قرائت قرآن خیلی مهم است. باید درست خوانده شود. سابقا در ایران فن و اسلوب قرائت نبود. فنّ می خواهد. حساب می خواهد. در قاهره شیخ محمد رفعت بود که حقاً اسمش در تاریخ ماندگار شده است. هنگامی که قرائت می کرد، صندلی های سالن خرید و فروش می شد!
این ها نعمت های خدا هستند. در روایت داریم که انبیا از خوش صدا ترینِ مردمان بودند. داریم که حضرت سجاد و باقر(ع) از خوش صداترین مردمانِ آن زمان بودند.
خب برگردیم به بحث خودمان. بحث در صفات عالیه بود. این بحث، رمز کار است!
فرض کنید یک ساختمان را کاملا سیم کشی کنند، گران قیمت ترین لوسترها را آویزان کنند، اما اگر منبع برق نباشد چه فایده دارد؟؟!! وقتی مولد نیرو نباشد به درد نمی خورد.
دینِ ما، دینِ بازیچه نیست. اگر اخلاق را ازش بگیریم این دین خاموش می شود. به درد نمی خورد. پیامبر می فرماید: «بُعِثتُ لِأتَمّم مَکارمَ الاخلاق» اصلا برای این مبعوث شدم.
الان علم اخلاق را علمی درجه دو می دانند. حاشیه ای می دانند. خیلی مهم نمی دانند. در حالی که اصلْ، جلسه اخلاق است.
آیت الله آسید علی شوشتری(ره) بودند. شخصی از ایشان مسأله ای می پرسد و به ایشان اطلاعات دروغ می دهد. لذا ایشان فتوای ناصحیح می دهد. همان شب شخصی می آید جلوی درب منزل ایشان. شخصی ژنده پوش! گاهی این افراد ژنده پوش اهل حقیقت اند. در حدیث داریم که خداوند اولیائش را در میان مردم مخفی کرده است.
بله. شخصی ژنده پوش آمد جلوی درب منزل ایشان و گفت که این فتوا را اشتباه داده ای! فردا کارگر بِبَر. مدارک را فلان جا دفن کرده اند. بعد شخص می گوید: آسیدعلی شوشتری، وعده ما در وادی السلام!!
فردا آقای شوشتری می رود و مدارک را می یابد و فتوا را عوض می کند. سید شوشتری(ره) بعد از این جریان اوضاع درونی اش منقلب می شود. مدت ها می گذرد. آن ژنده پوش را هم پیدا می کند و از آن استفاده می کند. یک وقتی گُذارَش به مجلس ملا حسینقلی همدانی(ره) افتاد.
بنده بارها عرض کرده ام که عارف باید مجتهد باشد. باید بتواند ارشاد کند. عرفان مراحل دارد. باید شخص مجتهد و متخصص باشد. استاد می خواهد. عرفان و طیّ راه استاد و متخصص می خواهد.
بهترین دستور نیز همان است که آیت الله بهجت(ره) می فرمود: به یقینیات خود عمل کنیم. اگر به یقینیاتِ خود عمل کنیم، از مَلَک برتر می شویم. بالاترین دستور همین است. باید برای رضای خدا عمل کنبم. به همه درجات می رسیم.
امثال شیخ حسنعلی نخودکی فقط برای رضای خدا، فقط برای رضای خدا کار می کرده اند. عبادت می کرده اند.
بنده از طریق پدرم خبر موثق دارم آشیخ حسنعلی ۳۰ شب، گونی می انداخته و در آن سرمای شدید مشهد، فقط و فقط عبادت می کرده است! خب این روح و جسم ارتباط دارد. به جایی می رسد که روح انقدر قوی می شود که بر جسم مسلط می شود.
فقط رضای خدا !
ابن عطا سِکَندری جمله ای مست کننده دارد! ابن عطا آدمی حکیم بوده است. خیلی جملات عجیبی دارد. آدمی را مست می کند. در یک جا می گوید:«در پشتِ یک در بایست(فقط در خدا). نه برای این که در به رویت باز شود. اگر از ذهنت این چیزها را بیرون کردی درها خود بخود برایت باز می شود!»
نباید منتظر کرامات باشیم، نباید به این نیت عبادت کرد. باید ذهنمان را از این چیزها خالی کنیم. باید بدانیم همه چیز از آن خداست. به اذن الهی است:«و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی»
در آیه ای داریم که ای عیسی! تو شفا دادی اما ما هستیم که شفا می دهیم! همه آثار و کرامات از آنِ خداست. این را باید مد نظر داشته باشیم.
برگردیم به داستان. آسید علی شوشتری رفت به درس آیت الله حسینقلی همدانی. ملاحسینقلی را کشید بیرون گفت: این علم را کسانی هستند که ندریس بکنند. اما اخلاق و سلوک خیلی مهجور است! ملاحسینقلی همدانی درس و بحث را رها کرد و خدمت سیدشوشتری(ره) رسید و مراتب را طی کرد و به صفات عالیه رسید. دارد که ۳۰۰ ولیّ الهی را تربیت کرد آخوند همدانی!
ببینید این ها همه صفات عالیه است. صفات عالیه خیلی مهم است. اخلاق، خوش اخلاقی، گذشت، مصالحه. این ها خیلی مهم است. الان بسیاری از زندگی ها به طلاق منجر می شود. چرا؟ چون اخلاق نیست در زندگی هایمان.
بین زن و شوهری را من با یک جمله امیرالمؤمنین(ره) مصالحه کردم و آشتی دادم. یک جمله:«الاحتمال قبرالعیوب» تحمل، قبر عیب هاست. اگر بخواهیم این جمله را شرح دهیم ۲۰۰ صفحه کتاب می شود!
تحمل باید داشت. در مقابل هر چیزی نباید جواب داد. باید تحمل کرد. سکوت و تحمل بسیاری از دعوا و اختلاف ها را مرتفع می کند.
ملاحسینقلی همدانی با همین اخلاقیات، با همین صفات عالیه ۳۰۰ ولیّ الهی تربیت کرد. گذشت و بلند نظری و باقی صفات عالیه.
مکتب کربلا نیز فقط اخلاق بود. اخلاق رذیله به نمایش گذاشته شد. اخلاق فضیله هم به نمایش گذاشته شد. مکتب اخلاق بود. مکتب علم بود.
امام حسین(ره) جانش را داد تا بندگان را از نادانی برهاند. نهضت، اصلا نهضت علم است، فضیلت است. اخلاق است. نهضت فضایل است. امام حسین(ره) درس عزت و ذلت را در زیر برق شمشیرها داد نه زیر سقف و جای گرم ونرم!
«ای فرس با تو چه رخ داد که خود باخته ای --مگر اینگونه که ماتی تو شَه انداخته ای»
سخنان استاد جاودان؛ حسینیه هنر؛ هجدهم محرم الحرام:
اگر انسان در سنّ کم باشد، او را می پذیرند و او را کمک می کنند. میرزای شیرازی(ره)، محمد حسن شیرازی، ایشان می فرمود: چهل روز بکوش گناه کبیره نکنی. اگر توانستی این کار را بکنی، برای تو تبدیل می شود به ملکه. و بعد از آن باید سعی شود طاعت و عبادت کنی.
حدیثی هست به نام حدیث معراج که بی نظیر است در میان احادیث اخلاقی و عرفانی شیعه. در آن حدیث خطاب از خداوند آمده است :«یا احمد! آیا می دانی کدام زندگی گواراتر است؟ و کدام زندگی باقی مانده تر است؟ فرمود: خیر، نمی دانم. خطاب آمد: آن زندگی گواراست که صاحبش از یادِ من خطور نکند. لحظه ای از یاد من بیرون نرود. نعمت مرا فراموش نکند.»
اما حیات باقی ماندنی آن است که صاحبش بر روی خودش کار می کند. مراقبه می کند. نتیجه کارش نیز اینست که دنیا در نظرش کوچک می شود و آخرت در نزدش بزرگ!
خواسته منِ خداوند را بر خواسته خودش مقدم و رضایت مرا طلب می کند. تنظیم می کند حق مرا. ادا می کند حقّم را. به یاد دارد و توجه دارد که من به او علم دارم؛ در قرآن دارد «أعلم بِما کَسَبت». آن چه مورد نظرِ من است را مراقبه می کند. مراقب است مرا ، هر شب و روز، در هر سیئه و معصیت. در هر حالی من را مراقب است!
برای رسیدن به مقصد باید راه را بپیماید. به عنوان اولین قدم، باید در هر چیز مرا مراقبه کند؛ در مقابل هر معصیت مرا در نظر بیاورد.
در روایات بر ذکر دائم تاکید شده است. یعنی چه؟ منظور ذکر لفظی روزانه نیست. بلکه در روز با کارهایش و کنار گذاشتن ِ معصیت یاد و اطاعت خدا را بکند.
مرحله اول ذکر این است که مثلا شخص نماز بخواند؛ عبادت کند. مرحله دوم: مراقبت می کند. کوشش می کند در عبادت کردن.
پس از این مراقبه، با او طورِ دیگر رفتار می شود. چون او نیز طور دیگری رفتار کرده است! او را مواظبت می کنند. محافظش هستند. یعنی ولایت دارند بر او.
استاد ما، آیت الله حق شناس(ره) می فرمودند: «حتی معلمش را هم انتخاب می کنند! هم مُباحثش را هم تعیین می کنند! همه را برایش انتخاب می کنند!»
آقای حق شناس(ره) یک وقتی می خواستند خانه بخرند. ابتدا می خواستند سر کوچه خانه بگیرند ولی شرایط طوری پیش آمد که در پس کوچه خانه گرفتند. این طور برایش مقدر نمودند! اگر کسی به آنجا رسید که او را مواظبت کنند او به جایی می رسد.
اگر انسان در سنّ کم باشد، او را می پذیرند و او را کمک می کنند. میرزای شیرازی(ره)، محمد حسن شیرازی، ایشان می فرمود: چهل روز بکوش گناه کبیره نکنی. اگر توانستی این کار را بکنی، برای تو تبدیل می شود به ملکه. و بعد از آن باید سعی شود طاعت و عبادت کنی.
این را هم مد نظر داشته باشید اگر هزار بار هم زمین خوردی باز بلند شو! بگو من می توانم! اگر این چنین باشی «لهم دارالسلام عند ربهم و هو ولی». همسایه خداوند می شوند به تعبیر من! وَ خداوند ولیّشان است. خب چگونه ممکن است شخص به این ولیّ(خداوند) برسد؟ باید خودش ولیّ بشود؛ باید بنده ی طاعت شود.
خبرگزاری فارس: آیت الله جاودان گفت: من نمیتوانم با گناه بسازم و با گناه ساختن به معنای این است که من میخواهم دستم را توی آتش بکنم و تحمل بکنم.
در ششمین شب مراسم حسینیه هنر در محرم 1434 آیتالله محمد علی جاودان استاد درس اخلاق و از شاگردان برجسته آیت الله حقشناس سخنرانی کردند که متن آن در زیر میآید.
یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بینظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را میبرد و بعد یک مطلبی می برد. آیا میدانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنیتر است؟
آن زندگی که صاحبش لحظهای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگیای است که صاحبش برای خودش کار میکند، روی خودش کار میکند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمیرود.
نتیجه کاری که شخص روی خودش میکند نتیجه به این میشود که دنیا در نظرش کوچک میشود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ میکند و خواستۀ مرا بر خواسته خودش مقدم میدارد و رضای مرا طلب میکند، تعظیم میکند آنطور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه میکند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.
ذکر دائم یعنی چه؟
به عنوان اولین قدم در هر چیز «یراقبونی بالیل و نهار». این اولین قدم است، در روایات متعدد دیگری هم دارد، میفرماید که سختترین وظیفه مومن چند تا چیز است، مواسات با برادران و … یکی از آنها ذکر دائم است. حالا ذکر دائم یعنی چه؟ منظور این نیست که دائما ذکر بگویی. منظور اینست که در طول روز که می خواهد کار انجام بدهد ممکن است معصیت پیش آید و باید گناه را کنار بگذارد و اگر معصیت است نکند و اگر اطاعت است بکند.
اولین بار که آدم دل می بندد یا ایمان میآورد، مثلا یک نفر که مسیحی است مسلمان میشود، ما که در خانواده مسلمان بزرگ شدیم، ذرهای از آن علقهها در طول زمان ایجاد میشود. بعضا در یک حادثه آن علقه پیش میآید. در آن اولین قدم چیزی ممکن است آدم را بترساند و آن میشود یک سرمنشا برای اصلاح راه.
از این شروع بنده خدا تصمیم میگیرد که مسلمان باشد، مسلمان! مثلا نماز بخواند، یک مرحله بالاتر اینست که دائما مواظب اعمال و کردارش باشد. سخنش را وزن میکند که غیبت نشود و یا توهینی نکند.
آن ذکری که در من یک جریان بوجود آورد، شروع یک حرکت بود. در طول روز آدم دائما باید مشغول وزن باشد. این خیلی مهم است که هیچ جایی را نگذارد که از دستش لیز بخورد، یعنی مواظبتش جوری است که گاهی لیز خوردن هم پیش نیاید. این مرحله دوم بود.
اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.
کسی که طاعت را انتخاب میکند مقام برتری دارد. در تمام 4 راهها نگاه میکند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره میکنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق میکند، با او یک رفتار دیگری میکنند، این امر مهمی است. ملاحظهاش را می کنند، مواظبتش میکنند. اینها را ما اسمش را میگذاریم ولایت. ولایت الهی سایهاش بالای سر این شخص افتاد.
امام زمان دائما مواظب اوست. در روایت است که من این را از حلال صافی هم مراقبت میکنم، از ترس اینکه این حلال صافی او را به شبهه بکشاند. این کار صحیح است، مراقبت است، ولی ممکن است در طول آن کار حوادثی پیش بیاید که پای بندهام بلغزد، نمیگذارم آن کار سر بگیرد.
استاد حق شناس می فرمودند که استادش را هم مشخص میکنند، کدام دانشگاه برود، کدام رشته…
در مرحله والاتر همسر برایش انتخاب میکنند. آقای حق شناس میخواست خانه بخرد، ولی گفتند اینجا نه، رفتند کمی عقبتر پس کوچه شد، گفتند اینجا خوب است. ایجا سلامت دینی شما بهتر رعایت میشود. این مرحله سوم است.
بعضی گناهان از کسی بخشیده نمیشود. وقتی میگویی ای کاش میشد که فقط من را به آن گناه مواخذه میکردند چون گناه کوچکی بوده، از آن دسته گناهانی است که بخشیده نمیشوند.
برنامه عملی داشته باشید. بگویید من میخواهم از امروز صبح گناه نکنم. دوستی داشتم که تصمیم گرفته بود که از امروز به نامحرم چشمش نیفتد. آمد پیش من گفت که حالا که تصمیم گرفتم نگاهم عمدی شده. باید به خدا تکیه کنیم و شاید او برای تو کاری بکند. باید به خدا پناه ببریم. اگر هم سنم کم باشد پناه بردن را میپذیرند، باور کنید می پذیرند، کمک می کنند.
وقتی به میرزای شیرازی بزرگ مراجعه میکردند، میگفتند که 40 روز بکوش گناه کبیره نکنی و اگر توانستی این تبدیل میشود به ملکه برای تو. بعد از آن سعی کن هر کاری میکنی طاعت باشد.
ممکن است که یک روزه همه گناهها را بگذاری کنار، ولی طاعت کامل سخت است، راه درازی وجود دارد که هزار بار زمین میخوری و این ایرادی ندارد و اگر پی بگیری آنجایی است که خدا کمک میکند، اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.
آیتالله حقشناس، نزدیک سه سال این ذکرش بود که چه کار کنیم خدا از ما راضی باشد
من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمیتوان با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم.
اگر 1000 بار شکست خوردی بلند شو بگو من میتوانم، قدم اول قدم بسیار بزرگی است. برای قدم دوم ممکن است 60 سال زمان ببرد، چون طول میکشد میگویی من نمیخواهم، نمی شود که، قیامتت بسته به آن است. دست مهربان از اینجا بر سر آدم میآید.
بنده 18 سالم بود، آقای حق شناس، ظهر میرفتیم پیش اقای حقشناس، میفرمود چکار کنیم خدا از ما راضی باشد، شاید نزدیک سه سال این ذکرش بود که چه کار کنیم خدا از ما راضی باشد. بعد دیگر چیزی نگفت. راه حلش را هم به ما گفت. آن روزها برای ما شده بود یک آرزو.
ای فرزند! دعایی را که فاطمه علیها السلام آن را به من آموخت فراگیر، او از رسول الله و آن حضرت نیز از جبرییل آن را فرا گرفته بود تا در حوائج، مهمّات، اندوه و حوادث تلخی که بر او وارد میشود و پیشآمدهای عظیمی که رخ میدهد آنرا بخواند
از حضرت زینالعابدین علیه السلام روایت شده که میفرمایند: « پدرم در روز عاشورا مرا به سینه خویش چسبانید و در حالی که از زخمهایشان خون، فوران میکرد، فرمود: ای فرزند! دعایی را که فاطمه علیها السلام آن را به من آموخت فراگیر، او از رسول الله صلی الله علیه و آله و آن حضرت نیز از جبرییل آن را فرا گرفته بود تا در حوائج، مهمّات، اندوه و حوادث تلخی که بر او وارد میشود و پیشآمدهای عظیمی که رخ میدهد آنرا بخواند.«
سپس فرمود: بخوان:
بِحَقِّ یس وَ الْقُرآنِ الْکَرِیمِ وَ بِحَقِّ طه وَ الْقُرآنِ الْعَظِیمِ یا مَنْ یَقْدِرُ عَلَی حَوائِجِ السّائِلِینَ یا مَنْ یَعْلَمُ ما فِی الضَّمِیرَ یا مُنَفِّسَ عَنِ الُمَکُرُوبِینَ یا مُفَرِّجَ عَنِ الْمَغْمُوْمِینَ یا راحِمَ الشَّیْخِ الْکَبیرِ یا رازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ، یا مَنْ لا یَحْتاجُ اِلَی التَّفْسِیرِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذا وَ کَذا به جای«و افعل بی کذا و کذا» حاجات خود را ذکر کنی.
(دعوات، قطبالدین راوندی، ص54)