برای خانم ها: یادداشتی بر " زندگی شیرین" ... + فایل صوتی دکتر حمید حبشی
«دیشب داشتم در حین تمیز کردن گاز، به صحبتهای دکتر حمید حبشی - با عنوان زندگی شیرین - گوش می دادم ... ایشون داشت به یک نکته بسیاااااار مهم در ارتباط با همسر اشاره میکرد، به نام : اصل طرح نیاز ... چکیده ش این بود که وقتی میخوای چیزی رو از همسرت بخوای، تنها راه درستش این هست که فقط و فقط میزان علاقه شدید و نیازت به اون چیز رو به همسرت اطلاع بدی و رد بشی ... و این خیلی مهمه که این موضوع در حد اطلاع دادن باقی بمونه، و با اصرار و اجبار و این شگردهای زنانه ی متداول، کار رو خراب نکنیم.
این رو من قبلاً در اینجا هم خونده بودم و برام واقعا جالب بود، چون خودم بارها و بارها تاثیر اینطور صحبت کردن با همسر رو دیده بودم. اصولاً آقایون دوست ندارن آدم اونها رو توی منگنه بذاره، و دوست دارن اگر کاری رو برای همسرشون انجام میدن، حس کنن فقط و فقط خودشون خواسته اند و احدی در اون تصمیم دخالت نداشته ... و زن هنرمند اونه که بتونه خواست خودش رو به قدری ماهرانه به همسرش القا کنه، که مرد فکر کنه از اول به فکر خودش رسیده و قهرمانانه انجامش داده.
و البته این ریشه در اون حس باطنی مرد داره، که دوست داره در زندگی نقش حامی و تکیه گاه رو داشته باشه و خودش به تنهایی و با تدبیر خودش خانواده رو اداره کنه ... چیزی که من بعد از 14 سال آزمون و خطا، و با پرداختن بهای سنگین بهترین سالهای زندگیم، با تمام وجودم بهش رسیده ام ...
سراپا گوش شده بودم و واقعا برام جالب بود که کسی داشت همینطور مفت و مجانی از حقیقتی که میتونست زندگی خانوادگی آدم رو از این رو به اون رو کنه، پرده بر میداشت ... داشتم فکر میکردم خوشا به حال اون خانمهایی که این شانس رو داشتن که در اول زندگیشون در این جلسه حضور داشته باشن و از همون اول مسیر زندگیشون رو درست تعیین کنند، تا بتونن هم به خواسته هاشون برسن، و هم شیرینی زندگیشون هر روز بیشتر و بشتر بشه.
خلاصه، دکتر حبشی گفت و گفت و گفت و بحث رو به اینجا رسوند که این حس نیاز به حمایت از زن ، در مردها به قدری قوی هست که اگر نتونه در ارتباط با خانواده خودش اون رو ارضا کنه - به عبارتی اگر زن اونقدرخودش رو در زندگی قوی و مدیر نشون بده که مرد حس کنه بود و نبودش در اون زندگی فرق چندانی نداره – میره میگرده و اولین زنی که بتونه رو زیر پر و بال میگره و حمایتش میکنه!
اوه اوه اوه! حالا جالب بود که این صحبتها داشت در جمع خانمهای دانشجو یا اساتید دانشگاه ایراد میشد ... برای همین همونطور که انتظار داشتم یهویی اوضاع بهم ریخت و داد و فریاد خانم مهندسهای بالقوه و بالفعل به هوا رفت و بنده خدا رو به باد انتقاد گرفتند که این دیگه چه حرفیه؟ و چرا شما داری از این عمل زشت آقایان حمایت میکنی؟ مگه خانمها دل و احساس ندارن؟ چرا باید فقط هرچی مردها دوست دارن در زندگی اعمال بشه؟ و خلاصه همون حرفهایی که معمولاً خانمها در چنین شرایطی میگن ... طفلکی دکتر حبشی بین خانمها گیر افتاده بود و تا چند دقیقه اصلاً مجال نبود از خودش دفاع کنه! ...
وقتی بالاخره بنده خدا فرصتی برای دفاع پیدا کرد، گفت: شما خانمهایی که حتی تحمل ندارین حرفهای کسی که داره یه حقیقت روانشناسی درباره آقایان رو بهتون آموزش میده رو گوش بدین، پس چطوری توقع دارین بتونین زندگی با یک مرد رو مدیریت کنین ؟
دیگه گاز تمیز کردن رو ول کرده بودم ... اولش چون به خاطر تجسم اوضاع از شدت خنده نمیتونستم روی پاهام بایستم، روی صندلی نشسته بودم ؛ اما بعدش که دیدم اعتراضها طولانی شد، حرص میخوردم که چرا دارن با این اعتراضات، وقت ارزشمند رو تلف میکنن ... دوست داشتم این خانمها چند دقیقه ساکت بمونن و به دکتر مجال بدن حرفش رو تکمیل کنه، و از رازهای بیشتری پرده برداره ... اما متاسفانه دیگه قشنگ معلوم بود که تا آخر جلسه اوضاع به حال عادی برنگشت و سخنران خیلی از حرفها و مثالهایی که شاید میتونست خیلی راهگشا باشه رو برای مراعات جمع به زبون نیاورد ...
کسی چه میدونه ؟ شاید اگر اون خانمها ساکت می موندند، مثالهای موردی بیشتری زده میشد که موضوع بیشتر جا بیفته ... شاید نکته های بیشتر و نابتری مطرح میشد که میتونست خیلی از زندگیها رو نجات بده ... شاید با اعتراضات اون خانمها، فرصت برای خوشبخت شدن خیلی از خانواده ها از دست رفت، و خیلی از بچه ها مجبور شدند دعواهای تمام نشدنی پدر و مادرهاشون رو تحمل کنند ... و از اون بدتر اینکه شاید به خاطر این خاطرات بدشون، دیگه نتونن زندگی مشترک شیرینی رو تجربه کنند، و این دور باطل همینطور ادامه داشته باشه ...
آیا اون خانمها اصلاً خبر دارن، چه حق الناس بزرگی به گردنشون هست؟ ... یا اونقدر در پی احقاق حقوق به زعم خودشون پایمال شده زنان هستند، که دیگه حق الناس براشون عددی به حساب نمیاد؟ ... واقعاً اونها فکر میکردن با داد و بیداد و اعتراضشون حقیقت وجودی آقایان تغییری میکنه و دیگه این میل به حمایت و در وجوشون وجود نخواهد داشت؟
نه فقط اونها، من این رو خیلی جاهای دیگه هم دیده ام که وقتی صحبتهای سخنران به مذاق بعضی از شنوندگان خوش نمیاد، با خودخواهی تمام به خودشون حق میدن حرفهای او رو قطع کنند و با این کارشون باعث میشن رشته کلام از دست بره و حق بقیه ای که دوست داشتن مطلب رو دنبال کنند ضایع بشه ... چقدر زیباتر بود اگر میتونستن صبر کنند و در آخر جلسه برن سوال یا اعتراضشون رو با سخنران مطرح کنند. ( تازه من فکر میکنم آخر جلسه هم وقت مناسبی نیست. بهتره ادم بیشتر حول و حوش موضوع فکر کنه ... برای همین هیچوقت نمیتونم اونهایی که بعد از کلاس میرن دور استاد یا سخنران حلقه میزنن رو درک کنم. )
خانمهای حاضر در اون جلسه، کسانی بودند که مسلماً حس کرده بودند برای داشتن یک زندگی شیرین به راهنمایی نیازمندند، وگرنه اصلاً در چنین کلاسی با این عنوان شرکت نمیکردند : یعنی یا در ابتدای راه بودند که با این حساب اصلاً تجربه چندانی برای اظهار نظر نداشتند ... یا بعد از سالها زندگی احساس کرده بودند یک جای کارشان اشکال دارد و زندگیشان به قدر کافی شیرین نیست، و برای همین آمده بودند تا راهکارهای تازه ای یاد بگیرند ... و چقدر هم بعضیهایشان یاد گرفتند !!!!
از دیشب تا حالا توی این فکرم که فرهنگ جدید چقدر مستمعین رو بی ملاحظه کرده ...
این که چقدر تفاوت هست میان فرهنگ اصیلی که به ما یاد داده : فبشّر عـــباد . الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه أُولئک الّذین هدیهم الله و أُولئک هم أُولوا الألباب: ( به بندگان من که سخنها را میشنوند و بهترین آن را تبعیت میکنند، بشارت بده. آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده و آنان صاحبان خرد هستند.)
یعنی اول به سخنان خوب گوش بدهید و آنها را با ملاکهای الهی که به شما داده شده تحلیل کنید و بعد از بین آنها، سخنانی که بهتر و خداپسندانه تر است را انتخاب کرده و به آن عمل کنید ... من هرچه به این ایه نگاه میکنم، می بینم این وسط مجوز چیزی به اسم قطع کردن حرف گوینده و داد و بیداد اعتراض به راه انداختن ، صادر نشده ... حتی به صراحت گفته شده که اگر واقعا طالب هدایت هستید و میخواهید با روشی خردمندانه به جواب سوالهایتان برسید، تنها راه ممکن همین است ... اینکه با تواضع یک " عبد " واقعی ، کامل به سخنان گوش بدهیم و درباره آنها فکر کنیم ... و برزگترین مشکل همینجاست که ماها دیگر عبد نیستیم، بلکه هرکدام برای خودمان فرعونهایی هستیم که بیا و ببین!
و این فرهنگ هوچیگری که اخیراً بر مبنای اون هر کس به خودش حق میده حرف کسی که داره در جایگاه استاد به ما چیزی رو یاد میده رو قطع کنه و اظهار نظر کنه هم مثل خیلی عادتهای بد این روزهای نسل ماها از سوغاتهای غرب و تفکر اومانیستی غربیه که آدم رو اینقدر به خودش مغرور میکنه که دیگه اگر حرفی به مذاقش خوش نیومد اصلاً به خودش زحمت نمیده که تا انتها بهش گوش بده ...
این همون تفکر قوم نوح هست که، حضرت نوح از دست اونها به خدا پناه برده، و فرمودند : و انى كلما دعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فى اذانهم و استغشوا ثيابهم و اصروا و استكبروا استكبارا ( و من هر چه دعوتشان كردم تا تو ايشان را بيامرزى، انگشتها را در گوش نهاده، جامه به سر كشيدند، و بر خود برتر بینی و دشمنی خود به شدت اصرار ورزيدند. )
این سنت خداست : موجوداتی که از شدت خود برتر بینی حتی حاضر نیستند کلامی بر خلاف میل و مذاقشان بشنوند، هرگز هدایت نخواهند شد ... این تکبر پنهان و اینکه آدم خیال کنه فقط همون چیزهایی که توی ذهن خودش هست درسته، عامل خیلی از دردهای این روزهای ماست ... نمیدونم چطور توقع داریم تا وقتی یک طرف معادله رو تغییر نداده ایم ، طرف دیگه تغییر کنه ...»
رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿۸﴾