مجری تلویزیون برای همدردی با ماهان در برنامه زنده سرش را تراشید+عکس

مجری تلویزیون برای همدردی با ماهان در برنامه زنده سرش را تراشید+عکس

مجری برنامه «ویتامین 3» موهایش را برای همدردی با ماهان - کودک مریوانی - تراشید.

به گزارش سرویس تلویزیون و رادیو ایسنا، علی ضیاء در برنامه پنجشنبه - 17 بهمن ماه - در حالی در برنامه زنده تلویزیونی اقدام به تراشیدن سر خود کرد که ماهان رحیمی، کودک مریوانی نیز حضور داشت.

به همت برنامه «ویتامین 3»، همچنین 20 میلیون تومان برای هزینه‌ی مداوای این کودک از سوی خیرین به خانواده‌ی او اهدا شد.

ماهان رحیمی، دانش‌آموز مریوانی به تازگی قرار بود به همراه معلم خود در برنامه بخش کردی شبکه سحر 2 هم حاضر شود.

پیش از این علی‌ محمد محمدیان، معلم کلاس دوم ابتدایی این دانش‌آموز مریوانی هم به منظور همدردی با وی اقدام به تراشیدن موی سر خود کرده بود.

 
وبلاگ دین و حدیث با تشکر از این اقدام های انسانی
مخاطبان وبلاگ را در ادامه مطلب به تماشای باقی تصاویر دعوت می کند
 
منبع خبر: ایسنا
ادامه نوشته

نرم افزار تافته جدا نابافته

نرم افزار تافته جدا نابافته ✜::✜ نرم افزار جديد انجمن گفتگوي ديني


نرم افزار تافته جدا نابافته

نرم افزار جديد اسک دين حاصل تلاش و زحمتهاي شبانه روزي برخي از همکاران و کارشناسان و اساتيد انجمن گفتگوي ديني مي باشد که به مناسبت ميلاد پر برکت رسول گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي تقديم به همه علاقمندان مي گردد.

«تـــــافتــــه جـــدا نــــابـــافتـــه»

تافته جدانابافته، یعنی این که روحانیون نیز مانند مردم احکام شرعی دارند. روحانی و طلبه ای موفق است که مانند علمای وارسته دارای اخلاق مردمی باشد و مهذب. روحانی ای می تواند تافته جدانابافته باشد که به «عناصر مهم تبلیغ» مجهز باشد و عمل کند:
«
خداشناسی»،«خودشناسی»،«زما ن شناسی»، «مکان شناسی»، «مخاطب شناسی»، «پیام شناسی»، «ارتباط شناسی»، «زبان و واژه شناسی»، «نیاز شناسی»، «ارزیابی و پیامد شناسی» و «آسیب شناسی». مردم نیز نباید آنان را جدای از خود بدانند و راحت با ایشان در ارتباط باشند، سؤالات خود را بپرسند و نقد و پیشنهادهای خود را راحت خودمانی بیان کنند.

«فهرست مطالب»

احکام طلبگی شامل شأن و زی طلبگی ،بانوان ،تقلید ، خانوادگی ،تحصیل و پژوهش ،تبلیغ و ارشاد دینی ،اخلاق و عرفان ،بیماری ،شهریه ، خمس
عایق های تبليغی شامل اخلاق و عرفان ،تبلیغ و ارشاد دینی ،اقتصادی ،خانوادگی ،سیاسی ،شأن و زی طلبگی ، تحصیل و پژوهش
تحفه های عرشی
مراجع، روح پزشکان غریب
زندگی معنوی
مطالب کاربردی شامل (نمودارها و جداول (لینک ها و تصاویر) ، سایت های کاربردی معرفی کتاب و نرم افزار
سخنرانی مذهبی


سلامتي همه دست اندر کاران اين نرم افزار 3 صلوات محمدي هديه بفرماييد.
 

دوی امدادی مجاهدان و مظلومان تاریخ / خصلت هاي خوب و بد آدمي

حجت الاسلام والمسلين عليرضا پناهيان:

شرایط ما در این دوره از تاریخ مانند دور آخر "دو امدادی" است. همه ی مجاهدان و مظلومانی که قبل از ما بوده اند با زحمات فراوانی این دین را به دست ما رسانده اند و تا پیروزی راهی نداریم. منطقی نیست که در دور آخر مسابقه سستی کنیم و کل زحمات را به هدر بدهیم . دونده،  بیشترین انرژی خود را برای لحظه ی آخر مسابقه می گذارد.

*

حجت الاسلام والمسلين عليرضا پناهيان:

همه ی بدیهای انسان از تمایلات خوب آغاز میشود. هر خصلت بد از عناصری تشکیل میشود که برخی از آنها بسیار ارزشمندند.  وقتی انسان تمایلات خوب خود را درست پاسخ ندهد و جهت دهی الهی پیدا نکند، همان تمایل با جهتگیری و مصداقیابی غلط , انسان را به ورطه ی هلاکت خواهد کشاند. اگر آدم خودش را بشناسد ، در می یابد که با تمام وجود فقط خدا را میخواهد.

آدم هر چه دیرتر به سمت خودسازی برود زحمتش بیشتر می شود

سخنرانی استاد جاودان و مداحی حاج ماشاالله عابدی در حسینیه آیت الله حق شناس(ره)

آدم هر چه دیرتر به سمت خودسازی برود زحمتش بیشتر می شود

پیامبر(ص) هیچ وقت نگذاشتند کسی بر ایشان پیش سلام شود، حتی روزی فرد پشت دیوار پنهان شد که زودتر به ایشان سلام دهدولی پیامبر قبل از اینکه پشت دیوار را ببیند زود تر به او سلام داد...

عقیق: مراسم عزاداری دهه سوم صفر در هیئت محبان العباس(ع) با سخنرانی آیت االله جاودان و مداحی حاج ماشاالله عابدی وسایر ذاکرین اهل بیت(ع) برگزار شد.


نکاتی از سخنرانی آیت الله جاودان را بخوانید:
*اگر کسی می خواهد قدمی در راه آدمیت بردارد چگون برود و از چه راهی برود؟ مثلا شخصی بنشیند روزی صد هزار بار ذکر بگویید از آن راه نمی شود؟ تنها راه این است که، اولا آدم عزم کند معصیت را ترک کند و واجبات را انجام دهد ثانیا جبران گذشته بکند ، ثالثا عزم بر آن کند که ظاهر خود را شکلی کند عقلی و شرعی باشد.

*مکرر آیت الله حق شناس می فرمودند: اگر شخصی به تو گفت، یک کلمه(زشت) به من بگویی صد کلمه جوابت را می دهم، تو پاسخ بده اگر صد حرف به من بزنی یک کلمه هم جواب تو را نخواهم داد.

*کمی زحمت دارد کمی طول می کشد، باید رفتارت مطلوب شرع باشد، و ظاهرمان باید شبیه ظاهر رسول اکرم باشد، قرآن می فرماید: پیامبر اکرم برای شما یک اسوه حسنه است، اسوه را ما در زبان فارسی که لغت آن از اروپا آمده به الگو ترجمه کرده ایم اگر بخواهیم بهتر بگوییم همان سرمشق است، اسوه را به زبان دیگر معنی می کنیم می گوییم امام، در این معنا پیامبر اول امام است، یعنی کسی که رفتار و اعمال و اخلاق او سرمشق ماست در این معنا، وگرنه امام در معنای جانشین پیامبر، اول امیرالمومنین است.

*خداوند کسی را به عنوان سرمشق برای ما قرار داده ولی ما اصلا توانایی سرمشق گرفتن از ایشان را نداریم، زمانی ما مدرسه می رفتیم حتی در دبیرستان هم ما معلم مشق خط داشتیم، ایشان یک خط بالای صفحه می نوشت ما باید سعی می کردیم شبیه او بنویسیم، اگر آدم خسته نشود و از میدان در نرود مثل او می شود نوشت، ولی زحمت دارد آدم باید تمرین کند دنبال کند، پی بگیرد و خسته نشود، اگر اینقدر همت داشته باشیم می شود مثل او نوشت.

*زمانی که مکه فتح شد همه مردم مکه مسلمان شدند اگرچه اسلام بسیاری ظاهری بود، مردم با ایشان بیعت کردند و تشت آبی آوردند حضرت دست خود را در آن گذاشت و بعد زنان دست خود را در آن آب می گذاشتند و با ایشان بیعت می کردند من اگر اینکار را انجام دهم یعنی به پیامبر تاسی کردم.

* پیامبرهیچ وقت نگذاشت هیچ کس بر ایشان پیش سلام  شود، حتی روزی فردی پشت دیوار پنهان شد که زودتر به ایشان سلام دهد ولی پیامبر قبل از اینکه پشت دیوار را ببیند زودتر به  او سلام داد، حال اگر من این اخلاق پیامبر را انجام دهم در حقیقت به ایشان تاسی کرده ام.

*آدم هرچه دیرتر بخواهد به سمت خودسازی برود زحمت او بیشتر می شود، در فرهنگ مذهبی قدیم ما چیزی باب شده بود که می گفتند ائمه کجا ما کجا؟ ما که نمی توانیم مثل آنها زندگی کنیم! اینکه آنها کجا و ما کجا درست است ولی رفتاری که ایشان انجام داده اند رفتاری بوده است که تاسی به آن مقدور است.

دستورالعمل های حضرت آیت الله بهجت

 

1. دستورالعمل اول

بسمه تعالی
الحمدلله رب العالمین، و الصلاة علی سید الأنبیاء و المرسلین، و علی آله سادة الأوصیاء الطاهرین و علی جمیع العترة المعصومین، واللعن الدائم علی أعدائهم أجمعین.
جماعتی از این جانب، طلب موعظه و نصیحت می کنند؛ اگر مقصودشان این است که بگوئیم و بشنوند و بار دیگر در وقت دیگر، بگوییم و بشنوند، حقیر عاجزم و بر اهل اطلاع پوشیده نیست.
و اگر بگویند کلمه ای می خواهیم که امّ الکلمات باشد و کافی برای سعادت مطلقه دارین باشد، خدای تعالی قادر است که از بیان حقیر، آن را کشف فرماید و به شما برساند.
پس عرض می کنم که ...

 

باقی را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

جملات حكيمانه عارف فرزانه، حضرت ‌آيت الله بهجت

جملات حكيمانه عارف فرزانه، حضرت ‌آيت الله بهجت

به نقل از دفتر نشر آثار ايشان

 

* آيا مي‌توانيم سالم بار به منزل ببريم و در عين حال به امور مسلمانان و مؤمنين بي‌تفاوت باشيم؟ آيا امكان دارد بدون اهتمام به امور مسلمانان به مقصود برسيم؟

 

* توسلات خيلي نافع است. به اين امام‌زاده‌ها زياد سر بزنيد. اين بزرگواران همچون ميوه‌ها كه هر كدام يك ويتامين خاصي دارند، هر كدام‌شان خواص و آثاري دارند.

 

* قلب‌ها از ايمان و نور معرفت خشكيده است. قلب آباد به ايمان و ياد خدا پيدا كنيد تا براي شما امضا كنيم كه امام زمان«عج» آنجا هست.

 

* اگر بي‌تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي كه اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا نكنيم، آن بلاها به ما هم نزديك خواهد بود.

 

* خدا نكند حرام در نزد انسان زينت داده شود! اين يك بيماري قلبي است كه انسان به آن مبتلا مي‌شود كه با وجود راههاي حلال كه نيازش را برآورده مي‌كند خود را به حرام گرفتار مي‌نمايد.

 

* به چيزي غير از توكل و ياد خدا براي انسان، آرامش حاصل نمي‌شود و چيزي غير از اعراض از ياد خدا و غفلت، زندگي را تلخ و ناگوار نمي‌سازد.

 

* با رعايت اخلاقيات و رفتار صحيح اسلامي، افراد غيرمسلمان هم به اسلام و مسلمانها گرايش پيدا مي‌كنند.

 

* عدم انجام كارهاي خير از قبيل صدقات جاريه و ساختن بناهاي خيريه مانند مساجد، حسينيه‌ها، مدارس و... كه امروز مردم از آنها محروم هستند از بي‌پولي نيست بلكه از بي‌توفيقي ماست!

 

* با كسي نشست و برخاست كنيد كه همين كه او را ديديد به ياد خدا بيفتيد، به ياد طاعت خدا بيفتيد، نه با كساني كه در فكر معاصي هستند و انسان را از ياد خدا باز مي‌دارند.

 

*دينداري انسان وقتي معلوم مي‌شود كه بر سر دو راهي دنيا و آخرت و متابعت هواي نفس و شيطان يا بندگي رحمان قرار گيرد.

 

* وداع از اين دنيا براي ما بسيار نزديك است، ولي ما آن را بسيار دور مي‌بينيم وگرنه اينقدر با هم نزاع نداشتيم.

 

* دنياپرستان را بنگريد كه به چه دل بسته‌اند و بر سر چه با هم نزاع دارند، به دنيايي از كاغذ و مقوا و خانه عنكبوت!

 

* چه خوب است انسان، عبادت و كار خير كه انجام مي‌دهد بگويد كاري نكردم اما كار نيك و خوبي كه از ديگران ديد بگويد چقدر كار بزرگي انجام داده است.

 

* معيار اصلي نماز است. اين نماز بالاترين ذكر است. شيرين‌ترين ذكر است. همه چيز تابع نماز است. بايد سعي كنيم اين نماز را حسابي درستش كنيم.

 

* هر چه هست از قامت ناساز بي‌اندام ماست. تا ما ناجور نشويم، آنچه از بالا بر سر ما نازل مي‌شود ناجور نمي‌شود بلكه كاري مي‌كنيم كه باران رحمت بر ما نقمت و عذاب مي‌شود.

 

* اگر به چيزي ظن و گمان داشته باشي و آن را به صورت يقيني بيان كني، همين دروغ محسوب مي‌شود.

 

* ما بايد در تحصيل صبر و حلم و تواضع سعي كنيم و از اينكه ديگران از ترس به ما احترام بگذارند احتراز كنيم.

 

* همه رذايل اخلاقي از ضعف در معرفت خداوند متعال پديد مي‌آيند! اگر انسان دريابد كه خداوند متعال هميشه و در همه حال از هر زيبايي زيباتر است، از انس به او هرگز جدا نخواهد شد.

 

* هر كسي كاسه‌اي از ابتلائات دارد كه مطابق وجود و استعداد اوست و كاسه‌هاي اشخاص از بلايا پر شده است ولي خدا همه را دوست دارد.

 

* اگر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادات و در راس آنها نماز است كه بواسطه خضوع و خشوع و آن هم به اعراض از لغو محقق مي‌شود، كار تمام است!

 

* دعاي تعجيل فرج، دواي دردهاي ماست. مخصوصا دعاي شريف الهي عظم البلاء و برح الخفاء را بخوانيم و از خدا بخواهيم برساند صاحب كار را.

 

* لازم نيست انسان در پي اين باشد كه به خدمت حضرت ولي عصر «عج» تشرف حاصل كند بلكه شايد خواندن دو ركعت نماز و سپس توسل به ائمه«ع» بهتر از تشرف باشد.

 

* خدا كند ازخودراضي نباشيم، اگر از خودراضي باشيم، هرگز نمي‌توانيم حق ربوبيت را در عبوديت و بندگي ادا كنيم!با اينكه هيچ‌ايم خود را همه چيز مي‌دانيم!

 

* اصلاح نماز مستلزم اصلاح ظاهر و باطن و دوري از منكرات ظاهريه و باطنيه است. و از راههاي اصلاح نماز، توسل جدي در حال شروع به نماز به حضرت ولي عصر «عج» است.

 

* ما در درياي زندگي در معرض غرق شدن هستيم، دستگيري ولي خدا لازم است. بايد به حضرت ولي عصر «عج» استغاثه كنيم كه مسير را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

 

* بعضي گمان مي‌كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده‌ايم، غافلند از اينكه معصيت، اختصاص به كبائر معروفه ندارد بلكه اصرار بر صغائر هم كبيره است.

 

* به هر اندازه از بيانات اهل بيت «ع» دور باشيم از خود ايشان دوريم.

 

* ترك معصيت حاصل نمي‌شود بطوريكه ملكه شخص شود، مگر با دوام مراقبه و ياد خدا در هر حال و زمان و مكان و در ميان مردم و در خلوت.

 

* هيچ ذكري بالاتر از ذكر عملي نيست، هيچ ذكر عملي بالاتر از ترك معصيت در اعتقاديات و عمليات نيست.

 

* خداوند ايمان كساني را كه در گرفتاري‌ها ثابت قدم بمانند، تقويت مي‌كند تا هيچ بلايي آنها را از پا در نياورد و با ايمان و ذكر و انس با خدا از دنيا بروند.

 

* آيا مي‌شود رئيس و مولاي ما، حضرت ولي عصر «عج» محزون باشد و ما خوشحال باشيم؟! ايشان در اثر ابتلاي دوستان، گريان باشد و ما خندان و خوشحال باشيم و در عين حال، خود را تابع آن حضرت بدانيم؟!

 

* مظلوميت اميرالمؤمنين «ع» مظلوميت بشر تا روز قيامت است. مناسب هست همانند مجالس عزاداري براي سيدالشهداء مجالس عزاداري براي اميرالمؤمنين هم بر پا گردد. اگر آنجا غصب نمي‌شد عاشورا هم پيدا نمي‌شد.

 

* قرآن، انسان را به غايت كمال انساني مي‌رساند. ما قدردان قرآن و عديل آن، اهل بيت «ع» نيستيم! كسي آشنا به قرآن است كه زيادتر در آن تدبر كند.

 

* اگر به قرآن عمل مي‌كرديم ديگران را به اسلام و قرآن جذب مي‌كرديم، زيرا قرآن جامع كمالات همه انبياء اولوالعزم است. توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن، براي نجات عموم مردم مفيد است.

به مناسبت اربعین حسینی - روایت اسیران کربلا از شام تا مدینه

اگر زنان و کودکان در کنار این قبور میماندند،خودرا دراثر شیون و زاری وگریستن ونوحه کردن هلاک می نمودند،لذا علی بن الحسین(ع)فرمان داد تا بارشتران را ببندند و ازکربلا حركت كنند...

حرکت از شام
بهر حال پس از هفت روز که اهل بیت در شام بودند، به دستور یزید نعمان بن بشیر (1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهی مردی امین آنان را روانه مدینه منوره کرد (2) .
در هنگام حرکت، یزید
امام سجاد علیه السلام را فرا خواند تا با او وداع کند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت کند! اگر من با پدرت حسین ملاقات کرده بودم، هر خواسته ای که داشت، می پذیرفتم! و کشته شدن را به هر نحوی که بود، گرچه بعضی از فرزندانم کشته می شدند از او دور می کردم! ولی همانگونه که دیدی شهادت او قضای الهی بود! ! چون به وطن رفتی و در آنجا استقرار یافتی، پیوسته با من مکاتبه کن و حاجات و خواسته های خود را برای من بنویس! (3) آنگاه دوباره نعمان بن بشیر را خواست و برای رعایت حال و حفظ آبروی اهل بیت به او سفارش کرد که شبها اهل بیت را حرکت دهد و در پیشاپیش آنان خود حرکت کند و اگر علی بن الحسین را در بین راه حاجتی باشد برآورده سازد؛ و نیز سی سوار در خدمت ایشان مأمور ساخت؛ و به روایتی خود نعمان بن بشیر را و به قولی بشیر بن حذلم را با آنان همراه کرد (4) .
و همانگونه که یزید سفارش کرده بود به آهستگی و مدارا طی مسافت کردند و به هنگام حرکت، فرستادگان یزید بسان نگهبانان گرداگرد آنان را می گرفتند، و چون در مکانی فرود می آمدند از اطراف آنان دور می شدند که به آسانی بتوانند وضو سازند.

اربعین
اهل بیت علیهم السلام به سفر خود ادامه دادند تا به دو راهی جاده عراق و مدینه رسیدند، چون به این مکان رسیدند، از امیر کاروان خواستند تا آنان را به کربلا ببرد، و او آنان را بسوی کربلا حرکت داد، چون به کربلا رسیدند، جابر بن عبد الله انصاری (5) را دیدند که با تنی چند از بنی هاشم و خاندان پیامبر برای زیارت حسین علیه السلام آمده بودند، همزمان با آنان به کربلا وارد شدند و سخت گریستند و ناله و زاری کردند و بر صورت خود سیلی زده و ناله های جانسوز سر دادند و زنان روستاهای مجاور نیز به آنان پیوستند (6) ، زینب علیها السلام در میان جمع زنان آمد و گریبان چاک زد و با صوتی حزین که دلها را جریحه دار می کرد می گفت: «وا اخاه! و احسیناه! و احبیب رسول الله و ابن مکة و منی! و ابن فاطمة الزهراء! و ابن علی المرتضی! آه ثم آه!» پس بیهوش گردید.
آنگاه ام کلثوم لطمه به صورت زد و با صدایی بلند می گفت: امروز محمد مصطفی و علی مرتضی و
فاطمه زهرا از دنیا رفته اند؛ و دیگر زنان نیز سیلی به صورت زده و گریه و شیون می کردند .

باقی را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

اربعین اوج رفتن است، قله رسیدن است.

اربعین اوج رفتن است، قله رسیدن است

روزهای محرم که فرا می‌رسد برای خیلی از ما ایرانی‌ها انگار دمیدن خون تازه‌ای در رگ‌های وجودمان است.

خیلی از ما ایرانی‌های شیعه، زندگی‌مان را با ماه محرم تنظیم می‌کنیم. آن‌گونه که بتوانیم از سرمستی محرم بهره‌مند شویم و توشه‌ای برای روزهای سال برداریم تا در بقچه ایمان‌مان نان و ریحانی از عشق حسین علیه‌السلام باشد.. تا حلاوت‌بخش زندگی‌مان باشد. چند سال پیش لابلای همین نوشته‌ها  اقرار کردم که بهشت جایی است مثل همین هیئت‌های خودمان. از چای با استکان‌های کوچک در هیئت گرفته تا شور آخر سینه‌زن‌ها تا نذری‌دادن مادر‌های‌مان هر چه که هست و بود و خواهد بود؛ انعکاس تصویر بهشت است. یعنی گویی بهشت یک هیئت عزاداری است که همه جمع می‌شوند تا برای حسین فاطمه علیهماالسلام گریه کنند.. و این گریه، همان جنات عدنی است که خدا در کتابش وعده داده است و غیر از هیئات حسین علیه‌السلام کجا می‌توان طعم «یطعمون الطعام علی حبه» را چشید؟

جز در حلقه سینه‌زنی برای حسین علیه‌السلام کجا می توان «وِلدانٌ مخلدونَ بأکواب و أباریق» را دید؟

این که می‌گویند «مزاجه من تسنیم» مگر غیر از نذری‌های مجالس حسین علیه‌السلام چیز دیگری می‌تواند باشد؟ شما فکر می‌کنید موسی علیه‌السلام در کوه طور چرا به فرمان «فاخلع نعلیک» گوش جان سپرد؟ برای ورود به هیئت حسین علیه السلام. از هفت بطن قرآن مجید، حداقل یکی از دهلیزهای معنایی قرآن، در هیئت حسین علیه‌السلام گشوده می‌شود. این را شک ندارم.

شاید وقتی دیگر باز هم در این باره نوشتم اما امروز می‌خواهم حرف دیگری بزنم. می‌خواهم برای آنهایی بنویسم که عاشقانه در هیئت حسین علیه‌السلام از جان می‌گذرند . می‌خواهم بنویسم زندگی پای این عَلَم، آدابی دارد که جز با تسلط بر دائرةالمعارف عاشقی عاشورا، نمی‌توان آن  را دریافت. هر کدام از  ارکان هیئت حسین علیه‌السلام برای خودش قاموسی است عظیم. گذشته‌ای دارد و حالی و آینده‌ای...

یکی از ارکان این هیئت، "همرکابی" است. یعنی عاشق باید "پای کار" باشد. باید بیاید به هر جا که مولایش می‌خواهد. پای منبر آقا که نشسته است باید آماده باشد تا روضه‌خوان نفسش هُرم کربلا می‌گیرد دلش را پرواز بدهد برود روی تل زینبیه و در کنار مویه‌های زینب بگرید. باید بلد باشد «برود»... کربلا منتظر ماست بیا تا برویم.. بیا تا برویم..
 
این رفتن، خودش روضه است. خیلی‌ها آن روز پای رفتن نداشتند اگرچه زبان نوشتن نامه داشتند. کربلا پر است از نرفتن‌ها... و این نرفتن‌هاست که سوگواره طف را را رقم می‌زند. خوش به حال آنهایی که رفتند. زهیر هم اول، پای رفتن نداشت اما بالاخره رفت. حُر هم با پای نرفتن آمده بود اما رفت. خلاصه اینکه رفتن و رسیدن از ارکان حضور در هیئت حسین علیه السلام است. در اوج رفتن‌های کربلایی، به آنجا می‌رسیم که زینب سلام الله علیها رفتن را بر ماندن در کربلا ترجیح می‌دهد. «علیکنّ بالفِرار»....این رفتن دلخواسته نبود، اجباری بود. هم برای حفظ جان دخترکان حرم و هم رفتن برای برافراشتن پرچم خون‌خواهی خدا. این رفتن با تمام آنجه تا کنون گذشت در این هیئت فرق می‌کند. این رفتن، رسیدن به اربعین را دارد و رسیدن به اربعین، یعنی نقطه اوج هیئت حسین علیه‌السلام. اربعین، یعنی چهل روز مدام در سرمستی جرعه‌نوشی جام نیزه‌ها باشی.. اربعین یعنی رسیدن به همان قاب قوسینی که پر جبرییل در رسیدن به آن آتش می‌گیرد. اربعین یعنی به جوش‌آمدن پیمانه‌هایی که در هیئت حسین علیه‌السلام در جام‌های خالی ما ریخته‌اند.


این روزها بازار رفتن به کربلا داغ است. مسافران اربعین کوله‌های‌شان را بسته‌اند تا از شهر پدری‌شان نجف به کربلای حسین علیه السلام پیاده بروند.  

این روزها پاها آماده می‌شوند تاول بزنند.

چشم‌ها مهیا می‌شوند بارانی شوند.

سینه‌ها به شور می‌آیند تا بی‌تاب شوند..

و حنجره‌ها هم‌نفس با خستگان کاروان، می‌خواهند سلامی عاشقانه به "اربعین" بدهند. اربعین، هر سال فریاد می‌زند آنها که نرفته‌اند برخیزند... اربعین وقتی می‌آید، می‌خواهد جامانده‌ها را با خود ببرد... اربعین اوج رفتن است، قله رسیدن است. آنهایی که اربعین کربلا نرفته‌اند که خدا به داد دل‌شان برسد. آنهایی هم که امسال می‌خواهند بروند باز خدا به داد دل‌شان برسد؛ اما امان از آنهایی که اربعین َکربلا را دیده‌اند، رفته‌اند، رسیده‌اند و امسال...


 

عاشورا یک روز بود اما هیچ‌وقت این یک روز تمام نشده و نمی‌شود... همان‌طور که هیئت حسین علیه‌السلام هر سال جاری است در شهر های ما و هنوز تمام نشده است. اربعین هم هر سال هست. همه باید بیایند همان طور که همه هیئات می‌آیند... دلم برای آنهایی می‌سوزد که سال‌های گذشته آمده‌اند و امسال نمی‌آیند. خدا کند لااقل اربعین سر به بیابان بگذارند، جایی که بتوانند با تمام حنجره‌شان حسین علیه‌السلام را فریاد بزند...

می‌گویند کربلا نرفته یک داغ دارد، کربلا رفته 72 داغ. من می‌گویم اربعین‌نرفته... نرفته... اما کسی که اربعین کربلا بوده است نمی‌تواند بازگشت کاروان را ندیده باشد... امکان ندارد ندیده باشد که هرکسی گوشه‌ای قبری را در آغوش گرفته است... زیارت اربعین از این جهت، "علامت شیعه" است که اگر کربلا باشی در آن زیارت پرده‌ها کنار می‌رود... آرزو می‌کنم جای کسانی نباشم که اربعین کربلا را دیده‌اند و امسال نمی‌توانند به کربلا بروند. همین!

*دلنوشته آقای حامد حجتی

منبع:مشرق

گفتاری منتشرنشده از آیت‌الله جوادی‌آملی درباره امام رضا(ع)

مقام رضوان چگونه حاصل می‌شود؟

هیچ موجودی از هیچ موجود دیگری راضی نمی‌شود، مگر به وساطت مقام امام هشتم؛ هیچ انسانی به هیچ توفیقی دست نمی یابد و خوشحال نمی شود، مگر به وساطت مقام رضوان رضا (سلام الله علیه)؛ و هیچ نفس مطمئنه ای به مقام راضی و مَرضی بار نمی‌یابد، مگر به وساطت مقام امام رضا! او نه چون به مقام رضا رسیده است، به این لقب ملقّب شده است! بلکه چون دیگران را به این مقام می‌رساند، ملقّب به رضا شد.

ممکن است در بین آحاد امّت کسانی باشند که به مقام رضوان راه پیدا کنند؛ چون پایان بخش سورة مبارکة فجر که فرمود: یا أیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَهُ ارْجِعِی إلی رَبِّکِ راضِیَهً مَرضِیَّه (1)مخصوص ائمه (ع) نیست، شامل سائر انسانهای ملکوتی‌منش هم می‌شود. ممکن است در بین امّت کسانی باشند که دارای نفس مطمئنه و نائل به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً بشوند، امّا رضا نخواهند بود! آنها جزء امّت‌اند، ولی امام رضا (ع) واسطه است که چنین افرادی در بین امّت به مقام راضِیَهً مَرضِیَّهً راه پیدا می کنند.

اهداف جزئی هم مشمول این اصل کلّی است. اگر کسی در کارهای جزئی موفق شد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به برکت امام رضا(ع) است. اگر فرزندی کوشید، رضای پدر و مادر را فراهم کرد؛ چه بداند و چه نداند، به وساطت مقام امام رضا(ع) است. و اگر عالم حوزوی یا اندیشور دانشگاهی به مقام علم و دانش بار یافت و بر کُرسی استادی تکیه زد و راضی شد؛ چه بداند، چه نداند به وساطت مقام ایشان است.

وجود مبارک امام هشتم (ع) وقتی وارد سرزمین مرو و خراسان شد؛ آنروز مسئلة رسمی خراسان، مسئله امامت،‌ رهبری، خلافت و مانند آن بود. عدّه ای بر این پندار باطل بودند که رهبر را باید مردم انتخاب بکنند! امامت انتخابی است و سقیفة بنی ساعده هم شاهد آنها بود. عباسیّه بر این پندار بودند،‌ بنی العباس فکرشان این بود که رهبری انتخابی است!

وجود مبارک امام از آنها سئوال کرد: مسئله رسمی خراسان کنونی چیست؟ عرض کردند: مسئله ولایت و رهبری است که عدّه ای باورشان این است که رهبر را مردم باید انتخاب بکنند. آنگاه وجود مبارک امام رضا (ع) طبق نقل مرحوم کُلینی (رض) فرمود: من امامت و رهبری را تشریح کنم تا معلوم بشود که امامت انتخابی نیست.

آنگاه مطلبی را فرمود که بخشی از آن معارف و مطالب به این مضمون در کافی ضبط شده است؛ اَلإمامُ واحِدُ دَهرِهِ لا یُدانِیهِ اَحَدْ وَ هُوَ بِحِیثتُ النَّجمْ مِنْ یَدِ المُتَناوِلینْ، إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ (2) فرمود: امام آن انسان کاملی است که در عصر خود، در روی زمین دوّمی ندارد. او مثل اعلای لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است،‌ او مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء است. مگر مظهر لیسَ کَمِثلِهِ شِیء همتا دارد؟ وقتی همتا نداشت، در دسترس فکر دیگری نیست که دیگری او را بشناسد!

از باب تشبیه معقول به محسوس چنین فرمود: همانطوری که ستاره‌های آسمان در دسترس بشر عادی نیست، اوج مقام امامت و رهبری هم در دست بشر عادی نیست. همانطوری که با دست نمی شود ستارة آسمان را گرفت، با فکر بشر عادی هم نمی شود خلیفة الله را و امام معصوم را شناخت! إینَ العُقُولُ مِنْ هذا؟ إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟ کجا عقل مردم می تواند امام را بشناسد، تا او را در سقیفه اختیار بکند، انتخاب بکند! امام را جز امام آفرین احدی نمی شناسد؛‌ او می‌شناسد، او می‌پروراند، او نصب می‌کند و مانند آن. إینَ العُقُولُ مِنْ هذا و إینَ الاِختیارُ مِنْ هذا؟

نردبانی به نام اقرار به گناه
در قرآن کریم، ذات أقدس إله به ما فرمود: شما باید وسیله ای فراهم بکنید که از آن وسیله مدد بگیرید و به خدا واصل بشوید. وسیله برای وصول است! این سبب و این نردبان برای آن صعود است؛ وَ ابتَغُوا إلَیهِ الوَسیله (3). آنگاه وسیله را در ادعیه، در مناجات، در روایات برای ما مشخّص کرده اند.

بهترین وسیله و عالی ترین وسیله «توحید» است که انسان موحّد باشد. تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ (4). اعتقاد به عبودیت خویش و ربوبیّت خدا بهترین وسیله است. و برای اینکه انسان به این توفیق راه پیدا کند، اقرار به گناه را به عنوان وسیله با مولای خود در میان می گذارد. خود این اقرار به گناه وسیله است. در مناجات شعبانیّه چنین آمده است: خدایا! تو که دستور داده ای ما به طرف تو وسیله‌ای اتخاذ کنیم؛ وَ قَدْ جَعَلتُ الإقرارَ بِالذَّنبِ إلِیکَ وَسیلَتِی(5). من هیچ نردبان و وسیله ای ندارم، مگر اینکه اقرار می کنم بد کرده ام!

اقرار به گناه نردبان خوبی است؛ از غرور آدم می کاهد، انسان را به توبه وادار می‌کند، وقتی انسان اقرار کرد و تصمیم گرفت توبه کند، کم کم شامّه اش باز می شود. حالت ذکام معنوی او بر طرف می شود؛ وقتی انسان مذکوم نبود، ذکام نداشت، سرما خورده نبود، هم بوی بد را استشمام می کند، هم بوی خوب را! بوی خوب و شیوای عبادت و استغفار به شامّه اش می رسد، بوی بد گناه هم به شامّه اش می رسد.

این از بیانات نورانی رسول خداست که به ما فرمود: تَعَطَّرُوا بِالإستِغفارْ لا تَفضَحَنَّکُمْ رَوائِحُ الذُّنُوبْ (7). با استغفار خود را معطّر کنید تا بوی بد گناه شما را رسوا نکند. بالأخره گناه بد بو روزی انسان را رسوا می کند. همه که مثل ما مذکوم نیستند،‌ شامّة همه بسته نیست! بسیاری از جوانها، از خواهران و برادران با شامّة باز استشمام می کنند. جامعه ای که شهید داده است، معطّر است. جامعة معطّر و خوشبو هم بوی خوب دارد، هم بوی خوب را استشمام می کند.

مگر در فرهنگ ما زیارت وارث و امثال وارث نیآمده؟! مگر ما در پیشگاه شهداء و شهیدانِ امام (رض) عرض نمی کنیم: طِبتُمْ وَ طابَتِ الأرضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ (8)؟! شما طیّب و طاهرید، سرزمینی که شما را پروراند طیّب و طاهر است، مزار و مرقد شما طیّب و طاهر است. خُب این زیارت وارث به انسان شامّه می دهد. اگر ما نتوانستیم استشمام کنیم، خیلی ها هستند؛ همانها که شهید داده اند، همانها هم بوی شهادت را استشمام می کنند. و اگر چنین جامعة زنده ای ما داشتیم، بالأخره بوی بد گناه ما را مفتضح می کند!

فعلاً بگوئیم: اَلحَمدُ للهِ الَّذِی سَتَرَ عُیُوبی وَ ذُنُوبی وَ لَمْ یَفضَحْنِی مِنْ بِینِ الخَلائِقْ (9). خدایا! تا دیر نشده ما بر می گردیم، ما معتقدیم بد کردیم و تو پوشاندی. ستّار بودی، غفّار بودی؛ امید آن هست که در آخرت هم بپوشانی. ولی بالأخره ممکن است یک وقتی قهر خدا آن پرده را کنار بزند و سرزمین طیّب و طاهر که مردان الهی و زنان الهی تربیت می کند و بوی خوب اطاعت را استشمام می کنند و بوی بد گناه را هم استشمام می کنند، ما مفتضح بشویم.

میان‌بری برای تقرب الهی
شما در دعای کمیل می خوانید، در ادعیة دیگر می خوانید که خدا به ما از هر موجودی نزدیکتر است. اگر او به ما از خود ما حتّی نزدیکتر بود، بخشش او هم به ما از هر چیزی نزدیکتر است. یک راه میان بری بنده با خدا دارد؛ غیر از آن اسباب و وسائل، یک راه میان بری دارد. لذا به او عرض می کنیم: تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ. 
                                               

یعنی خدایا! تو که فرمودی وَ ابتَغُوا إلِیهِ الوَسیلِه، ما توسل به ائمه داریم، نماز وسیله است، روزه وسیله است، قرائت قرآن وسیله است، درس و بحث وسیله است، احسان و نثار و ایثار وسیله است، جهاد اصغر و اکبر وسیله اند؛ همة اینها وسیله اند. امّا «توحید ناب» وسیلة خوبی است. خدایا! عبودیت خود و ربوبیّت تو را وسیله قرار دادیم. تَوَسَّلْتُ إلِیکَ بِرُبُوبیَّتِکْ. اگر چنین وسیله ای در اختیار ما هست، و این وسیله اَقربُ الوَسائِل است و‌ اَقویَ الوَسائِل است؛ اگر از این وسیله ما بخواهیم مدد بگیریم، کار آسانی هست؛ دفعتاً می بینید انسان متحوّل می شود. و این تحوّل باعث تهیّة ذخیره ای است که چیزی او را عوض نمی کند.

شما تا چشم به هم بزنید، می بینید ابلاغ بازنشستگی به دست یک عالم حوزوی یا دانشمند دانشگاهی دادند. طولی نمی کشد که انسان به 60 یا 70 سالگی می رسد! یک بیان نورانی ای امیر المؤمنین (سلام الله علیه) دارد که لحظه ها چقدر می گذرد، به چه سرعت می گذرد، روز می شود. روزها به چه سرعت می گذرد، هفته می شود. هفته ها به چه سرعت می گذرد، ماه و سال را پشت سر می گذارد؛ و این ماهها و سالها به چه سرعت می گذرد و عمر را تأمین می کند! تا انسان بجنبد، می بیند: از آن سرد آمد این کاخ دلاویز/ که تا جا گرم کردی‌، گویدند خیز


مقام رضوان از آن چه کسی می‌شود؟
دنیا همیشه سرد است؛ زیرا هر کسی چند لحظه ای آنجا نشست، تا جای خود را گرم بکند، به او می گویند: نوبت تو به سر آمده. آنگاه کسی در این بازیگری‌ها پیروز می‌شود که نه کسی را فریب دهد، نه فریب کسی را بخورد؛ او به مقام رضوان بار می یابد، إن شآءَ الله به نفس مطمئنه می‌رسد، راضیة مرضیه خواهد شد. از آن به بعد به او اجازة رجوع می دهند. به برخی می گویند: قِفُوهُمْ إنَّهُمْ مَسئُولُونْ (11). اینها را متوقف کنید، بازداشت کنید. به بعضی ها می گویند: بیائید. خدا دستور توقف به عدّه ای می‌دهد، فرمان رجوع دربارة عدّه‌ای دیگر صادر می‌کند. مائیم و ابدیّت ما!

شما می بینید انسان اینچنین نیست که عمرش با کهکشان ها قابل قیاس باشد! انسان یک جان مجرّدی دارد که فوق میلیاردها سال نوری است. اصلاً نه متزمّن در زمان است، نه متمکّن در مکان... 


(1) سوره فجر / آیات 27 و 28
(2) الکافی / جلد 1 / صفحة 201 ـ با تلخیص
(3) سورة مائده / آیة 35
(4) المصباح لِلکفعمی / صفحة 558
(5) بحار الأنوار / جلد 91 / صفحة 97
(7) وسائل الشیعه / جلد 16 / صفحة 70 ـ رُوِیَ عَنْ اَمیرالمؤمنین (ع)
(8) مفاتیح الجنان / زیارت وارث
(9) مستدرک الوسائل / جلد 5 / صفحة 393
(11) سورة صافات / آیة 24

طرح هديه صلوات به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل عليه السلام

 

 

كليك كنيد

 امام سجاد علیه السلام فرمودند:

 همانا عباس(علیه السلام) نزد خداوند تبارک و تعالى مقامى دارد

که جمیع شهدا، در روز قیامت، بر او غبطه مى‏خورند.‏

 

تشخيص چهره ! مدافع و مهاجم حرم حضرت زینب سلام الله علیها

تشخيص چهره !

 

مدافع و مهاجم حرم مطهر خانم حضرت زينب كبري (سلام الله عليها)

شهيدسيد مهدي موسوي
و
ابوعمر فرمانده كل گروه تروريستي جبهه ملعون النصره مهاجم حرم حضرت زينب كبري(سلام الله عليها)

تشخيص قيافه با شما!

 

 

 

ياحسين

الله اكبر

 

ما همه عباس توایم، یا زینب

دستورالعمل حاج حسنعلي اصفهاني به حضرت امام خميني (ره)

دستورالعمل حاج حسنعلي اصفهاني به حضرت امام خميني(ره)

 

ذكري بهتر از علم كيميا

 

از حضرت آيت‌الله آقا موسي شبيري زنجاني نقل شده است كه:

در سفري كه امام خميني(ره) و پدرم براي زيارت به مشهد مقدس رفته بودند، امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالك الي الله حاج حسنعلي نخودكي مواجه مي شوند. امام امت (ره) كه در آن زمان شايد در حدود سي الي چهل سال بيشتر نداشت، وقت را غنيمت مي شمارد و به ايشان مي گويد با شما سخني دارم. حاج حسنعلي نخودكي مي گويد: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملي (ره) بمانيد من خودم پيش شما مي آيم. بعد از مدتي حاج حسنعلي مي‌آيد و مي گويد چه كار داريد؟

امام (ره) خطاب به ايشان، رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) كرد و گفت: تو را به اين امام رضا، اگر (علم) كيميا داري به ما هم بده؟

حاج حسنعلي نخودكي انكار به داشتن علم (كيميا) نكرد، بلكه به امام (ره) فرمودند: اگر ما «كيميا» به شما بدهيم و شما تمام كوه و در و دشت را طلا كرديد، آيا قول مي‌دهيد كه به جا استفاده كنيد و آن را حفظ كنيد و در هر جائي به كار نبريد؟ امام خميني (ره) كه از همان ايام جواني صداقت از وجودشان مي‌باريد، سر به زير انداختند و با تفكري به ايشان گفتند: نه نمي توانم چنين قولي به شما بدهم.

حاج حسنعلي نخودكي كه اين را از امام (ره) شنيد رو به ايشان كرد و فرمود: حالا كه نمي توانيد «كيميا» را حفظ كنيد، من بهتر از كيميا را به شما ياد مي دهم و آن اين كه:

بعد از نمازهاي واجب يك بار آيه الكرسي را تا «هوالعلي العظيم» مي خواني.

و بعد تسبيحات فاطمه زهرا(س) را مي گويي.

و بعد سه بار سوره توحيد «قل هوالله احد» را مي خواني.

و بعد سه بار صلوات مي فرستي: اللهم صل علي محمد و آل محمد

و بعد سه بار آيه مباركه: وَمَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا..وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا . (طلاق/2 و 3) را مي خواني كه اين از كيميا برايت بهتر است! ...

کدام وقایع عاشورا تحریف شده ‌است؟

کدام وقایع عاشورا تحریف شده ‌است؟
 
در لابلای این شور حسینی و اندر عزای آن حضرت، بدعت ها و تحریف هایی رشد کرده که لاجرم آن شعور عاشورایی را هدف اصابت قرار داده است.
کدام وقایع عاشورا تحریف شده ‌است؟
به گزارش جهان، عاشورا آن بزرگ روز تاریخ است که همچون زر، بر زره روزگار نقش بسته؛ کربلا همان قطعه بهشت است که رودخانه خروشان حقایق در دل شیعیان و همه آزادی خواهان وحق طلبان از چشمه زلال آن سرچشمه می گیرد. این حقیقت نه تنها شعور امت های در بند ستم را دگرگون کرده، بلکه شوری عاشورایی بدان بخشیده است.

اما در لابلای این شور حسینی و اندر عزای آن حضرت، بدعت ها و تحریف هایی رشد کرده که لاجرم آن شعور عاشورایی را هدف اصابت قرار داده است. هراس ما از آن است که روزی فرا رسد که از حسین(ع)، عاشورا و کربلا چیزی جز بدعت و خرافه باقی نماند.

مسترهمفر(جاسوس انگلیسی در کشور های اسلامی) در کتابش می نویسد: «شیعیان حسینیه هایی دارند که در اوقاتی خاص در آن تجمع می کنند و سخنران ها باعث تقویت ایمان در وجودشان می شود.»

وی در جایی دیگر می نویسد: «باید به این بهانه که حسینیه ها بدعت وگمراهی تلقی می شود... حسینیه ها را نابود کنیم.»

به همین دلیل برآنیم تا در این مطلب مختصر چند اشتباه را اصلاح و بلکه توطئه انگلیس را خنثی کنیم.

اشتباه اول: اوج عزاداری امام حسین(ع) ده روز اول ماه محرم الحرام است. بین سخنرانان و مداحان، مشهور است که هر شب را به یکی از شهدای کربلا اختصاص دهند؛ مثلاً شب سوم برای حضرت رقیه و شب هفتم را برای حضرت علی اصغر(ع) سوگواری می کنند و تاسوعا را نیز به حضرت عباس(ع) اختصاص می دهند. همین قرار داد بین مداحان و منبری ها باعث شده است که عده ای گمان کنند، حضرت رقیه روز سوم محرم به شهادت رسیده است و از همه بدتر اینکه گمان می کنندحضرت ابالفضل(ع) در روز تاسوعا به شهادت رسیده است.

اما حقیقت این است که تمام شهدای کربلا در روز عاشورا به شهادت رسیده اند و حضرات اباالفضل، علی اکبر و علی اصغر همه قبل از امام حسین(ع) و در روز عاشورا در پیکار با سپاه عمر سعد کشته شده اند. حضرت رقیه(س) نیز پس از شهادت پدرش در شام از دنیا رفته است.

اشتباه دوم: باور عمومی این است که حضرت حسین بن علی(ع) و اهل بیت و اصحابش سه شبانه روز آب ننوشیدند و سپس تشنه کام به مقابله با دشمن رفته اند؛ اما حقیقت این است که عمر سعد سه روز قبل از عاشورا عمروبن حجاج را با پانصد سوار فرستاد تا کنار شریعه فرود آیند و میان یاران حسین و آب فاصله اندازند. اما این به این معنی نیست که هیچ ذخیره آبی در خیمه ها نبوده است.

در کتاب ارشاد نوشته شیخ مفید(ره) آمده است: « در شب عاشورا زینب...دست بر گریبان برده...و بیهوش بر زمین افتاد. حسین(ع) برخاسته آب بر روی خواهر پاشید و...» این نقل معتبر نشان می دهد که تا شب عاشورا هنوز آب در خیمه ها بوده واصل تشنه کامی به روز عاشورا، گرمی هوا و شدت مبارزه مربوط است.

شیخ عباس قمی(ره) در منتهی الامال می گوید: «شب عاشورا امام حسین(ع)، حضرت علی اکبر(ع)را با سی سوار و بیست پیاده فرستاد که چند مشک آب آورند و اهل بیت و اصحاب خود را فرمود که از این آب بیاشامید، آخر توشه شماست و وضو بسازید و غسل کنید.»

اشتباه سوم: یکی از معروف ترین تحریف ها ماجرای حضرت لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) است وچه روضه ها که در این زمینه خوانده نمی شود؛ در روضه ها ذکر می شود که حضرت علی اکبر قبل از رفتن به میدان با مادرش چه نجواهایی می کرد، یا اینکه حضرت لیلی در خیمه ها رفته و در آنجا دعا کرده که خداوند حضرت علی اکبر را سالم برگرداند که متأسفانه این موضوع محور بعضی تعزیه ها نیز شده است.

اما حقیقت این است که اصلاً لیلایی در کربلا نبوده است؛ البته لیلی مادر حضرت علی اکبر(ع) هست؛ اما حتی یک مورخ هم به حضور آن حضرت در کربلا و روز عاشورا گواهی نمی دهد. (به نقل از حماسه حسینی،جلد۱،مرتضی مطهری)

اشتباه چهارم: مطلب بعدی مربوط به حضرت علی اکبر(ع) این است که آن حضرت قبل از رفتن به معرکه جنگ از پدر رخصت خواست و آن حضرت اذن میدان نداده اند و مثلاً فرموده اند که تو هنوز جوانی و حیف است که از دست بروی و چه اشعار و تعزیه ها که پیرامون آن نساخته ایم؛ اما حقیقت این است که تمام مورخین نوشته اند، هر کس از امام حسین(ع) اذن میدان می خواست، اگر می شد حضرت برایشان عذری می آورد ولی در مورد جناب علی اکبر گفته اند: «فاستأذن اباه،فأذن له» یعنی تا اجازه خواست گفت برو.

پی نوشت:
(حماسه حسینی،جلد۱، مرتضی مطهری)
 

11 معجزه بعد از عاشورا

از خاکستر شدن گياهان تا تلخي گوشت شتر

11 معجزه بعد از عاشورا

در روايات و كتب اهل شيعه و سني آمده است كه بعد از شهادت سالار شهيدان كربلا 11 اتفاق باورنكردني رخ داده كه در نوع خود معجزات شهادت امام حسين(ع) محسوب مي شود.
معتبرترين كتابها، احاديث و روايات معجزاتي را از سالار شهيدان كربلا منعكس كرده اند تا حجت بر آنانيكه راه انكار را بر واقعه كربلا پيش گرفته اند به يقين تاريخي ترين حادثه عالم خلقت پي ببرند. معجزاتي كه حتي در كتاب اهل سنت هم به آن اشاره شده است.

1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر

عن عيسى بن الحارث الكندي مي گويد: هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن  کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند).

منبع: تهذيب الكمال، المزي، ج 6، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

2 . آسمان خون گريه کرد

نضره ازديه گويد: هنگامى كه حسين بن علي (عليهما السّلام) شهيد شدند، آسمان خون باريد و ما همچنان مي ديديم كه تمام اشياء  و اسباب ما مملو از خون است.

همچنين جعفر بن سليمان، روايت كرده كه خاله‏ ام، ام سالم، گفت: بعد از شهادت مولا حسين(ع) باراني همانند خون بر ديوارها و خانه ها مي باريد. به من خبر داند که همين باران خون، در خراسان، شام و كوفه نيز باريده است.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 ، 313 و الثقات ، ابن حبان ، ج 5 ، ص 487 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 – 228 .

3 . اشک ريختن آسمان

ابن سيرين گفت: آسمان براي هيچ کسي جز يحيي بن زکريا و حسين بن علي (عليهم السلام) گريه نکرده است.

منبع: سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 225 – 226

4 . تاريک شدن دنيا

خلف بن خليفه از پدرش نقل مي کند که گفت : زماني که امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد ، آن قدر آسمان تاريک شد که هنگام ظهر ستاره هاي آسمان ظاهر شدند ؛ تا جائي که ستاره  جوزا در عصر ديده شده و خاک سرخ از آسمان فرو ريخت.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 431 – 432  و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226

علي بن مسهر از جده اش نقل مي كند كه مي گفت: هنگامي كه امام حسين به شهادت رسيد من دختري نوجوان بودم، آسمان چند شبانه روز درنگ نمود كه گويا لخته خون بود.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 226

5 . سرخ شدن آسمان

علي بن مدرك از پدر بزرگش اسود بن قيس نقل مي كند كه گفت: پهنه آسمان پس از شهادت امام حسين به مدت شش ماه سرخرنگ شده بود كه ما آن را شبيه خون در آسمان مشاهده مي كرديم، علي بن محمد مدائني از وي سؤال كرد: چه نسبتي با اسود داري؟ گفت: او جد مادري من است گفت: به خدا سوگند كه او راستگو و امانتداري بزرگ وميهمان نواز بود.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد و پهنه آسمان قرمز رنگ شد شتري را لشكريان ذبح كردند آتش از گوشتش زبانه مي كشيد.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230.

6 . ديوار دار الإماره خون گريه کرد

حدثني أبو يحيى مهدي بن ميمون مي گويد: هنگامى كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را در برابر ابن زياد نهادند، ديدم كه از ديوارهاى دارالاماره خون جارى مي ‏گشت‏.

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433 – 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229 .

7 . گرفتن خورشيد

هنگامى كه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيد، خورشيد گرفت و آن قدر تاريك شد كه هنگام ظهر ستاره‏هاى آسمان ظاهر گرديدند . از اين اتفاق چنين پنداشتم كه قيامت برپا شده است!

منبع: تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 433  و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 228 و تلخيص الحبير ، ابن حجر ، ج 5 ، ص 84 و السنن الكبرى ، البيهقي ، ج 3 ، ص 337 .

8 . جاري شدن خون تازه از زير سنگ ها

ابو بكر بيهقى از معروف روايت كرده كه وليد بن عبد الملك از زهرى پرسيد سنگ‏هاى بيت المقدس در روز كشته شدن حسين بن على چه حالتى به خود گرفتند ، زهرى‏ گفت : به من خبر دادند كه در روز شهادت حسين بن علي هر سنگى را كه از زمين بر مي داشتند در زير او خون تازه مي ديدند.

منبع: تهذيب التهذيب، ابن حجر، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال، المزي ، ج 6 ، ص 434 و  سير أعلام النبلاء، الذهبي ، ج 3 ، ص 314 و تاريخ الإسلام، الذهبي ، ج 5، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229

از ام حيان نقل است كه گفت: روز شهادت حسين اسمان سه شبانه روز تاريك شد وهر كس دست به زعفران مي زد دستش مي سوخت و زير هر سنگي در بيت المقدس خون ديده مي شد.

منبع: تهذيب الكمال، المزي ، ج 6، ص 434 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 229

9 . خاکستر شدن گياه ورس (اسپرک)

يزيد بن ابي زياد مي گويد: من چهارده ساله بودم كه حسين بن علي به شهادت رسيد گياه ورس در بين لشكر به خاكستر تبديل شد .

منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 305 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 434 – 435 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 313 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 230 .

ابن عيينه از مادر بزرگ پدري اش نقل مي كند كه گفت: هنگام شهادت حسين گياه ورس را ديدم كه تبديل به خاكستر شد و در گوشتها آتش مي ديدم.

ورس: همان اسپرك است كه گياهى است شبيه به كنجد با برگ هاى سبز رنگ كه از رنگ آن براى رنگ كردن لباس ها استفاده مي ‏شود و در يمن زياد مي ‏رويد و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گويند .

10. تلخ شدن گوشت شتر غنيمت گرفته شده از امام

جميل بن مره گويد: شترى از لشكرگاه حسين بن علي را در روز شهادت او غارت گرفتند ، و سپس او را نحر كرده و طبخ نمودند ، راوى گويد : گوشت او آن چنان تلخ شد که آنان نتوانستند از آن گوشت استفاده كنند.

منبع: تهذيب التهذيب ، ابن حجر ، ج 2 ، ص 306 و تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 435 – 436 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 16 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 231 .

11 . ديده شدن آتش درگوشت شتر غنيمت گرفته شده

از حميد طحان روايت شده است كه در قبيله خزاعه بودم، از جمله چيزهائى كه از امام حسين عليه السلام چپاول شده بود و به آن قبيله آورده بودند، يك شتر بود. مردم آن قبيله گفتند: اين شتر را نحر كنيم و يا معامله نمائيم ؟ كسى كه شتر را آورده بود گفت: مي خواهم آن را نحر كنيد.

منبع: وقال محمد بن عبد الله الحضرمي: حدثنا أحمد بن يحيى الصوفي، قال: حدثنا أبو غسان، قال: حدثنا، أبو نمير عم الحسن ابن شعيب، عن أبي حميد الطحان، قال: كنت في خزاعة فجاؤوا بشئ من تركة الحسين فقيل لهم: ننحر أو نبيع فنقسم ؟ قالوا : انحروا ، قال : فجعل على جفنة فلما وضعت فارت نارا.
منبع: مهر

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام

۲۰ جمله از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام

در آستانه فرارسیدن محرم الحرام و ایام عزاداری شهادت حضرت سیدالشهداء علیه‌السلام و یاران باوفای ایشان، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR بیست جمله‌ی برگزیده از رهبر انقلاب درباره عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام را منتشر كرد:

*
در زندگى حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، يك نقطه‌ى برجسته، مثل قله‌اى كه همه‌ى دامنه‌ها را تحت‌الشعاع خود قرار مى‌دهد، وجود دارد و آن عاشورا است. ۱۳۷۱/۱۱/۰۶

* تحقيقاً يكى از مهمترين امتيازات جامعه شيعه بر ديگر جوامع مسلمان، اين است كه جامعه شيعه، برخوردار از خاطره عاشوراست. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

* يكى از بزرگترين نعمتها، نعمت خاطره و ياد حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، يعنى نعمت مجالس عزا، نعمت محرّم ونعمت عاشورا براى جامعه شيعىِ ماست. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

* قدر مجالس عزادارى را بدانند، از اين مجالس استفاده كنند و روحاً و قلباً اين مجالس را وسيله‌اى براى ايجاد ارتباط و اتّصالِ هرچه محكم‌تر ميان خودشان و حسين‌بن‌على عليه‌السّلام، خاندان پيغمبر و روح اسلام و قرآن قرار دهند. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21660/C/13910909_0221660.jpg
* در ماه محرم، معارف حسينى و معارف علوى را كه همان معارف قرآنى و اسلامى اصيل و صحيح است براى مردم بيان كنيد. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* اگر براى ذكر مصيبت، كتاب «نَفَس المهمومِ» مرحوم «محدّث قمى» را باز كنيدو از رو بخوانيد، براى مستمع گريه‌آور است و همان عواطفِ جوشان را به‌وجود مى‌آورد. چه لزومى دارد كه ما به خيال خودمان، براى مجلس‌آرايى كارى كنيم كه اصل مجلس عزا از فلسفه واقعى‌اش دور بماند؟! ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

* وقتى شعر را ميخوانيم، به فكر باشيم كه از اين شعر ما ايمان مخاطبان ما زياد شود. پس، هر شعرى را نميخوانيم؛ هرجور خواندنى را انتخاب نميكنيم؛ جورى ميخوانيم كه لفظ و معنا و آهنگ، مجموعاً اثرگذار باشد. در چه؟ در افزايش ايمان مخاطب. ۱۳۸۶/۰۴/۱۴

* برخى كارهاست كه پرداختن به آنها، مردم را به خدا و دين نزديك مى‌كند. يكى از آن كارها، همين عزاداريهاى سنّتى است كه باعث تقرّبِ بيشترِ مردم به دين مى‌شود. اين‌كه امام فرمودند «عزادارى سنّتى بكنيد» به خاطر همين تقريب است. در مجالس عزادارى نشستن، روضه خواندن، گريه كردن، به سروسينه زدن و مواكب عزا و دسته‌هاى عزادارى به راه انداختن، از امورى است كه عواطف عمومى را نسبت به خاندان پيغمبر، پرجوش مى‌كند و بسيار خوب است. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/18074/C/13900903_0118074.jpg


* من حقيقتاً هر چه فكر كردم، ديدم نمى‌توانم اين مطلب - قمه‌زدن - را كه قطعاً يك خلاف و يك بدعت است، به اطّلاع مردم عزيزمان نرسانم. اين كار را نكنند. بنده راضى نيستم. اگر كسى تظاهر به اين معنا كند كه بخواهد قمه بزند، من قلباً از اوناراضى‌ام. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷

* لازم است از همه برادران و خواهرانى كه در سراسر كشور، در ايّام عزادارى، با اقامه عزا و به راه انداختن مراسم عزادارى، بخصوص با اقامه نماز جماعت در ظهر عاشورا و با عرض ارادت به خاندان پيامبر، اين روزها را بزرگ داشتند سپاسگزارى كنم. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

* هيچ وقت نبايد امت اسلامى و جامعه‌ى اسلامى ماجراى عاشورا را به عنوان يك درس، به عنوان يك عبرت، به عنوان يك پرچم هدايت از نظر دور بدارد. قطعاً اسلام، زنده‌ى به عاشورا و به حسين‌بن‌على (عليه‌السّلام) است. ۱۳۹۱/۰۹/۰۱

* اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آن‌جا كه بايد حق بگويند، نگويند، چون جانشان به خطر مى‌افتد، يا براى مقامشان يا براى شغلشان يا براى پولشان يا محبّت به اولاد، خانواده و نزديكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسين‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشيده خواهند شد. ۱۳۷۵/۰۳/۲۰

* اگر فداكارى بزرگ حسين‌بن‌على عليه‌السلام نمى‌بود كه اين فداكارى، وجدان تاريخ را به كلى متوجه و بيدار كرد در همان قرن اول يا نيمه‌ى قرن دوم هجرى، بساط اسلام به كلى برچيده مى‌شد. ۱۳۷۲/۰۳/۲۶

* كار امام حسين عليه‌الصّلاه والسّلام در كربلا، با كار جدّ مطهرش حضرت محمد بن عبداللَّه صلى‌اللَّه‌عليه‌وآله‌وسلم در بعثت، قابل تشبيه و مقايسه است. قضيه اين است. همان طور كه پيغمبر در آن جا، يك تنه با يك دنيا مواجه شد، امام حسين هم در ماجراى كربلا، يك تنه با يك دنيا مواجه بود. ۱۳۷۵/۰۹/۲۴

* عبرت آن است كه انسان نگاه كند و ببيند چطور شد حسين‌بن‌على عليه‌السّلام - همان كودكى كه جلوِ چشم مردم، آن همه موردِ تجليلِ پيغمبر بود و پيغمبر درباره‌ى او فرموده بود: «سيّد شباب اهل الجنه»؛ سرور جوانان بهشت - بعد از گذشت نيم قرن از زمان پيغمبر، با آن وضعِ فجيع كشته شد؟! ۱۳۷۳/۱۰/۱۵

* امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان- حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است- بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصه‌‌ى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. ۱۳۸۸/۰۵/۰۵

* عاشورا پيامها و درسهايى دارد. عاشورا درس مى‌دهد كه براى حفظ دين، بايد فداكارى كرد. درس مى‌دهد كه در راه قرآن، از همه چيز بايد گذشت. درس مى‌دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل، كوچك و بزرگ، زن و مرد، پير و جوان، شريف و وضيع و امام و رعيت، با هم در يك صف قرار مى‌گيرند. ۱۳۷۱/۰۴/۲۲
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/24385/C/13920813_0124385.jpg
* درس عاشورا، درس فداكارى و ديندارى و شجاعت و مواسات و درس قيام للَّه و درس محبّت و عشق است. يكى از درسهاى عاشورا، همين انقلاب عظيم و كبيرى است كه شما ملت ايران پشت سر حسين زمان و فرزند ابى‌عبداللَّه الحسين عليه‌السّلام انجام داديد. خود اين، يكى از درسهاى عاشورا بود. ۱۳۷۷/۰۲/۱۸

* امام بزرگوار ما، محرّم را به عنوان ماهى كه در آن، خون بر شمشير پيروز مى‌شود، مطرح نمود و به بركت محرّم، با همين تحليل و منطق، خون را بر شمشير پيروز كرد. اين، يك نمونه از جلوه‌هاى نعمت ماه محرّم و مجالس ذكر و ياد امام حسين عليه‌السّلام است كه شما ديديد. ۱۳۷۳/۰۳/۱۷
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/21518/C/13910827_0521518.jpg
 

* درس حسين‌بن‌على عليه‌الصّلاةوالسّلام به امّت اسلامى اين است كه براى حقّ، براى عدل، براى اقامه‌ى عدل، براى مقابله‌ى با ظلم، بايد هميشه آماده بود و بايد موجودى خود را به ميدان آورد؛ در آن سطح و در آن مقياس، كار من و شما نيست؛ امّا در سطوحى كه با وضعيّت ما، با خُلقيّات ما، با عادات ما متناسب باشد چرا؛ بايد ياد بگيريم. ۱۳۹۲/۰۳/۲۲
 
* پروردگارا! تو را به حسين و زينب عليهماالسّلام قسم مى‌دهيم كه ما را جزو دوستان و ياران و دنباله‌روان آنان قرار بده.
* پروردگارا! حيات و زندگى ما را زندگى حسينى و مرگ ما را مرگ حسينى قرار بده.
* پروردگارا! امام بزرگوار ما را كه به اين راه هدايتمان كرد، با شهداى كربلا محشور كن. شهداى عزيز ما را با شهداى كربلا محشور كن. ۱۳۷۴/۰۳/۱۹

برنامه سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در محرم  92

برنامه سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در محرم  92

عقیق: برنامه سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در دهه اول محرم 92 به شرح زیر می باشد:

ساعت 6:45 صبح | حسینیه آیت الله حق شناس | موضوع: "دین و زیبایی های آن" | میدان شهدا، خ مجاهدین اسلام، ایستگاه بهنام، بن بست هدایت

 

ساعت  8:00 صبح | بیت الزهرا(س) | موضوع: "زندگی برتر" | میدان صنعت، بلوار شهید پاک نژاد، بلوار دریا، خ گلها، خ توحید1، پلاک 102   -یا-   میدان صنعت، بلوار خوردین، بعد از تقاطع دادمان، خ توحید1، پلاک 102

 

بعد از نماز ظهر و عصر | مسجد دانشگاه تهران | موضوع: "محبت خدا، نزدیک ترین راه" | میدان انقلاب، دانشگاه تهران

 

ساعت 19:00 | مسجد دانشگاه امام صادق(ع) | موضوع: "تعیین کننده ترین عامل در مقدّرات بشر" | اتوبان شهید چمران، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق(ع)، مسجد دانشگاه

 

 

برنامه سخنرانی دهه اول محرم 92

ساعت

مکان

موضوع

آدرس

06:45

حسینیه آیت الله حق شناس(ره)

دین و زیبایی های آن

میدان شهدا، خ مجاهدین اسلام، ایستگاه بهنام، بن بست هدایت

08:00

بیت الزهرا(س)

زندگی برتر

میدان صنعت، بلوار شهید پاک نژاد، بلوار دریا، خ گلها، خ توحید1، پلاک 102 -یا-   میدان صنعت، بلوار خوردین، بعد از تقاطع دادمان، خ توحید1، پلاک 102

بعد از نماز ظهر و عصر

مسجد دانشگاه تهران

محبت خدا، نزدیک ترین راه

میدان انقلاب، دانشگاه تهران

19:00

مسجد دانشگاه امام صادق(ع)

تعیین کننده ترین عامل در مقدّرات بشر

اتوبان شهید چمران، پل مدیریت، دانشگاه امام صادق(ع)، مسجد دانشگاه

 

گفت وشنودی منتشرنشده با مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی

گفت وشنودی منتشرنشده با مرحوم آیت‌الله مجتهدی تهرانی
خاطره هایی از یک زندگی پیامبرگونه؛ تقدیر زندگی‏ام را به سویی دیگر برد

محمدرضا کائینی- گروه معارف رجانیوز: گمان می‏برم تمامی آنان که درمعرض تربیت آن "نفس مطمئنه" قرار داشتند، دوره آموختن از او را در زمره خوش‏ترین ایام خویش قلمداد کنند. در وجود و محضر او گوهری نایاب می‏یافتی که در دیگری نبود. او برای ترویج دین، سربازانی بی‏شمار و کم‏بدیل تربیت نمود که حیات و مکتبش را جاودانه ساختند و به نمادی از «مابقی الدهر» مبدل کردند. رضوان خاص ربوبی نثارش باد. 

اینک در سالروز ارتحال استاد بزرگوارم مرحوم حضرت آیت‌الله حاج شیخ احمد مجتهدی تهرانی(قدس سره)، گفت و شنود منتشرنشده‏ای که درمورخه  25/11/71 با آن یگانه دوران انجام داده‏ام به شما تقدیم می‏کنم و امید می‏برم که سالکان طریق علم واخلاق رابه کارآید.

حاج‌آقا! با تشکر از این که این فرصت را لطف فرمودید، با علم به این که خسته هستید، تقاضا دارم ابتدائاً ازخودتان معرفی‌ای بفرمایید و بعد ادوار تحصیلی تان را بیان کنید تا سئوالات بعدی را خدمتتان عرض کنم.

بسم الله الرحمن الرحیم. تولدم در سال 1302 خورشیدی در محله هفت‌تن بازار تهران بوده است. پدرم در بازار تهران کاسب و در اواخر عمر بارفروش بود. از اول هم چون وضع مالی‌اش خوب نبود، مایل به طلبگی من نبود، چون به کمک من محتاج بود، ولی از آنجایی که به طلبگی عشق داشتم، طلبه شدم و مخفیانه عمامه گذاشتم. شب اول ،بعد از عمامه گذاري هم که وارد منزل شدم، عمامه‌ام را زیر عبا پنهان كردم که پدرم نفهمد! اما فهمید و خیلی با من دعوا کرد! ولی بعدها به من علاقمند شد. تاجایی که می‌آمد و به من اقتدا می‌کرد، حتی وجوهات هم می‌داد.

اسم شریفشان؟

حاج میرزا باقر مجتهدی. 78 سال عمر کرد. اواخر جوری بود که خوشش هم می‌آمد بعضی‌ها بگویند این پدر فلانی است! اول برای طلبگی‌ام ناراضی بود، ولی آخر عمر حتی به من وجوهات هم مي داد که برای امام به نجف بفرستم که رسیدش هم می آمد. مقلد ايشان بود. وضع مالی‌اش خوب شده بود و اقلام درشتی وجوهات می‌داد.

به هرحال ازمجموع قرائن معلوم می‌شود تقدیر و لطف الهی بود که ما طلبه شدیم، والا پدرم کاسب بود، جدم هم کاسب بود. گرچه اجدادما از علمای کاشان بودند. مرحوم ملا محمدعلی مجتهد، مرحوم ملا محمدباقر مجتهد که در کتاب «لباب‌الالقاب» مرحوم آخوند ملا حبیب‌الله کاشانی، ذکری از آنها هست. با این که هیچ‌یک از خویشان من مرا برای طلبگی تشویق نکردند و به من نگفتند طلبه بشو، خودم شبی در مسجد خندق‌آباد در سنه 60 قمری دیدم سیدی نشسته است و هفت هشت ده تا بچه را درس می‌دهد و ضَرَبَ ضَرَبا می‌گوید! ما هم عشقی پیدا کردیم. شروع به تحصیل کردیم و آرام‌آرام این عشق در ما زیاد شد. با این که کاسب بازار بودم و از بچگی در بازار شاگردی می‌کردم، از شانزده تا هجده سالگی، هم بازار می‌رفتم و هم مشغول درس بودم. تا اینکه سیوطی را خواندم و بعد در مسجد لرزاده، خدمت استادمان مرحوم آقاي آشیخ علی‌اکبر برهان رفتم و شروع به تحصیل کردم و تقریباً تا اواخر مغنی هم آنجا بودیم. در سال 62 قمري به قم رفتیم.

پس تقریبا تا اوايل سطح را در تهران تحصیل فرمودید.

مقدار کمی را، تا اواخر مغنی.

اساتیدتان در تهران چه کسانی بودند؟

اساتید اینجا فقط مرحوم حاج شیخ میرزا اکبر برهان و مرحوم آشیخ احمد سعیدی خراسانی. مقداری از مقدمات را هم پیش آقای دبیری خواندم.

در قم چطور؟

مختصری و چند روزی، مغنی را پیش مرحوم آقای مطهری خواندم، بعد پیش مرحوم آقاي صدوقی مطول خواندم، بعد پیش آشیخ محمدجواد خندق‌آبادی که از فضلای قم بود مقداری شرح لمعه و رسائل خواندم و همچنین مکاسب  راخدمت آقای سلطانی طباطبایی. کفایه جلد اول را، پیش آیت‌الله مرعشی نجفی خواندم، جلد دوم را پیش مرحوم آقاي آسید صادق شریعتمداری. درس خارج  را هم که عمدتا به محضر آقای بروجردی می‌رفتیم. البته خارج نکاح را پیش مرحوم آشیخ عباسعلی شاهرودی و یک مقدار خارج مکاسب را هم پیش آیت‌الله گلپایگانی در منزلشان خواندیم. با یک عده از طلبه‌ها از جمله  آقای خزعلی و آقای آشیخ محمود تحریری و آقای حاج حسین آقا خندق‌آبادی و آقای نصراللهی که در مشهد واعظ هستند، اشارات را پیش آقا شیخ جواد خندق‌آبادی خواندیم.

حضرتعالی قبل از حضور آيت الله بروجردي و در دوره مديريت آيات ثلاث، وارد قم شديد؟

بله، مرحوم آيت الله بروجردی هنوز به قم مشرف نشده بودند و در بروجرد بودند. در قم بودیم تا ایشان به قم مشرف شدند. ازجمله خاطرات من در آن دوره اين است كه در نماز باران مرحوم آیت‌الله آسید محمدتقی خوانساری هم شرکت کردیم که مرحوم امام هم در آن نماز تشریف داشتند و به برکت آن نماز و دعای مرحوم خوانساری، رودخانه قم که خشک بود، لبالب پر از آب شد!

به هرحال همچنان در قم مشغول بودیم تا سنه 67 قمری، که متأهل شدم و امتحان رسائل و مکاسب دادم. بعد در سنه 69 قمری خدمت آقايان آیت‌الله حاج‌آقا مرتضی حائری، آیت‌الله آسید محمد داماد و آیت‌الله حاج‌آقا روح‌الله کمالوند خرم‌آبادی کفایه و خارج را امتحان دادم و همانطورکه عرض کردم در درس مرحوم آیت‌الله  بروجردی شرکت میکردم تا این که قسمت شد و به تهران برگشتم.

شما فعالیت‌های علمی از قبیل تألیف یا نوشتن تقریرات دروس خارج هم داشته ايد؟ در این زمینه هم اگر مطلبی هست بفرمایید.

تقریرات درس آیت‌الله  بروجردی را در آن حدی که در درس ایشان حضور پیدا می‌کردم، از قبیل نماز جمعه، نماز مسافر و... نوشتم. درس نمازجمعه ایشان،حدود دو ماه طول کشید. مرحوم آقای بروجردی اول تمام اقوال شیعه و سنی را نقل ونقد فرمودند و بعد تک ‌تک مدارک اقوال را و سپس شروع به ردّ اقوالی که غیر از نظر خودشان بود کردند و نهایتاً به صورت استدلالی وارد قول خودشان شدند ، هنوز نوشتجات آن درس را دارم. 

نظرشان دراين باره چه بود؟

نهایتا فرمودند نماز جمعه خوانده شود، اما احتیاط واجب این است که نماز ظهرهم  خوانده شود .جالب اينجاست چون مرحوم امام هم در آن درس شرکت می‌کردند، درفتواي ايشان هم اثر گذاشت و امام هم می‌فرمایند احتیاط واجب این است که نماز ظهر خوانده شود.

نوشته‏جات ديگري هم هست که در منزل دارم، ولی چاپ نشد‌ه‌اند، ولی جزوه‌هایی که نوشته‌ام و چاپ شده، مطالبی است در باره «محرم و نامحرم»، «گناهان کبیره» و «غیبت» که توسط مؤسسه در راه حقِ قم، مکررا چاپ شده‌اند. این کتاب‌ها با این که حجمشان کم است، به خاطر این که مطالبی در آنها نوشته شده که کمتر گفته شده، زیاد به آنها مراجعه می‌شود و طالب دارد.

کتب دیگری در دست تألیف ندارید؟

چرا کتاب حالات آشیخ محمدحسین زاهد را دارم می‌نویسم. علاوه براين رساله اي  در باره« ارث »و رساله ديگري در باره «حقوق والدین »رامشغول هستم.

اشاره فرموديد به بحث نمازجمعه.درهمان دوره تحصیل حضرتعالی ،در باره وجوب و عدم وجوب نماز جمعه ،مباحثه‌ای بین مرحوم آيت الله سید محمدتقی خوانساری و آيت الله بروجردی مشهور اتفاق افتاد. شما از این مباحث اطلاع دارید؟

آن شب که بحث می‌کردند ،من آنجا بودم...

کجا بود؟ 

منزل آیت‌الله آسید محمدتقی خوانساری بود. آقای آسید نورالدین شیرازی با حزبش از شیراز به قم مشرف شده بود و شب آنجا بودند. راجع به نماز جمعه بحث شد. آسید نورالدین گفتند: پدر ما در شیراز نماز جمعه می‌خواند، ولی وقتی جلویش را گرفتند و نتوانست اجرای حدود کند، یعنی افرادی را که خلاف می‌کردند را نتوانست حد بزند، فرمود: من دیگر نماز جمعه نمی‌خوانم، نماز جمعه مخصوص فقیهی است که بسط ید داشته باشد.

به هرحال اختلافاتی که درباره اقامه نمازجمعه در زمان غیبت امام زمان(عج) هست، مطرح شدند، چون این مسئله اختلافی است. مرحوم آیت‌الله آسید محمدتقی خوانساری احتیاط واجب داشتند، آیت‌‌الله اراکی همین طور، مرحوم آیت‌‌الله خویی همین طور. بعضی‌ها قائل به وجوب تخیيری بودند از جمله مرحوم آقای آسید ابوالحسن اصفهانی. قولی هم هست که بعضی‌ها چون نماز جمعه را از مناصب امام(ع) می‌دانند میگویند دردوره غیبت امام ،خواندنش حرام است! بعضی‌ها قائلند نماز جمعه کافی نیست و باید نماز ظهر هم خوانده شود. مرحوم آیت‌الله بروجردی دراین باره احتیاط واجب می‌کردند. مرحوم امام قائل به این بودند که احتیاط مستحب است. خود بنده هم چون اهل احتیاط هستم، نماز ظهر را هم می‌خوانم و بد نیست کسانی که می‌توانند به این مستحب عمل کنند.

 مباحثه آقای خوانساری و آقای بروجردی به جایی هم رسید؟

نه، صرفا اقوال را نقل وحول آن بحث می‌کردند.

خدمت حضرت امام هم تلمذی داشتید؟

بله،در قم در سنه 63 قمری که تقریباً همان 20 شهریور باشد، امام در مدرسه فیضیه زیر کتابخانه، عصرها درس اخلاق داشتند که خدمتشان می‌‌رفتیم. 

از دوران درس اخلاق امام خاطره‌ای دارید؟

عده‌ای بودند که با درس اخلاق ایشان مخالفت و تعبیراتی مثل سیر و سلوک يا صوفيگري  می‌کردند و ایشان ناچار شدند بعد از مدتی درس را تعطیل کنند. بعد از آن ایشان مشغول به تدریس رسائل در مدرسه دارالشفاء و مقید به نماز جماعت بودند و از همان اول روح قدس و تقوا در ایشان بود. از 40 سالگی که ایشان را می‌شناختیم، در نماز آیت‏الله آسید محمدتقی خوانساری شرکت می‌کردند. حتی یک شب آقای آسید محمدتقی تشریف نیاوردند، آیت‌الله‌ اراکی هم نبودند و امام در جوانی امام جماعت شدند و ما هم در مدرسه فیضیه به ایشان اقتدا کردیم. در 24 سال قبل هم، یک سفری به نجف مشرف شدم. امام تازه از ترکیه به نجف مشرف شده بودند که خدمتشان رفتیم و در نماز ایشان شرکت می‌کردیم. ایشان اجازه‌ای هم برای ما نوشتند و ما از آن به بعد در هرماه، از دو هزار و خرده‌ای تا 500 هزار و خرده‌ای برای ایشان پول مي‏فرستادیم. از وجوهاتی که مردم برای ایشان به ما می‌دادند، مجاز بودیم نصفش را در مدرسه مصرف کنیم و نصف دیگرش را هم برای خودشان می‌فرستادیم. حتی در پاریس هم که بودند، توسط آقای صدوقی برايشان وجوهات را فرستادیم و در اینجا هم تا روزهای آخر، رسیدهایمان در بیمارستان مُهر شد. این اواخر در اجازات، برداشت  را به  ثلث تقليل بودند، ولی درمورد  بنده، همان نصف را اجازه فرموده بودند. در جماران هم، با ایشان ملاقات‌های خصوصی داشتیم و گاهی مسائلی را از ایشان سئوال می‌کردیم که سه مسئله برجسته از میان آنها راكه براي روحانيون و ائمه جماعات مفيد است را  بازگو می‌کنم:

یکی این بود که بنابه فتواي ايشان، هر کسی که خانه‌اش را می‌فروخت باید فوراً خمسش را مي‏داد، چون از معونه بودن خارج می‌شد. یک روز در جماران خدمت ایشان عرض کردم: این برای بیچاره‌ای که یک خانه 60 متری دارد، مشکل است، چون باید مقداری هم قرض کند تا بتواند جای بزرگ‌تری را بسازد که مثلاً پسرش را زن بدهد و این  فرد نمی‌تواند خمس بدهد. ایشان که دیدند گفتم: «این بیچاره چه کند؟» تبسمی کردند و فرمودند: «شما از طرف من وکیل هستید که وقتی این گونه افراد به شما مراجعه می‌کنند خمس را بگیرید و بعد از طرف من به آنها ببخشید»، لذا عده‌ای از طلبه‌ها، پاسدارها و مستضعفین که ازاین اجازه باخبر شده بودند، مراجعه می کردند و خمس‌ها را به ما می‏دادند و ما از طرف ایشان به آنها می بخشیدیم.

حدی هم داشت حاج‌آقا؟

نه، همین مستضعف بودن. براي افرادي که بی‌بضاعت باشند و قدرت دادن خمس را نداشته باشند، اجازه بخشش داشتیم، والا کسی که خانه 50 یا 100 میلیونی فروخته است، قدرت پرداخت خمس را دارد. 

مورد بعد اين بود كه سابقاً اگر کسی بی‌وصیت می‌مرد، اداره سرپرستی براي بچه هاواموالش قیم تعیین می‌کرد. متدینین می‌گفتند چون این قیم را طاغوت تعیین کرده است، کافی نیست، می‌رفتند پیش یک مرجع یا وکیل او و اجازه می‌گرفتند که شما ما را قیم کنید که برای حمایت از بچه‌های صغیر،تا دستمان باز باشد و به خلاف شرع برنخوریم. پرسیدم: «حالا که انقلاب شده، بازهم نیاز به مراجعه به مجتهد هست؟ اگر اداره سرپرستی کسی را به عنوان قیم معین کرد، باز هم نیاز به مراجعه به مرجع يا وکیل مرجع هست؟» فرمودند: «اگر کسانی را که در اداره سرپرستی هستند، من معین کرده‌‌ام و روحانی هستند، اجازه نمی‌خواهد، ولی اگر همان طاغوتی‌ها و اداری‌های زمان قدیم هستند و آنها قیم معین می‌کنند، الان هم باید به مجتهد مراجعه شود!». نفرمودند: «حالا که حکومت اسلامی شده پس همه چیز اسلامی است».

مسئله دیگری را هم راجع به موقوفات سئوال کردم. در زمان طاغوت اگر تولیت موقوفاتی مجهول بود و می‌رفتند از اوقاف اجاره می‌کردند، متدینین می‌گفتند کافی نیست، بنابراين به مجتهد مراجعه و از او هم اجاره می‌کردندكه اجاره‌ای را که به مصرف می‌رساندند، شرعی بشود. پرسیدم: «حالا چطور؟» فرمودند: «این هم مثل همان. اگر کسی که در اوقاف اجاره می‌دهد از طرف من است، یعنی یک روحانی است که از طرف من مجاز است و این کار را می‌کند، لازم نیست به مجتهد مراجعه شود، ولی اگر همان طاغوتی‌های سابق‌اند و همان اداری سابق است که پشت میز نشسته است، او موقوفه را اجاره می‌دهد، بازهم باید به مجتهد مراجعه کنند». 

نکته جالب برای بنده این بود که ایشان نفرمودند چون الان حکومت اسلامی شده است، ديگر اشکالی ندارد!

درتهران فعاليت هاي علمي حضرتعالي چطور ادامه پيدا كرد؟هم ازجنبه ادامه تحصيل وهم تاسيس حوزه علميه؟

پس از بازگشت به تهران، هفت، هشت سالی در درس مرحوم آیت‌الله آسید احمد خوانساری و آیت‌الله حاج شيخ محمدرضای تنکابنی، پدر آقای فلسفی شرکت می‌کردم تا این که مرحوم آشیخ محمدحسین زاهد فوت کردند. من دو سالی هم درمسجد امین‌الدوله، در خدمت ایشان تفسیر می‌گفتم. در زمان ایشان، بنده لمعه، مطول و منطق و... راهم درس می‌گفتم. 21 محرم 72 قمری که ایشان فوت کردند، شاگردان ایشان براي ادامه تحصيلاتشان به من مراجعه کردند. ایشان به مقدماتي ها درس مي دادند.درآن زمان مرکز درس را، مسجد آسید عزیزالله دربازار تهران قرار دادیم. شاگردان آن زمان ما الان از مجتهدین و مدرسین قم هستند، امثال آقای استادی، آقای خرازی آقاي موسوي تهراني و دیگران. بعد آمدیم مسجد مرحوم حاج ملا محمد جعفر درخيابان ري،بازارچه نايب الامام مقابل حمام قبله. از آن مقطع هم، سالی ده بیست و گاهی 25 نفر در اینجا معمم شده‌اند. از سال 75 قمری که به این مدرسه مرحوم حاج ملا محمدجعفرآمديم، تا حال که 1413 قمری است، مرتب هرسال برنامه عمامه‌گذاری داشته‌ایم . عده‌ای از طلبه‌های ما حدود چهارده پانزده نفرشان ،امام جماعت مساجد شاخص  تهران هستند، مثل حاج‌آقا اوسطی، حاج‌آقای ارفع و دیگران . الحمدلله طلاب مدرسه هم مشغول‌اند و الان مدرسه ما حدود 300، 400 محصل دارد که خود من عهده‌دار اداره مدرسه و بالای سرشان هستم، درعین اینکه چند نفر از ائمه جماعت معنون تهران در اینجا مدرس‌اند، مثل حاج‌آقا ضیاآبادی، حاج‌آقای رئوفی، حاج‌آقای مرعشی، آقای طبرستانی، آقای حبیبی، آقای جاودان و مدرسینی هم از طلبه‌های خودمان هستند که هر کدام 40، 50 طلبه دارند.

اینجا مهمترينِ کلاس‌ها، کلاس عمومی است و بنده خودم عهده‌دار اداره آن هستم. هیچ مدرسه‌ای کلاس عمومی ندارد. امتیاز طلبه‌های مدرسه ما این است که پیش خود من درس می‌خوانند، لذا می‌گویند ما طلبه‌های فلانی هستیم، درحالی که دیگران می‌گویند ما طلبه فلان مدرسه هستیم. اینجا نمی‌گویند طلبه مدرسه حاج ملا محمد جعفر بلکه می‌گویند طلبه فلانی هستیم. علتش این است که از روز اولی که محصل به اینجا می‌آید، پیش خود بنده درس دارد. كلاس هاي عمومي ما ،دوبار درروز پرپا ميشود.از اول امثله تا آخر مغني برایشان یک کلاس دارم، به اين ترتيب كه يك روز تفسیر قرآن، یک روز نهج‌البلاغه، یک روز صحیفه سجادیه است كه درآغاز آن متوني هم درباره اخلاق، اصول عقاید و...قرائت ميشود. بعد از این که مغنی‌شان تمام شود و وارد مختصر و مطول شوند، یک کلاس عمومی هم برای آنها داریم که شرایع، عروه و یک حدیث اخلاقی است .علاوه براين  نوعاً در درس‌های ما هر روز باید توسل به اهل بيت(ع)هم باشد. روزهای وفات در اینجا عزاداری داریم، مجلس داریم، شب وفات همین طور. الان تا رسائل و مکاسب دراينجا درس داریم. آرام‌آرام قرار است دروس کفایه و خارج هم در این مدرسه تأسیس شود، ان‌شاءالله .توجه عموميِ علما ومراجع به خصوص مرحوم امام ورهبري انقلاب به اين مدرسه امري معروف است. حتی یک وقتی رهبر انقلاب به من فرمودند: «اگر مدرسه شما نبود، من متحیر بودم بچه‌هایم را کجا بفرستم». بحمدالله هر سه آقازاده‌های ایشان پیش ما بودند که دو تایشان حالا به قم تشریف برده‌اند. یکی‌شان هم الان اینجا مشغول است و ما از هر سه تا راضی هستیم و از طلبه‌های خوب هستند که ان‌شاءالله در آتیه به مملکت خدمت کنند. 

کسانی که در این مدرسه درس خوانده‌اند، چه از شخصیت‌های مملکتی، چه از علما، همه نمره یک شده‌اند، امثال مرحوم دكتر چمران، مرحوم دکتر فیاض‌بخش، مرحوم دکتر قندی که در حزب جمهوری شهید شدند. آقای دکتر حسن حبیبی هم اینجا درس می‌خواندند، آقای ناطق‌نوری و دیگران... علت هم اين است که خودم بالای سرشان هستم، لذا دلم می‌خواهد مدارس تهران و شهرستان‌ها همین برنامه‌ای را که در اینجا دارم داشته باشند، چنان که شنیده‌ام آرام‌آرام خودِ طلبه‌های ما مؤسس شده‌اند و بعضی جاها این برنامه‌ها را شروع کرده‌اند و ان‌شاءالله امیدواریم در آتیه در تمام تهران در کنار هر مسجدی یک مدرسه باشد و طلبه داشته باشد. هم نماز باشد وهم تدریس .مساجد را با گفتن حدیث و حفظ قرآن و اینها شلوغ کرد. شنیده می‌شود شورای مساجد دور هم می‌نشینند و بحث می‌کنند که چرا مساجد خلوت است؟ خلوتی مساجد به خاطر این است که امام جماعت‌ها نماز را می‌خوانند و می‌روند. امام جماعت‌ها بايد مثل من شبانه‌روز خود را وقف مسجد کنند. روز و شب در مسجد بنشینند و برنامه تبليغي داشته باشند. ائمه جماعات  حتی سه ماه تابستان که مدارس تعطیل‌اند، اعلام کنند ما آخوند مکتبی هستیم بچه مدرسه‌ای‌های دبستان، راهنمایی و دبیرستان در مساجد اسم‌نویسی کنند و صبح تا ظهر برای اینها کلاس اخلاق و اصول عقاید بگذارند و از میان آنها کسانی را که به درد طلبگی می‌خورد، جدا کنند و وقتی کلاس 9 را تمام کردند یا دیپلم گرفتند، بیایند و مشغول طلبگی شوند و ان‌شاءالله طلبه زیاد داشته باشیم و در تمام شهرها و روستاها روحانی حضور داشته باشد و کمبود نداشته باشیم. ان‌شاءالله دعا می‌کنیم خدا همه ائمه جماعت را به این فکر بیندازد که درپي برنامه باشند، چون که همه به فکر برنامه هستند، الا ما! آن طور که باغبان، کاسب و تاجر به فکر برنامه هستند، ما هم باید به فکر این باشیم که 20 سال دیگر هم مساجدمان پرجمعیت باشند. تا برنامه مساجد درست نشود، مساجد خلوت هستند! اگر برنامه تعلیم و تربیت درمساجد باشد، پدر این بچه هم به هوای بچه‌اش می‌آید و مساجد پرجمعیت می‌شوند، چنانچه شنیده می‌شود بحمدالله مساجدی که شبیه برنامه ما درآنجا برقراراست، پرجمعیت‌اند.  

با تشکر از شما که لطف فرمودید و با ضیق وقتی که داشتید به سئوالات ما پاسخ دادید. اگر حرفی باقی مانده که بفرمائید...

خیر، عرضی ندارم. موفق باشید. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

منبع: رجا نیوز

فيلم/ لذت نماز اول وقت

شخصی از آیت الله بهجت سوال کرد اینکه حضرت آقای قاضی می فرمودند هرکس نماز اول وقت بخواند به مقام می رسد، آیا مرادشان نماز با حضور قلب است یا خیر؟

ایشان فرمودند: نه! اگر نماز با حضور قلب منظورشان بود، آن‌وقت سؤال می‌کردند چگونه باید خواند این نماز را، به چه سببی بخواند نمازکامل را! این که چیزی به دست نداد که! وقتی چیزی به دست می‌آید که مطلق نماز، مطلق نماز را کسی مقید باشد در اول وقت به نماز عالی می‌رسد؛ می‌رسد خودش، تکویناً شیئاً و شیئاً روز به روز می‌رود بالاتر.

 

دانلود فیلم

منبع: عقيق


شاه كليد» مرحوم آيت‌الله حسنعلي اصفهاني مشهور به «شيخ نخودكي» براي خوشبختي
مرحوم شيخ بر خواندن نمازهاي روزانه در اول وقت تأكيد بسيار داشت و اين نخستين وصيت او به فرزند خويش بود. اين عارف حقيقي مي‌گفت: اگر آدمي يك اربعين به رياضت پردازد، اما يك نماز صبح از او قضا شود، نتيجه آن اربعين، «هَبَاء مَّنثُورًا» خواهد شد. (اشاره به آيه 23 سوره فرقان و به معناي پراكنده‌شدن ذرات غبار در هوا)
جناب شيخ فرزندش را بر تهجد و نماز شب سفارش مي‌كرد و مي‌گفت: «بدان كه در راه حق

و سلوك اين طريق، اگر به جايي رسيده‌ام، به بركت بيداري شب‌ها و مراقبت در امور مستحب و ترك مكروهات بوده است، ولي اصل و روح همه اين اعمال، خدمت به ذراري (فرزندان) ارجمند رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم است.»
نقل است جواني نزد شيخ حسنعلي نخودكي اصفهاني آمد و گفت: سه قفل در زندگي‌ام وجود دارد و سه كليد از شما مي‌خواهم! قفل اول اين است كه دوست دارم يك ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اينكه دوست دارم كارم بركت داشته باشد و قفل سوم اينكه دوست دارم عاقبت بخير شوم.
شيخ نخودكي فرمود: براي قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. براي قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و براي قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان! جوان عرض كرد: سه قفل با يك كليد؟!
شيخ نخودكي فرمود: نماز اول وقت «شاه كليد» است!!


 

در روز عرفه و نیایش از خدا چه بخواهیم ؟

در روز عرفه از خدا چه بخواهیم ؟

 

روز برآورده شدن حاجات و نزول رحمت الهی و روز بخشیده شدن و قبول توبه حضرت آدم و در شب و روز عرفه سفارش شده به مناجات با خدا برای گرفتن تمام خواسته ها و آرزوها و توبه از گناهان گذشته قبول است  و دُعا در عرفه مُستَجاب است و کسى که آن شب را به عبادت به سر آورد اجر صد و هفتاد سال عبادت داشته باشد و هدف خداوند از عرفه دعوت از ما برای خوشبخت شدن در دنیا و بهشتی شدن بعد از مرگ است.

 

در عرفه چه کارهایی انجام دهیم؟

روز عرفه از اعیاد بزرگ است و روزى است که حق تعالى بندگان خویش را به عبادت و طاعت خود خوانده و بستر و احسان خود را براى ما گسترانیده و شیطان در این روز خوار و حقیرتر و رانده تر و خشمناکترین اوقات خواهد بود و سفارش شده از خدا ناامید نباشیم و هرچه میخواهیم از او بطلبیم و امام زین العابدین علیه السلام فرموده در این روز حتی بچه های در شکم مادر هم از فضل خدا بهره مند می شوند و امید بسیار برای قبول دعاست.

خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم

 

اعمال روز عرفه

در کتاب مفاتیح در قسمت اعمال 9 ذی الحجه بطور کامل ذکر شده و بطور خلاصه عبارتند از :

1- غسل به نیت توبه و پاک شدن

2- خواندن دعای شب و روز عرفه

3- زیارت امام حسین علیه السلام که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است.

4- بعد از نماز عصر پیش از آنکه مشغول بخواندن دعاهاى عرفه شویم خواندم دو رکعت نماز با حضور قلب و  آمرزش گناهان.

5- گرفتن روزه به شرط آنکه از خواندن دعا خسته نشویم مستحب است !

 

سجادیه

حدیث قدسی درباره عرفه

- خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم.

 

بهترین مکان دعا در عرفه کجاست؟

1- بهتر است در حرم امام حسین علیه السلام که فرشته ها اول در کربلا فرود می آیند اگر نشد دلت را روانه آنجا کن و خداى سبحان در قبال شهادت امام حسین (علیه السلام) چهار خصلت به او داد: در خاک قبرش شفا قرار داد و دعا را در زیر گنبد او اجابت مى‏کند و ائمه علیهم السلام را از فرزندان او قرار داد و روزهایى که زائرین زیارت قبرش مى‏کنند جزء عمرشان بحساب نمى‏آورد.

2- سپس در سرزمین عرفات که فرشتگان بعد از کربلا به مکه  می آیند و اگر نشد دلت را روانه آنجا کن.

3- در مسجد که خدا می فرماید "بدانید که خانه‏هاى من در زمین مساجدند"، و خوشا بحال بنده‏اى که در خانه‏اش تطهیر و غسل کند، سپس مرا در خانه‏ام زیارت کند و خدا کریم تر از آن است که زائر و خواهان خود را دست خالى بازگرداند. و امام باقر ع وقتى نیاز و خواسته و مشکلی داشت به هنگام زوال ظهر آن را از خداوند درخواست مى‏کرد، وقتى مى‏خواست درخواست کند ابتدا صدقه‏اى مى‏داد و بوى خوش استشمام مى‏کرد و به مسجد مى‏رفت و براى حاجت خود دعا مى‏کرد. (مفاتیح الجنان)

خداى سبحان در عرفه به ملائکه مى فرماید: اى فرشتگان من! آیا بندگان و کنیزانم را که عبادت می کنند مى‏بینید که از گوشه و کنار دنیا ژولیده موى و غبار آلوده آمدند آیا مى‏دانید چه مى‏خواهند؟ فرشتگان عرضه مى‏دارند از تو درخواست آمرزش دارند پس خداى مى‏فرماید: شاهد باشید که من ایشان را آمرزیدم.

 

امام حسین علیه السلام در عرفه از خدا چه می خواهد :

1ـ ستایش حق تعالی:

ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری به پای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را به سرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت....

 

2- تجدید عهد و میثاق با خدا:

پروردگارا به سوی تو روی آورم. و به ربوبیت تو گواهی دهم. و اعتراف کنم که تو تربیت کننده و پرورنده منی. و بازگشتم به سوی توست. مرا با نعمت آغاز فرمودی قبل از این که چیز قابل ذکری باشم... .

 

3ـ خود شناسی:

و قبل از هدایت مرا با صنع زیبایت مورد رأفت و نعمتهای بیکرانت قرار دادی. آفرینشم را از قطره آبی روان پدید آوردی. و در تاریکیهای سهگانه جنینی سکونتم دادی: میان خون و گوشت و پوست. و مرا شاهد آفرینش خویش نگرداندی و هیچیک از امورم را به خودم وانگذاشتی... .

 

4ـ راز آفرینش انسان:

ولی مرا برای هدفی عالی یعنی هدایت (و رسیدن به کمال) موجودی کامل و سالم به دنیا آوردی. و  در آن هنگام که کودکی خردسال در گهواره بودم، از حوادث حفظ کردی. و مرا از شیر شیرین و گوارا تغذیه نمودی. و دلهای پرستاران را به جانب من معطوف داشتی. و با محبت مادران به من گرمی و فروغ بخشیدی... .

 

5ـ تربیت انسان در دانشگاه الهی:

تا این که با گوهر سخن، مرا ناطق و گویا ساختی. و نعمتهای بیکرانت را بر من تمام کردی. و سال به سال بر رشد و تربیت من افزودی. تا این که فطرت و سرنوشتم، به کمال انسانی رسید. و از نظر توان اعتدال یافت. حجتت را بر من تمام کردی که معرفت و شناختت را به من الهام فرمودی... .

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را میبینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!

6ـ نعمتهای خداوند:

آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من . و با احسان عمیم خود نسبت به من، تا این که همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی... .

 

7ـ شهادت به بیکرانی نعمتهای الهی:

الهی! من به حقیقت ایمانم، گواهی دهم. و نیز به تصمیمات متیقن خود و به توحید صریح و خالصم و به باطن نادیدنی نهادم. و پیوستهای جریان نور دیدهام. و خطوط ترسیم شده بر صفحه پیشانیام، و روزنههای تنفسیام، و نرمههای تیغه بینیام. و آوازگیرهای پرده گوشم و آنچه در درون لبهای من پنهان است... .

 

8ـ ناتوانی بشر از بجا آوردن شکر الهی:

گواهی میدهم ای پروردگار که اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بکوشم تا شکر یکی از نعمات تو بجا آورم، نتوانم مگر باز هم توفیق تو رفیقم شود، که آن خود مزید نعمت و مستوجب شکر دیگر، و ستایش جدید و ریشهدار باشد... .

 

9- ستایش خدای یگانه:

بنابر این من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آنجا که وسعم میرسد با ایمان و یقین قلبی گواهی میدهم. و اظهار میدارم:

حمد و ستایش خدایی را که فرزندی ندارد تا میراثبرش باشد. و در فرمانروایی نه شریکی دارد تا با وی در آفرینش بر ضدیت برخیزد و نه دستیاری دارد تا در ساختن جهان به وی کمک دهد... .

 

10ـ خواستههای یک انسان متعالی:

خداوندا، چنان کن که از تو بیم داشته باشم، آنچنان که گویی تو را میبینم و مرا با تقوایت رستگار کن! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز! مقدر کن که سرنوشت من به خیر و صلاح من باشد. و در تقدیراتت خیر و برکت به من عطا فرما!

 

11ـ سپاس به تربیتهای الهی:

خداوندا! ستایش از آن توست که مرا آفریدی. و مرا شنوا و بینا گرداندی! و ستایش سزاوار توست که مرا بیافریدی و خلقتم را نیکو بیاراستی. به خاطر لطفی که به من داشتی والا... .

 

12ـ نیازهای تربیتی از خدا:

و مرا بر مشکلات روزگار، و کشمکش شبها و روزها یاری فرمای! و مرا از رنجهای این جهان و محنتهای آن جهان نجات بده و از شر بدیهایی که ستمکاران در زمین میکنند نگاه بدار... .

تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز میداری. و اگر پردهپوشی تو نبود از رسوایان بودم

13ـ شکایت به پیشگاه خداوند:

خدایا! مرا به که وا میگذاری؟ آیا به خویشاوندی که پیوند خویشاوندی را خواهد گسست؟ یا به بیگانه که بر من بر آشفتد؟ یا به کسانی که مرا به استضعاف و استثمار کشانند؟ در صورتی که تو پروردگار من و مالک سرنوشت منی؟

 

14- ای مربی پیامبران و فرستنده کتب آسمانی:

ای خدای من و ای خدای پدران من! ابراهیم، اسماعیل، اسحاق و یعقوب، و ای پروردگار جبرائیل، میکائیل و اسرافیل. و ای تربیت کننده محمد، خاتم پیامبران و فرزندان برگزیدهاش. ای فرو فرستنده تورات، انجیل زبور و فرقان ... .

 

15- تو پناهگاه منی:

تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز میداری. و اگر پردهپوشی تو نبود از رسوایان بودم.

 

منتخبی از دعای عرفه امام سجاد علیه السلام

از دعاهای حضرت امام سجاد علیه السلام در روز عرفه است که:

خدایا! مرا شاکر و صابر گردان و مرا در چشم خویش خوار و در نظر مردم بزرگوار گردان .

خدایا! در همه کارها عاقبت ما را به خیر کن و ما را از خواری دنیا و عذاب آخرت نگهدار .

خدایا! مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوا عزیز کن و به عافیت زیبایی ده .

خدایا! از زوال(از بین رفتن، نابود شدن) نعمت و تغییر عافیت و غضب ناگهانی و همه چیزهایی که مایه ناخشنودی توست به تو پناه می برم .

خدایا! از اخلاق بد و اعمال بد و هوسهای بد و مرضهای بد به تو پناه می برم .

خدایا! سحرخیزی را بر امت من مبارک ساز .

خدایا! تو را به غیب دانی و قدرتی که بر آفرینش داری سوگند می دهم تا موقعی که زندگی را برای من بهتر می دانی مرا زنده نگهدار و موقعی که مرگ را برای من بهتر می دانی مرا بمیران .

خدایا! از تو می خواهم که ترس خود را در آشکار و نهان نصیب من کنی و در حال خشنودی و خشم کلمه اخلاص را به زبان من جاری نمایی و در حال فقر و توانگری میانه روی را شعار من سازی .

 خدایا! چنان که خلقت مرا نیک کردی سیرتم را نیز نیک کن .

خداوندا! یک لحظه مرا به خودم واگذار مکن و چیزهای خوبی که به من بخشیده ای، از من باز مگیر.

خدایا بر محمد و خاندان پاکش درود فرست .

درودهای پربرکت و پاکیزه و فزاینده ای که صبح گاهان و شامگاهان در رسند،

و درود فرست بر ایشان و بر ارواح شان،

و کارشان را بر اساس تقوا فراهم آور،

و احوالشان را به سامان آر،

و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان در کنار ایشان قرار ده،

ای مهربانترین مهربانان.( منتخبی از دعای امام سجاد علیه السلام در روز عرفه، مترجم: حسین انصاریان)

 

 


منابع:

المعارف تشیع، جلد هفتم، ص 529 و 530.

دعای عرفه عبدالکریم بی آزار شیرازی

ماهنامه موعود، ش 71 .

پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام حاتم پوری کرمانی

دعای عرفه را کجا بخوانیم؟

برنامه های هیئت ها و حسینیه های تهران در روز عرفه
روز عرفه، روز شناخت است. روزي است كه خداي سبحان بندگان خود را به عبادت و اطاعت خويش فرا مي خواند و خوان كرم و احسان و لطف خود را براي آنان مي گسترد و درهاي مغفرت و بخشش و رحمتش را بر روي آنان مي گشايد. اشك و زمزمه ما را نيز بپذير، اي خداي عرفه...
منبع: عقیق

فهرست مراسم را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه نوشته

توصیه های حاج آقا مجتبی تهرانی (ره) درباره فرزند دار شدن

توصیه های حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)

درباره فرزند دار شدن

 

در مورد قصه فرزند دار شدن حاج آقا یک توصیه خاصی داشت که خیلی از جوانان پیش ایشان می رفتند و دستورالعمل خاصی داشتند که واقعاٌ جوابگو بود. تعداد زیادی هستند که با دعای حاج آقا بچه دار شدند.

برای مثال یکی از دوستان برای من نقل کرد که آقایی نزد حاج آقا آمده بود و گفته بود می‌خواهم زن دوم بگیرم چون بچه دار نمی شوم حاج آقا گفته بود که این کار را نکن من برایت دعا می‌کنم ان‌شاء الله حل می‌شود. آن خدایی که از زن دوم می تواند به تو بچه دهد از زن اول هم می‌تواند.

الان آن شخص دو قلو دارد. یک چیزی را هم آقای دکتر اسماعیلی برای من نقل کردند که خیلی قشنگ بود و می گفت من در مسجد جامع ایستاده بودم حاج آقا استخاره می‌گرفت و یکی آمد و گفت استخاره می‌خواهم و حاج آقا گفت بعدی و آن بنده خدا به یک گوشه رفت و دوباره بعد از چند نفر آمد و گفت من استخاره ‌می خواهم و دوباره ایشان گفتند بعدی و وقتی تمام شد حاج آقا نعلین ها را برداشتندکه ازپله بالا بیایند و تا پایش را روی پله می گذارد آن شخص می گوید حاج آقا یعنی چه؟ خب همه استخاره کردند.

و حاج آقا به آن شخص می گوید می خواهی بروی زن دوم بگیری بعد بگویی مجتبی تهرانی استخاره کرد! برو.... آن شخص هم می گوید بر منکرت لعنت.

حاج آقا در مورد بچه‌دار شدن، آداب و ادعیه، زیارت رفتن و.. دستورالعمل های خاصی داشتند و این را که می گویم احتمالاٌ خیلی از جوان ها از ایشان شنیده اند و می خواهم لا به لای این ها دلسوزی حاج آقا را هم بگویم.

بنده برای بچه‌دار شدن چند مرحله خدمت ایشان رفتم . اولین بار رفتم و عرض کردم توصیه ای می خواهم برای اینکه خدا به ما اولاد سالم و صالح عطا کند.

فرمودند که آفرین خوب کردی که اول پیش من آمدی .بهترین زمان سال برای انعقاد نطفه ماه رمضان است آن هم نزدیک به نیمه های ماه رمضان. چون هم پدر و هم مادر روزه گرفته اند و حالت تلطیف روحی پیدا کرده اند.از نظر تغذیه مادر خیلی رعایت کند و هر چیزی را نخورد.فرمودند مساله توسل خیلی مۆثر است و توسل کنید که این خصوصیات 5 گانه ای را که می گویم خدا به شما عطا کند که یکی در مورد سالم بودن فرزند است.

سپس فرمودند که من یک چیزی را به تو بگویم که در خانواده ما از هر جایی هر چیزی بیاید مثل هدیه و امثال این ها خانواده و بچه های من به آن دست نمی زنند می گویند صبر کنید تا حاج آقا بیاید و جهات شرعی اش را روشن کند و من هم می‌آیم و جهات شرعی‌اش را با دقت روشن می‌کنم و این در خانواده ما سنت است.

 

در مباحث حاج آقا مجتبی چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی کنید

سپس فرمودند قمر در عقرب نباشد و در روایات هم زیاد داریم این صحبت ها را در مرحله اولی که رفتم فرمودند. بار دیگری که رفتم چند ماه مانده بود به تولد فرزندم ایشان دوباره یک سری مطالب را در مورد تغذیه فرمودند که مقید باشید جاهایی نروید که ممکن است غذای شبهه ناک بخورید و این عجیب اثر می‌گذارد و در روایات هم داریم (حاج آقا مجتبی نه تنها یک استاد اخلاق و عارف، بلکه فقیه هم بود و این خیلی مهم است. یعنی اگر اهل عرفان و اخلاق بود دستورالعمل هایش منطبق با شریعت بود و من معتقدم که این هنر ایشان بود. اگر در مباحثشان دقت کنید چیزی خارج از مسئله ثقلین پیدا نمی‌کنید. فقط آیات و روایات بود و از خودش چیزی نمی گفت و داستان و تحلیل شخصی و تراوشات ذهنی نمی‌گفت و ازمحدوده معارف ثقلین بیرون نمی رفت.

فردای آن روز با ایشان به مسجد رفتم فرمودند که دیروز شما آمدی و در مورد فرزندت گفتی وقتی رفتی یک مطلب به ذهنم آمد که گفتم این را باید به آقای مطیعی بگویم و فرمودند که حتماٌ این را یادداشت کن. من کاری که خودم کردم را می خواهم به تو بگویم و هر کاری که برای بچه‌های خودم کرده‌ام را به شما هم یاد می‌دهم توجه کنید این که میخواستند به من یاد بدهند من (میثم مطیعی) خصوصیتی نداشتم فقط آدمی بودم که سۆال کرده بودم.

هر کسی دیگر هم سوال می‌کرد ایشان کاری را که بلد بود و خودش انجام می‌داد به او توصیه می‌کرد. فرمودند کاری را به تو می گویم عمل کن و این دستورالعمل ایشان کاملاٌ مبتنی بر روایات است فرمودند ما روایت داریم که به ذهنم از امام هشتم است که بعد از هر نماز فریضه، مۆمن یک دعای مستجاب دارد شما بعد از هر نماز واجب هم خودت و هم خانمت از زمانی که می خواهید تصمیم به بچه دار شدن بگیرید تا موقع بارداری و حتی بعد از بارداری و حتی بعد از آن گفتند فرزند بزرگ من 50 سالش هست هنوز دارم این کار را می کنم و فرمودند این کار را بکن.

یک صلوات می فرستی و بعد یک استغفار می فرستی که این فرمایش ایشان هم مبتنی بر روایات است و روایت داریم که بنده اگر حاجت خود را بین دو صلوات قرار دهد خدا حیا می کند که طرفین را که صلوات است اجابت کند و وسط را باقی بگذارد و فرمودند استغفار می کنی و دوباره صلوات می فرستی صلوات دوم را که فرستادی همین طور فارسی می گویي:

خدایا این اولاد من را و فرزندان من را سالم، صالح، خوش قدم، خوش روزی و عاقبت به خیر قرار بده و بعد از این هم دوباره یک صلوات بفرست. می‌فرمودند: من مقید بودم و در همه نمازهایم این کار را انجام دادم و یک بار هم این کار را تعطیل نکردم. فرمودند این کاری است که خودم کردم و دارم به شما می گویم سپس به من گفتند این چیزهایی که به تو می گویم جمع تمام روایات درمورد بچه دار شدن است و من خودم بعد از فرمایش ایشان دنبال این رویات را دیدم و به صورت سطحی نگاهی انداختم، فهمیدم که ایشان دقیق می گوید دعاهایی که در مورد فرزند وجود دارد 5 تایی است که ذکر کردند و فرمودند عمده آن عاقبت بخیری است که از همه مهم تر است.

یادم می‌آید فرزندم که به دنیا آمد از بیمارستان مستقیم به خانه حاج آقا رفتیم و محبت کردند و اذان گفتند و ان یکاد زیبایی هدیه دادند که فرمودند آن را همیشه پشت لباسش بزنید و آن را نگه داشته ایم.

به نقل از میثم مطیعی

یک پند همسرداری از استاد فاطمی نیا

یک پند همسرداری از استاد فاطمی نیا
 
در محضر بزرگان فرصتی است برای آموختن نکاتی که در هیچ کتابی یافت نمی‌شود و در حقیقت راه میان‌بری است به سوی خوبی‌ها و درستی‌ها که تقدیم به همه کاربران عزیز می‌گردد.
 
 به نقل از عقیق، استاد فاطمي مي فرمايند:خانمي است شوهرش بسيار متدين و اهل نماز و روزه؛ خانم افسرده شده است. رسيدگي کرديم ديديم ۲۰ سال اين آقا صبح گفته خداحافظ، شب گفته سلام. بله، همان آدم مومن مقدس. نماز جماعتش را همه در مسجد خوانده و آمده است. بله بعضي ها دين را مسخره کرده اند. دين اين نيست که عزيز من. شب مي آيد خانه. حاجي شام داريم ، بياورم؟ با يک لحني مي گويد: چي داريم؟ يک لقمه خورده مي گويند حاجي خوابش برد. صبح هم بيدار شده نماز و تعقيبات. بعد هم با اخم خداحافظ. نه يکي نه دوتا، بلکه يک گوني پر؛ خانم ها نامه نوشتند.

حرفشان اين است که جيبمان پر از پول است. طلا، امکانات و خانه بزرگ.... ولي محبت نديديم.

اين موضوع يک طرفه نيست. از آن طرف آقا داريم که خانم افسرده اش کرده است. اين قدر خانم بداخلاقي کرده آقا نمي داند چه کار کند؟
يک خرده بنشينيد محاسبه نفس بکنيد. در بهار درختان را هرس مي کنند، چندتا گل مي کارند. چند تا گل بکاريد. گل رافت و عطوفت بکار! خانم، آقا! ببينم مي تواني اخلاقت را خوب کني! مي تواني فرياد نزني! مي تواني غضبت را کنترل کني! وقتي به باغچه رسيدگي مي کنند، بعضي گياه ها را که خشک شده، در بهار از ريشه در مي آورند. اين تکبر را بيندازيد دور. گياه از خود راضي بودن را بينداز دور. پس کي مي خواهيم متحول شويم؟»

اعمال روز بیست و پنج ذی القعده + دحوالارض

 

سه شنبه‌ي اين هفته (فردا)

بيست و پنج ماه ذي القعده

روز دحو الارض است

 

بيست و پنجم ماه ذى القعده:

طبق روايتى از امام رضا(عليه السلام) روز دحوالأرض است (روزى است كه نخستين خشكى ها از زير آب - كه تمام روى زمين را فراگرفته بود - سربرآورد و مطابق بعضى از روايات، نخستين جايى كه از زير آب بيرون آمد و خشك شد و سپس گسترش يافت، سرزمين «مكّه» و بخصوص محلّ «خانه كعبه» بود و لذا مكّه «امّ القرى»]= مادر همه آبادى ها[ نام گرفت).

 

روز بيست و پنجم (روز دحوالارض):

همان گونه كه پيش از اين گفته شد، روز بيست و پنجم ذى القعده، روزى است كه نخستين خشكى ها از زير آب سربرآورد، و سپس گسترش يافت.

 

براى اين روز اعمالى نقل شده است:

الف) در روايتى از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است: اوّل رحمتى كه از آسمان به زمين نازل شد، روز بيست و پنجم ذى القعده بود; بنابراين اگر كسى آن روز را روزه بگيرد، و آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش عبادت يكصد سال را دارد.

همچنين فرمود: در آن روز، اگر گروهى به ذكر خدا بپردازند، خداوند حاجتشان را پيش از آن كه متفرّق شوند برآورده سازد; خداوند در اين روز هزار هزار رحمت نازل مى كند كه قسمتى از آن شامل كسانى است كه جمع گردند و به ذكر خدا بپردازند و روزش را روزه بدارند و شبش را عبادت كنند.

 

ب) مستحب است در آغاز روز (هنگامى كه آفتاب كمى بلند شود) دو ركعت نماز بجا آورد و در هر ركعت، بعد از سوره حمد پنج مرتبه سوره والشمس را بخواند و پس از سلام نماز، اين دعا را بخواند:

 

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ، يا مُقيلَ الْعَثَراتِ، اَقِلْنى عَثْرَتى،

جنبش و نيرويى نيست جز به خداى والاى بزرگ اى ناديده گير لغزشها، ناديده گير لغزشم را

يا مُجيبَ الدَّعَواتِ، اَجِبْ دَعْوَتى، يا سامِعَ الاَْصْواتِ، اِسْمَعْ صَوْتى،

اى اجابت كننده دعاها اجابت كن دعايم را اى شنواى صداها بشنو صدايم را

وَارْحَمْنى وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى وَما عِنْدى، يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ.

و به من رحم كن و از گناهانم و آنچه بدى دارم درگذر اى صاحب جلالت و بزرگوارى.

 

ج) «شيخ طوسى» فرمود: مستحب است در اين روز، اين دعا را بخواند:

 

اَللّـهُمَّ داحِىَ الْكَعْبَةِ، وَفـالِقَ الْحَـبَّةِ، وَصارِفَ اللَّزْبَةِ، وَكاشِفَ كُـلِّ

خدايا اى گسترنده خانه كعبه و شكافنده دانه و برطرف كننده سختى و گشاينده هر

كُـرْبَـة، اَسْئَلُكَ فى هذَا الْيَوْمِ مِنْ اَيّامِكَ الَّتى اَعْظَمْتَ حَقَّها، وَاَقْدَمْتَ

غم و گرفتارى از تو خواهم در اين روز از روزهايت كه بزرگ گرداندى حقش را و در سبقت

سَبْقَها، وَجَعَلْتَها عِنْدَ الْمُؤْمِنينَ وَديعَةً، وَ اِلَيْكَ ذَريعَةً، وَ بِرَحْمَتِكَ

پيشش انداختى و در نزد مؤمنين آن را به وديعت نهادى و آن را وسيله اى براى آمدن به پيشگاهت و رسيدن برحمت

الْوَسيعَةِ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ، فِى الْميثاقِ الْقَريبِ

وسيعت قراردادى كه درود فرستى بر محمّد بنده برگزيده ات در روز ميثاق نزديك كه

يَوْمَ التَّلاقِ، فاتِقِ كُلِّ رَتْق، وَداع اِلى كُلِّ حَقٍّ، وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الاَْطْهارِ

روز ديدار و ملاقات است آن بزرگوارى كه هر در بسته اى را گشود و به هر حقى دعوت فرمود و بر خاندان پاكيزه

الْهُداةِ الْمَنارِ، دَعائِمِ الْجَبّارِ، وَوُلاةِ الْجَنَّةِ وَالنّارِ، وَاَعْطِنا فى يَوْمِنا هذا

و راهنمايان روشنى بخش و پايه هاى دين خدا و زمامداران كار بهشت و دوزخند و عطا كن به ما در اين روز

مِنْ عَطآئِكَ الْمَخْزُونِ، غَيْرَ مَقْطوُع وَلا مَمْنوُن، تَجْمَعُ لَنا بِهِ التَّوْبَةَ،

از عطاى موجود در خزينه ات كه نه پايان دارد و نه منّتى در آن است گردآورى بدان براى ما توبه

وَحُسْنَ الاَْوْبَةِ، يا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَاَكْرَمَ مَرْجُوٍّ، يا كَفِىُّ يا وَفِىُّ، يا مَنْ لُطْفُهُ

و بازگشت خوبى را بسوى خودت اى بهترين خوانده شدگان و بزرگوارترين مايه اميد اى كفايت كننده اى وفادار اى كه لطفش در

خَفِىٌّ، اُلْطُفْ لى بِلُطْفِكَ، وَاَسْعِدْنى بِعَفْوِكَ، وَاَيِّدْنى بِنَصْرِكَ، وَلا تُنْسِنى

نهان و خفاست بلطف خويش بر من لطف فرما و به عفوت سعادتمندم كن و به ياريت كمكم ده و از ياد

كَريمَ ذِكْرِكَ، بِوُلاةِ اَمْرِكَ، وَحَفَظَةِ سِرِّكَ، وَ احْفَظْنى مِنْ شَوائِبِ الدَّهْرِ،

كريمانه ات فراموشم مكن به حق زمامداران كار خود و نگهبانان رازت و نگاهم دار از آلودگيهاى روزگار

اِلى يَوْمِ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ، وَاَشْهِدْنى اَوْلِيآئَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسى، وَحُلُولِ

تا روز حشر و برانگيخته شدن و گواه گير برايم دوستانت را هنگام جان دادنم و سرازير

رَمْسى، وَانْقِطاعِ عَمَلى، وَانْقِضآءِ اَجَلى، اَللّهُمَّ وَاذْكُرْنى عَلى طُولِ

شدنم در قبر و به پايان رسيدن كردارم و بسر آمدن عمرم خدايا يادم كن در دوران دراز

الْبِلى، اِذا حَلَلْتُ بَيْنَ اَطْباقِ الثَّرى، وَنَسِيَنِى النّاسُونَ مِنَ الْوَرى،

پوسيده شدنم در آن هنگام كه ميان توده هاى خاك وارد شوم و مردم فراموشكار يكسره فراموشم كرده اند

وَاَحْلِلْنى دارَ الْمُقامَةِ، وَ بَوِّئْنى مَنْزِلَ الْكَرامَةِ، وَاجْعَلْنى مِنْ مُرافِقى

و در خانه ماندنى (بهشت) فرودم آر و در منزل كرامت جايم ده و از رفقاى دوستانت و

اَوْلِيآئِكَ، وَاَهْلِ اجْتِبآئِكَ وَأصْفِيائِكَ، وَبارِكْ لى فى لِقآئِكَ، وَارْزُقْنى

برگزيدگان و مخصوصانت قرارم ده و ديدارت را بر من مبارك گردان و حسن عمل روزيم كن

حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الاَْجَلِ، بَريئاً مِنَ الزَّلَلِ وَسُوءِ الْخَطَلِ، اَللّـهُمَّ وَ

پيش از آن كه عمرم بسر رسد در حالى كه پاك از لغزش و بد كردارى باشم خدايا

اَوْرِدْنى حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَاسْقِنى مِنْهُ

مرا به حوض پيامبرت محمّد درود خدا بر او و خاندانش باد (يعنى حوض كوثر) واردم كن و بنوشان مرا از آن

مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنيئاً، لا اَظْمَأُ بَعْدَهُ، وَلا اُحَلاَُّ وِرْدَهُ، وَ لا عَنْهُ اُذادُ،

حوض نوشاندنى سيراب كننده و روان و گوارا كه ديگر تشنه نشوم و از ورود بدان جلوگيريم نكنند و بازم ندارند

وَاجْعَلْهُ لى خَيْرَ زاد، وَ اَوْفى ميعاد، يَوْمَ يَقُومُ الاَْشْهادُ، اَللّهُمَّ وَالْعَنْ

و آن را برايم بهترين توشه راه و كاملترين وعده گاه در روز به پا خواستن گواهان قرار ده خدايا دور ساز

جَبابِرَةَ الاَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ، وَبِحُقُوقِ اَوْلِيآئِكَ الْمُسْتَاْثِرينَ، اَللّـهُمَّ

از رحمتت سركشان اوّلين و آخرين را و آنان كه به حقوق دوستان برگزيده ات تجاوز و تعدّى كردند خدايا

وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ، وَاَهْلِكْ اَشْياعَهُمْ وَ عامِلَهُمْ، وَ عَجِّلْ مَهالِكَهُمْ،

پايه هاى حكومتشان را در هم شكن و پيروان و عمالشان را نابود گردان و به هلاكتشان تعجيل كن

وَاسْلُبْهُمْ مَمالِكَهُمْ، وَضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسالِكَهُمْ، وَالْعَنْ مُساهِمَهُمْ

و مملكتهاشان را از ايشان بگير و راهها را بر ايشان تنگ فرما و آنان كه با ايشان سهيم

وَمُشارِكَهُمْ، اَللّـهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ اَوْلِيآئِكَ، وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظالِمَهُمْ،

و شريك هستند نيز از رحمتت دور كن خدايا شتاب كن در فرج دوستانت و حقوق از دست رفته شان را به آنها باز گردان

وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قآئِمَهُمْ، وَاجْعَلْهُ لِدينِكَ مُنْتَصِراً، وَبِاَمْرِكَ فى اَعْدآئِكَ

و قائمشان را به حق ظاهر گردان و يارى ستاننده دينت و فرمانرواى در ميان دشمنانت قرارش ده

مُؤْتَمِراً، اَللّـهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ، وَبِما اَلْقَيْتَ اِلَيْهِ مِنَ الاَْمْرِ فى لَيْلَةِ

خدايا فرشتگان يارى دهنده را گرداگردش قرار ده و بدان دستورى كه در شب قدر بر او فرستى وى را

الْقَدْرِ، مُنْتَقِماً لَكَ حَتّى تَرْضى، وَيَعُودَ دينُكَ بِهِ وَعَلى يَدَيْهِ جَديداً

انتقام كشَنده براى خودت قرار ده بدان حد كه تو خشنود گردى و دين تو به وسيله او و بدست او بصورت نو و تازه اى

غَضّاً، وَيَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضاً، وَيَرْفِضَ الْباطِلَ رَفْضاً، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ

درآيد و حق كاملاً خالص گردد و باطل يكسره از بين برود خدايا درود فرست بر او و

وَعَلى جَميعِ آبائِهِ، وَاجْعَلْنا مِنْ صَحْبِهِ وَاُسْرَتِهِ، وَابْعَثْنا فى كَرَّتِهِ، حَتّى

بر همه پدرانش و قرار ده ما را از اصحاب و نزديكانش و در زمان رجعت او ما را برانگيز تا

نَكُونَ فى زَمانِهِ مِنْ اَعْوانِهِ، اَللّهُمَّ اَدْرِكْ بِنا قِيامَهُ، وَاَشْهِدْنا اَيّامَهُ، وَصَلِّ

ما در زمان او جزء يارانش باشيم خدايا توفيق درك زمان قيام او را نصيب ما گردان و در روزگار ظهورش ما را حاضر كن و درود فرست

عَلَيْهِ، وَعَلَيْهِ السَّلامُ، وَارْدُدْ اِلَيْنا سَلامَهُ، وَرَحْمَـةُ اللهِ وَبَرَكـاتُهُ.(7)

بر او و سلام او را بسوى ما بازگردان و سلام و تحيت و رحمت خدا و بركاتش بر او باد.

 

 

از كتاب المراقبات/ ميرزا جواد آقاي ملكي تبريزي

 

اعمال روز بيست و پنجم ، روز «دحوالارض»
كار مهم در اين ماه آگاهى از نعمتهايى است كه خداوند در روز ((دحوالارض ؛ گسترش زمين )) به بشر ارزانى داشته است . زيرا آگاهى از نعمت و كم و كيف آن اولين مرتبه شكر است . همانگونه كه در روايات بر اين مطلب تصريح و در علم اخلاق ثابت شده است .
در روايات زيادى آمده است كه در بيست و پنجم ذى القعده كعبه نصب گرديده ، زمين گسترده شده ، آدم پايين آمده ، خليل و عيسى (عليهما السلام ) متولد شدند و رحمت پخش شده است .
از اميرالمؤ منين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: ((اولين رحمتى كه از آسمان به زمين نازل شد، در بيست و پنجم ذى القعده بود. كسى كه اين روز را روزه داشته و شبش را به عبادت بايستد، عبادت صد سال را كه روزش را روزه و شبش را در عبادت باشد، خواهد داشت . هر گروهى كه در اين روز براى ذكر پروردگار بزرگشان گرد هم آيند، پراكنده نمى گردند مگر اين كه خواسته آنان داده مى شود. در اين روز يك ميليون رحمت نازل مى شود كه نود و نه هزار تاى آن براى روزه داران اين روز و عبادت كنندگان اين شب خواهد بود.))
دو ركعت نماز در اين روز
روايت شده است : پيش از ظهر، دو ركعت نماز با يك بار حمد و پنج بار شمس و ضحى خوانده و بعد از سلام بگويد: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و دعا كرده و بگويد: يا مقيل العثرات ! اءقلنى عثرتى . يا مجيب الدعوات ! اءجب دعوتى . يا سامع الاصوات اسمع صوتى و ارحمنى و تجاوز عن سيئاتى و ما عندى ، يا ذالجلال و الاكرام !
نيز مستحب است دعايى را كه اول آن ((يا داحى الكعبه )) است بخواند.
نعمت نصب كعبه و گسترش زمين
نعمت نصب كعبه و گسترش زمين شكلى دارد و ماهيتى . شكل ظاهرى آن همانگونه كه در ((اقبال )) به آن اشاره شده اين است كه خداى متعال در اين روز زمين را براى سكونت و زندگى انسانها آفريد و از رحمتى كه در اين روز نازل گرديد، زمين و نعمتهاى آن حتى بدن و روزى ما بوجود آمد. بنابراين تمام نعمتها از هر جنس ، نوع و صفت ، كه كسى قادر به شمارش آن نيست ، در اين روز فرود آمده و پخش شده است .
بنابراين لازم است بنده اى كه مراقب مولايش بوده و در پى شكر نعمتهاى اوست ، درباره نعمتهايى كه از آن آگاهى داشته و با آفرينش زمين و آنچه در آن است از آن بهره مند گرديده ، بينديشد. مثلا از نعمتهاى خداوند متعال در بدن خود شروع نمايد كه با فراوانى و لطافت آن قطعا نمى تواند تمام آن نعمتها را درك كند. كه براى توضيح بيشتر مى توان به علم تشريح پزشكى مراجعه نمود. در كتاب جديدى از يكى از نويسندگان اروپايى عكسهايى ديدم كه پوشش عضوى را با عضو ديگر و رگها و مويرگها را با رنگهاى مختلف و مدارها، رگها و اجزاى ديگر بدن را نشان مى داد بگونه اى كه انسان و حتى پزشك به شگفت مى آيد كه چگونه تمام اينها بطور مستقيم يا غير مستقيم در سلامتى آن عضو و بطور غير مستقيم در سلامتى مزاج انسان مؤ ثرند. و بالاخره نعمتهايى كه با حس درك مى شوند بالغ بر چند ميليون هستند. و از اينجا مى توانيم بفهميم نعمتهاى غير محسوس بيش از نعمتهاى محسوس است .
اين گونه اى از نعمتهاى بدنى است كه انواع ديگرى نيز دارد كه شايد تعداد آن بيشتر و عجيب تر از اين باشد. از جمله نعمتها نيروهايى نامرئى است كه در اين اجزاء با تكثير، تحريك ، شكل دادن ، تغذيه ، رشد، هضم ، دفع و... فعاليت مى كنند. و هر كدام علامت و آثار خاص خود را دارند. يكى ديگر از نعمتها وجود ملكوتى اين نيروها، قوايى كه از آنها تبعيت نموده ، كاركرد و تاءثير آن بر كار نيروهاى نامرئى كه به شرايط زمانى ، مكانى ، وضعيت جسمى و روحى و ساير شرايط خارجى بستگى دارد، مى باشد؛ كه هيچكس قادر به شمارش عناوين اين گونه نعمتها نمى باشد، مگر خدا يا كسى كه از جانب او از آن مطلع شده باشد؛ چه رسد به شمارش تك تك آن . و اگر انسان شكل ارتباط عوالم با يكديگر را بفهمد، بروشنى مى يابد كه تمام اين عوالم در سلامتى كامل هر كدام از اعضاى بدن و حتى هر جزء از اجزاى آن عضو، نقش دارند؛ و مى فهمد كه خداوند متعال براى اعطاى يك نعمت بظاهر جزئى به او اين همه مقدمات را ايجاد نموده است .
آنگاه اگر درباره نعمتهاى خارجى از قبيل خوردنى ، نوشيدنى ، لباس ، چيزهايى كه در آن دخل و تصرف مى كند و حواس ظاهرى و باطنى كه در عوالم مختلف هستند انديشه نمايد، فرموده خداوند: ((قادر به شمارش ‍ كامل نعمتهاى خدا نيستيد)) و ((لشكريان پروردگارت را بجز خود او كسى نمى داند.)) را بهتر درك مى كند.
يكى از عالمهايى كه انسان با نيروى خيال در آن دخل و تصرفات جزيى دارد عالم مثال است كه بشر توانايى فهم و و گستردگى آن را ندارد. چه رسد به دخل و تصرفاتى كه با عقل محيط خود در تمام اين عالمها، مى نمايد. اى مسكين ! تو كجا و فهم تفصيلى يكى از امور يكى از عالمهايى كه عقل تو در آن دخل و تصرف مى كند كجا. به اين نعمتها بنگر و خود قضاوت كن كه چگونه بايد شكر اين نعمتها را بجا آورى .
تازه اينها ظاهر نعمتهايى است كه آفريننده زمين با گسترش زمين به تو عنايت نموده است و اگر درباره عطاياى مالك دنيا و آخرت كه با آفريدن زمين به تو عنايت نموده ، انديشه كرده و آن را كاملا درك كنى ، شگفتيت افزون خواهد شد.
در اين مورد باختصار مى توان گفت : آنچه اهل حق و مكاشفه دريافته و روايات اهل بيت وحى (عليهم السلام ) به آن اشاره دارد اين است كه خداى متعال آدم را آفريده و او را در عالم مثال قرار داد - عالمى كه در بعضى از روايات از آن به بهشت و در بعضى ديگر به شهر ((جابلقا)) تعبير شده است . و اين همان بهشت آدم است كه از آن به زمين فرود آمده ، تا با عبور از اين دنيا از نعمتهاى مثالى ، كه در عالم برزخ براى او آماده شده بهره بردارى كند؛ كه اين عالم در برابر بهشت آدم بوده و ((جابلسا)) ناميده مى شود؛ و نيز به اين جهت فرود آمد كه در عالم آخرت و در بهشتهاى جاويد از نعمتهايى كه براى او مهيا شده ، استفاده نمايد. و اگر آدم به اين دنيا نمى آمد، هيچگاه به نعمتهاى سراى آخرت نمى رسيد؛ و تمام نعمتهايى كه خداوند به پيامبران ، جانشينان آنان ، اوليا و مؤ منين وعده داده است از فوايد سفر به اين عالم بوده و اين عالم ايستگاهى از ايستگاههاى سفر آخرت مى باشد. حتى از يك جهت منشاء و سرچشمه نعمتهاى آن است . بهمين جهت نيز در روايات ((مزرعه آخرت )) ناميده شده است . و شايد اين آيه قرآن نيز به همين مطلب اشاره داشته باشد: ((اين همان چيزى است كه قبلا روزى ما بوده و اكنون مانند آن روزى ما شده است .))
بنابراين تمام نعمتهاى جاويد و فناناپذير كه قابل مقايسه با نعمتهاى اين دنياى پست نمى باشد - و خالق آن از هنگام آفرينش دنيا هيچگاه به آن نظر نكرده و آن را براى بندگانش انتخاب ننموده و سراى پاداش نيست - منشاء و سرچشمه آن همين عالم دنيا است . بنابراين عارف مراقب در روز ((دحوالارض ؛ گسترش زمين )) بر خود لازم مى بيند كه در مقابل تمام اين نعمتها شكرگزارى نمايد.
و در اين هنگام بخوبى مى يابد كه نمى تواند حق مقدار كمى از اجزاى گوشه كوچكى از آن را ادا نمايد؛ گرچه تمام عابدين شاكر را به كمك طلبيده و تا ابد مشغول شكرگزارى گردند. نه باين جهت كه شكر اين نعمتها نيز از نعمتهاى خدا بوده و بر آن نيز شكرى واجب است ، بلكه بخاطر بزرگى ، فراوانى ، ظرافت و ديده نشدن آن نعمتهاست . و آنگاه كه بنده به اين شناخت رسيده و نعمتهاى الهى را قدر شناخت ، نشانه كسانى را كه بخوبى ناتوانى و كوتاهى خود را در شكرگزارى خداى متعال فهميده اند پيدا كرده و خجالت مى كشد كوشش خود را - هر مقدار كه باشد - شكرگزارى بداند. و مى فهمد كه خداوند با قبول اين شكرگزارى كم و ناچيز اين نعمتها چه منتى بر او دارد. و خداوند متعال را براى اين انجام دادن اين شكرگزارى ، سپاس مى گويد. و معنى شكور (بسيار شكرگزار) را كه از نامهاى خداوند است ، تا اندازه اى مى فهمد. گرچه شناخت كنه نامهاى خداوند متعال محال است .
از بزرگترين نعمتهاى اين روز اين است كه كعبه را خانه خود قرار داده و اجازه داده است كه مردم آن را زيارت نموده و با پاداش و رضايت فراوان اين عمل را از آنان مى پذيرد. و اين نهايت لطف ، مهربانى و كرم است . آنگاه كه انسان با چشم باز در معانى اعمال حج تاءمل نمايد به لطف بزرگ خدا پى مى برد. و بالاتر از اين ، مى يابد كه او تا چه اندازه دوست دارد كه دست عنايت خود را روى سر مؤ منين نگهدارد. نيز نهايت عنايت او در جذب آنان به در خود و دعوت آنان به نزديكى و پناه خود را درك كرده و قدر نعمت وجود اين پيامبر بزرگوار را كه بواسطه آن ما را به اين عالمهاى گرانقدر هدايت نموده و ما را از اسرار آن آگاه نموده ، و اين دلهاى مرده را با نور ايمان حيات بخشيده و گمراهى آن را با نور يقين تبديل به هدايت نموده ، خواهد دانست .
بطور اختصار درباره نعمت نصب كعبه مى توان گفت : خداوند متعال انسان را از خاك آفريده و او را به ديدار و پناه خود دعوت نمود. نزديكى و پناه او نيز مخصوص بلند مرتبگان و افراد با معنويت است . و به جهت اين كه انسان در اوايل كار، به جهت فرو رفتن در تاريكيهاى عالم طبيعت و اسارت در كره خاكى و ميان آب و گل ، به اين عالمهاى عالى دسترسى ندارد، خداوند، عالم او را با ايجاد مكانى آباد كرده و آن را خانه خود ناميد. و آن را زيارتگاه زائرانش و طالبين حضرتش قرار داد تا بر گرد آن چرخيده ، زيارتش كرده ، به مقتضاى حال خود با پروردگارشان ماءنوس ‍ شده و با اين امور آماده عالمهاى قدس و نزديك شدن به خدا گردند. براى اين زيارت نيز عبادتهايى مقرر فرموده كه تمامى آنان باعث پرواز از عالم خاكى به عالم ملكوت ، جبروت و لاهوت است . بعبارت ديگر اين عبادتها عبادت كننده را آماده زيارت كعبه حقيقى مى نمايد كه درباره آن در روايت آمده است : ((زمين و آسمانم گنجايش من را ندارد بلكه قلب بنده مؤ منم گنجايش مرا دارد)). بعبارت ديگر اين عبادات باعث شناخت نفس مى شود كه شناخت پروردگار را در بر دارد. همانگونه كه در مناجات شعبانيه به آن اشاره شده است : ((چشم قلبهاى ما را با نگاه آن به خودت روشن فرما تا ديدگان قلبها حجابهاى نورى را پاره كرده و آنگاه به معدن بزرگى رسيده و روحهاى ما به پاكى گرانقدرت آويزان گردد.))
انسان بخاطر حجابهاى تاريكى و نورى نمى تواند به معدن بزرگى برسد. حجابهاى تاريكى همان عالم طبيعت است كه آنرا ديده و حس مى كنيم البته بعضى از عالمهاى مثال نيز به حجابهاى تاريكى ملحق مى شوند. حجابهاى نورى نيز از آنجا شروع مى شود كه انسان با واگذاشتن ماده و شكل از عالم طبيعت ترقى ، نفس خود را مجرد از اين دو ديده ، نفس و حقيقت او بدون پوسته ماده و شكل براى او آشكار شده و نفس خود را امر بزرگى ببيند. و با بقاى حجابهاى نورى در معارف كشفى بر او گشوده مى شود و آنگاه باندازه اى كه اين حجابها كنار رفته و در عوالم نورى انديشه نمايد، علم به مبداء، معاد و حقايق مقامات دينى كه در اين آيه آمده است : ((و كسى كه به خداوند، فرشتگان ، كتابها و پيامبران او و روز قيامت ايمان آورد...)) براى او منكشف مى شود. تا جايى كه ديدگان دلها حجابهاى نورى را پاره كرده و به معدن بزرگى برسد؛ و در اين هنگام به مقام قرب رسيده ، و با مشاهده جلوه هاى نامها و صفات خداوند رستگار شده و از زائرين و پناه داده شده هاى او محسوب مى گردد. و خلاصه خداوند با لطف خود براى اهل اين عالم خانه اى همجنس عالم خودشان قرار داده تا از فيض زيارتش محروم نمانده و براى اين خانه نيز عباداتى را مقرر داشته كه باعث آماده نمودن ديدار كننده و شايسته گرداندن او براى ديدار خانه حقيقى اش مى گردد.

حاجی ایرانی و توصيه هاي مقام معظم رهبري

توصیه های مقام معظم رهبری به حجاج ایرانی بیت الله الحرام

متن: گزيده بيانات و متن توصيه ها به حجاج و در ادامه مطلب

مجموعه كامل تصاوير را با كيفيت بالا از اينجا ببينيد

مروري بر توصيه هاي مقام معظم رهبري به حجاج ايراني را در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه نوشته

شش نقطه ضعف در امر اقامه نماز

رهبر انقلاب اسلامی امروز (۱۳/۶/۹۲) در پیام به بیست و دومین اجلاس سراسری نماز ضمن تاكید بر نكاتی برای توجه به كیفیت و ترویج نماز، شش نقطه ضعف در امر اقامه نماز را برشمردند و از همه اهل نماز خواستند تا برای رفع این كمبودها كوشش كنند.


 

نماز با کیفیت ( تصویر با کیفیت خوب)

 

 

داروخانه ی معنوی آیت الله بهجت (ره)

 

داروخانه ی معنوی آیت الله بهجت (ره) :


برای دوری از ریا:  لاحول و لاقوه الا بالله زیاد بگویید.

برای درمان عصبانیت:         زیاد صلوات بفرستید.

برای تمرکز فکر:    زیاد لااله الا الله بگویید.

برای رفع اختلاف زوجین :  صدقه متعدد به افراد متعدد بدهید.

برای دفع شر و بلا :    بخوانید اللهم صل علی محمد و آله وادفع عنا السوء

برای محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگویید:

اللهم اجعلنی فی درعک الحصینه التی تجعل فیها من ترید

خداوندا مرا در زره قوی و نگهدارنده خود، که هر کس را بخواهی در آن قرار میدهی، قرار بده!

 

راز سنگ قبر آیت الله بهجت(ره)+ تصاویر

با گذشت بیش از یکسال نه تنها جستجوی سنگ بلکه متن، نوع خط، نوع ترکیب بندی و … مشخص نبود! گویا هیچ متنی رسا نبود تا آن شخصیت والا را توصیف و معرفی کند تا این که هنرمندی متعهد و از ارادتمندان آیت الله بهجت پیشنهاد می‌کند: «رساترین کلام در تعریف آقا امضای ایشان بود؛ العبد». این پیشنهاد مورد تائید قرار می‌گیرد.
پس از عروج ملکوتی آیت الله بهجت و خاکسپاری ایشان در حرم مطهر حضرت معصومه (س) تا حدود دو ماه نشان خاص و ثابتی روی مزار ایشان موجود نبود و پس از آن هم یک صندوق چوبی با پوششی سیاه و پارچه‌ای روی قبر این عالم دینی قرار گرفت. بعد از مدتی نیز آن پارچه، با بنری که نقش محراب داشت و متنی توصیفی و عربی روی آن نوشته شده بود جایگزین شد.

 

اما سرانجام از طرف بیت آیت الله بهجت سنگی به ابعاد ۸۰ × ۱۸۰ پیشنهاد می‌شود، اما در بازار سنگ این نوع سنگ بسیار کمیاب بود و نیاز به پیگیری‌های مداوم داشت؛ از سوی دیگر برداشت از وجوهات شرعی، برای تهیه سنگ مزار به هیچ عنوان مورد نظر بیت معظم له نبود و برخی دوستداران و شاگردان آیت الله بهجت، داوطلب پرداختی به میزان توانایی خود و چند نفری نیز داوطلب پرداخت کل وجه شدند.
با گذشت بیش از یکسال نه تنها جستجوی سنگ بلکه متن، نوع خط، نوع ترکیب بندی و … مشخص نبود! گویا هیچ متنی رسا نبود تا آن شخصیت والا را توصیف و معرفی کند تا این که هنرمندی متعهد و از ارادتمندان آیت الله بهجت پیشنهاد می‌کند: «رساترین کلام در تعریف آقا امضای ایشان بود؛ العبد». این پیشنهاد مورد تائید قرار می‌گیرد.
با پیگیری و همراهی آستانه مقدسه حضرت معصومه (س)، کارگاهی در اطراف تهران که سنگی با ابعاد مورد نظر را دارد، معرفی می‌شود.
اما به علت آماده نبودن وجه خرید سنگ، مدتی طول می‌کشد تا سرانجام بانی سنگ مشخص و سنگ خریداری می‌شود.
برای خطاطی و حجاری هنرمندانی از قم و اصفهان و تهران معرفی می‌شوند و تقسیم کار می شود که در این میان سهم ستاد بازسازی عتبات اصفهان قابل توجه بود؛ هنرمندانی صدیق و متدین که بی‌ وضو دست به کار نبردند.
به این ترتیب در وسعتی از سادگی و خلوتی سنگ، اصالت و هویتی برجسته، رخ می‌ کند، «العبد محمد تقی بهجت بن محمود». «العبد» در قطعه‌ای میناکاری نقش می‌گیرد و در هنری زیبا و کاری بسیار نو ، روی سنگ قبر متصل می‌شود.

منبع:راسخون

۱۵توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

 

۱۵توصیه حاج آقا دولابی برای سبک زندگی

استاد اخلاق میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه ۱۵ دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است.

به گزارش  آنا، استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پیش از وفات برای زندگی مومنانه 15 دستورالعمل را ذکر می‌کند که به ترتیب در ذیل آورده شده است:

 

1. هر وقت در زندگی‌ات گیری پیش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتی که راهم را بستی؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ی یار است.

 

2.زیارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زیارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدی برسان. اگر این کار را بکنی، دائمی می شود؛ دائم در زیارت و نماز و ذکر و عبادت خواهی بود.

 

3.اگر غلام خانه‌زادی پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزی غصه دار شود و بگوید فردا من چه بخورم؟ این توهین به صاحبش است و با این غصه خوردن صاحبش را اذیت می کند. بعد از عمری روزی خدا را خوردن، جا ندارد برای روزی فردایمان غصه دار و نگران باشیم.

 

4. گذشته که گذشت و نیست، آینده هم که نیامده و نیست. غصه ها مال گذشته و آینده است. حالا که گذشته و آینده نیست، پس چه غصه ای؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.

 

5.موت را که بپذیری، همه ی غم و غصه ها می رود و بی اثر می شود. وقتی با حضرت عزرائیل رفیق شوی، غصه هایت کم می شود. آمادگی موت خوب است، نه زود مردن. بعد از این آمادگی، عمر دنیا بسیار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنیا را در نظر کوچک می کند و آخرت را بزرگ. حضرت امیر علیه السلام فرمود:یک ساعت دنیا را به همه ی آخرت نمی دهم. آمادگی باید داشت، نه عجله برای مردن.

 

6.اگر دقّت کنید، فشار قبر و امثال آن در همین دنیاقابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و دیگران را در فشار می گذارد.

 

7.تربت، دفع بلا می‌کند و همه ی تب ها و طوفان ها و زلزله ها با یک سر سوزن از آن آرام می شود. مؤمن سرانجام تربت می‌شود. اگر یک مؤمن در شهری بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور می‌کند.

 

8.هر وقت غصه دار شدید، برای خودتان و برای همه مؤمنین و مؤمنات از زنده ها و مرده ها و آنهایی که بعدا خواهند آمد، استغفار کنید. غصه‌دار که می‌شوید، گویا بدنتان چین می‌خورد و استغفار که می‌کنید، این چین ها باز می شود.

 

9. تا می گویم شما آدم خوبی هستید، شما می گویید خوبی از خودتان است و خودتان خوبید. خدا هم همین طور است. تا به خدا می گویید خدایا تو غفّاری، تو ستّاری، تو رحمانی و…خدا می فرماید خودت غفّاری، خودت ستّاری، خودت رحمانی و… . کار محبت همین است.

 

10.با تکرار کردن کارهای خوب، عادت حاصل می شود. بعد عادت به عبادت منجر می شود. عبادت هم معرفت ایجاد می کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود می آید و نهایتا به ولایت منجر می شود.

 

11.خدا عبادت وعده ی بعد را نخواسته است؛ ولی ما روزی سال های بعد را هم می خواهیم، در حالی که معلوم نیست تا یک وعده ی بعد زنده باشیم.

 

12. لبت را کنترل کن. ولو به تو سخت می گذرد، گله و شکوه نکن و از خدا خوبی بگو. حتّی به دروغ از خدا تعریف کن و این کار را ادامه بده تا کم کم بر تو معلوم شود که به راست ی خدا خوب خدایی است و آن وقت هم که به خیال خودت به دروغ از خدا تعریف می کردی، فی الواقع راست می گفتی و خدا خوب خدایی بود.

 

 

13.ازهر چیز تعریف کردند، بگو مال خداست و کار خداست. نکند خدا را بپوشانی و آنرا به خودت یا به دیگران نسبت بدهی که ظلمی بزرگ تر از این نیست. اگر این نکته را رعایت کنی، از وادی امن سر در می آوری. هر وقت خواستی از کسی یا چیزی تعریف کنی، از ربت تعریف کن. بیا و از این تاریخ تصمیم بگیر حرفی نزنی مگر از او. هر زیبایی و خوبی که دیدی رب و پروردگارت را یاد کن، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در دعای دهه‌ی اول ذیحجه می فرماید: به عدد همه چیزهای عالم لا اله الا الله

 

14.دل های مؤمنین که به هم وصل می‌شود، آب کُر است. وقتی به علــی علیه السّلام متّصل شد، به دریا وصل شده است...شخصِ تنها ، آب قلیل است و در تماس با نجاست نجس می شود ، ولی آب کُر نه تنها نجس نمی شود ، بلکه متنجس را هم پاک می کند."

 

15.هر چه غیر خداست را از دل بیرون کن. در "الا"، تشدید را محکم ادا کن، تا اگر چیزی باقی مانده، از ریشه کنده شود و وجودت پاک شود. آن گاه "الله"را بگو همه ی دلت را تصرف کند.

 

توصیه‌ای برای عبور از تلاطمات فردی و اجتماعی

توصیه‌ای برای عبور از تلاطمات فردی و اجتماعی

ماه رمضان به پایان رسید. ماه خودسازی و تهذیب نفس. رمضان فرصتی بود برای كسب فضایل ایمانی و اخلاقی. یكی از این فضایل «آرامش و سكینه» است. رهبر معظم انقلاب درباره‌ی وجود این حالت در فرد مسلمان فرموده‌اند: «سكينه، يعنى حالت استقرار، حالت آرامش؛ آرامش روانى، آرامش فكرى. نقطه‌‌ى مقابل اين اطمينان، حالت تشنّج فكرى و آشوب فكرى و بى‌‌انضباطى فكر و انديشه و احساسات در وجود يك فرد است كه او را به انواع و اقسام بدبختی‌هاى شخصى و اختلالات اجتماعى مى‌‌كشاند.» حجت‌الاسلام والمسلمین محمد مهدی شب‌زنده‌دار، استاد درس خارج فقه و اصول و عضو فقهای شورای نگهبان در گفتاری به بررسی آثار و خصوصیات حالت «سكینه و آرامش» در فرد مسلمان و جامعه‌ی اسلامی می‌پردازد.

* معنی آرامش و سكینه
بحث اول در معنای سكینه است. سكینه در لغت عرب از ماده‌ی «سُكون» مشتق شده است. سكون در مقابل حركت، تذبذب و اضطراب است. اگر در چیزی حركت نباشد، می‌گویند ساكن است و سكینه دارد. عوامل تشویش و اضطراب و ناآرامی -چه در اندام‌های بیرونی و چه در قلب و نهاد انسان- مختلف و گوناگون است. یكی از این عوامل ممكن است جهل آدمی باشد. مثلاً كسی در محاسبه‌‌ای گیر افتاده، لذا اضطراب دارد و نگران است. یا مثلاً یك مهندس می‌خواهد برای یك زمینی نقشه‌ای ارائه دهد، اطلاعات او در جهات مختلفی كه مثلاً این زمین چقدر استحكام دارد، طول و عرض آن چقدر است و ... كافی نیست ولذا اضطراب دارد.

زمانی ممكن است جهت دیگری موجب رعب و وحشت شود. مثلاً خبری منتشر شده كه گسل‌های یك منطقه و یك شهر در آستانه‌ی لرزش است و ممكن است زلزله‌ی شدیدی رخ بدهد. همه‌ی دل‌ها مضطرب می‌شود و وحشت در آن‌ها می‌افتد. یا مثلاً اعلام جنگ می‌كنند یا كشوری در آستانه‌ی جنگ با كشوری دیگر، یا منطقه‌ای با منطقه‌ای دیگر یا مذهبی با مذهبی دیگر قرار می‌گیرد. این‌‌ها می‌تواند از عواملی باشد كه در درون اغلب انسان‌ها ایجاد ناآرامی می‌كند.

از طرفی، حركات مختلف می‌تواند قوا‌ی واهمه و خیال آدمی را به این سو و آن سو ببرد. این‌ها همه حركت هستند و به این دلیل است كه آدمی مضطرب است. سكینه در این‌جا این است كه یا این عوامل زدوده شود و عوامل موجد اضطراب از بین برود، یا این‌‌كه انسان آن‌چنان سعه‌ی صدر و ایمانی داشته باشد كه ولو این‌ عوامل از بین نرفته، اما از چنان ظرفیت بالایی برخوردار باشد كه همه‌ی این اتفاقات را تحمل ‌كند و اضطراب نداشته باشد.

در حركات ظاهری هم باز همین‌طور است. كسی كه مثلاً در رفتارش گاهی می‌دود یا این‌طرف و آن‌طرف را نگاه می‌كند یا می‌چرخد و ... این فرد حركت آرامی ندارد. در مقابل  كسی كه این‌طور نیست و با گام‌های استوار حركت می‌كند و مدام به این‌طرف و آن‌طرف مایل نمی‌شود، می‌گویند او انسانی باسكینه است.
 
* ترغیب‌های فراوان به آرامش و سكینه دل
تحریضات و ترغیب‌های فراوانی هست كه به زبان‌ها و به بیان‌های مختلفی در قرآن شریف و روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام و ادعیه‌ی مأثوره از آن بزرگواران آمده است و ذهن‌ها را متوجه این ارزش نموده‌ و مردم را تحریض و ترغیب كرده‌‌ ‌كه واجد این صفت مهم شوند.

امام صادق علیه‌السلام نامه‌ای دارند كه در كتاب شریف كافی -معتبرترین منبع حدیثی شیعه- آمده. نامه‌ی نسبتاً مفصلی هم هست. بر حسب این نقل، امام صادق علیه‌السلام برای اصحاب و شیعیان خود نوشته‌اند و دستور فرموده‌اند كه پیوسته به این نامه مراجعه و در آن تأمل و به آن عمل كنند. ایشان نامه‌ را این‌طور شروع كرده‌اند: «بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم، أما بعدُ فاسئَلُوا رَبّكُم العافِية وَ عَلَيكُم بالدَّعة و الوقار و السكينة» حضرت در این‌جا امر می‌فرمایند و طلب وقار و سكینه را بر عهده‌ی اصحاب خود می‌گذارند. البته نامه‌ی طولانی و بلندی است و ما این قسمت را به مناسبت آوردیم. در این‌جا امام صادق علیه‌السلام شیعیان و اصحاب‌شان را به این مهم امر كرده‌اند و می‌توان از این سفارش عمومی این‌گونه برداشت كرد كه هم بُعد سكینه‌ی فردی مدّ نظر امام علیه‌السلام است و هم بُعد اجتماعی آن. یعنی ایشان می‌خواهند تك‌تك افراد دارای این صفت شوند و با توجه به این‌كه دستور همگانی داده‌اند، گویی می‌خواهند جامعه‌ی شیعه هم یك جامعه‌ی باسكینه و باوقار باشد. این سكینه و وقار باعث می‌شود كه مذاهب و نحله‌ها و جوامع دیگر به جامعه‌ی‌ شیعی جذب شوند؛ همچنان‌كه در روایت دیگری هست كه «كُونوا لَنا زَیناً وَ لا تَكُونوا عَلَینا شَیناً» چون وجهه‌ی اجتماعی یك جامعه بسیار مهم است.

شما می‌بینید كه در یكی از ادعیه‌ی حضرت بقیةالله عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف نقل است كه ایشان برای اصناف مختلف به درگاه خدای متعال دعا فرموده‌اند و صفات و ویژگی‌هایی را تقاضا كرده‌اند. در آن دعا این‌طور آمده كه: «وَ عَلی مَشایِخِنا بِالوقارِ وَ السَّكینة» حضرت علیه‌السلام از خدای متعال برای مشایخ -یعنی كهنسال‌ها و بزرگسالان و پیشكسوت‌ها- وقار و سكینه آرزو می‌كنند. جالب است كه این دعا را برای مشایخ آورده‌اند، زیرا وقار موجب نفوذ كلام می‌شود. كسی كه در چشم‌های دیگران بزرگ و محترم باشد، حرفش هم نافذ است، اما اگر برای كسی اهمیتی قائل نباشند، برای حرف‌های او هم اهمیتی قائل نمی‌شوند.
كلیپ صوتی: العبد الصالح | مؤمن به خدا

میرزای شیرازی قدّس‌سرّه در مسأله‌ی تحریم تنباكو نفوذ كلام داشتند وگرنه ایشان نه اسلحه‌ای داشتند و نه قدرت مادّی. این نفوذ كلام از كجا ‌آمد؟ از وقار و سكینه؛ از این‌كه در چشم‌ها محترم و معزّز بود. این دعا و طلب وقار و سكینه برای مشایخ نیز به همین دلیل است كه ابّهت و بزرگی آن‌ها محفوظ بماند تا آن‌ها بتوانند امر و نهی و هدایت داشته باشند تا دیگران به حرف آن‌ها گوش كنند و الگو باشند و بقیه‌ی افراد رفتار خود را با رفتار آنان منطبق كنند. این‌كه حضرت در دعای‌شان بر این مسأله تأكید كرده‌اند، بر این موضوع دلالت دارد كه وقار و سكینه یك نقش اساسی و محوری دارد.

در دیگر ادعیه هم این مسأله هست كه مثلاً «اللّهم و أنزِل عَلَیَّ مِن السَّكینةِ» به ما دستور داده‌اند كه این دعا را بخوانیم و از خدای متعال بخواهیم. چرا؟ چون این یك روش و راهی است برای این‌كه كسی را متوجه كنند. می‌دانیم كه ادعیه‌ی وارده حداقل دومنظوره است؛ اگر نگوییم كه چندمنظوره است. یكی از این منظور‌ها، وسیله‌ی ارتباط و اُنس با خدای متعال است و دوم این‌كه معانی و مضامین گنجانده‌شده در این دعاها نشانگر و معرّف كمالات و قله‌های معرفت است. یعنی ما باید عقاید و روش‌های اخلاقی و تربیتی خود را از این‌ ادعیه بگیریم. بنابراین دستیابی به سكینه و وقار هم باید جزو برنامه‌های ما قرار بگیرد.

همچنین شیخ صدوق قدّس‌سّره در كتاب «مَن لا یَحضُرُه الفقیه» از امام صادق علیه‌السلام حدیثی نقل فرموده كه «أحسنُ زینةِ الرّجلِ السّكینَة مَعَ الأیمانِ» زیباترین زینت مرد، «سكینه» همراه با ایمان است.
 
* آرامش فردی؛ آرامش اجتماعی
گاهی قلبِ یك فرد دارای سكینه‌ است و او این‌چنین است، در حالی كه بقیه‌ی مردم و جامعه‌ی او این‌طور نیستند. یعنی در رفتارها و حركات و سكنات و صحبت‌های او یك آرامش و سكینه‌ای وجود دارد، اما ممكن است جامعه‌ی او مضطرب و دارای رعب و وحشت و دلهره و ... باشد و از نظر باطنی و ظاهری پر از رفتارهای ناهنجار باشد. وقار و سكینه یك ابّهت و عظمتی به این‌چنین افراد آرام و باسكینه می‌دهد.

من وقتی بچه بودم، با پدرم به درس‌های مراجع یا نماز مراجع می‌رفتیم. آن زمان درس مرحوم امام خمینی قدّس‌سرّه ابتدای صبح در مسجد سلماسی بود و من با پدرم به آن‌جا می‌رفتیم. امام خمینی قدّس‌سرّه وقتی می‌آمدند، بسیار باوقار بودند، البته تكبر نداشتند. وقار غیر از تكبر است. در احوالات حضرت سجّاد علیه‌الصلوةوالسلام آمده كه ایشان باوقار و باسكینه راه می‌رفتند و دست‌هایشان را بالا می‌گرفتند. مرحوم امام خمینی قدّس‌سرّه هم همین‌طور بودند و عبای خود را بالا می‌گرفتند. بسیار باوقار بودند. انسان وقتی نگاه می‌كرد، لذت می‌برد. ما در آن سن، عظمت امام خمینی قدّس‌سرّه و علم امام خمینی قدّس‌سرّه را درك نمی‌كردیم، اما همین رفتار كه چطور باوقار به درس می‌آمدند یا وقتی بیرون بودند، چطور باوقار بودند، این جاذبه‌اش باعث می‌شد كه انسان ایشان را دنبال كند و كم‌كم نزدیك ‌شود و متوجه فضائل او ‌شود و به آن فضائل اقتدا ‌كند. دیدن این سكینه و وقار از خیلی از این گفتارها و رفتارهای عملی موثرتر بود. رفتار عملی بسیار اثرگذارتر است. بنابراین و به همین خاطر است كه اسلام دستور می‌دهد جامعه‌ی خود را جامعه‌ای باوقار و باسكینه قرار بدهید.

اما سكینه‌ی اجتماعی و جمعی این است كه غالب یك جامعه، چه از نظر باطنی دارای سكون و آرامش باشند و چه از نظر رفتاری دارای وزانت و وقار باشند. البته ممكن است افرادی هم در این جامعه پیدا شوند كه این‌گونه نباشند، اما معیار، روحیه و فرهنگ غالب در آن جامعه است.
 
* بركات آرامش
آثار و خواص و منافعی مترتب می‌شود بر این صفت محموده  كه آنها را بر حسب اصطلاح اصولی، به آثار ذاتی و آثار طریقی تقسیم می‌كنند. یعنی سكینه یك آثار ذاتی دارد، یعنی خودش مطلوب است. آرامش دل، اضطراب‌نداشتن، محزون و مغموم‌نبودن خودش مطلوب است. لذا به آن یك اثر ذاتی می‌گوییم.

از سوی دیگر، كسی كه دارای صفت سكینه شد، این مقدمه و سبب رسیدن او به ارزش‌های بالاتر هم می‌شود كه به آن «آثار طریقی» می‌گویند. مثلاً همان‌طور كه در آیه‌ی شریفه‌ی «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ» آمده است، خداوند متعال سكینه را بر قلوب مؤمنین نازل فرموده تا ایمان آن‌ها افزون گردد. این غیر از آن اثر ذاتی و مطلوبیت ذاتی است، بلكه از باب مقدمه است برای این‌كه به ارزش بالاتری –ایمان برتر- نائل شود. یا جامعه را به سكون و آرامش و سكینه ترغیب می‌كند برای این‌كه در چشم عالمیان عزیز و مورد احترام باشد. هركدام از این ارزش‌ها ممكن است طریقی و ذاتی باشند. چرا عزیز باشد؟ برای این‌كه آن‌ها در اثر آن به این جامعه نزدیك شوند و در اثر نزدیك‌شدن به این جامعه، با اعتقادات و افكار و اندیشه‌ها و ارزش‌های آن آشنا شوند و متحول شوند و آن‌ها هم در طریق الهی واقع شوند.
 
* رابطه‌ی متقابل آرامش و ایمان
یكی از عواملی كه سكینه و آرامش را ایجاد می‌كند، ایمان است. ایمان موجب سكینه می‌شود. مثلاً كسی كه مضطرب است، اما اگر ایمان به خدا داشته باشد، می‌گوید خدا مهربان است، پس من چرا باید مضطرب باشم؟ روزی‌رسان خدا است. این اضطرابی كه وجود داشت و در قرآن هم هست كه اگر فرزند می‌خواستند، می‌گفتند كه ما چطور روزی و زندگی فرزندان را تأمین كنیم، خدا فرموده كه روزی بندگان با من است و شما وسیله هستید. كسی كه این‌چنین ایمانی دارد، این اضطراب در او از بین می‌رود. متقابلاً كسی كه گناهانی دارد و ناامید است و مدام اضطراب دارد كه من اهل جهنم هستم و آینده‌ی تاریكی دارم، اگر توجه و ایمان داشته باشد كه خداوند غفار و رحیم است و خداوند از كسی توبه‌كننده‌ی واقعی می‌گذرد، او هم آرامش پیدا می‌كند.

پس همین ایمان‌ها موجب و موجد سكینه است. در واقع بین سكینه و ایمان، رابطه‌ی دوسویه برقرار است. یعنی وقتی سكینه ایجاد شود، مرتبه‌ی ایمان بالا می‌رود. بنابراین اصل ایمان، سكینه است و سكینه هم مرتبه‌ی بالاتری از ایمان را ایجاد می‌كند. باز همین‌طور تصاعدی ادامه پیدا می‌كند؛ آن‌مرتبه از ایمان كه در اثر سكینه ایجاد شد، سكینه‌ی جدیدی را ایجاد می‌كند و آن سكینه جدید هم به ایمان جدیدی می‌انجامد، چون مراتب ایمان غیر متناهی است. بنابراین ایمان و سكینه این‌چنین خدمات متقابلی دارد و هركدام می‌تواند بر دیگری تأثیر بگذارد.

مراقبات شب و روز عيد فطر

 

با تبريك عيد سعيد فطر به مومنان حقيقي روزه دار

عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت

صد شكر كه اين امد و صد حيف كه آن رفت

 

از كتاب المراقبات:

 

مراقبت شب عيد فطر

حقيقت عيد

عيد زمانى است كه خداوند متعال براى جايزه دادن و بهره مند كردن بندگان از نعمتها، آن را در ميان روزها انتخاب مى كند، تا براى گرفتن خلعتها و عطايا جمع شوند و به همگان اعلام كرده است كه به درگاه او روى آورده و با اعتراف به بندگى و آمرزش خواستن از گناهان و عرضه نيازها و آرزوهايشان براى او تواضع نمايند. خداوند نيز در تمام اين موارد به آنان وعده اجابت و اعطايى بالاتر از آرزوهايشان بلكه بالاتر از آنچه در دل بشرى خطور كرده ، داده است . دوست دارد در چنين روزى به او خوش گمان بوده و جانب اميدوارى به قبول خداوند و آمرزش و عطاى او را بر جانب ترس از رد و عذابش ترجيح بدهند.

و نااميد ورشكسته در اين روز از معنى عيد غافل و سرگرم آرايش خود براى مردم و كف زدن و شانه كردن مو بوده و از امر مهم درخواست عطوفت و رحمت پروردگار غافل است . و بجاى انس در مجالس پاكان و خواص پروردگار جهانيان ، پيامبران و رسولان و شهدا و صديقين ، با چهارپايانى مانند خود خو گرفته و درجات بهترين جاهاى بهشت را رها و به طبقات جهنم چسبيده است . و بالاتر، پناه خداى متعال و جبار آسمانها و زمين را به چسبيدن به زمين و عالم طبيعت فروخته است . چه ورشكستگى آشكار و بزرگى .

خلاصه خداوند ماه رمضان را ميدان مسابقه عبادت خود قرار داده و بندگانش را در روز عيد فرا خوانده تا براى گرفتن جوايز و هدايا جمع شوند.

گروههاى مختلف در برابر عيد

مردم در رابطه با عيد به چند دسته تقسيم مى شوند:

 

باقي را در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه نوشته