معرفي يك وبلاگ: تو فقط ليلي باش

بخوانید

 

روايت ِجهادهای زیبای زني

در خاکریزی به نام ِخانه،

برای فتح الفتوحی به عظمتِ « لتسکنوا الیها »

 

شرح دين و حديث: دلنوشته هاي خواهري كه معصومانه زندگي مي كند و شريفانه از احوال اين حيات، مي‌نويسد. وبلاگ محترم اش كلاس درسي براي بانواني ست كه مي خواهند نوايي خدايي داشته باشند و رسالت زنانگي شان را به نحو احسن انجام دهند. رضوان خانم از تجربه هايش مي نويسد. رضوان خانم را بسياري مي‌خوانند و بسيار هم مي خوانند. شما هم بخوانيدش. يك نكته هم اينكه، شان نزول اين يادداشت و اين معرفي، اين دلنوشته اش بود كه از امام رئوف، عاشقانه نوشت.

او خودش را در وبلاگ معظم اش اينگونه معرفي كرده است. فقط با اجازه، كمي خلاصه و نكته هاي درخشانش را درشت كرده‌ام:

 

شرح وبلاگ تو فقط لیلی باش:

تو شروع شادی و لحظه پایان غمي          نیمه گمشده من، نه زیادی، نه کمی

تو نگاهت به تموم آرزوهام میرسم       یه فرشته از بهشتی، که تو سرنوشتمي

تو فقط لیلی باش، دل مجنون با من گذر از این هفت خوان،سخت و آسون با من

لحظه های شادی، همه شون مال تو       غم اگه پیدا شد، تو نترس، اون با من

 

این یه بخشی از تیتراژ برنامه سیمای خانواده شبکه یک هست. مدتها قبل شنیدمش و یادمه که همون موقع هم به فکر فرو رفتم که آیا من برای همسرم همچین چیزی هستم؟! بعد هم راست و حسینی به خودم جواب دادم : نع ! ... اما این جواب به قدری برام دردناک بود که طبق معمول سریع صورت مسئله رو پاک کردم و به خودم گفتم: " نیستم که نیستم! حالا مگه اون خودش چی هست و چقدر برای من خودکشون میکنه؟ برای کسی بمیر که برات تب کنه. واااااالا !

اما خیلی زود فهمیدم این موضوع تفریحانه و دلبخواهی نیست که بگم: نیستم که نیستم! ... موضوع فقط مربوط به این دنیا نیست، که بگم خوب یه چند سالی خوب یا بد کنار هم سر می کنیم و بعدش تموم میشه.

آیه " و من آیاته ان خلق لکم من انسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه" به وضوح و صراحت کامل داره میگه تمام هویت من به عنوان یک انسان از نوع زن در این تعریف شده که همسرم در کنار من به آرامش برسه و در ارتباط بین ما از طرف من نسبت به اون مودت و از طرف اون نسبت به من رحمت جاری باشه.

یعنی من به عنوان یک زن فقط وقتی کارکرد واقعی خودم رو دارم که بتوانم به عنوان همسر یک مرد، اون رو وقتی که شب خسته از کار روزانه به خانه اش برمیگرده، به آرامش برسانم. یعنی اگر حتی بهترین زن عالم هم باشم، تا ازدواج نکنم و در این موقعیت قرار نگیرم که بتونم مردی رو در خانه اش به آرامش برسانم، بخشی از ظرفیتهای وجودم به فعلیت نمیرسه و نمیتوانم آنطور که باید و شاید به کمال برسم. (در این باره در پست اول این وبلاگ به طور کامل توضیح داده ام).

اینجا میخواهم از جهاد مقدس و شرح تلاشهایم برای "لیلی شدن" بنویسم. تا وقتی که بتوانم ادعا کنم اگر بمیرم همسرجان از ته قلب روی سنگ قبرم خواهد نوشت:

او خورشید خانه ی ما بود