای حل مسأله «‌دل به دریا می زنند» و نه از آن «‌دل» می کنند ! درمانگر به درمانجو کمک می کند تا امکانات خود را برای حل مسأله روی دایره بریزد ، هزینه هر یک از اقدامات خود را محاسبه کند و به این جمع بندی برسد که بر مبنای «‌اولویت بندی»‌ ذهن خود آیا حاضر است برای حل مسأله «این بها» را بپردازد یا ترجیح می دهد که مسأله را «‌بگذارد و بگذرد». مثلاً‌ درمانجو، کارمند یک اداره است که ماجرای پیش آمده برای او چنین است : فرد جدیدی وارد محیط کاری شده که باعث شده اهمیت این فرد در این اداره کمرنگ تر شود . توجه ،‌ پاداش و تأییدی که برای مراجع ما قبلاً‌ بدون تلاش بدست می آمد حالا نیاز به یک رقابت جدی دارد . مراجع ما ، ابتدا نسبت به این فرد احساس خشم پیدا می کند و سپس احساس ناکامی را تجربه می کند . ما به او کمک می کنیم تا «‌اولویتهای خود» را در زندگی «‌تصریح»‌ نماید : اگر قرار باشد بین نقش یک مرد موفق و برنده و یک زندگی آرام و بی دغدغه تنها یکی را انتخاب کند ، کدامیک را انتخاب خواهد کرد ؟ ‌اگر در امتیاز بندی خود به زندگی دارای موفقیت اجتماعی ، شهرت و پیروزی امتیاز بالاتری می دهد لازم است بهای جنگیدن برای پیروزی را بپردازد در حالیکه در صورتی که زندگی آرام و بی دغدغه امتیاز بالاتری می گیرد او لازم است از این رقابت بگذرد .


3- اگر مراجع موضع « مبارزه »‌ را اتخاذ کرد ، ‌وظیفه درمانگر این است که به او یاد دهد که چگونه انتخابهای مختلف و راهکارهای گسترده را در نظر در آورد . درمانگر دید درمانجو را باز و گسترده می سازد و نگاه او را از نگاه «‌خطی»‌ به نگاه « چند وجهی »‌ هدایت می کند و اگر مراجع موضع «‌وداع» ‌را اتخاذ کرد ، درمانگر به او کمک می کند که «‌ماجرا را در ذهن خود سبک نماید». ما با «‌ماجرا» ‌مواجه نیستیم بلکه با «‌تصویر ذهنی ماجرا» ‌مواجهیم بنابراین درمانگر مجبور نیست با واقعیت ماجرا در دنیای بیرون «‌کلنجار برود »‌ بلکه لازم است با «‌تصویر ذهنی ماجرا»‌ در ذهن مراجع «‌ور برود».‌ همانطور که گفتم مغز ما منطقی عمل نمی کند بلکه با تداعی ها عمل می کند ، کافی است به گونه ای ماجرای درمانجو را به ماجرایی که به شکلی مشابه است اما « سبک » ‌و «‌لغزنده» ‌است «‌قلاب»‌ کنیم ، خواهیم دید که به گونه شگفت آوری «‌وداع»‌ او تسریع و تسهیل می گردد .


2- افسردگی بعنوان سوگواری :
این مدل افسردگی با مدل قبلی شباهت زیادی دارد بجز اینکه ماجرایی که احساس ناکامی ایجاد کرده است ماجرایی بوده که با مراجع ما «‌ارتباط هویتی» داشته است. «‌ارتباط هویتی» ‌چیست ؟‌هرکدام از ما «‌تعریفی ازخود»‌ در ذهن داریم ، این تعریف با اجزایی مشخص می شود . مثلاً‌ من با روانپزشک بودنم ، نویسنده بودنم و ……… خود را تعریف می کنم اما با لباسم خود را تعریف نمی کنم . اگر کت و شلوار نویی داشته باشم که بسوزد دلخور می شوم اما اگر توانایی نوشتن را از دست بدهم دچار« سوگ » می شوم ! یک «مادر» خود را با فرزندانش تعریف می کند : از دست دادن فرزندان او را دچار سوگ میکند . یک «‌قهرمان ورزشی» ‌خود را با «‌عنوان قهرمانی» تعریف می کند ! ‌از دست دادن این عنوان او را دچار سوگ می کند . یک فرد مذهبی با «‌باورهایش»‌ زندگی می کند: متزلزل شدن باورهایش او را دچار سوگ می کند . فرایند «‌سوگ» ‌شدیدتر و طولانی تر از یک «‌واکنش ناکامی»‌ است چرا که فرد «‌خود»‌ را زیر سوال می برد ، سر درگم و گمشده است، اعتمادش را به خودش از دست می دهد و جهان بینی اش دچار «‌تزلزل»‌ می شود ، همچون کسی که « راه خانه را گم کرده است »‌ !‌ بنابراین می بینید که هر فرد «عزاداری»‌ ، «‌سوگوار» نیست و از آن سو لازم نیست کسی یکی از عزیزانش فوت کرده باشد تا دچار «‌سوگواری»‌ باشد.

 

تکلیف ما با «‌مراجعان سوگوارمان»‌ چیست ؟
1- هرگز سعی نکنید مسأله او را کوچک و کم اهمیت بشمارید . این کار کمک به او نیست بلکه «‌بی احترامی»‌ به اوست . مراجعی داشتم که به تازگی پدرش را از دست داده بود و فرایند سوگ شدیدی را می گذراند . می گفت یکی از سخت ترین لحظات برای من زمانی است که احساسم را با کسی در میان می گذارم و او می پرسد : «‌پدر مرحوم تان چند سال داشتند؟» و هنگامی که پاسخ میدهم هفتاد سال بلافاصله می گوید : ‌« خوب ، عمرشان را کرده بودند ،‌چرا اینقدر غصه می خورید؟ »‌ اگر آنچه مراجع ما از دست داده برای ما چندان مهم نیست دلیل نمی شود که برای او هم نباید مهم باشد .


2- نمونه های مشابهی را برای مراجع مثال می زنیم تا بداند که این حالت بارها برای افراد زیادی اتفاق افتاده و «زندگی ادامه پیدا کرده است»‌ . این کار برای این است که «‌احساس تنهایی»‌ او را مرتفع سازد . وقتی فکر می کنیم ما تنها کسی هستیم که دچار چنین وضعیتی شده ام دچار فشار سنگینی می شویم . گاهی به این باور می رسیم که «زندگی بی انصاف و نا عادلانه است»‌ ، «‌حق من نبود»‌ و «‌چرا من؟‌!‌»‌ گاهی دچار این باور می شویم که «‌دارم کیفر می شوم»‌ ، «‌احساس گناه»‌ میکنیم ، خود را سرزنش می کنیم و خود را مستوجب این مجازات تلقی می کنیم ، گاهی تصور می کنیم «‌هیچکس مرا درک نمی کند»‌ و باورهای دیگری که هر کدام رنجی را بر رنج سوگواری مان می افزاید . ذکر نمونه هایی از وضعیت مشابه در دیگران این «‌رنج مضاعف»‌ را مرتفع می کند . اما در اینجا این نکته مهم وجود دارد که انجام هر کدام از کارهایی که ذکر می شود «ظریف کاریهایی» دارد. مثلاً اگر بنشینیم و به طور مستقیم به مراجع بگوییم: «بگذارید مشکلات دیگران را برایتان بگویم تا بدانید که تنها نیستید» آنقدر این کار را «زمخت» انجام داده ایم که در ذهن مراجع نمی تواند بنشیند؛ به جای آن بطور مثال می گوییم :‌ «وقتی داشتید ماجرا را برایم تعریف می کردید یاد مراجعی افتادم که 3-2 سال پیش آمده بود چرا که او هم …… »‌ و آنگاه که «‌داستان مشابه» ‌نقل شد به جای گفتن اینکه «‌زندگی ادامه پیدا می کند» ، می گوییم «‌چند هفته پیش که تصادفاً ‌او را دیدم لبخندی زد و گفت آن ماجرا زندگی مرا به کلی تغییر داد ، حالا به مسأله طور دیگری نگاه می کنم ، اگر آن ماجرا پیش نیامده بود من شاید هیچوقت یاد نمی گرفتم که ………»


3- به همان روش فوق مراجع را آماده می کنیم که به جای تلاش برای «‌برگشت به گذشته»‌،کنجکاوانه ـ و نه عجول و حریصانه ـ منتظر بماند تا «‌تعریف جدید»‌ را دریابد . انسانها به گونه های مختلفی برای «‌برگشت به گذشته» تلاش می کنند : گاهی سعی می کنند گذشته را «‌مومیایی»‌ کنند، دلمشغول اشیا و خاطرات گذشته می شوند ، هیچ چیز را تغییر نمی دهند، «‌ انتظار رجعت »‌ از دست رفته را می کشند و به محرکها و وقایع جدید علاقه نشان نمی دهند . گاهی نیز سعی می کنند به سرعت «‌جایگزین»‌ پیدا کنند . « جایگزین »‌ هر چیزی است که فرد به جای «‌شیء از دست رفته»‌ در « مجموعه هویتی »‌ خود می گذارد . یک فرد جدید ، یک عشق تازه ، یک مأموریت جدید ، یک ایدئولوژی تازه یا هر چیز دیگر . مسأله این است که اغلب آدمها، برای کمک کردن به فردی که سر در گم و «‌ خود از دست داده » است، تلاش می کنند بخشی از «‌مجموعه هویتی»‌ خودشان را به او پیشنهاد دهند ، بخصوص کسانیکه «‌حرص کمک کردن» دارند حاضر می شوند «‌خود» نقش شیء از دست رفته را بازی کنند ! این بازی به نفع هیچیک از طرفین نیست . درمانگر لازم است به مراجع بیاموزد که با «بازماندۀ مجموعه» همراه شود ، آن را بپذیرد و دوست بدارد و بداند که این پیشامد در زندگی او همچون یک « کانال زایمانی »‌ است که او را به «دنیای تازه ای» رهنمون خواهد شد . هیچکس و از جمله درمانگر نمی دانند این دنیای تازه چه مختصاتی دارد ، آنچه درمانگر میداند این است که این دنیا وسیع تر و با آگاهی گسترده تری نسبت به دنیای قبل همراه است همچون هر «‌زایمان» ‌دیگری در هستی . تنها درمانگری می تواند در حل و فصل این مرحله به درمانجو کمک کند که از « وسوسه ارائه دنیای خود » به درمانجو به عنوان «‌جایگزین» ‌و « حرص کمک کردن » گذر کرده باشد. رسیدن به چنین حالی منوط به ایجاد تعادل بین « علاقه مندی »‌ و «شکیبایی»‌ است . اگر درمانگر به کمک کردن علاقه نداشته باشد این مجموعه نامتعادل و ناپایدار خواهد بود اما اگر شکیبایی خود را از دست دهد ، « حرص کمک کردن » نیز تعادل مجموعه را به هم خواهد ریخت . رسیدن به این « تعادل »، جدا از «شخصیت درمانگر» نیازمند «‌تجربه درمانگری»‌ است . اغلب درمانگران جوان دچار حرص درمانگری میشوند و از این طریق در حل مسأله ناتوان می شوند . این وضعیت مرا به یاد این ضرب المثل می اندازد که « پناه بر خدا از آرایشگران پیر و پزشکان جوان » ‌!

 

گذشته از این ، آموزش این «‌ قانون هستی » به مراجع که «‌پایان شب سیه سپید است» ‌و «‌هر چه از دست می دهیم مقدمه ای است برای بدست آوردن چیزی بهتر» ‌کار آسانی نیست چرا که «‌سخنی کز دل برآید لاجرم بردل نشیند» بنابراین درمانگری که خود یک فرایند سوگ را با موفقیت پشت سر گذاشته و این باور را نه بعنوان یک «‌شعار»‌که بعنوان یک «شعور» دریافته است می تواند چنین باوری را در مراجعش ایجاد نماید . «‌ویکتور فرانکل» د رکتاب «‌انسان در جستجوی معنی»‌ این مفهوم را بیان می کند که اگر نتوانیم برای رنج های زندگی معنایی بیابیم ، خوشی های زندگی هم پوچ و بی معنا خواهند بود ،‌یا تمام این بازی معنا دارد ، که در آن صورت فراز و نشیبش دارای معناست و یا این بازی فاقد معناست که در آنصورت خوشی های زندگی نیز مسخره خواهند بود . «‌دکتر ترور گریفیت»‌ در کتاب «‌از دست رفته و بازیافته»‌ (The lost and then found) به مراحل سوگواری به تفصیل اشاره می کند و همچون « الیزابت کابلرراس »‌ به این نقطه نظر می رسد که حل و فصل سوگ زمانی با موفقیت انجام میشود که ابتدا فرد از بازگرداندن جهان به آنچه پیش از این بود کاملاً‌ ناامید و مأیوس شود (Despair) و جهان را با مختصات جدید بپذیرد (acceptance) خطری که در این مرحله از حل و فصل سوگ وجود دارد این است که فرد «‌معنویت»‌(spirituality) را جایگزین شی از دست رفته « مجموعه هویتی »‌ خود نماید ، فرایندی که «‌ آماس معنویت » می نامیم ! ‌معنویت جایگزین هیچیک از اجزای زندگی نیست ، معنویت «‌معنای مجموعه»‌ است .


3- افسردگی بعنوان مزاج :
گروهی از افراد بطور مداوم دچار نوسانات خلقی هستند به گونه ای که این نوسانات تغییرات محسوسی را در رفتار آنها ایجاد میکند . چند روزی این افراد سرحال ، پرانرژی و پر نشاط هستند ، بدون هیچ دلیل مشخص چند روزی کسل و بی حوصله هستند . «‌شدت» ‌و «‌مدت»‌ این تغییرات آنقدر نیست که این فرایند در تعریف «‌بیماری »‌ بگنجد و از سوی دیگر این فرایند ، همچون یک بیماری بر فرد «‌عارض» نمی شود بلکه «‌طبیعت»‌ و «‌مزاج» فرد بدینگونه است و از ابتدای زندگی این تغییرات بطور طبیعی وجود داشته اند .
این گروه افراد بسته به واکنشی که در برابر تغییرات هیجانی خود دارند ، «‌سرنوشت»‌ متفاوتی دارند. گروهی از آنها بدلیل این بی ثباتی «‌از این شاخه به آن شاخه پریدن» ‌و «‌بوالهوسی»‌ زندگی بی ثباتی دارند در حالیکه این بی ثباتی در گروهی دیگر از افراد خود یک «‌فرصت» ‌است !‌
افراد گروه اول، آدم های
moody نامیده می شوند، غیر قابل پیش بینی اند و هیچ راهی را به مقصد نمی رسانند اما افرادگروه دوم از یک ویژگی خاص برخوردارند که Self-directiveness نامیده میشود یعنی خود بر تغییرات «‌جوّی» ‌خود آگاهند و آن را «‌مدیریت» ‌می کنند همچون خلبانی که بسته به تغییرات وضع هوا، تنظیم سیستمهای ناوبری هواپیمای خود را تغییر می دهد. این گروه از افراد Enlighted نامیده می شوند. آنها بدلیل اینکه در تغییرات هیجانی خود، زندگی را از نگاه های مختلف و بلکه متضاد نگاه می کنند، دیدگاه وسیع تری در قبال زندگی دارند. تحقیقات برخی از پژوهشگران نشان داده است که بسیاری از افراد برجسته و خلاق جهان دچار بی ثباتی هیجانی بوده اند بطوریکه این پژوهشگران «‌همبستگی»‌ معنی داری بین «‌خلاقیت»‌ و «‌بی ثباتی هیجانی»‌ به اثبات رسانده اند. آنها اعتقاد دارند که این افراد برجسته در دوره های «‌هیجان پایین» ‌دید منفی و نقادی را نسبت به کارهای قبلی و سَبکِ کار خود پیدا می کنند بنابراین در دوره های «‌هیجان مثبت»‌ که مولد و فعال می شوند به جای تکرار آثار قبل، سبک و سیاق جدیدی به فعالیت هاشان می دهند . از جمله این افراد میتوان به «‌لئوناردو داوینچی»‌ و « وینستون چرچیل »‌ اشاره کرد .
ژاپنی ها به تازگی تحقیقات وسیعی را در زمینه تغییرات هیجانی انجام داده اند . آنها به این نتیجه رسیده اند که همانطور که حالات مختلف ماه ، گردش زمین به دور خورشید و تغییرات فصول «‌ریتم»‌ و «‌ضرباهنگ»‌ مشخصی دارد ، ‌تغییرات هیجانی هر انسان هم «‌ضرباهنگ»‌ خاصی دارند . اگر فرد به این ضرباهنگ آگاهی پیدا کند و برنامه های روزانه اش را براساس پیش بینی آنها تنظیم کند ، «‌هماهنگی درون و بیرون» اتفاق می افتد ولی اگر فرد به این ضرباهنگ ناآگاه باشد و بطور غیر منتظره با آن مواجه شود وضع زندگی نامنظم و نا هماهنگی پیدا می کند : زمانی که نیاز به تحرک و پویایی دارد کسل است و زمانی دیگر ، ‌بدون هیچ ضرورتی ، پر هیجان و پرجنب و جوش است !

کشف وضعیت « افسردگی مزاجی » بر اساس ثبت تغییرات هیجانی در یک «جدول تقویمی» میسر می شود . فرد می تواند تاریخ را براساس روزهای ماه بر ستون افقی و وضع هیجانی خود را براساس درجه بندی «نشاط» یا «غم» بر محور عمودی رسم می کند.

بی اشتهایی عصبی در دختران و زنان جوان

بی اشتهایی عصبی در دختران و زنان جوان

نویسنده: دکتر محمد والی پور

بی اشتهایی عصبی به طور عمده در دختران نوجوان یا زنان جوان مجرد روی می دهد. بیشتر این بیماران هوش بالایی دارند و ازنظر شخصیتی درونگرا، لجباز، خود _ محور، آرمانگرا و کمال طلب و بیش از حد حساس هستند...

 

بی اشتهایی عصبی در دختران و زنان جوان


بی اشتهایی عصبی به طور عمده در دختران نوجوان یا زنان جوان مجرد روی می دهد. بیشتر این بیماران هوش بالایی دارند و ازنظر شخصیتی درونگرا، لجباز، خود _ محور، آرمانگرا و کمال طلب و بیش از حد حساس هستند و رفتارهای وسواسی و خود _ تنبیه گر در آنان ملاحظه می گردد.


گاهی عواطفی همچون افسردگی، اضطراب، ترس و مشتقات آنها از قبیل احساس گناه و شرم در شخص برانگیخته می شود و چنان شدید می شود که دفاعهای عادی روانشناختی را درهم می ریزد.
بنابراین عواطف شدید مذکور ازطریق فرایندهای فیزیولوژیک ابرازمی شود و به جای آنکه ذهن فرد از درد و رنج خویش سخن بگوید، اعضا و احشای بدن سخن می گویند. عاطفه ناخوشایند به صورت جسمی تظاهرمی یابد و جزء ذهنی آن به ناخودآگاه سپرده می شود.
اینگونه بیماریها که عوارض جسمی واضح دارند که ناشی از عوامل روانی است،در حیطه پزشکی روان _ تنی (پسیکوسوماتیک) قرار می گیرند. بی اشتهایی عصبی یکی از این نابسامانیهای روان - تنی است.
گرچه انزجار و چندش به غذا یا بی اشتهایی به عنوان نشانه اصلی توصیف شده است اما به نظرمی رسد نشانه اولیه عبارت باشد از کشش اجباری به لاغرشدن، که اغلب همراه با بیزاری از چاقی است. علاوه بر فقدان اشتها که عموماً به صورت ثانویه روی می دهد لاغری مفرطی پدید می آید که همراه با حفظ توانایی جسمی است و این امر با لاغری ناشی از یک بیماری سرشتی وفق نمی دهد. نشانه های دیگر شامل قطع قاعدگی _ یبوست، کاهش سوخت وساز بدن، کم آبی، خشکی پوست، ریختن موها و فعالیت بی قرارانه است.

در یک گروه از بیماران که اکثریت را تشکیل می دهند، احساس گرسنگی و اشتها هردو وجود دارد. اما بیمار به صورت خودآگاه، با احتمال افزایش وزن، از خوردن می ترسد، آگاهانه تغذیه را محدود می کند. او ممکن است اصرار داشته باشد به تنهایی غذا بخورد. به شکلی متناقض، این بیمار امکان دارد با موضوع آشپزی اشتغال فکری پیداکند و مرتباً دستور پختن غذا یا کتابهای آشپزی را مطالعه یا حتی گردآوری کند. دیدگاه او نسبت به درمان، توأم با فریبکاری یا منفی است و حیله هایی را به کار می برد تا از خوردن بپرهیزد. این بیمار ممکن است دوره هایی از پرخوری داشته باشد که بلافاصله با امتناع از خوردن غذا جایگزین می شود. گاهی هم پس از پرخوری، در خود استفراغ ایجاد می کند تا وزنش بالا نرود. علی رغم محدودیت غذا، فعالیت و انرژی فراوان این بیمار جلب توجه می کند. اما گاهی از فرسودگی به عنوان یک عارضه شکایت می کند.
عموماً به نظرنمی رسد که این بیمار نگرانی زیادی درباره قطع قاعدگی یا به طور کلی سلامتی خویش داشته باشد. خلق غالب در چنین بیماری عبارت است از افسردگی و شرم. نگریستن زیاد در آینه شایع است. ساختار شخصیتی چنین بیماری وسواسی است.

در گروه دیگری از بیماران مبتلا به بی اشتهایی عصبی، زیربنا جنبه نمایشی و هیستریک دارد. دراین گروه از همان آغاز، گرسنگی و اشتها انکار می شود. ترس غیرمنطقی از غذاخوردن به علت احتمال ناراحتی روده وجوددارد.
برخلاف گروه اول، بیمار درکنار دیگران غذا می خورد اما علاقه ای به آشپزی ندارد. این عده برخلاف گروه نخست هیچگاه پرخوری نمی کنند. فعالیت زیاد هم در آنان معمولاً دیده نمی شود. وجود دگرگونی عاطفی توسط آنان انکار می شود و نگرانی اندکی درباره تصویر بدنی خویش نشان می دهند. دراین بیماران حتی پس از افزایش وزن، فقدان قاعدگی ادامه می یابد.

سومین گروه از افرادی که دچار اضطراب و واکنش های تبدیلی هستند تشکیل می شود. برخی از افراد این گروه مبتلا به اسکیزوفرنیا هم می باشند. صرفنظر از آن عده که دچار اضطراب هستند، حتی درصورت افزایش وزن نتیجه غایی بی اشتهایی عصبی خوب نیست. به نظرمی رسد مبتلایان این گروه فاقد انرژی هستند و افزایش فعالیت هم در آنان دیده نمی شود. ازنظر عاطفی افسرده هستند.

مبتلایان به بی اشتهایی عصبی مطابق با روش کاستن از وزن خود نیز طبقه بندی شده اند. یک گروه با استفاده از مسهل و ایجاد استفراغ می کوشند وزن خود را بکاهند که ممکن است در نتیجه به اختلالات شدید سوخت و ساز بدن دچار شوند.
بیشتر بیماران این گروه قبلاً چاق بوده اند، سابقه خانوادگی از چاقی دارند و رفتارهای تکانه ای آسیب به خود را، ازجمله اقدام به خودکشی، مجروح کردن خود و گاهی مصرف الکل یا موادمخدر را به فراوانی نشان می دهند.
گروه دیگری از مبتلایان به بی اشتهایی عصبی، تنها به وسیله رژیم گرفتن وزن خود را می کاهند.آغاز بی اشتهایی عصبی بین
۱۰ تا ۱۵ سالگی است و گرچه تعداد مبتلایان زیاد به نظرنمی رسد اما با توجه به اینکه حتی امروز درحدود ۱۰ درصد مبتلایان در اثر بی اشتهایی عصبی می میرند، اهمیت زیاد دارد.
بی اشتهایی عصبی به ندرت ممکن است درجنس مذکر دیده شود.
در بیشتر موارد بی اشتهایی عصبی تاریخچه ای ازچاقی و پرخوری وجوددارد که همراه با احساس گناه درمورد چاق بودن است. معمولاً روابط ناشاد خانوادگی به شکل کدورت و دشمنی بین مادر و دختر ملاحظه می گردد.

پیگیری لاغرشدن گاهی از اوقات به عنوان عملی حاکی از پذیرش تخاصم آمیز و مبارزه طلبانه ازسوی دختر علیه مادری که به رژیم گرفتن و کم خوردن برای پرهیز از چاقی اصرار دارد، به کار می رود.
از دیدگاه روانپویایی چنین استدلال می شود که دختر نوجوانی که با ضرورت تفرد و استقلال در دوره بلوغ روبه رو می گردد و خود را درمعرض تهدید ازدست دادن وابستگی به خانواده می بیند، با واپسگرایی پرخاشگرانه به رابطه ابتدایی کودک _ مادر واکنش نشان می دهد، رابطه نادرستی که درآن نیاز کودک به تغذیه، ازسوی مادر نادیده گرفته می شده است.
رابطه دو گانه گرای بین بیمار و مادر او که همزمان با عشق و نفرت همراه است در بیمارستانی که دختر برای درمان درآن بستری می شود به خوبی قابل مشاهده است. مادر حاضر به ترک دختر نیست و دختر هم تا زمانی که مادر در کنار بستر اوست از خوردن احتراز می کند. با جداکردن مادر، فرستادن او به خانه، دختر در بیمارستان غذاخوردن را شروع می کند.
بی اشتهایی عصبی ریشه های روانشناختی خودآگاه و ناخودآگاه فراوانی دارد و بیمار از این طریق به منافع اولیه وثانویه دست می یابد.به وسیله نشان دادن تخاصم و برانگیختن دیگران به رفتارهای تنبیهی که به نوبه خود موجب احساس گناه در آنان می شود، نفع اولیه برای بیمار به دست می آید.
بیماری نفع ثانویه ناخودآگاهی هم برای بیمار به ارمغان می آورد که به شکل توجه، عاطفه و همدردی ازسوی خانواده است.
در برخی موارد این امر باعث می شود توجه خانواده از فرزند دیگرشان که محبوب تر است به سوی بیمار معطوف گردد و حسادت وی تخفیف یابد.گزینش درمان بستگی به وضعیت بیمار در هنگام نخستین ملاقات با او دارد. اگر بیمار دچار سوءتغذیه شدید باشد و شواهدی از کمبود ویتامین و عدم تعادل آب و املاح دیده شود، تغذیه از راه رگ و لوله معده علاوه بر تغذیه دهانی ممکن است برای حفظ حیات ضروری باشد.
دراین صورت هرکوششی به جز برقراری یک رابطه حمایتی که مشوق درمان باشد غیرعاقلانه است. باید بیمار به آغاز مصرف غذا با مقادیری کمتر از آنچه او به عنوان حدظرفیت خود می داند تشویق گردد و با گذشت زمان این مقادیر را باید بیشتر کرد. در صورتی که کشمکش های خانوادگی آشکار باشد، وی را باید از مداخلات افراد خانواده محافظت کرد.
در برخی بیماران بستری، رفتار درمانی در زمینه تقویت عاملی، یعنی پاداش دادن به تغذیه به صورت اجازه فعالیت جسمی، موجب افزایش سریع وزن گردیده است.در برخی از بیماران که زمینه خلقی دارند مصرف داروهای مناسب مفید بوده است. برای پیشگیری از برگشت بیماری، خانواده _ درمانی برای بازسازی روابط خانوادگی ضروری است. کوشش های بیمار برای رشد شخصیت و خود _ اتکایی باید تشویق گردد. برای بیمارانی با ساختار شخصیتی روان _ نژند، روان درمانی بینشگرا قابل انجام است.در بسیاری از بیماران، چشم انداز سازگاری اجتماعی و رهایی از نشانه ها خوب است.

 

اساسا بی اشتهائی عصبی بر دو نوع است:
1- محدود کننده: در این حالت بیمار به شدت مصرف هر گونه خوراکی را محدود میکند و به شدت لاغر میشود. آمادگی زیادی برای ابتلا به افردگی در این دسته وجود دارد.


2- در دسته دیگر حملاتی از پر خوری وجود دارد ،به طوریکه بیمار مرتب محتویات خورده شده را برمی گرداند(استفراغ ) یا سعی میکند از مواد مسهل یا ادرار آور برای لاغر شدن استفاده نمایند. وزن متوسط این بیماران نسبت به گروه قبلی بالاتر است، بسیار عصبی ، وآمادگی زیادی برای ابتلاء به اختلال افسردگی دوقطبی دارند.


بیماری مشابه دیگری وجود دارد به نام بولیمیا یا پرخوری عصبی(
BULIMIA) در این حالت بیمار بسیار پرخوری میکند ( به صورت حمله ای) وپس از آن پشیمان میشود، که باعث میشود از طرق مختلف جبران نماید از جمله: استفراغ ، داروهای مدر، مسهل و.....
برای تمامی موارد ذکر شده درمان داروئی ورفتاری مناسبی وجود دارد هرچند که ممکن است بسیار سخت باشد وحتی گاهی نیاز به بستری طولانی مدت بیمار در شرایط شدید میشود.

مقابله با افسردگی

مقابله با افسردگی

نویسنده / مترجم سایت روان: رابرت سگال / فاطمه پوران

بهبودی از افسردگی نیازمند فعالیت است شما نخواهید توانست به یکباره آن را شکست دهید اما می توانید بر آن کنترل داشته باشید...

 

افسردگی ، انرژی، امید و هیجان شما را می گیرد و هر کاری را که برای بهترشدنتان نیاز است دشوار می سازد. اما در حالیکه غلبه بر افسردگی سریع یا آسان نیست ، غیرممکن نیست. شما نخواهید توانست به یکباره آن را شکست دهید اما می توانید بر آن کنترل داشته باشید حتی اگر افسردگی شما شدید و دائمی باشد. کلید اصلی برداشتن قدم های کوچک و ساختن از حالا و اینجا است. داشتن احساس بهتر زمان می برد. اما شما می توانید آن را بیابید اگر برای هر روز خود انتخاب های مثبتی بسازید.
مسیر بهبودی افسردگی
بهبودی از افسردگی نیازمند فعالیت است اما داشتن فعالیت در زمانی که افسرده هستید کار دشواری است. در حقیقت تنها فکرکردن درباره کارهای لازم برای بهتر شدن مثل رفتن به پیاده روی یا گذراندن وقت با دوستان ممکن است کسل کننده باشد. چیزهایی که بیشتر از همه کمک کننده هستند ، سخت ترین کارها هستند. اما بین سخت و غیرممکن تفاوت وجود دارد. قدم کوچک بردارید و روی آن متمرکز بمانید. کلید اصلی بهبود افسردگی ، آغاز با اهداف بسیار کوچک و ساختن از همین جا و به آرامی است. به آنچه که از منابع دراختیار دارید دقت کنید. ممکن است انرژی زیادی نداشته باشید. اما احتمالا مقداری انرژی برای یک پیاده روی کوتاه اطراف خانه خود یا برداشتن تلفن و تماس با یک دوست خواهید داشت. یک روز و در یک زمان کارها را درنظر بگیرید و برای هرکاری که انجام می دهید خودتان را تشویق کنید. ممکن است قدم ها کوچک به نظر برسند اما به سرعت تعدادشان افزایش می یابد و برای تمام انرژی که به منظور بهبودی از افسردگی می گذارید، بیشتر و بیشتر به دوران قبل خود بازمی گردید.
1) روابط حمایت کننده تان را افزایش دهید
دریافت حمایتی که به آن نیاز دارید ، نقش اساسی در برداشتن فشار افسردگی و کمترشدن آن ایفا می کند. به نظر شما حفظ نگرش و تلاش موردنیاز برای شکست افسردگی ممکن است کاری دشوار باشد. ماهیت افسردگی درخواست کمک را دشوار می سازد ولی انزوا و تنهایی افسردگی را بدتر می کند. بنابراین حفظ روابط صمیمی و فعالیت های اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. فکر درخواست از دوستان و اعضای خانواده ممکن است دشوار به نظر بیاید. شاید شما احساس شرمندگی ، بی حوصلگی برای حرف زدن یا احساس گناه برای نادیده گرفتن روابط داشته باشید . به خودتان یادآوری کنید این افسردگی است که این گونه می گوید. شما عاشق این هستید که در ارتباط صمیمی با دیگران باشید.
- با دوستان و اعضای خانواده تان ارتباط دوباره برقرار کنید
- احساسات و نیازهایتان را با افراد مورد علاقه و قابل اعتماد در میان بگذارید
- تلاش کنید در فعالیت های اجتماعی شرکت کنید حتی اگر احساس می کنید آن را دوست ندارید: زمانی که شما افسرده هستید احساس می کنید بودن در دنیای خود راحت تر است اما بودن در اطراف دیگران باعث کاهش احساس افسردگی می شود.
- به یک گروه حمایتی برای افسردگی بپیوندید: بودن با کسانی که با افسردگی مواجهند نقش موثری در کاهش احساس تنهایی شما دارد. همچنین می توانید یکدیگر را تشویق کنید، راهکارهایی برای مقابله بدهید و دریافت کگنید و تجارب خود را با آنها درمیان بگذارید.
چند روش برای درخواست و ایجاد روابط:
با یک نفر در مورد احساسات خود صحبت کنید
به صورت داوطلبانه به شخص دیگری کمک کنید
با یک دوست ، نهار یا قهوه میل کنید
از یک دوست بخواهید به طور منظم با شما در ارتباط باشد
به یک دوست قدیمی تلفن یا ایمیل بزنید
برای یک بار صرف شام در بیرون منزل در هفته برنامه ریزی کنید
با یک شرکت در یک کلاس یا یک انجمن با افراد جدید ملاقات کنید
با یک مشاور یا درمانگر مشورت کنید
با دوستتان به دیدن فیلم یا کنسرت یا گشت در طبیعت همراه شوید.
2) به چالش کشیدن افکار منفی
افسردگی بر هر چیز تاثیر منفی می گذارد از جمله روشی که شما با آن خود، واقعیت های اطراف و انتظار از آینده را می بینید.
اما شما نمی توانید تنها با مثبت فکرکردن این چهارچوب ذهنی بدبینانه را درهم بشکنید. افکار شادمانه یا امیدوارانه آن را قطع نخواهد کرد. بلکه روش مفید جایگزین کردن تفکار منفی با افکار متعادل تر است.
روش هایی برای چالش با تفکر منفی
بیرون از خود فکر کنید: از خود بپرسید که آیا آنچه که درباره خود می اندیشید را به کس دیگری خواهید گفت؟ اگر چنین نیست سخت گیری خود را متوقف کنید. به عباراتی بیندیشید که کمتر سخت گیرانه باشند و جریانات واقعی تری را ابراز کنند.
به خودتان اجازه دهید که کمتر از کامل باشید: بسیاری از افراد افسرده کمال گرایانی هستند که استانداردهای بالایی را برای خود قرار می دهند و بعد از شکست در دستیابی به آنها در خود می شکنند. با به چالش کشیدن روش های تفکر منفی این منبع استرس را از خود دور کنید
با افراد مثبت معاشرت کنید: به افرادی توجه کنید که همواره در مواجهه با چالش ها مثل پیدا نکردن جای پارک ، روی روشن آن را می بینند. سپس فکر کنید که چگونه می توانید در چنین موقعیت هایی واکنش نشان دهید. حتی اگر مجبورید که وانمود کنید، سعی کنید خوشبینی و پافشاری در مواجهه با مشکلات خود را بپذیرید.
دفترچه افکار منفی داشته باشید: هرگاه که یک فکر منفی را تجربه می کنید آن را در دفترچه خود یادداشت کنید. زمانی که در وضعیت روحی خوبی هستید دفترچه خود را مرور کنید. فکر کنید منفی بودن شما تا چه حد به طور واقعی موجه است؟ از خودتان سوال کنید که آیا روش دیگری برای برداشت از این موقعیت وجود دارد؟ برای مثال اگر همسرتان شب گذشته در صحبت با شما بی حوصله بود ممکن است شما فرض را بر این بگذارید که رابطه تان دچار مشکل شده است. اما مسئله فقط می تواند این باشد که همسرتان در روز گذشته فشار کاری زیادی داشته است.
3) از خودتان مراقبت کنید:
مراقبت از خود شامل داشتن سبک زندگی سالم ، آموختن مدیریت استرس، گذاشتن محدودیت برای کارهای در توان شما، در پیش گرفتن عادات سالم و برنامه ریزی فعالیت های شاد در روز شما می شود:
8 ساعت بخوابید:
چه کمتر بخوابید چه بیشتر، روحیه شما آسیب می بیند . با داشتن عادات خواب سالم برنامه ریزی بهتری برای داشتن خواب مفید در پی بگیرید.
هر روز خود را در معرض نور آفتاب قرار دهید:
کمبود نور آفتاب می تواند افسردگی را تشدید کند. مطمئن شوید که به میزان کافی آن را دریافت می کنید. پیاده روی کوتاه د راطراف ساختمان ، قدم زدن در پارک یا تماشای مردم یا گشت در فروشگاه های اطراف می تواند کمک کننده باشد.
استرس را کنترل کنید:
استرس نه تنها افسردگی را بدتر و طولانی تر می کند می تواند باعث افسردگی شود . تمام عوامل استرس زای زندگی خود را مشخص کنید. این عوامل می تواند شامل فشار کاری، روابط غیرحمایت کننده ، تعهد بیش از حد یا مشکلات سلامتی باشد. پس از مشخص کردن استرس هایتان می توانید برای اجتناب از آنها یا به حداقل رساندن اثر آنها برنامه ای تهیه کنید.
تکنیک های آرام بخش را به کار ببرید:
تمرین روزانه تن آرامی می تواند در از بین رفتن نشانه های افسردگی ، کاهش استرس و افزایش احساس لذت و شادی به شما کمک کند. یوگا، تنفس عمیق یا مدیتیشن را تجربه کنید.
کارهایی را انجام بدهید که از آنها لذت می برید:
شاید انجام کارهای لذت بخش در زمانی که احساس افسردگی می کنید برایتان دشوار باشد . برای آسان تر شدن ابتدا فهرستی از کارهایی تهیه کنید که قبل از افسرده بودن از آنها لذت می برده اید . این فهرست می تواند شامل هر فعالیتی باشد که شما در گذشته از آن لذت می برده اید. پس از تهیه فهرست در هر روز یکی از این ایده ها را به کار ببرید. مثلا می توانید لذت های زیر را در فهرست خود قرار بدهید:
گشت در طبیعت
خواندن کتاب
تماشای تلویزیون یا فیلم
رفتن به استخر
انجام هنر مورد علاقه
گوش دادن به موسیقی مورد علاقه تان
4) ورزش منظم
زمانی که افسرده هستید فعالیت بدنی ممکن است سخت ترین چیزی باشد که شما آن را دوست می داشته اید. اما ورزش یک ابزار قدرتمند برای مواجهه با افسردگی است. در واقع ورزش منظم مانند یک داروی ضدافسردگی در افزایش انرژی و کاهش احساس خستگی موثر است. این تاثیر به دلیل تحریک رشد سلول های جدید در مغز ، افزایش ناقل های عصبی خوشحال کننده ، کاهش استرس و آزاد کردن تنش ماهیچه ای اتفاق می افتد. برای گرفتن بیشترین نتیجه ، هدف خود را 30 دقیقه ورزش در روز قرار دهید . اما برای شروع خوب است برای داشتن روحیه خوب، 10 دقیقه ورزش را انتخاب کنید.
راهکارهایی برای تحرک کوتاه مدت:
به جای آسانسور از پله ها استفاده کنید.
ماشینتان را در فاصله ای دورتر پارک کنید.
یک دوست را به عنوان شریک ورزشی انتخاب کنید.
موقع صحبت با تلفن راه بروید.
به عنوان گام بعدی سعی کنید پیاده روی یا هر ورزش مورد علاقه تان را در برنامه ثابت روزانه خود قرار دهید.
نکات قابل توجه برای ورزش کردن:
الان و دوباره ورزش کنید: 10 دقیقه پیاده روی می تواند روحیه شما را برا ی چند ساعت بهتر کند. کلید حفظ روحیه خوب ورزش منظم است
ورزش های مناسب برای حفظ روحیه:
ورزش های ریتمیک مثل ایروبیک، پیاده روی ، شنا، حرکات موزون و یوگا است.
یک عنصر ذهنی را به ورزش خود اضافه کنید:
ورزش هایی مثل یوگا و تای چی ذهن شما را آرام و تولید انرزی می کنید. هم چنین می توانید با تکرار یک مانترا(یک واژه یا عبارت ) در حین حرکت به ورزش خود عنصر ذهنی را نیز اضافه کنید.
به آرامی آغاز کنید و خودتان را خسته نکنید: بیشتر، بهتر نیست. ورزش سنگین ، روحیه را پاین می آورد.
5) عادات غذایی سالم داشته باشید
آنچه که می خورید تاثیر مستقیمی بر روحیه شما می گذارد. رژیمی متشکل از پروتئین ها، کربوهیدرات ها ، میوه ها و سبزیجات تازه داشته باشید.
تعداد وعده ها را افزایش دهید :
فاصله زیاد بین وعده ها باعث ایجاد بی قراری یا خستگی می شود. بنابر این سعی کنید هر 3-4 ساعت یک وعده میل کنید.
مصرف شکر و آرد سفید را به حداقل برسانید:
مصرف شیرینی جات و کیک های تهیه شده از آرد سفید ممکن است در هنگام مصرف به شما احساس خوبی بدهد اما در درازمدت باعث افت انرژی و روحیه شما می شود.
از مواد مفید برای روحیه تان استفاده کنید:
پروتئین ها ، نان سبوس دار ، مواد حاوی ویتامین ب ، میوه ها ، سبزیجات فیبردار، تخم مرغ ، لوبیا.
مواد حاوی امگا 3 مثل انواع ماهی های چرب (ساردین ، قزل آلا ، سالمون) و انواع آجیل ها خصوصا گردو.
6) در صورت نیاز کمک بگیرید
اگر دریافتید که افسردگی شما روبه بدتر شدن است در جستجوی کمک حرفه ای باشید. درخواست کمک به معنای ضعف نیست . گاهی افکار منفی مربوط به افسردگی باعث این احساس می شود که هیچ چیز تغییر نمی کند اما افسردگی قابل درمان است و شما می توانید احساس بهتری داشته باشید.

چگونه نگرانی و اضطراب خود را متوقف کنیم؟

چگونه نگرانی و اضطراب خود را متوقف کنیم؟

نویسنده / مترجم سایت روان: ملیندا اسمیت/ فاطمه پوران

نگرانی مزمن عادتی ذهنی است که میتواند فلج کننده باشد، سطح اضطراب را بالا ببرد و...

 

چگونه نگرانی و اضطراب خود را متوقف کنیم؟

نگرانی ممکن است زمانی مفید باشد که شما را وادار به عملی کند یا مشکلی را حل نماید. اما اگر بیش از حد با افکار نگران کننده مشغول باشید نگرانی یک مشکل خواهد شد. ترس ها و شک ها می تواند فلج کننده باشد زیرا انرژی عاطفی را تحلیل می دهند، سطح اضطراب را بالا می برند و در زندگی روزمره تان اختلال ایجاد می کند . اما نگرانی مزمن یک عادت ذهنی است که می توان آن را شکست داد. شما می توانید مغزتان را آموزش دهید که آرام بماند و از دریچه مثبت تری به زندگی نگاه کند.


چرا متوقف کردن نگرانی برایتان دشوار است؟


چرا نگرانی را حفظ می کنید؟
شما احساسات آمیخته و درهمی درباره نگرانی هایتان دارید. از یک سو نگرانی ها به شما آسیب می رسانند ( نمی توانید بخوابید و نمی توانید این افکار بدبینانه را از سر خود بیرون کنید) . از سوی دیگر این نگرانی ها در شما افکار و احساساتی را در شما ایجاد می کند :
- شاید یک راه حل پیدا کنم.
- اگر کمی بیشتر فکر کنم ، شاید کار را به سرانجام برسانم.
- نمی خواهم غافل گیر شوم.
- می خواهم مسئولیت پذیر باشم.
شما زمان زیادی را با نگرانی هایتان سپری می کنید زیرا حس می کنید این نگرانی ها به شما کمک می کند. نگرانی مداوم تاثیرات زیادی بر شما می گذارد. شما را در شب بیدار نگه می دارد و در طول روز دچارتنش و ناراحتی می کند. شما از این احساس عصبی بودن متنفرید. پس برای چه متوقف کردن نگرانی اینقدر دشوار است؟
در اکثر نگرانی های مزمن افکار اضطراب انگیز توسط دو نوع باور ( منفی و مثبت) تغذیه می شوند . در سوی منفی شما باور دارید که نگرانی زیان آور است، ممکن است شما را دیوانه کند ، بر سلامت جسمی تان تاثیر بگذارید یا کنترل را از دستتان خارج کند. در سوی مثبت باور دارید که نگرانی به شما کمک می کند از مشکلات پیشگیری کنید ، برای شرایط بدتر آماده یا به سمت راه حل ها هدایت شوید. باورهای منفی (نگرانی درباره نگرانی) به اضطراب شما اضافه می کند و شما را هم چنان نگران نگه می دارد. اما اگر خواهان توقف نگرانی هایتان هستید لازم است که باور داشته باشید نگرانی یک مشکل است نه راه حل. شما می توانید کنترل ذهن نگران خود را دوباره در دست بگیرید.


راهکارهای توقف نگرانی
1) یک دوره نگرانی ایجاد کنید:
شما ممکن است درباره نگرانی هایتان کارهای زیادی انجام دهید مثلا حواس خود را پرت کنید، برای نگرانی هایتان دلیل بیاورید و تلاش کنید مثبت فکر کنید اما هیچ کدام موثر نیستند. در واقع تلاش برای توقف افکار اضطراب آور ممکن نیست. شاید شما حواس خود را پرت یا برای زمان کوتاهی افکار منفی را سرکوب کنید اما در درازمدت ، این افکار قوی تر و پایدارتر به سراغتان خواهد آمد.
فرض کنید به شما بگویند چشمانتان را ببندید و یک فیل صورتی را تجسم کنید . بعد از تجسم، حالا فکر کردن در مورد آن را متوقف کنید. آیا موفق می شوید؟
توقف فکر ، افکار را تشدید می کند زیرا برای اجتناب از آنها ، توجه و آگاهی روی افکار بیشتر می شود. ما در ادامه روش موکول کردن نگرانی را به شما یاد می دهیم:
1- دوره نگرانی تعیین کنید :
یک زمان و مکان معین برای نگرانی انتخاب کنید. این زمان و مکان در هر روز باید یکسان باشد ( مثلا در اتاق نشیمن در ساعت 5 تا 30/5 عصر ) و این زمان قبل از خواب نباشد . در طول دوره نگرانی اجازه دارید در مورد هرچه در فکرتان هست نگران باشید. در واقع اینجا منطقه آزاد نگرانی است.
2- نگرانی هایتان را موکول کنید:
اگر در طول روز نگرانی به ذهنتان خطور کرد آن را در دفترچه ای یادداشت کنید و نگرانی در مورد آن را به دوره نگرانی موکول کنید. به خود یادآوری کنید زمانی را در آینده برای فکر کردن به آن دارید . بنابر این نیاز نیست که اکنون نگران آن باشید.
3- در طول دوره نگرانی روی فهرست نگرانی خود کار کنید:
به نگرانی هایی که در طول روز یادداشت کرده اید نگاهی بیندازید. اگر افکار هم چنان شما را آزار می دهند به خود اجازه دهید در مورد آنها نگران باشید اما تنها در زمان مشخص شده . اگر فکر می کنید نگرانی ها زیاد مهم نیستند دوره نگرانی را قطع کنید و از بقیه روز خود لذت ببرید.
موکول کردن نگرانی موثر است زیرا عادت تمرکز بر نگرانی ها در لحظه حال را از بین می برد. شما با این تکنیک نگرانی تان را سرکوب نمی کنید بلکه آن را برای آینده ذخیره می کنید. همان زمان که تمرین توانایی موکول انداختن نگرانی هایتان را آغاز می کنید، متوجه خواهید شد کنترل بیشتری برافکار و نگرانی هایتان به دست آورده اید.
2) از خودتان بپرسید که آیا مشکل قابل حل است:
حل مسئله شامل ارزیابی یک راه حل ، بررسی گام های آن و سپس طراحی یک برنامه برای عملی کردن راه حل است. نگرانی به ندرت منجر به راه حل ها می شود . گذشته از زمان زیاد صرف شده برای افکار منفی، با نگرانی ، برای مواجهه با رویدادها آمادگی بیشتری پیدا نخواهید کرد. بنابراین اگر با نگرانی دست و پنجه نرم می کنید از خودتان سوال کنید که آیا مشکل قابل حل است؟
برای این جستجو سوالات زیر را به شما پیشنهاد می کنیم:
- آیا مشکل چیزی است که شما معمولا با آن مواجهید؟
- آیا مشکل یک نگرانی تصوری است؟ چگونه ممکن است اتفاق بیفتد؟ آیا نگرانی تان واقع گرایانه است؟
- آیا می توانید در مورد مشکل کاری انجام دهید یا اینکه مشکل خارج از کنترل شماست؟
اینگونه می توانید متوجه شوید باید برای نگرانی های غیرقابل حل باید راهکار دیگری مثل پذیرش در پیش بگیرید.
3) ابهام و مشخص نبودن را بپذیرید:
ناتوانی برای تحمل یک چیز مبهم نقش موثری در نگرانی و اضطرا ب ایفا می کند. افراد دچار نگرانی مزمن نمی توانند شک یا پیش بینی ناپذیری را تحمل کنند. آنها نیاز دارند که بدانند یک چیز صد درصد اتفاق می افتد. به نظر می رسد که نگرانی راهی برای پیش بینی آینده به منظور جلوگیری از غافل گیری های ناخوشایند و کنترل نتایج است. مشکل اینجاست که این روش موثر نیست. فکر کردن در مورد تمام چیزهایی که می تواند بدتر شود ، زندگی را قابل پیش بینی نمی کند. ممکن است وقتی نگران هستید احساس امنیت بیشتری داشته باشید. اما این تنها یک خطای حسی است. تمرکز بر وقایع منفی از رخ دادن اتفاقات بد جلوگیری نمی کند. این کار تنها شما را از لذت بردن از چیزهای خوب در زمان حال باز می دارد. بنابراین اگر خواهان توقف نگرانی هستید باید نیاز خود به اطمینان و پاسخ های فوری را کاهش دهید . برای این کار می توانید سوالات زیر را از خودتان بپرسید و پاسخ هایتان را یادداشت کنید.
- آیا ممکن است در مورد همه چیز در زندگی به اطمینان رسید؟
- سودها و زیان های جستجوی اطمینان و مشخص بودن چیست؟ نیاز به مشخص بودن همه چیز چگونه مفید و چگونه غیر مفید است؟
- آیا تمایل دارید وقایع بد را پیش بینی کنید تنها به این دلیل که آنها نامشخص اند؟
- احتمال رویدادهای مثبت چقدر است؟
4) افکار اضطراب آور خود را به چالش درآورید:
اگر از اضطراب مزمن رنج می برید این احتمال وجود دارد که دنیا را خطرناک تر از آنچه که هست در نظر بگیرید. هم چنین ممکن است توانایی خود برای حل مشکلات زندگی را دست کم بگیرید و فرض کنید در نخستین نشانه های مشکل دچار شکست خواهید شد.
برای شکست دادن این عادات فکری بدبینانه و غیرمنطقی لازم است مغز خود را دوباره آموزش دهید. ابتدا افکار منفی و مخرب را که باعث نگرانی تان می شوند مشخص کنید. سپس به جای نگاه کردن به افکارتان به عنوان واقعیت، آنها را فرضیه هایی برای آزمایش کردن در نظر بگیرید. هم زمان با ارزیابی و چالش با نگرانی هایتان خواهید توانست دیدگاه متعادل تری پیدا کنید . در این زمینه می توانید سوالات زیر را از خودتان بپرسید:
1- چه مدارک و شواهدی دال بر درست بودن فکر شما وجود دارد؟
2- آیا روش مثبت تر و واقع گرایانه تری برای نگاه به این موقعیت وجود دارد؟
3- چقدر احتمال دارد که فکر نگران کننده شما واقعا اتفاق بیفتد؟
4- اگر این احتمال پایین است دیگر نتایج محتمل تر چیست؟
5- آیا این فکر کمک کننده است؟ چگونه نگرانی درباره آن به من کمک می کند و چگونه به من آسیب می رساند؟
6- به دوستی که این نگرانی را دارد چه خواهم گفت؟
5) از چگونگی تاثیر دیگران بر خودتان آگاه باشید:
مطالعات نشان می دهد که هیجان ها مسری هستند. ما به سرعت حالات روحی را از دیگران دریافت می کنیم حتی از غریبه هایی که هرگز با آنها صحبت نکرده ایم. افرادی که زمان زیادی را با شما می گذرانند بدون شک تاثیر ویژه ای بر حالات روحی شما دارند.
1- عوامل موثر بر نگرانی تان را تشخیص دهید. با خود فکر کنید و مشخص کنید که چه کسانی و در چه شرایطی نگرانی شما را افزایش می دهند؟
2- با افرادی که شما را نگران می کنند زمان کمتری را بگذرانید.
3- یک لیست از دوستان و آشنایان مثبت اندیش تهیه کرده و با آنا بیشتر ارتباط داشته باشید.
قدم بعدی
تکنیک های آرام بخشی را بیشتر بیاموزید:
اگر دچار نگرانی مزمن هستید ، تکنیک های تن آرامی ، تنفس عمیق و مدیتیشن برایتان مفید خواهد بود

چگونه به یک فرد افسرده کمک کنیم؟

چگونه به یک فرد افسرده کمک کنیم؟...

نویسنده/مترجم: سوزان بارستون/فاطمه پوران

چگونه به یک فرد افسرده کمک کنیم؟...

افسردگی یک اختلال دشوار است که افراد زیادی (از پیر تا جوان و در اقشار مختلف جامعه) را تحت تاثیر قرار داده است. این اختلال نه تنها در خلق و عملکرد خود فرد اختلال به وجود می آورد، اطرافیان او را نیز درگیر می کند.
اگر یکی از عزیزان شما دچار افسردگی شده است، احتمالا در حال تجربه مشکلات عاطفی بسیار از جمله درماندگی ، فرسودگی، خشم، ترس، گناه و غمگینی هستید. تمام این احساسات طبیعی هستند. مواجه شدن با افسردگی یک دوست یا یک عضو خانواده اصلا کار ساده ای نیست و اگر شما از خودتان مراقبت نکنید ممکن است از لحاظ روحی دچار آسیب بشوید. فراموش نکنید که فکر کردن به نیازهای خود ، یک عمل خودخواهانه نیست بلکه یک ضرورت است. زیرا در صورتی که از لحاظ عاطفی قدرتمند باشید بهتر می توانید از فرد افسرده حمایت کنید.


درک افسردگی در دوست یا عضو خانواده:

- افسردگی یک شرایط دشوار است: دشواری افسردگی را دست کم نگیرید. این اختلال ، انرژی ، خوش بینی و انگیزش فرد را می گیرد و فرد افسرده نمی تواند با یک روحیه دادن ساده از طرف شما، خلق بالایی پیدا کند.
- نشانه های افسردگی، شخصی نیستند. افسردگی، ارتباط عمیق با دیگران حتی افراد صمیمی و نزدیک را دشوار می سازد. به علاوه فرد افسرده اغلب با کلمات و جملات نیشدار سخن می گوید. به یاد داشته باشید که این افسردگی است که می گوید نه عزیز شما. بنابراین به دل نگیرید.
- پنهان کردن مشکل، چیزی را حل نمی کند. پاک کردن صورت مسئله یا پنهان داشتن آن از فرد افسرده، کمکی نمی کند بلکه پیگیری مسیر بهبودی را در فرد افسرده به تعویق می اندازد.


آیا دوست یا عضو خانواده من افسرده است؟

معمولا خانواده و دوستان اولین خطوط دفاعی در مقابله با افسردگی به شمار می آیند. بنابراین آگاهی از علائم و نشانه ها ، اهمیت ویژه ای دارد.


نشانه ها:
* به نظر می رسد که او:
- مراقب هیچ چیز نیست.
- غمگین، بیقرار، بداخلاق، انتقاد گر و بی ثبات است.
- علاقه اش را به کار ، تفریح ، روابط جنسی ، و دیگر فعالیت های لذت بخش از دست داده است.
- در مورد احساس درماندگی یا ناامیدی صحبت می کند.
- نسبت به زندگی نگرش منفی دارد.
- از دردها و گرفتگی های بدنی مثل سردرد، دل درد و کمر درد شکایت می کند
- بیشتر وقت ها احساس خستگی و کسالت می کند.
- از دوستان ، خانواده و فعالیت های اجتماعی دوری می کند.
- پرخواب یا کم خواب شده است.
- پراشتها یا کم اشتها شده است.
- فراموشکار و بی نظم شده و در تصمیم گیری مشکل دارد.
- به مصرف الکل یا مواد روی آورده است.


چگونه با فرد افسرده درباره افسردگی با او صحبت کنیم.
گاهی اوقات دانستن اینکه چگونه با فرد افسرده درباره افسردگی صحبت کنیم، کار دشواری است. شما ممکن است از این بترسید که اگر به فرد افسرده اظهار نگرانی کنید، او خشمگین و عصبانی بشود یا نگرانی های شما را نادیده بگیرد. اگر نمی دانید از کجا شروع کنید، پیشنهادات زیر به شما کمک خواهد کرد. اما به یاد داشته باشید که یک شنونده خوب بودن بیش از هر نصیحت کردنی مهم است. فرد افسرده را تشویق کنید در مورد احساساتش صحبت کنید.
بدون قضاوت به صحبت هایش گوش دهید.


* روش هایی برای آغاز گفتگو:
- اخیرا کمی نگران تو هستم.
- اخیرا متوجه تغییراتی در تو شدم و دوست دارم بدونم حالت چه طور است؟
- به نظر میاد اخیرا زیاد خوشحال نیستی.


* سوالاتی که می توانید بپرسید:
- آیا اتفاقی افتاده که تو را غمگین کرده است؟
- من چه طور می توانم به تو کمک کنم؟
- دوست داری کمی درباره احساساتت صحبت کنی؟


* جملاتی که می توانید بگویید:
- تو در این شرایط تنها نیستی. من هم در کنار تو هستم.
- شاید الان باور نداشته باشی اما مطمئن باش احساساتی که الان داری تغییر خواهند کرد.
- ممکن است که من دقیقا حال تو را درک نکنم اما در کنار تو هستم و می خواهم به تو کمک کنم.
- تو برای من بااهمیت هستی .
- به من بگو که در حال حاضر چه کاری از دست من بر می آید.


* از گفتن این جملات خودداری کنید:
- این فقط در فکر توست.
- همه ما زمان هایی این طور می شویم.
- نیمه پر لیوان را ببین.
- تو چیزهای زیادی برای خوشحال بودن داری.
- تو که مشکلی نداری که ناراحتی.
زمانی که به یک فرد افسرده کمک می کنید از خودتان مراقبت کنید.
این یک غریزه طبیعی است که بخواهید مشکلات افرادی را که دوستشان دارید، حل کنید اما شما نمی توانید فرد افسرده را کنترل کنید ولی می توانید مراقبت از خودتان را کنترل کنید. سلامت ماندن ، نه تنها برای خودتان مهم است، برای کمک به فرد افسرده نیز از اهمیت ویژه ای دارد. توصیه مهماندار هواپیما را به یاد بیاورید: قبل از کمک به دیگران ماسک اکسیژن خود را بگذارید.


- ارتباطات خود را حفظ کنید:
ممکن است در زمان هایی که فرد افسرده غمگین است، شما هم در سکوت فرو بروید. اما بهتر است که شما روابط خود با دیگران را حفظ کنید و تحت تاثیر افسردگی او در سکوت فرو نروید.


- مرزهایی قرار دهید:
درست است که می خواهید کمک کنید اما شما هم ظرفیتی دارید. اگر اجازه دهید زندگی تان تحت تاثیر افسردگی دوست یا عضو خانواده تان کنترل شود، سلامتی تان به خطر خواهد افتاد. برای اجتناب از فرسودگی ، محدودیت های شفافی برای کارهایی که از دستتان بر می آید، قرار دهید. شما درمانگر او نیستید پس مسئولیت بیش از حد بر خود تحمیل نکنید.


- زندگی روزمره تان را داشته باشید:
با اینکه در زمان مراقبت از دوست افسرده تان برخی از تغییرات در برنامه روزمره اجتناب ناپذیر خواهد بود ، سعی کنید امیدواری و برنامه روزانه خود را تا جای ممکن حفظ کنید. اگر او نمی تواند با شما به پارک یا سینما بیاید، از دوست دیگری بخواهید که همراه شما باشد.


- کمک بخواهید:
اگر از یک دوست یا فامیل برای حمایت از فرد افسرده کمک بگیرید، هرگز به معنای بی توجهی یا بی محبت بودن شما نیست. پیوستن به یک گروه حمایتی ، صحبت با یک روانشناس یا اعتماد کردن به کمک دوستان قابل اعتماد به شما کمک خواهد کرد که بهتر بتوانید از دوستتان حمایت کنید.
فرد افسرده را تشویق کنید که تحت درمان قرار بگیرد.
برای بهبودی افسردگی اگرچه حمایت شما لازم است اما کافی نیست. حتما باید مسیر درمانی مناسب طی بشود. راضی کردن فرد افسرده برای پیگیری درمان کار دشواری است. افسردگی باعث تحلیل انرژی و انگیزش فرد می شود. هم چنین افسردگی در ذهن فرد افکار منفی ایجاد می کند مبنی بر اینکه شرایط او ناامید کننده و غیرقابل درمان است. به این دلیل کمک به فرد افسرده برای پذیرفتن مشکل و اینکه مشکل قابل حل است ، یک گام اساسی به شمار می رود.


* اگر دوست یا عضو خانواده شما برای درمان افسردگی اش مقاومت می کند:


- به او پیشنهاد دهید تحت نظر یک پزشک چکاپ کلی انجام دهد.
- به او اطمینان دهید که در جستجوی روانپزشک یا روانشناس و هماهنگ کردن قرار ملاقات به او کمک می کنید.

- او را تشویق کنید لیستی از نشانه ها و مواردی تهیه کند که می خواهد در مورد آنها با دکتر صحبت کند. شما می توانید به عنوان یک مشاهده گر بیرونی به او کمک کنید. مثلا بگویید به نظر می رسد صبح ها احساس بدتری داری. یا تو معمولا قبل از رفتن به سر کار دل درد داری.
به فرایند درمان افسردگی کمک کنید.
یکی از اصول مهم در کمک به فرد افسرده این است که عشق و حمایت بدون قید و شرط خود را در طول فرایند درمان از دوستتان دریغ نکنید. این مستلزم آن است که صبور باشید و به یاد داشته باشید که افسردگی چیزی نیست که به سرعت از بین برود.


- انتظارات واقع بینانه داشته باشید:
برای همه دشوار است که دوست یا عضو خانواده شان را ببینند که افسرده است و روند بهبودی بسیار کندی را طی می کند. به خاطر داشته باشید که حتی با بهترین روش های درمانی ، بهبودی از افسردگی یک شبه اتفاق نمی افتد.


- او را به عادات سبک زندگی سالم تشویق کنید:
افکار مثبت، غذاخوردن صحیح، دوری از الکل و مواد، ورزش و اتکا به کمک دیگران، عاداتی هستند که می توانند کمک کننده باشند.


- او را تشویق به فعالیت کنید:
دوست یا عضو خانواده تان را دعوت کنید که برای فعالیت های اذت بخش به شما بپیوندد مثل تماشای یک فیلم طنز یا خوردن شام در یک رستوران زیبا. ورزش بسیار مفید است بنابراین تلاش کنید که فرد افسرده را به حرکت تشویق کنید. رفتن به پیاده روی با یکدیگر، یکی از آسان ترین راه هاست.

شنونده ماهر و گوینده موثر

شنونده ماهر و گوینده موثر

نویسنده / مترجم سایت روان: مارگاریتا تارتاکووسکی، فاطمه پوران

ممکن است تصور کنید همه افراد شنونده های خوبی هستند.اما گوش دادن یک توانایی ذاتی نیست که در اختیار همه باشد...

 

شنونده ماهر و گوینده موثر 

ممکن است تصور کنید همه افراد شنونده های خوبی هستند . در حالی که گوش دادن یک توانایی ذاتی و بالقوه نیست که در اختیار همه باشد، بلکه مهارتی است که ما می توانیم آن را در خود پرورش دهیم.
گوش دادن یکی از مهارت های حیاتی برای همسران است. زیرا پایه و بنیان یک ارتباط موثر بر گوش دادن به یکدیگر بدون " تمرکز بر جدال ذهنی خود" مبتنی است . شما حتی اگر برسر موضوعی با یکدیگر توافق داشته باشید ، بدون برخورداری از مهارت گوش دادن در تقابل با همسرتان قرار خواهید. در واقع، اگر شما و همسرتان بگومگوهای بسیاری را تجربه می کنید، احتمالا به دلیل ضعف مهارت های گوش دادن شما است نه اشتباه در انتخاب همسر یا مشکلات بسیار پیچیده. (جالب است که بسیاری از افراد تمایل دارند حداقل توجه را به بهبود مهارت های گوش دادن خود بدهند.)
به خاطر داشته باشید که ارتباط مانند تانگو دو طرفه است. به عبارت دیگر تشخیص این مسئله مهم است که در هر مکالمه دو بخش وجود دارد" : فردی که صحبت می کند و فردی که فعالانه گوش می دهد. در ادامه شما بهترین روش ها برای تبدیل شدن به یک شنونده فعال و یک سخنگوی موثر را خواهید آموخت.
یک شنونده ماهر باشید.
اهمیت زبان بدن: شما تنها با گوش هایتان به یک نفر گوش نمی دهید بلکه با بدن خود نیز گوش می دهید. بنابراین مطمئن باشید که با همسرتان تماس چشمی داشته باشید و اندکی به سمت جلو خم شوید. این علائم غیرکلامی نشان می دهند که شما به دقت به او گوش می دهید.
عوامل مزاحم را از خود دور کنید.
تلاش کنید تا حواس پرتی هایی را که "بر توانایی تمرکز شما بر همسرتان تاثیر می گذارد" از بین ببرید. شما می توانید این کار را با خاموش کردن رایانه و تلویزیون و بی صداکردن موبایل انجام دهید.
به مکالمه کامل گوش دهید.
این جمله به نظر ساده می رسد اما اکثر ما آن را عملی نمی کنیم. ما بسیار تلاش می کنیم تا حرف خود را به کرسی بنشانیم. "برای مثال اگر شما دموکرات باشید و به صحبت های یک جمهوری خواه درباره دولت کوچکتر گوش بدهید، مانند مناظره کنندگان گوش های شما بر چیزهایی متمرکز خواهد بود که بر سر آنها با طرف مقابل اختلاف نظر دارید. مناظره کنندگان گوش می دهند تا ثابت کنند که درست می گویند و دیگران در اشتباه هستند". البته زن و شوهرها نباید اینگونه عمل کنند.
علامت اینکه شما مانند یک مناظره کننده عمل می کنید چیست؟
شما مکالمه خود را با عباراتی مثل "بله ، اما" یا "من می دانم، اما" آغاز می کنید. حتی ممکن است با جمله "ساکت باش" مکالمه را قطع کنید. در نظر بگیرید یکی از همسران می گوید که "خانه خیلی به هم ریخته است " و همسر دیگر پاسخ می دهد که من " گل های تازه ای برای میز شام گرفته ام و فکر می کنم که موقع آمدن مهمانان ، زیبا به نظر برسد". به جای این سعی کنید به گونه ای گوش دهید که با او موافقت کنید. اگر شوهرتان به شما بگوید که خانه خیلی به هم ریخته است و این در حالی باشد که مدت زیادی او را تحمل کرده اید، ممکن است وسوسه شوید که با این جمله به او پاسخ دهید : " خانه کاملا تمیز است ، به جز به هم ریختگی هایی که خودت درست کردی."
برای گوش دادن فعالانه لازم است اندکی تلاش کنید. ازخودتان بپرسید که به هم ریختگی به چه معناست؟ اگر فکر می کنید که واقعا خانه به هم ریخته است می توانید به این دو شکل عمل کنید:
1) اطلاعات بیشتری کسب کنید. مثلا از همسرتان بپرسید: به نظر تو کدام قسمت به هم ریخته است؟
2) واقعا در مورد صحبت طرف مقابل فکر کنید. شما می توانید بگویید : " بله، بعد از یک مهمونی که خیلی به ما خوش گذشت ، مهمان ها بدون کمک کردن برای جمع کردن میز شام رفتند و آشپزخانه کمی کثیف و به هم ریخته است." یا اینکه "بله، آشپزخانه و اتاق پذیرایی به هم ریخته است". بهتر است از گفتن این جملات پرهیز کنید: "من 1 ساعت داشتم راه می رفتم و خونه رو مرتب می کردم. چه طور جرئت می کنی که بگی خونه بهم ریخته است.!"
"شنونده باید واکنش های هیجانی و تفاسیر شخصی خود را پنهان نگه دارد و واقعا تلاش کند تا ماهیت منظور گوینده را درک کند."
براساس مطالعات باتشاو، همسر شما "ممکن است حقیقتا این نظر را داشته باشد که شما به او نگاه نمی کنید و این مسئله بدین دلیل باشد که شما به طور کامل به او گوش نمی دهید." تصدیق کنید که ممکن است شما تصویر کامل و همه جانبه ای نداشته باشید. کسب اطلاعات بیشتر هرگز به کسی صدمه نزده است.
صحبت های همسرتان را خلاصه کنید.
خلاصه کردن حرف های همسرتان به او این اطمینان را می دهد که شما به آنچه برای او اهمیت داشته است ، گوش داده اید. اما خلاصه کردن بسیار فراتر از این است که در پاسخ به جمله "من فکر می کنم که خانه به هم ریخته است" بگویید "تو تو فکر می کنی که خانه به هم ریخته است".
به اعتقاد هیتلر " هیچ کس نمی خواهد با یک طوطی ازدواج کند". شیوه صحیح خلاصه کردن به این شکل است که پس از خلاصه کردن ، چیزی را که با آن موافقید به همسرتان بگویید و سپس نظرات خود را با عبارات "و" یا "همین طور" به مکالمه اضافه کنید.
احساسات همسرتان را خلاصه کنید.
اوربوش این عنوان را "کنترل ادراک" می نامد. بنابراین علاوه بر فهم چیزی که همسرتان می گوید، لازم است مطمئن شوید که احساسات او را نیز درک می کنید. به عنوان مثال ممکن است فکر کنید که همسرتان از شما عصبانی است . شما می توانید از او بپرسید که " آیا من درست متوجه شدم؟ تو وقتی درباره رفتار من در مهمانی صحبت می کردی از دستم عصبانی بودی؟"
همدلی کنید.
شما می توانید از تمام این ابزارها استفاده کنید اما اگر تمایل نداشته باشید که به همسرتان گوش دهید، این ابزارها کمک کننده نخواهند بود. به عبارت دیگر، " برای گوش دادن فعال ، تمایل بسیار موثرتر از تکنیک هاست". هم چنین "همسرانی که مقاومت بسیاری دارند، از مشارکت کردن در دیدگاه های دیگران کاملا پرهیز می کنند". اگر شما هم چنان به ادامه وضعیت خود اصرار دارید، انجام همدلی دشوار خواهد بود.
نمونه زیر برای کاربرد مهارت های گوش دادن توسط هیتلر ارائه شده است:
زن: "بالاخره به هم ریختگی آشپزخانه و اتاق پذیرایی تمام می شود."
شوهر: " من خوشحال می شوم که در تمیزکردن خانه به تو کمک کنم. به هم ریختگی به این دلیل است که قبل از آمدن مهمان ها سرت خیلی شلوغ بود. من فکر می کنم از این به بعد بهتر است که هر شب زمانی را به مرتب کردن خانه اختصاص بدهیم تا کارها برای آخر هفته و مهمانی ها تلنبار نشود."
زن: " خیلی عالیه . من کاملا موافقم. چطوره که هر شب باهم صحبت کنیم و همزمان خانه را مرتب کنیم؟"
بدون مهارت های گوش دادن فعال ، " لحظات عاشقانه بسیاری از بین خواهند رفت."

یک گوینده موثر باشید.
زمان مناسبی را برای گفتگو انتخاب کنید.
به اعتقاد اورنبوش " زمان سنجی همه چیز است". هرگاه زمان کافی برای گفتگو وجود ندارد، موضوعات مهم را مطرح نکنید خصوصا زمانی که همسرتان از سرکار برگشته باشد، احساس خستگی کند و یا مشغول تماشای تلویزیون باشد.
به یک موضوع بچسبید.
از گرفتارشدن به چیزی که اورنبوش " سینک آشپزخانه " می نامد بپرهیزید. " سینک آشپزخانه " به این معنا است که تمام مشکلات را به یکباره مطرح کنید. این موضوع زمانی اتفاق می افتد که گوینده از دیرکردن شوهرش و نشستن ظرف ها توسط او در شب گذشته تا انجام ندادن برخی از کارها در مراسم عروسی سخن بگوید. تمرکز روی عنوان به این معناست که همسر شما می تواند به طور واضح به یک موضوع پاسخ دهد . " سینک آشپزخانه " همسر شما را تحت فشار قرار می دهد و او نمی داند که باید چه کار کند.
برای احساسات همسر خود ارزش قائل شوید.
به جای اینکه بگویید " خیلی مسخره بود که از این موضوع عصبانی شدی" می توانید بگویید " من درک می کنم که چرا از دست من عصبانی شدی و می خواهم که در این مورد باهم صحبت بکنیم" (اورنبوش).
جملات " من " به کار ببرید.
زمانی که گوینده کلمه " تو " را به کار می برد شنونده را به سمت دفاعی بودن و نشنیدن سوق می دهد. به جای " تو نسبت به من بسیار بی مسئولیت هستی" می توانید بگویید " من از موضوعی که هفته گذشته اتفاق افتاد ناراحتم" .
جملات
A,B,C به کار ببرید.
" تو در موقعیت
A ، Bرا انجام دادی ، من احساس C می کنم. استفاده از جملات دقیق و شفاف بهترین انتخاب است. زمانی که به همسرتان می گویید " وقتی به خانه مادرم می روم و تو احوالپرسی گرمی نمی کنی من به شدت احساس ناامیدی می کنم " ، می فهمد که احساس واقعی شما چیست ، موضوع چیست و او می تواند چه کار کند.
از به کار بردن کلمات " همیشه " و " هرگز" بپرهیزید.
در موقع صحبت کردن عباراتی مثل " تو همیشه دیر می کنی " یا " تو هرگز در تمیز کردن خانه به من کمک نمی کنی " را به کار نبرید.
به خاطر داشته باشید که ارتباط و گوش دادن اثربخش مهارت هایی هستند که به تمرین نیاز دارند. زوج درمانگرها معمولا به مراجعان خود نقش گوینده و شنونده را می دهند. به صورتی که هر زوج گاه در نقش گوینده و گاه در نقش شنونده است.
هیتلر معتقد است که گوش دادن مانند یک مهارت ورزشی است تنها داشتن اطلاعات کافی نیست بلکه باید آن را تمرین کرد. در همین رابطه سولی اظهار می کند گام اول خواندن کاری است که باید انجام داد ، دیگری انجام آن است و سوم انجام دادن خوب آن است. زوج درمانگرهای باتجربه زمان زیادی را برای آموزش صحیح و تمرین آن صرف می کنند.

راهنمای ارتباطات غیرشفاهی

راهنمای ارتباطات غیرشفاهی

نویسنده: کندرا ون واگنر

. هر چند مهارت در برقراری ارتباط شفاهی و کتبی هم حائز اهمیت است امّا روان‌شناسان اجتماعی بر این باورند که رفتارهای غیرشفاهی، درصد بزرگی از ارتباطات بین فردی روزانه ما را تشکیل می‌دهند. چگونه می‌توان مهارت‌های برقراری ارتباطات غیرشفاهی را بهبود بخشید؟

راهنمای ارتباطات غیرشفاهی
کارل راجرز روان‌شناس معروف، گفته است که: «وظیفه روان درمانی تماماً عبارت است از پرداختن به ناکامی در ارتباطات .... ارتباطات واقعی هنگامی رخ می‌دهد که گفته‌ها را بشنویم ودرک کنیم، به ایده‌ها و نگرش‌ها از نقطه نظر طرف مقابل نگاه کنیم، احساس او را درک کنیم و به چهارچوب ذهنی او در رابطه با چیزی که از آن صحبت می کند دست یابیم.»
داشتن مهارت در برقراری ارتباط، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی کاری و حرفه‌ای به انسان کمک می‌کند. هر چند مهارت در برقراری ارتباط شفاهی و کتبی هم حائز اهمیت است امّا روان‌شناسان اجتماعی بر این باورند که رفتارهای غیرشفاهی، درصد بزرگی از ارتباطات بین فردی روزانه ما را تشکیل می‌دهند. چگونه می‌توان مهارت‌های برقراری ارتباطات غیرشفاهی را بهبود بخشید؟ این توصیه‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید علائم غیرشفاهی سایر افراد را بخوانید و توانایی شخصی خود در برقراری ارتباط موثر را افزایش دهید.
1- به علائم غیرشفاهی توجه کنید
انسان‌ها می‌توانند به شیوه‌های گوناگونی به برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات بپردازند. بنابراین به چیزهایی مانند تلاقی نگاه‌ها، حرکات سر و دست هنگام صحبت کردن، حرکات بدن و لحن صدا توجه کنید. تمام این علامت‌ها قادرند اطلاعات مهمی را که در قالب کلمات ادا نشده‌اند منتقل سازند. با توجه دقیق‌تر به رفتارهای غیرشفاهی سایر مردم، توانایی خود شما در برقراری ارتباط غیرشفاهی نیز افزایش و بهبود خواهد یافت.
2- به رفتارهای ناسازگار توجه کنید
اگر حرف‌های آدم‌ها با رفتارهای غیرشفاهی آن‌ها همخوانی نداشت، شما باید حواستان را جمع کنید. برای نمونه، کسی ممکن است به شما بگوید که خوشحال است، در حالی که اخم کرده و به زمین خیره شده است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هنگامی که کلمات با علائم غیرشفاهی همخوانی ندارند، معمولاً مردم آنچه گفته شده است را نشنیده گرفته و در عوض به علائم غیرشفاهی مثل حالت‌ها و هیجان‌ها توجه می‌کنند.
3- به هنگام حرف‌زدن، بر روی لحن صدایتان تمرکز کنید
لحن و آهنگ صدا، ارزش اطلاعاتی خاصی دارد و به راحتی می‌تواند احساساتی از قبیل اشتیاق، بی‌علاقگی یا خشم را منتقل سازد. توجه کنید که چگونه لحن صدای شما بر واکنش دیگران نسبت به شما تأثیر می‌گذارد و سعی کنید با استفاده از لحن صدا بر ایده‌ها و مطالبی که می‌خواهید منتقل کنید تاکید نمائید. برای مثال، اگر می‌خواهید علاقه زیادتان به یک چیز را نشان دهید، اشتیاقتان را با به کارگیری یک لحن مهیج و پرشور بیان کنید.
4- از تلاقی نگاه‌ها استفاده کنید
هنگامی که افراد به چشمان طرف مقابلشان نگاه نمی‌کنند، این طور به نظر می‌رسد که دارند از زیر بار چیزی شانه خالی می‌کنند یا سعی دارند چیزی را پنهان نگاه دارند. از سوی دیگر، تلاقی زیاد نگاه‌ها هم می‌تواند ستیزه‌جویانه، تحریک کننده یا تهدید آمیز جلوه کند. هر چند تلاقی نگاه‌ها بخش مهمی از ارتباطات است امّا به یاد داشتن این نکته نیز اهمیت دارد که یک تلاقی نگاه خوب به معنی خیره‌شدن ثابت به چشمان طرف مقابل نیست. برخی متخصصان ارتباطات انسانی توصیه می‌کنند که بین هر دو تلاقی نگاه، چهار تا پنج ثانیه فاصله بیاندازید.
5- در مورد علائم غیرشفاهی سوال بپرسید
اگر از علائم غیرشفاهی طرف مقابل گیج شده‌اید از سوال پرسیدن واهمه نداشته باشید. یک ایده مناسب این است که تفسیر خود از آنچه گفته شده است را بازگو کنید و بپرسید که منظور او را درست متوجه شده‌اید یا نه. مثلاً در قالب جمله‌ای مانند «پس منظور شما این است که ...»
6- از علائم برای اثر بخش‌تر و با معنی‌تر کردن ارتباطات استفاده کنید
به یاد داشته باشید که ارتباطات شفاهی و غیرشفاهی، دست در دست هم برای رساندن یک پیام فعالیت می‌کنند. شما می‌توانید ارتباطات کلامی خود را با به کارگیری حرکات سرو دست که مؤید گفته‌های شما باشند بهبود ببخشید. این کار خصوصاً به هنگام سخنرانی یا ارائه مطلب در حضور تعداد زیادی از حضّار مفید است.
7- همه علامت‌ها را با هم در نظر بگیرید
یک علامت منفرد می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و یا شاید کاملاً بی‌معنی باشد. کلید درک دقیق رفتار غیرشفاهی، در نظر گرفتن همه علائم با هم است. اگر شما تنها بر روی یک علامت دست بگذارید و تأکید کنید ممکن است به نتیجه‌گیری نادقیق و اشتباهی درباره آنچه طرف مقابل سعی دارد منتقل کند برسید.
8- زمینه و بافت صحبت را در نظر بگیرید
هنگامی که با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید همواره موقعیت و زمینه‌ای که در آن، ارتباط شکل گرفته است را در نظر بگیرید. برخی موقعیت‌ها نیازمند رفتارهای رسمی‌تری هستند که در شرایط دیگر ممکن است کاملاً به گونه متفاوتی تعبیر و تفسیر گردند. توجه کنید که رفتارهای غیرشفاهی برای موقعیتی که در آن قرار دارید مناسبند یا نه. اگر می‌خواهید ارتباطات غیرشفاهی خود را بهبود بخشید، توجه داشته باشید که علائم شما باید با موقعیتی که در آن قرار دارید همخوانی داشته باشند.
9- آگاه باشید که علائم ممکن است بد فهمیده شوند
برای بعضی‌ها، محکم دست دادن نشانه شخصیت قوی و شل دست دادن نشانه کمبود تحمّل و شکیبائی است. این مثال نکته مهمی را درباره تحمل بدفهمی علائم غیرشفاهی نشان می‌دهد. مثلاً شل دست دادن ممکن است کاملاً به دلیل دیگری نظیر التهاب مفاصل باشد. همواره به یاد داشته باشید تمام رفتارهای یک فرد را با هم در نظر بگیرید.
10- تمرین، تمرین، تمرین
بعضی افراد به نظر می‌رسد که راه و رسم استفاده مؤثر از ارتباطات غیرشفاهی و تفسیر صحیح علامت‌های دیگران را به طور ذاتی بلدند. این افراد کسانی هستند که معمولاً گفته می‌شود توانایی «خواندن فکر مردم» را دارا می‌باشند. شما نیز می‌توانید با بذل توجه کافی به رفتارهای غیرشفاهی و تمرین گونه‌های مختلف ارتباطات غیرشفاهی با دیگران، به این مهارت دست یابید. از طریق توجه کردن به رفتارهای غیرشفاهی و تمرین مهارت‌های خود، شما می‌توانید توانائی‌های ارتباطی خود را به نحو چشمگیری بهبود ببخشید.

راه هایی برای بهبود روابط عاشقانه بین همسران

راه هایی برای بهبود روابط عاشقانه بین همسران(1)

نویسنده / مترجم سایت روان: دی آرکی لینس، فاطمه پوران

روابط خوب، زندگی شما را در تمام جوانب بهبود می بخشد در عین حال رابطه می تواند یکی از بزرگترین چالش های زندگی باشد و این در صورتی است که رابطه کارکرد خوبی نداشته باشد.


راه هایی برای بهبود روابط عاشقانه بین همسران (1)

رابطه سالم و قدرتمند می تواند یکی از بهترین حمایت ها در زندگی شما باشد. روابط خوب، زندگی شما را در تمام جوانب بهبود می بخشد و سلامت ذهن و روابط شما با دیگران را تامین می کند. در عین حال رابطه می تواند یکی از بزرگترین چالش های زندگی باشد و این در صورتی است که رابطه کارکرد خوبی نداشته باشد. هر رابطه ای یک سرمایه گذاری است. هرچه بیشتر سپرده بگذارید بیشتر سود دریافت خواهید کرد. عشق و رابطه، نیازمند تلاش ، تعهد و تمایل به تغییر و سازگاری در طول زندگی است.
رابطه هر کس منحصربه فرد است و مردم به دلایل مختلف با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. اما به طور معمول می توان ویژگی های مشترکی را در هر رابطه خوب یافت کرد. آگاهی از اصول بنیادین برقراری ارتباط سالم در زمان های شادی و غم برایتان معنادار، مفید و هیجان انگیز خواهد بود. در ادامه به گام های موثر در بهبود روابط عاشقانه اشاره می کنیم:
1) صمیمیت فیزیکی را زنده نگه دارید.
لامسه یکی از حس های اصلی انسان است. مطالعات روی نوزادان نشان دهنده اهمیت لمس عاشقانه و منظم در تحول مغز است. این فواید منحصر به دوره کودکی نمی شود. زندگی بدون تماس فیزیکی با دیگران در واقع تنها زندگی کردن است.
پژوهشگران خاطر نشان می کنند که تماس عاطفی سطح هورمون اکس توسین (موثر بر احساس دلبستگی و تعلق) را تنظیم می کند.
به طور معمول در یک رابطه متعهدانه بین دو همسر، روابط جنسی ، یک اصل بنیادین در رابطه است. اما رابطه جنسی تنها روش صمیمیت فیزیکی در رابطه نیست. بلکه تماس عاطفی منظم (مثل گرفتن دست یکدیگر، در آغوش گرفتن و بوسیدن) نیز به همین اندازه از اهمیت برخوردار است.
* به آنچه همسرتان دوست دارد، توجه کنید.
با وجود اینکه لمس کردن یک بخش کلیدی از رابطه سالم است، صرف زمان جهت آگاهی از علائق واقعی همسرتان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. لمس کردن ناخواسته یا نامتناسب با علائق همسرتان می تواند موجبات رنجش خاطر او را فراهم آورد.
2) زمان باکیفیتی را با همسرتان سپری کنید.
شما احتمالا خاطرات شیرینی از اوایل ازدواجتان به خاطر دارید. در آن دوره هر چیز به نظر جالب و هیجان انگیز می آمد و شما زمان زیادی را صرف صحبت با همسر و رفتن به گردش با یکدیگر سپری می کردید. اما همان طور که زمان می گذرد ، بچه ها ، دغدغه های شغلی ، مشغله های مختلف و دیگر موانع ، پیدا کردن زمانی برای یکدیگر را دشوارتر می کند. اینکه زمانی را برای سپری کردن با همسرتان پیدا کنید، برای سلامت رابطه شما حیاتی است. اگر در رابطه با همسرتان زمان باکیفیت نداشته باشید، رفته رفته ارتباط و درکتان از یکدیگر رو به فرسودن می گذارد.


راه های ساده برای ارتباط عاشقانه با همسرتان
• متعهد شوید که بر اساس نظم معینی ، زمان باکیفیت را با یکدیگر سپری کنید.
حتی در طول زمان های پر مشغله و پراسترس ، چند دقیه ارتباط صمیمانه می تواند نقش موثری در حفظ و تقویت رابطه تان داشته باشد.
• علائق مشترکتان را کشف کنید.
این علائق ممکن است سرگرمی مشترک ، پیاده روی ، رفتن به طبیعت و یا خوردن یک فنجان چای یا قهوه باشد.
• تجربه های جدید را با یکدیگر امتحان کنید.
انجام کارهای جدید با یکدیگر می تواند یک راه سرگرم کننده برای شما و همسرتان باشد. این کار جدید ممکن است رفتن به یک رستوران جدید یا سفر یک روزه به مکانی باشد که تاکنون آن را ندیده اید.
معمولا همسران در اوایل ازدواج در بیشتر زمان ها با شوخی و طنز با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. اما این تمایل به شوخی تحت تاثیر چالش ها و مشکلات زندگی به دست فراموشی سپرده می شود. حفظ حس شوخ طبعی می تواند در زمان های پراسترس یا عصبانی شدن به شما کمک کند.
پیشنهاداتی برای ایجاد لحظات شاد و سرگرم کننده با همسر:
• به راه های جالبی که همسرتان را غافل گیر می کند ، فکر کنید.
خریدن گل ، ترتیب دادن یک جشن کوچک به صورت غیر منتظره ، تا حد زیادی به شما کمک می کند که عادی و روزمره شدن رابطه تان به تازگی و هیجان تبدیل کنید.
• از وسایل بازی و عروسک ها استفاده کنید.
بازی با عروسک ، توپ و بازیچه های دیگر به کودک درون شما و همسرتان انرژی می دهد.
• در هر لحظه شاد باشید.
عادت کنید در هر لحظه به دنبال خندیدن و شادبودن باشید . با این دیدگاه از تمام زمان ها ، لحظاتی شاد و به یادماندنی خلق می کنید و لحظات به ظاهر معمولی یا حتی لحظات پراسترس به زمانی شیرین و خاطرانگیز تبدیل می شود.


 

راه هایی برای بهبود روابط عاشقانه بین همسران (2)

نویسنده / مترجم سایت روان: دی آرکی لینس، فاطمه پوران

روابط خوب،زندگی شما را در تمام جوانب بهبود می بخشد ولی رابطه می تواند یکی از بزرگترین چالش های زندگی باشد...

 

راه هایی برای بهبود روابط عاشقانه بین همسران (2)


3) هرگز ارتباط را قطع نکنید:
ارتباط و تعامل خوب یکی از بخش های اساسی رابطه سالم است. زمانی که افراد دست از تعامل و گفتگو برمی دارند، در واقع ارتباط خوب را متوقف می سازند. زمان های تغییر یا استرس می تواند این توقف را ایجاد کند. تا زمانی که در تعامل و ارتباط باشید، قادر خواهید بود به خوبی با هر مسئله برخورد کنید. برای داشتن ارتباط بی وقفه ما برای شما چند پیشنهاد داریم:
• نشانه های احساسی همسرتان را یاد بگیرید.
هر یک ما از لحاظ چگونگی دریافت اطلاعات با یکدیگر متفاوت هستیم. افراد مختلف ممکن است به تصویر، صدا یا لمس، بهتر واکنش نشان دهند. شاید واکنش های شما با همسرتان متفاوت باشد. زمانی را به شناسایی نشانه های ارتباطی همسرتان اختصاص دهید ومطمئن باشید به شیوه ای با او ارتباط برقرار می کنید که برای او مناسب است. برای مثال ممکن است یک نفر بعد از یک روز پرتنش، یک گفتگوی رمانتیک و عاشقانه را ترجیح دهد اما دیگری فقط بخواهد در حین میل کردن چای یا قهوه، با همسرش صحبت کند.
بخش اعظم تعاملات و ارتباطات ما توسط آنچه که نمی گوییم منتقل می شود. علائم غیرکلامی مثل تماس چشمی ، خم شدن به جلو یا عقب یا لمس کردن بازوی یک نفر، نسبت به کلمات پیام های بیشتری منتقل می کند. لازمه داشتن یک ارتباط موفق ، درک و دریافت نشانه های غیرکلامی است. آگاهی از "زبان بدن" می تواند شما را در درک بهتر منظور همسرتان یاری کند. برای تمرین آگاهی از زبان بدن ، به مطلبی فکر کنید که می خواهید به همسرتان منتقل کنید وسپس بررسی کنید که تا چه اندازه حالات بدنی و چهره شما با منظور شما هماهنگ است. اگر شما اصرار دارید که حالتان خوب است ، در حالی که دندان هایتان را روی هم می فشارید و به اطراف نگاه می کنید، بدن شما به وضوح این پیام را مخابره می کند که خوب نیستید.
• فرض هایتان را بررسی کنید.
اگر مدت زمان طولانی است که شما و همسرتان یکدیگر را می شناسید ، ممکن اسن فرض کنید که همسرتان به خوبی از افکار و نیازهای شما آگاه است. در حالی که همسر شما یک ذهن خوان نیست. زمانی که همسرتان یک ایده دارد، بهتر است به منظور جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم، نیازهایتان را به صورت مستقیم مطرح کنید. همسر شما ممکن است برخی چیزها را احساس کند اما از نیاز شما باخبر نباشد. به علاوه افراد تغییر می کنند و همین طور خواسته ها و نیازهایشان. پنج سال پیش ممکن است با امسال بسیار متفاوت باشد. ایجاد عادت ابراز نیازها ، به شما کمک خواهد کرد که در زمان های دشوار به خوبی عمل کنید و از هر گونه رنجش ، عدم درک متقابل و پرخاشگری به دور باشید.
4) روابط سالم بر پایه ی دادو ستد ساخته می شود:
اگر انتظار دارید در تمام زمان ها در یک رابطه خواسته های خود را برآورده شده ببینید، سخت در اشتباهید و با این انتظار خودتان را در آستانه ناامیدی قرار داده اید. روابط سالم مبتنی بر سازش است. برای اطمینان از اینکه یک تبادل منطقی برقرار است، بررسی سهم هر دوطرف رابطه لازم است.
• موارد مهم برای همسرتان را شناسایی کنید.
آگاهی از آنچه که واقعا برای همسرتان مهم است، راه را برای ایجاد فضای سازش هموار می سازد. هم چنین شناخت خواسته های شما توسط همسرتان و بیان شفاف آنها توسط شما، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در مقابل، تحمیل کردن نیازها به یکدیگر ، رنجش و پرخاشگری را افزایش می دهد.
• نگرش " برنده شدن " نداشته باشید.
اگر شما این رویکرد را نسبت به همسرتان دارید که همه چیز باید مطابق با نظر شما انجام شود، رسیدن به تفاهم دشوار خواهد بود. گاهی این ذهنیت از اینجا ناشی می شود که در گذشته نیازها یا رنجش های ابراز نشده در وجود شما انباشته شده است و در رابطه کنونی به نقطه جوش رسیده است. در این شرایط تا حدی طبیعی است که شما قوانین سخت گیرانه ای در مسائل و رویدادها داشته باشید، اما همسر شما حق دارد که به خوبی شنیده شود. در صورتی که شما از نیازهای همسرتان حمایت کنید و در زمانی که می توانید سازش کنید، بسیار احتمال خواهد داشت که خواسته های خود را محقق شده بیابید.
• بیاموزید که چگونه با حمایت از یکدیگر تعارض را حل کنید.
تعارض و کشمکش در هر رابطه ای اجتناب ناپذیر است، اما به منظور حفظ یک رابطه قوی ، هر دو نفر نیاز دارند که احساس کنند شنیده می شوند. هدف برنده شدن نیست بلکه حل تعارض با عشق و توجه است.
 مطمئن باشید که در جنگ با یکدیگر نیستید.
ü
ü به طور مستقیم به یکدیگر حمله نکنید بلکه برای تعامل درباره احساساتتان از عبارات و جملات "من" استفاده کنید.
 بحث های قبلی را دوباره زنده نکنید.
ü
 تمرکز
ü خود را روی موضوع کنونی حفظ کنید و از همسرتان حمایت کنید.
5) انتظار فراز و فرودها را داشته باشید:
تشخیص این مسئله اهمیت دارد که در هر رابطه فراز و فرودهایی وجود دارد. انتظار نداشته باشید که همیشه روی صفحه یکسانی باشید. گاهی اوقات یکی از همسران ممکن است با موضوعی درگیر باشد که به او استرس وارد می کند (مثل مرگ یک عزیز). رویدادهای دیگر مثل از دست دادن شغل یا مشکلات سلامت شدید، می تواند بر هر دوی همسران تاثیر بگذارید و رابطه آنها را دچار مشکل کند. شما ممکن است ایده های متفاوتی درباره مدیریت اقتصادی یا تربیت فرزندان داشته باشید. افراد در موقعیت های استرس آور به شکل های متفاوت مقابله می کنند و سوء برداشت می تواند به سرعت به ناکامی و خشم تبدیل شود.
راهکارهایی برای ارتباط در فراز و فرودهای زندگی
• مشکلات خود را بر همسرتان خراب نکنید.
استرس های زندگی ممکن شما را طاقت کند. اگر شما با استرس های بسیاری مواجه هستند ممکن است که برایتان آسان تر باشد سر همسرتان غر بزنید یا با او دعوا کنید. با این کار شاید در آغاز احساس رها شدن بکنید، اما این خشونت ها به تدریج آفت رابطه شما می شوند. راه های دیگری را برای تخلیه خشم و ناکامی خود پیدا کنید.
• برخی از مشکلات از هر دوی شما بزرگترند.
تلاش برای مقابله با یک راه حل می تواند مشکلات بیشتری را ایجاد کند . هر فرد با روش خودش روی مشکلاتش کار می کند. اما فرض کنید که شما یک تیم بودید. مسلما ادامه دادن به پیشرفت به صورت تیمی شما را به نقاط بهتری خواهد رساند.
• نسبت به تغییر گشوده باشید.
تغییر در زندگی اجتناب ناپذیر است. چه با آن بجنگید چه همراه شوید، اتفاق خواهد افتاد. انعطاف پذیری برای تطابق با تغییرات در هر رابطه ضروری است و اجازه می دهد در زمان های شادی و ناراحتی همراه با همسرتان رشد کنید.
• مشکلات را نادیده نگیرید.
در هنگام بروز مشکلات در یک رابطه صمیمانه ، مواجهه مشترک همسران با این مشکلات از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اگر بخشی از رابطه صمیمانه شما با همسرتان به اندازه کافی رضایت بخش نبود، به سادگی از کنار آن نگذرید . بلکه در مورد آن با همسرتان گفتگو و برای آن راه حل پیدا کنید.
• روابط صمیمانه نیازمند توجه مداوم است.
بسیاری از همسران تنها در زمان های خاص مثل بحران ها بر روی رابطه خود متمرکز می شوند. به محض اینکه مشکلات حل می شود، توجه خود را به چیزهای دیگر مثل همکاران و بچه ها برمی گردانند. اما روابط صمیمانه نیازمند توجه مداوم و تعهد برای رساندن عشق به حد اعلای خود است. همان قدر که حفظ سلامت یک رابطه عاشقانه برایتان مهم است ، نیاز به توجه و تلاش مستمر شما وجود دارد.

10 قانون دعوای دوستانه برای همسران

10 قانون دعوای دوستانه برای همسران

نویسنده/مترجم: ماری هارتول والکر/فاطمه پوران

آیا با این جمله موافقید که دعوا نمک زندگی است؟


در واقع هیچ دو نفری روی کره زمین وجود ندارند که مثل یکدیگر فکر و احساس کنند و در همه زمان ها بر سر همه موارد با یکدیگر توافق داشته باشند (اگر چنین اتفاقی بیفتد زندگی بسیار کسل کننده خواهد شد). در حقیقت تفاوت و اختلاف نظر امری طبیعی است . مهم توانایی زن و شوهر برای مذاکره و دستیابی به بهترین راه حل از خلال این مذاکرات است. همسران نیاز به فضایی برای نقد سازنده و ابراز عقاید و اختلافاتشان دارند. لازم است راهی برای ابراز احساسات (ترس، خشم، ناراحتی) بدون نگرانی از مورد قضاوت قرار گرفتن توسط همسر، پیش روی زن و شوهر باشد.


یک رابطه سالم نیازمند آگاهی از مهارت حیاتی "دعوای دوستانه" است. دعوای دوستانه به معنای مواجهه احترام آمیز و حمایت گرانه با تعارض ها و اختلاف نظرها و تلاش با یکدیگر برای دستیابی به یک راه حل مناسب است. به این معنا که بدون تهدید به آسیب زدن به یکدیگر ، در مورد مسائلی مشغول بشویم که احساساتمان درگیر آنهاست. این مهارت به ما کمک می کند بدون جوش آوردن ، ناراحتی مان را تسکین دهیم. دعوای دوستانه به ما اجازه می دهد که دعوا کنیم و هم چنان دوست بمانیم.
زوج های موفق به صورت خود به خودی در روابط سالم خود به دعوای دوستانه توجه می کنند. بعضی افراد این شانس را داشته اند که در خانواده ای رشد یافتند که والدینشان به عنوان الگویی از دعوا نکردن برای ابراز مخالفت  بوده اند. اما برخی دیگر در زمان اختلاف نظرها شاهد اتفاقات تلخی مثل قهر یا پرخاشگری بوده اند که ترجیح می دهند از هرگونه اختلاف نظری بپرهیزند.


زوج هایی که دعوای دوستانه را آموخته اند ، روابط صمیمانه خود را حفظ می کنند حتی زمانی که تفاوت ها و اختلافات آنها را خسته کرده است.
برای تقویت مهارت دعوای دوستانه لازم است که ذهنیت خود را نسبت به اختلاف نظر و تفاوت ها و هم چنین نسبت به دعوا و بحث تغییر بدهیم. برخی از این تغییر نگرش ها عبارتند از:


1) تفاوت ، قانون طبیعت است.
زن و شوهرهای موفق بر این موضوع واقفند و می پذیرند که همه انسان ها حتی دوقلوهای یک تخمکی نیز با یکدیگر متفاوتند و هرکس اثر انگشت منحصر به فرد خودش را دارد. بنابراین بهتر می توانند اختلاف نظر و سلیقه و برداشت های متفاوت از موضوعات یکسان را بپذیرند.


2) دعوا همیشه هم بد نیست.
روانشناسان معتقدند ، اینکه هیچ بحث و دعوایی بین و زن و شوهر نباشد به این معنا نیست که آنها روابط موفقیت آمیزی دارند . گاه نشانه فاصله عاطفی و بی تفاوتی آنها به یکدیگر است. بحث و مذاکره بین زن و شوهر در صورتی که به شکل صحیح و منطقی هدایت شود، نخست به معنای اهمیتی است که زن و شوهر برای یکدیگر قائلند و دوم می تواند به آنها کمک کند به تدریج به یکدیگر نزدیک تر شده و یکدیگر را تعدیل کنند.
در ادامه 10 قانون دعوای دوستانه را به شما معرفی کنیم تا مطمئن شوید که تعارض ها می توانند روابط شما با همسرتان را تقویت کنند به جای آنکه به آن آسیب بزنند.

                               


1) اختلاف نظر را در آغوش بگیرید:
نیازی نیست که از آن بترسید. تعارض یک امر طبیعی است. تفاوت ها بین شما و همسرتان به این معنا است که چیزهایی وجود دارد که می توانید از یکدیگر بیاموزید. معمولا تعارض به ما نشان می دهد کجا و در چه مواردی می توانیم و لازم است که رشد کنیم.


2) به موضوع بحث بپردازید نه خودتان:
دعوای دوستانه بیشتر بر موضوع بحث تمرکز دارد نه به انتقاد شخصیت ها. کافی است که در مورد مشکل و بحث فعلی تان گفتگو کنید نه اینکه به یکدیگر برچسب بزنید و شخصیت همسرتان را مورد حمله قرار دهید. خیلی از همسران شروع به بحث در مورد یک موضوع (مثلا برنامه ریزی برای تعطیلات آخر هفته) می کنند و دقایقی بعد خود را در حالی می بینند که مشغول داد و فریاد زدن بر سر موضوعات ماه ها قبل هستند. اینگونه بدون اینکه مشکل اصلی را حل کنند فقط یکدیگر را با داد و فریاد زدن خسته کرده اند.


3) با احترام گوش بدهید:
زمانی که افراد احساس می کنند از چیزی عصبانی هستند کافی است که به آنها گوش بدهید. گوش دادن احترام آمیز به معنای درک احساسات و احترام به نظرات و عقاید طرف مقابل است.


4) با نرمی و لطافت صحبت کنید:
هرچه که یک نفر بلندتر فریاد بزند، کمتر شنیده می شود. حتی اگر همسر شما فریاد می زند، لازم نیست که شما هم داد بزنید. پایین آوردن صدا به زن و شوهر اجازه می دهد که به جای واکنش به سر و صدا، روی موضوع اصلی بحث تمرکز کنند.


5) جدی باشید اما گارد نگیرید:
دفاع کردن از خود، خواه تلاش برای اثبات حق خود یا برای مقصر شمردن طرف مقابل ، دعوا را شدیدتر می کند. به جای دفاع کردن متعصبانه تلاش کنید با گرفتن اطلاعات ، جزئیات و مثال های بیشتر، منظور اصلی همسرتان را متوجه شوید.


6) کلمات کلی و قطعی ممنوع:
استفاده از عبارات کلی "همیشه" یا "اصلا" علاوه بر اینکه حقیقت را بیان نمی کند، باعث افزایش عصبانیت و تنش بین شما و همسرتان می شود. بنابر این بهتر است با ذکر مثال های خاص و مشخص منظور اصلی تان را برسانید.


7) نقاط توافق را بیابید:
معمولا بخش هایی از یک تعارض وجود دارد که می تواند نقاطی از تفاوت را تشکیل بدهد. پیدا کردن زمینه های مشترک ، حتی اگر توافق بر سر این باشد که یک مشکل وجود دارد، گامی اساسی برای یافتن یک راه حل مشترک است.


8) برای بحث های خود قانون بگذارید:
مثلا قرار بگذارید هر کدام به مدت 5 دقیقه صحبت کنید و در طول این 5 دقیقه طرف مقابل باید با احترام به دیگری گوش بدهد و نباید وسط حرف او بپرد. پس از 5 دقیقه نوبت طرف مقابل می شود. همین طور 5 دقیقه ها ادامه پیدا می کند. هم چنین می توانید قرار بگذارید که هیچ کدام حق ندارید به دیگری برچسب ( مثلا احمق، بی احساس و ...) بزنید.


9) برای حل تعارض زمان مناسبی را انتخاب کنید:
زمانی که شما یا طرف مقابل تان از نظر جسمی،فکری،عاطفی و اجتماعی در حالت خستگی یا عدم تعادل هستید، زمان مناسبی برای حل تعارض نیست. همواره بهترین و مناسب ترین زمان را انتخاب کنید.


10) مناسب ترین مکان را برای حل تعارض انتخاب کنید:
همه ی مکان ها برای حل تعارض مفید نیستند. بهتر است که در
بیرون از منزل (پارک، کافی شاپ و ...) در مورد اختلافات صحبت کنید. در منزل هم فضایی را انتخاب کنید که برایتان آرامش بخش است.

ریشه مشکلات جنسی در همسران جوان

ریشه مشکلات جنسی در همسران جوان

نویسنده: دکتر محمدحسین اخوان تقوی

امروزه یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایتمندی آنهااز روابط جنسی است. شماری از صاحب‌نظران مسایل خانواده معتقدند اگر زن و شوهر بتوانند از نظر جنسی همدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند اما ....

ریشه مشکلات جنسی در همسران جوان
تعاریف متعددی از خانواده براساس دیدگاه جامعه‌شناسان، روان‌شناسان و صاحب‌نظران علوم دیگر وجود دارد....
براساس برخی از این تعاریف، خانواده، نهاد مقدس و واحد سازنده جوامع بشری است که برای تامین نیازهای مختلف انسان از جمله نیاز جنسی و براساس پیمان زناشویی میان زن و مرد شکل می‌گیرد. براساس این تعریف، زن و شوهر برای ادامه حیات زندگی مشترک افزون بر تفاهم، تناسب و هم‌شأنی در مسایل فکری و دینی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و نظایر آن، باید به نیازهای جنسی یکدیگر هم توجه کنند.


امروزه یکی از معیارهای قابل‌سنجش برای بررسی میزان خوشبختی زوجین، میزان رضایتمندی آنهااز روابط جنسی است. شماری از صاحب‌نظران مسایل خانواده معتقدند اگر زن و شوهر بتوانند از نظر جنسی همدیگر را ارضا کنند، قادرند بسیاری از تنش‌های زندگی را هم مدیریت کنند اما اگر روابط جنسی خوبی با هم نداشته باشند گاهی حتی مشکلات کوچک زندگی هم تبدیل به بحران می‌شود. به عبارت ساده‌تر روابط جنسی خوب زن و شوهر کوهی از مشکلات زندگی را به کاه و روابط سست و کمرنگ جنسی، کاهی را به کوهی از مشکلات بدل می‌کند.

سائقه جنسی غریزه‌ای است همانند غریزه گرسنگی، تشنگی و خوابیدن که البته پس از بلوغ فعال می‌شود و بنابراین مرد و زن بالغ پس از ازدواج به‌طور معمول و به دور از بروز هرگونه مشکلات پیچیده‌ای می‌توانند با هم روابط جنسی رضایت‌بخشی داشته باشند. البته غریزه جنسی نیز مانند هر غریزه دیگری نیازمند تربیت و آموزش است. یعنی همان‌طور که کودک آداب خوردن و آشامیدن و غذا خوردن سر سفره را فرامی‌گیرد، زن و شوهر نیز باید در دوران عقد درباره مسایل جنسی از جمله تفاوت‌های جنسی زن و مرد اطلاعات درستی کسب کنند و مهارت‌هایی را بیاموزند تا زندگی زناشویی موفق‌تری را بر پایه باورها و اطلاعات درست با هم سپری کنند. در کنار بسیاری از زوج‌های جوان که با هم زندگی خوبی را آغاز می‌کنند و ادامه می‌دهند، شمار قابل‌توجهی هم هستند که با وجود علاقه‌مندی به هم و تفاهم و همفکری و سازگاری، از مشکلات جنسی رنج می‌برند و سایه سنگین این مشکلات، ادامه زندگی مشترک را برای آنها سخت و دشوار می‌کند.

مسایل و مشکلات جنسی در سال‌های نخست زندگی به 3 دسته عمده تقسیم می شوند؛

1-مشکلات جنسی ناشی از باورها و اطلاعات نادرست 

2- مشکلات جنسی ناشی از اختلافات و ناسازگاری‌های زناشویی

3-مشکلات ناشی از اختلالات جنسی

مشکلات جنسی ناشی از باورها و اطلاعات نادرست :


بسیاری از مسایل و مشکلات جنسی زن و شوهر از اطلاعات و باورهایی ناشی می‌شود که هیچ اساس و پایه درستی ندارند و صرفا براساس عقاید شخصی یا شنیده‌ها و دیده‌ها از منابع غیرموثق شکل گرفته‌اند. از جمله این منابع گمراه‌کننده فیلم‌های مستهجن، تبلیغات تجاری و تجربیات شخصی دیگران است که عمل و پیروی از آنها نه تنها سودمند نیست بلکه گاهی آسیب‌زننده است. گفته‌ها، شنیده‌ها، دیده‌ها و باورهای نادرست موجب کاهش شدید اعتماد به نفس فرد در عملکرد جنسی خود یا بی‌انگیزگی به طرف مقابل می‌شود و به توقعات و انتظاراتی دامن می‌زند که واقع‌بینانه نیستند. برای نمونه اندازه اندام‌تناسلی هیچ نقشی در ارضای جنسی همسر ندارد و اندازه اندام‌تناسلی بیش از 99 درصد مردانی که به علت نارضایتی همسر یا تبلیغاتی که در این‌باره صورت گرفته به کلینیک‌های تخصصی جنسی مراجعه می‌کنند، طبیعی است اما بسیاری از همین افراد برای درمان خود اصرار و پافشاری می‌کنند که گاهی عوارض وخیمی به دنبال دارد. نمونه دیگر کندی رسیدن به اوج لذت جنسی در زن نسبت به مرد است که جزیی از تفاوت‌های طبیعی میان مرد و زن محسوب می‌شود اما ناآگاهی از این موضوع باعث می‌شود تا برچسب سردمزاجی به همسر زده شود و پیامد آن مشکلات متعدد و زنجیره‌وار دیگری است که بروز می‌کند. درباره مشکلات جنسی که براساس مقایسه‌ها، باورها و اطلاعات نادرست شکل می‌گیرد، می‌توان موارد متعدد دیگری را نام برد: اینکه برای موفقیت در زندگی زناشویی فعلی، تجارب قبلی نیاز است، اینکه نیاز جنسی صرفا از حقوق مردان است، اینکه وصال باید حتما در شب زفاف صورت گیرد، اینکه زودارضایی زوج نشانه بی‌رغبتی وی به ادامه روابط جنسی با زوجه است، اینکه روابط جنسی یعنی فقط نزدیکی و موارد متعدد دیگری که می‌توان به این فهرست افزود که از حوصله این نوشتار خارج است. همان‌طور که پیش از این نوشتم بسیاری از این باورها و اطلاعات نادرست و مشکلات جنسی ناشی از آن را می‌توان با آموزش‌های مدون و پیوسته دوران عقد و پس از آن برطرف و به زوجین برای ادامه زندگی مشترک توأم با رضایتمندی کمک کرد.


مشکلات جنسی ناشی از اختلاف‌های زناشویی:
احتمال وقوع ناسازگاری و اختلاف‌های زناشویی در سال‌های نخست پس از ازدواج بالاست. آمارها هم نشان می‌دهد میزان ثبت طلاق در اوایل زندگی مشترک بیشتر از مواقع دیگر است. همچنین براساس تحقیقی که در دادگاه‌های خانواده صورت گرفته، مشکلات و نارضایتی جنسی در میان زوجینی که قصد دارند از هم طلاق بگیرند بسیار شایع است. آمارها حاکی است بیش از 60 درصد زوجینی که به مجتمع‌های قضایی خانواده با هدف جدایی از یکدیگر مراجعه می‌کنند به نحوی از همسر خود در زمینه مسایل جنسی ناراضی‌اند. بدیهی است که هنگام بگو‌مگوی زناشویی و قهر و دلخوری، روابط همسران در همه سطوح زندگی مشترک از جمله روابط جنسی کاهش می‌یابد اما مشکلات جنسی در این‌گونه اختلافات وقتی بروز و ظهور پیدا می‌کند که زوج یا زوجه بخواهد از ترک روابط جنسی به عنوان حربه‌ای برای انتقام، تنبیه یا به سازش کشیدن طرف مقابل استفاده کند که متاسفانه استفاده از این شیوه نادرست گاهی به بروز مشکلات جنسی و تشدید اختلافات می‌انجامد. از سوی دیگر، تنش‌ها و فشارهای عصبی ناشی از مشاجرات دایم زندگی با افزایش هورمون‌های استرس از جمله اپی‌نفرین و نوراپی‌نفرین موجب اختلال در کارکرد جنسی افراد می‌شود و بروز چنین اختلالاتی هنگام اختلافات زناشویی حلقه معیوبی را تکمیل می‌کند که درنتیجه آن، اختلافات خارج بستر خواب زن و شوهر به تشدید مشکلات داخل بستر و برعکس آن می‌انجامد.

هنگامی که مشکلات جنسی بر اثر اختلافات و ناسازگاری‌های زن و شوهر بروز می‌کند بسیار مهم است که به درمان این‌گونه مشکلات در بستر حل سایر مشکلات فیمابین زن و شوهر توجه شود چرا که بسیاری از مشکلات جنسی ثانویه به مشکلات دیگر زندگی با حل یا کاهش تعارضات زناشویی خودبه‌خود بهبود می‌یابند. از این رو بی‌توجهی درمانگران به اختلافات زناشویی و صرفا درمان علامتی مشکلات جنسی آنها اولا موقتی است و ثانیا گاهی مشکلات ناخواسته دیگری را در روابط زناشویی ایجاد می‌کند که حتی به آتش اختلافات هم دامن می‌زند. توصیه پیشگیرانه به زوجین جوان هم هنگام بروز اختلاف در زندگی این است که دامنه این اختلاف را به جنبه‌های دیگر زندگی از جمله روابط جنسی نکشانند و بحران ناشی از اختلاف پیش آمده را به گونه‌ای مدیریت کنند که شعله آن به سایر قسمت‌های زندگی مشترک زبانه نکشد چرا که معمولا بر پایه همین نقاط مشترک باقیمانده است که می‌توان اختلافات پیش آمده را حل کرد.

 

مشکلات ناشی از  اختلالات جنسی:
اختلالات جنسی نیز مانند اختلالات دیگر ممکن است در هر فردی و در هر سنی بروز کند. علل، علایم، راه‌های تشخیص و درمان هر یک از اختلالات جنسی بسیار مفصل است و می‌توان در جای خود به تفصیل شرح داد اما به صورت خیلی خلاصه منشأ اختلالات جنسی عمدتا جسمی یا روانی و البته در بیشتر مواقع ترکیبی از آنهاست. در سال‌های نخست پس از ازدواج انواع و اقسامی از اختلالات جنسی ممکن است در زوجین بروز کند اما به طور شایع زودانزالی در مردان و واژینیسموس و ارضانشدن در زنان شیوع بیشتری دارد. زودانزالی در مردان و واژینیسموس در زنان که بر اثر انقباضات غیرارادی عضلات قسمت تحتانی مهبل رخ می‌دهد از علل شایع به وصال نرسیدن نیز به شمار می‌رود. این اختلالات و اختلالات دیگر مانند ناتوانی جنسی یا در اصطلاح علمی ایمپوتنسی درمان‌پذیرند و زوجین باید در صورتی که این اختلالات در ماه‌های نخست پس از ازدواج رفع نشدند یا طی زندگی مشترک بروز کردند با مراجعه به کلینیک‌های تخصصی درمان اختلالات جنسی برای تشخیص و درمان آن اقدام کنند.


نکته دیگری که در این خصوص آگاهی از آن ضروری است عوامل زمینه‌ساز بروز اختلالات جنسی است. باید بدانیم که بسیاری از داروها خطر بروز اختلالات جنسی را افزایش می‌دهند. از این رو زوجین باید توجه کنند که مصرف خودسرانه داروها به هیچ‌وجه جایز نیست.

به عنوان نمونه به کرات دیده شده که مرد یا زن هنگام اختلافات خانوادگی خودسرانه و بدون مراجعه به پزشک برای آرامش یا انتقال این پیام به همسر که من از تو به شدت عصبانی، دلخور و ناراحت هستم از قرص‌های آرام‌بخش استفاده می‌کند غافل از اینکه ممکن است به عوارض جانبی این‌گونه داروها از جمله کاهش میل جنسی دچار شود. استعمال سیگار، موادمخدر و ترکیبات محرک صناعی روانگردان از دیگر مواردی به شمار می‌روند که خطر بروز اختلالات جنسی را بیشتر می‌کنند و باید هرچه زودتر ترک شوند. همچنین ابتلا به برخی بیماری‌ها اعم از جسمی یا روانی همچون دیابت، تنگی‌عروق کرونر قلب، پرفشاری خون، نارسایی مزمن کلیه، برخی‌ اختلالات هورمونی، افسردگی، اختلالات اضطرابی و... احتمال ابتلا به اختلالات جنسی را بیشتر می‌کند که در صورت ابتلای به آن، درمان یا کنترل بیماری زمینه‌ای اهمیت فراوانی دارد

و نکته آخر شیوه زندگی است که بر سلامت جنسی افراد تاثیرگذار است زیرا امروزه معلوم شده کم‌تحرکی، تغذیه نامناسب، استرس‌های مختلف و چاقی سلامت جنسی افراد را به مخاطره می‌اندازند و باید اصلاح شوند.

روشهای درست انتقاد جنسی خانمها از همسر

روشهای درست انتقاد جنسی خانمها از همسر

نویسنده: دکتر محسن عزیزی

آقایون دارای ضمیر فوق العاده حساسی هستند که وقتی نوبت به انتقاد های درون رتختخواب می رسد، با کوچکترین تلنگری خرد می شود...

 

روشهای درست انتقاد جنسی خانمها از همسر


آقایون نمی توانند حقیقت را قبول کنند
آنها شاید به ظاهر بگویند که حقیقت را می خواهند... اما آیا واقعاً ظرفیت پذیرش آن را هم دارند؟ اینطور که ما متوجه شده ایم آقایون دارای ضمیر فوق العاده حساسی هستند که وقتی نوبت به انتقاد های درون رتختخواب می رسد، با کوچکترین تلنگری خرد می شود. شاید به خاطر همین هم باشد که خیلی از خانم ها هیچ موقع ماسک خندان: "عزیزم تو در تختخواب فوق العاده ای" را از صورت بر نمی دارند.
البته من فرد کاملاً واقع بینی هستم و می دانم که شاید خیلی منصفانه نباشد که همیشه مردها به عنوان پیشقدم و آغازگر ارتباط جنسی در جوامع به شمار روند. اعتقاد عمومی بر این امر است که آنها همیشه باید چیزی برای عرضه کردن داشته باشند و این مطلب تاحدی غیرعادلانه است. باید توجه داشت که ارتباط جنسی موفق و لذت بخش زمانی به وقوع می پیوندد که هر دو طرف توانایی آن را داشته باشند که با شریک جنسی خود آزادانه و صادقانه حتی در مورد کوچک ترین مسائلی که آزارشان می دهد، صحبت کنند.
تعداد زیادی از خانم ها به من مراجعه می کردند و اظهار می داشتند که یکسری مسائل در مورد ارتباط جنسی آنها با همسرانشان وجود دارد که آنها اصلاً دوست نداشته و به هیچ وجه نمی توانند تحمل کنند. ناگفته نماند که این مسائل چیزهایی بودند که معمولاً می شد با یک بحث صمیمانه آنرا به سرعت حل و فصل نمود.
چند وقت پیش خانمی به ما مراجعه کرده بود و می گفت سینه های او در مواقع مشخصی از ماه قدری حساس می شوند و تمایلی ندارد که همسرش در هنگام پیش نوازی به شدت آنها را بفشارد. این خانم اظهار می داشت که خودش در مواقع عادی معمولاً از قدری خشونت لذت می برد، اما در طول این زمان هیچ گونه تمایلی به انجام این کار ندارد. او ادامه داد یک بار در حین معاشقه قدری خودم را عقب کشیدم و از همسرم تقاضا کردم که با ملایمت بیشتری با من رفتار کند، ناگهان او از کوره در رفت و همه چیز همانجا تمام شد.
با توجه به تجارب شخصی به او پیشنهاد کردم که زمانی در مورد این مسئله با شوهر خود صحبت کند که در کشاکش شدیدترین لحظات احساسی نباشند. او با تعجب نگاهی به من انداخت و گفت: صحبت! فقط کافیه در مورد این مطلب کوچکترین حرفی به او بزنم، آنوقت است که صدای داد و فریاد، کوبیدن پاها به زمین، بسته شدن درها و ... از همه جا به گوش خواهد رسید.
خانم دیگری می گفت کتابی را پیدا کرده بود که درون آن تکنیک های مختلف برقراری رابطه جنسی را آموزش می داد. احساس کرده بود که ایده ی بدی نیست که کتاب را به شوهرش هم نشان بدهد تا زندگی زناشویی 10 ساله شان قدری شور و حرارت بیشتری به خود بگیرد. با شوخی و خنده به همراه نوشیدنی که در دست داشت نزد همسرش آمد و صفحه هایی را که قبلاً علامت گذاری کرده بود را باز نمود تا به همسرش نشان دهد تا او هم در جریان قرار بگیرد که می توانند موقعیت های جدید فراوانی را امتحان کنند؛ اما متاسفانه آقا این حرکت را به عنوان یک توهین شخصی در نظر گرفت و تا چند روز بعد با همسرش صحبت نکرد.
پس از آن هر دو خانم اظهار می داشتند که دیگر می ترسند حتی در مورد کوچکترین اتفاق هایی که در ارتباط جنسی آنها را اذیت می کند، با شریک خود حرف بزنند. آقایون! آیا امکان دارد یک زن عاقل بخواهد کشتی قدیمی و تکراری و به گل نشسته ی سکس را به نوسان درآورد در حالیکه احتمال می دهد طوفانی از خشم شما او را فرا خواهد گرفت؟

مشکل اصلی زمانی پدید می آید که خانم تمام این مسائل به نظر کوچک را در کنار هم می چیند و از برقراری رابطه جنسی با همسرش دوری ورزیده و کم کم علاقه اش را هم به سکس و هم به شریک جنسی اش از دست می دهد؛ و آنموقع است که جنگ اصلی شروع شده و هیچ یک از طرفین از آن پیروز بیرون نخواهند آمد. این امکان وجود دارد که خانم قبلاً یکی دو بار تلاش کرده باشد که مشکل جنسی اش را با همسر خود در میان بگذارد اما زمانیکه با واکنش زننده ی همسر خود روبرو شده، شرمساری تمام وجود او را فراگرفته است. چند سال بعد آقا تازه شروع می کند به تعجب کردن که چرا خانم تمایلش را نسبت به ارتباط جنسی شان از دست داده است و البته هیچ سرنخی هم در این مورد پیدا نمی کند. دکترمهرپرور سوال ما از شما این است: "خانم ها چطور می توانند به آقایون بگویند که در تختخواب چه چیزی می خواهند؟"
مردان: خیلی راحت به ما بگویید که چه می خواهید
معمولاً بیشتر آقایون به رضایت همسران خود اهمیت می دهند. اگر دقت کرده باشید عبارت "دوست داشتی؟" خیلی بیشتر از "دوستت دارم" پس از انجام این عمل زمزمه می شود. با این وجود بسیاری از خانم ها هستند که حتی اگر لذت نبرده باشند و از کارهای بی شور و حرارات همسر خود خسته شده باشند و به رضایت نرسیده باشند، باز هم اعتراضی نمی کنند. آنها می ترسند که حرف هایشان آقا را ناراحت و عصبانی کند، و یا ضمیر شکننده او را خدشه دار سازد.
در گذشته اینچنین نبود که عملکرد مردها در تختخواب ارزیابی شود. امروزه روند زندگی تغییر پیدا کرده است و جایگاههای اجتماعی متحول گردیده و پیرو آن باید انتظار توقعات متفاوت را هم داشته باشیم.

خانم ها به راحتی می توانند تشخیص دهند که همسرشان چه کاری را درست انجام نمی دهند. آنها حتی به راحتی قادر به تشخیص علت این اشتباهات نیز هستند.
زمانیکه شما به همسر خود می گویید: "تو در رختخواب اصلاً خوب نیستی" مثل این است که مستقیماً مردانگی او را زیر سوال برده و به عمیقترین احساسات وی لطمه وارد کرده اید. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق آقایون برداشت غلطی از این مطلب می کنند. آنها ارزیابی بد از ارتباط جنسی را مستقیماً به میزان مردانگی شان ارتباط می دهند و این مسئله فرضیه درستی نبوده و رویکرد صحیحی دربرنخواهد داشت.
ولی خانم ها! شما نباید به همین راحتی از این مسئله بگذرید. گاهی اوقات ممکن است که اشتباه از سوی خودتان هم باشد. متوجه باشید که آقایون فن ذهن خوانی نمی دانند. به همین دلیل تا زمانیکه به او نگویید چه چیز باعث آزار و اذیتتان می شود و یا به چه چیزی علاقه دارید، نباید انتظار داشته باشید که او آن کار را برای شما انجام دهد.

شما خانم ها به درستی می دانید که ما مردها بدمان نمی آید که در نظر دیگران "بهترین" به نظر برسیم، پس این وظیفه ی شماست که به ما در این راه کمک کنید. تحقیقات نشان داده است که چه خانم ها و چه آقایون، هر دو به محرک های مثبت واکنش بهتری نشان می دهند. بنابراین سعی کنید زمانیکه کاری را خوب انجام می دهیم، تشویقمان کنید تا دلگرمی پیدا کنیم. بعد آرام آرام بحث را به سمتی سوق دهید که خودتان دوست دارید و مشکلات را به آرامی بازگو نمایید.


خانم هایی که توانسته اند با موفقیت به شوهرانشان کمک کنند تا عملکرد جنسی شان را بالا ببرند، یاد گرفته اند که به جای عبارت: "
من اصلاً دوست ندارم زمانیکه تو...." از عبارت: "بهتر نیست.... به جای اینکه...." استفاده کنند. همچنین برای شروع مکالمه هم می توانید از این عبارت صحیح، و تست شده کمک بگیرید: "من عاشق این هستم که تو (کاری که به آن علاقه دارید را عنوان کنید) تو چی وقتی من (کاری که تصور می کنید همسرتان به آن علاقه دارد را ذکر کنید).
هیچ موقع از عباراتی که با "تو" شروع می شوند استفاده نکنید، مثل این نمونه: "توی عقب مانده ی خودخواه مطمئن باش که اگر یک جایزه برای بدترین سکس دنیا تعیین می کردند، حتماً تو به عنوان نفر اول برنده می شدی!"
بهتر است از عباراتی که با "من" شروع می شوند، استفاده کنید. زمانیکه در جملات خود "من" به کار می برید، حس مالکیت فردی خود را نسبت به چیزی که در مورد آن مشغول صحبت کردن هستید، ابراز می دارید. عبارات حاوی "من" شما را به هدفتان می رسانند و عبارات حاوی "تو" به چیزی جز جار و جنجال و دعوا ختم نخواهد شد.
اگر احساس کردید که نمی توانید در مورد آمال و نیازهای جنسی خود آزادانه صحبت کنید، مطمئن باشید که زندگی جنسی تان را از دست خواهید داد.  این امکان وجود دارد که ضمیر حساس آقایون خیلی کم و بطور موقتی خدشه دار شود، اما شک نکنید که بعدها خودشان هم از شما به خاطر اینکه متوجهشان کردید که واقعاً از چه چیزی خودشتان می آید، تشکر خواهند کرد.

سردمزاجی در خانمها

سردمزاجی در خانمها

نویسنده: سید محمد حسن نسابه

سردی مزاج به زنانی اطلاق میشود که تمایل و هوس جنسی کم داشته و یا اصلا نداشته و از آن بهرمند نمی گردند...

 

سرد مزاجی در خانم ها
سردی مزاج به زنانی اطلاق میشود که تمایل و هوس جنسی کم داشته و یا اصلا نداشته و از آن بهرمند نمی گردند . حدود
۱۰% از این زنان دچار مشکل در سیستم هورمونی و یا پاتولوژی اعضاء جنسی می باشند. و مشکل در ۹۰% دیگر این زنان به مسائل عاطفی مربوط می شود.
باید توجه داشت مدت زمـانـی کافی که زن برای عکس العمل جنسی لازم دارد خیلی طولانی تر است تا مرد، زیرا هم زمان بیشتری لازم است تا تحریک شود و هم زمان بیشتری طول خواهد کشید تا به اوج لذت جنسی برسد.
اگر مرد روابط جـنـسـی را فقط وسیله ای برای ارضای امیال بیولوژیکی خود تصور کرده ، قبل از نزدیکی برای تحریک هـمـسـر خـود کوشش نکند یا نتواند برای مدتی نعوظ خود را نگاه دارد و زود به اوج لذت جنسی برسد، زن ممکن است کاملا تحریک نشده و قبل از اتمام عمل نزدیکی به اوج لذت جنسی نرسیده باشد . در چنین صورتی عمل مقاربت می تواند برای زن دردناک باشد و تجربه بد از رابطه جنسی در ذهن او باقی بماند.


کامروا نشدن از همبستری :


اکثر مردان متاهل ، باور ندارند که از آیین همبستری اطلاعات ناقصی دارند.
بر اساس اظهارات بانوان معلوم شده که سبب سرد مزاجی نیمی از آنان همین عامل کامروا نشدن از همبستری است .
آنها به موجب نا آشنایی همسرانشان با اصول زن داری و برقراری روابط جنسی ، چـه بسا هیچ مفهومی از این روابط در ذهن نداشته باشند، بلکه آن را عملی حیوانی ، غیر بهداشتی و مشمئز کننده بدانند که جز اتلاف وقت ثمری ندارد.
خیلی از مواقع اشـکال اصلی به طرف مقابل آنها یعنی به مرد مربوط می شود که باید وظایف خود را درست اجرا کند
گاهی اوقات مرد با آنکه با شیوه های روابط جنسی آشناست بر اثر فشار شهوت یا خودخواهی ، همسر خـود را در کـامـروا شـدن یـاری نـمـی کـند و پیش از ارضای او دست از عمل زناشویی می کشد.
سردی جنسی خصیصه ای نیست که با انسان زاییده شود و تا دم مرگ باقی و برقرار بماند.
فردی کـه احساسات جنسی ندارد ممکن است فقط به این علت باشد که تاکنون با نوع تحریکی که در او عکس العمل به وجود می آورد، مواجه نشده است .
اگـر قدرت جنسی مرد ناکافی یا میل جنسی او کم باشد، اگر انزال زود یا بسرعت واقع شود و مـرد خـود را عـقب بکشد، آن وقت است که در زن تنفر و اکراهی در مقابل روابط جنسی به وجود می آید. یعنی یا تحریک نشده و یا محرومیتهای متوالی بتدریج سبب از بین رفتن احساس لذت و از بـیـن رفـتـن میل جنسی او می شود. در هرحال اگر به طور متوالی او را محروم نگاه دارند پس از مدتی به هیچ وجه لذت نخواهد برد .
شاید همسر مردی بسیار مهربان و زن و فرزند دوست و صمیمی و صـبـور باشد. ولی از نظر عمل زناشویی هیچ توجهی به رضایت زن نداشته باشد و لذت جنسی همسر را نادیده بگیرد.

علل‌ روانی‌ و عاطفی‌ که می توانند در سردمزاجی نقش داشته باشند:

ترس‌ از حاملگی‌
ترس‌ از آسیب‌ رسیدن‌ به‌ جنین‌ در صورت حامله بودن
دردناک بودن رابطه جنسی به دلیل فقدان‌ برانگیختگی‌ جنسی‌ و لغزندگی‌ مجرای‌ تناسلی‌ در اثر کمی‌ ترشحات‌. این‌ حالت‌ در اثر عوامل‌ مختلف‌ مثل‌ تحریک‌ جنسی‌ ناکافی‌، بیزاری‌ از مرد، خستگی‌، یا اضطراب‌ ایجاد می‌شود.
نداشتن‌ تجربه‌ یا اطلاعات‌ جنسی‌
سابقه‌ آسیب‌ جسمی‌ یا ضربه‌ روحی‌ ناشی‌ از روابط‌ جنسی‌
نداشتن‌ موقتی‌ اشتیاق‌ به‌ رابطه‌ جنسی‌

تظاهرات کلینیکی:


اختلال اولیه:که در آن هیچ گاه ارگاسم انجام نشده است(
ANORGASM)
اختلال ثانویه:در شرایط خاصی ارگاسم انجام می شود.(وضعیتی)
نوع اکتسابی:تجربه اولیه حداقل برای یکبار وجود دارد.

 

عوامل ایجاد آن:
عوامل شخصیتی، عوامل وابسته به فیزیولوژی، عوامل فرهنگی، جامعه شناسی و روانشناسی در ارگاسم خانمها تأثیر دارند.
عوامل روانی مثل ترس از حاملگی، افسردگی پس از زایمان، طرد شدن از جانب شریک جنسی، ضربه روحی تازه، ترس از آسیب های واژن، احساس خصومت نسبت به مردها، احساس گناه، از دست دادن کنترل یا رفتار پرخاشگرانه، انتظارات فرهنگی و محدودیت های مربوط به جامعه در اختلالات ارگاسم زنان مؤثرند.
مشخص شده است که مصرف داروهای ضدافسردگی
TCA(مثل ایمی پرامین)،MAOI و ANTIPSYCHOTICS (مثل بعضی از فنوتیازین ها)، ضد اضطرابها(مثل بعضی از بنزودیازپین ها) و داروهای ضد فشارخون(مثل متیل دوپا) باعث عدم انجام ارگاسم در زنان می شوند.
آسیب دیسک بین مهره های کمری و ستون فقرات نیز روی ارگاسم زنان تأثیر دارند.

 

تفکر اشتباه:
بعضی از زنان فکر می کنند که زن باید همیشه خود دار باشد ، و هـیـچ گـاه خود در مسائل زناشویی اقدام به کاری نکند.و هرگاه که همسرش به طرف او آمد رابطه را جنسی را انجام دهد و در هنگام رابطه نیز منفعل باشد و نظاره گر .
بـرخـی از زنان از ترس آنکه از طرف شوهر به شهوترانی متهم شوند از اظهار علاقه به روابط جنسی امتناع می ورزند و ترجیح می دهند برای همیشه هم خود و هم طرف خویش را از این لذت محروم سـازنـد.
زنان باید باور کنند که آنها نیز حق لذت بردن از یک رابطه جنسی سالم با همسر خود را دارند.و باید در این فرآیند مشارکت داشته باشند. و حتی در هنگامی که احساس نیاز می کنند خود شروع کننده باشند .
در روابـط جـنـسی ، زن نباید به هیچ وجه نقش مفعول [عنصر خونسرد و بی میل ] رابازی کند.
هـمـان طـوری که فعالیت مرد در تحریک زن سبب می شود که عکس العمل تحریکی خودش هم افـزوده گـردد بـه هـمـان طریق علاقه و فعالیت زن هم سبب می شود که علاقه و میل شهوانی خودش زیادتر شده ، برای انجام روابط زناشویی آماده گردد.
البته نباید از زن انتظار داشت که پیوسته در ابراز علاقه جنسی آغازگر باشد.
این که زن باید به آمیزش با شوهر علاقه مند باشد بدین معنی است که او پـس از رویکرد مرد به وی از تحریک شدن خویش نهراسد و خود را به رغبت در اختیار وی قرار دهد.

 

کمرویی و حیا :
کـمـرویـی و حـیـا عـامـل دیگر بی توجهی بانوان به مسائل جنسی است .
این عامل در آغاز ممکن اسـت پـدیـده ای طـبیعی و زودگذر باشد ولی هرگاه همراه با عواملی دیگر، در اخلاق زن باقی بماند، برای وی نوعی منش ثانوی ایجاد می کند که او را از همبستری با وجود میل باطنی گریزان می سازد.
در این حال ، ممکن است او از اخلاق خود رنج ببرد ولی نه به علت آن آگاه است و نـه شـیوه درمانش را می داند.
تا آنجا که رفته رفته زندگی سرد و نا شاد را بر دلبری و دلگرمی تـرجیح می دهد و در این راه چندان پیش می رود که گاهی می پندارد نمی تواند رفتاری غیراز این داشته باشد.
اگـر دخـتـری بـا ایـن فکر و عقیده پرورش یابد که ارتباط جنسی ، عملی حیوانی و باعث پستی مـنـزلـت انـسان و رفتاری غیر اخلاقی است و یا به طور دایم به خاطر بیان احساسات و عواطفش مـلامت ونکوهش شود این خیال باطل در ذهن او نقش می بندد که مسائل جنسی اصولا مبتذل و پوچ است .
مسلما این تخیلات پس از ازدواج نیز بسهولت از بین نخواهد رفت .

 

تجربه بد در گذشته:
گروهی از زنان در گذشته تجربه بسیار بدی از ایجاد رابطه داشته اند که می تواند این مسئله به دست درازی لاس زدن خشونت تجاوز و یا رفتاری از طرف یک فرد باشد که با رضایت ایشان نبوده است این مسئله نیز می تواند در زندگی زناشویی فرد در آینده با عث سرد مزاجی زن شود.

نامناسب بودن شرایط و تاثیر عوامل محیطی :

معمولا در برقراری روابط زناشویی ، مردان در پیگیری خواسته خود بیشتر پافشاری دارند تا زنان .
بعلاوه وجود حیا در بانوان همیشه مانع از آن است که آغازگر این تمنا باشند.
آنها بمراتب بیشتر از مـردان بـه فراهم بودن موقعیت و زمینه ها می اندیشند و ترس از اموری دارند که مردان بندرت بدانها فکرمی کنند.
اگـر زمانی در زن تمایلی به برقراری رابطه زناشویی وجود داشته باشد، و زمینه ها فراهم نباشد، این میل دوام نمی یابد.
گـاهـی هـم ایـن بـی میلی به سبب فراهم نبودن زمینه ها نیست بلکه به خاطر در نظر گرفتن عـواقب بعدی است .
برای مثال هرگاه دسترسی به آب برای انجام نظافت و طهارت ممکن نباشد پیش ازمرد، زن است که از انجام آمیزش خودداری می کند و بدان اشتیاقی نشان نمی دهد.
گـاهـی وجـود صـاحـبخانه یا میهمان و افراد دیگر مشکلاتی فراهم می آورد که برای مرد نادیده انـگـاشـتـن آنـهـا امـری طـبـیـعـی است در حالی که تصور وجود آنان ، برای بانوان ملال انگیز و دلسردکننده است .
مـوقـعـیـتهایی چون سفر، ایام بیماری ، ضعف جسمی ، خستگی و عواملی از این قبیل برای بانوان جدا حایز اهمیت است ، در حالی که برای مردان چنین نیست .

 

تاثیر دلهره و اضطراب بر میل جنسی :

وجـود دلـهـره (به هر دلیل که باشد) میل جنسی را در زنان بشدت کاهش می دهد و چه بسا این عـامـل درمـردان مانعی برای کاهش میل جنسی نباشد.
در نظر آورید که در خانه ای حمام یا آب گـرم وجـودنداشته و انجام نظافت و طهارت به خبر کردن صاحبخانه نیازمند باشد. در این حال تـمـایـل بـه برقراری آمیزش چندان وجود ندارد.
بعکس هرگاه در اتاق استراحت ، حمام کوچکی وجـود داشـته باشد که بتوان نظافت کرد، طبیعتا اشتیاق به آمیزش (حتی اگر میل قبلی نباشد) ممکن است به وجود آید.
همچنین ترس از بارداری و محیط نامناسب و .. برای زن نا امنی و دلهره به همراه می آورد .

 

نقش تغذیه در رابطه جنسی :
تغذیه ناکافی از عواملی است که در تحلیل بردن قوای جنسی نقشی بسیار مؤثردارد.
گاهی انسان به چیزی بی میل نیست ولی برای رو کردن بدان و بهره مند شدن از آن در خود توانی نمی بیند.
این در حالی است که اشتیاق به همبستری بدون تغذیه صحیح ( کافی ) میسر نـیست .
اگر تغذیه زن مناسب نباشد انتظار کشش جنسی بیهوده است .
آیا تا کنون با همسر خود در رابطه با ارضاء نشدن خود صحبت کرده اید؟
ازدواج ارتـبـاط بسیار پیچیده ای است که برای نیل به نتیجه مطلوب آن بایدهماهنگی و تطابق در تـمـام شـؤون آن حکمفرما باشد، بخصوص در هم آغوشی .
زنان می توانند با توجه به توانایی درک همسرش او را در رابطه با کاملا ارضاء نشدن خود آگاه سازند .
افزایش زمان معاشقه ابراز احساسات بصورت کلامی در حین رابطه آگاه ساختن همسر در حین نزدیکی از مرحله لذت خود و تعیین زمان دخول می تواند بسیار کمک کننده باشد .

 

نشانه های ارضاء شدن در زنان:
کـیـفـیـت ارضـای غـریـزه جنسی در زنان تقریبا متفاوت است ، ولی به طور کلی دو امر گویای ارضای جنسی آنان است :
۱. به طور طبیعی همان کیفیتی که در حال انزال ، به مرد دست می دهد باید برای زن نیز پیش آید و عـلامـت آن ((احـسـاس مـوجهای پیاپی در سراسر بدن و ضربان و تپش بی اختیار یا انقباض در ناحیه تناسلی )) است . اما نباید فراموش کرد که اوج گیری و تحریک و نیز طغیان و ارضا در زن بـه کـندی صورت می گیرد و خیلی براحتی فرومی نشیند و پس از عمل نیز به سکوت و سکون بیشتری نیازمنداست .
۲. تمایل به روابط مجدد همین که زنی به ارتباط زناشویی رغبت نشان دهد گواه آن است که مفهوم لذت زناشویی را لااقل تا حدودی دریافته است ، چنانکه بی میلی چه بسا به سبب آن است که لذت آن را درک نکرده است .

 

چگونه رابطه جنسی را آغاز کنیم و چگونه ادامه دهیم؟

لذت نبردن از همبستری از عواملی است که زنان را نسبت به برقراری روابـط جنسی دلسرد و چه بسا بیزار می سازد و بر مرد است که پس از آشنایی خود به وظیفه ، او را همراه خویش سازد و نمونه طعمی را که خود می چشد به وی بچشاند.
پـیـوسـتـه بـایـد به یاد داشت که فراهم نبودن زمینه و موقعیت ، از مهمترین عـواملی است که روابط زناشویی را به سردی می کشاند و آن قدر که بر طرف کردن این عوامل در بـهـبود روابط زن و مرد تاءثیر دارد عوامل دیگر مؤثر نیست و تهدید یا نصیحت نیز کارساز نخواهد بـود.
مـطـمئن باشیدکه با فراهم بودن زمینه و نبود عوامل بازدارنده ، هیچ مشکلی فرا روی شما خودنمایی نخواهد کرد.

 

چگونه باید زن را برای برقراری معاشرت آماده ساخت ؟
بیشتر زنان به سبب سرشت خود دیر تحریک می شوند و نیز دیر به اوج لذت جنسی می رسند.بنابراین آمیزشهای منقطع (با انزال سریع از سوی مرد) برای اغلب آنان رنج آور ودلسرد کننده است .
مرد باید انجام مقدمات آمیزش را تا آنجا ادامه دهد که زن به اوج تحریک جنسی برسد و به همبستری تمایل یابد.
بعلاوه طولانی کردن معاشقه پس از مقاربت ، در صـورتـی کـه بـرای سیراب کردن زن و رضایت جنسی اوباشد، نه تنها اشکال ندارد بلکه ضروری اسـت .
مـقـاربت عجولانه و با انزال سریع امری نکوهیده است .
تمایل روحی در زن وجود دارد اما تا تحریک بدنی صورت نپذیرد در عمل رغبتی از خود نشان نمی دهد و وظیفه شوهر است که وی را در این حال کمک کند و میل جنسی را در نهادش بیدار سازد.
در حـقـیـقت نشان ندادن تمایل نه بدان سبب است که زن اشتیاقی به روابط همسری ندارد بلکه به اقتضای طبیعت خویش (عفت ) که ودیعه الهی است ، علاقه خود را بدین عمل اظهار نمی دارد.
مرحله آمیزش مانند کوهی است که مرد چون دارای قدرت بیشتری است زود به قـلـه کـوه مـی رسد.(یعنی مرد زودتر آماده آمیزش می شود.) در حالی که زن هنوز به اواسط کوه نـرسیده است (زیرا زن دیرتر آماده می شود).
همچنین در پایین آمدن ، مرد یکدفعه پایین می آید و زن پله پله ، و این وظیفه مرد است که دست همسر خود را بگیرد تا با هم بالا و پایین روند و از غریزه جنسی یکدیگربرخوردار شوند .
یک کارشناس امور جنسی می نویسد: بـر خـلاف مـردها که نقاط قابل تحریک جنسی آنها در قسمتهای بخصوص ، محدود می باشد، در زنهااین نقاط منتشر و وسیع است .
در تحت شرایط روحی مخصوص ، لمس هر ناحیه از بدن ممکن اسـت بـه وجـد آورنـده تـحریک جنسی شود …
تحریک این نواحی سبب ظهور و بروز میل جنسی شـدیـدی خـواهـد شـد.
در اوایل ازدواج زنها معمولا نسبت به تحریک عمومی بدن بیشتر حساس هـسـتـنـد تـا به تحریک مستقیم دستگاه تناسلی ، ولی پس از اینکه خجلت و کمرویی طبیعی زن بـتدریج زایل گردیدآن وقت است که تحریک مستقیم برای او لذتبخش تر خواهد بود…
ولی باید دقـت کـرد که این گونه تماسها خیلی به آرامی و با مهارت انجام گیرد.
اینکه بسیاری از مردان در انـجـام اعـمـال زنـاشویی ازهمسر خود اظهار نارضایتی می کنند گاهی بدین علت است که آنها مـعمولا برقراری روابط زناشویی رابه تندی آغاز می نمایند.
در حالی که به طور معمول تحریکهای یکباره سبب مقاومت و نارضایتی دربانوان می شود و آنهارااز همراهی و لذت خواهی دور می سازد.
بـهـتـریـن روش آن اسـت که انجام روابط بسیار آرام و تدریجی آغاز گردد.
آنگاه که مرد تصمیم قـطـعی خود به برقراری روابط زناشویی را از همان آغاز با همسرش در میان گذارد، کمترین بی میلی در زن به مقاومت عجیبی تبدیل می شود که بسانی به انعطاف نمی انجامد. در حالی که اگر ایـن تـصـمـیـم اظـهـار نـشـود و بـا مـهارت و دلجویی ، کار دنبال گرددنتیجه مطلوب تر عاید می شود .

درمان:
در نوع اولیه:
آشنایی بیمار در مورد ساختمان و وظایف بدن خود و نیز کاهش هیجانات، صبر و شکیبایی ضروری می باشد و همچنین چندین جلسه مشاوره و دادن آگاهیهای لازم به بیمار لازم است.
در نوع ثانویه:
آموزشهای لازم به یمار و همسر وی داده می شود.
در نوع اکتسابی:
اگر علت بیماری آسیب به عضوی باشد، آن عضو درمان شده و اگر علت دارویی دارد با مشورت پزشک معالج تغییر دارو داده شود.