از آداب شعور محض زني به نام رضوان

 

با هم از وبلاگ : «تو فقط ليلي باش» مي خوانيم

 

* اين متن زير خلاصه است، كامل آن را در اين لينك بخوانيد

 

در یکی از همین روزهای گرم روزه داری، بعد از ظهر دیگه از حال رفته بودم، که ناگهان فکری به ذهنم رسید: من الان به خاطر روزه داری در ماه مبارک، یک قدم به یکی از درهای بهشت نزدیک شده ام!  ... چون در روایتهایی از پیامبر مهربانیها (ص) و همینطور امام صادق (ع) داریم که :

 

 اگر زن نماز پنج وقت را بخواند، و ماه رمضان روزه بگیرد و عفت و پاکدامنی را رعایت کند، و از شوهرش اطاعت نماید، و محبت علی بن ابیطالب را در دل داشته باشد، به او گفته می شود: از هر دروازه ی بهشت که می خواهی وارد شو ... ( وسائل الشیعه،ج20، ص159 )

 

به همین سادگی و به همین خوشمزگی ... و گرنه این بزرگواران هم بلد بودند قضیه رو مرموز کنند و سخت جلوه بدن و برای بهشت رفتن، کلی کار جلوی خانمها ردیف کنند ... اما پیامبر از روی سلیقه خودشون چیزی نمیگن : و ما ینطق عن الهوی . ان هو الا وحی یوحی ... او هیچگاه به دلخواه خود چیزی نمیگوید، بلکه هر چه میگوید وحی الهیست ...

 

وقتی این بزرگان خیلی راحت، خیلی ساده و قابل فهم فقط این 5 شرط رو برای ورود زنان به بهشت میگذارن، یعنی واقعا برای بهشت رفتن یک زن تحقق این 5 شرط کافیه :

 

1-   * اقامه صحیح نماز

2-   * روزه ماه مبارک

3-   * مراعات عفت و پاکدامنی

4-   * داشتن محبت اهل بیت (ع)

5-   * اطاعت از شوهر

 

حالا اگه این شرطها به مذاق ما خانمهای توانای قرن 21 پیش پا افتاده میاد، و فکر میکنیم خوب اینطوری که اون خانوم کم سواد توی یک روستای دور افتاده، که با کمک نهضت فقط سواد خوندن و نوشتن داره هم میتونه اجراش کنه، و وارد بهشت بشه ، دیگه مشکل خود ما و ذهنیتهامون هست ... و گرنه دین خدا دین سادگیه، دین آرامش روانه، دین لذت بردن از لحظه لحظه زندگیه ...

 

قرار نیست ما توی این چهار صباح عمرمون فیل هوا کنیم ... خدا از ما خانمها همین 5 کار رو خواسته ... اما ما میایم به جای اینکه تلاش اصلیمون رو روی اینها متمرکز کنیم، خودمون رو سر چیزهای دیگه خسته میکنیم، و بعد نوبت نماز که میشه با کسالت میخونیم ... یا مثلا اینقدر برای خودمون اهداف ریز و درشت می چینیم که بعدش مجردها پدر و مادر، و ما متاهلها هم شوهر و بچه و زندگی رو مزاحم اون اهداف می بینیم، و دیگه ازشون بیزار میشیم و با هر بهانه ای بهشون غر میزنیم ...

 

چیزی که روز قیامت از من می پرسن، این نیست که ارشد و دکترا داری یا نه؟ نمیپرسن تونستی مدیر موفق فلان شرکت باشی، یا نه؟ از من میپرسن آیا تونستی نفست رو مهار کنی و با خانواده ت مهربون باشی؟ تونستی منم منم رو کنار بذاری و مطیع همسرت باشی؟ تونستی اونقدر وجودت رو پرورش بدی که " لتسکنوا الیها" رو محقق کنی؟ ... تونستی پر و بال تواضع و خاکساری جلوی پدر و مادرت پهن کنی و به این فکر نکنی که اونها با این کار پررو میشن و توقعشون بالا میره ...

 

اگر تونستی این اولیه ها رو محقق کنی، نوش جونت ... برو و از بقیه جنبه های زندگی و تواناییهات هم استفاده کن ... اما اگر می بینی توانت محدوده و نمیتونی، وظیفه اصلیت این هست که به این 5 کار برسی، نه کارهای دیگه ای که به نظرت مهم میان ...

 

وقتی دروازه های اون دنیا به روی ما باز میشه و دیگه فرصت عمل کردن ازمون گرفته میشه، از من میپرسند تو که ادعای محبت اهل بیت (ع) رو داری، امامت رو چقدر شناخته ای و چقدر سعی کردی سبک زندگیت شبیه او باشه؟ ... چطور میشه من ادعای دوست داشتن کسی رو داشته باشم، اما درست برخلاف اون چیزی که او عمل کرده، عمل کنم ؟ ...